گنجینه ی ادب

بررسی زبان و ادبیات فارسی در دوره متوسطه و پیش دانشگاهی

هفت خوان

هفت خوان رستم

خوان اوّل: بيشه شير

 رستم براي رها کردن کي کاوس از بند ديوان بر رخش نشست و بشتاب رو براه گذاشت. رخش شب و روز مي تاخت و رستم دو روزه راه را به يک روز مي بريد، تا آنکه رستم گرسنه شد و تنش جويان خورش گرديد. دشتي برگور پديدار شد. رستم پي بر رخش فشرد و کمند انداخت و گوري را به بند در آورد. با پيکان تير آتشي برافروخت و گور را بريان کرد و بخورد. آنگاه لگام از سر رخش باز کرد و او را بچرا رها ساخت و خود به نيستاني که نزديک بود درآمد و آنرا بستر خواب ساخت و جاي بيم را ايمن گمان برد و بخفت و برآسود.

 اما آن نيستان بيشه شير بود. چون پاسي از شب گذشت شير درنده به کنام خود باز آمد. پيلتن را بر بستر ني خفته و رخش را در کنار او چمان ديد. با خود گفت نخست بايد اسب را بشکنم و آنگاه سوار را بدرم. پس دمان بسوي رخش حمله برد. رخش چون آتش بجوشيد و دودست را برآورد و بر سر شير زد و دندان بر پشت او فرو برد. چندان شير را برخاک زد تا وي را ناتوان کرد و از هم دريد.

 رستم بيدار شد، ديد شير دمان را رخش از پاي درآورده. گفت «اي رخش ناهوشيار، که گفت که تو با شير کارزار کني؟ اگر بدست شير کشته مي شدي من اين خود و کمند و کمان وگرز و تيغ و ببر بيان را چگونه پياده به مازندران مي کشيدم؟»

 اين بگفت و دوباره بخفت و تا بامداد برآسود.

 خوان دوم: بيابان بي آب

 چون خورشيد سر از کوه برزد تهمتن برخاست و تن رخش را تيمار کرد و زين بروي گذاشت و روي براه آورد. چون زماني راه سپرد بياباني بي آب و سوزان پيش آمد. گرماي راه چنان بود که اگر مرغ برآن مي گذشت بريان مي شد. زبان رستم چاک چاک شد و تن رخش از تاب رفت. رستم پياده شد و ژوبين در دست چون مستان راه مي پيمود. بيابان دراز و گرما زورمند و چاره ناپيدا بود. رستم بستوه آمد و روي به آسمان کرد و گفت «اي داور دادگر، رنج و آسايش همه از توست. اگر از رنج من خشنودي رنج من بسيار شد. من اين رنج را برخود خريدم مگر کردگار، شاه کاوس را زنهار دهد و ايرانيان را از چنگال ديو برهاند که همه پرستندگان و بندگان يزدان اند. من جان و تن در راه رهائي آنان گذاشتم. تو که دادگري و ستم ديدگان را در سختي ياوري کار مرا مگردان و رنج مرا بباد مده. مرا دستگيري کن و دل زال پير را بر من مسوزان.»

هم چنان مي رفت و با جهان آفرين در نيايش بود، اما روزنه اميدي پديدار نبود و هردم توانش کاسته تر مي شد. مرگ را در نظر آورد و بدريغ با خود گفت «اگر کارم با لشکري مي افتاد شيروار به پيکار آنان مي رفتم و به يک حمله آنان را نابود مي ساختم. اگر کوه پيش مي آمد بگرز گران کوه را فرو مي کوفتم و پست مي کردم و اگر رود جيحون برمن  
مي غريد به نيروي خداداد در خاکش فرو مي بردم. ولي با راه دراز و بي آب و گرماي سوزان دليري و مردي چه سود دارد و مرگي را که چنين روي آرد چه چاره مي توان کرد؟»

درين سخن بود که تن پيلوارش از رنج راه و تشنگي سست و نزار شد و ناتوان برخاک گرم افتاد. ناگاه ديد ميشي از کنار او گذشت. از ديدن ميش اميدي در دل رستم پديد آمد و انديشيد که ميش بايد آبشخوري نزديک داشته باشد. نيرو کرد و از جاي برخاست و در پي ميش براه افتاد. ميش وي را بکنار چشمه اي رهنمون شد. رستم دانست که اين ياوري از جهان آفرين به وي رسيده است. بر ميش آفرين خواند و از آب پاک نوشيد و سيراب شد. آنگاه زين از رخش جدا کرد و ويرا در آب چشمه شست و تيمار کرد و سپس در پي خورش بشکار گور رفت. گوري را بريان ساخت و بخورد و آهنگ خواب کرد. پيش از خواب رو به رخش کرد و گفت «مبادا تا من خفته ام با کسي بستيزي و با شير و ديو پيکار کني. اگر دشمني پيش آمد نزد من بتاز و مرا آگاه کن.»

خوان سوم: جنگ با اژدها

رخش تا نيمه شب در چرا بود. اما دشتي که رستم برآن خفته بود آرامگاه اژدهائي بود که از بيمش شير و پيل و ديو ياراي گذشتن برآن دشت نداشتند. چون اژدها به آرامگاه خود باز آمد رستم را خفته و رخش را در چرا ديد. درشگفت ماند که چگونه کسي بخود دل داده و برآن دشت گذشته. دمان رو بسوي رخش گذاشت.

 رخش بي درنگ ببالين رستم تاخت و رسم روئين برخاک کوفت و دم افشاند و شيهه زد. رستم از خواب جست و انديشه پيکار در سرش دويد. اما اژدها ناگهان به افسون ناپديد شد. رستم گرد خود به بيابان نظر کرد و چيزي نديد. با رخش تند شد که چرا وي را از خواب باز داشته است و دوباره سر ببالين گذاشت و بخواب رفت. اژدها باز از تاريکي بيرون آمد. رخش باز بسوي رستم تاخت و سم برزمين کوفت و خاک برافشاند. رستم بيدار شد و بر بيابان نگه کرد و باز چيزي نديد. دژم شد و به رخش گفت «درين شب تيره انديشه خواب نداري و مرا نيز بيدار مي خواهي. اگر اين بار مرا از خواب باز داري سرت را بشمشير تيز از تن جدا مي کنم و خود پياده به مازندران مي روم. گفتم اگر دشمني پيش آمد با وي مستيز و کار را بمن واگذار. نگفتم مرا بي خواب کن. زنهار تا ديگر مرا از خواب برنيانگيزي.»

 سوم بار اژدهاي غرّال پديدار شد و از دم آتش فرو ريخت. رخش از چراگاه بيرون دويد اما از بيم رستم و اژدها 
نمي دانست چه کند که اژدها زورمند و رستم تيز خشم بود.

 سرانجام مهر رستم او را ببالين تهمتن کشيد. چون باد پيش رستم تاخت و خروشيد و جوشيد و زمين را بسم خود چاک کرد. رستم از خواب خوش برجست و با رخش برآشفت. اما جهان آفرين چنان کرد که اين بار زمين از پنهان ساختن اژدها سرباز زد. در تيرگي شب چشم رستم به اژدها افتاد. تيغ از نيام کشيد و چون ابر بهار غريد و بسوي اژدها تاخت و گفت «نامت چيست، که جهان برتو سرآمد. مي خواهم که بي نام بدست من کشته نشوي.»

 اژدها غرّيد و گفت «عقاب را ياراي پريدن براين دشت نيست و ستاره اين زمين را بخواب نمي بيند. تو جان بدست مرگ سپردي که پا درين دشت گذاشتي. نامت چيست؟ جاي آن است که مادر برتو بگريد.» تهمتن گفت «من رستم دستان از خاندان نيرمم و بتنهائي لشکري کينه ورم. باش تا دستبرد مردان را ببيني.» اين بگفت و به اژدها حمله برد. اژدها زورمند بود و چنان با تهمتن درآويخت که گوئي پيروز خواهد شد. رخش چون چنين ديد ناگاه برجست و دندان در تن اژدها فرو برد و پوست او را چون شير از هم بردريد. رستم از رخش خيره ماند. تيغ برکشيد و سر از تن اژدها جدا کرد. رودي از خون بر زمين فرو ريخت و تن اژدها چون لخت کوهي بي جان برزمين افتاد. رستم جهان آفرين را ياد کرد و سپاس گفت و در آب رفت و سرو تن بشست و بر رخش نشست و باز رو براه نهاد.

خوان چهارم: زن جادو

 رستم پويان در راه دراز مي راند تا آنکه به چشمه ساري رسيد پرگل و گياه و فرح بخش. خواني آراسته درکنار چشمه گسترده بود و بره اي بريان با ديگر خوردني ها درآن جاي داشت. جامي زرين پر از باده نيز درکنار خوان ديد. رستم شاد شد و بي خبر از آنکه اين خوان ديوان است فرود آمد و برخوان نشست و جام باده را نيز نوش کرد. سازي در کنار جام بود. آنرا برگرفت و سرودي نغز در وصف زندگي خويش خواندن گرفت:

که آوازه بدنشان رستم است /که ازروز شاديش بهره کم است

 همه جاي جنگ است ميدان اوي/ بيابان و کوه است بستان اوي

 همه جنگ با ديو و نر اژدها/ زديو و بيابان نيابد رها

 مي وجام و بو يا گل ومرغزار/ نگردست بخشش مرا روزگار

 هميشه به جنگ نهنگ اندرم/ دگربا پلنگان به جنگ اندرم

 آواز رستم ساز وي بگوش پيرزن جادو رسيد. بي درنگ خود را در صورت زن جوان زيبائي بياراست و پر از رنگ و بوي نزد رستم خراميد. رستم از ديدار وي شاد شد و براو آفرين خواند و يزدانِ را بسپاس اين ديدار نيايش گرفت. چون نام يزدان بر زبان رستم گذشت ناگاه چهره زن جادو دگرگونه شد و صورت سياه اهريمني اش پديدار گرديد. رستم تيز در او نگاه کرد و دريافت که زني جادوست. زن جادو خواست بگريزد. اما رستم کمند انداخت و سر او را سبک خواست بگريزد. اما رستم کمند انداخت و سر او را سبک به بند آورد. ديد گنده پيري پر آژنگ و پر نيرنگ است. خنجر از کمر گشود و او را از ميان بدو نيمه کرد.

خوان پنجم: جنگ با اولاد

 رستم از آنجا باز راه دراز را در پيش گرفت و تا شب ميرفت و شب تيره را نيز همه ره سپرد. بامداد بسرزميني سبز و خرّم و پرآب رسيد. همه شب رانده بود و از سختي راه جامه اش به خوي آغشته بود و به آسايش نياز داشت. ببر بيان را از تن بدر کرد و خود از سر برداشت و هردو را در آفتاب نهاد و چون خشک شد دوباره پوشيد و لگام از سر رخش برداشت و او را در سبزه زار رها کرد و بستري از گياه ساخت و سپر را زير سر و تيغ را کنار خويش گذاشت و در خواب رفت.

دشتبان چون رخش را در سبزه زار ديد خشم گرفت و دمان پيش دويد و چوبي گرم بر پاي رخش کوفت و چون تهمتن از خواب بيدار شد به او گفت «اي اهرمن، چرا اسب خود را در کشتزار رها کردي و از رنج من برگرفتي؟» رستم از گفتار او تيز شد و برجست و دو گوش دشتبان را بدست گرفت و بيفشرد و بي آنکه سخني بگويد از بن برکند.

دشتبان فرياد کنان گوش هاي خود را برگرفت و با سر و دست پر از خون نزد "اولاد" شتافت که درآن سامان سالار و پهلوان بود. خروش برآورد که مردي غول پيکر با جوشن پلنگينه و خود آهنين چون اژدها بر سبزه خفته بود و اسب خود را در کشتزار رها کرده بود. رفتم تا اسب او را برانم برجست و دو گوش مرا چنين برکند. اولاد با پهلوانان خود آهنگ شکار داشت. عنان را بسوي رستم پيچيد تا وي را کيفر کند.

 اولاد و لشکرش نزديک رستم رسيدند. تهمتن بر رخش برآمد و تيغ در دست گرفت و چون ابر غرّنده رو بسوي اولاد گذاشت. چون فراز يکديگر رسيدند اولاد بانگ برآورد که «کيستي و نام تو چيست و پادشاهت کيست؟ چرا گوش اين دشتبان را کنده اي و اسب خود را در کشتزار رها کرده اي. هم اکنون جهان را بر تو سياه مي کنم وکلاه ترا به خاک مي رسانم.»

 رستم گفت «نام من ابر است، اگر ابر چنگال شير داشته باشد و بجاي باران تيغ و نيزه ببارد. نام من اگر بگوشت برسد خونت خواهد فسرد. پيداست که مادرت ترا براي کفن زاده است.» اين بگفت و تيغ آبدار را از نيام بيرون کشيد و چون شيري که در ميان رمه افتد درميان پهلوانان اولاد افتاد. بهر زخم شمشير دو سر از تن جدا مي کرد. به اندک زماني لشکر اولاد پراگنده و گريزان شد و رستم کمند بر بازو چون پيل دژم در پي ايشان مي تاخت. چون رخش به اولاد نزديک شد رستم کمند کياني را پرتاب کرد و سر پهلوان را در کمند آورد. او را از اسب به زير کشيد و دو دستش را بست و خود بر رخش سوار شد. آنگاه به اولاد گفت «جان تو در دست منست. اگر راستي پيشه کني و جاي ديو سفيد و پولاد غندي را بمن بنمائي و بگوئي کاوس شاه کجا در بند است از من نيکي خواهي ديد و چون تاج و تخت را به گرز گران از شاه مازندران بگيرم ترا برين مرز و بوم پادشاه مي کنم. اما اگر کژي و ناراستي پيش گيري رود خون از جشمانت روان خواهم کرد.»

اولاد گفت «اي دلير، مغزت را از خشم بپرداز و جان مرا برمن ببخش. من رهنمون تو خواهم بود و خانه ديوان و جايگاه کاوس را يک يک بتو خواهم نمود. از اينجا تا نزد کاوس شاه صد فرسنگ است و از آنجا تا جايگاه ديوان صد فرسنگ ديگر است، همه راهي دشوار. از ديوان دوازده هزار پاسبان ايرانيان اند. بيد و سنجه سالار ديوان اند و پولاد غندي سپهدار ايشان است. سر همه نرّه ديوان ديو سفيد است که پيکري چون کوه دارد و همه از بيمش لرزان اند. تو با چنين برز و بالا و دست و عنان و با چنبن گرز و سنان شايسته نيست با ديو سفيد درآويزي و جان خود را در بيم بيندازي. چون از جايگاه ديوان بگذري دشت سنگلاخ است که آهو را نيز ياراي دويدن برآن نيست. پس از آن رودي پرآب است که دو فرسنگ پهنا دارد و از نره ديوان "کنارنگ" نگهبان آن است. آنسوي رود سرزمين «بزگوشان» و «نرم پايان» تا سيصد فرسنگ گسترده است و از آن پس تا شاه نشين مازندران باز فرسنگ هاي دراز و دشوار در پيش است. شاه مازندران را هزاران هزاران سوار است، همه با سلاح و آراسته. تنها هزارو دويست پيل جنگي دارد. تو تنهائي و اگر از پولاد هم باشي ميسائي.»

 رستم خنديد و گفت «تو انديشه مدار و تنها راه را بمن بنماي.

ببيني کزين يک تن پيلتن /چه آيد بدان نامدار انجمن

 به نيروي يزدان پيروزگر/ به بخت و به شمشير و تير و هنر

 چو نبينند تاو برو يال من/ به جنگ اندرون زخم کوپال من

بدرّد پي و پوستشان ازنهيب/ عنان را ندانند باز از رکيب

 اکنون بشتاب و مرا به جايگاه کاوس رهبري کن.»

 رستم و اولاد شب و روز مي تاختند تا بدامنه کوه اسپروز، آنجا که کاوس با ديوان بنرد کرده و از ديوان آسيب ديده بود، رسيدند.

 خوان ششم: جنگ با ارژنگ ديو

 چون نيمه اي از شب گذشت از سوي مازندران خروش برآمد و به هرگوشه شمعي روشن شد و آتش افروخته گرديد. تهمتن از اولاد پرسيد «آنجا که از چپ و راست آتش افروخته شد کجاست؟» اولاد گفت «آنجا آغاز کشور مازندران است و ديوان نگهبان درآن جاي دارند و آنجا که درختي سر به آسمان کشيده خيمه ارژنگ ديو است که هر زمان بانگ و غريو برمي آورد.»

 رستم چون از جايگاه ارژنگ ديو آگاه شد برآسود و بخفت. چون بامداد برآمد اولاد را بردرخت بست وگرز نياي خود سام را برگرفت و مغفر خسروي را بر سرگذاشت و رو به خيمه ارژنگ ديو آورد. چون بميان لشکر و نزديک خيمه رسيد چنان نعره اي برکشيد که گوئي کوه و دريا از هم دريده شد. ارژنگ ديو چون آن غريو را شنيد از خيمه بيرون جست. رستم چون چشمش بروي افتاد در زمان رخش را برانگيخت و چون برق براو فرود آمد و سرو گوش و يال او را دلير بگرفت و بيک ضربت سر از تن او جدا کرد و سرکنده و پرخون او را در ميان لشکر انداخت. ديوان چون سر ارژنگ را چنان ديدند و يال و کوپال رستم را بچشم آوردند دل در برشان بلرزه افتاد و هراس در جانشان نشست و رو بگريز نهادند. چنان شد که پدر بر پسر در گريز پيشي مي گرفت. تهمتن شمشير برکشيد و در ميان ديوان افتاد و زمين را از ايشان پاک کرد و چون خورشيد از نيمروز بگشت دمان به کوه اسپروز بازگشت.

 رسيدن رستم نزد کي کاوس

آنگاه رستم کمند از اولاد برگرفت و او را از درخت باز کرد و گفت «اکنون جايگاه کاوس شاه را بمن بنما.» اولاد دوان در پيش رخش براه افتاد و رستم در پي او بسوي زندان ايرانيان تاخت.

 چون رستم به جايگاه ايرانيان رسيد رخش خروشي چون رعد برآورد. بانگ رخش بگوش کاوس رسيد و دلش شگفته شد و آغاز و انجام کار را دريافت و رو به لشکر کرد و گفت «خروش رخش بگوشم رسيد و روانم تازه شد. اين همان خروش است که رخش هنگام رزم پدرم کي قباد با ترکان برکشيد.» اما لشکر ايران از نوميدي گفتند کاوس بيهوده  مي گويد و از گزند اين بندهوش و خرد از سرش بدر رفته و گوئي در خواب سخن مي گويد. بخت از ما گشته است و از اين بند رهائي نخواهيم يافت.

در اين سخن بودند که تهمتن فرود آمد. غوغا در ميان ايرانيان افتاد و بزرگان و سرداران ايران چون طوس و گودرز و گيو و گستهم و شيدوش و بهرام او را در ميان گرفتند. رستم کاوس را نماز برد و از رنج هاي دراز که بروي گذشته بود پرسيد. کاوس وي را درآغوش گرفت و از زال زر و رنج و سختي راه جويا شد.

 آنگاه کي کاوس روي به رستم کرد و گفت «بايد هشيار بود و رخش را از ديوان نهان داشت. اگر ديو سفيد آگاه شود که تهمتن ارژنگ ديو را از پاي درآورده و به ايرانيان رسيده ديوان همه انجمن خواهند شد و رنج هاي تو را برباد خواهند داد. تو بايد باز تن و تيغ و تير خود را برنج بيفکني و رو بسوي ديو سفيد گذاري، مگر بياري يزدان بر او دست يابي و جان ما را از رنج برهاني که پشت و پناه ديوان اوست. از اينجا تا جايگاه ديو سفيد از هفت کوه گذر بايد کرد. در هرگذاري نرّه ديوان جنگ آزما و پرخاشجوي آماده نبرد ايستاده اند. تخت ديو سفيد در اندرون غاري است. اگر او را تباه کني پشت ديوان را شکسته اي. سپاه ما درين بند رنج بسيار برده است و من از تيرگي ديدگان بجان آمده ام. پزشگان چاره اين تيرگي را خون دل و مغز ديو سفيد شمرده اند و پزشگي فرزانه مرا گفته است که چون سه قطره از خون ديو سفيد را در چشم بچکانم تيرگي آن يکسر پاک خواهد شد.»

 رستم گفت «من آهنگ ديو سفيد مي کنم. شما هشيار باشيد که اين ديو ديوي زورمند و افسونگر است و لشکري فراوان از ديوان دارد. اگر به پشت من خم آورد شما تا ديرگاه در بند خواهيد ماند. اما اگر يزدان يار من باشد و او را بشکنم مرز و بوم ايران را دوباره باز خواهيم يافت.»

خوان هفتم: جنگ با ديو سفيد

آنگاه رستم بر رخش نشست و اولاد را نيز با خود برداشت و چون باد رو بکوهي که ديو سفيد در آن بود گذاشت. هفت کوهي را که در ميان بود بشتاب در نورديد و سرانجام به نزديک غار ديو سفيد رسيد. گروهي انبوه از نرّه ديوان را پاسدار آن ديد. به اولاد گفت «تاکنون از تو جز راستي نديده ام و همه جا بدرستي رهنمون من بوده اي. اکنون بايد بمن بگوئي که راز دست يافتن بر ديو سفيد چيست؟»

 اولاد گفت «چاره آنست که درنگ کني تا آفتاب برآيد. چون آفتاب برآيد و گرم شود خواب بر ديوان چيره مي شود و تو ازين همه نرّه ديوان جز چند تن ديوان پاسبان را بيدار نخواهي يافت. آنگاه بايد که با ديو سفيد درآويزي. اگر جهان آفرين يار تو باشد بروي پيروز خواهي شد.»

 رستم پديرفت و درنگ کرد تا آفتاب برآمد و ديوان سست شدند و درخواب رفتند. آنگاه اولاد را با کمندي استوار بست و خود شمشير را چون نهنگ بلا از نيام بيرون کشيد و چون رعد غرّيد و از جهان آفرين ياد کرد و در ميان ديوان افتاد سر ديوان چپ و راست به زخم تيغش برخاک مي افتاد و کسي را ياراي برابري با او نبود. تا آنکه بکنار غار ديو سفيد رسيد. غاري چون دوزخ سياه ديد که سراسر آنرا غولي خفته چون کوه پر کرده بود. تني چون شبه سياه و روئي چون شير سفيد داشت. رستم چون ديو سفيد را خفته يافت به کشتن وي شتاب نکرد. غرّشي چون پلنگ برکشيد و بسوي ديو تاخت. ديو سفيد بيدار شد و برجست و سنگ آسيائي را از کنار خود در ربود و درچنگ گرفت و مانند کوهي دمان آهنگ رستم کرد. رستم چون شير ژيان برآشفت و تيغ برکشيد و سخت بر پيکر ديو کوفت و به نيروئي شگفت يک پا و يک دست از پيکر ديو را جدا کرد و بينداخت. ديو سفيد چون پيل دژم بهم برآمد و بريده اندام و خون آلود با رستم درآويخت.

 غار از پيکار ديو و تهمتن پرشور شد. دور زورمند بر يکديگر مي زدند و گوشت از تن هم جدا مي کردند. خاک غار بخون دو پيکارگر آغشته شد. رستم در دل مي گفت که اگر يک امروز ازين نبرد جان بدر ببرم ديگر مرگ برمن دست نخواهد يافت و ديو با خود مي گفت که اگر يک امروز با پوست و پاي بريده از چنگ اين اژدها رهائي يابم ديگر روي به هيچکس نخواهم نمود. هم چنان پيکار مي کردند و جوي خون از تن ها روان بود. سرانجام رستم دلاور برآشفت و بخود پيچيد و چنگ زد و چون نرّه شيري ديو سفيد را از زمين برداشت و بگردن درآورد و سخت برزمين کوفت و آنگاه بي درنگ خنجر برکشيد و پهلوي او را بردريد و جگر او را از سينه بيرون کشيد. ديو سفيد چون کوه بيجان کشته برخاک افتاد.

 رستم از غار خون بار بيرون آمد و بند از اولاد بگشاد و جگر ديو را بوي سپرد و آنگاه با هم رو بسوي جايگاه کاوس نهادند.

اولاد از دليري و پيروزي رستم خيره ماند و گفت «اي نره شير، جهان را به زير تيغ خود آوردي و ديوان را پست کردي. ياد داري که بمن نويد دادي که چون پيروز شوي مازندران را بمن بسپاري؟ اکنون هنگام آنست که پيمان خود را چنانکه از پهلوانان درخور است بجاي آري.»

 رستم گفت «آري، مازندران را سراسر بتو خواهم سپرد. اما هنوز کاري دشوار در پيش است. شاه مازندران هنوز برتخت است و هزاران هزار ديوان جادو پاسبان وي اند. بايد نخست او را از تخت بزير آورم و در بند کنم و آنگاه مازندران را به تو واگذارم و ترا بي نيازي دهم.»

 بينا شدن کي کاوس

از آنسوي کيکاوس و بزرگان ايران چشم براه رستم دوخته بودند تاکي به پيروزي از رزم باز آيد و آنان را برهاند. تا آنکه مژده رسيد رستم به ظفر باز گشته است. از ايرانيان فغان شادي برآمد و همه ستايش کنان پيش دويدند و برتهمتن آفرين خواندند. رستم به کي کاوس گفت «اي شاه، اکنون هنگام آنست که شادي و رامش کني که جگرگاه ديو سفيد را دريدم و جگرش را بيرون کشيدم و نزد تو آوردم.»

 کي کاوس شادي کرد و بر او آفرين خواند و گفت « آفرين برمادري که فرزندي چون تو زاد و پدري که دليري چون تو پديد آورد، که زمانه دلاوري چون تو نديده است. بخت من از همه فرخ تر است که پهلوان شير افگني چون تو فرمانبردار من است. اکنون هنگام آنست که خون جگر ديو را در چشم من بريزي تا مگر ديده ام روشن شود و روي ترا باز بينم.»

 چنان کردند و ناگاه چشمان کاوس روشن شد. بانگ شادي برخاست. کي کاوس برتخت عاج برآمد و تاج کياني را بر سر گذاشت و با بزرگان و نامداران ايران چون طوس و گودرز و گيو فريبرز و رهام و گرگين و بهرام و نيو به شادي و رامش نشستند و تا يک هفته با رود و مي دمساز بودند. هشتم روز همه آماده پيکار شدند و بفرمان کي کاوس به گشودن مازندران دست بردند و تيغ در ميان ديوان گذاشتند و تا شامگاه گروهي بسيار از ديوان و جادوان را برخاک هلاک انداختند.  

[ جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 ] [ 11:37 قبل از ظهر ] [ ] [ ]
برنامه

امتحانات هماهنگ کلاس دوم در نوبت خرداد88

 

ساعت شروع

ادبیات وعلوم انسانی

علم تجربی وریاضی

تاریخ وروز امتحان

10صبح

عربی

فیزیک 2

یک شنبه 3/3/88

10صبح

ادبیات 2

ادبیات 2

سه شنبه 5/3/88

 

[ دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 ] [ 1:39 بعد از ظهر ] [ ] [ ]
نکته

 

نكته ها:
شناسه ، انواع ماضي ، انواع مضارع

  نکته 501
شناسه همان نهاد اجباري جمله است و گاهي ممكن است به قرينه حذف شود و زماني ممكن است تمام فعل حذف گردد .
1- در كدام گزينه شناسه ي فعل حذف نشده است؟

1) آب برداشتم و گرد تشنگان مي گشت
2) كبوتران اضطرابي كردند و هريك خود را مي كوشيد
3) كبوتران دام بركندند و سرخويش گرفت
4) او موشي است از دوستان من بگويم تا بندها ببرد  

  2- در بيت :
” بگفتا گر خرامي در سرايش / بگفت اندازم اين سر زير پايش“
بخش حذف شده چه ويژگي اي دارد ؟

1) يك جمله ي توضيحي
2) يك جمله ي عاطفي
3) يك جمله ي پرسشي
4) نهاد جمله هاي دوم و سوم بيت است  

  نکته 502
فعل از نظر زمان به سه دسته تقسيم مي شود :
1-ماضي
2- مضارع
3- آينده
1- فعل عبارت ” يك شب تامّل ايام گذشته مي كردم “ چيست ؟

1) مي كردم و ماضي
2) مي كردم و مضارع
3) گذشته مي كردم و ماضي
4) تامل مي كردم وماضي  

  2- فعلي است كه وقوع آن در زمان حال قطعي باشد :

1) مضارع التزامي
2) ماضي مستمر
3) فعل امر
4) مضارع اخباري  

  نکته 503
ماضي ساده : بر واقع شدن كاري يا روي دادن حالتي در گذشته ( دور يا نزديك ) دلالت مي كند به بيان ديگر عملي در گذشته انجام يافته و تمام شده است :
طرز ساختن = بن ماضي + شناسه
1- نوع فعل در جمله ي ” حاجتش برآوردم “ چيست ؟

1) ماضي ساده
2) مضارع اخباري
3) ماضي نقلي
4) مضارع التزامي  

  2- جاي خالي را با كدام گزينه مي توان كامل كرد ؟
........... شناسه ندارد و ظاهرا با بن ماضي يكسان است

1) سوم شخص مفرد ماضي ساده
2) سوم شخص مفرد مضارع اخباري
3) سوم شخص ممفرد مضارع التزامي
4) سوم شخص مفرد مضارع مستمر  

  نکته 504
ماضي استمراري : فعلي است كه در زمان گذشته انجام گرفته و مدتي دوام داشته يا تكرار شده است .
طرز ساخت = مي + بن ماضي + شناسه

1- زمان فعل در عبارت :” كبوتران در طاعت و مطاوعت او روزگار گذاشتندي “ چيست ؟

1) ماضي ساده
2) ماضي استمراري
3) مضارع اخباري
4) ماضي نقلي  

  2- در جمله ي ” منهيان سوي يحيي مي نبشتند “ مي نبشتند چه نوع فعل ماضي است ؟

1) استمراري
2) ساده
3) نقلي
4) بعيد  

  نکته 505
در متون قديم ماضي استمراري را به صورتهاي زير مي توان يافت :
الف ) جزء پيشين همي + بن ماضي + شناسه = همي گفتم
ب) جزء پيشين – ب- + بن ماضي+شناسه+ي
مثل: بديدندي
ج) بدون جزء پيشين ، بن ماضي+شناسه+ي مثل: گفتندي (اين شكل دردوم شخص مفرد ودوم شخص جمع كاربرد ندارد)
1- نوع افعال عبارت زير چگونه است ؟
” هر سال كه موسم حاج بودي برفتي و بر ايشان خود را عرضه كردي “

1) ماضي استمراري
2) ماضي ساده
3) ماضي بعيد
4) مضارع اخباري  

  2- واژه ي ” شدي“ در بيت زير چه نوع فعلي است؟
شنيدي كه در روزگار قديم/ شدي سنگ در دست ابدال سيم

1) مضارع اخباري
2) ماضي ساده
3) ماضي استمر
4) مضارع التزامي  

  نکته 506
در بعضي از فعلها صيغه سوم شخص مفرد ماضي استمراري با دوم شخص جمع مضارع اخباري يكسان است كه بايد آن ها را با توجه به شخص و زمان از هم تشخيص داد اين حالت معمولا در فعل هائي پيش مي آيد كه حروف بن مضارع آن ها در بن ماضي آن ها وجود دارد
1- شكل ظاهري فعل ماضي استمراري سوم شخص مفرد و فعل مضارع اخباري دوم شخص جمع هر يك از كلمه هاي زير به جز كلمه ي .....يكسان است

1) رسيدن
2) سنجيدن
3) فروختن
4) لغزيدن  

  2- صيغه ي سوم شخص مفرد ماضي استمراري همه ي كلمه هاي زير به جز ....با صيغه ي دوم شخص جمع مضارع اخباري آن از نظر شكل ظاهري يكسان است

1) بردن
2) پريدن
3) جهيدن
4) طلبيدن  

  نکته 507
ماضي نقلي فعلي است كه در گذشته واقع شده اما اثر آن تا زمان حال باقي است . بن ماضي + ه + افعال معين (ام،اي،است،ايم،ايد،اند)

1- ” زد بانگ كه كيست حاضر امروز / كز عشق نبوده خاطر افروز
فعل مصراع دوم از چه نوع است ؟

1) ماضي نقلي
2) ماضي بعيد
3) ماضي مستمر
4) ماضي ساده  

  2- فعل مصراع : ” چه فرهاد ها مرده در كوه ها “ چه زماني است ؟

1) ماضي ساده
2) ماضي نقلي
3) ماضي مستمر
4) ماضي بعيد
نکته 508
ساختمان ماضي نقلي در قديم به صورت زير بوده است :
بن ماضي + فعل معين ”است“ + شناسه
1- در مصراع ” بده داد من كآمدستم دوان “ چه نوع ماضي وجود دارد ؟
1) بعيد
2) نقلي
3) استمراري
4) ساده
2- ” شنيدستي “ در بيت زير چه نوع فعلي است ؟
”كنون رزم سهراب و رستم شنو / دگرها شنيدستي اين هم شنو
1) ماضي نقلي
2) ماضي بعيد
3) ماضي التزامي
4) ماضي ساد
نکته 509
ماضي بعيد فعلي است كه در گذشته انجام گرفته است و قبل از فعل ماضي ديگري به وقوع پيوسته است
بن ماضي +ه + فعل معين ” بود“+ شناسه
1- در گذشته به كدام يك از انواع فعل ماضي ” ماضي مقدّم “ مي گفته اند ؟
1) نقلي
2) بعيد
3) التزامي
4) استمراري
2- همه فعل هاي ماضي زير به جز ماضي .....فعل كمكي دارند .
1) استمراري
2) التزامي
3) مستمر
4) نقلي
نکته 510
ماضي التزامي بيانگر انجام يافتن كاري است در گذشته آن هم به صورت شك و ترديد يا اميد و آرزو
بن ماضي +ه + فعل معين ” باش “+شناسه
1- در عبارت زير كدام يك از افعال ماضي بكار نرفته است ؟
” گفت : گفته ام را پيش از اينكه به تو گفته باشم به او گفته بودم “
1) نقلي
2) ساده
3) التزامي
4) بعيد
2- فعل ” رفته باشد “ كه ماضي التزامي است داراي چند تكواژ است ؟
1) پنج
2) چهار
3) سه
4) دو

نکته 511
ماضي مستمر ( ملموس يا درجريان ) اين فعل بيانگر انجام كاري است آن هم در گذشته به صورت استمرار، تاكيد و تكرار
داشت + شناسه + مي + بن ماضي + شناسه
1- كدام نوع فعل ماضي از تركيب ماضي ساده از خانواده ي ” داشتن + مضارع استمراري از فعل مورد نظر “ ساخته مي شود ؟
1) التزامي
2) مستمر
3) استمراري
4) بعيد

2- جمله ي سوم در شعر :
” يادم آمد ، هان – داشتم مي گفتم آن شب نيز – سورت سرماي دي بيداد ها مي كرد “ داراي چه زماني است ؟
1) ماضي مستمر
2) ماضي استمراري
3) ماضي ساده
4) ماضي نقلي

نکته 512
مضارع اخباري فعلي است كه روي دادن آن در زمان حال يا آينده ي نزديك قطعي باشد و براي بيان حقايق كلي و مطالــب علــمي از آن استفاده
1- كدام گزينه درباره ي كاربرد مضارع اخباري نادرست است ؟
1) براي بيان كاري كه در آينده انجام خواهد گرفت
2) براي بيان احتمال ، الزام و آرزو در آينده
3) براي بيان حقايق كلي و مطالب علمي
4) براي بيان كاري كه اكنون در حال انجام است

2- عبارت زير فاقد چه نوع فعلي است ؟
” شنيده بودم فلان عامل را كه فرستاده اي به فلان ولايت بر رعيّت دراز دستي مي كند و ظلم روا مي دارد “
1) مضارع اخباري
2) ماضي ساده
3) ماضي نقلي
4) ماضي بعيد

نکته 513
ساختمان مضارع اخباري به صورت زير است :
جزء پيشين ” مي يا همي + بن مضارع + شناسه “
1- در بيت:
” الا اي هوشمند خوب كردار / بگويم با تورمزي چند از اسرار بگويم چه زماني است ؟
1) مضارع اخباري
2) مضارع التزامي
3) ماضي ساده
4) ماضي التزامي

2- زمان فعل در مصراع : ” نه هرگز بر انديشم از پادشا“ چيست ؟
1) مضارع التزامي
2) مضارع اخباري
3) ماضي ساده
4) ماضي استمراري

نکته 514
شكل مضارع اخباري از خانواده ي ” هستن “ بدليل از بيـن رفتن يا تغيير شـكل بسياري از صيغه هاي آن ” قياسي “ نيست و به دو صورت زير است :
الف ) استم-استي-است-استيم-استيد-استند
ب) هستم-هستي-هست –هستيم-هستيد-هستند
1- با توجه به هم زماني فعل هاي هر چهار مصراع فعل كدام مصراع از نظر نوع با بقيه فرق دارد ؟
1) ورايدون كه زين كار هستم گناه
2) سريرزشرم و بهايي مراست
3) اشتر به شعر عرب در حالت است وطرب
4) نفحات صبح داني زچه روي دوست دارم

2- با توجه معني در عبارت زير زمان افعال به ترتيب عبارتند از .......
الهي اگر تو مرا خواستي من آن خواستم كه توخواستي
1) التزامي – اخباري – التزامي
2) التزامي – اخباري – اخباري
3) التزامي – التزامي – التزامي
4) اخباري – اخباري – اخباري

نکته 515
مضارع التزامي بر انجام دادن كار يا روي دادن حالتي در زمان حال ، همراه با شك و ترديد يا اميد و آرزو دلالت مي كند .
1- زمان فعل در مصراع ” كاشكي قيمت انفاس بدانندي خلق ” كدام است ؟
1) ماضي استمراري
2) مضارع التزامي
3) مضارع اخباري
4) ماضي مستمر

2- در عبارت :” هر چه عاشق در راز پوشي بكوشد باز نگاه دو ديده اش از سرّ ضمير خبر مي دهد “ كدام افعال آمده است ؟
1) مضارع التزامي – مضارع التزامي
2) مضارع التزامي – مضارع اخباري
3) مضارع اخباري – مضارع اخباري
4) مضارع التزامي – ماضي استمراري  

 

 

نكته ها:
انواع مضارع ، انواع فعل از نظر ساختمان ، معلوم و مجهول و...

 

  نکته 516
ساختمان مضارع التزامي به صورت زير است :
جزء پيشين ”ب“ + بن مضارع + شناسه

1- در عبارت زير به ترتيب چند مضارع اخباري و چند مضارع التزامي آمده است ؟
” نداني و نداني كه نداني و نخواهي كه بداني كه نداني “

1) 2 ، 4
2) 4 ، 2
3) 5 ، 1
4) 1 ، 5  

 

  2- عبارت :
” در اين تو را چند مزد باشد . به خشم گفت : نبخشيدم ونبخشم كه وي را اميرالمومنين به من داده است “ جمله ي اول داراي چه نوع فعل است ؟

1) مضارع التزامي
2) مضارع اخباري
3) ماضي ساده
4) ماضي نقلي  

 

  نکته 517
در شعر و نثر گاهي حرف ” ب“ بر سر فعل مضارع التزامي و ” مي “ بر سر فعل مضارع اخباري نمي آيد اما در معني عملا مي توان ”ب“و”مي“ را بر سر فعل افزود.

1- زمان فعل ها در مصراع :” اگر در باغ عشق آيي همه فرّاش دل يابي “ به ترتيب كدام است ؟

1) مضارع اخباري – مضارع التزامي
2) مضارع التزامي – مضارع اخباري
3) مضارع اخباري – مضارع اخباري
4) مضارع التزامي – مضارع التزامي  

 

  2- زمان فعل ها در بيت زير به ترتيب چيست ؟
عشق چون آيد برد هوش دل فرزانه را / دزد دانا مي كشد اول چراغ خانه را

1) اخباري – اخباري – اخباري
2) التزامي – اخباري – اخباري
3) التزامي – اخباري – التزامي
4) اخباري – التزامي – اخباري  

 

  نکته 518
جز دو ساخت ” ماضي و مضارع التزامي “ ساخت ساير زمان هاي فعل از وجه اخباري است ولي ” مضارع التزامي و ماضي التزامي “ براي وجه التزامي به كار مي رود .

1- كدام گزينه مشخصه هاي فعل ” مي خنديد“ را نشان مي دهد ؟

1) مضارع اخباري دوم شخص جمع – وجه خبري
2) ماضي ساده دوم شخص مفرد – وجه التزامي
3) ماضي مستمر دوم شخص مفرد – وجه التزامي
4) ماضي مستمر دوم شخص جمع – وجه خبري  

 

  2- وجه كدام فعل با بقيه متفاوت است ؟

1) اميدوارم كه ما را فراموش نكرده باشد
2) شايد از خطاي شما چشم بپوشد
3) پرويز در امتحان ورودي موفق شد
4) كاش پرويز در امتحان ورودي موفق بشود  

 

  نکته 519
در فارسي امروز هر فعلي را مي توان با آوردن تكواژ ” ن“ منفي كرد فقط زمان هاي مستمر صورت منفي ندارند و براي منفي ساختن آن ها از معادل هاي غير مستمر استفاده مي شود.

1- براي منفي كردن ماضي مستمر از ماضي ...... و براي منفي كـردن مضارع مستـمر از مضارع ..... استـفاده مي كنيم .

1) استمراري – التزامي
2) استمراري – اخباري
3) ساده – اخباري
4) ساده – التزامي  

 

  2- كدام يك از فعل هاي زير صورت منفي ندارند؟

1) داشتم مي خواندم
2) مي خوانم
3) خوانده ام
4) خوانده باشد  

 

  نکته 520
فعل از نظر اجزاي تشكيل دهنده ( ساختمان ) بر سه نوع است :
1- ساده
2- پيشوندي
3- مركب

1- كدام فعل مركب نيست ؟

1) طعنه مي زند
2) تنه مي زند
3) نق مي زند
4) چانه مي زند  

 

  2- كدام گزينه فعل مركب است ؟

1) غذا خورد
2) سرما خورد
3) آب خورد
4) ميوه خورد  

 

  نکته 521
اگر پيش از فعل ساده يا پيشوندي يك يا چند تكواژ آزاد يا مستقل بيايد و با آن تركيب شود كلمه ي حاصل ، فعل مركب است .

1- در كدام گزينه فعل مركب وجود ندارد ؟

1) كاوبه تائيد نظر حل معما مي كرد
2) تا به تحقيق مرا منزل و ره ننمايي
3) سال ها دل طلب جام جم از ما مي كرد
4) طي اين مرحله بي همرهي خضر مكن  

 

  2- كدام يك از افعال زير فعل مركب نيست ؟

1) خشمگين شد
2) دوست داشت
3) دل بست
4) ايمان آورد  

 

  نکته 522
اگر به اول فعل هاي ساده ” وند “ افزوده شود اين فعل ها به فعل پيشوندي تبديل مي شوند مثل : آمد === برآمد ، درآمد ، باز آمد

1- كدام فعل پيشوندي است ؟

1) شركت دادند
2) آورد
3) روي داد
4) بر مي دارم  

 

  2- در كدام گزينه پيشوند ” بر “ هيچ معناي تازه اي به فعل ساده آن نمي افزايد ؟

1) برافتاد
2) برخاست
3) برانداخت
4) برنشست


نکته 523
آوردن حرف نشانه ي ” را“ بين دو جزء فعل مركب از نظر نگارشي نادرست است . ضمنا اين حرف بايد دقيقا بعد از مفعول بيايد نه بعد از جمله ي معرّفي كننده ي مفعول .

1- كاربرد ” را“ در ميان كدام دو جزء جايز نيست
1) پيچ خورد
2) نان خورد
3) آب خورد
4) ميوه خورد

2- در كدام گزينه حرف ” را“ كاربردي نادرست دارد ؟
1) حتي آن را مرادف بي نيازي مي شمرد
2) نام را باز ستانيم از ابر
3) كفشي كه خريده بودي را پسنديدم
4) آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

نکته 524
حرف ”را“ هميشه نشانه ي مفعول نيست ،گاهي مي تواند حرف اضافه و گاهي فكّ اضافه باشد.

1- حرف ” را“ در كدام گزينه كاربردي متفاوت دارد ؟
1) او را مطوّقه گفتندي
2) سه خليفت را خدمت كرد
3) وحي آمد كه اين يگانه را بگوييد
4) چنان كاري كه خود را كشتن در پيش داريم

2- ” را “ در مصراع :
” اين راه را نهايت صورت كجا توان بست “ چه كاربردي دارد ؟
1) فك ّ اضافه
2) صوت
3) حرف اضافه
4) حرف ربط

نکته 525
چنانچه حرف ” را“ بين مضاف و مضاف اليه تفكيك ايجاد كند فكّ اضافه است .

1- در مصراع :” جانا روا نباشد خونريز را حمايت “ كاربرد ”را“ چيست ؟
1) نشانه ي مفعول
2) حرف اضافه
3) فك ّاضافه
4) حرف ربط

2- ” را“ در بيت زير داراي چه كاربردي است ؟
”سرانجام گفت ايمن از هردوان / نگردد مرا دل نه روشن روان “
1)فكّ اضافه
2) حرف اضافه
3) نشانه ي مفعول
4) حرف ربط

نکته 526
فعل از جهت ويژگي گذر به سه دسته تقسيم مي شود :
1- ناگذرا
2- گذرا
3- دووجهي

1- كدام يك از افعال زير ناگذر است ؟
1) لرزيد
2)افكند
3) انداخت
4) بخشيد

2- فعل كدام گزينه دو وجهي نيست ؟
1) گسست
2) شكست
3) ريخت
4) دوخت

نکته 527
به فعل هايـي كه معنـي آن هـا با نهاد كـامل است ” ناگذر“ و به فعل ها يي كه علاوه بر نهاد به جزء يا اجــزاي ديگري نياز دارند ” گذرا “ مي گويند .

1- در كدام گزينه يك جمله ي دوجزئي با فعل ” ناگذر“ مشاهده مي شود ؟
1) مشركان بت ها را مي پرستيدند
2) رضا كتاب جغرافي خوانده است
3) آن ها مرا مي شناسند
4) دوستان ما خواهند آمد

2- كدام فعل به صورت نادرست به ”گذرا“ تبديل شده است ؟
1) ترسيد= ترساند
2) چسبيد=چسباند
3) رست = روياند
4) جوشيد=جوشاند

نکته 528
اگر به فعل هاي ” گذرا به متمم “ و ”گذرا به مفعول “ تكواژ ”ان“ بيفزاييم تبديل به فعل هاي گذرا به ”مفعول ومتمم “ مي شوند يعني جمله ي چهارجزئي با مفعول ومتمم را مي سازند

1- كدام يك از فعل هاي زير علاوه بر مفعول نياز به متمم دارد ؟
1) خراشيدن
2) جويدن
3) ستودن
4) چسباندن

2- با افزودن تكواژ ”ان“ از كدام مصدر نمي توان گذراي سببي ساخت ؟
1) دانستن
2) ترسيدن
3) گذشتن
4) رهيدن

نکته 529
فعل معلوم فعلي است كه فاعل آن معلوم و مشخص باشد و فعل مجهول فعلي است كه فاعل آن مشخص نيست و ما آن را به مفعول جمله نسبت مي دهيم .

1- كدام فعل مجهول است ؟
1) خواهم برد
2) رفته بوديد
3) برده خواهد شد
4) تشريف فرما شدند

2- در هر گزينه به جز گزينه ي .......يك فعل مجهول هست .
1) دوخته شده است
2) آسوده شد
3) داشت خوانده مي شد
4) نوشته مي شود

نکته 530
طرز مجهول كردن فعل معلوم :
بن ماضي + ه + صيغه اي از خانواده ي ” شدن“ كه عينا شبيه فعل مورد نظر باشد .

1- ” آموخته مي شود “ مجهول كدام گزينه است؟
1) آموخت
2) مي آموخت
3) مي آموزد
4) بياموزد

2- كدام گزينه ماضي مجهول است ؟
1) خوانده باشد
2) خوانده مي شود
3) خوانده آمده است
4) خوانده بشود  

 

 

 

نكته ها:
معلوم ومجهول ، افعال معين ، افعال دعايي ، حذف فعل و...

 

  نکته 531
اگر بخواهيم جمله اي را كه داراي فعل معلوم است به صورت مجهول درآوريم ابتدا فعل را متناسب با مفعول ، مجهول مي كنيم و آنگاه نهاد يا فاعل را حذف مي نماييم .

1- مجهول جمله ي ” دبير ورزش آنها را به تماشاي مسابقه خواهد آورد “ كدام است ؟

1) آورده خواهند شد
2) آورده شدند
3) آورده مي شوند
4) آورده خواهد شد  

 

  2- مجهول جمله ي ” رضا آن كتاب را از روي ميز بر مي دارد “ كدام است ؟
آن كتاب ازروي ميز...........

1) برداشته شد
2) برداشته مي شود
3) برداشته مي شد
4) برداشته شده است  

 

  نکته 532
فعل مجهول فقط از فعل هاي گذرا به مفعول ساخته مي شود و فعل هاي ناگذر مجهول نمي شوند .

1- كدام يك از فعل هاي زير مجهول نمي شود ؟

1) دوخت
2) مي ديد
3) آموخت
4) مي آمد  

 

  2- صورت مجهول فعل ” افتاد“ در كدام گزينه آمده است ؟

1) افتاده شد
2) افتاده مي شد
3) انداخته شد
4) انداخته مي شد  

 

  نکته 533
فعل معين (=كمكي ) فعلي است كه براي صرف فعل اصلي به كار مي رود .

1- در كدام گزينه فعل معين به كار رفته است ؟

1) آرزو دارم كه همه با اسلام راستين آشنا شوند
2) خلق و خوي ناپسند را رها كنيد
3) دارم از پيش دوست مي آيم
4) هر چه نپايد دلبستگي را نشايد  

 

  2- در كدام گزينه ” فعل معين “ هست ؟

1) تا باز كه او را بكشد آن كه تو را كشت
2) تا كس نكند رنجه به دركوفتنت مشت
3) چون تيغ به دست آري مردم نتوان كشت
4) حيران شدوبگرفت به حيران سر انگشت  

 

  نکته 534
چنانچه يكي از افعال خانواده ي ” شايستن ، بايستن ، توانستن و يارستن “ با مصدر مرخّم يا مصدر كامل بيايند وجه مصدري را مي سازند در متون گذشته به اين افعال ” شبه معين “ مي گفتند

1- در كدام گزينه فعل كمكي ” وجه مصدري “ را ساخته است ؟

1) پايداري و استقامت ميخ / شايد ار عبرت بشر گردد
2) سپهر آيينه ي عدل است شايد/ كه هر چه از توبيند وانمايد
3) صد ملك دل به نيم نظر مي توان خريد/ خوبان در اين معامله تقصير مي كنند
4) گربه اقليم عشق روي آري/ همه آفاق گلستان بيني  

 

  2- همه ي فعل هاي ماضي به جز ماضي ..... فعل معين يا كمكي دارند ؟

1) استمراري
2) التزامي
3) مستمر
4) نقلي  

 

  نکته 535
چنانچه ماضي ساده قطعي بودن عملي را در زمان حال يا آينده نزديك نشان دهد به آن مضارع يا مستقبل محقّق الوقوع مي گويند .

1- با توجه به عبارت :” اگر شفاعت تو رد كند قضا كار خود بكرد و هيچ در مان نيست “ زمان فعل جمله ي ” قضا كار خود بكرد “ چيست ؟

1) ماضي بعيد
2) مضارع التزامي
3) ماضي ساده
4)مستقبل محقّق الوقوع  

  2- در كدام گزينه مستقبل محقّق الوقوع وجود دارد ؟

1) باران مي باريد اما افق داشت روشن مي شد
2) نه اين طور نميشه بلند ميشي و واميستي
3) تفنگ را بنداز رو زمين ،تكون بخوري مردي
4) اين اسكناس را مي گيري و زود مي روي  

  نکته 536
فعل هايي مثل :” كُناد ، دهاد ، مريزاد و ....“ كه در كتاب درسي شما آمده اند فعل دعايي به حساب مي آيند .

1- كدام فعل دعايي نيست ؟

1) زشت باديد
2) خدايتان بميراناد
3) پدرشان را مزد دهاد
4) آنان را ايستانيد  

 

  2- در كدام گزينه فعل دعايي وجود دارد ؟

1) مردي را ديد به انواع فسق و فجور موجود چنان كه انگشت نماي شده بود
2) آن كس شيخ را گفت : خدايت در بهشت كناد
3) در نيشابور به محله اي فرو مي شد جمع متصوفه بيش از صدوپنجاه كس بازو به هم
4) شيخ نعره اي بزد وگفت :راست باز وپاك باز و امير باش  

 

  نکته 537
اگر حـذف فعل بـه دليل تـكرار و بـراي پـرهيز از تكرار صورت گيرد آن را ” حذف به قرينه ي لفظي “ مي گويند اما اگر شنونده يا خواننده از سياق سخن به بخش حذف شده پي ببرد ” حذف به قرينه معنوي “ است .

1- در بيت زير چند فعل به قرينه ي معنوي حذف شده است ؟
” چرخ ار چه رفيع خاك پايت / عقل ار چه بزرگ طفل راهت “

1) سه فعل
2) دو فعل
3) چهار فعل
4) يك فعل  

 

  2- فعل كمكي در كدام گزينه به قرينه ي لفظي حذف شده است ؟

1) به نام او كه نام او راحت روح است و پيغام او مفتاح فتوح
2) فصلي خواهم نبشت و پس به سر قصه شد
3) تو مو بيني و مجنون پيچش مو
4) به خدا كه گر بميرم كه دل از تو برنگيرم

نکته 538
زماني مي توان فعل را حذف كرد كه مشابه قسمت حذف شده در فعل جمله مجاور ديده شود در غير اين صورت حذف نادرست است .

1- كدام گزينه به ويرايش نياز ندارد ؟
1) آل بويه بغداد را فتح كرده و خليفه را بركنار و پسرش را به جاي او گماردند
2) كليات لايحه بودجه در جلسه ي امروز مجلس طرح و بررسي شد
3) گزارشات رسيده را بررسي و يادداشت كردم
4) همه ي نامه ها در جلسه ي شوراي دبيران مظرح و به تصويب رسيد

2- در كدام گزينه حذف به صورت نادرست انجام شده است ؟
1) آن ها حركت كردند و مانيز به دنبالشان
2) هواپيما فرود و مسافران را پياده كرد
3) صبح زود رسيديم و آنها زودتر
4) شهرميان دشت گسترده بود پر از دار و درخت

نکته 539
حذف نهاد جدا : نهاد جمله هاي هم پايه و ناهم پايه ي اول شخص و دوم شخص را هميشه مي توان به قرينه ي نهاد پيوسته حذف كرد مگر آن كه وابسته يا بدل همراه باشد يا تاكيدي در كار باشد .

1- حذف نهاد جدا ، در عبارت :” ما دانش آموزان كلاس سوم دبيرستان ، تقاضا مي كنيم كتاب هاي تازه اي براي كتابخانه تهيه كنيد “ به چه دليل ممكن نيست ؟
1) همراه بودن با بدل
2) عدم مطابقت با نهاد اجباري
3) همراه بودن با مضاف اليه
4) عدم مظابقت با قاعده ي واجي

2- حذف نهاد جدا در عبارت :” استاد فيزيك ، دانشگاه تهران در همايش بين المللي سخن راني كرد “ به چه دليل ممكن نيست ؟
1) همراه بودن با صفت
2) همراه بودن با مضاف اليه
3) همراه بودن با بدل
4) مطابقت نداشتن نهاد با فعل

نکته 540
درفعل هاي اسنادي بايد به معني و مفهوم افعال دقت داشته باشيم .

1- ” جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او “ چه نوع فعل ماضي است ؟
1) استمراري
2) التزامي
3) ساده
4) نقلي

2- ” نيست “ در كدام گزينه فعل اسنادي نيست ؟
1) كار تباه كردي و گفتي تباه نيست
2) ميدان همت جهان خوابگاه نيست
3) يغماگراست چون تو كسي پادشاه نيست
4) يك مرد رزمجوي تورا درسپاه نيست

نکته 541
درفعل هاي ساده بن مضارع يك تكواژ است

1- كدام فعل مركب نيست؟
1)دوست داشت
2) ايمان آورد
3) غذا خورد
4) حل كرد

2- كدام فعل ساده نيست؟
1) سخن گفت
2) نگاه كرد
3) ناراحت شد
4) خشمگين شد

نکته 542
در فعل هاي مستمر افعــال خانــواده ي ” داشتن “ و در فعل هاي ماضي افعال معين ( ام ،اي،است،ايم،ايد،اند) وجود دارد .

1- ” داشت نوشته مي شد “ چه نوع فعل ماضي است ؟
1) مستمر
2) استمراري
3) التزامي
4) بعيد

2- در كدام گزينه فعل ماضي نقلي وجود ندارد ؟
1) چه فرهاد ها مرده در كوهها/ چه حلاج ها رفته بر دارها
2) به خون خود آغشته اند/ چه گل هاي رنگين به جويبارها
3) مهين مهرورزان كه آزاده اند/بريزند از دام جان تارها
4) همي گويم و گفته ام بارها / بود كيش من مهر دلدارها

نکته 543
بعضي از فعل ها برخلاف قاعده گذرا مي شوند .

1- همه ي گزينه هاي زير خلاف قاعده گذرا مي شوند به جز گزينه ي .....
1) افتادن
2) ترسيدن
3) آمدن
4) رفتن

2- شكل گذراي كدام گزينه با بقيه تفاوت دارد ؟
1) جهيدن
2) چكيدن
3) نشستن
4) پريدن

نکته 544
” تا“ هميشه حرف ربط و حرف اضافه نيست گاهي ممكن است ” صوت “ واقع شود .

1- در مصراع :” تا بر سر سبزه تا به خواري ننهي “ كدام كلمه را مي توان معادل ” زنهار و مواظب باش “ دانست ؟
1) تا
2) به
3) سر
4) بر

2- كلمه هاي كدام گزينه نام آوا هستند ؟
1) آه – واي
2) هان – زنهار
3) خرت خرت – شرشر
4) آفرين – احسنت

نکته 545
صوت كلمه اي است كه بدون نياز به فعل بيان كننده ي غرض گوينده يا نويسنده است .
1- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي ..... ” صوت “ به كاررفته است .
1) آه دست پسرم يافت خراش
2) بگفت ار من كنم در وي نگاهي
3) فريب جهان را مخور زينهار
4) هان اي عزيز فصل جواني بهوش باش

2- كدام كلمه اگر در عبارتي به كار رود در حكم فعل است و يك شبه جمله به حساب مي آيد؟
1) كاشكي
2) زينهار
3) قطعا
4) شايد

نکته 546
فعل مجهول از ” صفت مفعولي “+افعال خانواده ي ” شدن “ ساخته مي شود .

1- از مصدر ” كشيدن “ ماضي بعيد مجهول دوم شخص جمع كدام گزينه است ؟
1) كشيده شده ايد
2) كشيده مي شويد
3) كشيده شده بوديد
4) كشيده شده بودند

2- ” ديده شده باشند “ چه نوع فعل است ؟
1) ماضي التزامي
2) ماضي بعيد
3) ماضي التزامي مجهول
4) ماضي ساده

نکته 547
گاهي در ماضي استمراري بجاي جزء پيشين ” مي يا همي“ ي “ در آخر فعل مي آيد .

1- در عبارت :” آواز دادم غلامي را كه به من نزديك او بودي به هر وقت “ فعل جمله ي دوم چه زماني است ؟
1) ماضي استمراري
2) ماضي ساده
3) ماضي نقلي
4) ماضي بعيد

2- ” رزمندگان جبهه ي حق جان فشانده اند “ ، ”جان فشانده اند “ چه فعلي است ؟
1) ماضي ساده
2) ماضي نقلي
3) ماضي بعيد
4) ماضي مستمر

نکته 548
گاهي ممكن است در يك عبارت يا يك مصراع چند فعل ماضي يا مضارع قرار گيرد .

1- شعر : ” مي تراود مهتاب ،مي درخشد شب تاب / مانده پاي آبله از راه دراز / بردم دهكده مردي تنها “ كدام فعل ماضي را دارد ؟
1) نقلي
2) ساده
3) استمراري
4) التزامي

2- كدام گزينه جمله ي دو جزئي بدون فعل نيست ؟
1) سيگار كشيدن ممنوع
2) زندگي يعني تلاش
3) مرحمت شما زياد
4) عيدتان مبارك

نکته 549
فعل ممكن است داراي مفاهيم گوناگوني باشد.

1- از ”گشت “ در مصراع ” گرتونباشي يار من ، گشت خراب كار من “ كدام مفهوم بر مي آيد؟
1) مي گرديد
2) مي گردد
3) مي گشت
4) بگردد

2- فعل كدام گزينه دو وجهي نيست ؟
1) گسست
2) شكست
3) ريخت
4) دوخت

نکته 550
هر گروه اسمي از يك اسم به عنوان هسته تشكيل شده و ممكن است يك يا چند وابسته داشته باشد كه وجود هسته الزامي و وجود وابسته يا وابسته ها اختياري است .

1- در بيت زير چند اسم آمده است ؟
به اميد آنكه شايد برسد به خاك پايت / چه پيام ها سپردم همه سوز دل صبا را
1) هفت
2)هشت
3) نه
4) ده

2- در عبارت : ”به هر چهاردانش آموز شركت كننده در اردو يك اتاق مي دادند “ كدام گزينه هسته ي گروه اسمي است ؟
1) چهار
2) اردو
3) دانش آموز
4) شركت كننده  

 

 

 

نكته ها:
اسامي مفرد و جمع ، معرفه ونكره ، عام وخاص و...

 

  نکته 551
اسم از جهت ويژگي شمار به سه دسته تقسيم مي شود :
1- مفرد
2-جمع
3-اسم جمع

1- اگر اسمي نشانه ي جمع نداشته باشد اما مفهوم جمع را برساند و بر يك مجموعه دلالت كند در اصطلاح دستوري چه نام دارد ؟

1) جمع
2) جمع مكسر
3) اسم جنس 4
4) اسم جمع  

 

  2- كدام اسم مفرد است ؟

1) لشكر
2) طايفه
3) كاروان
4) ورزشگاه  

 

  نکته 552
براي نشان دادن تعداد بيش از يكي ، از وابسته‌هاي پسين (= نشانه هاي جمع ) استفاده مي‌ شود .

1- كدام نوع اسم است كه دو وابسته ي پسين ( نشانه هاي جمع و ” ي “ نكره ) را نمي پذيرد ؟

1) مفرد
2) مشتق
3) جمع
4) خاص  

 

  2- كدام گزينه جمع است ؟

1) ملّت
2) گله
3) ايل
4) سپاهيان  

 

  نکته 553
نشانه هاي جمع به ترتيب كثرت استعمال عبارتند از :
1- ها
2-ان
3- ات ( جات )
4- ين
5- ون

1- كدام نشانه ي جمع تقريبا براي تمام كلمات حتي واژه هاي دخيل به كار مي رود ؟

1) ان
2) ات
3) ون
4) ها  

 

  2- كلماتي كه به مصوت بلند ”ا“ و ”و“ ختم مي شوند كدام نشانه ي جمع را مي گيرند ؟

1) گان
2) ات
3) جات
4) يان  

 

  نکته 554
در كلماتي مثل ” روحانيون و انقلابيّون “ پسوند جمع مفهوم تشكّل و تجمّع را مي رساند و در كلماتي مثل ” بيچارگان ، درماندگان “ هنگام جمع بستن ” ه “ حذف مي شود و به جاي آن ”گ “ ميانجي مي آيد .

1- كدام يك از نشانه هاي جمع كاربرد اندكي دارد و بيش تر مفهوم ” تشكل و تجمع “ را مي رساند ؟

1) ون
2) ين
3) ات
4) ان  

 

  2- كلماتي كه به ( ه / ـه) ختم مي شوند كدام نشانه ي جمع را مي گيرند ؟

1) يان
2) گان
3) ون
4) ين  

 

  نکته 555
پسوند ”ان “ هميشه نشانه ي جمع نيست .

1- كدام پسوند ساختمان كلمات به مفهوم فاعلي ، زمان و مكان به كار رفته است ؟

1) ان
2) دان
3) ستان
4) ار  

 

  2- پسوند ”ان “ در كدام گزينه با بقيه متفاوت است؟

1) گيلان – گرگان
2) خندان – گريان
3) لرزان – شتابان
4) سوزان – لرزان  

 

  نکته 556
اسم يا شناس ( = معرفه ) است يا ناشناس (=نكره ) و يا اسم جنس

1- اسمي كه نه نكره باشد و نه معرفه چه اسمي است؟

1) خاص
2) عام
3) اسم جمع
4) جنس  

 

  2- اسم جنسي كه مضاف اليه آن شناس باشد چه اسمي به حساب مي آيد ؟

1) معرفه
2) نكره
3) جنس
4) خاص  

 

  نکته 557
اسم مي تواند عام يا خاص باشد .

1- كدام اسم است كه تمام وابسته هاي پيشين و پسين اسم را مي پذيرد ؟

1) خاص
2) عام
3) شناس
4) ناشناس  

 

  2- كدام يك از اسم ها اگر جمع بسته شوند مفهوم ” تشبيه و تاكيد “ را مي رسانند ؟

1) خاص
2) عام
3) اسم جمع
4) اسم ناشناس

نکته 558
اسم از جهت ويژگي ساخت يعني اجزاي تشكيل دهنده به چهار نوع تقسيم مي شود :
1-ساده
2- مركب
3- مشتق
4-مشتق – مركب

1- اسمي است كه يك جزء آن معناي مستقل ندارد؟
1) مركب
2) ساده
3) مشتق
4) خاص

2- كدام گزينه از وند هاي حرفي است و اسم مشتق نمي سازد ؟
1) ار
2) بان
3) چه
4) ها

نکته 559
اسم ساده اسمي است كه فقط از يك جزء يعني يك تكواژ آزاد يا مستقل تشكيل شده است مثل :
سياوش ، شمشاد و .....

1- كدام گزينه اسم ساده است ؟
1) پندار
2) كوشش
3) مويه
4) حنابندان

2- اسم ساده كدام است ؟
1) چَرا
2) شنا
3) يارا
4) گنجا

نکته 560
اسم مركب اسمي است كه از دو يا چند تكواژ آزاد يا مستقل ساخته مي شود در ساختمان اسم مركب هيچ وندي وجود ندارد
مثل : لاك پشت ، خط كش


1- كدام گزينه اسم مركب است ؟
1) گلزار
2) گلگون
3) گلفام
4) گلريز

2- ساخت كدام اسم مركب با بقيه متفاوت است ؟
1) سياه سرفه
2) نوروز
3) دست برد
4) پنج شنبه

نکته 561
اسم مشتق اسمي است كه اط يك تكواژ آزاد يا مستقل و حداقل يك وند كه معناي مستقلي ندارد ساخته مي شود
مثل : پوشه ، خوبي

1- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي ......اسم مشتق ديده مي شود .
1) ديوار
2) كشتار
3) رفتار
4) گفتار

2- نسبت كدام گزينه مانند ” خند و خنده “ است ؟
1) دست ،دسته
2) مال ، ماله
3) موي ، مويه
4) كوب ، كوبه

نکته 562
اسم ” مشتق – مركب “ اسمي است كه ويژگي هاي ” مشتق – مركب “ را با هم داشته باشد مثل:
سه گوشه – كشت و كشتار و...

1- كدام اسم ” مشتق – مركب “ از نظر ساخت با بقيه تفاوت دارد ؟
1) پرس وجو
2) خريد وفروش
3) زدوبند
4) گفت و گو

2- كدام گزينه با بقيه تفاوت دارد ؟
1) رفت و آمد
2) گفت وگو
3) جست و جو
4) شست و شو

نکته 563
وابسته هاي اسم به دو دسته تقسيم مي شوند :
1- وابسته هاي پيشين
2- وابسته هاي پسين

1- كدام گزينه وابسته ي پيشين نيست ؟
1) صفت مبهم
2) صفت اشاره
3) صفت شمارشي اصلي
4) صفت بياني

2- كدام گزينه از وابسته هاي پسين اسم نيست ؟
1) صفت تعجبي
2) مضاف اليه
3) ي نكره
4) صفت شمارشي ترتيبي با پسوند ُم

نکته 564
چنانچه پس از كلمات ” اين ، آن ، همين ، همان ، چنين ، چنان “ اسم بيايد صفت اشاره هستند .

1- در بيت زير چند صفت اشاره آمده است ؟
” به پاس هر وجب خاكي از اين ملك / چه بسيار است آن سرها كه رفته “
1) دو
2) يك
3) سه
4) صفت اشاره نيامده

2- با توجه به بيت زير كدام گزينه نادرست است ؟
” همين جا صلح كن با ما چه لازم / كه در محشر ز ما شرمنده باشي “
1) همين = صفت اشاره
2) بيت سه جمله است
3) شرمنده = مسند
4) همين = ضمير اشاره  

 

 

 

 

 

نكته ها:
صفت اشاره ، صفت پرسشي ، صفت تعجب ، صفت مبهم و...

 

  نکته 565
چنانچه ” اين و آن “ با هم بكار روند و مرجع مشخصي نداشته باشند ضمير مبهم هستند و صفت يا ضمير اشاره به حساب نمي آيند .

1- با توجه به بيت زير كلمات ” اين و آن “ چه نوع كلماتي هستند ؟ “اندرون توست آن طوطي نهان / عكس او را ديده تو براين و آن“

1) ضمير اشاره
2) صفت اشاره
3) ضمير مبهم
4) ”آن“ صفت اشاره و ”اين “ ضمير اشاره  

 

  2- با توجه به بيت زير كدام گزينه نادرست است ؟
دلا تا كي در اين زندان فريب اين وآن بيني/ يكي زين چاه ظلماني برون شو تا جهان بيني

1) ” دل “ مناداست
2) ”اين “ صفت اشاره است
3) ” اين و آن “ ضمير اشاره هستند
4) ” زندان “ استعاره از دنيا ست  

 

  نکته 566
چنانچه پس از كلمات ” چه ، چگونه ، كدام ، كدامين ، چند ، چندم ، چندمين “ اسم بيايد صفت پرسشي هستند .

1- كدام يك از صفات پرسشي زير به صورت ” پسين “ به كار مي رود ؟

1) چند
2) چندم
3) چگونه
4) كدام  

 

  2- در كدام گزينه صفت پرسشي نيامده است ؟

1) كدام سرو به بالاي دوست مانند است؟
2) متحيّرم چه نامم شه ملك لافتي را؟
3) قضيه از چه راهي بايد تعقيب شود ؟
4) كدام دانه فرو رفت در زمين كه نرست ؟  

 

  نکته 567
دو كلمه ي ” چه و عجب “ با مفهوم تعجب اگر پس از آن ها اسم بيايد ، صفت تعجبي هستند .

1- با توجه به بيت زير كدام گزينه نادرست است ؟
زمستي بر سر هر قطعه زين خاك / خداداند چه افسرها كه رفته

1) هر=صفت مبهم
2) اين = صفت اشاره
3) چه = صفت تعجبي
4) چه = ضمير تعجبي  

 

  2- در كدام گزينه ”چه“ صفت تعجبي نيست ؟

1) چه فرهاد ها مرده در كوهها
2) چه حلاج ها رفته بر دارها
3) چه خيال ها گذر كرد وگذر نكرد خوابي
4) با من چه كرد ديده ي معشوقه باز من  

 

  نکته 568
” چند – چندم – چندمين “ گاهي جزء كلمات پرسشي هستند و زماني از كلمات مبهم به حساب مي آيند .

1- با توجه به عبارت :” چند شرح گلستان در كتابخانه موجود است “ كدام گزينه نادرست است ؟

1) چند= صفت پرسشي
2) شرح = هسته
3) كتابخانه = اسم مركب
4) چند= صفت مبهم  

 

  2- با توجه به عبارت زير ” چند“ چه نوع كلمه اي است ؟
” چند روز در اردو شركت داشتم و سپس براي ادامه ي تحصيل به تهران برگشتم “

1) صفت مبهم
2) ضمير مبهم
3) صفت پرسشي
4) ضمير پرسشي  

 

  نکته 569
چنانچه پس از كلمات ” هر – همه – هيچ – فلان – بهمان – ديگر – دگر – چند – چندم و چندمين “ اسم بيايد صفت مبهم به حساب مي آيند .

1- در بيت زير چند صفت مبهم آمده است ؟
هر شب انديشه ي ديگر كنم و راي دگر / كه من از دست تو فردا بروم جاي دگر

1) چهار
2) سه
3) دو
4) يك  

 

  2- با توجه به مصراع :” بروي بنواز ضربتي چند “ ، ”چند “ از نظر دستوري چه نوع كلمه اي است ؟

1) ضمير مبهم
2) صفت مبهم
3) صفت پرسشي
4) ضمير پرسشي  

 

  نکته 570
هرگاه ” هر“ با جزئي تركيب شود ضمير مبهم است مثل : هر كه – هرچه – هركس – هريك و.....

1- با توجه به بيت زير كدام گزينه نادرست است ؟
هركسي كاو دور ماند از اصل خويش / باز جويد روزگار وصل خويش

1) خويش = ضمير مشترك
2) هركسي = صفت مبهم
3) هركسي = ضمير مبهم
4) او = بدل  

 

  2- در كدام گزينه ضمير مبهم نيامده است ؟

1) هر كه آمد عمارتي نوساخت
2) هركسي را نتوان گفت كه صاحب نظر است
3) هر يكي از وي مرادي خواست كرد
4) چه زنم چوناي هردم زنواي شوق او دم  

 

  نکته 571
دو كلمه ي ” يك و يكي “ گاهي ارزش صفت مبهم دارند و به عنوان نشانه ي اسم نكره به كار مي روند و زماني صفت شمارشي اصلي به حساب مي آيند ضمنا اگر ” يكي “ به تنهايي به كار رود پمير مبهم است .

1- با توجه به مصراع ” يكي را كه در بند بيني مخند “ ” يكي “ چه نوع كلمه اي است ؟

1) صفت مبهم
2) ضمير مبهم
3) صفت شمارشي اصلي
4) اسم نكره  

 

  2- ” يكي “ در كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) يكي تازي اي بر نشسته سياه
2) يكي دشت با ديدگان پرزخون
3) يكي شادماني بُد اندر جهان
4) همي داد مژده يكي را دگر

نکته 572
كلمات ” اول – آخر – نخست – اولين – آخرين – نخستين “ اگر پس از آن ها اسم بيايد صفت شمارشي ترتيبي هستند در غير اينصورت قيد ترتيب هستند .

1- با توجه به بيت :
” بشد سوي آب و سر و تن بشست / به پيش جهان آفرين شد نخست “ كدام گزينه نادرست است ؟
1) بيت سه جمله است
2) شد = فعل اسنادي است
3) شد = درمعني ” رفت “ به كار رفته است
4) نخست = قيد ترتيب است

2- با توجه به بيت زير كدام گزينه نادرست است ؟
نخستين دميدن سيه شد ز دود / زبانه برآمد پس از دود زود
1) نخستين = صفت شمارشي ترتيبي
2) دميدن =مسند
3) برآمد = ماضي ساده و فعل پيشوندي
4) نخستين = قيد ترتيب

نکته 573
صفت عالي برتري يك صفت را بر همه ي صفات مشابه نشان مي دهد و با افزودن پسوند ” ترين “ ساخته مي شود .
1- با توجه به عبارت زير كدام گزينه نادرست است؟
” بزرگ ترين بخش ادبيات عصر مشروطه به مسائل سياسي روز اختصاص يافت “
1) دو گروه اسمي وجود دارد
2) عبارت داراي سه گروه اسمي است
3) بزرگ ترين صفت عالي است
4) ”بخش“ و ”مسايل “ هسته ي گروه اسمي هستند

2- با توجه به عبارت زير كدام گزينه نادرست است؟
” فرهنگ ، ميوه ي بهترين استعدادها و انديشه ها و كردارهاي يك قوم است “
1) بهترين = صفت عالي
2) انديشه و كردار = اسم مشتق
3) جمله سه جزئي با مسند
4) جمله چهارجزئي با متمم و مسند است

نکته 574
چنانچه پس از كلمات اشاره مكثي داشته باشيم ضمير اشاره به حساب مي آيند نه صفت اشاره

1- با توجه به بيت :
” محتسب مستي به ره ديد و گريبانش گرفت / مست گفت اي دوست اين پيراهن است افسار نيست “ كدام گزينه نادرست است ؟
1) بيت شش جمله است
2) ” اين “ صفت اشاره است
3) ” اين “ ضمير اشاره است
4) ” دوست “ مناداست

2- در بيت :
بس دراز است اين حديث خواجه گو/ تا چه شد احوال آن مرد نكو
” اين و آن “ چه نوع كلمه اي است ؟
1) ” اين “ ضمير اشاره – ”آن “ صفت اشاره
2) ”اين“ صفت اشاره – ”آن“ ضمير اشاره
3) هر دو ضميرند
4) هر دو صفت اند  

 

[ پنجشنبه بیستم فروردین 1388 ] [ 2:4 بعد از ظهر ] [ ] [ ]
نکته

نكته ها:
رديف ، قافيه ، تخلص ، برخي از انواع شعري و...

 

  نکته 301
رديف : كلمه يا كلماتي است كه پس از قافيه عينا مثل هم ( هم از نظر تلفظ و هم از نظر معني ) تكرار شود .

1- با توجه به بيت :
بيا تا مونس هم يار هم غمخوار هم باشيم / انيس جان غم فرسوده ي بيمار هم باشيم
كدام گزينه درست است ؟

1) هم باشيم = رديف
2) ارهم باشيم = رديف
3) غمخوار هم ، بيمار هم = قافيه
4) هم باشيم = قافيه  

 

  2- به شعر داراي رديف .......و به شعر داراي قافيه ........مي گويند .

1) مقفّا – مقفّا
2) مرّدف – مرّدف
3) مرّدف – مقفّا
4) مقفّا – مرّدف  

 

  نکته 302
چنانچه دو كلمه از مصراع اول با دو كلمه از مصراع دوم با هم قافيه شوند به آن ” ذوقافتين “ مي گويند .

1- در بيت :
آتش است اين بانگ ناي و نيست باد / هر كه اين آتش ندارد نيست باد
قافيه كدام است ؟

1) باد ، باد
2) نيست ، نيست
3) قافيه ندارد
4) نيست باد، نيست باد  

 

  2- در ” ذوقافيتين “ قافيه ي اصلي كدام است؟

1) قافيه ي اول
2) قافيه ي دوم
3) هر دو واژه قافيه اصلي هستند
4) قافيه ي اول و دوم  

 

  نکته 303
چنانچه كلمه يا كلماتي قبل از قافيه عينا مثل هم ( هم از نظر تلفظ و هم معني ) تكرار شود ” حاجب “ ناميده مي شود .

1- در بيت :
آتش عشق است كاندر ني فتاد / جوشش عشق است كاندر مي فتاد
حاجب كدام است ؟

1) كاندر – كاندر
2) است كاندر – است كاندر
3) كاندر ني – كاندر ني
4) عشق است كاندر – عشق است كاندر  

 

  2- اگر كلمه يا كلماتي بين ذوقافيتين قرار گيرد و از نظر تلفظ و معني مثل هم باشد چه ناميده مي شود ؟

1) رديف
2) حاجب
3) قافيه
4) جزو قافيه است  

 

  نکته 304
چنانچه شاعر قصد و غرض خود را فقط در يك بيت بيان كند به آن ” تك بيت ، بيت مفرد يا مفرد “ مي گويند .

1- كم ترين مقدار شعر يا به عبارت ديگر واحد شعر يك ........ است .

1) مصراع
2) بيت
3) غزل
4) قطعه  

 

  2- به كم ترين مقدار سخن موزون چه مي گويند ؟

1) مصراع
2) بيت
3) شعر
4) تك بيت  

 

  نکته 305
بيتي كه هر دو مصراع آن قافيه داشته باشد ” مُصرّع “ نام دارد .

1- در كدام يك از قالب هاي شعري زير بيت اول مصرّع نيست ؟

1) قطعه
2) غزل
3) قصيده
4) مثنوي  

 

  2- در قالب شعري ” قطعه “ كدام بيت مصرّع است ؟

1) بيت اول
2) بيت آخر
3) همه ي ابيات
4) هيچ يك از ابيات  

 

  نکته 306
چنانچه شاعر نام خود و يا نام شعري خود را در پايان شعر بياورد به آن ” تخلّص “ مي گويند .

1- تخلّص مولانا در ديوان شمس چيست ؟

1) خمش
2) م .اميد
3) سايه
4) شمس  

 

  2- كدام واژه در شعر به دو معني به كار مي رود ؟

1) قافيه
2) تخلّص
3) مصرّع
4) رديف  

 

  نکته 307
به بيت اول قصيده و غزل ”مطلع “ و به بيت آخر آن ” مقطع “ مي گويند.

1- در غزل و قصيده كدام بيت ” مصرّع “ است ؟

1) بيت مطلع
2) بيت مقطع
3) همه ي ابيات
4) هيچ يك از ابيات  

 

  2- ” حسن مطلع “ آن است كه :

1) شعر زيبا شروع شود
2) شعر زيبا پايان يابد
3) آغاز و پايان شعر زيبا باشد
4) بيت اول شعر داراي قافيه باشد

نکته 308
اگر واژه اي به مصوت بلند ” ي “ يا هاي بيان حركت ختم شود هر چند جزو حروف اصلي قافيه باشد الحاقي به حساب مي آيد .

1- قافيه كردن كدام واژه درست است ؟
1) علي – نبي
2) ولي – علي
3) خفي – وصي
4) وصي – نبي

2- او خدو انداخت بر روي علي افتخار هر نبي و هر ولي حروف قافيه كدام است ؟
1) ي
2) َ ل
3) َ ل ي
4) ل

نکته 309
قصيده شعري است كه مصراع اول و مصراع هاي زوج آن هم قافيه و تعداد ابياتش معمولا بيش از پانزده بيت است .

1- تفاوت قصيده و غزل در چيست ؟
1) تعداد ابيات
2) وزن
3) درون مايه
4) تعداد ابيات و درون مايه

2- مقدمه ي قصيده با مضاميني چون عشق يا توصيف طبيعت چه ناميده مي شود ؟
1) تغزّل و تشبيب
2) تشبيب
3) تغزّل
4) تخلّص

نکته 310
چنانچه شاعر در ميان قصيده به منظور طولاني ساختن شعر و يا عوض كردن موضوع بيت ” مصرّعي “ بياورد به آن ” تجديد مطلع “ مي گويند

1- آيا در تجديد مطلع هر دو مصراع داراي قافيه است ؟
1) قطعا هر دو مصراع بايد داراي قافيه باشد
2) ضرورتي ندارد كه هر دو مصراع داراي قافيه باشد
3) شاعر اختيار دارد كه بيت مصرّعي بياورد
4) به شاعر چنين اجازه اي داده نمي شود

2- ” تجديد مطلع “ در كدام يك از قالب هاي شعر اتفاق مي افتد ؟
1) در همه ي قالب هاي شعري
2) در قصيده
3) در شعرهائي كه بيت اول آنها مصرّع است
4) در قصيده و غزل

نکته 311
غزل شعري است كه مصراع اول با تمام مصراع هاي دوم هم قافيه باشد تعداد ابيات غزل بين 5 تا 15 بيت است و درون مايه ي غزل مضامين ” عاشقانه – عارفانه – آميزه اي از هر دو و مضامين اجتماعي است .

1- اگر بيت : روز هجران و شب فرقت يار آخر شد زدم اين فال و گذشت اختر و كار آخر شد اولين بيت از يك قالبٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍ ده بيتي باشد نام آن قالب شعري چيست ؟
1) قصيده
2) غزل
3) قطعه
4) مثنوي

2- غزل تا قرن ششم عاشقانه بوده و در اوايل قرن ششم با ظهور ........غزل عاشقانه جاي خود را به غزل عارفانه داد.
1) سنائي غزنوي
2) مولانا
3) سعدي
4) حافظ

نکته 312
قطعه ، شعري است كه تمام مصراع هاي دوم ( مصراع ها زوج ) با هم قافيه است .

1- اگر بيت : داد معشوقه به عاشق پيغام كه كند مادر تو با من جنگ اولين بيت از يك قالب شعري باشد نام آن قالب شعري چيست ؟
1) مثنوي
2) قصيده
3) غزل
4) قطعه

2- كدام شاعر از سرايندگان مشهور قطعه نيست ؟
1) پروين اعتصامي
2) انوري
3) ابن يمين
4) شهريار

نکته 313
مثنوي ( دوتائي ،دوگاني ) شعري است كه هر بيت قافيه اي جداگانه دارد ولي تمام شعر بر يك وزن است .

1- اگر بيت : چوشد روز رستم بپوشيد گبر نگهبان تن كرد بر گبر ببر اولين بيت از يك قالب شعري باشد اين قالب چه ناميده ميشود ؟
1) مثنوي
2) ترجيع بند
3) قطعه
4) قصيده

2- موضوع كدام مثنوي با بقيه متفاوت است ؟
1) منطق الطير عطار
2) حديقه الحديقه سنائي
3) بوستان سعدي
4) مثنوي معنوي

نکته 314
درون مايه ي مثنوي ممكن است ” حماسي و تاريخي ، اخلاقي و تعليمي ، عاشقانه و بزمي و يا عارفانه “ باشد .

1- كدام يك از مثنوي هاي زير ” عاشقانه “ نيست ؟
1) ليلي و مجنون
2) ويس و رامين
3) مخزن الاسرار
4) هفت پيكر نظامي

2- اولين مثنوي هاي زبان فارسي كدامند ؟
1) كليله و دمنه منظوم رودكي و ليلي و مجنون نظامي
2) آفرين نامه بوشكور بلخي و خسرو وشيرين نظامي
3) شاهنامه فردوسي و كليله ودمنه ي منظوم رودكي
4) كليله و دمنه ي منظوم رودكي و آفرين نامه بوشكوربلخي

نکته 315
”ترجيع بند “ غزل هائي است هم وزن با قافيه ي متفاوت كه بيت مصرّع يكساني آن ها را به هم مي پيوندد به هر يك از غزل ها ” خانه “ و به بيت تكراري ” ترجيع “ مي گويند

1- قديم ترين ترجيع بند از چه كسي است ؟
1) فرخي سيستاني
2) قطران تبريزي
3) هاتف اصفهاني
4) عبدالرزاق اصفهاني

2- بزرگ ترين ترجيع بند از چه كسي است و در چه زماني مي زيسته است ؟
1) سعدي – قرن 7
2) هاتف اصفهاني –12
3) عبدالرزاق اصفهاني –6
4) انوري – 6  

نكته ها:
شناسه ، انواع ماضي ، انواع مضارع

 

  نکته 501
شناسه همان نهاد اجباري جمله است و گاهي ممكن است به قرينه حذف شود و زماني ممكن است تمام فعل حذف گردد .

1- در كدام گزينه شناسه ي فعل حذف نشده است؟

1) آب برداشتم و گرد تشنگان مي گشت
2) كبوتران اضطرابي كردند و هريك خود را مي كوشيد
3) كبوتران دام بركندند و سرخويش گرفت
4) او موشي است از دوستان من بگويم تا بندها ببرد  

 

  2- در بيت :
” بگفتا گر خرامي در سرايش / بگفت اندازم اين سر زير پايش“
بخش حذف شده چه ويژگي اي دارد ؟

1) يك جمله ي توضيحي
2) يك جمله ي عاطفي
3) يك جمله ي پرسشي
4) نهاد جمله هاي دوم و سوم بيت است  

 

  نکته 502
فعل از نظر زمان به سه دسته تقسيم مي شود :
1-ماضي
2- مضارع
3- آينده

1- فعل عبارت ” يك شب تامّل ايام گذشته مي كردم “ چيست ؟

1) مي كردم و ماضي
2) مي كردم و مضارع
3) گذشته مي كردم و ماضي
4) تامل مي كردم وماضي  

 

  2- فعلي است كه وقوع آن در زمان حال قطعي باشد :

1) مضارع التزامي
2) ماضي مستمر
3) فعل امر
4) مضارع اخباري  

 

  نکته 503
ماضي ساده : بر واقع شدن كاري يا روي دادن حالتي در گذشته ( دور يا نزديك ) دلالت مي كند به بيان ديگر عملي در گذشته انجام يافته و تمام شده است :
طرز ساختن = بن ماضي + شناسه

1- نوع فعل در جمله ي ” حاجتش برآوردم “ چيست ؟

1) ماضي ساده
2) مضارع اخباري
3) ماضي نقلي
4) مضارع التزامي  

 

  2- جاي خالي را با كدام گزينه مي توان كامل كرد ؟
........... شناسه ندارد و ظاهرا با بن ماضي يكسان است

1) سوم شخص مفرد ماضي ساده
2) سوم شخص مفرد مضارع اخباري
3) سوم شخص ممفرد مضارع التزامي
4) سوم شخص مفرد مضارع مستمر  

 

  نکته 504
ماضي استمراري : فعلي است كه در زمان گذشته انجام گرفته و مدتي دوام داشته يا تكرار شده است .
طرز ساخت = مي + بن ماضي + شناسه

1- زمان فعل در عبارت :” كبوتران در طاعت و مطاوعت او روزگار گذاشتندي “ چيست ؟

1) ماضي ساده
2) ماضي استمراري
3) مضارع اخباري
4) ماضي نقلي  

 

  2- در جمله ي ” منهيان سوي يحيي مي نبشتند “ مي نبشتند چه نوع فعل ماضي است ؟

1) استمراري
2) ساده
3) نقلي
4) بعيد  

 

  نکته 505
در متون قديم ماضي استمراري را به صورتهاي زير مي توان يافت :
الف ) جزء پيشين همي + بن ماضي + شناسه = همي گفتم
ب) جزء پيشين – ب- + بن ماضي+شناسه+ي
مثل: بديدندي
ج) بدون جزء پيشين ، بن ماضي+شناسه+ي مثل: گفتندي (اين شكل دردوم شخص مفرد ودوم شخص جمع كاربرد ندارد)

1- نوع افعال عبارت زير چگونه است ؟
” هر سال كه موسم حاج بودي برفتي و بر ايشان خود را عرضه كردي “

1) ماضي استمراري
2) ماضي ساده
3) ماضي بعيد
4) مضارع اخباري  

 

  2- واژه ي ” شدي“ در بيت زير چه نوع فعلي است؟
شنيدي كه در روزگار قديم/ شدي سنگ در دست ابدال سيم

1) مضارع اخباري
2) ماضي ساده
3) ماضي استمر
4) مضارع التزامي  

 

  نکته 506
در بعضي از فعلها صيغه سوم شخص مفرد ماضي استمراري با دوم شخص جمع مضارع اخباري يكسان است كه بايد آن ها را با توجه به شخص و زمان از هم تشخيص داد اين حالت معمولا در فعل هائي پيش مي آيد كه حروف بن مضارع آن ها در بن ماضي آن ها وجود دارد

1- شكل ظاهري فعل ماضي استمراري سوم شخص مفرد و فعل مضارع اخباري دوم شخص جمع هر يك از كلمه هاي زير به جز كلمه ي .....يكسان است

1) رسيدن
2) سنجيدن
3) فروختن
4) لغزيدن  

 

  2- صيغه ي سوم شخص مفرد ماضي استمراري همه ي كلمه هاي زير به جز ....با صيغه ي دوم شخص جمع مضارع اخباري آن از نظر شكل ظاهري يكسان است

1) بردن
2) پريدن
3) جهيدن
4) طلبيدن  

 

  نکته 507
ماضي نقلي فعلي است كه در گذشته واقع شده اما اثر آن تا زمان حال باقي است . بن ماضي + ه + افعال معين (ام،اي،است،ايم،ايد،اند)

1- ” زد بانگ كه كيست حاضر امروز / كز عشق نبوده خاطر افروز
فعل مصراع دوم از چه نوع است ؟

1) ماضي نقلي
2) ماضي بعيد
3) ماضي مستمر
4) ماضي ساده  

 

  2- فعل مصراع : ” چه فرهاد ها مرده در كوه ها “ چه زماني است ؟

1) ماضي ساده
2) ماضي نقلي
3) ماضي مستمر
4) ماضي بعيد

نکته 508
ساختمان ماضي نقلي در قديم به صورت زير بوده است :
بن ماضي + فعل معين ”است“ + شناسه
1- در مصراع ” بده داد من كآمدستم دوان “ چه نوع ماضي وجود دارد ؟
1) بعيد
2) نقلي
3) استمراري
4) ساده

2- ” شنيدستي “ در بيت زير چه نوع فعلي است ؟
”كنون رزم سهراب و رستم شنو / دگرها شنيدستي اين هم شنو
1) ماضي نقلي
2) ماضي بعيد
3) ماضي التزامي
4) ماضي ساد

نکته 509
ماضي بعيد فعلي است كه در گذشته انجام گرفته است و قبل از فعل ماضي ديگري به وقوع پيوسته است
بن ماضي +ه + فعل معين ” بود“+ شناسه
1- در گذشته به كدام يك از انواع فعل ماضي ” ماضي مقدّم “ مي گفته اند ؟
1) نقلي
2) بعيد
3) التزامي
4) استمراري

2- همه فعل هاي ماضي زير به جز ماضي .....فعل كمكي دارند .
1) استمراري
2) التزامي
3) مستمر
4) نقلي

نکته 510
ماضي التزامي بيانگر انجام يافتن كاري است در گذشته آن هم به صورت شك و ترديد يا اميد و آرزو
بن ماضي +ه + فعل معين ” باش “+شناسه
1- در عبارت زير كدام يك از افعال ماضي بكار نرفته است ؟
” گفت : گفته ام را پيش از اينكه به تو گفته باشم به او گفته بودم “
1) نقلي
2) ساده
3) التزامي
4) بعيد

2- فعل ” رفته باشد “ كه ماضي التزامي است داراي چند تكواژ است ؟
1) پنج
2) چهار
3) سه
4) دو

نکته 511
ماضي مستمر ( ملموس يا درجريان ) اين فعل بيانگر انجام كاري است آن هم در گذشته به صورت استمرار، تاكيد و تكرار
داشت + شناسه + مي + بن ماضي + شناسه
1- كدام نوع فعل ماضي از تركيب ماضي ساده از خانواده ي ” داشتن + مضارع استمراري از فعل مورد نظر “ ساخته مي شود ؟
1) التزامي
2) مستمر
3) استمراري
4) بعيد

2- جمله ي سوم در شعر :
” يادم آمد ، هان – داشتم مي گفتم آن شب نيز – سورت سرماي دي بيداد ها مي كرد “ داراي چه زماني است ؟
1) ماضي مستمر
2) ماضي استمراري
3) ماضي ساده
4) ماضي نقلي

نکته 512
مضارع اخباري فعلي است كه روي دادن آن در زمان حال يا آينده ي نزديك قطعي باشد و براي بيان حقايق كلي و مطالــب علــمي از آن استفاده
1- كدام گزينه درباره ي كاربرد مضارع اخباري نادرست است ؟
1) براي بيان كاري كه در آينده انجام خواهد گرفت
2) براي بيان احتمال ، الزام و آرزو در آينده
3) براي بيان حقايق كلي و مطالب علمي
4) براي بيان كاري كه اكنون در حال انجام است

2- عبارت زير فاقد چه نوع فعلي است ؟
” شنيده بودم فلان عامل را كه فرستاده اي به فلان ولايت بر رعيّت دراز دستي مي كند و ظلم روا مي دارد “
1) مضارع اخباري
2) ماضي ساده
3) ماضي نقلي
4) ماضي بعيد

نکته 513
ساختمان مضارع اخباري به صورت زير است :
جزء پيشين ” مي يا همي + بن مضارع + شناسه “
1- در بيت:
” الا اي هوشمند خوب كردار / بگويم با تورمزي چند از اسرار بگويم چه زماني است ؟
1) مضارع اخباري
2) مضارع التزامي
3) ماضي ساده
4) ماضي التزامي

2- زمان فعل در مصراع : ” نه هرگز بر انديشم از پادشا“ چيست ؟
1) مضارع التزامي
2) مضارع اخباري
3) ماضي ساده
4) ماضي استمراري

نکته 514
شكل مضارع اخباري از خانواده ي ” هستن “ بدليل از بيـن رفتن يا تغيير شـكل بسياري از صيغه هاي آن ” قياسي “ نيست و به دو صورت زير است :
الف ) استم-استي-است-استيم-استيد-استند
ب) هستم-هستي-هست –هستيم-هستيد-هستند
1- با توجه به هم زماني فعل هاي هر چهار مصراع فعل كدام مصراع از نظر نوع با بقيه فرق دارد ؟
1) ورايدون كه زين كار هستم گناه
2) سريرزشرم و بهايي مراست
3) اشتر به شعر عرب در حالت است وطرب
4) نفحات صبح داني زچه روي دوست دارم

2- با توجه معني در عبارت زير زمان افعال به ترتيب عبارتند از .......
الهي اگر تو مرا خواستي من آن خواستم كه توخواستي
1) التزامي – اخباري – التزامي
2) التزامي – اخباري – اخباري
3) التزامي – التزامي – التزامي
4) اخباري – اخباري – اخباري

نکته 515
مضارع التزامي بر انجام دادن كار يا روي دادن حالتي در زمان حال ، همراه با شك و ترديد يا اميد و آرزو دلالت مي كند .
1- زمان فعل در مصراع ” كاشكي قيمت انفاس بدانندي خلق ” كدام است ؟
1) ماضي استمراري
2) مضارع التزامي
3) مضارع اخباري
4) ماضي مستمر

2- در عبارت :” هر چه عاشق در راز پوشي بكوشد باز نگاه دو ديده اش از سرّ ضمير خبر مي دهد “ كدام افعال آمده است ؟
1) مضارع التزامي – مضارع التزامي
2) مضارع التزامي – مضارع اخباري
3) مضارع اخباري – مضارع اخباري
4) مضارع التزامي – ماضي استمراري  

نكته ها:
صفات مشتق ، وابسته هاي وابسته ، متمم متمم و ضماير و...

 

  نکته 226
صفات مشتق – مركب صفاتي هستند كه ويژگيهاي صفات مشتق و مركب را با هم دارند .

1- نوع دستوري واژه هاي ” هم نشيني – واج گاه – زبان شناسي – چهارم “ به ترتيب در كدام گزينه آمده است ؟

1) مشتق ، مشتق ، مشتق مركب ، ساده
2) مشتق مركب ، مشتق ، مشتق مركب ، ساده
3) مشتق مركب ، مشتق ، مركب ، مشتق
4) مشتق ، مشتق ، مشتق مركب ، مشتق  

 

  2- نوع صفات زير از نظر ساخت در كدام گزينه آمده است ؟
” حمايت كننده – روشنگر – خودخواه – ناجوان مرد “

1) مشتق مركب ، مشتق ، مركب ، مشتق مركب
2) مشتق مركب ، مركب ، مركب ، مشتق مركب
3) مشتق ، مشتق ، مركب ، مشتق مركب
4) مركب ، مشتق ، مركب ، مشتق مركب  

 

  نکته 227
وابسته هاي وابسته عبارتند از :
1- مميّز
2- صفت ِ صفت
3- مضاف اليه مضاف اليه
4-قيد صفت

1- كدام گزينه داراي وابسته ي وابسته نيست ؟

1) دو جلد كتاب
2) رنگ سبز يشمي
3) كتاب تاريخ پرويز
4) زشتي هاو نابساماني هاي جامعه  

 

  2- كدام يك از وابسته هاي وابسته بين موصوف و صفت قرار مي گيرد و مقدار صفت را مشخص مي كند ؟

1) صفت صفت
2) مضاف اليه مضاف اليه
3) قيد صفت
4) مميّز  

 

  نکته 228
مميّز : براي شمارش تعداد ، اندازه و وزن موصوف ميان عدد و معدود ( صفت شمارشي و موصوف ) اسمي مي آيد كه وابسته ي عدد است و مميّز نام دارد .

1- در كدام گزينه ” مميز “ به كار نرفته است ؟

1) يك چوبه تير خدنگ
2) دو دست قاشق
3) دو راس هندوانه
4) دو صد گفته  

 

  2- در كدام گزينه مميز به كار نرفته است ؟

1) بيامد دوصد مرد آتش فروز
2) جوي مشك بهتر كه يك توده گل
3) به صد كاروان اشتر سرخ موي
4) نهادند بر دشت هيزم دو كوه  

 

  نکته 229
مميزها را مي توان به دو دسته تقسيم كرد :
1- مميزهايي كه چيزي به معنا نمي افزايند
2- مميزهايي كه به معنا مي افزايند

1- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي ......مميز چيزي به معني نيفزوده است

1) دو دستگاه راديو
2) دو جلد كتاب
3) چهار تخته فرش
4) پنج كيلومتر راه  

 

  2- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي .....مميز مفهومي به معنا افزوده است .

1) دو توپ پارچه
2) دومتر پارچه
3) دو عدد صندلي
4) صد گرم عدس  

 

  نکته 230
برخي از صفت ها ، صفت پيش از خود را بيش تر معرفي مي كنند كه به آن ها ” صفت ِصفت“ مي گويند .

1- در كدام گزينه صفت ِصفت به كار نرفته است ؟

1) لباس آبي سير
2) رنگ سبز يشمي
3) كاغذ آبي آسماني
4) كتاب سفيد تميز  

 

  2- كدام گزينه درباره ي ” صفت ِصفت “ نادرست است ؟

1) صفت همراه خود را بيش تر معرفي مي كند
2) در باره ي اندازه و درجه ي صفـت قبل از خود توضيح ميدهد
3) با صفت همراه خود يك جا وابسته هسته مي شود
4) موصوف گروه اسمي را بيش تر معرفي مي كند  

 

  نکته 231
برخي از مضاف اليه ها درباره ي مضاف اليه پيش از خود بيش تر توضيح مي دهند كه به آن ها ” مضاف اليه مضاف اليه “ مي گويند .

1- با توجه به عبارت :” كيف پسرهمسايه “ كدام گزينه درست نيست ؟

1)كيف = مضاف
2) پسر = مضاف اليه
3) همسايه = مضاف اليه
4) همسايه=مضاف اليه مضاف اليه  

 

  2- در عبارت :” ديوار باغ كدخدا صفر “ كدام واژه مضاف اليه مضاف اليه است ؟

1) ديوار
2) با غ
3) كدخدا
4) كدخداصفر  

 

  نکته 232
اگر بين موصوف و صفت واژه اي قرار گيرد و مقدار صفت را نشان دهد ” قيد صفت “ است.

1- در كدام تركيب ” قيد صفت “ به كار رفته است ؟

1) لباس آبي روشن
2) رنگ سفيد شيري
3) درخت بزرگ گشن
4) هواي نسبتا گرم  

 

  2- در عبارت زير كدام واژه ” قيد صفت “ است ؟
” نيّت شرك در امّت من از حركت آرام مورچه ي سياه بر صخره ي سخت در شبي نيك تاريك مخفي تر است “

1) آرام
2) سياه
3) سخت
4) نيك

نکته 233
متمّم ممكن است يكي از اجزاي اصلي جمله باشد مثل جمله هاي سه جزئي با متمم و ممكن است متمم اسم ، صفت ، قيد و غير آن باشد .

1- در كدام گزينه متمم متمم آمده است ؟
1) هيچ آزادانديشي با حقيقت در جامعه نمي جنگد
2) ايران به دانشمندان خود مي نازد
3) ما بايد از قانون شكني بپرهيزيم
4) دسته دسته ايرانيان به سپاه اسلام مي گرويدند

2- كدام گزينه نادرست است ؟
1) در هرجمله اي كه حرف اضافه وجود داشته باشد آن جمله سه جزئي با متمم است
2) متمم اسم درباره ي اسم پيش از خود توضيح مي دهد
3) كلمه قبل از متمم اسم مي تواند هر نقشي داشته باشد
4) متمم متمم درباره ي متمم پيش از خود توضيح مي دهد

نکته 234
متمم اسم ، خود گروه اسمي است كه با كمك حرف اضافه ، همراه اسم مي آيد و توضيحي به آن مي افزايد .

1- در جمله ي ” افتخار به دوستي با دانايان افتخار واقعي است “ متمم اسم كدام است ؟
1) افتخار
2) واقعي
3) دوستي
4) دانايان

2- در كدام گزينه متمم اسم نيامده است ؟
1) بحث درباره ي مسايل سياسي اين روزها رواج دارد
2) انتقاد از زشتي ها باعث اصلاح رفتار اجتماعي است
3) عيب جويي از ديگران فراموش كردن عيب هاي خويش است
4) از آشنايي با شما خوشحال شدم

نکته 235
هر متمم در صورت لزوم مي تواند متمم بگيرد كه به آن ” متمم متمم “ مي گويند .

1- در جمله ي ” از مصاحبت با دوستان خوب لذت مي برم “ متمم متمم كدام واژه است ؟
1) لذت
2) مصاحبت
3) دوستان
4) خوب

2- كلمه ي قبل از متمم متمم حتما .......است ولي كلمه ي قبل از متمم اسم ....است .
1) متمم – اسم
2) متمم – متمم
3) اسم – اسم
4) متمم - نهاد

نکته 236
هر گروه اسمي در جمله بيش از يك نقش نمي گيرد اما مي تواند در جمله ي مركب بيش از يك نقش بگيرد كه به آن ” تنازع “ مي گويند .
مثل:دوست من كتابي را كه روي ميز بود خواند

1- در جمله ي مركب ” رفيق كسي باش كه خير خواه تو باشد “ كدام گروه اسمي داراي تنازع است ؟
1) تو
2) رفيق
3) خيرخواه
4) كسي

2- در كدام گزينه تنازع مشترك ” مفعول و نهاد “ هست ؟
1) عنكبوتي را ديدم كه تار مي تنيد
2) از گرگي مي ترسم كه انسان نماست
3) طرفدار دوستي باش كه عيبت را رو در رو بگويد
4) از كتابهايي استفاده كنيد كه مفيد باشد.

نکته 237
ضمير = كلمه اي است كه به جاي اسم مي نشيند و از تكرار آن جلوگيري مي كند هرضميري به اصل خود ( مرجع خود ) بر مي گردد مگر ضمير مبهم كه مرجع مشخصي ندارد .مثل ناصر راديدم و موضوع را به

1- مرجع ضمير ”م“ در مصراع :” عاشقم برقهر و بر لطفش به جد “ چيست ؟
1) عاشق
2) معشوق
3) شاعر
4) گوينده

2- ضمير ”م“ در بيت زير متعلق به چه كلمه اي است ؟
” گفتم ببينمش مگرم درد اشتياق
ساكن شود بديدم ومشتاق تر شدم “
1) درد اشتياق
2) اشتياق
3) مگر
4) شود

نکته 238
ضماير شخصي ضمايري هستند كه جانشين اسم انسان مي شوند و بر دو گونه هستند :
1- ضماير شخصي منفصل ( جدا ،گسسته )
2- ضماير شخصي متصل ( پيوسته )

1- در بيت زير جمعا چند ضمير وجود دارد ؟
به مارماهي ماني نه اين تمام نه آن
منافقي چه كني مار باش يا ماهي
1) سه
2) چهار
3) پنح
4) شش

2- در جمله ي ” احمد از برادرش خواهش كرد كه در تكليف هايش او را راهنمايي كند “ مرجع ضمير ”ش“ چيست ؟
1) برادرش
2) تكليف هايش
3) احمد
4) برادر

نکته 239
ضماير شخصي منفصل چون جانشين اسم مـي شوند همه ي نقش هاي اسم را به جز نقش قيدي مي پذيرند .
1- نقش ضمير منفصل ” من“ و ”ما“ كدام است ؟
” من اگر ما نشويم تنهايم “
1) نهاد – نهاد
2) نهاد – مسند
3) مسند – نهاد
4) مسند – مسند

2- نقش ضماير منفصل به ترتيب در كدام گزينه آمده است ؟
” همه را تو مي پندارم و تو را من “
1) مسند – مسند – مفعول
2) مسند – مفعول – مفعول
3) مسند – مفعول – مسند
4) مسند – مسند – مسند

نکته 240
ضماير متصل چنانچه به فعل بپيوندند معمولا نقش مفعولي و گاهي نقش متممي دارند .

1- نقش ضمير متصل ”ش“ در كدام گزينه متفاوت است ؟
1) هر چه خواهي در سوادش رنج برد
2) تيغ صرصر خواهدش حالي سترد
3) كي به لوح ريگ باقي ماندش ؟
4) تا كس ديگر پس از تو خواندش

2- نقش ضمير ” ت“ در عبارت :” اي شيخ چه رسيدت كه گريان شدي“ چيست ؟
1) مفعول
2) متمم
3) مضاف اليه
4) مسند  

نكته ها:
كلمات و واژه هاي مشتق و مركب

 

  نکته 412
” آگين “ و ” گين “ معني همراهي را مي رسانند و صفت مشتق مي سازند .

1- ساختمان كدام واژه با بقيه متفاوت است ؟

1) خشمگين
2) سهمگين
3) سنگين
4) غمگين  

 

  2- در كدام گزينه پسوند ” آگين “ نيامده است ؟

1) خشم آگين
2) زهرآگين
3) عطر آگين
4) شرمگين  

 

  نکته 413
”مند – اومند “ پسوند همراهي هستند و واژه ي مشتق را مي سازند .

1- تعداد تكواژ ها در كدام گزينه متفاوت است ؟

1) ارزشمند
2) ثروتمند
3) ارجمند
4) بهره مند  

 

  2- نوع پسوند در كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) تنومند
2) هنرمند
3) علاقه مند
4) ثروتمند  

 

  نکته 414
” ور “ و ” اور “ بيان كننده ي معني همراهي هستند .

1- در همه ي گزينه ها پسوند ” ور “ واژه ي مشتق ساخته است به جز گزينه ي شماره ي ....

1) هنرور
2) سخنور
3) مزدور
4) نامور  

 

  2- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) بارور
2) رنجور
3) پيشه ور
4) پيله ور  

 

  نکته 415
” ي “ ، ” ان “ ، ”انه “ ، ” اني “ ، ”چي“ ، گان – گانه – ه – ين و ينه گاهي معني نسبت را مي رسانند .

1- كدام گزينه از نظر ساخت با بقيه متفاوت است ؟

1) عرفاني
2) نوراني
3) روحاني
4) جسماني  

 

  2- ساختمان كدام واژه با ساير واژه ها تفاوت دارد ؟

1) حيواني
2) شاهاني
3) باراني
4) عرفاني  

 

  نکته 416
” دان “ گاهي پسوند و گاهي بن فعل ( بن مضارع ) مي باشد .

1- كدام واژه مشتق نيست ؟

1) نمكدان
2) گلدان
3) كاردان
4) سرمه دان  

 

  2- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) سخن دان
2) قلمدان
3) چينه دان
4) شمعدان  

 

  نکته 417
پيشوند ” نا “ از وندها يي است كه صفت مشتق را مي سازد .

1- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) نامرد
2) ناشكر
3) نا اميد
4) نادرست  

 

  2- كدام گزينه از تركيب ” نا+ بن فعل “ ساخته نشده است ؟

1) نافرمان
2) ناتوان
3) نادان
4) نارس  

 

  نکته 418
كلمات مركب كلماتي هستند كه از دو يا چند تكواژ آزاد يا مستقل ساخته شده اند .

1- كدام واژه ي مركب با بقيه متفاوت است ؟

1) مهمان سرا
2) لاك پشت
3) رهاورد
4) كتابخانه  

 

  2- ساختمان كدام واژه ي مركب از ” اسم + بن مضارع “ نيست ؟

1) گِل گير
2) خط كش
3) دست برد
4) مدادتراش

نکته 419
واژه هايي كه ويژگي هاي كلمات مشتق و مركب را با هم داشته باشند ” مشتق – مركب “ هستند .

1- ساختمان كدام واژه با بقيه متفاوت است ؟
1) جست و جو
2) زدوخورد
3) پخت و پز
4) رُفت و روب

2- كدام واژه ي ” مشتق – مركب “ از تركيب ” بن مضارع + وند + بن ماضي “ ساخته شده است ؟
1) بند و بست
2) خريد وفروش
3) گفت وگو
4) شست وشو

نکته 420
واژه هاي مشتق – مركب گاهي از ” وند + صفت مركب “ و گاهي از ” صفت مركب + وند “ ساخته مي شوند .

1- ساختمان كدام واژه از ” وند + صفت مركب “ ساخته شده است ؟
1) ناجوان مرد
2) كارآموزي
3) خود خواهي
4) كارشناسي

2- ساختمان كدام واژه از ” وند + صفت مركب “ نيست ؟
1) ناخود آگاه
2) ناخوشايند
3) ناجوانمرد
4) اشتي كنان

نکته 421
واژه هاي ” مشتق – مركب “ گاهي از تركيب ” اسم + بن فعل + وند “ ساخته مي شوند .

1- كدام گزينه از تركيب ” اسم + بن فعل + وند “ ساخته نشده است ؟
1) اسم نويسي
2) دست بوسي
3) سربازگيري
4) دانشجويي

2- كدام گزينه از تركيب ” اسم + بن فعل + وند “ ساخته نشده است ؟
1) حنابندان
2) عروس كشان
3) عقد كنان
4) دانش پژوه

نکته 422
واژه هاي ” مشتق – مركب “ گاهي از تركيب ” صفت + اسم + وند “ و گاهي از تركيب ” اسم مشتق + اسم “ ساخته مي شوند.

1- كدام واژه ي مشتق – مركب از تركيب ” اسم مشتق + اسم “ ساخته شده است ؟
1) دانشسرا
2) دانش پژوه
3) دانش آموز
4) ورزشگاه

2- كدام واژه ي ” مشتق – مركب “ از تركيب صفت + اسم + وند ساخته نشده است ؟
1) هزار توماني
2) دو بيتي
3) دانش آموزي
4) هيچ كاره

نکته 423
واژه هاي ” مشتق – مركب “ گاهي از تركيب ” اسم + وند + بن فعل “ و گاهي از تركيب ” اسم + وند + اسم “ ساخته مي شوند .

1- ساختمان كدام واژه از تركيب ” اسم + وند + بن فعل “ نيست ؟
1) خدانشناس
2) زبان نفهم
3) حقوق بگير
4) قلم به دست

2- ساختمان كدام واژه ي ” مشتق – مركب “ از تركيب ” اسم + وند + اسم “ ساخته نشده است
1) دوشادوش
2) سه پايه
3) تخت خواب
4) دست به دست

نکته 424
در شناخت ” اسم مشتق – مركب “ و ” صفت مشتق – مركب “ بايد دقت داشته باشيم .

1- در كدام گزينه صفت مشتق – مركب نيامده است ؟
1) ايراني نژاد
2) دادوبيداد
3) حمايت كننده
4) هيچ كاره

2- كدام گزينه اسم ” مشتق – مركب “ نيست ؟
1) ده ساله
2) گفت و گوي
3) تكاپو
4) كشت وكشتار

نکته 425
در واژه هاي غير ساده ( مشتق ، مركب و مشتق – مركب ) هيچ تكواژي نمي تواند در ميان اجزاي تشكيل دهنده ي واژه قرار گيرد .

1- كدام گزينه بيش از يك واژه است ؟
1) خوش نويس
2) كتابخانه
3) دوپهلو
4) گل ِبنفشه

2- اگر بتوان در ميان دو تكواژ ، تگواژ ديگري قرار داد ، اين امر نشان ميدهد كه .....
1) تكواژ ها از هم جدا هستند
2) آن ها را بايد يك تكواژ دانست
3) تكواژ ها به هم وابسته هستند
4) بايد آن ها را با هم تلفظ كرد  

نكته ها:
ضماير متصل ، منادا ، مسند و...

 

  نکته 486
ضماير مشترك مانند ” اسم “ مي توانند نقش هاي متفاوتي داشته باشند .

1- نهادهاي عبارت :
” هر كس چهل روز خويشتن را براي خدا خالص گرداند چشمه هاي حكمت از قلب او بر زبانش جاري مي شود “ كدام است ؟

1) خويشتن – حكمت
2) خدا – زبان
3) هركس – قلب
4) هركس- چشمه هاي حكمت  

 

  2- در كدام گزينه ” آتش “ نقش نهادي دارد ؟

1) چو ازكوه آتش به هامون گذشت / خروشيدن آمد ز دشت و ز شهر
2) يكي بي زيان مرد آهنگرم / زشاه آتش آيد همي بر سرم
3) آتش است اين بانگ ناي و نيست باد / هر كه اين آتش ندارد نيست باد
4) يكي دشت با ديدگان پر زخون / كه تا او كي آيد ز آتش برون  

 

  نکته 487
براي اينكه بتوانيم آسان تر نقش كلمات را در جمله تعيين كنيم ابتدا ترتيب دستوري آنها را رعايت مي كنيم.

1- با توجه به شعر زير نقش دستوري كدام گزينه درست است ؟
” نگران با من استاده سحر – صبح مي خواهد از من – كز مبارك دم او آورم اين قوم به جان باخته را بلكه خبر “

1) نگران = نهاد
2) صبح = نهاد
3) مبارك دم او = نهاد
4) اين قوم به جان باخته = مفعول  

 

  2- در بيت :
” همان به كزين زشت كردار دل / بشويم كنم چاره ي دل گسل “
نقش دستوري كدام كلمه نادرست است ؟

1) به = مسند
2) دل = نهاد
3) زشت كردار=متمم
4) همان = نهاد  

 

  نکته 488
ضمير متصل ” م “ مي تواند مضاف اليه باشد .

1- در بيت :
” گفتم ببينمش مگرم درد اشتياق / ساكن شود بديدم و مشتاق تر شدم
ضمير ” م“ در كدام نقش متفاوت است ؟

1) گفتم
2) ببينم
3) مگرم
4) بديدم  

 

  2- در مصراع :” عمخوارم و اختراست خونخوارم “ نقش ”م“ در ” خونخوارم “ چيست ؟

1) نهاد
2) متمم
3) مفعول
4) مضاف اليه  

 

  نکته 489
گاهي ممكن است ضماير متصل در جاي اصلي خود قرار نگرفته باشند .

1- در كدام گزينه ” م“ در جاي اصلي خود قرار نگرفته است ؟

1) نبرّم از تو امّيد اي نگارين
2) بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران
3) زمانه دست تو دادم كليد
4) چندت كنم حكايت شرح اين اين قَدَركفايت  

 

  2- در مصراع ” بشد تيز رهّام با خود وگبر “ ” رهّام “ چه نقشي دارد ؟

1) نهاد
2) مسند
3) بدل
4) متمم  

 

  نکته 490
ضمير متصل ” ش“ مي تواند مفعول و مضاف اليه واقع شود . ضمنا در جمله ي مركب جمله اي كه پس از پيوند .......ساز مي آيد جمله پيرو ( وابسته ) ناميده مي شود .

1- ” ش“ در كدام گزينه نقش متفاوت دارد ؟

1) بگفتا گر به سريا بيش خشنود
2) بگفتا گر كسيش آرد فراچنگ
3) گرم و خونين به منش باز آري
4) تا رفتنش ببينم و گفتنش بشنوم  

 

  2- در جمله ي مركب ” اسفنديار خوب مي دانست كه رستم سزاوار بند نيست “ نقش جمله ي پيرو ( رستم سزاوار نيست ) چيست ؟

1) مفعول
2) نهاد
3) مضاف اليه
4) متمم  

 

  نکته 491
ضمير متصل ” ت “ مي تواند مفعول و مضاف اليه واقع شود .

1- نقش ضمير ”ت“ در كدام مصراع با بقيه فرق دارد ؟

1) سركش مشو كه چون شمع از غيرتت بسوزد
2) هر كه شدت حلقه ي در زود برد حقّه ي زر
3) وگر نه كه پايت همي گور جست
4) سرت زآسمان بگذرد در شكوه  

 

  2- ”ت“ در كدام مصراع نقش متفاوت دارد ؟

1) تا به جايي رساندت كه يكي
2) هر كه شدت حلقه ي در زود برد حقّه ي زر
3) تا چشم بشر نبيندت روي
4) تو كجايي تا شوم من چاكرت  

 

  نکته 492
براي مشخص كردن نقش كلمات به ترتيب دستوري آن ها دقت داشته باشيم .

1- نقش دستوري ” خواب “ در عبارت زير چيست ؟
” غم اين خفته ي چند خواب در چشم ترم مي شكند “

1) نهاد
2) متمم
3) مفعول
4) مسند  

 

  2- در عبارت :” مرد خود مرده بود كه جلادش رسن به گلو افكنده و خبه كرده بود “ ضمير ” ش“ وابسته به كدام يك از اجزاي جمله است

1) بدل
2) متمم
3) مفعول
4) نهاد

نکته 493
اسم مي تواند ” منادا “ و ” مسند “ واقع شود .

1- در بيت :
” هاتف ارباب معرفت كه گهي / مست خوانندشان و گه هشيار
تركيب ” ارباب معرفت “ چه نقشي دارد ؟
1) مفعول
2) متمم
3) بدل
4) نهاد

2- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي .... نقش مسند وجود دارد .
1) بوسهل او را به علي رايض ، چاكر خويش بسپرد
2) كتاب حماسه ي فردوسي شاهنامه ناميده مي شود
3) كوچه اي بود كه آن را كو طراز مي گفتند
4) مردم او را آدم خوبي به شمار مي آوردند

نکته 494
ضماير متصل ” م “ و ” ت “ مي توانند ” مفعول “ و مضاف اليه باشند .

1- نقش ضميرهاي ” م“ به ترتيب در بيت زير چيست ؟
اي آفتاب جوبان مي جوشد اندرونم / يك ساعتم بگنجان در سايه ي عنايت
1) اضافي - مفعولي
2) مفعولي – اضافي
3) هر دو اضافي
4) هر دو مفعولي

2- در مصراع :” گرت چشم خدابيني ببخشند “ ” ت “ چه نقشي دارد ؟
1) اضافي
2) نهادي
3) مفعولي
4) متممي

نکته 495
قافيه در شعر مي تواند مانند اسم و ضمير نقش هاي متفاوتي داشته باشد .

1- در كدام مصراع ” قافيه “ مفعول است ؟
1) برادر مبارزم زمزمه كن بهار را
2) بچين ز شاخه ي يقين ميوه ي انتظار را
3) بخوان بخوان ز دفترم شوكت اين تبار را
4) زنيستي بكش بر او پرده ي استتار را

2- نقش دستوري ” ش“ در كدام گزينه متفاوت است ؟
1) بعد از آنش از قفس بيرون فكند
2) چون بدين رنگ و بدين حالش بديد
3) ديدمش خرم وخندان قدح باده به دست
4) قاصدانش را به زخم سنگ راند

نکته 496
هر اسم ممكن است در جمله دو يا چند نقش داشته باشد .

1- با توجه به بيت زير نقش ” سهيل “ به ترتيب كدام است ؟ هر شب بگرايم به يمن تا تو بر آيي / زيرا كه سهيلي و سهيل از يمن آيد
1) نهاد – مسند
2) مسند – نهاد
3) نهاد – نهاد
4) مسند – مسند

2- با توجه به عبارت :
” بزرگا مردا كه اين پسرم بود “ كدام گزينه درست است ؟
1) اين = صفت
2) اين = ضمير
3) بزرگ = منادا
4) مرد = منادا

نکته 497
براي مشخص كردن نقش كلمات ابتدا ترتيب دستوري آن ها را رعايت مي كنيم و سپس نقش واژه ها را تعيين مي كنيم .

1- مفعول در مصراع ” آتش آهيم چنين آب كرد “ كدام است ؟
1) يم
2) م
3) آتش
4) آه

2- با توجه به بيت زير كلمات همه ي گزينه ها به جز گزينه ي ..... نهاد است .
فيض روح القدس ار بازمدد فرمايد / ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مي كرد
1) ديگران
2) روح القدس
3) فيض
4) مسيحا

نکته 498
گروه فعلي مهم ترين عضو گزاره است كه داراي پنج ويژگي است :
1- شخص
2- زمان
3- وجه
4- گذر
5- معلوم ومجهول

1- در زبان فارسي فعل داراي چند شخص ( صيغه ) است ؟
1) چهارده
2) شش
3) پنج
4) سه

2- كدام وجه فعل ويژگيهاي پنج گانه ي زبان را ندارد ؟
1) وجه خبري
2) وجه التزامي
3) وجه مصدري
4) وجه اخباري و التزامي

نکته 499
اجزاي فعل :
1- بن ( بخش ثابت هر فعل )
2- شناسه ( نشانه شخص است ) َم ، ي ، َد ،يم ، يد ، َند

1- بن مضارع هاي سه مصدر ” مانستن ، شايستن ، توختن “ به ترتيب كدامند ؟
1) مان – شاي – توز
2)مانا-شايا-توخ
3) مانندباش-شاياباش-تاز
4) مانش – شايس – تازا

2- در كدام فعل حروف ين مضارع آن در بن ماضي وجود ندارد ؟
1) سوزاندم
2) ريختم
3) جهيدم
4) مي گويم

نکته 500
هر گاه از مصدر براي دوم شخص مفرد فعل امر بسازيم و آنگاه پيشوند ” ب “ را حذف كنيم بن مضارع به دست مي آيد .

1- بن مضارع مطرح شده در برابر كدام كلمه نادرست است ؟
1) بخشودن = بخش
2) سفتن = سنب
3) گسيختن = گسل
4) هشتن = هل

2- بن مضارع كدام مصدر نادرست است ؟
1) بودن = باش
2) آمدن = آ
3) هليدن = هليد
4) هشتن = هل  

نكته ها:
خانواده افعال ((شدن)) و ((است)) ، جمله هاي چهار جزئي و...

 

  نکته 456
افعال خانواده ي ” شدن “ چنانچه در معنـي رفتن به كار روند فعـل اسنادي نيستند و جمله ي سـه جزئي با مسند را نمي سازند .

1- در كدام گزينه مسند وجود ندارد .

1) هر كسي از ظن خود شد يار من
2) چو پيش پدر شد سياووش پاك
3) من به هر جمعيتي نالان شدم
4) جفت بد حالان و خوش حالان شدم  

 

  2- در هيچ گزينه اي جمله ي سه جزئي با مسند نيامده است مگر گزينه ي ...

1) چندي به پاي رفتم وچندي به سر شدم
2) به نزديك استاد امام شو
3) جواني ام به سمند شتاب مي شد
4) هنر خوار شد جادوي ارجمند  

 

  نکته 457
چنانچه افعال خانواده ي ” است “ در معني وجود داشتن و موجود بودن به كار روند فعل اسنادي نيستند ضمنا اگر ” گشتن و گرديدن “ در معنايي غير از شدن به كار روند فعل اسنادي به حساب نمي آيند .

1- در كدام گزينه ” است “ فعل اسنادي نيست ؟

1) جامه اش شولاي عرياني است
2) باغ بي برگي روز و شب تنهاست
3) باغبان و رهگذاري نيست
4) بوي خوش اين نسيم از شكن زلف اوست  

 

  2- در كدام گزينه ” نيست “ فعل اسنادي به شمار مي آيد ؟

1) مر زبان را مشتري جز گوش نيست
2) بگفتا جان فروشي در ادب نيست
3) بگفت از عشق بازان اين عجب نيست
4) بگفت اين دل تواند كرد ، دل نيست  

 

  نکته 458
جمله هاي چهار جزئي جمله هايي هستند كه فعل آن ها گذراست و در بخش گزاره آن ها علاوه بر فعل دو جزء لازم ديگر نيز مي آيد .

1- جمله هاي چهارجزئي چند نوع اند ؟

1) دو نوع
2) سه نوع
3) چهار نوع
4) يك نوع  

 

  2- نوع جمله ي ” انقلاب اسلامي ايران فصلي تازه در شرايط سياسي ، اجتماعي و فرهنگي جامعه ي ما گشود “ كدام است ؟

1) سه جزئي گذرا به مفعول
2) سه جزئي گذرا به متمم
3) چها جزئي گذرا به مفعول و متمم
4) چهار جزئي گذرا به مفعول و مسند  

 

  نکته 459
جمله ي چهار جزئي با مفعول و متمم :
نهاد + مفعول + متمم + فعل

1- كدام يك از فعل هاي زير علاوه بر مفعول نياز به متمم دارد ؟

1) خراشيدن
2) جويدن
3) ستودن
4) چسباندن  

 

  2- ترتيب اجزاي جمله در كدام گزينه نادرست است ؟

1) گرسيوز توطئه ي افراسياب را به سياوش باز مي گويد
2) فردوسي شايستگي هاي ما را به ما مي شناساند
3) گل هاي رنگارنگ جلوه ي بي مانندي را به شهر مي دادند
4) پرستار به كودك شير را داد  

 

  نکته 460
جمله ي چهار جزئي با مفعول و مسند ( نهاد+ مفعول + مسند + فعل ) در حقيقت صورت ديگري از جمله هاي سه جزئي نوع سوم ( با مسند ) است با اين تفاوت كه فعل آن ها علاوه بر مسند به مفعول نيز نياز دارد .

1- در كدام گزينه جمله ي چهار جزئي با مفعول و مسند مشاهده نمي شود ؟

1) زشت بايد ديد و انگاريد خوب
2) از آن پس كه خواند مرا شهريار
3) الهي روامدار كه پنهان ما از پيداي ما ناستوده تر باشد
4) زهر بايد خورد و انگاريد قند  

 

  2- نهاد كدام جمله در صورت افزودن تكواژ سببي ” ان “ به فعل آن ، نقش مفعولي پيدا مي كند؟

1) هوا سرد شد
2) من او را شناختم
3) من او را ديدم
4) هوا سرد گرديد  

 

  نکته 461
بايد بدانيم فعل هايي كه جمله هاي چهار جزئي با مفعول و مسند را مي سازند فعل اسنادي نيستند .

1- با توجه به جمله ي ” حافظ خود را رند مي داند “ كدام گزينه در باره ي ” رند “ درست است ؟

1) مسند
2) مفعول
3) جزء فعل
4) قيد  

 

  2- ” چو خندان شد و چهره شاداب كرد و را نام تهمينه سهراب كرد “ چه نقشي دارد ؟

1) مسند
2) بدل
3) نهاد
4) مفعول  

 

  نکته 462
بايد بدانيم كه در جمله هاي چهار جزئي با مفعول و مسند ، ” مفعول و مسند “ يك چيز است مثلا زمانيكه مـي گـوييم ” همـسايه ي مـا پـسرش را علـي صدا مي زند “ پسر و علي يك چيز است .

1- در بيت ” كسي كاو را تو ليلي كرده اي نام / نه آن ليلي است كز من برده آرام كدام گزينه نادرست است ؟

1) او = مفعول
2) تو = نهاد
3 ) ليلي در مصراع اول مسند و در مصراع دوم مفعول
4) من = متمم  

 

  2- در كدام گزينه جمله ي چهار جزئي با مفعول و مسند وجود ندارد ؟

1) مولانا تواضع و خاك نهادي را خلق رسول خدا مي داند
2) درويـشي را دوست داشت و آن را مـــرادف بـي نيازي مي شمرد
3) دريافت مخارج روزانه را زايد مي شمرد
4) اين بشاشت وي به خاطر فقر اختياري اش بود

نکته 463
عمده ي فعل هايي كه جمله هاي چهار جزئي با مفعول و مسند را مي سازند عبارتند از : ” ناميدن “ و فعل هاي هم معني آن ” شمردن “ و فعل هاي معني ” آن “ ” پنداشتن “ و فعل هاي هم معني آن

1- در بيت :
سر نشتر عشق بر رگ روح زدند
يك قطره از آن چكيد ونامش دل شد
واژه ي دل داراي چه نقشي است ؟
1) مفعول
2) مسند
3) متمم
4) بدل

2- در جمله ي ” ازاين رو نوبه نو بر آن گوهرها آويختند و درفش كاويانش خواندند “ كدام گزينه نادرست است ؟
1) درفش = مفعول
2) آن = متمم
3) نو به نو = قيد
4) ش در كاويانش = مفعول

نکته 464
جمله ي چهار جزئي دو مفعولي :
نهاد + مفعول اول + مفعول دوم + فعل

1- كدام گزينه جمله ي چهار جزئي دو مفعولي است ؟
1) باران هواراسردگردانيد
2) گنه كرده را زود رسوا كند
3) مادر كودك را غذا داد
4) تهمينه پسرش را سهراب ناميد

2- جمله ي ” چشم ما را ضياي خود ده “ چند جزئي است ؟
1) چهارجزئي دو مفعولي
2) چهارجزئي با مفعول و مسند
3) چهارجزئي با مفعول و متمم
4) سه جزئي با مفعول

نکته 465
در جمله هاي چهار جزئي با مفعول و مسند اگر به جاي نشانه ي مفعول ، حرف اضافه بيايد جمله ي چهار جزئي با متمم و مسند ساخته مي شود .

1- جمله ي ” مردم به ابوعلي سينا شيخ الرئيس مي گفتند “ چند جزئي است ؟
1) سه جزئي با متمم
2) چهارجزئي با متمم و مسند
3) چهارجزئي با مفعول ومسند
4) چهارجزئي دومفعولي

2- كدام گزينه جمله ي چهار جزئي با متمم و مسند نيست ؟
1) اهل محل به او پهلوان مي گفتند
2) مردم ايران به حافظ لسان الغيب مي گفتند
3) بوي گلم چنان مست كرد
4) به آن كوچه كوي طراز مي گويند

نکته 466
بدل در جمله كلمه يا كلماتي است كه گروه اسمي قبل از خود را توضيح مي دهد .

1- در مصراع ” من خويشتن اسير كمند نظر شدم “ نقش كلمه ي خويشتن چيست ؟
1) نهاد
2) بدل
3) مسند
4) متمم

2- واژه ي ” بونصر “ در عبارت زير داراي چه نقشي است ؟
”آن روز كه حسنك را بردار كردند استادم بونصر روزه بنگشاد “
1) مفعول
2) نهاد
3) متمم
4) بدل

نکته 467
مراد از نقش هاي تبعي جمله آن است كه تابع گروه اسمي قبل از خود باشد و برخي از نقش ها ي تبعي عبارتند از :
1- معطوف
2- بدل
3-تكرار

1- با توجه به بيت زير كدام گزينه داراي نقش تبعي تكرار است ؟
بنواخت زخشم بر فلك مشت
آن مشت تويي تو اي دماوند
1) دماوند
2) مشت
3) تو اول در مصراع دوم
4) تو دوم در مصراع دوم

2- كدام نقش تبعي با بقيه متفاوت است ؟
1) احمد و رضا آمدند
2) از احمد ورضا بپرس
3) احمد برادر علي آمد
4) جفت بدحالان وخوش حالان شدم

نکته 468
هر واژه مي تواند نقش هاي متفاوت داشته باشد .

1- دربيت
”توحكيمي ،توعظيمي توكريمي تورحيمي / تونماينده ي فضلي توسزاوار ثنايي“
نقش دستوري كدام واژه با بقيه متفاوت است ؟
1) حكيم
2) كريم
3) رحيم
4) فضل

2- در مصراع : ” بگفت از جان شيرينم فزون است “ نقش دستوري ضمير ” م “ چيست ؟
1) مفعول
2) متمم
3) مضاف اليه
4) نهاد

نکته 469
ضماير مي توانند نقش هاي مختلفي داشته باشند.

1- در بيت :
چو عاجز گشت خسرو در جوابش / نيامد بيش پرسيدن صوابش
نقش ضمير هاي متصل ” ش“ به ترتيب چيست؟
1) مضاف اليه – مضاف اليه
2) مضاف اليه – متمم
3) متمم – متمم
4) متمم – مضاف اليه

2- در دوبيتي زير نقش ضميرهاي متصل ” ت“ به ترتيب چيست ؟
مكن كاري كه بر پاسنگت آيو / جهان با اين فراخي تنگت آيو
چو فردا نامه خوانان نامه خوانند / تورا از نامه خواندن ننگت آيو
1) مضاف اليه – متمم – متمم
2) هر سه مضاف اليه
3) هر سه متمم
4) متمم – متمم – مضاف اليه

نکته 470
ضماير متصل مي توانند نقش هاي گوناگون داشته باشند .

1- در بيت :
” گفت بايد حد زند هشيار مردم مست را
گفت هشياري بيار اينجا كسي هشيار نيست“
واژه ي ”هشيار“ درمصراع دومدر چه نقشي به كار رفته است ؟
1) نهاد
2) صفت
3) مفعول
4) مسند

2- در كدام گزينه نقش ضمير متصل ” شان “ با بقيه متفاوت است ؟
1) در برابر كوير از ريشه شان بر مي كنند
2) در تنورشان مي افكنند كه اين سرنوشت مقدر آنهاست
3) در نهادساقه شان يا شاخه شان مي خشكد
4) اين درختان صبور را دوستشان دارند زيراشجاعند  

 

[ چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 ] [ 8:52 بعد از ظهر ] [ ] [ ]
نکته

نكته ها:
فعل ناگذر ، جمله هاي سه جزئي ، مفعول و...

 

  نکته 441
براي شناخت فعل ناگذر به دلخواه نهادي را اختيار كنيد اگر مفهوم فعل با نهاد كامل بود و شنونده سوالي در ذهنش مطرح نشد آن فعل ناگذر( لازم ) است .

1- كدام يك از افعال زير ناگذر است ؟

1) لرزيد
2) افكند
3) انداخت
4) بخشيد  

 

  2- در كدام مصراع همه فعل ها ناگذر است ؟

1) گفت : بر من تيغ افراشتي
2) از چه افكندي مرا بگذاشتي
3) شنيدم در عدم پروانه مي گفت
4) اوفتاد و مرد و بگسستش نفس  

 

  نکته 442
جمله هاي سه جزئي : فعل اين جمله ها گذرا است و به همين دليل در بخش گزاره آن ها علاوه بر فعل يك جزء لازم ديگز نيز مي آيد .

1- جمله هاي سه جزئي با توجه به فعل چند نوع اند ؟

1) دو نوع
2) سه نوع
3) يك نوع
4) چها رنوع  

 

  2- كدام جمله ، سه جزئي نيست ؟

1) جامعه ي با فرهنگ ، سعادتمند مي شود
2) هيچ چيز بالاتر از حقيقت نيست
3) غزل مولانا لطيف و پرشور است
4) مادر كودك را آرام گردانيد  

 

  نکته 443
جمله هاي سه جزئي با مفعول :
نهاد + مفعول + فعل گذرا به مفعول

1- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي .....جمله ي سه جزئي با مفعول آمده است

1) سخت كوشان پاداش هاي نيك مي گيرند
2) زبان فارسي را دوست داريم
3) مردان خدا پرده پندار دريدند
4) شيخ ابو سعيد در نيشابور به محله اي فرو مي شد  

 

  2- كدام گزينه يك جمله ي سه جزئي با مفعول است ؟

1) باران هوا را سرد گردانيد
2) ايران به دانشمندان خود مي نازد
3) مادر كودك را غذا داد
4) پرچم علم ودانش را برافرازيم  

 

  نکته 444
مفعول : گروه اسمي است كه پس از آن نشانه ي ” را“ باشد يا بتوانيم اين نشانه را پس از آن بياوريم و ساده ترين راه يافتن مفعول مطرح كردن سوال زير است
چه كسي را ، چه چيزي را + فعل جمله =====> مفعول

1- در بيت زير چند مفعول آمده است ؟ ” بگفت آنجا به صنعت در چه كوشند ؟ بگفت انده خرند و جان فروشند “

1) چهار
2) سه
3) دو
4) يك  

 

  2- در بخش پاسخي :” در كارها روزانه چه كسي را بر خود حاضر و ناظر مي گيري ؟ خدارا “ همه ي اجزاي جمله محذوف است به جز ....

1) نهاد
2) مفعول
3) فعل
4) متمم  

 

  نکته 445
گاه ضماير پيوسته ( = متصل ) نقش مفعول مي گيرند .

1- نقش ضمير ”ش “ در كدام گزينه متفاوت است ؟

1) هر چه خواهي در سوادش رنج برد
2) تيغ صرصر خواهدش حالي سترد
3) كي به لوح ريگ باقي ماندش
4) تا كسي ديگر پس از تو خواندش  

 

  2- ضمير ” ت “ در بيت زير وابسته به كدام كلمه است ؟
بكوبمت ز آن گونه امروز يال / كزين پس نبيند تو را زنده زال

1) فعل
2) متمم
3) مفعول
4) قيد  

 

  نکته 446
گاه ضماير متصل در جاي اصلي خود به كار نمي روند .

1- در كدام گزينه ضمير متصل در جاي اصلي خود آمده است

1) تا چشم بشر نبيندت رو ي
2) گفت آگه نيستي از سردر افتادت كلاه
3) هماوردت آمد مشو باز جاي
4) بكوبمت زآن گونه امروز يال  

 

  2- ضمير متصل ” ش “ در بيت زير وابسته به كدام كلمه است ؟
” دل هر ذره را كه بشكافي
آفتابيش در ميان بيني “

1) ميان
2) آفتاب
3) دل
4) ذره  

 

  نکته 447
در بسياري از موارد در نقش مفعول نشانه ي ” را “ ذكر نمي شود ولي در معني مي توان آن را آورد .

1- نقش دستوري : ” كشته “ در عبارت : ” نه كشته اي بر جاي نهاده و نه خسته اي به شهر خود باز گشته اند “ چيست ؟

1) متمم
2) نهاد
3) مفعول
4) بدل  

 

  2- در بيت :
ديدمش خرم و خندان قدح باده به دست
واندر آن آينه صدگونه تماشا مي كرد
به ترتيب ” ش “ و ” آن آينه“ چه نقشي دارند .

1) مفعول –متمم
2) هردو متمم
3) هردو مفعول
4) متمم –مفعول

نکته 448
جمله سه جزئي با متمم :
نهاد + متمم + فعل گذرا به متمم

1- در جمله ي سه جزئي با متمم ، متمم اجباري كدام گروه است ؟
1) گروه مسندي
2) گروه فاعلي
3) گروه اسمي
4) گروه حرف اضافه

2- نمودار جمله ي ” هر انسان آزاده ي ايراني از ديرباز آزادگي را از جان و دل مي ستايد “ كدام است ؟
1) جمله چهار جزئي با مفعول و متمم
2) سه جزئي گذرا به متمم
3) سه جزئي گذرا به مفعول
4) چهار جزئي گذرا به مفعول و متمم

نکته 449
متمّم : گروه اسمي است كه پس از حرف اضافه مي آيد . حروف اضافه مهم عبارتند از : به – براي – از – با – بي – در – درباره ي و ...

1- نوع جمله ي :” ادبيات غنايي با زباني نرم و لطيف با استفاده از معاني عميق و باريك به بيان احساسات شخصي انسان مي پردازد “ كدام است ؟
1) چهار جزئي گذرا به متمم
2) سه جزئي گذرا به متمم
3) سه جزئي گذرا به مسند
4) چهار جزئي گذرا به متمم و مسند

2- كاربرد حرف اضافه ” با“ با كدام مصدر صحيح است ؟
1) ترسيدن
2) انديشيدن
3) جنگيدن
4) چسبيدن

نکته 450
فعل هائي كه متمم اجباري نياز دارند حرف اضافه ي اختصاصي دارند اما فعل هايي كه به متمم اجباري نياز ندارند داراي حرف اضافه ي اختصاصي نيستند .

1- ” م“ در مصراع ” دستم نداد قوت رفتن به پيش دوست “ داراي چه نقشي است ؟
1) مضاف اليه
2) بدل
3) متمم
4) مسند

2- ” ت“ در بيت :
” هم اكنون تورا اي نبرده سوار / پياده بياموزمت كارزار “
داراي چه نقشي است ؟
1) متمم
2) مفعول
3) مضاف اليه
4) بدل

نکته 451
جمله ي سه جزئي با مسند :
نهاد + مسند + فعل اسنادي

1- نمودار جمله ي ” ارائه ي روش هاي مطلوب به منظور هماهنگ كردن خدمات و فعاليت هاي كتابخانه هاي كشور جهت تسهيل مبادله ي اطلاعات امري است ضروري “ كدام است ؟
1) سه جزئي گذرا به مسند
2) سه جزئي گذرا به متمم
3) سه جزئي گذرا به مسند
4) چهار جزئي گذرا به متمم و مسند

2- كدام جمله سه جزئي با مسند نيست ؟
1) نهان گشت آيين فرزانگان
2) سوي لشكر آفريدون شدند
3) سراسر همه دشت بريان شدند
4) نخوت باد دي و شوكت خار آخر شد

نکته 452
هر جمله اي كه فعل آن اسنادي ( = ربطي ) باشد قطعا جمله ي سه جزئي با مسند است .

1- فعل كدام مصراع اسنادي است ؟
1) خشك آمد كشتگاه من
2) با غبان و رهگذاري نيست
3) دولت فقر خدايا به من ارزاني دار
4) دل من گرفته زين جا

2- ” دوش “ در كدام گزينه مسند است ؟
1) دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند
2) دوش با من گفت پنهان كارداني تيز هوش
3) سري در كارهم آريم دوش بار هم باشيم
4) مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش

نکته 453
در فارسي امروز دو فعل ” بودن و شدن “ و هم معني هاي ” شدن “ مثل ” گشتن و گرديدن “ و ديگر مشتق هاي آن ها مانند ” است ، هست ، مي باشد ، مي شود “ فعل اسنادي هستند و جمله ي سه جزئي با مسند را مي سازند .

1- مصراع دوم :
” عشق او باز اندر آوردم به بند / كوشش بسيار نامد سودمند
جمله ي چند جزئي است ؟
1) دو جزئي
2) سه جزئي با مسند
3) سه جزئي با مفعول
4) چهارجزئي با مفعول و مسند

2- تعداد اجزاي جملات در كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) رستم از جادوي زال تندرست گشته است
2) اهل محل به او پهلوان مي گويند
3) حافظ خود را رند مي خواند
4) مرا خواند بايد جهان آفرين

نکته 454
ساده ترين راه يافتن ” مسند “ مطرح كردن سوال زير است :
چه جور ؟ + فعل اسنادي =====> مسند
1- در مصراع : ” گشت غمناك دل و جان عقاب “ كدام پاسخ مسند است ؟
1) دل
2) دل و جان
3) عقاب
4) غمناك

2- در بيت :” كودكان افسانه ها مي آورند
درج در افسانه شان بس سرّوپند “
نقش دستوري كدام كلمه مسند است ؟
1) كودكان
2) سرّ
3) درج
4) پند

نکته 455
در پاره اي از جمله هاي سه جزئي با مسند به جاي مسند ، متمم مي آيد .

1- در كدام گزينه به جاي مسند ، متمم نيامده است ؟
1) چو عاجز گشت خسرو در جوابش
2) فلاني از ساكنان اين محل است
3) اين پارچه از ابريشم است
4) پرويز در حال نوشتن بود

2- در كدام جمله به جاي مسند ، متمم آمده است ؟
1) چنگيز از ريختن خون بي گناهان سير نشد
2) كمال است در نفس انسان سخن
3) غالبا در سلوك با خلق ساده ، فروتن و شكيبا بود
4) ايشان از دوستان شما بودند  

نكته ها:
مضاف و مضاف اليه ، صفت و موصوف ، صفت فاعلي ، صفت مفعولي و...

 

  نکته 211
چنانچه مضاف در غير معني واقعي خود به كار رود به بيان ساده تر مضاف اليه براي كامل كردن معني خود مضاف را عاريه بگيرد به آن اضافه ي استعاري مي گويند .

1- ” رخسار زمان “ چه نوع اضافه اي است ؟

1) تشبيهي
2) استعاري
3) تعلقي و استعاري
4) تشبيهي و غير تعلقي  

 

  2- همه گزينه ها به جز گزينه ي .....اضافه ي استعاري هستند .

1) روح باران
2) پيشاني عفو
3) كمان ابرو
4) دست طبيعت  

 

  نکته 212
در گروه اسمي هرگاه پس از هسته ، كسره بيايد واژه پس از كسره اگر اسم ، ضمير يا صفت شمارشي نباشد ، صفت بياني است كه به كلمه ي اول موصوف مي گويند و هسته ي گروه اسمي است .

1- كدام گزينه ” موصوف و صفت “ است ؟

1) كتاب عشق
2) ضمير متصل
3) قالي تبريز
4) برگستوان هاي ديبا  

 

  2- نوع كدام تركيب با بقيه متفاوت است ؟

1) افسار ابريشمين
2) جواهر بدخشي
3) مهد هاي بزر
4) طوطي جان  

 

  نکته 213
چنانچه جاي موصوف و صفت را با هم عوض كنيم صداي كسره از بين مي رود كه در اين صورت است كه به آن ” تركيب وصفي مقلوب “ مي گوييم

1- كدام تركيب ،تركيب وصفي مقلوب است ؟

1) البرز كوه
2) كيهان خديو
3) تند باد
4) دو عالم دستگاه  

 

  2- كدام گزينه ، تركيب وصفي مقلوب نيست ؟

1) گران مايه فرزند
2) گيسوي نگار
3) قيرگون ابر
4) نيلگون دريا  

 

  نکته 214
گاهي بدون اينكه جاي صفت وموصوف را با هم عوض كنيم صداي كسره از بين مي رود كه در اين صورت تركيب وصفي تبديل مي شود به اسم مركب يا صفت مركب

1- كدام گزينه اسم مركب نيست ؟

1) مادر بزرگ
2) تهران نو
3) پدر بزرگ
4) بت پرست  

 

  2- كدام گزينه صفت مركب نيست ؟

1) گيسو بلند
2) مادر شوهر
3) دندان گرد
4) كلاه سبز  

 

  نکته 215
در زبان فارسي بر خلاف زبان عربي مطابقت موصوف و صفت از جهت جنس و عدد جايز نيست .

1- كاربرد كدام تركيب وصفي امروز معمول نيست؟

1) منكر بي قياس
2) كارهاي عجايب
3) مردم بدكار
4) مردم بسياردان  

 

  2- كاربرد كدام گزينه امروز درست نيست ؟

1) مدينه ي فاضله
2) عتبات عاليات
3) پرونده ي مختومه
4) قوّه ي مقننه  

 

  نکته 216
چنانچه صفت بياني جانشين اسم شود در حكم اسم است مي تواند به صورت مفرد و جمع به كار رود و همه ي نقش هاي اسم را بپذيرد .

1- در بيت :” عاشق بي خرد ناهنجار
نه به آن فاسق بي عصمت وننگ“
چند صفت وجود دارد ؟

1) چهار
2) پنج
3) دو
4) سه  

 

  2- در بيت زير چند صفت به كار رفته است ؟
” كم آواز هرگز نبيني خجل
جوي مشك بهتر كه يك توده گل

1) سه
2) چهار
3) دو
4) يك  

 

  نکته 217
انواع صفت بياني :
1- صفت بياني ساده
2- صفت فاعلي
3- صفت مفعولي
4- صفت لياقت
5- صفت نسبي

1- دو كلمه ي ” خندان “ و ” دربست “ به ترتيب عبارتند از

1) صفت فاعلي – صفت ساده
2) صفت فاعلي – صفت مفعولي
3) صفت مفعولي – صفت فاعلي
4) صفت نسبي – صفت فاعلي  

 

  2- ” بازنشست – ديدني – كناره “ به ترتيب چه نوع صفاتي هستند ؟

1) مفعولي – نسبي –نسبي
2) مفعولي –لياقت-نسبي
3) فاعلي –لياقت-مفعولي
4)فاعلي-نسبي-مفعولي

نکته 218
صفت فاعلي
بن مضارع + الف
بن مضارع + ان
بن مضارع + َ نده

1- ”خويشتن آراي “ در مصراع ” خويشتن آراي مشو چون بهار “ چه نوع صفتي است ؟
1) مفعولي مركب مرخم
2) نسبي
3) صفت فاعلي مركب مرخم
4) لياقت

2- كدام پسوند در ساختمان كلمات به مفهوم ” فاعلي “ ، ”زمان “ و ” مكان “ به كار رفته است ؟
1) ان
2) دان
3) ستان
4) ار

نکته 219
چنانچه صفت فاعلي از تركيب ” بن مضارع + پسوند الف “ ساخته شود به آن صفت مشبّهه ، پايدار يا دائمي گويند .

1- كدام گزينه صفت مشبهه نيست ؟
1) دانا
2) رويا
3) شنوا
4) جويا

2- با اضافه كردن (الف) به كدام گزينه مي توان صفت فاعلي ( مشبهه ) ساخت ؟
1) ناراست
2) ناسپاس
3) ناشكيب
4) ناخوشايند

نکته 220
چنانچه صفت فاعلي از ” بن مضارع + پسوند ان “ ساخته شود به آن صفت حــاليه يا بيـان حال مي گويند .

1- كدام گزينه مي تواند گاهي صفت حاليه و گاهي اسم باشد ؟
1) خندان
2) سوزان
3) روان
4) شتابان

2- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) لرزان
2) جانان
3) گريان
4) سوزان

نکته 221
صفت مفعولي = بن ماضي + ـه /ه

1- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) نشسته
2) گرفته
3) نوشته
4) زده

2- نوع صفات ” نازپرورده “ و ” بلاكش“ در بيت زير چيست ؟
” نازپرورده تنعّم نبرد راه به دوست
عاشقي شيوه رندان بلاكش باشد“
1) مفعولي – فاعلي
2) فاعلي – مفعولي
3) هر دو مفعولي
4) هر دو فاعلي

نکته 222
صفت لياقت = مصدر + ي
1- صفت لياقت از مصدر ”پوشيدن “ كدام است ؟
1) پوشش
2) پوشيدني
3) پوشيدگي
4) پوشيده

2- دو واژه ي ” كشتني – شنيدني “ از نظر دستوري چه صفاتي هستند ؟
1) لياقت – نسبي
2) نسبي – لياقت
3) هر دو نسبي
4) هر دو لياقت

نکته 223
صفت نسبي = اسم + ي
1- ” ي“ نسبت در كدام گزينه مفهومي متفاوت دارد ؟
1) جنگي
2) گوهري
3) چنگي
4) نهاني

2- در كدام گزينه ”ي “ نسبت در مفهومي مفعولي به كار نرفته است ؟
1) توقيعي
2) پرتابي
3) گوهري
4) نهاني

نکته 224
ساختمان صفت بياني
1- صفت بياني ساده
2- صفت مركب
3- صفت مشتق
4- صفت مشتق-مركب

1- صفت مشتق كدام است ؟
1) گران
2) ارزان
3) نهان
4) پنهان

2- در ساختمان كدام يك از صفات بياني زير بيش از يك ”وند“ وجود دارد ؟
1) خردمندانه
2) ده ساله
3) ايراني نژاد
4) هيچ كاره

نکته 225
صفت مركب صفتي است كه از دو يا چند تكواژ مستقل تشكيل مي شود .

1- كدام گزينه صفت مركب نيست ؟
1) افكنده
2) بذر افشان
3) دست چين
4) نوساز

2- كدام صفت مركب مفهومي متفاوت دارد ؟
1) نيم سوز
2) دست چين
3) نوساز
4) جهان گير  

نكته ها:
برخي ديگر از انواع شعر ، تشبيه ، استعاره و...

 

  نکته 316
” مسمّط “ شعري است كه از چند رشته پديد آمده و در هر رشته تمام مصراع ها به جز مصراع آخر با هم ، هم قافيه است و به مصراع آخر هر رشته ” بند “ مي گويند كه اين مصراع در تمام رشته ها هم قافيه است .

1- ابداع كننده ي قالب شعري ” مسمّط “ چه كسي است ؟

1) شيخ بهائي
2) خيالي بخارائي
3) منوچهري دامغاني
4) ملك الشعرا بهار  

 

  2- درون مايه ي مسمّط تقريبا مانند كدام قالب شعري است ؟

1) ترجيع بند
2) تركيب بند
3) قطعه
4) قصيده  

 

  نکته 317
” مسمّط تضميني “ مسمطي است كه بند آن در هر رشته به ترتيب مصراع دوم بيت هاي يك غزل است يعني شاعر بيت هاي يك غزل را به ترتيب در پايان رشته ها ي مسمّط مي آورد

1- در مسمّط تضميني تعداد رشته ها تابع چه چيزي است ؟

1) تعداد بيت هاي غزل
2) تعداد بند ها
3) به تشخيص خود شاعر است
4) قاعده مشخصي وجود ندارد  

 

  2- اگر بخواهيم با تضمين يك قطعه ي چهار بيتي يك مسمّط مخمّس بسازيم به گونه اي كه در آخر هر رشته ي مسمّط يك بيت از آن قطعه تضمين شود جمعا چند مصراع تازه بايد بسازيم ؟

1) يازده
2) پانزده
3) دوازده
4) بيست  

 

  نکته 318
” رباعي“ شعري است كه از چهار مصراع تشكيل مي شود و مصراع هاي اول ، دوم و چهارم هم قافيه هستند كه شاعر در قافيه كردن مصراع سوم مختار است

1- كدام مصراع به لحاظ وزن عروضي نمي تواند يكي از مصاريع رباعي باشد ؟

1) اندر دل بي وفا غم و ماتم باد
2) بس فتنه و شور در جهان حاصل شد
3) يكي دردو يكي درمان پسندد
4) كس چون تو طريق پاكبازي نگرفت  

 

  2- كدام يك از شاعران از مشهورترين سرايندگان رباعي نيستند ؟

1) عمر خيام
2) عطار نيشابوري
3) بيدل
4) عبدالرحمان جامي  

 

  نکته 319
” دو بيتي “ از هر نظر شبيه رباعي است تنها تفاوت آن ها در وزن است كه دوبيتي بر وزن : مفاعيلن مفاعيلن مفاعيل ( فعولن ) مي باشد.

1- اشعار باباطاهر عريان در چه قالب شعري سروده شده است ؟

1) دوبيتي
2) رباعي
3) غزل
4) مثنوي  

 

  2- تفاوت دوبيتي و رباعي در چيست ؟

1) درون مايه
2) قافيه
3) مطلع
4) وزن  

 

  نکته 320
” مستزاد “ شعري است كه به آخر هر مصراع آن كلمه يا كلماتي اضافه شود ، افزوده ها معني مصراع قبل يا بعد خود را تكميل مي كنند .

1- قديمي ترين مستزادها از چه قرني پديد آمده است ؟

1) قرن سوم
2) قرن چهارم
3) قرن پنجم
4) قرن ششم  

 

  2- اهميت مستزاد در پيدايش كدام قالب شعري است ؟

1) شعر نيمائي
2) شعر سپيد
3) چهار پاره
4) قطعه  

 

  نکته 321
” چهار پاره يا دوبيتي نو“ دوبيتي هائي است هم وزن با قافيه متفاوت كه از نظر موضوع به هم وابسته اند و در هر دوبيتي مصراع هاي دوم و چهارم هم قافيه است .

1- ابداع كننده قالب شعري چهارپاره چه كسي است ؟

1) فريدون مشيري
2) دكترحميدي شيرازي
3) ملك الشعراي بهار
4) فريدون توللي  

 

  2- كدام يك از شاعران زير از سرايندگان مشهور چهارپاره نيستند ؟

1) فريدون توللي
2) پرويز خانلري
3) فريدون مشيري
4) علي اسفندياري  

 

  نکته 322
شعر نو (نيمائي ) شعري است كه طول مصراع ها در آن يكسان نيست و در آن قافيه جاي مشخصي ندارد ،ابداع كننده اين قالب شعري علي اسفندياري متخلص به نيما ست .س

1- ........از نخستين كساني است كه شعر نيمائي را تجزيه و تحليل كرده است ؟

1) اخوان ثالث
2) سهراب سپهري
3) فروغ فرخزاد
4) فريدون مشيري  

 

  2- چه كسي را بايد از نخستين كساني دانست كه راه نيما را شناخت و به پيروي از او پرداخت ؟

1) سهراب سپهري
2) اخوان ثالث
3) فروغ فرخزاد
4) حميد مصدق

نکته 323
” شعر سپيد “ شعري است كه آهنگ دارد اما وزن عروضي ندارد و جاي قافيه ها در آن مشخص نيست .

1- اشعار علي موسوي گرمارودي بيش تر در كدام قالب شعري سروده شده است ؟
1) موج نو
2) نيمائي
3) سپيد
4) غزل

2- ابداع كننده ي شعر سپيد در ادب فارسي چه كسي است ؟
1) احمد شاملو
2) سلمان هراتي
3) قيصر امين پور
4) موسوي گرمارودي

نکته 324
” موج نو “ شعري است كه نه قافيه و نه وزن عروضي دارد ، موج نو به دشواري و پيچيدگي مشهور است .

1- تفاوت موج نو با نثر در چيست ؟
1) وزن
2) قافيه
3) تخيل شعري
4) درون مايه

2- اشعار احمد رضا احمدي بيش تر در كدام قالب شعري سروده شده است ؟
1) نيمائي
2) موج نو
3) سپيد
4) چهار پاره

نکته 325
علم بيان علمي است كـه درباره درست بودن شيوائي و فصاحت ، رسائـي و بلاغت ، استواري و ايجاز ( مختصر و مفيد بودن كلام ) بحث مي كند .

1- فني كه از تشبيه ، استعاره و كنايه و مجاز سخن مي گويد چه نام دارد ؟
1) بديع
2) عروض
3) معاني
4) بيان

2- ارزش ادبي كدام گزينه فروتر است ؟
1) هماي سعادت بر قله ي رفيع سعي و تكاپو آشيان گزيد
2) سعادت را بايد در قله ي رفيع سعي و تكاپو جستجو كرد
3) سعادتمند كسي است كه به دامن سعي و تكاپو چنگ زند
4) آدمي تنها با سعي و تكاپو سعادتمند مي شود

نکته 326
براي فهم تشبيه بايد به سراغ ” مشبه به “ رفت زيرا مهم ترين ركن تشبيه است و ” وجه شبه “ از آن استنباط مي شود .

1- در مصراع :” كه احسان كمندي است در گردنش “ مشبه به كدام است ؟
1) احسان
2) كمند
3) گردن
4) ش در گردنش

2- در كدام عبارت آرايه ي تشبيه دو بار رعايت شده است ؟
1) ديو نفس را در وجود خويش نابود كرد
2) دلش شبيه آيينه است
3) از نرگس چشمش مرواريد اشك مي باريد
4) قطره اشك مثل مرواريد است

نکته 327
تمام اضافه هاي تشبيهي داراي آرايه ي تشبيه هستند و اضافه ي تشبيهي تركيبي است كه بين مضاف و مضاف اليه رابطه ي همانندي برقرار است .

1- در مصراع ” تو را آتش عشق اگر پر بسوخت “ كدام ركن تشبيه محذوف است ؟
1) مشبّه
2) مشبّه به
3) وجه شبه
4) ادات تشبيه

2- در كدام يك از تركيبات زير ، تشبيه به منظور اغراق به كار نرفته است ؟
1) سيل اشك
2) كوه غم
3) درياي محبت
4) درخت دوستي

نکته 328
” مشبّه و مشبّه به “ طرفين تشبيه نام دارند و در تمام تشبيهات حضور دارند اما وجه شبه و ادات تشبيه مي توانند حذف شوند .

1- در مصراع دوم بيت زير مشبه ، مشبه به ، وجه شبه و ادات تشبيه به ترتيب كدامند ؟ لبت تادر لطافت لاله ي سيراب را ماند دلم در بيقراري چشمه ي سيماب را ماند
1) دل – بيقراري – چشمه – سيماب
2) دل – چشمه سيماب – بيقراري – ماند
3) دل – سيماب – بيقراري چشمه – ماند
4) دل – بيقراري – سيماب – ماند

2- در بيت زير كدام ركن تشبيه محذوف است ؟ مرا ستاره ي صبحي كه هر چه كوشيدم شد آخر از نظرم ناپديد مادر بود
1) ادات تشبيه
2) مشبه
3) مشبه به
4) وجه شبه

نکته 329
استعاره تشبيهي است كه يكي از دو طرف تشبيه ( مشبه و مشبه به ) ذكر و طرف ديگر اراده شود .

1- در عبارت زير به ترتيب از راست به چپ چند تشبيه و چند استعاره آمده است ؟ فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردين بگسترد و دايه ي ابر بهاري را فرموده تا بنات نبات در مهد زمين بپرورد .
1) 1،4
2) 4،1
3) 3،2
4) 2،3

2- در كدام گزينه استعاره آمده است ؟ "
1) سرو او از غم جانكاه خميد
2) نرگس چشمش مرواريد اشك مي ريزد
3) چراغ دانش را درخانه ي دل بر افروخت
4) ظلمت جهل را از انديشه ي خود دور كرد

نکته 330
” استعاره مصرّحه “ تشبيهي است كه در آن ” مشبه به “ ذكر و ” مشبه “ اراده گردد .

1- سرو سهي در مصراع ” خم آورد بالاي سرو سهي “ داراي چه آرايه اي است ؟
1) استعاره
2) ايهام
3) كنايه
4) جناس

2- در كدام گزينه مفعول داراي آرايه ي استعاره است ؟
1) باران اشك از ابر ديدگان جاري ساخت
2) ظلمت جهل را از انديشه خود دور كرد
3) ديو نفس را در وجود خود نابود كرد
4) ديو را در وجود خويش نابود كرد  

[ چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 ] [ 8:51 بعد از ظهر ] [ ] [ ]
نکته

نكته ها:
شبه جمله ها ، انواع نهاد ، جمله هاي ساده و...

 

  نکته 426
در ساختمان واژ ه هاي مركب بايد به اجزاي تشكيل دهنده ( نوع تكواژ ) بسيار دقت داشته باسيم .

1- ساختمان تشكيل دهنده ي كدام اسم مركب با بقيه متفاوت است ؟

1) خون بها
2) گردن بند
3) هنر پيشه
4) هواپيما  

 

  2- اجزاي تشكيل كدام اسم مركب با بقيه تفاوت دارد ؟

1) خود آموز
2) خود نويس
3) خود تراش
4) دوربين  

 

  نکته 427
جمله يك يا چند كلمه است كه منظور و مقصود گوينده يا نويسنده را براي شنونده يا خواننده بيان مي كند .

1- اگر بخواهيم از كلمات ” شخصيّت ، رفتار ، هركس ، اوست و بيانگر “ جمله اي درست كنيم كدام كلمه براي شروع آن جمله مناسب تر است ؟

1) شخصيّت
2) رفتار
3) بيانگر
4) هركس  

 

  2- اگر از كلمات ” باش، تا ، كوشا ، شوي، پيروز“ جمله ي كاملي بسازيم كه از نظر دستوري صحيح باشد ، نخستين كلمه ي آن عبارت كدام است ؟

1) باش
2) كوشا
3) پيروز
4) شوي  

 

  نکته 428
گاهي عواطف و احساسات خود را به وسيله ي كلمه هايي خاص بيان مي كنيم كه آن ها را دراصطلاح دستوري ” صوت يا شبه جمله “ مي ناميم مثل : دريغ ، آفرين ، آه و....

1- در بيت :
” قضا گفت گير و قدر گفت ده / فلك گفت احسنت و مه گفت زه “
چند شبه جمله آمده است ؟

1) 4
2) 3
3) 2
4) 1  

 

  2- بيت
” اي دريغا ! اي دريغا ! اي دريغ! / كانچنان ماهي نهان شد زير ميغ “
چند جمله و جند شبه جمله دارد ؟

1) 3- 3
2) 4-3
3) 4-2
4) 3 – 2  

 

  نکته 429
گاهي با استفاده از حروفهاي نشانه ، در اول يا آخر نام و عنوان كسي يا چيزي ، منظور خود را بيان مي كنيم كه اصطلاحا آن را” منادا “ مي گويند مثل سعديا ، ايا ملك ايران و.....

1- در بيت :
”گويند روي سرخ تو سعدي كه زرد كرد / اكسير عشق برمسم افتاد و زر شدم“
منادا كدام واژه است ؟

1) روي
2) سرخ
3) سعدي
4) ند در گويند  

 

  2- در مصراع ” دعاي ما نثارتان ، دلاوران عصر ما “ منادا كدام است ؟

1) دعا
2) عصر
3) دلاوران
4) ما  

 

  نکته 430
روش شمارش تعداد جمله هاي موجود در يك عبارت نثر يا شعر :
1- فعل هاي موجود و ذكر شده را مي شماريم
2- فعل هاي محذوف را نيز به آنها اضافه مي كنيم
3- هر حرف ندا و منادا را بر روي هم يك جمله در نظر مي گيريم
4- هر صوت را هم يك جمله به حساب مي آوريم

1- بيت :
” هركسي را نتوان گفت كه صاحب نظر است / عشق بازي دگر و نفس پرستي دگر است “
داراي چند جمله است ؟

1) يك
2) دو
3) سه
4) چهار  

 

  2- عبارت ” تلميذ بي ارادت عاشق بي زر است و رونده ي بي معرفت مرغ بي پر و عالم بي عمل درخت بي بر و زاهد بي علم خانه ي بي در “ چند جمله دارد ؟

1) هشت
2) شش
3) چهار
4) دو  

 

  نکته 431
هر جمله از دو قسمت تشكيل شده است :
1- نهاد ( =صاحب خبر )
2- گزاره ( = خبر )

1- در مصراع ” شماريت با من ببايد گرفت “ نهاد كدام است ؟

1) ت در شماريت
2) من
3) گفت
4) شمار گرفت  

 

  2- در مصراع ” برآتش يكي را ببايد گذشت “ نهاد كدام است ؟

1) آتش
2) تو
3) گذشت
4) ببايد گذشت  

 

  نکته 432
نهاد ( صاحب خبر ) بر دو گونه است :
1- نهاد جدا ( = اختياري )
2- نهاد پيوسته ( = اجباري )

1- تعريف داده شده ، كدام پاسخ است ؟ ” گروه اسمي است كه معمولا در ابتداي جمله مي آيد و مي توان آن را حذف كرد “

1) نهاد اجباري
2) نهاد اختياري
3) نهاد واقعي
4) نهاد ساده  

 

  2- فقط گزينه ي .....نهاد اختياري ندارد .

1) سخت كوشان از هيچ مشكلي نمي هراسند
2) من درس هايم را با دقت مي خوانم
3) راز موجودات جهان را از كه بپرسم ؟
4) هم كلاسي هاي ما ، دوستان فرداي ما هستند

نکته 433
نهاد اجباري يا واقعي همان شناسه است كه شخص و شمار را تعيين مي كند و قابل حذف نيست .

1- در سوم شخص مفرد فعل هاي ماضي به جز ماضي .....شناسه ي ( َ د ) محذوف است .
1) ماضي التزامي
2) ماضي نقلي
3) ماضي بعيد
4) ماضي مستمر

2- در كدام مورد از موارد زير نهاد اختياري و نهاد اجباري بايد با هم مطابقت داشته باشند ؟
1) براي احترام
2) براي برخي از اسم هاي مبهم
3) براي نهاد غير جاندار
4) براي نهاد مفرد

نکته 434
جمله ها از نظر ساختمان دو نوع است :
1- جمله ي ساده : جمله اي كه يك فعل دارد
2- جمله ي مركب : دو يا چند جمله ي ساده كه مفهومي كامل را برسانند .

1- هريك از گزينه هاي زير به جز گزينه ي .....يك جمله ي ساده ناقص است .
1) تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
2) هرآن كو مردمان را خوار دارد
3) سخن كاو از سر انديشه نايد
4) بهين كاري است نام وننگ جستن

2- كدام بيت ، يك جمله ي مركب است ؟
1) آن پر از لاله هاي رنگارنگ/ وين پر از ميوه هاي گوناگون
2) باد درسايه درختانش/ گسترانيده فرش بوقلمون
3) گل را اثر روي تو گلپوش كند/ جان را سخن خوب تو مدهوش كند
4) آتش كه شراب وصل تو نوش كند/ از لطف تو سوختن فراموش كند

نکته 435
جمله ساده بر دو نوع است :
1- جمله ي ساده ي مستقل ( كامل ) كه داراي مفهومي كامل و تمام باشد
2- جمله ساده ي ناقص : مفهومي را بطور كامل بيان نكند و نياز به جمله ي ديگري داشته باشد.

1- كدام بيت فقط يك جمله ي ساده مستقل است ؟
1) خود نه زبان در دهان عارف مدهوش/ حمد وثنا مي كند كه موي بر اعضا
2) حاجت موري به علم غيب بداند/ در بن چاهي به زير صخره صمّا
3) سعدي از آنجا كه فهم اوست سخن گفت/ ور نه كمال تو وهم كي رسد آنجا ؟
4) قسمت خود مي خورند منعم و درويش/ روزي خود مي برند پشه و عنقا

2- كدام مصراع يك جمله ي ساده ي كامل است ؟
1) برآن كس كه صاحب بصر است
2) هيچ كاري گرچه صائب ! بي تامل خوب نيست
3) هر نسيمي كه به من بوي خراسان آرد
4) نه بزرگي به مادر و پدر است

نکته 436
جمله مركب معمولا از يك جمله ي” هسته (پايه )“ و يك يا چند جمله ي ” وابسته ( پيرو ) “ تشكيل مي شود .

1- در ساختمان جمله هاي مركب كدام پيوند وابسته ساز كاربرد بيش تري دارد و گاه وجود آن اختياري است ؟
1) كه
2) تا
3) چون كه
4) اگر

2- جمله ي وابسته ( پيرو ) در كدام گزينه داراي فعل اسنادي است ؟
1) نه اين ريسمان مي برد با منش/ كه احسان كمندي است در گردنش
2) برآمد ز سوداي من سرخ روي/ كزين جنس بيهوده ديگر مگوي
3) چونكه تا اقصاي هندستان رسيد/ در بيابان طوطي چندي بديد
4) سينه خواهم شرحه شرحه از فراق/ تا بگويم شرح درد اشتياق

نکته 437
جمله هاي ساده به سه دسته تقسيم مي شوند :
1- جمله ي دو جزئي
2- جمله ي سه جزئي
3- جمله ي چهار جزئي


1- اگر تنها اجزاي اصلي جمله را در نظر بگيريم جمله ي ساده حداقل ....جزء و حداكثر .....جزء دارد
1) دو-سه
2) يك – دو
3) دو – چهار
4) يك – چهار

2- تعداد اجزاي جمله را كدام ركن تعيين مي كند ؟
1) نهاد
2) فعل
3) شناسه
4) مفعول

نکته 438
جمله ي دو جزئي :( نهاد + فعل ناگذر ) در اين جملـه ها جايـگاه نهــاد از آنِ ” گروه اسمـي “ و جايـگاه گـزاره از آن ِ ” گروه فعلي “ ناگذر است .

1- در كدام گزينه يك جمله ي دو جزئي با فعل ” ناگذر “ مشاهده مي شود ؟
1) مشركان بت ها را مي پرستيدند
2) رضا كتاب جغرافي خوانده است
3) آن ها مرا مي شناسند
4) دوستان ما خواهند آمد

2- بيت :” همانگه يكايك ز درگاه شاه
برآمد خروشيدن دادخواه “
جمله ي چند جزئي است ؟
1)سه جزئي گذرا به مفعول
2) سه جزئي گذرا به متمم
3) دو جزئي
4) چهار جزئي گذرا به مفعول و متمم

نکته 439
فعل هاي ناگذرا ( = لازم ) قطعا جمله ي دو جزئي را مي سازند .

1- فعل كدام يك از مصدرها ، جمله ي دو جزئي مي سازد ؟
1) كاشتن
2) وزيدن
3) دوختن
4) چشيدن

2- در عبارت : ” دور او چرخي زد . چانه ي تم را گرفت . دهانش را باز كرد . دندان هايش را نگاه كرد . آرنجش را تا كرد و باز كرد تا عضلاتش را ببيند . چنـد فعـل ناگذرا ( لازم ) و چند فعـل گذرا ( متعدي) وجود دارد ؟
1) 2- 5
2) 1 – 6
3) 3 –3
4) 2 – 4

نکته 440
براي شناخت فعل ناگذر به دلخواه نهادي را اختيار كنيد اگر مفهوم فعل با نهاد كامل بود و شنونده سوالي در ذهنش مطرح نشد آن فعل ناگذر( لازم ) است .

1- كدام يك از افعال زير ناگذر است ؟
1) لرزيد
2) افكند
3) انداخت
4) بخشيد

2- در كدام مصراع همه فعل ها ناگذر است ؟
1) گفت : بر من تيغ افراشتي
2) از چه افكندي مرا بگذاشتي
3) شنيدم در عدم پروانه مي گفت
4) اوفتاد و مرد و بگسستش نفس  

نكته ها:
مصوت ها ، صامت ها، برخي از واژگان عربي و...

 

  نکته 286
تعداد مصوت ها وصامت ها هميشه يكسان نيستند.

1- تعداد مصوت ها در كدام گزينه كم تر است ؟

1) آب
2) آباد
3) آبادان
4) آبادگران  

 

  2- تعداد صامت ها در كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) بار
2) تيز
3) آب
4) كارد  

 

  نکته 287
همه ي زبان هاي بشري از واج براي ساخته مي شوند و در نهايت به واج ختم مي شوند .

1- واژه ي ”اردك “ داراي چند واج است ؟

1) چهار واج
2) پنج واج
3) شش واج
4) هفت واج  

 

  2- واژه ي ” نظريه “ از چند واج تشكيل شده است؟

1) هشت
2) ده
3) هفت
4) نه  

 

  نکته 288
واحد هاي زبان به ترتيب از كوچه به بزرگ عبارتند از :
1- واج
2- تكواژ
3- واژه
4- گروه
5- جمله
6- جمله ي مستقل

1- از بين گروه هايي كه جمله را مي سازند كدام گروه قابل حذف است ؟

1) گروه اسمي
2) گروه قيدي
3) گروه فعلي
4) گروه مفعولي  

 

  2- بزرگ ترين واحد زباني كه از واحد هاي كوچك تر تشكيل شده و جزئي از واحد بزرگ تر نيست كدام است ؟

1) جمله ي مستقل
2) گروه
3) جمله ي چند فعلي
4) جمله ي مركب  

 

  نکته 289
كوچك ترين واحد زبان واج است كه معنايي ندارد اما تفاوت معنايي ايجاد مي كند مثل ” ت“ در واژه ي ”تَر “

1- كوچك ترين واحد صوتي زبان است كه قابل تجزيه به واحد هاي معنادار ديگر نباشد .

1) واج
2) تكواژ
3) واژه
4) گروه  

 

  2- در كدام گزينه تكواژ وابسته به كار نرفته است ؟

1) آسيابان
2) آبرومند
3) مهمان دار
4) پرهيزگار  

 

  نکته 290
تكواژ يكي از واحد هاي زبان است كه از يك يا چند واج ساخته مي شود .

1- كدام گزينه از نظر تعداد تكواژ با بقيه متفاوت است ؟

1) جنوبي
2) خردمند
3) دانشمند
4) كمانك  

 

  2- تمام گزينه ها ي زير به جز گزينه ي .... درست است

1) ”بان“ در واژه ي ”دربان “ يك تكواژ وابسته است
2) ”دانش آموز “ يك واژه و سه تكواژ است
3) ”بچه“ يك تكواژ آزاد يا مستقل است
4) بعد از جمله ”واژه “ بزرگ ترين واحد زبان است  

 

  نکته 291
جمله بزرگ ترين واحد زبان است كه از نهاد و گزاره تشكيل شده است .

1- كدام گزينه نادرست است ؟

1) جمله از يك يا چند گروه ساخته مي شود
2) جمله ي مستقل دو نوع است:
الف)ساده
ب)مستقل
3) در اركان جمله گروه اسمي را مي توان حذف كرد
4) بعد از جمله بزرگ ترين واحد زبان گروه است  

 

  2- جمله ي ” بعضي از اختر شناسان متخصصاني هستند كه كار آن ها مشاهده ي اجرام آسماني با دوربي نجومي است “ چه نوع جمله اي است؟

1) مستقل ساده
2) مستقل مركب
3) جمله ي وابسته
4) جمله ي هسته  

 

  نکته 292
واج هاي زبان فارسي بر دو گونه اند :
1- مصوت ( مصوت كوتاه وبلند )
2- صامت


1- ” مي پردازند “ از چند واج تشكيل شده است ؟

1) يازده
2) ده
3) دوازده
4) نه  

 

  2- ” آسمان خراش “ از چند واج تشكيل مي شود ؟

1) نه
2) دوازده
3) سيزده
4) ده

نکته 293
براي شمارش تعداد واج ها صورت ملفوظ كلمات مورد نظر است نه صورت مكتوب آن ها .

1- تعداد واج ها در كدام گزينه نادرست بيان شده است ؟
1) متفاوت = 9 واج
2) اخترشناسان =13 واج
3) آينده = 8 واج
4) قوانين =7واج

2- واژه ي ”خواهر “ و ”نامه“ از چندواج تشكيل شده اند ؟
1) 5 ، 4
2) 4 ، 5
3) 5 ، 5
4) 4 ، 4

نکته294
تكواژ ها بر دو گونه اند :
1- تكواژ آزاد يا مستقل
2- تكواژ وابسته ( = وند )

1- جمله ي زير از چند تكواژ درست شده است ؟ ” در ميان منابع تحقيقي، كتابهاي مرجع جايگاه ويژه دارند “
1) 16 تكواژ
2) 17 تكواژ
3) 18 تكواژ
4) 19 تكواژ

2- كدام گزينه از تكواژ بيش تري ساخته شده است؟
1) مجموعه ي عظيم
2) نهاد هاي فرهنگي
3) كتاب خانه ي مجلس
4) دانش پژوهان

نکته 295
جمله ي مركب جمله اي است كه در ساختمان آن بيش تر از يك فعل به كار رفته باشد ضمنا تعداد تكواژ ها در كلمات هميشه يكسان نيست .

1- كدام يك از جمله هاي زير ، جمله ي مركب نيست؟
1) ترسيدم كه دير به مدرسه برسم
2) اخترشناسي علمي است كه به مطالعه ي اجرام آسماني مي پردازد
3) علي از صورت يك فرد بيرون است و به صورت يك مكتب موجود است
4) بسياري از اختر شناسان كوشيده اند تا با بهره گرفتن از دانش هاي مختلف به سوالات بشري پاسخ دهند

2- كدام گزينه نادرست است ؟
1) ارزشمند = 2 تكواژ
2) ارجمند = 2 تكواژ
3) آزمند = 2 تكواژ
4) علاقه مند = 2 تكواژ

نکته 296
پس از جمله گروه بزرگ ترين واحد زبان است كه از يك يا چند واژه ساخته مي شود .

1- عبارت :” اختر شناسي علمي است كه به مطالعه اجرام آسماني مي پردازد “ از چند گروه تشكيل شده است ؟
1) چهار
2) پنج
3) دو
4) سه

2- عبارت زير از چند تكواژ تشكيل شده است ؟ ” با گسترش شعر فارسي و توجه نويسندگان و شاعران به علوم و ادبيات در ضعر و نثر تحولي پيدا شد “
1) 34 تكواژ
2) 35 تكواژ
3) 33 تكواژ
4) 32 تكواژ

نکته 297
هرگز با كلمات بر وزن ” افعل “ عربي وابسته پسين ” تر “ به كار نبريم كه از نظر دستوري ” حشو“ نادرست دستوري محسوب مي شود مثل ”اصلح تر“ كه نادرست است .

1- به كاربردن كدام كلمه در نگارش فارسي مجاز است ؟
1) افضل تر
2) اعلم تر
3) اعلي تر
4) اولي تر

2- كدام گزينه از نظر نگارشي درست است ؟
1) اعلي ترين ميوه ها رابراي خريداران گرام فراهم مي كنيم
2) او سال هاست به بيماري فشار خون مبتلا شده است
3) خوبيت و مرغوبيت ميوه ها را تضمين مي كنيم
4) ما زبانا و عملا براي خدمت به خريداران گرامي آماده ايم

نکته 298
حرف نشانه ي مفعول يعني ” را “ بايد دقيقا بعد از مفعول بيايد نه پس از جمله ي معرفي كننده ي مفعول .

1- در عبارت كدام گزينه حرف ”را“ كاربردي نادرست دارد ؟
1) حتي آن را مرادف بي نيازي شمرد
2) نام را باز ستانيم از ابر
3) كفشي كه خريده بودي را پسنديدم
4) آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

2- صورت ويرايش شده :” بيداري مسلمانان را فراگرفته است “ در كدام گزينه آمده است ؟
1) بيداري فراگرفته ي همه كشورها از مسلمانان است
2) بيداري مسلمانان به ديگران آگاهي داده است
3) مسلمانان در همه كشور ها بيدار شده اند
4) در همه ي كشورها مسلمانان بيدار و آگاه وجود دارند

نکته 299
هرگز به كلمات فارسي پسوند ” يّت “ اضافه نكنيم اما اين پسوند اگر به كلمات عربي افزوده شود ايرادي ندارد .

1- كدام گزينه درست است ؟
1) خوبيّت
2) منيّت
3) انسانيّت
4) رهبريّت

2- كدام گزينه از نظر نگارش درست است ؟
1) ضعيف كشي و مردم آزاري خوبيّت ندارد
2) در ك هويّت موجودات دشوار است
3) خودخواهي و منيّت موجب ضعف و گمراهي ست
4) بايد از تفرقه و دوئيّت بپرهيزيم

نکته 300
قافيه واژه اي است عربي كه از قفا گرفته شده و واژه هاي قافيه ، واژه هائي است كه حرف يـا حروف قافيه در آخر آنها مشترك باشد و از پس اجزاي شعر درآيد

1- با توجه به بيت :
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدارا / كه به ماسوي فكندي همه سايه هما را
كدام گزينه درست است ؟
1) قافيه = خدارا – هما را
2) قافيه = را - را
3) قافيه = خدا – هما
4) رديف = خدا – هما

2- آوردن قافيه در شعر ........است ولي آوردن رديف ............است .
1) اختياري – اختياري
2)اجباري – اختياري
3) اجباري – اجباري
4) اختياري – اجباري  

نكته ها:
تعيين واج ها ، گروهها ، جمله ها و...

 

  نکته 396
در تعيين واج ها ، تكواژ ها ، واژه ها ، گروهها و جمله ها به نمودار آن ها كاملا دقت كنيم .

1- نمودار واژ ه هاي جمله ي ” واج كوچك ترين واحد صوتي زبان است “ كدام است ؟

1) (8)
2) (9)
3) (10)
4) (11)  

 

  2- كدام گزينه گروههاي عبارت :
” سال پيش خوانديم كه جمله ي مستقل بزرگ ترين واحد زبان است “ را نشان مي دهد؟

1) (5)
2) (6)
3) 15
4) (2)  

 

  نکته 397
واژه ها از نظر ساخت به دو دسته تقسيم مي شوند
1- ساده
2- غير ساده واژه ي ساده آن است كه فقط يك تكواژ دارد و واژه غير ساده بيش از يك تكواژ دارد

1- كدام واژه ساده نيست ؟

1) اسفنديار
2) گنجشك
3) دستگاه
4) كارگاه  

 

  2- كدام واژه ” مركب “ است ؟

1) دانشجو
2) كارشناسي
3) خداشناس
4) حقوق بگير  

 

  نکته 398
واژه هاي غير ساده در زبان فارسي به سه دسته تقسيم مي شوند .
1- مشتق
2- مركب
3-مشتق –مركب

1- كدام گزينه مشتق نيست ؟

1) پرورش
2) كوشش
3) خنده
4) دوچرخه  

 

  2- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) خنده
2) گريه
3) لبه
4) شناسه  

 

  نکته 399
در كلمات مشتق كه از بن مضارع + ه ساخته مي شوند بايد به معني آن ها دقت داشت .

1- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) گزاره
2) رسانه
3) گيره
4) ماله  

 

  2- نسبت كدام گزينه مانند ” خند و خنده “ است ؟

1) دست و دسته
2) كوب و كوبه
3) مال و ماله
4) موي و مويه  

 

  نکته 400
( بن ماضي + ار ) هم اسم مشتق و صفت مشتق ( صفت فاعلي و مفعولي ) مي سازد .

1- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) كشتار
2) رفتار
3) خريدار
4) گفتار  

 

  2- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) نمودار
2) پذيرفتار
3) خواستار
4) مردار  

 

  نکته 401
( بن مضارع + الف ) هم اسم مشتق و هم صفت مشتق مي سازد .

1- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) چَرا
2) دانا
3) توانا
4) بينا  

 

  2- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) شنوا
2) گويا
3) بويا
4) يارا  

 

  نکته 402
پسوند ” ي “ هم در اسم و هم در صفت به كار مي رود .

1- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) سياهي
2) نيكي
3) درويشي
4) خوبي  

 

  2- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) تهراني
2) چوبي
3) ديني
4) مردي

نکته 403
پسوند ” گر“ هم در اسم و هم در بن فعل ( ماضي و مضارع ) به كار مي رود .

1- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) آهنگر
2) مسگر
3) زرگر
4) توانگر

2- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) رفتگر
2) كشتگر
3) ريختگر
4) رفوگر

نکته 404
پسوند ” گري “ هم بر سر اسم و هم بر سر صفت مي آيد .

1- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) موذي گري
2) وحشي گري
3) ياغي گري
4) سفالگري

2- در كدام گزينه تنها پسوند مورد نظر است و به تنهايي استعمال مي شود ؟
1) لاابالي گري
2) ياغي گري
3) كوزه گري
4) وحشي گري

نکته 405
پسوند ” يّت “ فقط به كلماتي مي پيوندد كه تكواژ پايه ي آن ها عربي است .

1- كاربرد كدام گزينه درست است ؟
1) منيّت
2) خوبيّت
3) رهبريّت
4) انسانيّت

2- كاربرد كدام واژه درست نيست ؟
1) ارجحيّت
2) آدميّت
3) محبوبيّت
4) دوئيّت

نکته 406
پسوند ” ه “ گاهي به اسم ، گاهي به صفت و گاهي به بن فعل مي پيوندد .

1- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) خورده
2) برده
3) نوشته
4) آمده

2- كدام گزينه از تركيب ” صفت + ه “ ساخته شده است ؟
1) دهه
2) زبانه
3) سفيده
4) هزاره

نکته 407
پسوند ” گار “ هم به بن ماضي و هم به بن مضارع مي پيوندد .

1- كدام گزينه از بن ماضي + گار ساخته نشده است ؟
1) آموزگار
2) پروردگار
3) خواستگار
4) آفريدگار

2- همه ي گزينه ها از بن مضارع + گار ساخته شده است به جز گزينه ي ......
1) آمرزگار
2) سازگار
3) كردگار
4) آموزگار

نکته 408
” ستان “ گاهي پسوند است و واژه ي مشتق را مي سازد و گاهي بن فعل ( بن مضارع ) است .

1- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) گلستان
2) دادستان
3) بوستان
4) لرستان

2- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) سروستان
2) هنرستان
3) دبيرستان
4) زمستان

نکته 409
معاني پسوند ” ان “ عبارتند از زمان – مكان – نسبت – فاعلي – جمع

1- پسوند ” ان “ در كدام گزينه مفهوم زمان را نمي رساند .
1) پاييزان
2) بهاران
3) بامدادان
4) گرگان

2- نوع پسوند در همه ي گزينه ها يكسان است به جز گزينه ي ......
1) قبادان
2) بابكان
3) جانان
4) مردان

نکته 410
” گاه “ هم به عنوان پسوند زمان و هم پسوند مكان استفاده مي شود .

1- در كدام گزينه پسوند ” گاه “ بيان كننده معني زمان است ؟
1) سحرگاه
2) خوابگاه
3) دانشگاه
4) پالايشگاه

2- نوع پسوند ” گاه “ در كدام گزينه متفاوت است ؟
1) قرارگاه
2) آرامگاه
3) صبحگاه
4) آزمايشگاه

نکته 411
پسوند ” ك “ به معاني :
1- پسوند تصغير
2- پسوند تحقير
3- پسوند شباهت
4 – پسوند همراهي
5 – پسوند زيبايي و ظرافت
6- پسوند تحبيب كاربرد دارد

1- پسوند ” ك “ در كدام گزينه متفاوت است ؟
1) پشمك
2) عروسك
3) لواشك
4) سنگك

2- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) طفلك
2) حيوانك
3) مردك
4) يتيمك  

نكته ها:
ضماير اشاره ، مشتق مركب ، قواعد تركيب ، قواعد نحوي و...

 

  نکته 271
چنانچه دو كلمه لفظا يكسان باشند ولي از نظر نوشتن ومعني كردن با هم فرق داشته باشند اسم متشابه هستند .

1- دو كلمه ي ” خواستن “ و ” خاستن “ در مقايسه ي اسمي چه نسبتي دارند ؟

1) متشابه
2) متضاد
3) مترادف
4) هم خانواده  

 

  2- نسبت دو كلمه ي ” خوار “ و ”خار “ مانند كدام گزينه است ؟

1) سمين – ثمين
2) عزب – عذب
3) عمر و زيد
4) خوف و رجا  

 

  نکته 272
ممكن است در يك بيت چند صفت و يا چند ضمير بيايد .

1- در بيت زير چند صفت آمده است ؟
” يكي بي زيان مرد آهنگرم
ز شاه آتش آيد همي بر سرم“

1) چهار
2) سه
3) دو
4) يك  

 

  2- در بيت زير چند ضمير آمده است ؟
” بدو گفت مهتر به روي دژم
كه برگوي تا از كه ديدي ستم “

1) دو
2) سه
3) يك
4) چهار  

 

  نکته 273
در شمارش تعداد ضميرها ، به انواع ضماير دقت داشته باشيم .

1- بيت زير چند ضمير دارد ؟
” داني كدام خاك بر او رشك مي برم
آن خاك نيكبخت كه در رهگذار اوست “

1) سه
2) چهار
3) پنج
4) شش  

 

  2- در بيت زير چند ضمير وجود دارد ؟
” كه رستم منم كم مماناد نام
نشيناد ب ماتمم پور سام “

1) سه
2) شش
3) پنج
4) چهار  

 

  نکته 274
ضماير متصل ، منفصل ، ضماير مشترك و ضمير مبهم مي توانند با هم در يك عبارت قرار گيرند.

1- در بيت زير چند ضمير هست ؟
” همه زير دستيم وفرمان پذير
تويي ياوري ده تويي دستگير “

1) سه
2) چهار
3) پنج
4) شش  

 

  2- در عبارت :” هر كه با دانا تر از خود بحث كند كه بدانند كه داناست بدانند كه نادان است “ چند ضمير هست ؟

1) چهار
2) پنج
3) شش
4) هفت  

 

  نکته 275
كلمات ” اين و آن “ گاهي صفت يا ضمير اشاره هستند و گاهي ممكن است ضمير مبهم باشند .

1- در كدام بيت (اين و آن ) ضميرند ؟

1) آن دگر پخت همچنان هوسي / وين عمارت به سر نبرد كسي
2) بكوبمت زآن گونه امروز يال / كزين پس نبيند تو را زنده زال
3) چوبشنيد اسفنديار اين سخن / از آن شير پرخاشجوي كهن
4) همي زوركرد اين برآن ، آن براين / نجنبيد يك شير از پشت زين  

 

  2- با توجه به بيت زير ” اين و آن “ از چه نوع به حساب مي آيند ؟
” دلا تاكي در اين زندان فريب اين و آن بيني
يكي چاه ظلماني برون شو تا جهان بيني “

1) ضمير مبهم
2) ضمير اشاره
3) صفت اشاره
4) اين صفت اشاره و ”آن“ ضمير اشاره  

 

  نکته 276
هسته ي گروه اسمي هميشه اسم است .
1- هسته ي گروه اسمي عبارت :” اين هر دو جلد كتاب شاهنامه ي فردوسي “ كدام است ؟

1) شاهنامه
2) فردوسي
3) جلد
4) كتاب  

 

  2- كدام كلمه در عبارت زير هسته ي گروه اسمي است ؟
” نگرش حاكم بر آموزش ادبيات فارسي ، در دانشگاه هاي ما ، نگرش لغوي و دستوري بوده است نه هنري“

1) نگرش
2) آموزش
3) فارسي
4) دانشگاه  

 

  نکته 277
در ساختمان واژه ي ” مشتق مركب “ حداقل دو تكواژ آزاد و يك ”وند“ وجود دارد ضمنا مضاف ممكن است داراي چند مضاف اليه باشد .

1- كدام گزينه اسم ” مشتق مركب “ نيست ؟

1) دانشجو
2) نامه رسان
3) ناخوشايند
4) حقوق بگير  

 

  2- در تركيب زير چند مضاف اليه وجود دارد ؟
” ديوارِ باغ ِ كدخداي ِ شهر بزرگ تهرانِ قديم “

1) پنج
2) شش
3) سه
4) چهار

نکته 278
در هنگام ساختن تكواژها يا واژه هايي كه از اجتماع چند واج ساخته مي شوند بايد به الگوهاي سه گانه ي هجايي پايبند باشيم .

1- با توجه به قواعد واجي كدام يك از الگوهاي زير در تشكيل واژه ها يا تكواژ ها دخيل نمي باشد ؟
1) صامت + مصوت + صامت + صامت
2) صامت + مصوت
3) مصوت +صامت
4) صامت + مصوت + صامت

2- تعداد مصوت ها در كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) قلم كاري
2) چسبيدن
3) ترسيدن
4)گريستن

نکته 279
قواعد تركيب عبارتند از :
1- قواعد واجي
2- قواعد هم نشيني
3- قواعد نحوي
4- قواعد معنايي
5- قواعد كاربردي

1- چرا استفاده از تكواژ هايي مانند ”پِچش “ طبق الگوي ”صامت +مصوت+ صامت + صامت “ درست نيست ؟
1) زيرا در زبان فارسي واج هايي كه واجگاه مشترك يا نزديك به هم دارند معمولا نمي توانند بدون فاصله در كنار هم قرار گيرند
2) زيرا اين تكواژ از صافي قاعده نحوي عبور نكرده است
3) زيرا معيارهاي قاعده هم نشيني رعايت نشده است
4) زيرا دو ساكن در كنار هم قرار گرفته كه اجتماع آنها درست نيست

2- توليد واحد زباني ” اميركبير دولتي دبيرستان “ با كدام قاعده ي زباني سازگاري ندارد ؟
1) هم نشيني
2) واجي
3) معنايي
4) كاربردي

نکته 280
در زبان فارسي واج هايي كه واج گاه مشترك يا نزديك به هم دارند معمـــولا نمي توانند بي فاصله در كناريكديگر قرار گيرند .

1- واج هايي كه واج گاه مشترك دارند طبق كدام يك از قواعد تركيب نمي توانند بي فاصله كنار هم قرار گيرند ؟
1) كاربردي
2) معنايي
3) هم نشيني
4) واجي

2- كدام گزينه نادرست است ؟
1) ” وَتْدْ “ خلاف قاعده ي واجي است
2) ”پَرْ“ امكان وجود هجا بدون مصوت ممكن نيست
3) ”خانه ي علي خوب“ قواعد هم نشيني رعايت نشده
4) ”شْچْدْ “ زيرا قواعد واجي و كاربردي رعايت نشده

نکته 281
زبان شناسان اعتقاد دارند كه هيچ زباني از كليه ي امكانات هم نشيني تكواژها و واژه هايش استفاده نمي كند .
1- صورت هاي ممكن غير رايج گروه هاي اسمي را ........ گويند .
1) ذخير ه هاي زباني
2) ذخيره هاي اسمي
3) جمله سازي
4) قواعد هم نشيني

2- منظور زبان شناسان از اصطلاح ” ذخيره هاي زباني “ با توجه به قواعد هم نشيني تكواژ ها و واژه ها چيست ؟
1) صورت هاي عير ممكن رايج گروه هاي اسمي
2) صورت هاي ممكن غير رايج گره هاي اسمي
3) صورت هاي رايج گره هاي فعلي
4) صورت هاي ممكن رايج گره هاي قيدي

نکته 282
قواعدي كه به ما كمك مي كنند كه از تركيب تكواژ ها و واژه هاي مناسب ، گره هاي اسمي ، قيدي و فعلي مناسب توليد كنيم به قواعد هم نشيني معروف اند .

1- توليد واحد زباني ” امير كبير دولتي دبيرستان “ و ” برمي گشته اند داشته اند “ به ترتيب با كدام قواعد سازگاري ندارد ؟
1) معنايي / نحوي
2) نحوي / هم نشيني
3) هم نشيني / هم نشيني
4) معنايي / هم نشيني

2- همه ي گزينه ها به جز گزينه ي .........از نظر قواعد معنايي نادرست است .
1) كتاب پرنده را شكار كرد
2) دانش آموز در درس خواندن كوشا هستند
3) كيفم با دلخوري مدادش را تراشيد
4) پرنده آسممان آبي را نشانده است

نکته 283
قواعد دقيقي بر زبان حاكم است كه به هر گروهي – گرچه از صافي قواعد هم نشيني گذشته باشد اجازه نمي دهد در كنار گروه ديگر بنشيند اين قواعد به ” قواعد نحوي “ معروف اند .

1- چرا استفاده از جمله ي ” من ، من را درآيينه ديدم “ در ست نيست ؟
1) زيرا مطابق معيارهاي زباني قواعد نحوي نيست
2) زيرا مطابق معيارهاي زباني قواعد هم نشيني نيست
3) زيرا مطابق معيارهاي زباني قواعد كاربردي نيست
4) زيرا مطابق معيار هاي زباني قواعد واجي نيست

2- با توجه به عبارت زير منظور از ”صافي بسيار دقيق “ كدام گزينه است ؟
” يك صافي بسيار دقيق جمله ها را قبل از توليد بررسي مي كند و در صورتي كه مطابق معيار هاي زبان باشد اجازه ي توليد آن را مي دهد “
1) قواعد هم نشيني
2) قواعد كاربردي
3) قواعد واجي
4) قواعد نحوي

نکته 284
قواعدي در زبان وجود دارد كه به ما كمك مي كند تا جمله هايي با معنا بسازيم و آنها را در موقعيت هاي مناسب به كار بريم اين قواعد به ”قواعد معنايي “ معروف اند

1- دليل عدم جواز جمله ي ” چوپانان ، آسمان آبي را رسيدند “ به فارسي نوشتاري معيار كدام قاعده از قواعد تركيب است ؟
1) نحوي
2) هم نشيني
3) واجي
4) معنايي

2- در عبارت ” پرنده آسمان آبي را نشانده است “ كدام قاعده ي زباني رعايت نشده است ؟
1) قاعده ي نحوي
2) قاعده ي هم نشيني
3) قاعده ي واجي
4) قاعده ي معنايي

نکته 285
قواعدي خاص به ما كمك مي كنند تا هر جمله را در جايگاه خودش به كار بريم كه به آن ها قواعد كاربردي مي گويند .

1- اگر كسي از ما بپرسد ” امروز به كجا مي رويد؟“ و ما در پاسخ بگوييم :” شيشه شكستني است “ آيا اين جمله براي استفاده و برقراري ارتباط درست و مناسب است ؟ چرا ؟
1) خير ، زيرا معيارهاي قواعد كاربردي رعايت نشده است
2) خير – زيرا معيارهاي قواعد معنايي در آن رعايت نشده است
3) بله – زيرا از نظر قواعد نحوي درست است
4) بله – زيرا از نظر معيارهاي حاكم بر قواعد واجي درست نيست

2- قواعدي خاص كه به ما كمك مي كنند تا هر جمله اي در جايگاه خودش به كار رود چه نام دارد ؟
1) هم نشيني
2) كاربردي
3) نحوي
4) واجي  

نكته ها:
نقش كلمات ، ضماير ((ش)) و((م)) ، ضماير مبهم ، ضماير شخصي پيوسته و...

 

  نکته 471
براي مشخص كردن نقش كلمات ، ابتدا جمله را مرتب مي كنيم و سپس نقش كلمات را تعيين مي كنيم

1- در عبارت :
” در امام زاده اي كه اهالي معصومزاده اش مي نامند براي سفيد كاري گچ به كار برده اند “ نقش كلمات مشخص شده به ترتيب چيست ؟

1) متمم – مفعول – مضاف اليه
2) نهاد – مسند – مفعول
3) نهاد – مضاف اليه – مفعول
4) متمم – مفعول – مفعول  

 

  2- در عبارت : ” آن كس شيخ را گفت خدايت در بهشت كناد “ نقش ضمير متصل ” ت“ چيست ؟

1) مضاف اليه
2) نهاد
3) مفعول
4) متمم  

 

  نکته 472
ضمير متصل ” ش “ و ” م “ مي توانند نقش هاي متفاوتي در جمله بگيرند .

1- نقش ضمير ” ش “ در كدام گزينه با بقيه فرق دارد ؟

1) بعد چندي كه گشودش چشم
2) بس كه خونش رفته بود از تن
3) بس كه زهر زخم ها كاريش
4) بي خبر بود و نبود ش اعتنا با خويش  

 

  2- در مصراع ” كه سوزان شود هر زمانم جگر “ نقش ضمير ” م “ چيست ؟

1) اضافي
2) متممي
3) مفعولي
4) نهادي  

 

  نکته 473
ضمير متصل ” م “ و ضمير متصل ” ش“ مي توانند مفعول و مضاف اليه واقع شوند .

1- ”م“ در مصراع ” جهان آفرينم ندارد نگاه “ چه نقشي دارد ؟

1) اضافي
2) متممي
3) نهادي
4) مفعولي  

 

  2- در كدام گزينه ضمير ” ش “ نقش اضافي دارد ؟

1) بگفتا هر شبش بيني چو مهتاب
2) بگفتا گر به سر يا بيش خشنود
3) بگفتا گركسيش آرد فرا جنگ
4) بگفتا دوستيش از طبع بگذار  

 

  نکته 474
ضمير متصل ” م“ مي تواند مضاف اليه و مفعول واقع شود .

1- نقش ضميرهاي ” م“ به ترتيب در بيت زير چيست ؟
” اي آفتاب خوبان مي خوشد اندرونم / يك ساعتم بگنجان در سايه ي عنايت “

1) اضافي – مفعولي
2) مفعولي – اضافي
3) هر دو اضافي
4) هر دو مفعولي  

 

  2- ” م“ در مصراع ” عشق او بازاندرآوردم به بند “ چه نقشي دارد ؟

1) نهاد
2) مفعول
3) متمم
4) اضافي  

 

  نکته 475
ضماير ” مبهم “ مي توانند نقش هاي مختلفي در جمله بگيرند .

1- نقش ” آنچه “ در كدام گزينه متفاوت است ؟

1) آنچه مي خواست پيش او آورد
2) آنچه تقدير بود پيش آمد
3) آنچه ناديده چشمت آن بيني
4) آنچه نشنيده گوشت آن شنوي  

 

  2- در بيت :
” به دو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت / كه ز كوي او غباري به من آر توتيا را كدام گزينه نقشي متفاوت با بقيه دارد ؟

1) توتيا
2) كوي
3) من
4) او  

 

  نکته 476
ضمير متصل ” ش“ مي تواند مضاف اليه و مفعول باشد ضمنا ضماير اشاره مي توانند نقش هاي مختلفي در جمله داشته باشند .

1- در بيت :
” گفتم ببينمش مگرم درد اشتياق / ساكن شودبديدم و مشتاق تر شدم
”م“ در مگرم و ”ش “ در ببينمش چه نقشي دارند ؟

1) مفعولي - مفعولي
2) مفعولي – اضافي
3) اضافي – مفعولي
4) نهادي – اضافي  

 

  2- ضماير مبهم و اشاره در بيت زير در كدام نقش دستوري به كار رفته اند ؟
آنچه نشنيده گوشت آن شنوي / وآنچه ناديده چشمت آن بيني

1) نهاد
2) متمم
3) مضاف اليه
4) مفعول  

 

  نکته 477
ضماير اشاره و ضماير متصل مي توانند مفعول و متمم واقع شوند .

1- ضماير مبهم و اشاره ي موجود در بيت زير در كدام نقش دستوري به كار رفته اند ؟
آنچه نشنيده گوشت آن شنوي / وآنچه ناديده چشمت آن بيني

1) نهاد
2) متمم
3) مضاف اليه
4) مفعول  

 

  2- در مصراع :” بياموزمت كيمياي سعادت “ ضمير متصل ” ت“ چه نقشي دارد ؟

1) متممي
2) مفعولي
3) اضافي
4) نهادي

نکته 478
گاهي ضماير شخصي پيوسته نقش مفعولي دارند

1- در كدام گزينه ضمير شخصي پيوسته نقش مفعولي دارد ؟
1) تا كدامش دست گيرد در خطر
2) حمل دعويش بر محال كنند
3) زنهار تا به يك نفسش نشكني به سنگ
4) گرت ز دست برآيد چو نخل باش كريم

2- در بيت :
” صبحدم چو كلّه بنددآه دودآساي من/ چون شفق در خون نشيند چشم خون پالاي من“
نهاد مصراع دوم در كدام گزينه آمده است ؟
1) كلّه
2) شفق
3) من
4) چشم

نکته 479
اسم و ضمير مي توانند در جمله نقش هاي متفاوتي داشته باشند .

1- با توجه به بيت :”
خواب و خورت ز مرتبه ي خويش دور كرد/ آنگه رسي به خويش كه بي خواب و خور شوي “ كدام گزينه نادرست است؟
1) آنگه = قيد
2) بي خواب و خور =مسند
3) ت = متمم
4) خويش اول = مضاف اليه

2- ” صبح“ در بيت زير چه نقشي دارد ؟
” صبح اميد كه بُد معتكف پرده ي غيب / گو برون آي كه كار شب تار آخر شد“
1) مسند
2) مفعول
3) قيد
4)متمم

نکته 480
اسم مي تواند گاهي در جمله ” نهاد “ و گاهي مفعول واقع شود .

1- در بيت :
” تامل كنان در خطا و صواب / به از ژاژ خايان حاضر جواب
نقش كلمه ي تامل كنان چيست ؟
1) قيد
2) نهاد
3) مسند
4) مفعول

2- در بيت :
” ازآتش دل برون فرستم / برقي كه بسوزد آن دهان بند “
كدام گزينه نقش مفعولي دارد ؟
1) برقي
2) آن
3) دل
4) آتش

نکته 481
اسم مي تواند مسند جمله واقع شود .

1- در جمله ي ” نگاه هاي لوكس مردم آسفالت نشين شهر آن را كهكشان مي بينند “ نقش كلمه ي كهكشان چيست ؟
1) مفعول
2) مسند
3) متمم
4) قيد

2- با توجه به بيت :
” چرخ ار چه رفيع ، خاك پايت / عقل ار چه بزرگ طفل راهت “
نقش كدام كلمه با بقيه متفاوت است ؟
1) طفل
2) بزرگ
3) پاي
4)رفيع

نکته 482
در مشخص كردن نقش كلمات به ترتيب دستوري آنها دقت داشته باشيم .

1- در بيت :
” سر آن ندارد امشب كه برآيد آفتابي / چه خيالها گذر كردو گذر نكرد خوابي كدام كلمه نهاد نيست ؟
1) خوابي
2) خيال ها
3) امشب
4) آفتابي

2- در بيت :
” چوعضوي به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار
كلمه ي عضو به ترتيب چه نقشي دارد ؟
1) نهاد – مفعول
2) مفعول – متمم
3) مفعول – مضاف اليه
4) متمم – مفعول

نکته 483
مسند مي تواند هم در جمله هاي سه جزئي و هم در جمله هاي چهارجزئي بيايد .

1- نقش هيچ در مصراع ” هيچ همچون پوچ عالي نيست “ چيست ؟
1) نهاد
2) قيد
3) مسند
4) متمم

2- در بيت :
” زبان مختصر عقلان ببند اندر جهان بر من/ كه تا چون خود نخوانندم حريص و مفسد و رعنا
“ كدام كلمه ” مسند “ نيست ؟
1) حريص
2) ”م“
3) مفسد
4) رعنا

نکته 484
اسم ممكن است در جمله چند نقش داشته باشد

1- ” جان “ در بيت :
تن زجان و جان ز تن مستور نيست/ ليك كس را ديدِ جان دستور نيست در كدام نقش دستوري نيامده است ؟
1) مفعول
2) متمم
3) نهاد
4) مضاف اليه

2- در بيت:
” آن آبروي چو جوي بود رنج و غصه سنگ / سنگش به جاي ماند و آبش زجو رود
“ كلمه ” سنگ “ به ترتيب چه نقشي دارد ؟
1) مسند – نهاد
2) مضاف اليه – متمم
3) نهاد – بدل
4) نهاد – مفعول

نکته 485
ضماير متصل مي توانند مفعول و مضاف اليه واقع شوند .

1- دربيت :
” هرچه خواهي در سوادش رنج برد / تيغ صرصرخواهرش حالي سترد
” ش“ در مصراع اول و ” حالي “ در مصراع دوم چه نقشي دارند ؟
1) مضاف اليه – قيد
2) متمم – بدل
3) مفعول – قيد
4) مضاف اليه – مسند

2- در بيت :
” زد بانگ كه كيست حاضر امروز/ كز عشق نبوده خاطر افروز
نهاد كدام است ؟
1) حاضر
2) بانگ
3) ”كه“ در كيست
4) عشق  

نكته ها:
اغراق ، اسلوب معادله ، طنز ، عكس و...

 

  نکته 361
اغراق ( مبالغه ) آن است كه در مدح يا ذمّ كسي يا چيزي افراط يا زياده روي كنند به گونه اي كه از حد معمول بگذرد و ايجاد شگفتي كند .

1- در كدام گزينه مبالغه شاعرانه مشهود است ؟

1) برآهيخت رهّام گرز گران
2) بپيچيد زو روي و شد سوي كوه
3) زقلب سياه اندر آشفت توس
4) همي گرد رزم اندر آمد به ابر  

 

  2- در كدام گزينه اغراق به كار رفته است ؟

1) همي خاك نعلش برآمد به ماه
2) مرابود هژده پسر در جهان
3) ببايد زدن سنگ را بر سبوي
4) پديد آمد آواي دشمن ز دوست  

 

  نکته 362
اسلوب معادله نوعي تمثيل است كه مصراع دوم در حكم مصداقي براي مصراع اول است و مي توان جاي دو مصراع را با هم عوض كرد يا ميان آن دو علامت مساوي گذاشت .

1- در بيت زير چه آرايه اي به كار رفته است ؟
دود اگر بالا نشيند كسر شان شعله نيست
جاي چشم ابرو نگيرد گر چه او بالاتر است

1) عكس
2) متناقض نما
3)اسلوب معادله
4) ايهام  

 

  2- در كدام بيت اسلوب معادله نيست ؟

1) عشق چون آيد برد هوش دل فرزانه را / دزد دانا مي كُشد اول چراغ خانه را
2) بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران / كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
3) آدمي پير چو شد حرص جوان مي گردد / خواب در وقت سحر گاه گران مي گردد
4) عيب پاكان زود بر مردم هويدا مي شود / موي اندر شير خالص زود پيدا مي شود  

 

  نکته 363
آوردن علتي ادبي به جاي علتي علمي و واقعي به گونه اي كه توان قانع كردن مخاطب را داشته باشد ” حسن تعليل “ ناميده مي شود .
1- در كدام گزينه حسن تعليل نيست ؟

1) بشكن دل بي نواي ما را اي عشق / اين ساز ، شكسته اش خوش آهنگ تر است
2) تويي بهانه آن ابرها كه مي گريند / بيا كه صاف شود اين هاي باراني
3) اي ديو سپيد پاي در بند / اي گنبد گيتي اي دماوند
4) تا چشم بشر نبيندت روي / بنهفته به ابرچهر دلبند  

 

  2- وقتي شاعري دليلي غير واقعي اما شاعرانه براي موضوعي بيان مي كند به آن ....... مي گويند

1) حسن تعليل
2) ارسال المثل
3) حسن مطلع
4) حسن مقطع  

 

  نکته 364
ارسال المثل آن است كه گوينده در سخن خود كلامي يا عبارتي به كار برد كه ” مَثَل يا در حكم مثل “ باشد به بيان ديگر كلامي است كه ضرب المثلي را دربر دارد يا خودش ضرب المثل است .

1- بيت : مكن پيش ديوار غيبت بسي / بود كز پسش گوش دارد كسي ياد آور چه چيزي است ؟

1) ضرب المثل
2) حسن تعليل
3) تضمين
4) ايهام  

 

  2- در بيت زير كدام آرايه ي ادبي نيامده است ؟
محرم اين هوش جز بيهوش نيست
مر زبان را مشتري جز گوش نيست

1) تمثيل
2) تضاد
3) جناس
4) كنايه  

 

  نکته 365
طنز به نوشته هايي گفته مي شود كه نويسنده بكوشد يكي از ضعف ها و ناهنجاري هاي اجتماعي را به شيوه ي غير مستقيم نقد و نكوهش كند و هدف از آن هشدار دادن و اصلاح نابساماني ها است .

1- چه نوع نثر ونظمي معمولا با درشت نمايي آميخته با خنده همراه است ؟

1) ادبيات نمايشي
2) طنز
3) نثر و نظم هزل آميز
4) داستاني  

 

  2- كدام يك از طنز پردازان زير معاصر نيستند ؟

1) عبيد زاكاني
2) دهخدا
3) جمال زاده
4) نسيم شمال  

 

  نکته 366
آرايه ي عكس آن است كه گوينده كلمات را در عبارتي يا شعري جابجا كند .

1- در بيت زير كدام دو آرايه ادبي مشهود است ؟
بهرام كه گور مي گرفتي همه عمر
ديدي كه چگونه گور بهرام گرفت

1) جناس-ايهام
2) ايهام – تضاد
3) تضاد – عكس
4) عكس – جناس  

 

  2- در بيت زير چه آرايه اي به كار رفته است ؟
خواهي كه سخت و سست جهان بر تو بگذرد
بگذر زعهد سست و سخن هاي سخت خويش

1) ايهام
2) كنايه
3) عكس
4) تلميح  

 

  نکته 367
چنانچه شاعر يك مصراع يا يك بيت را به زبان فارسي و مصراع يا بيت ديگر را به زباني ديگر بسرايد به آن ” ملمّع يا تلميع “ مي گويند كه معمولا به زبان عربي سروده مي شود .

1- در دو بيت :
روضه ماء نهرها سلسال / دوحه سجع طيرها موزون
آن پر از لاله هاي رنگارنگ / وين پر از ميوه هاي گوناگون
كدام آرايه وجود ندارد ؟

1) ملمّع
2) لف ّ و نشر
3) مراعات نظير
4) تضاد  

 

  2- بيت زير داراي كدام آرايه ي ادبي نيست ؟
كه يكي هست و هيچ نيست جز او
وحده لا اله الا هو

1) تلميح
2) تضمين
3) تضاد
4) تلميع

نکته 368
واحدهاي زبان به ترتيب عبارتند از :
1- واج
2- تكواژ
3- واژه
4- گروه
5- جمله
6- جمله ي مستقل

1- از مجموع دو يا چند واج كدام واحد زبان توليد مي شود ؟
1) تكواژ
2) واژه
3) هجا
4) گروه

2- واج هاي زبان فارسي چند تاست ؟
1) 29 تا
2) 32 تا
3) 26 تا
4) 27 تا

نکته 369
واج كوچك ترين واحد صوتي زبان است كه خودش معنايي ندارد اما تفاوت معنايي ايجاد مي كند .

1- ملاك شمارش واج ها چيست ؟
1) صورت مكتوب آنها
2) صورت ملفوظ آنها
3) توجه به تعداد هجاهاي كوتاه و بلند و كشيده
4) در نظر گرفتن صورت مكتوب و ملفوظ آن ها

2- تعداد صامت هاي زبان فارسي چند تاست ؟
1) 29 تا
2) 32 تا
3) 23 تا
4) 6 تا

نکته 370
در هنگام ساختن تكواژها يا واژه هايي كه از اجتماع چند واج ساخته مي شوند بايد به الگوهاي هجايي زير پاي بند باشيم .
1- صامت+ مصّوت
2- صامت +مصوت + صامت
3- صامت + مصوت + صامت + صامت

1- واژه ي ” تير “ طبق كدام الگوي هجايي ساخته شده است ؟
1) اول
2) دوم
3) سوم
4) هيچكدام از الگوهارعايت نشده

2- كدام يك از الگوهاي داده شده با ساخت هجايي زبان فارسي سازگار نيست .
1) صامت +مصوت+ صامت + صامت
2) صامت + مصوت
3) مصوت + صامت
4) صامت + مصوت + صامت

نکته 371
در زبان فارسي هيچ هجايي با مصوت آغاز نمي شود و مصوت هميشه دومين واج هجاست .
1- در كدام گزينه واج دوم هجا مصوت بلند نيست ؟
1) وام
2) ياد
3) قول
4) ديد

2- در كدام گزينه دو صامت پشت سر هم آمده نيامده است ؟
1) گفت
2) رَفت
3) زَد
4) رُفت

نکته 372
”آ“ دو واج به حساب مي آيد زيرا از يك همزه و يك مصوت بلند تشكيل شده است . صامت + مصوت ---- الگوي شماره ي يك

1- واژه ي ” آباد “ داراي چند واج است ؟
1) چهار
2) پنج
3) شش
4) هفت

2- كلمه ي ” آگاهانه “ چند واج دارد ؟
1) هشت واج
2) نه واج
3) ده واج
4) يازده واج

نکته 373
كلماتي مثل ” خواهر – خويش – چون – خوان و......“ در شمارش تعداد واج ها به صورت ملفوظ آن ها توجه كنيد نه صورت مكتوب آن ها .

1- واژه ي ” نامه “ داراي چند واج است ؟
1) پنج
2) چهار
3) شش
4) سه

2- ” هر چه “ داراي چند هجا و چند واج است ؟
1) يك هجا – دو واج
2) يك هجا – سه واج
3) دو هجا – پنج واج
4) دو هجا – سه واج

نکته 374
حروفي كه مشدّد تلفظ مي شوند بايد به صورت دو حرف نوشته شوند .

1- واژه ي ” سجّاده “ داراي چند واج است ؟
1) نه واج
2) هشت واج
3) ده واج
4) هفت واج

2- كلمه ” عزّت “ چند واج دارد ؟
1) شش واج
2) هفت واج
3) پنج واج
4) چهار واج

نکته 375
مصوّت هميشه دومين حرف هر هجاست لذا حروف ”ا“ ، ” ي “ ، ” و“ فقط وقتي دومين حرف هجا باشند مصوت هستند .

1- واژه ي ” آب“ چند واج است و اولين واج آن صامت است يا مصوت ؟
1) دو واج – صامت
2) سه واج – مصوت
3) دو واج – مصوت
4) سه واج – صامت

2- واژه ي ” سِيل “ چند واج است و آيا ” ي“ مصوت است يا صامت ؟
1) سه واج – صامت
2) سه واج – مصوت
3) چهارواج – صامت
4) چهارواج – مصوت

نکته 376
اگر ” ي “ در ميان كلمه اي ساده يا كلمه اي با پسوند يا پيشوند يا ضمير متصل باشد ” ي “ كوتاه تلفظ مي شود يعني صامت است نه مصوت .

1- واژه ي ” سياست “ داراي چند واج است ؟
1) 7 واج
2) 6 واج
3) 5 واج
4) 4 واج

2- واژه ي ” بياموز “ داراي چند هجا و چند واج است ؟
1) 4 هجا – 7 واج
2) 4 هجا – 8 واج
3) 4 هجا – 6 واج
4) 3 هجا – 7 واج

نکته 377
بعضي از كلمات مثل ” مهربان – خواستگار ، پروردگار و ....“ دو تلفظي هستند كه براي تعيين تعداد هجا ها و تعداد واج ها بايد به نحوه ي تلفظ آن ها دقت داشت .

1- واژه ي ” آسِمان خراش “ از چند واج تشكيل شده است ؟
1) 9 واج
2) 12 واج
3) 13 واج
4) 10 واج

2- كلمه ي ” آفريدگار “ داراي چند واج است ؟
1) 9 واج
2) 7 واج
3) 11 واج
4) 12 واج

نکته 378
تكواژ : كوچكترين واحد معنادار زبان است كه ممكن است معني و كاربرد مستقلي داشته باشد و گاهي معني و كاربرد مستقل ندارد و در ساختمان واژه هاي ديگر به كار مي رود .

1- به تكواژ هايي كه معني و كاربرد مستقلي دارند تكواژ ..... و تكواژ هايي كه معني و كاربرد مستقلي ندارند تكواژ .......مي گويند .
1) آزاد – وابسته
2) آزاد – مستقل
3) وابسته – آزاد
4) وابسته – وند

2- در واژه ي ” ارزشمند “ چند تكواژ وابسته وجود دارد ؟
1) 3
2) 4
3) 1
4) 2

نکته 379
برخي از تكواژ ها نمود آوايي ندارند اما در شمارش تعداد تكواژ ها يك تكواژ به حساب مي آيند به اين تكواژ ها ، تكواژ صفر مي گويند .

1- در كدام گزينه تكواژ صفر وجود ندارد ؟
1) نوشت
2) گفت
3) است
4) باشد

2- فعل ” نيست “ داراي چند تكواژ است ؟
1) 1 تكواژ
2) 2 تكواژ
3) 3 تكواژ
4) 2 تكواژ مستقل

نکته 380
سوم شخص مفرد انواع فعل هاي ماضي به جز ماضي التزامي داراي تكواژ صفر هستند .

1- كدام گزينه داراي تكواژ صفر نيست ؟
1) گفته است
2) گفته بود
3) مي گفت
4) گفته باشد

2- واژه ي ” نديده است “ داراي چند تكواژ است ؟
1) 5
2) 4
3) 2
4) 1  

نكته ها:
انواع مضارع ، انواع فعل از نظر ساختمان ، معلوم و مجهول و...

 

  نکته 516
ساختمان مضارع التزامي به صورت زير است :
جزء پيشين ”ب“ + بن مضارع + شناسه

1- در عبارت زير به ترتيب چند مضارع اخباري و چند مضارع التزامي آمده است ؟
” نداني و نداني كه نداني و نخواهي كه بداني كه نداني “

1) 2 ، 4
2) 4 ، 2
3) 5 ، 1
4) 1 ، 5  

 

  2- عبارت :
” در اين تو را چند مزد باشد . به خشم گفت : نبخشيدم ونبخشم كه وي را اميرالمومنين به من داده است “ جمله ي اول داراي چه نوع فعل است ؟

1) مضارع التزامي
2) مضارع اخباري
3) ماضي ساده
4) ماضي نقلي  

 

  نکته 517
در شعر و نثر گاهي حرف ” ب“ بر سر فعل مضارع التزامي و ” مي “ بر سر فعل مضارع اخباري نمي آيد اما در معني عملا مي توان ”ب“و”مي“ را بر سر فعل افزود.

1- زمان فعل ها در مصراع :” اگر در باغ عشق آيي همه فرّاش دل يابي “ به ترتيب كدام است ؟

1) مضارع اخباري – مضارع التزامي
2) مضارع التزامي – مضارع اخباري
3) مضارع اخباري – مضارع اخباري
4) مضارع التزامي – مضارع التزامي  

 

  2- زمان فعل ها در بيت زير به ترتيب چيست ؟
عشق چون آيد برد هوش دل فرزانه را / دزد دانا مي كشد اول چراغ خانه را

1) اخباري – اخباري – اخباري
2) التزامي – اخباري – اخباري
3) التزامي – اخباري – التزامي
4) اخباري – التزامي – اخباري  

 

  نکته 518
جز دو ساخت ” ماضي و مضارع التزامي “ ساخت ساير زمان هاي فعل از وجه اخباري است ولي ” مضارع التزامي و ماضي التزامي “ براي وجه التزامي به كار مي رود .

1- كدام گزينه مشخصه هاي فعل ” مي خنديد“ را نشان مي دهد ؟

1) مضارع اخباري دوم شخص جمع – وجه خبري
2) ماضي ساده دوم شخص مفرد – وجه التزامي
3) ماضي مستمر دوم شخص مفرد – وجه التزامي
4) ماضي مستمر دوم شخص جمع – وجه خبري  

 

  2- وجه كدام فعل با بقيه متفاوت است ؟

1) اميدوارم كه ما را فراموش نكرده باشد
2) شايد از خطاي شما چشم بپوشد
3) پرويز در امتحان ورودي موفق شد
4) كاش پرويز در امتحان ورودي موفق بشود  

 

  نکته 519
در فارسي امروز هر فعلي را مي توان با آوردن تكواژ ” ن“ منفي كرد فقط زمان هاي مستمر صورت منفي ندارند و براي منفي ساختن آن ها از معادل هاي غير مستمر استفاده مي شود.

1- براي منفي كردن ماضي مستمر از ماضي ...... و براي منفي كـردن مضارع مستـمر از مضارع ..... استـفاده مي كنيم .

1) استمراري – التزامي
2) استمراري – اخباري
3) ساده – اخباري
4) ساده – التزامي  

 

  2- كدام يك از فعل هاي زير صورت منفي ندارند؟

1) داشتم مي خواندم
2) مي خوانم
3) خوانده ام
4) خوانده باشد  

 

  نکته 520
فعل از نظر اجزاي تشكيل دهنده ( ساختمان ) بر سه نوع است :
1- ساده
2- پيشوندي
3- مركب

1- كدام فعل مركب نيست ؟

1) طعنه مي زند
2) تنه مي زند
3) نق مي زند
4) چانه مي زند  

 

  2- كدام گزينه فعل مركب است ؟

1) غذا خورد
2) سرما خورد
3) آب خورد
4) ميوه خورد  

 

  نکته 521
اگر پيش از فعل ساده يا پيشوندي يك يا چند تكواژ آزاد يا مستقل بيايد و با آن تركيب شود كلمه ي حاصل ، فعل مركب است .

1- در كدام گزينه فعل مركب وجود ندارد ؟

1) كاوبه تائيد نظر حل معما مي كرد
2) تا به تحقيق مرا منزل و ره ننمايي
3) سال ها دل طلب جام جم از ما مي كرد
4) طي اين مرحله بي همرهي خضر مكن  

 

  2- كدام يك از افعال زير فعل مركب نيست ؟

1) خشمگين شد
2) دوست داشت
3) دل بست
4) ايمان آورد  

 

  نکته 522
اگر به اول فعل هاي ساده ” وند “ افزوده شود اين فعل ها به فعل پيشوندي تبديل مي شوند مثل : آمد === برآمد ، درآمد ، باز آمد

1- كدام فعل پيشوندي است ؟

1) شركت دادند
2) آورد
3) روي داد
4) بر مي دارم  

 

  2- در كدام گزينه پيشوند ” بر “ هيچ معناي تازه اي به فعل ساده آن نمي افزايد ؟

1) برافتاد
2) برخاست
3) برانداخت
4) برنشست


نکته 523
آوردن حرف نشانه ي ” را“ بين دو جزء فعل مركب از نظر نگارشي نادرست است . ضمنا اين حرف بايد دقيقا بعد از مفعول بيايد نه بعد از جمله ي معرّفي كننده ي مفعول .

1- كاربرد ” را“ در ميان كدام دو جزء جايز نيست
1) پيچ خورد
2) نان خورد
3) آب خورد
4) ميوه خورد

2- در كدام گزينه حرف ” را“ كاربردي نادرست دارد ؟
1) حتي آن را مرادف بي نيازي مي شمرد
2) نام را باز ستانيم از ابر
3) كفشي كه خريده بودي را پسنديدم
4) آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

نکته 524
حرف ”را“ هميشه نشانه ي مفعول نيست ،گاهي مي تواند حرف اضافه و گاهي فكّ اضافه باشد.

1- حرف ” را“ در كدام گزينه كاربردي متفاوت دارد ؟
1) او را مطوّقه گفتندي
2) سه خليفت را خدمت كرد
3) وحي آمد كه اين يگانه را بگوييد
4) چنان كاري كه خود را كشتن در پيش داريم

2- ” را “ در مصراع :
” اين راه را نهايت صورت كجا توان بست “ چه كاربردي دارد ؟
1) فك ّ اضافه
2) صوت
3) حرف اضافه
4) حرف ربط

نکته 525
چنانچه حرف ” را“ بين مضاف و مضاف اليه تفكيك ايجاد كند فكّ اضافه است .

1- در مصراع :” جانا روا نباشد خونريز را حمايت “ كاربرد ”را“ چيست ؟
1) نشانه ي مفعول
2) حرف اضافه
3) فك ّاضافه
4) حرف ربط

2- ” را“ در بيت زير داراي چه كاربردي است ؟
”سرانجام گفت ايمن از هردوان / نگردد مرا دل نه روشن روان “
1)فكّ اضافه
2) حرف اضافه
3) نشانه ي مفعول
4) حرف ربط

نکته 526
فعل از جهت ويژگي گذر به سه دسته تقسيم مي شود :
1- ناگذرا
2- گذرا
3- دووجهي

1- كدام يك از افعال زير ناگذر است ؟
1) لرزيد
2)افكند
3) انداخت
4) بخشيد

2- فعل كدام گزينه دو وجهي نيست ؟
1) گسست
2) شكست
3) ريخت
4) دوخت

نکته 527
به فعل هايـي كه معنـي آن هـا با نهاد كـامل است ” ناگذر“ و به فعل ها يي كه علاوه بر نهاد به جزء يا اجــزاي ديگري نياز دارند ” گذرا “ مي گويند .

1- در كدام گزينه يك جمله ي دوجزئي با فعل ” ناگذر“ مشاهده مي شود ؟
1) مشركان بت ها را مي پرستيدند
2) رضا كتاب جغرافي خوانده است
3) آن ها مرا مي شناسند
4) دوستان ما خواهند آمد

2- كدام فعل به صورت نادرست به ”گذرا“ تبديل شده است ؟
1) ترسيد= ترساند
2) چسبيد=چسباند
3) رست = روياند
4) جوشيد=جوشاند

نکته 528
اگر به فعل هاي ” گذرا به متمم “ و ”گذرا به مفعول “ تكواژ ”ان“ بيفزاييم تبديل به فعل هاي گذرا به ”مفعول ومتمم “ مي شوند يعني جمله ي چهارجزئي با مفعول ومتمم را مي سازند

1- كدام يك از فعل هاي زير علاوه بر مفعول نياز به متمم دارد ؟
1) خراشيدن
2) جويدن
3) ستودن
4) چسباندن

2- با افزودن تكواژ ”ان“ از كدام مصدر نمي توان گذراي سببي ساخت ؟
1) دانستن
2) ترسيدن
3) گذشتن
4) رهيدن

نکته 529
فعل معلوم فعلي است كه فاعل آن معلوم و مشخص باشد و فعل مجهول فعلي است كه فاعل آن مشخص نيست و ما آن را به مفعول جمله نسبت مي دهيم .

1- كدام فعل مجهول است ؟
1) خواهم برد
2) رفته بوديد
3) برده خواهد شد
4) تشريف فرما شدند

2- در هر گزينه به جز گزينه ي .......يك فعل مجهول هست .
1) دوخته شده است
2) آسوده شد
3) داشت خوانده مي شد
4) نوشته مي شود

نکته 530
طرز مجهول كردن فعل معلوم :
بن ماضي + ه + صيغه اي از خانواده ي ” شدن“ كه عينا شبيه فعل مورد نظر باشد .

1- ” آموخته مي شود “ مجهول كدام گزينه است؟
1) آموخت
2) مي آموخت
3) مي آموزد
4) بياموزد

2- كدام گزينه ماضي مجهول است ؟
1) خوانده باشد
2) خوانده مي شود
3) خوانده آمده است
4) خوانده بشود  

نكته ها:
انواع تشبيه ، انواع استعاره ، مجاز ، كنايه ، سجع و...

 

  نکته 331
استعاره از تشبيه رساتر و خيال انگيز تر است و در برانگيختن عواطف ، موثر تر ، زيرا خود از درون تشبيه بليغ كه رساترين نوع تشبيه است خلق مي شود .

1- آرايه ي ادبي به كار رفته در مصراع ” عيش اين گلشن خماري بيش نيست “ چيست ؟

1) استعاره
2) تشبيه
3) كنايه
4) ايهام  

 

  2- ” خرده ي مينا “ در عبارت : توگفتي خرده ي مينا برخاكش ريخته و عقد ثريا از تاكش آويخته ، داراي چه صنعتي است ؟

1) جناس
2) تمثيل
3) استعاره
4) تشبيه  

 

  نکته 332
استعاره مكنيه ، تشبيهي است كه در آن ” مشبه “ ذكر و مشبه به حذف مي گردد و يكي از اجزا يا ويژگي هاي مشبه به بيايد .

1- ” شب “ در بيت زير داراي كدام آرايه ي ادبي است ؟
شبي گيسو فروهشته به دامن
پلاسين معجر و قيرينه گرزن

1) استعاره ي مكنيه
2) استعاره مصرحه
3) اشتقاق
4) ايهام  

 

  2- در بيت زير كدام كلمه استعاره مكنيه است ؟
ما آبروي فقر و قناعت نمي بريم
با پادشه بگوي كه روزي مقدر است

1) آبرو
2) پادشه
3) روزي
4) قناعت  

 

  نکته 333
استعاره مكنيه اي كه مشبه به آن ” انسان “ باشد ” تشخيص ، آدم نمائي ، انسان نگاري يا Personification “ ناميده مي شود .

1- در كدام گزينه تشخيص مشهود نيست ؟

1) اين سر به مهر نامه بدان مهربان رسان
2) اي صبح دم ببين كه كجا مي فرستمت
3) باد صبا دروغ زن است و تو راست گوي
4) دست هوا به رشته ي جان بر ، گره زده است  

 

  2- در كدام بيت تشخيص به كار رفته است ؟

1)گوشم به راه تا كه خبر مي دهد ز دوست / صاحب خبر بيامد و من بي خبر شدم
2) درشمارارچه نياوردكسي حافظ را / شكر كان محنت بي حد و شمار آخر شد
3) از در درآمدي ومن از خود به در شدم / گويي كزين جهان به جهان دگر شدم
4) آن همه ناز و تنعم كه خزان مي فرمود / عاقبت درقدم باد بهار آخر شد  

 

  نکته 334
گاه شاعر يا نويسنده ” تشبيه و استعاره “ را با هم به كار مي برد كه بر ارزش ادبي كلام مي افزايد .

1- در كدام مصراع دو آرايه ي تشبيه و استعاره وجود دارد ؟

1) اكسير عشق بر مسم افتاد و زر شدم
2) از در درآمدي و من از خود به در شدم
3) چندي به پا ي رفتم و چندي به سر شدم
4) مهرم به جان رسيد و به عيوق بر شدم  

 

  2- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ......استعاره و تشبيه به كار رفته است .

1) به جز وفاوعنايت نماند در همه عالم / ندامتي كه نبردم ملامتي كه نديدم
2) به روي بخت زديده ز چهر عمر به گردون / گهي چو اشك نشستم گهي چو رنگ پريدم
3) كي ام شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب / زچشم ناله شكفتم به روي شكوه دويدم
4) نبود از تو گزيري چنين كه بار غم دل / زدست شكوه گرفتم به دوش ناله كشيدم  

 

  نکته 335
چنانچه واژه اي در غير معني واقعي به كار رود به آن ” مجاز “ مي گويند .

1- كلمه ي جهان در همه ي گزينه ها داراي آرايه مجاز است به جز گزينه ي .....

1) جهان متفق بر الهيتش
2) جهان زدردو داغ توآه و ناله كند
3) جهان اي پسر ملك جاويد نيست
4) جهان دل نهاده بر اين داستان  

 

  2- در بيت زير مجموعا چند مجاز وجود دارد ؟
خروشي برآمد زدشت و ز شهر
غم آمد جهان را از آن كاربهر

1) چهار
2) سه
3) دو
4) يك  

 

  نکته 336
چنانچه واژه اي داراي چند معني باشد مجاز نيست .

1- كدام واژه در ابيات زير متناسب با آرايه مجاز است ؟
فراموش كردي توسگزي مگر/ كمان و بر مرد پرخاشخر
بكوبمت زآن گونه امروز يال / كزين پس نبيند تو را زنده زال

1) پرخاشخر
2) زال
3) سگزي
4) يال  

 

  2- كدام واژه نمي تواند داراي آرايه ي مجاز باشد؟

1) ايران
2) مرد و زن
3) شير
4) لب و دندان  

 

  نکته 337
پيوندي كه ميان حقيقت و مجاز وجود دارد ” علاقه “ ناميده مي شود .

1- كلمه ” سر “ در بيت :
سر آن ندارد امشب كه برآيد آفتابي
چه خيالها گذر كرد و گذر نكرد خوابي
داراي چه نوع علاقه اي است ؟

1) جزئيه
2) محليّه
3) آليه
4) لازميه  

 

  2- مجاز در بيت زير داراي چه نوع علاقه اي است؟
برآشفت عابد كه خاموش باش
تو مرد زبان نيستي گوش باش

1) آليه
2) جزئيه
3) سببيه
4) كليه

نکته 338
آفرينش مجاز با وجود علاقه صورت مي گيرد
كه رايج ترين علاقه ها عبارتند از :
1- جزئيه
2- كليه
3- محليه 4- سببيه
5- لازميه 6- آليه

1- در كدام گزينه مجاز با علاقه جزئيه نيامده است ؟
1) در نفيرم مرد و زن ناليده اند
2) لب و دندان سنائي همه توحيد تو گويد
3) بيامد كه جويد زايران نبرد
4) شبي بياد دارم كه چشمم نخفت

2- كلمه ي ” دشت “ در مصراع ” سراسر همه دشت بريان شدند “ داراي چه نوع علاقه اي است ؟
1) محليه
2) جزئيه
3) آليه
4) لازميه

نکته 339
كنايه در لغت به معني پوشيده سخن گفتن است و در اصطلاح آن است كه عبارتي داراي دو معني باشد يكي نزديك و ديگر دور ، اما معني دور مورد نظر باشد.

1- اگر جمله ي ” خاكستر خانه او زياد است “ در مفهوم او ميهمان نواز است به كار رود از كدام آرايه ي ادبي استفاده شده است ؟
1) تشبيه
2) استعاره
3) كنايه
4) مجاز

2- مفهوم كنائي كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) شكر در زير اب پنهان كردن
2) البرز به كلند برگرفتن
3) دريا به پيمانه پيمودن
4) آب از سر چشمه بستن

نکته 340 كنايه سبب درنگ خواننده است ذهن او را به تلاش وا مي دارد و حالات را براي او محسوس مي سازد .

1- ” تهي پاي رفتن “ در بيت زير كنايه از چيست ؟ تهي پاي رفتن به از كفش تنگ بلاي سفر به كه در خانه جنگ
1) كفش نداشتن
2) همسر داشتن
3) بي همسر بودن
4) سازگاري يافتن

2- جمله ي دوم عبارت زير داراي كدام آرايه ادبي است ؟ لاجرم چون سلطان پادشاه شد اين مرد بر مركب چوبين نشست .
1) تمثيل
2) ترصيع
3) تضمين
4) كنايه

نکته 341
واج آرائي : تكرار يك واج ( صامت يا مصوت ) در كلمه هاي يك مصراع يا بيت به گونه اي كه آفريننده ي موسيقي دروني باشد و بر تاثير شعر بيفزايد . موسيقي برخاسته از واج آرائي صامت ها محسوس تر است .س

1- واج آرائي در لغت به معني ..... است .
1) نغمه ي حروف
2) تنافر حروف
3) ستيز آوائي
4) ستيز معنائي

2- در كدام مصراع واج آرايي مي يابيد ؟
1) تو با من به بيداد كوشي همي
2) اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز
3) واندر طلب طعمه پر و بال بياراست
4) مرا مادرم نام مرگ تو كرد

نکته 342
سجع : در لغت به معني آواز كبوتر است و در اصطلاح آن است كه گوينده كلمات موزون و آهنگين را درپايان جملات و عبارات بياورد ،آرايه سجع در كلامي ديده مي شود كه حداقل دو جمله باشد .

1- در كدام عبارت سجع نيست ؟
1) هر چه بكاري همان بدروي
2) هنر چه خوار آيد روزي به كار آيد
3) هرچه دير آيد دير پايد
4) هر چه نپايد دلبستگي نشايد

2- به كلمات هماهنگ آخر جملات چه مي گويند
1) ايهام
2) ترصيع
3) سجع
4) مراعات نظير

نکته 343
بـه نثـر داراي سجــع ” مسجّـع يـا مسجـوع “ مي گويندوسجع درنظم مانندقافيه است در نظم.

1- مناجات نامه هاي خواجه عبدالله انصاري داراي چه نثري است ؟
1) مرسل
2) مسجع
3) شكسته
4) متكلف ومصنوع

2- نوع نثر در كدام گزينه متفاوت است ؟
1) گلستان سعدي
2) بهارستان جامي
3) كليله و دمنه نصرالله منشي
4) تاريخ جهانگشاي جويني

نکته 344
سجع بر سه گونه است :
1- سجع متوازي
2- سجع مطرّف
3-سجع متوازن

1- نوع سجع در كدام گزينه متفاوت است ؟
1) هنوز نگران است كه ملكش با دگران است
2) طاعتش موجب قربـت است و به شكر اندرش مزيد نعمت
3) هر نفسي كـه فـرو مي رود ممـدّ حيـات است و چون بـر مي آيد مفرح ذات
4) از عيب مصفّائي از شريك مبرّايي

2- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي ......سجع به كار رفته است .
1) از اندوه بيرون نياييد كه آماج تير بلاييد
2) با آنان بستيزيد كه رستگاريتان در آن است
3) چه جاي ملامت است كه در ديده من شايسته كرامت است
4) جرعه ي اندوه به كامم مي ريزيد و كار را به هم در مي آميزيد

نکته 345
ترصيع آن است كه گوينده كلماتش را به گونه اي تقسيم كند كه اين كلمات از جهت وزن و آهنگ ، تعداد حروف و حرف پاياني هماهنگ باشد .

1- ترصيع زماني پديد مي آيد كه همه سجع ها .........باشند .
1) متوازي
2) متوازن
3) مطرّف
4) متوازي ومطرّف

2- بيت : هم حركاتش متناسب به هم / هم خطواتش متقارب به هم ، داراي كدام آرايه ادبي است ؟
1) تشبيه
2) ترصيع
3) تمثيل
4) تضمين  

نكته ها:
جناس ، اشتقاق ، مراعات ، تلميح ، تضاد ، تناقض ، ايهام و...

 

  نکته 346
چنانچه سجع ها متوازي و متوازن در برابر هم قرار گيرند ” موازنه “ پديد مي آيد نه ترصيع

1- در بيت :
هم عقل دويده در ركابت / هم شرع خزيده در پناهت ، كدام آرايه ي ادبي نيامده است؟

1) ترصيع
2) موازنه
3) تشخيص
4) كنايه  

 

  2- نام آرايه ي ادبي : اين افلاك را بر پاي داشت و اين املاك را برجاي داشت ، چيست ؟

1) كنايه
2) تمثيل
3) ترصيع
4) موازنه  

 

  نکته 347
جناس : آن است كه در نظم يا نثر ، كلماتي بياورند كه تقريبا يا تحقيقا مثل هم باشند با معني متفاوت .

1- كدام گزينه نمي تواند داراي آرايه ي جناس باشد ؟

1) پست – مست
2) اصل – وصل
3) بيگاه – گاه
4) سير – دير  

 

  2- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي .....جناس وجود دارد .

1) اي زبان تو بس زياني مر مرا
2) كه از وي گزيرت بود ياگريز
3) گفت اي يحيي بيا در من گريز
4) ياد ياران ياد را ميمون بود  

 

  نکته 348
جناس بر دوگونه است :
1- جناس تام
2- جناس ناقص :
الف)ناقص حركتي
ب)ناقص اختلافي
ج ) ناقص افزايشي

1- در كدام گزينه آرايه ي جناس هست ؟

1) پرده هايش پرده هاي ما دريد
2) تن زجان و جان زتن مستور نيست
3) محرم اين هوش جز بيهوش نيست
4) هركه جز ماهي ز آبش سير شد  

 

  2- دركدام گزينه جناس به كار نرفته است ؟

1) وقت است تا برگ سفر بر باره ببنديم / دل بر عبور سدّ خار و خاره ببنديم
2) جانان من برخيز بر جولان برانيم / زآن جا به جولان تا خط لبنان برانيم
3) حكم جلوداراست بر هامون بتازيد / هامون اگر دريا شود از خون بتازيد
4) بايد به مژگان رفت گر از طور سينين / بايد به سينه رفت زاين جا تا فلسطين  

 

  نکته 349
اشتقاق : هم ريشگي دو يا چند كلمه است كه سبب مي شود واجهاي آن ها يكسان باشد جناس هاي هم ريشه اشتقاق نيز خواهند بود .

1- در كدام گزينه اشتقاق نيست ؟

1) عاشق – معشوق
2) افسانه-افسون
3) مَلِك- مُلك
4) اشتياق –مشتاق  

 

  2- در كدام گزينه آرايه ي اشتقاق نيامده است ؟

1) صوفي – صفا
2) فارغ – فراغت
3) نگران – دگران
4) حريم – حرمت  

 

  نکته 350
تكرار يك يا چند واژه در شعر به گونه اي كه بتواند برموسيقي دروني بيفزايد و تاثير سخن را بيش تر سازد آرايه ي تكرار را خلق مي كند .

1- در بيت زير كدام آرايه بيش تر جلب نظر مي كند ؟
هم نظري هم خبري هم قمران را قمري / هم شكر اندر شكر اندر شكر اندر شكري

1) جناس
2) تكرار
3) سجع
4) ايهام  

 

  2- اگر واژه اي در آغاز وپايان بيتي تكرار شود كدام آرايه بوجود مي آيد ؟

1) تصدير
2) تسجيع
3) تلميح
4) تكرار  

 

  نکته 351
مراعات در لغت به معني رعايت كردن و نظير به معني مثل و مانند است و در اصطلاح منظور از مراعات نظير آن است كه گوينده در سخن خود كلماتي به كار برد كه از جهتي با هم تناسب داشته باشند .

1- در كدام گزينه مراعات نظير است ؟

1) شنيدم كه پروانه با شمع گفت
2) بار ها گفته ام و بار دگر مي گويم
3) گويا به خواب شيرين فرهاد رفته باشد
4) گه نعره زدي بلبل گه جامه دريدي گل  

 

  2- كدام صنعت ادبي در اين بيت هست ؟
تير از كمان چو رفت نيايد به شست باز
پس واجب است در همه كاري تاملّي

1) ايهام
2) مراعات نظير
3) تضمين
4) حس آميزي  

 

  نکته 352
تلميح در لغت به معني ” به گوشه چشم نگريستن “ است و در اصطلاح اشاره اي است به آيه اي از قرآن ، روايت ، حديث ، داستان ، ماجراي تاريخي و ........

1- در همه گزينه ها به جز گزينه ي ...... آرايه ي تلميح هست .

1) به جز از علي كه گويد به پسر كه قاتل من/ چواسير توست اكنون به اسير كن مدارا
2) به جز از علي كه آرد پسري ابوالعجائب / كه علم كند به عالم شهداي كربلا را
3) نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت / متحيرم چه نامم شه ملك لافتي را
4) برو راست خم كرد و چپ كرد راست / خروش از خم چرخ چاچي بخاست  

 

  2- بيت زير داراي كدام آرايه ي ادبي است ؟
چنين گفت پيغمبر راستگوي / زگهواره تا گور دانش بجوي

1) تشخيص
2) تلميح
3) ايهام
4) سجع

نکته 353
تضمين : آوردن آيه ، حديث ، مصراع يا بيتي از شاعري ديگر در اثناي كلام است .

1- تضمين در اصطلاح ادبي يعني آوردن ...
1) مصراع يا بيتي از شاعري در ضمن شعر
2) نام شاعري در ضمن شعر
3) تخلص شاعري در ضمن شعر
4) فكر و انديشه شاعري در ضمن شعر

2- شهريار در شعر” هماي رحمت “ بيتي را از كدام شاعر تضمين كرده است ؟
1) سعدي
2) حافظ
3) مولوي
4) سنايي

نکته 354
تضاد : آوردن دو كلمه با معني متضاد است در سخن براي روشنگري ، زيبايي و لطافت آن

1- در همه گزينه ها به جز گزينه ي .... صنعت تضاد هست .
1) گاه درخشيد و گهي تيره ماند
2) گاه نهان گشت و گهي شد پديد
3) همسفرم بود صباحي اميد
4) برد بسي رنج نشيب و فراز

2- در كدام گزينه آرايه ي ” طباق “ نيست .
1) به طاعت خوي كن از معصيت دور
2) كه خود در سوختن ماني شب و روز
3) كه ندهد طاعتت با معصيت نور
4) مكن از كينه ي كس سينه پرسوز

نکته 355
تناقض يا Paradox آوردن دو واژه با دو معني متناقض است دركلام به گونه اي كه آفريننده ي زيبايي باشد .

1- در مصراع : ازتهي سرشار / جويبار لحظه ها جاري است چه آرايه اي به كار رفته است ؟
1) تناقض
2) تضمين
3) تكرار و تصرير
4) استعاره مكنيه

2- در كدام گزينه ، متناقض نما ( پارادوكس ) به كار نرفته است ؟
1) دولت فقر خدايا به من ارزاني دار
2) بربساطي كه بساطي نيست
3) جامه اش شولاي عرياني است
4) ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون

نکته 356
آميختن دو يا چند حس در كلام كه با ايجاد موسيقي معنوي بر تاثير كلام بيفزايد ” حس آميزي “ ناميده مي شود .

1- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي ..... حس آميزي وجود دارد .
1) خبر تلخ
2) هواي سرد
3) كلامي شيرين
4) شنيدن بو

2- در عبارت : ”خط شكسته را هم محكم تر و هم با مزه تر از ديگران مي نوشت “ چه آرايه اي به كار رفته است ؟
1) تضاد
2) تناقض
3) حس آميزي
4) ايهام

نکته 357
ايهام : آوردن واژه اي است با حداقل دو معني كه يكي نزديك به ذهن و ديگري دور از ذهن باشد و مقصود شاعر معمولا معني دور و گاه هر دو معني است .

1- كلمه ي قافيه در بيت زير متناسب با كدام آرايه ي ادبي است ؟
آيينه سكندر جام مي است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملك دارا
1) تضاد
2) عكس
3) تضمين
4) ايهام

2- در مصراع : ” به خواب عافيت آنگه به بوي موي تو باشم “ كدام واژه با آرايه ي ايهام مطابقت دارد ؟
1) خواب
2) عافيت
3) مو
4) بو

نکته 358
آوردن واژه اي با حداقل دو معني كه يك معني مورد نظر است و معني ديگر با بعضي از اجزاي كلام تناسب دارد و مراعات نظير مي سازد ” ايهام تناسب “ ناميده مي شود .

1- در بيت زير چه آرايه اي به كار رفته است ؟
درزلف چون كمندش اي دل مپيچ كانجا
سرها بريده بيني بي جرم و بي جنايت
1) ايهام تناسب
2) تضاد
3) جناس
4) تلميح

2- در بيت زير كدام آرايه نيامده است ؟
چون شبنم اوفتاده بدم پيش آفتاب
مهرم به جان رسيد و به عيّوق بر شدم
1) كنايه
2) ايهام تناسب
3) تلميح
4) تشبيه

نکته 359
آوردن دو يا چند واژه در بخشي از كلام كه توضيح آنها در بخش ديگر آمده باشد ” لفّ و نشر “ ناميده مي شود .

1- بيت :
منعم مكن از ديدن قدّو رخ و چشمش / من انس به سرو و گل و بادام گرفتم داراي كدام آرايه ي ادبي است ؟
1) لفّ ونشر
2) تلميح
3) تمثيل
4) ترصيع

2- در بيت زير كدام آرايه نيامده است ؟
چه بايد نازش و نالش بر اقبالي و ادباري
كه تا برهم زني ديده نه اين بيني نه آن بيني
1) تضاد
2) جناس
3) ايهام
4) لفّ و نشر

نکته 360
در لفّ و نشر اگر ارتباط معاني و مفاهيم به طور هماهنگ باشد يعني ” نشر ها“ به ترتيب ” لفّ ها “ آمده باشند ” مرتّب “ ناميده مي شود و اگر چنين نباشد ” مشوّش يا نامرتب “ است .

1- در كدام گزينه لفّ و نشر مرتب نيامده است ؟
1) چو فرزند و زن باشدم خون ومغز
2) در حالي كه چشم ها و دهانمان پر از خاك وشبنم يخ زده است
3) چه بايد نازش و نالش بر اقبالي و ادباري
4) دل و كشورت جمع و معمور باد

2- در بيت زير كدام آرايه نيامده است ؟
در دهن لاله باد ريخته و بيخته
بيخته مشك سياه ،ريخته درّ يمين
1) تشبيه
2) لف ونشر مشوش
3) استعاره
4)تشخيص  

[ چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 ] [ 8:46 بعد از ظهر ] [ ] [ ]
نکته

 

  2- كلمه هاي كدام گزينه نام آوا هستند ؟

1) آه – واي
2) هان – زنهار
3) خرت خرت – شرشر
4) آفرين – احسنت  

 

  نکته 172
صوت كلمه اي است كه بدون نياز به فعل بيان كننده ي غرض گوينده يا نويسنده است .
1- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي ..... ” صوت “ به كاررفته است .

1) آه دست پسرم يافت خراش
2) بگفت ار من كنم در وي نگاهي
3) فريب جهان را مخور زينهار
4) هان اي عزيز فصل جواني بهوش باش  

 

  2- كدام كلمه اگر در عبارتي به كار رود در حكم فعل است و يك شبه جمله به حساب مي آيد؟

1) كاشكي
2) زينهار
3) قطعا
4) شايد  

 

  نکته 173
فعل مجهول از ” صفت مفعولي “+افعال خانواده ي ” شدن “ ساخته مي شود .
1- از مصدر ” كشيدن “ ماضي بعيد مجهول دوم شخص جمع كدام گزينه است ؟

1) كشيده شده ايد
2) كشيده مي شويد
3) كشيده شده بوديد
4) كشيده شده بودند  

 

  2- ” ديده شده باشند “ چه نوع فعل است ؟

1) ماضي التزامي
2) ماضي بعيد
3) ماضي التزامي مجهول
4) ماضي ساده

نکته 174
گاهي در ماضي استمراري بجاي جزء پيشين ” مي يا همي“ ي “ در آخر فعل مي آيد .

1- در عبارت :” آواز دادم غلامي را كه به من نزديك او بودي به هر وقت “ فعل جمله ي دوم چه زماني است ؟
1) ماضي استمراري
2) ماضي ساده
3) ماضي نقلي
4) ماضي بعيد

2- ” رزمندگان جبهه ي حق جان فشانده اند “ ، ”جان فشانده اند “ چه فعلي است ؟
1) ماضي ساده
2) ماضي نقلي
3) ماضي بعيد
4) ماضي مستمر

نکته 175
گاهي ممكن است در يك عبارت يا يك مصراع چند فعل ماضي يا مضارع قرار گيرد .
1- شعر : ” مي تراود مهتاب ،مي درخشد شب تاب / مانده پاي آبله از راه دراز / بردم دهكده مردي تنها “ كدام فعل ماضي را دارد ؟
1) نقلي
2) ساده
3) استمراري
4) التزامي

2- كدام گزينه جمله ي دو جزئي بدون فعل نيست ؟
1) سيگار كشيدن ممنوع
2) زندگي يعني تلاش
3) مرحمت شما زياد
4) عيدتان مبارك

نکته 176
فعل ممكن است داراي مفاهيم گوناگوني باشد.
1- از ”گشت “ در مصراع : ” گرتونباشي يار من ، گشت خراب كار من “ كدام مفهوم بر مي آيد؟
1) مي گرديد
2) مي گردد
3) مي گشت
4) بگردد

2- فعل كدام گزينه دو وجهي نيست ؟
1) گسست
2) شكست
3) ريخت
4) دوخت

نکته 177
هر گروه اسمي از يك اسم به عنوان هسته تشكيل شده و ممكن است يك يا چند وابسته داشته باشد كه وجود هسته الزامي و وجود وابسته يا وابسته ها اختياري است .

1- در بيت زير چند اسم آمده است ؟
به اميد آنكه شايد برسد به خاك پايت
چه پيام ها سپردم همه سوز دل صبا را
1) هفت
2)هشت
3) نه
4) ده

2- در عبارت : ”به هر چهاردانش آموز شركت كننده در اردو يك اتاق مي دادند “ كدام گزينه هسته ي گروه اسمي است ؟
1) چهار
2) اردو
3) دانش آموز 4
) شركت كننده

نکته 178
اسم از جهت ويژگي شمار به سه دسته تقسيم مي شود :
1- مفرد
2-جمع
3-اسم جمع
1- اگر اسمي نشانه ي جمع نداشته باشد اما مفهوم جمع را برساند و بر يك مجموعه دلالت كند در اصطلاح دستوري چه نام دارد ؟
1) جمع
2) جمع مكسر
3) اسم جنس
4) اسم جمع

2- كدام اسم مفرد است ؟
1) لشكر
2) طايفه
3) كاروان
4) ورزشگاه

نکته 179
براي نشان دادن تعداد بيش از يكي ، از وابسته‌هاي پسين (= نشانه هاي جمع ) استفاده مي‌ شود .

1- كدام نوع اسم است كه دو وابسته ي پسين ( نشانه هاي جمع و ” ي “ نكره ) را نمي پذيرد ؟
1) مفرد
2) مشتق
3) جمع
4) خاص

2- كدام گزينه جمع است ؟
1) ملّت
2) گله
3) ايل
4) سپاهيان

نکته 180
نشانه هاي جمع به ترتيب كثرت استعمال عبارتند از :
1- ها
2-ان
3- ات ( جات )
4- ين
5- ون

1- كدام نشانه ي جمع تقريبا براي تمام كلمات حتي واژه هاي دخيل به كار مي رود ؟
1) ان
2) ات
3) ون
4) ها

2- كلماتي كه به مصوت بلند ” ا “ و ” و “ ختم مي شوند كدام نشانه ي جمع را مي گيرند ؟
1) گان
2) ات
3) جات
4) يان  

نكته ها:
اسامي جمع ، اسم معرفه و نكره ، اسم عام وخاص ، اسم مركب ومشتق و...

 

  نکته 181
در كلماتي مثل ” روحانيون و انقلابيّون “ پسوند جمع مفهوم تشكّل و تجمّع را مي رساند و در كلماتي مثل ” بيچارگان ، درماندگان “ هنگام جمع بستن ” ه “ حذف مي شود و به جاي آن ”گ “ ميانجي مي آيد .

1- كدام يك از نشانه هاي جمع كاربرداندكي دارد و بيش تر مفهوم ” تشكل و تجمع “ را مي رساند ؟

1) ون
2) ين
3) ات
4) ان  

 

  2- كلماتي كه به ( ه / ـه) ختم مي شوند كدام نشانه ي جمع را مي گيرند ؟

1) يان
2) گان
3) ون
4) ين  

 

  نکته 182
پسوند ”ان “ هميشه نشانه ي جمع نيست .

1- كدام پسوند ساختمان كلمات به مفهوم فاعلي ، زمان و مكان به كار رفته است ؟

1) ان
2) دان
3) ستان
4) ار  

 

  2- پسوند ”ان “ در كدام گزينه با بقيه متفاوت است؟

1) گيلان – گرگان
2) خندان – گريان
3) لرزان – شتابان
4) سوزان – لرزان  

 

  نکته 183
اسم يا شناس ( = معرفه ) است يا ناشناس (=نكره ) و يا اسم جنس

1- اسمي كه نه نكره باشد و نه معرفه چه اسمي است؟

1) خاص
2) عام
3) اسم جمع
4) جنس  

 

  2- اسم جنسي كه مضاف اليه آن شناس باشد چه اسمي به حساب مي آيد ؟

1) معرفه
2) نكره
3) جنس
4) خاص  

 

  نکته 184
اسم مي تواند عام يا خاص باشد .

1- كدام اسم است كه تمام وابسته هاي پيشين و پسين اسم را مي پذيرد ؟

1) خاص
2) عام
3) شناس
4) ناشناس  

 

  2- كدام يك از اسم ها اگر جمع بسته شوند مفهوم ” تشبيه و تاكيد “ را مي رسانند ؟

1) خاص
2) عام
3) اسم جمع
4) اسم ناشناس  

 

  نکته 185
اسم از جهت ويژگي ساخت يعني اجزاي تشكيل دهنده به چهار نوع تقسيم مي شود :
1- ساده
2- مركب
3- مشتق
4-مشتق – مركب

1- اسمي است كه يك جزء آن معناي مستقل ندارد؟

1) مركب
2) ساده
3) مشتق
4) خاص  

 

  2- كدام گزينه از وند هاي حرفي است و اسم مشتق نمي سازد ؟

1) ار
2) بان
3) چه
4) ها  

 

  نکته 186
اسم ساده اسمي است كه فقط از يك جزء يعني يك تكواژ آزاد يا مستقل تشكيل شده است مثل : سياوش ، شمشاد و .....

1- كدام گزينه اسم ساده است ؟

1) پندار
2) كوشش
3) مويه
4) حنابندان  

 

  2- اسم ساده كدام است ؟

1) چَرا
2) شنا
3) يارا
4) گنجا  

 

  نکته 187
اسم مركب اسمي است كه از دو يا چند تكواژ آزاد يا مستقل ساخته مي شود در ساختمان اسم مركب هيچ وندي وجود ندارد مثل : لاك پشت ، خط كش

1- كدام گزينه اسم مركب است ؟

1) گلزار
2) گلگون
3) گلفام
4) گلريز  

 

  2- ساخت كدام اسم مركب با بقيه متفاوت است ؟

1) سياه سرفه
2) نوروز
3) دست برد
4) پنج شنبه

نکته 188
اسم مشتق اسمي است كه از يك تكواژ آزاد يا مستقل و حداقل يك وند كه معناي مستقلي ندارد ساخته مي شود مثل : پوشه ، خوبي

1- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي ......اسم مشتق ديده مي شود .
1) ديوار
2) كشتار
3) رفتار
4) گفتار

2- نسبت كدام گزينه مانند ” خند و خنده “ است ؟
1) دست ،دسته
2) مال ، ماله
3) موي ، مويه
4) كوب ، كوبه

نکته 189
اسم ” مشتق – مركب “ اسمي است كه ويژگي هاي ” مشتق – مركب “ را با هم داشته باشد مثل: سه گوشه – كشت و كشتار و...

1- كدام اسم ” مشتق – مركب “ از نظر ساخت با بقيه تفاوت دارد ؟
1) پرس وجو
2) خريد وفروش
3) زدوبند
4) گفت و گو

2- كدام گزينه با بقيه تفاوت دارد ؟
1) رفت و آمد
2) گفت وگو
3) جست و جو
4) شست و شو

نکته 190
وابسته هاي اسم به دو دسته تقسيم مي شوند :
1- وابسته هاي پيشين
2- وابسته هاي پسين

1- كدام گزينه وابسته ي پيشين نيست ؟
1) صفت مبهم
2) صفت اشاره
3) صفت شمارشي اصلي
4) صفت بياني

2- كدام گزينه از وابسته هاي پسين اسم نيست ؟
1) صفت تعجبي
2) مضاف اليه
3) ي نكره
4) صفت شمارشي ترتيبي با پسوند ُم

نکته 191
چنانچه پس از كلمات ” اين ، آن ، همين ، همان ، چنين ، چنان “ اسم بيايد صفت اشاره هستند .
1- در بيت زير چند صفت اشاره آمده است ؟
” به پاس هر وجب خاكي از اين ملك
چه بسيار است آن سرها كه رفته “
1) دو
2) يك
3) سه
4) صفت اشاره نيامده

2- با توجه به بيت زير كدام گزينه نادرست است ؟
” همين جا صلح كن با ما چه لازم
كه در محشر ز ما شرمنده باشي “
1) همين = صفت اشاره
2) بيت سه جمله است
3) شرمنده = مسند
4) همين = ضمير اشاره

نکته 192
چنانچه پس از كلمات اشاره مكثي داشته باشيم ضمير اشاره به حساب مي آيند نه صفت اشاره
1- با توجه به بيت : ” محتسب مستي به ره ديد و گريبانش گرفت مست گفت اي دوست اين پيراهن است افسار نيست “ كدام گزينه نادرست است ؟
1) بيت شش جمله است
2) ” اين “ صفت اشاره است
3) ” اين “ ضمير اشاره است
4) ” دوست “ مناداست

2- در بيت :
بس دراز است اين حديث خواجه گو
تا چه شد احوال آن مرد نكو
” اين و آن “ چه نوع كلمه اي است ؟
1) ” اين “ ضمير اشاره – ”آن “ صفت اشاره
2) ”اين“ صفت اشاره – ”آن“ ضمير اشاره
3) هر دو ضميرند
4) هر دو صفت اند

نکته 193
چنانچه ” اين و آن “ با هم بكار روند و مرجع مشخصي نداشته باشند ضمير مبهم هستند و صفت يا ضمير اشاره به حساب نمي آيند .
1- با توجه به بيت زير كلمات ” اين و آن “ چه نوع كلماتي هستند ؟
“اندرون توست آن طوطي نهان
عكس او را ديده تو براين و آن“
1) ضمير اشاره
2) صفت اشاره
3) ضمير مبهم
4) ”آن“ صفت اشاره و ”اين “ ضمير اشاره

2- با توجه به بيت زير كدام گزينه نادرست است ؟
دلا تا كي در اين زندان فريب اين وآن بيني
يكي زين چاه ظلماني برون شو تا جهان بيني
1) ” دل “ مناداست
2) ”اين “ صفت اشاره است
3) ” اين و آن “ ضمير اشاره هستند
4) ” زندان “ استعاره از دنيا ست

نکته 194
چنانچه پس از كلمات ” چه ، چگونه ، كدام ، كدامين ، چند ، چندم ، چندمين “ اسم بيايد صفت پرسشي هستند .
1- كدام يك از صفات پرسشي زير به صورت” پسين “ به كار مي رود ؟
1) چند
2) چندم
3) چگونه
4) كدام

2- در كدام گزينه صفت پرسشي نيامده است ؟
1) كدام سرو به بالاي دوست مانند است؟
2) متحيّرم چه نامم شه ملك لافتي را؟
3) قضيه از چه راهي بايد تعقيب شود ؟
4) كدام دانه فرو رفت در زمين كه نرست ؟

نکته 195
دو كلمه ي ” چه و عجب “ با مفهوم تعجب اگر پس از آن ها اسم بيايد ، صفت تعجبي هستند
1- با توجه به بيت زير كدام گزينه نادرست است ؟
زمستي بر سر هر قطعه زين خاك
خداداند چه افسرها كه رفته

1) هر=صفت مبهم
2) اين = صفت اشاره
3) چه = صفت تعجبي
4) چه = ضمير تعجبي

2- در كدام گزينه ”چه“ صفت تعجبي نيست ؟
1) چه فرهاد ها مرده در كوهها
2) چه حلاج ها رفته بر دارها
3) چه خيال ها گذر كرد وگذر نكرد خوابي
4)ديدي دلا كه آخر پيري و زهدو علم / با من چه كرد ديده ي معشوقه باز من  

نكته ها:
كلمات پرسشي ، صفت مبهم ، صفت شمارشي ، صفت عالي و تفضيلي و...

 

  نکته 196
” چند – چندم – چندمين “ گاهي جزء كلمات پرسشي هستند و زماني از كلمات مبهم به حساب مي آيند .

1- با توجه به عبارت :” چند شرح گلستان در كتابخانه موجود است ؟“ كدام گزينه نادرست است ؟

1) چند= صفت پرسشي
2) شرح = هسته
3) كتابخانه = اسم مركب
4) چند= صفت مبهم  

 

  2- با توجه به عبارت زير ” چند“ چه نوع كلمه اي است ؟
” چند روز در اردو شركت داشتم و سپس براي ادامه ي تحصيل به تهران برگشتم “

1) صفت مبهم
2) ضمير مبهم
3) صفت پرسشي
4) ضمير پرسشي  

 

  نکته 197
چنانچه پس از كلمات ” هر – همه – هيچ – فلان – بهمان – ديگر – دگر – چند – چندم و چندمين “ اسم بيايد صفت مبهم به حساب مي آيند .

1- در بيت زير چند صفت مبهم آمده است ؟
هر شب انديشه ي ديگر كنم و راي دگر
كه من از دست تو فردا بروم جاي دگر

1) چهار
2) سه
3) دو
4) يك  

 

  2- با توجه به مصراع :” بروي بنواز ضربتي چند “ ، ”چند “ از نظر دستوري چه نوع كلمه اي است ؟

1) ضمير مبهم
2) صفت مبهم
3) صفت پرسشي
4) ضمير پرسشي  

 

  نکته 198
هرگاه ” هر“ با جزئي تركيب شود ضمير مبهم است مثل : هر كه – هرچه – هركس – هريك و.....
1- با توجه به بيت زير كدام گزينه نادرست است ؟
هركسي كاو دور ماند از اصل خويش
باز جويد روزگار وصل خويش

1) خويش = ضمير مشترك
2) هركسي = صفت مبهم
3) هركسي = ضمير مبهم
4) او = بدل  

 

  2- در كدام گزينه ضمير مبهم نيامده است ؟

1) هر كه آمد عمارتي نوساخت
2) هركسي را نتوان گفت كه صاحب نظر است
3) هر يكي از وي مرادي خواست كرد
4) چه زنم چوناي هردم زنواي شوق او دم  

 

  نکته 199
دو كلمه ي ” يك و يكي “ گاهي ارزش صفت مبهم دارند و به عنوان نشانه ي اسم نكره به كار مي روند و زماني صفت شمارشي اصلي به حساب مي آيند ضمنا اگر ” يكي “ به تنهايي به كار رود ضمير مبهم است .
1- با توجه به مصراع ” يكي را كه در بند بيني مخند ” يكي “ چه نوع كلمه اي است ؟

1) صفت مبهم
2) ضمير مبهم
3) صفت شمارشي اصلي
4) اسم نكره  

 

  2- ” يكي “ در كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) يكي تازي اي بر نشسته سياه
2) يكي دشت با ديدگان پرزخون
3) يكي شادماني بُد اندر جهان
4) همي داد مژده يكي را دگر  

 

  نکته 200
كلمات ” اول – آخر – نخست – اولين – آخرين – نخستين “ اگر پس از آن ها اسم بيايد صفت شمارشي ترتيبي هستند در غير اينصورت قيد ترتيب هستند .

1- با توجه به بيت :
” بشد سوي آب و سر و تن بشست
به پيش جهان آفرين شد نخست “
كدام گزينه نادرست است ؟

1) بيت سه جمله است
2) شد = فعل اسنادي است
3) شد = درمعني ” رفت “ به كار رفته است
4) نخست = قيد ترتيب است  

 

  2- با توجه به بيت زير كدام گزينه نادرست است ؟
نخستين دميدن سيه شد ز دود
زبانه برآمد پس از دود زود

1) نخستين = صفت شمارشي ترتيبي
2) سيه =مسند
3) برآمد = ماضي ساده و فعل پيشوندي
4) نخستين = قيد ترتيب  

 

  نکته 201
صفت عالي برتري يك صفت را بر همه ي صفات مشابه نشان مي دهد و با افزودن پسوند ” ترين “ ساخته مي شود .

1- با توجه به عبارت زير كدام گزينه نادرست است؟
” بزرگترين بخش ادبيات عصر مشروطه به مسائل سياسي روز اختصاص يافت “

1) دو گروه اسمي وجود دارد
2) عبارت داراي سه گروه اسمي است
3) بزرگ ترين صفت عالي است
4) ”بخش“ و ”مسايل “ هسته ي گروه اسمي هستند  

 

  2- با توجه به عبارت زير كدام گزينه نادرست است؟
” فرهنگ ، ميوه ي بهترين استعدادها و انديشه ها و كردارهاي يك قوم است “

1) بهترين = صفت عالي
2) انديشه و كردار = اسم مشتق
3) جمله سه جزئي با مسند است
4) جمله چهارجزئي با متمم و مسند است  

 

  نکته 202
چنانچه كلمه ي پس از صفت تفصيلي جمع باشد معني صفت عالي را مي رساند .

1- در كدام گزينه صفت عالي نيامده است ؟

1) فاضل تر اطبّا
2) شريف تر خلايق
3) والاتر مرد
4) كمتر حرمت پدرومادر  

 

  2- با توجه به عبارت زير كدام گزينه نادرست است؟
” اين زري است كه پدر ما از غزو هندوستان آورده است و حلال تر مال هاست “

1) حلال تر = صفت عالي
2) حلال تر = صفت تفصيلي
3) آورده است = 4 تكواژ
4) اين = ضمير اشاره و نهاد

نکته 203
كلمات ” به – مه – كه “ اگر با پسوند ” ين “ به كار روند صفت عالي هستند .

1- با توجه به بيت زير كدام گزينه نادرست است ؟
” مهين مهرورزان كه آزاده اند
بريزند از دام جان تارها “
1)مهين = صفت عالي
2) آزاده = مسند
3) بريزند = مضارع التزامي
4) بريزند = مضارع اخباري

2- با توجه به عبارت زير كدام گزينه نادرست است؟
” مهين توانگران آن است كه غم درويش خورد و بهين درويشان آن است كه كم توانگر گيرد “
1) مهين = صفت عالي
2) بهين = صفت عالي
3) توانگر = بن مضارع + گر
4) توانگر = بن ماضي + گر

نکته 204
شاخص :
عناوين يا القابي هستند كه بدون هيچ نشانه يا نقش نمايي پيش از اسم مي آيند و نزديك ترين وابسته به هسته ي گروه اسمي هستند .

1- در كدام گزينه شاخص نيست ؟
1) كدخدا احمدبه مسايل و مشكلات مردم روستا رسيدگي مي كند
2) عموي احمد مهندس شركت نفت است
3) دكتر محمد معين اولين دكتراي ادبيات فارسي در ايران بود
4) غلامحسين يوسفي در كنار مرادش امام رضا به خاك سپرده شد

2- در كدام گزينه شاخص نيست ؟
1) استاد بديع الزمان فروزانفر مثنوي معنوي را شرح كرده است
2) امام رضا (عليه السلام) مي فرمايد : “ دوست هر كس عقل او وناداني اش دشمن اوست
3) دكتر محمد معين محقق و لغوي بزرگ معاصر در رشت بدنيا آمد
4) استاد برجسته ي دانشگاه غلامحسين يوسفي در سال 1306 در مشهد ولادت يافت

نکته 205
كلماتي كه آن ها را به عنوان شاخص مي شناسيم گاهي مي توانند هسته ي گروه اسمي قرار گيرند .
1- در كدام گزينه كلمه ي ” استاد “ هسته ي گروه اسمي است ؟
1)استاد جلال همايي مصباح الهدايه را تصحيح كرد
2)استاد علي اكبر دهخدا لغت نامه را تنظيم كرد
3) استاد ملك الشعرائ بهار دماوندي اول خود را در سال 1300 سرود
4) مرحوم بديع الزمان استاد من بود

2- در كدام گزينه شاخص نيست ؟
1) دكتر فيض
2) مهندس كامران
3) استاد احمديان
4) سرهنگِ نيروي هوايي

نکته 206
كلماتي كه در عربي صفت تفضيلي هستند در فارسي با پسوند ” تر – ترين “ نمي آيند .
1- كدام گزينه درست است ؟
1) اعلم تر
2) اصلح تر
3) افضل ترين
4) فاضل ترين

2- كاربرد كدام گزينه در فارسي جايز است ؟
1) اولي تر
2) اعلم تر
3) اعظم ترين
4) اصلح ترين

نکته 207
در گروه اسمي هر گاه پس از اسم ، كسره بيايد و سپس اسمي ديگر يا ضمير قرارگيرد به اولي مضاف و به دومي مضاف اليه مي گوييم .

1- از تركيبات زير كدام وصفي و كدام اضافي است ؟
” چشم دل – اقليم عشق – حيات جاودان – كره ي خاكي “
1) وصفي – اضافي – وصفي – وصفي
2) اضافي – اضافي – وصفي – وصفي
3) اضافي – وصفي – اضافي – اضافي
4) وصفي – وصفي – اضافي – اضافي

2- نوع تركيب هاي ” چشم نرگس – دهان خندان – رونق گل “ كدام است ؟
1) وصفي – اضافي – وصفي
2) اضافي – وصفي –وصفي
3) وصفي – اضافي – اضافي
4) اضافي – وصفي – اضافي

نکته 208
به مضاف و مضاف اليه ” تركيب اضافي “ مي گويند كه بر دو گونه است :
1- اضافه ي تعلّقي
2- اضافه ي غير تعلّقي

1- كدام تركيب اضافه تعلّقي است ؟
1) راه شيراز
2) كوزه ي سفال
3) كارگر زن
4) روز سه شنبه

2- كدام تركيب اضافه غير تعلّقي است ؟
1) داس ِ مرگ
2) جام ِ جم
3) مسافر قطار
4) شاهنامه ي فردوسي

نکته 209
چنانچه بتوان مضاف اليه را جمع بست و يا با جا به جايي مضاف و مضاف اليه يك جمله ي سه جزئي با مفعول ساخت به آن اضافه تعلقي مي گويند

1- كدام تركيب اضافه ي تعلقي است ؟
1) پرِ پرنده
2) دست طمع
3) دست ِ ارادت
4) كشور ايران

2- همه ي گزينه ها به جز گزينه ي .....اضافه ي تعلقي هستند .
1) پسر همسايه
2) دسته ي صندلي
3) كاغذ روزنامه
4) آتش عشق

نکته 210
چنانچه بين مضاف و مضاف اليه رابطه ي همانندي برقرار باشد به آن اضافه ي تشبيهي مي گويند .

1- ” باران رحمت “ چه نوع اضافه اي است ؟
1) تشبيهي
2) استعاري
3) تعلّقي
4) استعاري و غير تعلّقي

2- همه ي گزينه ها اضافه تشبيهي هستند به جز گزينه ي .......
1) چراغ حيات
2) تيه گمراهي
3) ظلمات جهل
4) گردن استكبار  

نكته ها:
مضاف و مضاف اليه ، صفت و موصوف ، صفت فاعلي ، صفت مفعولي و...

 

  نکته 211
چنانچه مضاف در غير معني واقعي خود به كار رود به بيان ساده تر مضاف اليه براي كامل كردن معني خود مضاف را عاريه بگيرد به آن اضافه ي استعاري مي گويند .

1- ” رخسار زمان “ چه نوع اضافه اي است ؟

1) تشبيهي
2) استعاري
3) تعلقي و استعاري
4) تشبيهي و غير تعلقي  

 

  2- همه گزينه ها به جز گزينه ي .....اضافه ي استعاري هستند .

1) روح باران
2) پيشاني عفو
3) كمان ابرو
4) دست طبيعت  

 

  نکته 212
در گروه اسمي هرگاه پس از هسته ، كسره بيايد واژه پس از كسره اگر اسم ، ضمير يا صفت شمارشي نباشد ، صفت بياني است كه به كلمه ي اول موصوف مي گويند و هسته ي گروه اسمي است .

1- كدام گزينه ” موصوف و صفت “ است ؟

1) كتاب عشق
2) ضمير متصل
3) قالي تبريز
4) برگستوان هاي ديبا  

 

  2- نوع كدام تركيب با بقيه متفاوت است ؟

1) افسار ابريشمين
2) جواهر بدخشي
3) مهد هاي بزر
4) طوطي جان  

 

  نکته 213
چنانچه جاي موصوف و صفت را با هم عوض كنيم صداي كسره از بين مي رود كه در اين صورت است كه به آن ” تركيب وصفي مقلوب “ مي گوييم

1- كدام تركيب ،تركيب وصفي مقلوب است ؟

1) البرز كوه
2) كيهان خديو
3) تند باد
4) دو عالم دستگاه  

 

  2- كدام گزينه ، تركيب وصفي مقلوب نيست ؟

1) گران مايه فرزند
2) گيسوي نگار
3) قيرگون ابر
4) نيلگون دريا  

 

  نکته 214
گاهي بدون اينكه جاي صفت وموصوف را با هم عوض كنيم صداي كسره از بين مي رود كه در اين صورت تركيب وصفي تبديل مي شود به اسم مركب يا صفت مركب

1- كدام گزينه اسم مركب نيست ؟

1) مادر بزرگ
2) تهران نو
3) پدر بزرگ
4) بت پرست  

 

  2- كدام گزينه صفت مركب نيست ؟

1) گيسو بلند
2) مادر شوهر
3) دندان گرد
4) كلاه سبز  

 

  نکته 215
در زبان فارسي بر خلاف زبان عربي مطابقت موصوف و صفت از جهت جنس و عدد جايز نيست .

1- كاربرد كدام تركيب وصفي امروز معمول نيست؟

1) منكر بي قياس
2) كارهاي عجايب
3) مردم بدكار
4) مردم بسياردان  

 

  2- كاربرد كدام گزينه امروز درست نيست ؟

1) مدينه ي فاضله
2) عتبات عاليات
3) پرونده ي مختومه
4) قوّه ي مقننه  

 

  نکته 216
چنانچه صفت بياني جانشين اسم شود در حكم اسم است مي تواند به صورت مفرد و جمع به كار رود و همه ي نقش هاي اسم را بپذيرد .

1- در بيت :” عاشق بي خرد ناهنجار
نه به آن فاسق بي عصمت وننگ“
چند صفت وجود دارد ؟

1) چهار
2) پنج
3) دو
4) سه  

 

  2- در بيت زير چند صفت به كار رفته است ؟
” كم آواز هرگز نبيني خجل
جوي مشك بهتر كه يك توده گل

1) سه
2) چهار
3) دو
4) يك  

 

  نکته 217
انواع صفت بياني :
1- صفت بياني ساده
2- صفت فاعلي
3- صفت مفعولي
4- صفت لياقت
5- صفت نسبي

1- دو كلمه ي ” خندان “ و ” دربست “ به ترتيب عبارتند از

1) صفت فاعلي – صفت ساده
2) صفت فاعلي – صفت مفعولي
3) صفت مفعولي – صفت فاعلي
4) صفت نسبي – صفت فاعلي  

 

  2- ” بازنشست – ديدني – كناره “ به ترتيب چه نوع صفاتي هستند ؟

1) مفعولي – نسبي –نسبي
2) مفعولي –لياقت-نسبي
3) فاعلي –لياقت-مفعولي
4)فاعلي-نسبي-مفعولي

نکته 218
صفت فاعلي
بن مضارع + الف
بن مضارع + ان
بن مضارع + َ نده

1- ”خويشتن آراي “ در مصراع ” خويشتن آراي مشو چون بهار “ چه نوع صفتي است ؟
1) مفعولي مركب مرخم
2) نسبي
3) صفت فاعلي مركب مرخم
4) لياقت

2- كدام پسوند در ساختمان كلمات به مفهوم ” فاعلي “ ، ”زمان “ و ” مكان “ به كار رفته است ؟
1) ان
2) دان
3) ستان
4) ار

نکته 219
چنانچه صفت فاعلي از تركيب ” بن مضارع + پسوند الف “ ساخته شود به آن صفت مشبّهه ، پايدار يا دائمي گويند .

1- كدام گزينه صفت مشبهه نيست ؟
1) دانا
2) رويا
3) شنوا
4) جويا

2- با اضافه كردن (الف) به كدام گزينه مي توان صفت فاعلي ( مشبهه ) ساخت ؟
1) ناراست
2) ناسپاس
3) ناشكيب
4) ناخوشايند

نکته 220
چنانچه صفت فاعلي از ” بن مضارع + پسوند ان “ ساخته شود به آن صفت حــاليه يا بيـان حال مي گويند .

1- كدام گزينه مي تواند گاهي صفت حاليه و گاهي اسم باشد ؟
1) خندان
2) سوزان
3) روان
4) شتابان

2- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) لرزان
2) جانان
3) گريان
4) سوزان

نکته 221
صفت مفعولي = بن ماضي + ـه /ه

1- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) نشسته
2) گرفته
3) نوشته
4) زده

2- نوع صفات ” نازپرورده “ و ” بلاكش“ در بيت زير چيست ؟
” نازپرورده تنعّم نبرد راه به دوست
عاشقي شيوه رندان بلاكش باشد“
1) مفعولي – فاعلي
2) فاعلي – مفعولي
3) هر دو مفعولي
4) هر دو فاعلي

نکته 222
صفت لياقت = مصدر + ي
1- صفت لياقت از مصدر ”پوشيدن “ كدام است ؟
1) پوشش
2) پوشيدني
3) پوشيدگي
4) پوشيده

2- دو واژه ي ” كشتني – شنيدني “ از نظر دستوري چه صفاتي هستند ؟
1) لياقت – نسبي
2) نسبي – لياقت
3) هر دو نسبي
4) هر دو لياقت

نکته 223
صفت نسبي = اسم + ي
1- ” ي“ نسبت در كدام گزينه مفهومي متفاوت دارد ؟
1) جنگي
2) گوهري
3) چنگي
4) نهاني

2- در كدام گزينه ”ي “ نسبت در مفهومي مفعولي به كار نرفته است ؟
1) توقيعي
2) پرتابي
3) گوهري
4) نهاني

نکته 224
ساختمان صفت بياني
1- صفت بياني ساده
2- صفت مركب
3- صفت مشتق
4- صفت مشتق-مركب

1- صفت مشتق كدام است ؟
1) گران
2) ارزان
3) نهان
4) پنهان

2- در ساختمان كدام يك از صفات بياني زير بيش از يك ”وند“ وجود دارد ؟
1) خردمندانه
2) ده ساله
3) ايراني نژاد
4) هيچ كاره

نکته 225
صفت مركب صفتي است كه از دو يا چند تكواژ مستقل تشكيل مي شود .

1- كدام گزينه صفت مركب نيست ؟
1) افكنده
2) بذر افشان
3) دست چين
4) نوساز

2- كدام صفت مركب مفهومي متفاوت دارد ؟
1) نيم سوز
2) دست چين
3) نوساز
4) جهان گير  

نكته ها:
ضماير متصل و منفصل و مشترك ، قيود و...

 

  نکته 241
چنانچه ضماير متصل به اسم يا حرف بپيوندند داراي نقش اضافي يا مضاف اليه هستند .

1- نقش ضمير متصل ”ش“ كدام است ؟
” اين راه را نهايت صورت كجا توان بست
كش صد هزار منزل بيش در بدايت “

1) متمم
2) مضاف اليه
3) مفعول
4) نهاد  

 

  2- در مصراع :” هرگز نميردآنكه دلش زنده شد به عشق “ كلمات ” هرگز – ش - عشق “ چه نقشي دارند ؟

1) قيد – مضاف اليه – مسند
2) صفت – مفعول – متمم
3) قيد – نهاد – متمم
4) قيد – مضاف اليه – متمم  

 

  نکته 242
چنانچه ضماير متصل به اسم يا حرف بپيوندند داراي نقش اضافي يا مضاف اليه هستند .

1- نقش ضمير متصل ”ش“ كدام است ؟
” اين راه را نهايت صورت كجا توان بست
كش صد هزار منزل بيش در بدايت “

1) متمم
2) مضاف اليه
3) مفعول
4) نهاد  

 

  2- در مصراع :” هرگز نميردآنكه دلش زنده شد به عشق “ كلمات ” هرگز – ش - عشق “ چه نقشي دارند ؟

1) قيد – مضاف اليه – مسند
2) صفت – مفعول – متمم
3) قيد – نهاد – متمم
4) قيد – مضاف اليه – متمم  

 

  نکته 243
گاهي ضماير متصل در جايي غير از جاي اصلي خود به كار مي روند در اين صورت بهتر آن است كه ضمير متصل را به صورت ضمير منفصل در آوريم تا شناخت نقش آن آسان تر باشد .

1- ضمير ”ت “ در بيت زير چه نقشي دارد ؟
” اي تهيدست رفته در بازار
ترسمت پر نياوري دستار “

1) مفعولي
2) اضافي
3) متممي
4) فاعلي  

 

  2- ”ت“ در بيت زير چه نقشي دارد ؟
” بكوبمت زآن گونه امروز يال
كزين پس نبيند تو رازنده زال “

1) متمم
2) مضاف اليه
3) مفعول
4) نهاد  

 

  نکته 244
چنانچه نهاد اختياري كلمه ي مشخصي نباشد شناسه ها ( نهاد اجباري ) ضمير پيوسته به حساب مي آيند .

1- در بيت زير چند ضمير هست ؟
” خواجه با خود گفت كاين پند من است
راه او گيرم كه اين ره روشن است “

1) سه
2) چهار
3) پنج
4) شش  

 

  2- در بيت :” مسلمانان مرا وقتي دلي بود
كه با وي گفتمي هر مشكلي بود “
چند ضمير هست ؟

1) يك
2) دو
3) سه
4) چهار  

 

  نکته 245
ضماير مشترك ضمايري هستند كه شخص معيني ندارند و براي اول شخص ، دوم شخص و سوم شخص در مفرد و جمع يكسان به كار مي روند اين ضماير عبارتند از :
خود– خويش - خويشتن

1- ”خويشتن “ در مصراع :” بود حرمت هر كس از خويشتن “ از نظر دستوري چيست ؟

1) ضمير مشترك
2) صفت بياني
3) ضمير شخصي منفصل
4) صفت نسبي  

 

  2- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي .....ضمير مشترك وجود دارد ؟

1) مشو غرّه بر حسن گفتار خويش
2) كوه يحيي را نه سوي خويش خواند
3) خود گليم خويش را بافيده اند
4) اين مگر خويش است با آن طوطيك ؟  

 

  نکته 246
چنانچه كلمه ي ” خويش “ در معني خويشاوند يا منسوب خانوادگي به كار رود اسم است نه ضمير مشترك .

1- با توجه به عبارت زير كدام گزينه درست است ؟
” برادر كه در بند خويش است نه برادر نه خويش است “

1) هر دو ” خويش “ ضمير مشترك هستند
2) خويش اول ضمير مشترك و خويش دوم اسم است
3) خويش اول اسم و خويش دوم ضمير مشترك است
4) هر دو خويش اسم است  

 

  2- در كدام گزينه ضمير مشترك نيست ؟

1) خويش بيگانه مشو تا نخورم خون جگر
2) خويش را در خويش پيدا كن كمال اين است و بس
3) خويشتن خويش را رونده گمان بر
4) خويش را بي سبب عزيز مدان  

 

  نکته 247
كلمات كه ( چه كسي ) ، كجا ، كي ( چه وقت ) ، كي ( چه كسي ) همواره ضمير پرسشي هستند.

1- با توجه به عبارت :
” به كجا چنين شتابان / گون از نسيم پرسيد “ كدام عبارت نادرست است ؟

1) جمله اول وابسته و جمله دوم هسته
2) كجا=صفت پرسشي
3) كجا=ضمير پرسشي و به كجا قيد
4) پرسيد = مضارع ساده  

 

  2- با توجه به بيت زير كدام گزينه نادرست است ؟
” از دست و زبان كه برآيد
كز عهده شكرش به درآيد “

1) كه = ضمير پرسشي
2) ش ضمير متصل و مضاف اليه
3) برآيد =مضارع التزامي
4) برآيد=مضارع اخباري

نکته 248
قيد : كلمه اي است كه درباره ي انجام فعل توضيحي ارائه مي دهد به بيان ساده تر انجام فعل را در مفهومي مقيّد مي سازد .

1- با توجه به بيت :
” چه زنم چو ناي هر دم زنواي شوق او دم
كه لسان غيب خوش تر بنوازد اين نوارا“
همه ي گزينه ها به جز گزينه ي ....قيد است .
1) هردم
2) دم
3) خوش تر
4) چه

2- در بيت :
” تا به تحقيق مرا منزل و ره ننمايي
يك دم آرام نگيرم نفسي دم نزنم “
چند قيد هست ؟
1) يك
2) دو
3) سه
4) چهار

نکته 249
اگر كلمه اي بين يك تركيب وصفي قرارگيرد و مقدار صفت را مشخص كند نقش قيد دارد . اخلاق خوب = اخلاق بسيار خوب

1- در عبارت زير كدام كلمه نقش قيد دارد ؟
” نيت شرك در امت من از حركت آرام مورچه ي سياه برصخره ي سخت در شبي نيك تاريك مخفي تر است “
1) آرام
2) سياه
3) سخت
4) نيك

2- با توجه به عبارت :
” درّاعه و ردايي سخت پاكيزه “ كدام واژه نقش قيد دارد ؟
1) سخت
2) پاكيزه
3) سخت پاكيزه
4) درّاعه

نکته 250
اگر كلمه اي قبل از مسند بيايد و مقدار مسند را مشخص كند نقش قيد دارد .

1- نام دستوري ” عظيم “ در عبارت ” مامون الرشيد عظيم حاضر جواب بوده است “ كدام است ؟
1) مضاف اليه
2) متمم
3) صفت
4) قيد

2- در بيت زير كدام كلمه قبل از مسند قرار گرفته و داراي نقش قيد است ؟
” اي زبان تو بس زياني مرمرا / چون تويي گويا چه گويم من تورا “
1) زبان
2) زيان
3) بس
4) مر

نکته 251
اگر كلمه اي حالت ظاهري نهاد يا مفعول را مشخص كند و پس از صداي كسره نباشد نقش قيد دارد .

1- در بيت :
” ديدمش خرم وخندان قدح باده به دست
وندر آن آينه صدگونه تماشا مي كرد “
كدام كلمات نقش قيد دارند ؟
1)خرم
2) خندان
3) قدح باده به دست
4) خرم وخندان وقدح باده به دست

2- در بيت زير چند قيد آمده است ؟
” خروشان همي رفت نيزه به دست
كه اي نامداران يزدان پرست“
1) چهار قيد
2) سه قيد
3) دو قيد
4) يك قيد

نکته 252
گروه قيدي بر خلاف گروه اسمي و گروه فعلي قابل حذف است .

1- در بيت :” اگر گرد كسي بسيار گردي
اگرچه بس عزيزي خوار گردي “
چند قيد و چند مسند هست ؟
1) 1 ،2
2) 2، 2
3) 2، 3
4) 3، 3

2- در بيت زير به ترتيب از راست به چپ چند ضمير و چند قيد وجود دارد ؟
“ عمر گرانمايه در اين صرف شد
تا چه خورم صيف و چه پوشم شتا“
1) 3، 4
2) 4، 3
3) 2، 5
4) 5، 2

نکته 253
اگر كلمه اي مقدار يك قيد را مشخص كند و يا تعجب گوينده را از قيد برساند خودش هم نقش قيدي دارد .
1- در عبارت زير كدام كلمه ” قيدِقيد “ است ؟
” برادرم آقا ميرزا ، نزد ميرزاي كلهر مشق كرده و خيلي خوب مي نوشت “
1) نزد
2) خيلي
3) خوب
4) خيلي خوب

2- با توجه به مفهوم بيت :
” مي نويسم نامش اول وز قفا / مي نگارم نامه ي عشق و وفا “
چه نوع قيدي را مي توان معادل ” از قفا “ ذكر كرد ؟
1) ترتيب
2) تكرار
3) تدريج
4) كيفيت

نکته 254
قيد از نظر مفهوم داراي معاني مختلفي است .

1- در بيت زير كلمات ” پرشرم “ و ”نرم “ داراي چه مفهومي هستند ؟
” رخ شاه كاووس پرشرم ديد
سخن گفتنش با بسر نرم ديد“
1) قيد حالت – قيد كيفيت
2) قيد كيفيت – قيد حالت
3) هر دو قيد حالت
4) هر دو قيد كيفيت

2- نوع قيدهاي ” امروز – پايين – آهسته “ كدام است ؟
1) حالت–كيفيت–تدريج
2) زمان –مكان –كيفيت
3) زمان-مقدار-كيفيت
4) كيفيت-مكان-مقدار

نکته 255
كلمه ي ”مگر“ مي تواند گاهي قيد شك و ترديد و گاهي قيد تمنا و آرزو باشد .

1- با توجه به بيت :
” اي كه پنجاه رفت و در خوابي
مگر اين پنج روز دريابي “
” مگر“ چه نوع قيدي است ؟
1) قيد پرسش
2) قيد شك وترديد
3) قيد استثناء
4) قيد تمنا وآرزو

2- با توجه به بيت :
” مگر كز شمار تو آيد پديد
كه نوبت به فرزند من چون رسيد “
،”مگر“ در چه مفهومي به كار رفته است ؟
1) شك وترديد
2) اتفاق
3) استثنا
4) پرسش  

نكته ها:
برخي از انواع قيود ، فك اضافه ، مفاهيم پسوندها و...

 

  نکته 256
واژه ي ”مگر“ مي تواند گاهي قيد پرسش ، گاهي قيد استثنا و گاهي قيد اتفاق باشد.

1- ” مگر “ در كدام گزينه مفهومي متفاوت دارد؟

1) مگر از آتش دوزخ بودش روي رهايي
2) مگر آدمي نبودي كه اسير ديو ماندي
3) مگر آتش تيز پيدا كند
4) مگر اين پنج روز دريابي  

 

  2- با توجه به عبارت :” به اتفاق دو كودك نزديك شبلي نشسته بودند يكي پسر منعمي و ديگر پسر درويشي ، در زنبيل اين پسر منعم مگر پاره اي حلوا بود و در زنبيل اين پسر درويش نان خشكيده بود “
” مگر “ چه نوع قيدي است ؟

1) اتّفاق
2) پرسش
3) شك وترديد
4) استثنا  

 

  نکته 257
واژه هايي كه هميشه قيدند ، قيد مختص و كلماتي كه اسم يا صفت اند اما گاهي در جمله قيد واقع مي شوند ” قيد مشترك “ ناميده مي شوند.

1- كدام واژه قيد مختص نيست ؟

1) فقط
2) هرگز
3) آهسته
4) البته  

 

  2- در كدام گزينه ”سبك“ قيد مختص نيست ؟

1) سبك سوي پيران آن كشورش
2) سر در ديگ كرد سبك برآورد
3) سبك طوق و زنجير از او باز كرد
4) اين چنين بايد سفر كرد سبك زاد و كم خطر  

 

  نکته 258
حرف ” را “ در زبان فارسي مفاهيم مختلفي را مي رساند .

1- در مصراع ” اندكي رنجه شد او را آنگ “ نوع را :

1) فك اضافه است
2) حرف اضافه است
3) نشانه ي مفعول است
4) زايد است  

 

  2- معني ” را “ در كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) فلك را سقف بشكافيم
2) خداي را شكر گزاريم
3) نامه را عنوان كنيم
4) جامه را پول بپردازيم  

 

  نکته 259
چنانچه حرف “ را “ بين مضاف و مضاف اليه فاصله بيندازد ” فك اضافه “ است .

1- حرف ” را “ در مصراع :” نيستم اين شهر فاني را زبون “ علامت چيست ؟

1) مفعول
2) اضافه
3) ربط
4) فك اضافه  

 

  2- نوع ” را “ در كدام گزينه با گزينه هاي ديگر متفاوت است ؟

1) امير را دل به حال آن بنده بسوخت
2) دل مي رود ز دستم صاحب دلان خدارا
3) فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو در اندازيم
4) نيت را معني قصد است .  

 

  نکته 260
گاهي حرف ” را“ پس از مفعول مي آيد كه نشانه ي مفعول است و زماني معني حرف اضافه را مي رساند.

1- معني ” را “ در كدام جمله با جمله هاي ديگر متفاوت است ؟

1) دشمنان را امان دهيم
2) آسمان را تسخير كنيم
3) زمان را دريابيم
4) جهان را آبادكنيم  

 

  2- در كدام گزينه ” را “ به معني ” به “ به كار رفته است و حرف اضافه است ؟

1) گفت نزديك والي را سرا آنجا شويم
2) گفت تا داروغه را گوييم در مسجد بخواب
3) گفت مي بايد تو را تا خانه قاضي برم
4) بگفتا گر كند چشم تو را ريش ؟  

 

  نکته 261
گاهي لفظ ” مر“ همراه با ” را “ به كار مي رود كه در اين صورت تاكيدي است براي حرف ” را“ و تابع حرف ” را“ است .

1- با توجه به بيت : “ محرم اين هوش جز بيهوش نيست مر زبان را مشتري جز گوش نيست“ ” مر“ چه نوع حرفي است ؟

1) حرف اضافه
2) فك اضافه
3)حرف اختصاصي
4) نشانه مفعول  

 

  2- با توجه به عبارت :” شيخ گفت مرمريد را : اگر خاموش باشي من تو را چيزي آموزم كه از اين مِحَن باز رهي “ ، ”مر “ در چمله ي اول و ” را“ در جمله ي سوم به ترتيب چه نوع حروفي هستند ؟

1) حرف اضافه – نشانه ي مفعول
2) نشانه ي مفعول – حرف اضافه
3) هردو حرف اضافه هستند
4) هر دو نشانه ي مفعول هستند  

 

  نکته 262
حرف ” كه “ مي تواند مفاهيم مختلفي را داشته باشد .

1- با توجه به بيت :
” كه گفتت برو دست رستم ببند؟
نبندد مرا دست چرخ بلند “
، ”كه “ چه نوع كلمه اي است ؟

1) حرف ربط
2) حرف اضافه
3) ضمير پرسشي
4) ضمير مبهم  

 

  2- ”كه “ در مصراع :” گفتا كه : كه را كشتي تا كشته شدي زار “ به ترتيب چيست ؟

1) حرف ، حرف
2) حرف ، ضمير
3) ضمير ، حرف
4) ضمير ، ضمير

نکته 263
چنانچه ” كه “ در معني ” كسي “ هر كه يا هر كسي به كار رود ضمير مبهم است .

1- با توجه به بيت :
” گرمن از دوست بنالم نفسم صادق نيست
خبر از دوست ندارد كه ز خود باخبر است “
”كه“ چه نوع كلمه اي است ؟
1)حرف اضافه
2) ضمير پرسشي
3) ضمير مبهم
4) حرف ربط

2- با توجه به بيت زير ”كه “ چه نوع كلمه اي است
” گوشم به راه تا كه خبر مي دهد ز دوست
صاحب خبر بيامد و من بي خبر شدم “
1) ضمير مبهم
2) حرف اضافه
3) پيوند وابسته ساز
4)پيوند هم پايه ساز

نکته 264
جنانچه ”كه “ پس از صفت تفضيلي بيايد حرف اضافه است .

1- با توجه به بيت زير ” كه “ چه نوع كلمه اي است ؟
” كم آواز هرگز نبيني خجل
جوي مشك بهتر كه يك توده گل “
1) حرف اضافه
2) ضمير مبهم
3) پيوند وابسته ساز
4) ضمير پرسشي

2- با توجه به بيت زير كدام گزينه نادرست است ؟
” سرم از خداي خواهد كه به پايش اندر افتد
كه در آب مرده بهتر كه در آرزوي آبي “
1) مصراع دوم يك تمثيل است
2) كه اول حرف ربط و كه دوم حرف اضافه است
3) كه اول حرف اضافه و كه دوم حرف ربط است
4) ش در مصراع اول مضاف اليه است

نکته 265
” گر “ هميشه پيوند وابسته ساز نيست و اين حرف در شاهنامه ي فردوسي در معني ”يا“ به كار رفته است .

1- با توجه به بيت :
”تو شاهي وگر اژدها پيكري
بيايد بدين داستان داوري “
كدام گزينه نادرست است ؟
1) ” گر“ در معني اگر به كار رفته است
2) ”گر“ در معني ”يا“ است
3) اژدها پيكر مسند است
4) ” شاه “ نقش مسند دارد

2- در بيت :”چه بايد مرا جنگ زابلستان
وگر يا جنگ ايران وكابلستان“
واژه ي ”گر“ در چه معني بكاررفته است؟
1) اگر
2) اگرچه
3) چه
4) يا

نکته 266
”چو“ و ”چون “ اگر در معني ” مثل و مانند “ باشند حرف اضافه هستند .

1- ”چون“ در كدام گزينه حرف اضافه است ؟
1) چون ببيني كن زحال ما بيان
2) چون شنيد آن مرغ كان طوطي چه كرد
3) خويشتن آراي مشو چون بهار
4) بشنو از ني چون حكايت مي كند

2- با توجه به بيت زير كدام گزينه نادرست است ؟
”روزها گر رفت ، گو رو باك نيست
تو بمان اي آنكه چون تو پاك نيست “
1) بيت هفت جمله است
2) ” چون “ حرف اضافه است
3) باك و پاك جناس هستند
4) ”چون “ پيوند وابسته ساز است

نکته 267
پسوند ”ك“ دارنده مفاهيم مختلفي است ضماير پسوند ” چه “ هميشه تصغير نيست .

1- همه ي گزينه ها از جهتي همگوني دارند به جز گزينه ي ........
1) پشمك
2) طوطيك
3) عروسك
4) چنگك

2- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي ......” چه “ پسوند تصغير است ؟
1) تپانچه
2) كمانچه
3) تربچه
4) پيازچه

نکته 268
اسمي كه به ظاهر مفرد باشد ولي مفهوم جمع را برساند در زبان فارسي اسم جمع ناميده مي شود ضمنا گاهي شكل ظاهري اسم همچون بن فعل است .

1- در مصراع :” بفرمود تا لشكر آراستند “ ،” لشكر “ چه كلمه اي است ؟
1) اسم خاص
2) اسم جمع
3) ضمير مبهم
4) اسم مفرد

2- نوع كلمه ي ” داد“ در مصراع : ” مي پذير ي ظلم را چون داد از او “ چيست ؟
1) فعل متعدّي
2) فعل لازم
3) ماضي ساده
4) اسم ساده

نکته 269
پسوند ها مي توانند مفاهيم گوناگوني را برسانند

1- ساخت دستوري كدام كلمه با كلمات ديگر متفاوت است ؟
1) سحرگاه
2) چراگاه
3) دانشگاه
4) نمايشگاه

2- نام دستوري كدام با كلمات ديگر فرق دارد ؟
1) تيردان
2) نمكدان
3) كاردان
4) گلدان

نکته 270
در ساخت واژه به اجزاي تشكيل دهنده ي آن ها دقت داشته باشيم .

1- نوع و ساختار دستوري كدام كلمه با كلمات ديگر متفاوت است ؟
1) دادستان
2) كوهستان
3) گورستان
4) قبرستان

2- كدام كلمه از تركيب اسم و بن فعل است ؟
1) جهانبان
2) زيركسار
3) دست آويز
4) چمنزار  

نكته ها:
بن ، حرف اضافه ، حرف ربط ، واج شناسي و...

 

  نکته 381
بن فعل به عنوان يك تكواژ به حساب مي آيد .

1- كلمه ي ” باستان شناس “ چند تكواژ است ؟

1) سه تكواژ
2) دو تكواژ
3) يك تكواژ
4) چهار تكواژ  

 

  2- كلمه ي ” جامعه شناسي “ چند تكواژ دارد ؟

1) يك تكواژ
2) دو تكواژ
3) سه تكواژ
4) چهار تكواژ  

 

  نکته 382
انواع ” ي “ هر كدام يك تكواژ است .

1- در كدام گزينه ” ي “ تكواژ به حساب نمي آيد ؟

1) ادبي
2) ديني
3) سياسي
4) علمي  

 

  2- عبارت ” نكات ادبي ، ديني و علمي “ داراي چند تكواژ است ؟

1) 10
2) 9
3) 8
4) 7  

 

  نکته 383
حروف اضافه مانند ” از – به – در – با – بر و ...“ و حروف ربط مانند ” كه – زيرا – و – اما .....“ يك تكواژ به حساب مي آيند .

1- مصراع : بگفت از عشق كارت سخت زار است چند تكواژ دارد ؟

1) 13 تكواژ
2) 12 تكواژ
3) 11 تكواژ
4) 10 تكواژ  

 

  2- عبارت ” پروين نمي دانست كه كتابخانه تعطيل است “ چند تكواژ است ؟

1) 14 تكواژ
2) 12 تكواژ
3) 11 تكواژ
4) 10 تكواژ  

 

  نکته 384
كسره ي اضافه به عنوان يك تكواژ به حساب مي آيد چه نمود نوشتاري داشته باشد و چه نداشته باشد .

1- عبارت ” اوستا شاعر درد آشنا شعر خود ر ادر خدمتِ اعتقاد خويش قرار داده است “ چند تكواژ است ؟

1) 19
2) 18
3) 20
4) 21  

 

  2- عبارت ” بهار در آثارِ ارزشمندِ خويش به مسايل ِ اصلي ِ سبك شناسي ِ نثر و نظم فارسي پرداخته است “ چند تكواژ است ؟

1)29
2) 26
3) 28
4) 27  

 

  نکته 385
در فعل ها جزء پيشين يك تكواژ به حساب مي آيد .

1- فعل ” نمي گويند “ از چند تكواژ ساخته شده است ؟

1) يك
2) دو
3) سه
4) چهار  

 

  2- عبارت ” جمله از يك يا چند گروه ساخته مي شود “ داراي چند تكواژ است ؟

1) 9
2) 10
3) 11
4) 12  

 

  نکته 386
كلماتي مثل ” سهراب ، تابستان ، زمستان ، دشوار و ....“ يك تكواژ هستند و نبايد به پيشينه تاريخي آن ها دقت كرد .

1- كدام واژه بيش از يك تكواژ است ؟

1) مژه
2) ديوانه
3) ساربان
4) باغبان  

 

  2- همه ي واژه ها داراي يك تكواژ است به جز گزينه ي ......

1) پگاه – غنچه – پارچه
2) كوچه – شيرين – رستم
3) تهمينه-سياوش-دبستان
4) خاندان-زنخدان-پرورش  

 

  نکته 387
واژه يكي از واحد هاي زبان است كه از يك يا چند تكواژ ساخته مي شود .

1- عبارت : ” اين نوشته ها پر از نكات و لطايف تاريخي ، اجتماعي ، ديني و ادبي است “ چند واژه دارد ؟

1) 12
2) 13
3) 14
4) 15  

 

  2- عبارت :” مردم در گذشته به سعد و نحس بودن ِ ساعت ها اعتقاد داشتند “ چند واژه است ؟

1) 10
2)15
3)17
4) 13


نکته 388
كلمات مشتق ، مركب و مشتق –مركب هر كدام يك واژه هستند .

1- كدام گزينه بيش از يك واژه است ؟
1) شتر
2) شتر مرغ
3) شتر گاوپلنگ
4) اين شتر مرغ

2- در كدام گزينه بيش از يك واژه آمده است ؟
1) گيسو بلند
2) كلاه ِ سبز
3) دندان گرد
4) مادر بزرگ

نکته 389
حرف ربط – حرف اضافه – نقش نماي اضافه ( ِ ) نقش نماي مفعولي ( را ) هر كدام يك واژه هستند .
1- عبارت زير چند واژه دارد ؟
” كز كشيدن تنگ تر گردد كمند “
1) 7 واژه
2) 5 واژه
3) 6 واژه
4) 8 واژه

2- ” مسند “ پرسش شماره يك چند تكواژ و چند واژه است ؟
1) دو تكواژ – يك واژه
2) يك تكواژ – دو واژه
3) دو تكواژ – دو واژه
4) يك تكواژ – يك واژه

نکته 390
گروه : پس از جمله بزرگ ترين واحد زبان است كه از يك يا چند واژه ساخته مي شود ، هر گروه داراي يك هسته است و اين هسته ممكن است تعدادي وابسته داشته باشد كه وجود هسته الزامي ولي وجود وابسته يا وابسته ها اختياري است .

1- كدام گزينه حاوي گروه هاي بيش تري است ؟
1) مردم دنيا گرفتار بودند
2) همه ي مردم گرفتار بودند
3) همه ي مردم دنيا گرفتار تشويش بودند
4) مردم ايران در دوران پهلوي گرفتار تشويش بودند

2- عبارت : ” اختر شناسي به مطالعه يِ اجرام ِ آسماني مي پردازد “ چند گروه ، چند واژه و چند تكواژ دارد ؟
1) 3- 8- 12
2) 3-9-12
3) 3-8-11
4) 3-8-13

نکته 391
واج هايي كه واجگاه مشترك دارند نمي توانند بدون فاصله كنار هم قرار گيرند .

1- واجگاه كدام يك از واج هاي زير نزديك به هم نيست و آن ها را مي توان بي فاصله كنار هم قرار داد .
1) /ب/و/پ/
2) /ر/و/و/
3) /چ/و/ش/
4) /ت /و/د/

2- قواعدي كه مانع از اجتماع واج ها در كنار هم مي شوند چه نام دارند ؟
1) قواعد واجي
2) قواعد نحوي
3) قواعد همنشيني
4) قواعد معنايي

نکته 392
زبان شناسان معتقدند كه هيچ زباني از كليه ي امكانات هم نشيني تكواژ ها و واژه هايش استفاده نمي كند بلكه بعضي از امكانات به صورت ذخيره در زبان وجود دارد .

1- منظور زبان شناسان از اصطلاح :” ذخيره زباني “ با توجه به قواعد هم نشيني تكواژها و واژه ها چيست ؟
1) صورت هاي غير ممكن رايج گروه هاي اسمي
2) صورت هاي ممكن غير رايج گروه هاي اسمي
3) صورت هاي رايج گروه هاي فعلي
4) صورت هاي ممكن رايج گروه هاي قيدي

2- قواعدي كه به ما كمك مي كنند تا بتوانيم از تركيب واژ ه هاي مناسب گروه هاي اسمي ، قيدي و فعلي مناسب بسازيم چه نام دارد؟
1) معنايي
2) نحوي
3) واجي
4) هم نشيني

نکته 393
قواعدي كه بر اساس آن گروه ها با هم تركيب شده و جمله ي درستي را تشكيل مي دهند ” قواعد نحوي “ و قواعدي كه جمله ها را از نظر معنايي بررسي مي كنند تا جمله هايي درست و قابل فهم بوجود آيند ” قواعد معنايي “ هستند .
1- دليل عدم جواز ورود جمله ي ” چوپانان ، آسمان آبي را رسيدند “ به فارسي نوشتاري معيار كدام قاعده از قواعد تركيب است ؟
1) نحوي
2) هم نشيني
3) واجي
4) معنايي

2- بررسي جمله ي ” من اورا ديديم “ مربوط به كدام قاعده ي زبان است ؟
1) نحوي
2) واجي
3) معنايي
4) كاربردي

نکته 394
قواعدي كه به ما كمك مي كنند تا هر جمله را در جايگاه و موقعيت خاص خود به كار ببريم ” قواعد كاربردي “ هستند
1- قواعد كاربردي قواعدي هستند كه ......
1) جمله ها را از نظر معنايي بررسي مي كنند
2) قواعد نحوي جمله را بررسي مي كنند
3) به هم نشيني گروه ها در جمله مي پردازند
4) به ما كمك مي كنند كه جمله ها را در جايگاه خودش به كار بريم

2- اگر كسي از ما بپرسد ” چرا براي موفقيت در كنكور تلاش نمي كني “ و ما در پاسخ بگوييم ” ديروز در مسابقه شركت كردم “ كدام قاعده زباني رعايت نشده است ؟
1) كاربردي
2) معنايي
3) هم نشيني
4) نحوي

نکته 395
هميشه تعداد واج ها ” هسته گروه اسمي “ يكسان نيست ضمنا نقش نماي اضافه يك تكواژ آزاد به حساب مي آيد .

1- در گروه اسمي ” نثر ِ خبري ِ فارسي ِ نوشتاري ِ امروز “ چند تكواژ آزاد وجود دارد ؟
1) هفت
2) هشت
3) نه
4) ده

2- تعداد واج هاي هسته ي كدام گروه اسمي بيش تر است ؟
1) هر چهار كارگر ساده
2) همان آدم هاي ديروزي
3) دفترچةهاي مشق بچه ها
4)داستان هاي جن وپري  

[ چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 ] [ 8:44 بعد از ظهر ] [ ] [ ]
نکته

1) يكهو مي بيني آفتاب تيغ كشبده و ميدان روشن شد
2) تك وتنها مي آيد سي ميدان ، دور ميدان يواش يواش مي گردد
3) يكهو نگاه مي كني مي بيني رنگ شب پريده
4) اي والله زن داداش ، عجب روي مارا سفيد كردي  

 

  نکته 84
ويكتور هوگو :
مشهورترين شاعر رمانتيك قرن نوزدهم فرانسه است آثار او عبارتند از بينوايان – گوژپشت نتردام – كارگران دريا – مردي كه مي خندد – بزرگ ترين قهرمان كتاب بينوايان ژان والژان نام دارد كه مدت 19 سال در زندان به سر برد ادبيات فارسي

1- كدام كتاب از ويكتور هوگو نيست ؟

1) راه هاي سرنوشت
2) كارگران دريا
3) مردي كه مي خندد
4) گوژپشت نتردام  

 

  2- كدام از ويكتور هوگو است ؟

1) قلب مغرب
2) آواز شهر
3) بينوايان
4) چرخ وفلك  

 

  نکته 85
سنايي غزنوي شاعر وعارف معروف قرن ششم ، آثار او عبارتند از :
حديقه الحديقه – سير العباد الي المعاد – كارنامه ي بلخ – طريق التحقيق – عقل نامه

1- نخستين كسي است كه موضوعات اجتماعي را بطور گسترده در شعر خويش مطرح مي كند .

1) سعدي
2) سنايي
3) ناصرخسرو
4) پروين اعتصامي  

 

  2- منظور سنايي غزنوي از ”هم عنان “ در مصراع :” عجب نبود كه با ابدال خود را هم عنان بيني “ چيست ؟

1) همراه
2) روبه رو
3) دشمن
4) مخالف  

 

  نکته 86
مولانا جلال الدين محمد بلخي ( 604 تا 672 )
آثار مولوي :
1-مثنوي معنوي
2- ديوان غزليات شمس
3- فيه ما فيه
4- مكاتيب
5- مجالس سبعه

1- كدام يك درون مايه ي كتاب ” فيه ما فيه “ را تشكيل نمي دهد ؟

1) مطالب اخلاقي
2) مطالب اجتماعي
3) مطالب تعليمي
4) مطالب ديني و عرفاني  

 

  2- كداميك از آثار مولوي در غم فراق شمس تبريزي سروده شده است ، در قالب غزل است و در حدود چهل هزاربيت دارد

1) مثنوي معنوي
2) ديوان كبير
3) ني نامه
4) مجالس سبعه  

 

  نکته 87
خاقاني :
شاعر مشهور قرن ششم – ملقب به حسان عجم – كه در قصيده سرايي صاحب سبك است

1- كدام گزينه در مورد خاقاني و آثار او نادرست است ؟

1) به حسام عجم ملقب است
2) حافظ در برخي از سرو ده هاي خود تحت تاثير او بوده است
3) قصايد ساده و روان دارد
4) رواني و سادگي از ويژگي هاي غزل اوست  

 

  2- باتوجه به مصراع :” اين سر به مهر نامه بدان مهربان رسان “ منظور خاقاني از سر به مهر و آن مهربان چيست ؟

1) عشق – عاشق
2) عاشق – معشوق
3) راز عشق – معشوق
4) نامه عاشقانه – عاشق  

 

  نکته 88
شفيعي كدكني در سال 1318 در كدكن نيشابور به دنيا آمد مجموعه هي شعري او :
شبخواني – از زبان برگ – در كوچه باغ هاي نيشابور – از بودن وسرودن – مثل درخت در شب باران – بوي جوي موليان ، آثار پژوهشي : صور خيال در شعر فارسي – موسيقي شعر – تصحيح وتوضيح اسرارالتوحيد

1- در هر گزينه به جز گزينه ي .....عنوان يكي از مجموعه اشعار دكتر محمد رضا شفيعي كدكني مطرح شده است ؟

1) از بودن وسرودن
2) بوي جوي موليان
3) موسيقي شعر
4) در كوچه باغ هاي نيشابور  

 

  2- با توجه به نقد وتحليل شعر شفيعي كدكني كدام گزينه نادرست است ؟ به كجا چنين شتابان / گون از نسيم پرسيد / دل من گرفته زين جا / هوس سفر نداري / ز غبار اين بيابان / همه آرزويم اما / چه كنم كه بسته پايم “

1) غبار = كنايه از ستم و جور است كه به مردم مي شود
2) گون = نماد انسانهاي اسير و زنداني
3) گون از نسيم مي خواهد كه بماند و با جور و ستم مبارزه كند
4) نسيم = نماد انسانهاي آزاد  

 

  نکته 89
سيد علي موسوي گرمارودي :
ولادت 1320 – از پيشتازان شعر مذهبي قبل از انقلاب است . آثار شعري او عبارتند از :
سرود رگبار – عبور – در سايه سار نخل ولايت – چمن لاله – خط خون – تا ناكجا – دستچين

1- مجموعه ي سرود رگبار و عبور سروده ي كيست؟

1) حميد سبزواري
2) سلمان هراتي
3) شمس كسمايي
4) موسوي گرمارودي  

 

  2- شعر زير منظور از ” تو “ كيست و نام سراينده ي آن چيست ؟ “ خجسته باد نام خداوند / كه نيكوترين آفريدگاران است / و نام تو / كه نيكوترين آفريدگاني “

1) امام علي – طاهره صفار زاده
2) امام علي – موسوي گرمارودي
3) امام حسين – موسوي گرمارودي
4) امام حسين – طاهره صفار زاده

نکته 90
هوشنگ ابتهاج متخلص به ” سايه “ در سال 1306 در رشت متولد شد از سال 1332 به شعر اجتماعي روي آورد آثار ائ عبارتند از :
نخستين نغمه ها – سراب – سياه مشق و شبگير

1- كدام گزينه از هوشنگ ابتهاج نيست ؟
1) نخستين نغمه ها
2) سراب
3) سياه مشق و شبگير
4) سايه ي عمر

2- منظور هوشنگ ابتهاج از عبارت :” در انتظار غبار بي سوار نشستن “ با توجه به بيت زير چيست ؟
” نشسته ام در انتظار اين غبار بي سوار
دريغ كز شبي چنين سپيده سر نمي زند “
1) اميد بي حاصل
2) جنگ بيهوده
3) شورش بي قهرمان
4) دل به دريا زدن

نکته 91
مسعود سعد سلمان :
قصيده سراي توانا كه بيش تر عمر خود را در هند به سر برد – ابتدا در دستگاه غزنويان عزت و مقامي يافت اما به سعايت بدخواهان گرفتار شد ،مدت 7 سال در قلعه ي ”دهك وسو “ و 3 سال در ” ناي “ و 8 سال در مرنج در زندان به سر برد

1- كدام يك از شاعران زير حبسيه نگفته اند ؟
1) خاقاني
2) فرخي يزدي
3) رودكي
4) مسعود سعد سلمان

2- در بيت زير مسعود سعد دليل خاموشي خود را چه مي داند ؟
” قصه چه كنم دراز بس باشد
چون نيست گشايشي ز گفتارم “
1) قصه ام طولاني است
2) گفتار زياد باعث گرفتاري من مي شود
3) بسيار قصه گفته ام
4) گفتار باعث نجاتم نمي شود

نکته 92
شريعتي : متفكر و نويسنده ي معاصر اهل مزينان (1312 تا 1356 ) كه كتاب كوير از آثار اوست. پوران شريعت رضوي :
همسر دكتر شريعتي كتاب طرحي از يك زندگي اثر اوست كه موضوع كتاب شرح زندگي و افكار دكتر علي شريعتي است

1- كدام گزينه از آثار دكتر علي شريعتي نيست ؟
1) فاطمه فاطمه است
2) حسين وارث آدم
3) حماسه ي كوير
4) كوير

2- منظور شريعتي از مدينه ي پليد در عبارت زير چيست ؟
” آن مدينه ي پليد و در قلب آن كوير بي فرياد سر در حلقوم چاه مي برد و مي گريست “
1) كوفه
2) بغداد
3) يثرب
4) بطحا

نکته 93
زيب النساء : از زنان شاعر هند و متخلص به مخفي است كه در سرودن شعر بيش تر از عرفي شيرازي پيروي مي كرد .

1- زيب النساء متخلص به ...... از زنان شاعر هند است وي در سرودن شعر بيش تر از .....پيروي ميكرد .
1) مخفي – عرفي
2) مخفي – صائب
3) گلرخسار – بيدل
4) سعادت – صائب

2- زيب النساء دربيت :
” عشق چون آيد برد هوش دل فرزانه را
دزد دانا مي كشد اول چراغ خانه را “
كلمه ي مي كشد را در كدام معني بكار برده است ؟
1) مي شكند
2) خاموش مي كند
3) مي دزدد
4) مي بيند

نکته 94
عطار نيشابوري :
شاعر قرن ششم و آغاز قرن هفتم از آثــار او مي تـوان به تـــذكره الاولــــياء – مـنطق الطير – الهي نامه – مختار نامه و مصيبت نامه اشاره كرد .

1- كدام گزينه از آثار منظوم عطار نيشابوري نيست؟
1) مصيبت نامه
2) تذكرةالاوليا
3) الهي نامه
4) منطق الطير

2- كدام گزينه درباره ي تذكرة الاوليا درست نيست ؟
1) پس از عطار نويسنده اي ناشناس حدود 25 بخش بر آن افزوده است
2) اصل آن داراي 72 بخش است
3) تنها اثر عطار است كه به نثر نوشته شده است
4) تنها اثر باقي مانده از عطار است كه در آن در شرح حال 72 تن از عارفان بزرگ سخن گفته شده است  

نكته ها:
تاريخ ادبيات (‌ شعرا و نويسندگان)

 

  نکته 95
تاريخ بيهقي اثر ابوالفضل بيهقي ( 385 تا 470) از جمله آثار درخشان نثر فارسي است موضوع اصلي اين كتاب تاريخ سلطنت مسعود پسر محمود غزنوي است و علاوه براين مطالبي نيز در تاريخ صفاريان ، سامانيان و دوره ي غزنويان پيش از محمود و جز آن دارد .

1- تاريخ مسعودي اثر كيست ؟

1) ابوالفضل بيهقي
2) احمد بهمنياد
3) سعدالدين وراويني
4) محمد عوفي  

 

  2- واژه ي ” پير “ در عبارت : ” سخن نرانم تا خوانندگان اين تصنيف گويند شرم باد اين پير را “ به كدام شخصيت برمي گردد ؟

1) بوسهل زوزني
2) بونصر مشكان
3) ابوالفضل بيهقي
4) حسنك وزير  

 

  نکته 96
نثر هاي قديم را مي توان به سه دسته تقسيم كرد
1- نثر ساده يا مرسل
2- نثر مسجّع يا فني
3- نثر مصنوع و متكلف

1- كدام اثر از نظر سبك با بقيه متفاوت است ؟

1) گلستان سعدي
2) بهارستان جامي
3) مناجات هاي خواجه عبدالله انصاري
4) تاريخ جهانگشاي جويني  

 

  2- كدام اثر از نظر نوع نثر با بقيه متفاوت است ؟

1) سفر نامه ي ناصر خسرو
2) قابوس نامه
3) سياست نامه
4) كليله و دمنه  

 

  نکته 97
جمال الدين عبدالرزاق اصفهاني از شاعران اواخر سده ي ششم است شعر او از حكمت و اخلاق و وعظ بهر ه ي بسيار دارد ، افلاك حريم بارگاهت در نعت و ستايش پيامبر بزرگوار اسلام است .

1- شهرت جمال الدين عبدالرزاق بيش تر به واسطه ي چيست ؟

1) ترجيع بند
2) تركيب بند
3) مسمط
4) غزل  

 

  2- منظور جمال الدين عبد الرزاق از مصراع :” هم عقل دو ديده در ركابت “ چيست ؟

1) كمك كردن عقل به تو
2) عقل و شرع يكي است
3) ناتواني عقل دربرابرتو
4) تو عاقل مطلق هستي  

 

  نکته 98
داستاني زمينه هاي اصلي
قهرماني حماسه ملّي
خرق عادت

1- كدام زمينه ي حماسه بر بقيه مقدم است ؟

1) داستاني
2)قهرماني
3) ملّي
4)خرق عادت  

 

  2- وجود ” سيمرغ و ديو سپيد “ به كدام زمينه ي اصلي حماسه مربوط است ؟

1) قهرماني
2) داستاني
3) ملي و قومي
4) خرق عادت  

 

  نکته 99
علي حاتمي ( 1323 تا 1375 ) از سينماگران و فيلم سازان برجسته ي تاريخ سي ساله ي سينماي ايران است ، از مهم ترين فيلم نامه هاي او به ” هزاردستان ، دل شدگان ، سلطان صاحبقران ، مادر ، كمال الملك و جهان پهلوان تختي “ مي توان اشاره كرد

1- كدام فيلم نامه اثر علي حاتمي نيست ؟

1) ميدان كربلا
2) كمال الملك
3) مادر
4) دل شدگان  

 

  2- با توجه به فيلم كمال الملك منظور از هفت خطه در جمله ي زير چيست ؟
” بعيد از ما قدرت مداران هفت خطه كه تواين بازي قهر وآشتي كوتاه بياييم “

1) كسي كه سرد و گرم روزگار را چشيده است
2) كسي كه همه چيز بلد است
3) كسي كه باتجربه است
4) كسي كه سرش كلاه نمي رود و نيرنگ باز است  

 

  نکته 100
شخصيت هاي فيلم كمال لملك :
1- رضا خان
2- محمد غفاري مشهور به كمال الملك
3- تديّن

1- اين شرح مربوط به كدام شخصيت است ؟
” او بزرگوار و انساني بافضيلت و آزادمنش است كه حوادث دوران پنج پادشاه را ديده است “

1) عبدالله مستوفي
2) كمال الملك
3) تديّن
4) رضاخان  

 

  2- جمله ي زير از كدام شخصيت فيلم كمال الملك است ؟
” اعلي حضرتا ، كباب يخ كرد از دهن ميفته “

1) ميرزارضاكلهر
2) كمال الملك
3) تديّن
4) حمدالله مستوفي  

 

  نکته 101
كليله و دمنه :
اصل آن به زبان سانسكريت است ابن مقفّع آن را به عربي ترجمه كرد
نصرالله منشي آن را به فارسي برگرداند

1- كليله و دمنه را چه كسي به نظم درآورد ؟

1) رودكي
2) ابن مقفّع
3) نصرالله منشي
4) برزويه ي طبيب  

 

  2- كدام گزينه درباره ي كليله و دمنه درست نيست ؟

1) به زبان تمثيل و درقالب داستان است
2) مشتمل بر حكمت ها و معارف بشري است
3) از زبان حيوانات به ويژه دو سگ به نام هاي كليله ودمنه نقل مي گردد
4) اصل اين كتاب هندي بوده است

نکته 102
حميد سبزواري :
(متولد 1304 سبزوار ) از شاعران انقلاب اسلامي است از جمله ي آثار او مي توان به دو مجموعه ي شعر به نام هاي سرود درد و سرود سپيد اشاره كرد ” بانگ جرس “ از سروده هاي زيباي سبزواري است .

1- شعر ” بانگ جرس “ سروده ي كيست و در چه قالبي سروده شده است ؟
1) نصرالله مرداني – غزل
2) علي معلم – مثنوي
3) موسوي گرمارودي-قطعه
4) حميد سبزواري-مثنوي

2- حميد سبزواري در بيت زير كه از ”بانگ جرس “ انتخاب شده است از كدام آرايه ي ادبي استفاده نكرده است ؟
1) استعاره
2) تلميح
3) جناس
4) ايهام

نکته 103
ويليام شكسپير :
شاعر و نمايش نامه نويس معروف انگليستان و جهان و خالق نمايش نامه هاي مشهوري چون ”هملت ، مكبث ،اتللو ، شاه لير “ است .

1- غزلواره هاي شكسپير چه مسائلي را در بر دارد ؟
1) ستايش جواني – محبت – انسانيت
2) محبت – ستايش نيكي – مسائل اجتماعي
3) عشق – مسائل اخلاقي – ستايش جواني
4) عشق – ستايش انسان – عرفان

2- همه ي نمايش نامه هاي زير به جز .....از ويليام شكسپير است .
1) مكبث
2) هملت
3) فاوت
4) اتلّلو

نکته 104
رابيند رانات تاگور:
شاعر بزرگ و پرآوازه ي هندي است ، سرو ده هاي او سرشار از نكته هاي لطيف ، بديع و تامل برانگيز است ” ماه نو و مرغان آواره “ از مجموعه شعر هاي اوست

1- تاگور در اين قسمت از شعر خود :
” آنان كه فانوسشان را بر پشت مي برند سا يه ها شان پيش پايشان مي افتد “ چه كساني را درنظر دارد ؟
1) ايثارگران
2) افراد حقيقت گريز
3) هدايت يافتگان
4) آينده نگران

2- مجموعه ي ” ماه نو و مرغان آواره “ از كيست ؟
1) وارنر
2) تولستوي
3) تاگور
4) گوته

نکته 105
عبدالرحمان جامي ، شاعر و نويسنده ي بزرگ قرن نهم است ، او مشهورترين اثر خود ، بهارستان را به تقليد از گلستان سعدي نوشته است ، جز ديوان شعر و آثار منثور ، هفت اورنگ جامي شهرت فراوان دارد كه در بردارنده ي هفت مثنوي است .

1- كداميك از آثار جامي به تقليد از گلستان سعدي نوشته شده است ؟
1) هفت اورنگ
2) بهارستان
3) ديوان اشعار
4) تحفه الاسرار

2- كدام يك از آثار جامي با بقيه متفاوت است ؟
1) لوايح
2) اشعه اللمعات
3) بهارستان
4) هفت اورنگ

نکته 106
عطار نيشابوري از شاعران و عارفان بزرگ قرن ششم و خالق آثاري برجسته چون منطق الطير ، الهي نامه ، مصيبت نامه ، مختارنامه به شعر و تذكره الاوليا به نثر است

1- كدام اثر عطار نيشابوري به نثر نگارش يافته است ؟
1) الهي نامه
2) تذكره الاوليا
3) مصيبت نامه
4) منطق الطير

2- رباعيات عطار در كدام اثر او آمده است؟
1) الهي نامه
2) منطق الطير
3) مختارنامه
4) مصيبت نامه  

نكته ها:
تاريخ ادبيات ( شعرا ونويسندگان و سبكهاي مختلف ادبي )

 

  نکته 107
محمد علي معلم دامغاني ( متولد 1330) از شاعران صاحب سبك انقلاب اسلامي و خالق چندين مثنوي مشهور است از او مجموعه شعري به نام “ رجعت شرخ ستاره “ در سال 1360 به چاپ رسيده است

1- با توجه به مثنوي هجرت علي معلم منظور از “ شبروي بيدار “ در بيت زير چيست ؟
ديدم شبان خفته را تبدار ديدم
بر خفته ي شب شبروي بيدار ديدم

1) امام خميني
2) حضرت عيسي
3) ستمگران
4) ستمديدگان  

 

  2- منظور علي معلم از ” قابيليان “ و ” هابيليان “ در بيت زير چيست ؟
قابيليان بر قامت شب مي تنيدند
هابيليان بوي قيامت مي شنيدند

1) ستمگران – ستمديدگان
2) ستمديدگان – ستمگران
3) پسران حضرت نوح
4) افراد مظلوم – افراد نا اميد  

 

  نکته 108
آثار دكتر قيصرا مين پور :
تنفس صبح - آينه هاي ناگهان - ظهر دهم
مثل چشمه ، مثل رود - به قول پرستو

1- در كدام بيت قيصر امين پور به باور عاميانه اشاره مي كند ؟

1) تويي بهانه آن ابرها كه مي گريند / بيا كه صاف شود اين هواي باراني
2) دوباره پلك دلم مي پرد نشانه چيست ؟ / شنيده ام كه مي آيد كسي به مهماني
3) كنار نام تو لنگر گرفت كشتي عشق/ بيا كه ياد تو آرامشي است طوفاني
4) طلوع مي كند آن آفتاب پنهاني / ز سمت مشرق جغرافياي عرفاني  

 

  2- ” آينه هاي ناگهان “ سروده ي كدام شاعر است

1) سلمان هراتي
2) ساعد باقري
3) قيصر امين پور
4) محمد علي معلم  

 

  نکته 109
سيد احمد هاتف اصفهاني شاعر دو ره ي افشاريان و زنديان است . ديوان او شامل قصايد ، غزليات ، مقطعات و رباعيات است ، او اشعاري هم به زبان عربي سروده و در غزل پيرو سعدي و حافظ بوده

1- عمده ي شهرت هاتف اصفهاني به واسطه ي .....اوست؟

1) تركيب بند عرفاني
2) ترجيع بند عرفاني
3) غزل عارفانه
4) اشعار عربي  

 

  2- هاتف اصفهاني در كدام بيت به معراج پيامبر اشاره دارد ؟

1) شود آسان ز عشق كاري چند كه بود نزد عقل بس دشوار
2) باريابي به محفلي كانجا جبرئيل امين ندارد بار
3) شمع جويي و آفتاب بلند روز بس روشن و تو در شب تار
4) تا به جايي رساندت كه يكي از جهان و جهانيان بيني  

 

  نکته 110
مثنوي معنوي مولوي :
1- 26 هزار بيت
2- شش دفتر
3- مشوق مولوي ” حسام الدين چلپي “

1- كداميك از آثار مولانا با بقيه متفاوت است ؟

1) فيه مافيه
2) مكاتيب
3) مثنوي معنوي
4) مجالس سبعه  

 

  2- مولانا در بيت زير از كدام آرايه استفاده نكرده است ؟ گر نبندي زين سخن تو حلق را
آتشي آيد بسوزد خلق را

1) كنايه
2) جناس
3) مجاز
4) ايهام  

 

  نکته 111
دكتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي (1304) ، آثار = حماسه ي كوير – خاتون هفت قلعه – اژدهاي هفت سر – وادي هفتواد – هشت الهفت – پيغمبر دزدان – اقتصاد عصر صفوي – آسياي هفت سنگ

1- كتاب از ” پاريز تا پاريس “ نوشته ي دكتر باستاني پاريزي چه نوع نوشته اي است ؟

1) سفر نامه
2) حسب حال
3) زندگي نامه
4) اتوبيوگرافي  

 

  2- همه ي آثار از دكتر باستاني پاريزي است به جز .....

1) هشت الهفت
2) اژدهاي هفت سر
3) هفت پيكر
4) پيغمبر دزدان  

 

  نکته 112
الكساندر دوما : رمان نويس و نمايش نامه نويس مشهور فرانسوي قرن 19 – حجم آثار وي بيش از 300 كتاب است – آثار : سه تفنگدار – كنت مونت كريستو – لانه ي سياه رمان سه تفنگدار شرح قهرماني ها و جوان مردي هاي سه تن از تفنگداران لويي سيزدهم است

1- كنت مونت كريستو از آثار كدام رمان نويس و نمايش نامه نويس است ؟

1) الكساندر دوما
2) توماس كارلايل
3) فانون
4) هومر  

 

  2- ”سه تفنگدار“ از آثار چه كسي است ؟

1) آلن رنه لوساژ
2) الكساندردوما
3) جمال زاده
4) سيمين دانشور  

 

  نکته 113
فرخي يزدي : محمد ابراهيم فرخي يزدي (فوت 1318ه .ش ) از شعرا و آزادي خواهان مشهور دوره ي مشروطه ، وي مردي منتقد و بي باك بود

1- روزنامه طوفان را چه كسي منتشر كرد ؟

1) فرخي يزدي
2) ميرزاده ي عشقي
3) عارف قزويني
4) علي اسفندياري  

 

  2- ملك الشعراي بهار در شعر دماونديه ي دوم خود به زنداني شدن چه كسي اشاره دارد ؟

1) مسعود سعد
2) فرخي يزدي
3) آزادي خواهان
4) خاقاني

نکته 114
عبيد زاكاني : شاعر و نويسنده ي طنز پرداز قرن هشتم هجري وي اصلا از مردم قزوين بود آثار معروف او عبارتند از :
رساله ي دلگشا – اخلاق الاشراف و موش وگربه

1- عبيد زاكاني در كدام زمينه ي شعر غنايي هنرنمايي نكرده است ؟
1) هزل
2) هجو
3) طنز
4) مضامين عاشقانه

2- داستان ” موش و گربه “ از چه كسي است ؟
1) عبيد زاكاني
2) فخرالدين عراقي
3) سوزني سمرقندي
4) نصرالله منشي

نکته 115
جان اشتاين بك : نويسنده ي آمريكايي قرن بيستم كه در نوشته هاي خود حالات زندگي محرومان و رنج ديدگان را شرح داده است ، بي آنكه گفتارش ملال آور باشد آثارش
الف ) موش و آدم ها كه موضوع آن پايداري و مقاومت است
ب ) خوشه هاي خشم كه موضوع آن پايداري و مقاومت است و از رمان هاي مشهور قرن بيستم است
ج ) مراتع بهشتي

1- ” خوشه هاي خشم “ نوشته ي چه كسي است ؟
1) خوزوئه دوكاسترو
3) جان اشتاين بك
2) فرانتس فانون
4) الكساندردوما

2- موضوع كدام يك از اثار زير پايداري و مقاومت نيست ؟
1) خوشه هاي خشم
2) موش ها و آدم ها
3) سال پنجم الجزاير

نکته 116
ويليام سيدني پورتر معروف به ” اُ . هنري “ در سال 1862 در آمريكا به دنيا آمد و در سال 1910 درگذشت ، شهرت او بيش تر بخاطر داستان هاي كوتاه و احساساتي و نيمه واقع گرايانه ي اوست كه در آن ها به زندگي مردم طبقه پايين مي پردازد
آثار او عبارتند از :
قلب مغرب - آواز شهر – راه هاي سرنوشت – چرخ وفلك – اختيارات

1- نويسنده ي ” قلب مغرب “ كيست ؟
1) اُ . هنري
2) ويكتور هوگو
3) دكتر محمود صناعي
4) جلال رفيع

2- كدام گزينه از آثار ” اُ. هنري “ است ؟
1) راه هاي سرنوشت
2) ژيل بلاس
3) كنت مونت كريستو
4) كارگران دريا

نکته 117
ويكتور هوگو: مشهورترين شاعر رمانتيك قرن نوزدهم فرانسه است ، مردي آزاد منش و آزادي خواه و طرفدار جدي اصلاحات اجتماعي به نفع طبقات محروم بود
از ده سالگي به شعر گفتن پرداخت و در 25 سالگي شاعري سرشناس بود – مدتي نماينده مجلس قانون گذاري بود – آثار مهم او عبارتند از : بينوايان – گوژپشت نتردام – كارگران دريا – مردي كه مي خندد
كتاب بينوايان ماجراي مردم تيره روزي است كه با دشواري هاي زندگي روبرو بوده اند ، بزرگ ترين قهرمان كتاب بينوايان ” ژان والژان “ نام دارد كه 19 سال در زندان به سر برد

1- كدام كتاب از ويكتور هوگو نيست ؟
1) ژان والژان
2) كارگران دريا
3) گوژپشت نتردام
4) مردي كه مي خندد

2- ” بينوايان “ اثر كيست ؟
1) آندره ژيد
2) اُ. هنري
3) ويكتور هوگو
4) گوته

نکته 118
محمد حسين رهي معيري از غزل سرايان نامي معاصر ( 1347-1288) در سرودن غزل بيش تر از سعدي پيروي كرده است ، شيوايي و رواني سخن سعدي در سرو ده هاي رهي محسوس است
مجموعه اشعار رهي معيري به نام ” سايه ي عمر “ در زمان حياتش به چاپ رسيده است .

1- سراينده ي مجموعه ي اشعار به نام ” سايه عمر “ كيست ؟
1)هوشنگ ابتهاج
2) مهرداد اوستا
3) رهي معيري
4) بهجت تبريزي

2- در بيت زير از شعر” حديث جواني “ رهي معيري كدام آرايه بكار نرفته است ؟
اي سرو پاي بسته به آزادگي مناز
آزاده من كه از همه عالم بريده ام
1) تناقض
2) استعاره
3) كنايه
4) ايهام  

نكته ها:
ادامه تاريخ ادبيات ، اجزاي فعل ، شناسه ، فعل از نظر زمان و...

 

  نکته 119
بزرگ علوي : از داستان نويسان معاصر از نخستين تحصيلكرده هاي ايراني در آلمان بود – از سال 1321 تا 1357 نوشته هاي او در ايران اجازه انتشار نيافت
آثار وي عبارتند از : چشم هايش – چمدان – ميرزا – سالاري ها و وورق پاره هاي زندان - داستان گيله مرد بزرگ علوي مدتها راهنماي عمل نويسندگان مبارز بود – تاثير داستان گيله مرد را بر كتاب رنجي كه مي بريم نوشته ي جلال آل احمد به طور آشكار مي بينيم

1- از داستان نويسان معاصر است ؟

1) دكتر شريعتي
2) بزرگ علوي
3) زرين كوب
4) محمدجعفر محجوب  

 

  2- تاثير كتاب ” گيله مرد “ از بزرگ علوي در كدام كتاب جلال آل احمد ديده مي شود ؟

1) روشنفكران
2) غرب زدگي
3) مدير مدرسه
4) از رنجي كه مي بريم  

 

  نکته 120
كليم ابوالفتوح عمر خيام :
فيلسوف ، رياضي دان ، منجم و شاعر ايراني قرن پنجم و ششم است و اشعاري به فارسي و عربي و كتاب هايي در رياضي دارد

1- بزرگترين سراينده ي رباعي چه كسي است؟

1) بيدل
2) عطار
3) خواجه عبداله انصاري
4) خيام  

 

  2- تقويم جلالي را چه كسي بوجود آورد ؟

1) ابوعلي سينا
2) خيام
3) جلال الدين ملك شاه
4) شش نفر از دربار ملك شاه  

 

  نکته 121
رابعه ي قزداري بلخي :
قرن چهارم معاصر سامانيان – پدر او اصلا عرب بود و در نواحي بلخ حكومت مي كرد

1- در كدام مصراع ” كه “ معادل اگر آمده است ؟

1) مكن كاري كه بر پا سنگت آيو
2) بس كه بپسنديد بايد ناپسند
3) عشق را خواهي كه تا پايان بري
4) كز كشيدن تنگ تر گردد كمند  

 

  2- مصراع :” زهر بايد خورد و انگاريد قند “ با كدام گزينه ارتباط معنايي دارد ؟

1) به اندوه آينده خود را مباز
2) بس كه بپسنديد بايد ناپسند
3) هم چو ني زهري و ترياقي كه ديد ؟
4) كوشش بسيار نامد سودمند  

 

  نکته 122
كشف المحجوب :
نثر عارفانه تاليف عالم عارف ابوالحسن علي بن عثمان هجويري غزنوي

1- كشف المحجوب اثر كيست ؟

1) رشيدالدين ميبدي
2) علي بن عثمان هجويري
3) قائم مقام فراهاني
4) عين القضاه همداني  

 

  2- كشف المحجوب به كدام قرن منسوب است ؟

1) پنجم
2) نهم
3) هفتم
4) ششم  

 

  نکته 123
غزل دولت يار حافظ :
ناظر به سر آمدن حكومت ستمگر و نارواي امير پير حسين در شيراز و به حكومت رسيدن شاه شيخ ابواسحاق اينجو است

1- با توجه به غزل دولت يارحافظ منظور از : ” ساقي كدام گزينه نيست ؟

1) معشوق
2) خود شاعر
3) واسطه ي فيض الهي
4) شاه ابواسحاق  

 

  2- منظور از اختر گذشتن در غزل دولت يار حافظ چيست ؟

1) به پايان آمدن نيكبختي ها
2) مساعد شدن كار
3) گذشت زمان
4) از دست رفتن آرزوها  

 

  نکته 124
محمدرضا حكيمي : عمده ي نوشته هاي او در زمينه ي مسايل ديني و اعتقادي است و از مشهورترين آثار او مي توان از : ادبيات و تعهد در اسلام – در فجر ساحل – بيدارگران اقاليم قبله – تفسير آفتاب – حماسه ي غدير – الحياه نام برد

1- منظور از ” ديشب و امشب “ در نوشته ي سپيده آشنا چيست ؟

1) عاشورا – شام غريبان
2) تاسوعا – عاشورا
3) عاشورا – تاسوعا
4) شام غريبان – عاشورا  

 

  2- ” تهجد “ يعني :

1) جهاد كردن
2) تلاش كردن
3) شب زنده داري
4) هجوم آوردن  

 

  نکته 125
ايرج ميرزا :
(متوفا به سال 1304ه . ش ) شاعري است با زباني چالاك و بياني گرم و زنده و پوينده كه از گفتارر ساده ي روزانه ي مردم و تعبيرات آن ها به شيوه اي هنرمندانه بهره جسته است ، قطعه قلب مادر از اوست

1- قطعه ي ” قلب مادر “ ايرج ترجمه ي قطعه ي .....

1) آلماني است
2) روسي است
3) فرانسوي است
4) آمريكايي است  

 

  2- قطعه ي ” قلب مادر “ ايرج ميرزا در چه قالبي سروده شده است ؟

1) مثنوي
2) غزل
3) قطعه
4) مثنوي

نکته 126
اجزاي فعل :
1- بن ( بخش ثابت هر فعل )
2- شناسه ( نشانه شخص است ) َم ، ي ، َد ،يم ، يد ، َند

1- بن مضارع هاي سه مصدر ” مانستن ، شايستن ، توختن “ به ترتيب كدامند ؟
1) مان – شاي – توز
2)مانا-شايا-توخ
3) مانندباش-شاياباش-تاز
4) مانش – شايس – تازا

2- در كدام فعل حروف ين مضارع آن در بن ماضي وجود ندارد ؟
1) سوزاندم
2) ريختم
3) جهيدم
4) مي گويم

نکته 127
هر گاه از مصدر براي دوم شخص مفرد فعل امر بسازيم و آنگاه پيشوند ” ب “ را حذف كنيم بن مضارع به دست مي آيد .
رسيدن ------برس ---------------رس

1- بن مضارع مطرح شده در برابر كدام كلمه نادرست است ؟
1) بخشودن = بخش
2) سفتن = سنب
3) گسيختن = گسل
4) هشتن = هل

2- بن مضارع كدام مصدر نادرست است ؟
1) بودن = باش
2) آمدن = آ
3) هليدن = هليد
4) هشتن = هل

نکته 128
شناسه همان نهاد اجباري جمله است و گاهي ممكن است به قرينه حذف شود و زماني ممكن است تمام فعل حذف گردد .

1- در كدام گزينه شناسه ي فعل حذف نشده است؟
1) آب برداشتم و گرد تشنگان مي گشت
2) كبوتران اضطرابي كردند و هريك خود را مي كوشيد
3) كبوتران دام بركندند و سرخويش گرفت
4) او موشي است از دوستان من بگويم تا بندها ببرد

2- در بيت :
” بگفتا گر خرامي در سرايش
بگفت اندازم اين سر زير پايش“
بخش حذف شده چه ويژگي اي دارد ؟
1) يك جمله ي توضيحي
2) يك جمله ي عاطفي
3) يك جمله ي پرسشي
4) نهاد جمله هاي دوم و سوم بيت است

نکته 129
فعل از نظر زمان به سه دسته تقسيم مي شود :
1-ماضي
2- مضارع
3- آينده

1- فعل عبارت ” يك شب تامّل ايام گذشته مي كردم “ چيست ؟
1) مي كردم و ماضي
2) مي كردم و مضارع
3) گذشته مي كردم و ماضي
4) تامل مي كردم وماضي

2- فعلي است كه وقوع آن در زمان حال قطعي باشد :
1) مضارع التزامي
2) ماضي مستمر
3) فعل امر
4) مضارع اخباري

نکته 130
ماضي ساده : بر واقع شدن كاري يا روي دادن حالتي در گذشته ( دور يا نزديك ) دلالت مي كند به بيان ديگر عملي در گذشته انجام يافته و تمام شده است :
طرز ساختن = بن ماضي + شناسه

1- نوع فعل در جمله ي ” حاجتش برآوردم “ چيست ؟
1) ماضي ساده
2) مضارع اخباري
3) ماضي نقلي
4) مضارع التزامي

2- جاي خالي را با كدام گزينه مي توان كامل كرد ؟
........... شناسه ندارد و ظاهرا با بن ماضي يكسان است
1) سوم شخص مفرد ماضي ساده
2) سوم شخص مفرد مضارع اخباري
3) سوم شخص ممفرد مضارع التزامي
4) سوم شخص مفرد مضارع مستمر  

نكته ها:
ماضي استمراري ، نقلي ، بعيد ، التزامي ، مستمر و مضارع اخباري و التزامي

 

  نکته 131
ماضي استمراري : فعلي است كه در زمان گذشته انجام گرفته و مدتي دوام داشته يا تكرار شده است .
طرز ساخت = مي + بن ماضي + شناسه

1- زمان فعل در عبارت :” كبوتران در طاعت و مطاوعت او روزگار گذاشتندي “ چيست ؟

1) ماضي ساده
2) ماضي استمراري
3) مضارع اخباري
4) ماضي نقلي  

 

  2- در جمله ي ” منهيان سوي يحيي مي نبشتند “ مي نبشتند چه نوع فعل ماضي است ؟

1) استمراري
2) ساده
3) نقلي
4) بعيد  

 

  نکته 132
در متون قديم ماضي استمراري را به صورتهاي زير مي توان يافت :
الف ) جزء پيشين همي + بن ماضي + شناسه = همي گفتم
ب) جزء پيشين – ب- + بن ماضي+شناسه+ي
مثل: بديدندي
ج) بدون جزء پيشين ، بن ماضي+شناسه+ي
مثل: گفتندي (اين شكل دردوم شخص مفردودوم شخص جمع كاربرد ندارد)

1- نوع افعال عبارت زير چگونه است ؟
” هر سال كه موسم حاج بودي برفتي و بر ايشان خود را عرضه كردي “

1) ماضي استمراري
2) ماضي ساده
3) ماضي بعيد
4) مضارع اخباري  

 

  2- واژه ي ” شدي“ در بيت زير چه نوع فعلي است؟
شنيدي كه در روزگار قديم
شدي سنگ در دست ابدال سيم

1) مضارع اخباري
2) ماضي ساده
3) ماضي استمر
4) مضارع التزامي  

 

  نکته 133
در بعضي از فعلها صيغه سوم شخص مفرد ماضي استمراري با دوم شخص جمع مضارع اخباري يكسان است كه بايد آن ها را با توجه به شخص و زمان از هم تشخيص داد اين حالت معمولا در فعل هائي پيش مي آيد كه حروف بن مضارع آن ها در بن ماضي آن ها وجود دارد

1- شكل ظاهري فعل ماضي استمراري سوم شخص مفرد و فعل مضارع اخباري دوم شخص جمع هر يك از كلمه هاي زير به جز كلمه ي .....يكسان است .

1) رسيدن
2) سنجيدن
3) فروختن
4) لغزيدن  

 

  2- صيغه ي سوم شخص مفرد ماضي استمراري همه ي كلمه هاي زير به جز ....با صيغه ي دوم شخص جمع مضارع اخباري آن از نظر شكل ظاهري يكسان است

1) بردن
2) پريدن
3) جهيدن
4) طلبيدن  

 

  نکته 134
ماضي نقلي فعلي است كه در گذشته واقع شده اما اثر آن تا زمان حال باقي است . بن ماضي + ه + افعال معين (ام،اي،است،ايم،ايد،اند)

1- در بيت : ” زد بانگ كه كيست حاضر امروز
كز عشق نبوده خاطر افروز
فعل مصراع دوم از چه نوع است ؟

1) ماضي نقلي
2) ماضي بعيد
3) ماضي مستمر
4) ماضي ساده  

 

  2- فعل مصراع : ” چه فرهاد ها مرده در كوه ها “ چه زماني است ؟

1) ماضي ساده
2) ماضي نقلي
3) ماضي مستمر
4) ماضي بعيد  

 

  نکته 135
ساختمان ماضي نقلي در قديم به صورت زير بوده است :
بن ماضي + فعل معين ”است“ + شناسه

1- در مصراع ” بده داد من كآمدستم دوان “ چه نوع ماضي وجود دارد ؟

1) بعيد
2) نقلي
3) استمراري
4) ساده  

 

  2- ” شنيدستي “ در بيت زير چه نوع فعلي است ؟
”كنون رزم سهراب و رستم شنو
دگرها شنيدستي اين هم شنو

1) ماضي نقلي
2) ماضي بعيد
3) ماضي التزامي
4) ماضي ساده  

 

  نکته 136
ماضي بعيد فعلي است كه در گذشته انجام گرفته است و قبل از فعل ماضي ديگري به وقوع پيوسته است
بن ماضي +ه + فعل معين ” بود“+ شناسه

1- در گذشته به كدام يك از انواع فعل ماضي ” ماضي مقدّم “ مي گفته اند ؟

1) نقلي
2) بعيد
3) التزامي
4) استمراري  

 

  2- همه فعل هاي ماضي زير به جز ماضي .....فعل كمكي دارند .

1) استمراري
2) التزامي
3) مستمر
4) نقلي  

 

  نکته 137
ماضي التزامي بيانگر انجام يافتن كاري است در گذشته آن هم به صورت شك و ترديد يا اميد و آرزو
بن ماضي +ه + فعل معين ” باش “+شناسه

1- در عبارت زير كدام يك از افعال ماضي بكار نرفته است ؟
” گفت : گفته ام را پيش از اينكه به تو گفته باشم به او گفته بودم “

1) نقلي
2) ساده
3) التزامي
4) بعيد  

 

  2- فعل ” رفته باشد “ كه ماضي التزامي است داراي چند تكواژ است ؟

1) پنج
2) چهار
3) سه
4) دو

نکته 138
ماضي مستمر ( ملموس يا درجريان ) اين فعل بيانگر انجام كاري است آن هم در گذشته به صورت استمرار، تاكيد و تكرار
داشت + شناسه + مي + بن ماضي + شناسه

1- كدام نوع فعل ماضي از تركيب ماضي ساده از خانواده ي ” داشتن + مضارع استمراري از فعل مورد نظر “ ساخته مي شود ؟
1) التزامي
2) مستمر
3) استمراري
4) بعيد

2- جمله ي سوم در شعر :
” يادم آمد ، هان – داشتم مي گفتم آن شب نيز – سورت سرماي دي بيداد ها مي كرد “ داراي چه زماني است ؟
1) ماضي مستمر
2) ماضي استمراري
3) ماضي ساده
4) ماضي نقلي

نکته 139
مضارع اخباري فعلي است كه روي دادن آن در زمان حال يا آينده ي نزديك قطعي باشد و براي بيان حقايق كلي و مطالــب علــمي از آن استفاده مي شود .

1- كدام گزينه درباره ي كاربرد مضارع اخباري نادرست است ؟
1) براي بيان كاري كه در آينده انجام خواهد گرفت
2) براي بيان احتمال ، الزام و آرزو در آينده
3) براي بيان حقايق كلي و مطالب علمي
4) براي بيان كاري كه اكنون در حال انجام است

2- عبارت زير فاقد چه نوع فعلي است ؟
” شنيده بودم فلان عامل را كه فرستاده اي به فلان ولايت بر رعيّت دراز دستي مي كند و ظلم روا مي دارد “
1) مضارع اخباري
2) ماضي ساده
3) ماضي نقلي
4) ماضي بعيد

نکته 140
ساختمان مضارع اخباري به صورت زير است :
جزء پيشين ” مي يا همي + بن مضارع + شناسه “

1- در بيت: ” الا اي هوشمند خوب كردار
بگويم با تورمزي چند از اسرار
بگويم چه زماني است ؟
1) مضارع اخباري
2) مضارع التزامي
3) ماضي ساده
4) ماضي التزامي

2- زمان فعل در مصراع : ” نه هرگز بر انديشم از پادشا“ چيست ؟
1) مضارع التزامي
2) مضارع اخباري
3) ماضي ساده
4) ماضي استمراري

نکته 141
شكل مضارع اخباري از خانواده ي ” هستن “ بدليل از بيـن رفتن يا تغيير شـكل بسياري از صيغه هاي آن ” قياسي “ نيست و به دو صورت زير است :
الف ) استم-استي-است-استيم-استيد-استند
ب) هستم-هستي-هست –هستيم-هستيد-هستند

1- با توجه به هم زماني فعل هاي هر چهار مصراع فعل كدام مصراع از نظر نوع با بقيه فرق دارد ؟
1) ورايدون كه زين كار هستم گناه
2) سريرزشرم و بهايي مراست
3) اشتر به شعر عرب در حالت است وطرب
4) نفحات صبح داني زچه روي دوست دارم

2- با توجه معني در عبارت زير زمان افعال به ترتيب عبارتند از .......
الهي اگر تو مرا خواستي من آن خواستم كه توخواستي
1) التزامي – اخباري – التزامي
2) التزامي – اخباري – اخباري
3) التزامي – التزامي – التزامي
4) اخباري – اخباري – اخباري

نکته 142
مضارع التزامي بر انجام دادن كار يا روي دادن حالتي در زمان حال ، همراه با شك و ترديد يا اميد و آرزو دلالت مي كند .

1- زمان فعل در مصراع ” كاشكي قيمت انفاس بدانندي خلق ” كدام است ؟
1) ماضي استمراري
2) مضارع التزامي
3) مضارع اخباري
4) ماضي مستمر

2- در عبارت :” هر چه عاشق در راز پوشي بكوشد باز نگاه دو ديده اش از سرّ ضمير خبر مي دهد “ كدام افعال آمده است ؟
1) مضارع التزامي – مضارع التزامي
2) مضارع التزامي – مضارع اخباري
3) مضارع اخباري – مضارع اخباري
4) مضارع التزامي – ماضي استمراري  

نكته ها:
ساختمان افعال

 

  نکته 143
ساختمان مضارع التزامي به صورت زير است :
جزء پيشين ”ب“ + بن مضارع + شناسه

1- در عبارت زير به ترتيب چند مضارع اخباري و چند مضارع التزامي آمده است ؟ ” نداني و نداني كه نداني و نخواهي كه بداني كه نداني “

1) 2 ، 4
2) 4 ، 2
3) 5 ، 1
4) 1 ، 5  

 

  2- عبارت :” در اين تو را چند مزد باشد . به خشم گفت :
نبخشيدم ونبخشم كه وي را اميرالمومنين به من داده است “ جمله ي اول داراي چه نوع فعل است ؟

1) مضارع التزامي
2) مضارع اخباري
3) ماضي ساده
4) ماضي نقلي  

 

  نکته 144
در شعر و نثر گاهي حرف ” ب“ بر سر فعل مضارع التزامي و ” مي “ بر سر فعل مضارع اخباري نمي آيد اما در معني عملا مي توان ”ب“و”مي“ را بر سر فعل افزود.

1- زمان فعل ها در مصراع :
” اگر در باغ عشق آيي همه فرّاش دل يابي “ به ترتيب كدام است

1) مضارع اخباري – مضارع التزامي
2) مضارع التزامي – مضارع اخباري
3) مضارع اخباري – مضارع اخباري
4) مضارع التزامي – مضارع التزامي  

 

  2- زمان فعل ها در بيت زير به ترتيب چيست ؟
عشق چون آيد برد هوش دل فرزانه را
دزد دانا مي كشد اول چراغ خانه را

1) اخباري – اخباري – اخباري
2) التزامي – اخباري – اخباري
3) التزامي – اخباري – التزامي
4) اخباري – التزامي – اخباري  

 

  نکته 145
جز دو ساخت ” ماضي و مضارع التزامي “ ساخت ساير زمان هاي فعل از وجه اخباري است ولي ” مضارع التزامي و ماضي التزامي “ براي وجه التزامي به كار مي رود .

1- كدام گزينه مشخصه هاي فعل ” مي خنديد“ را نشان مي دهد ؟

1) مضارع اخباري دوم شخص جمع – وجه خبري
2) ماضي ساده دوم شخص مفرد – وجه التزامي
3) ماضي مستمر دوم شخص مفرد – وجه التزامي
4) ماضي مستمر دوم شخص جمع – وجه خبري  

 

  2- وجه كدام فعل با بقيه متفاوت است ؟

1) اميدوارم كه ما را فراموش نكرده باشد
2) شايد از خطاي شما چشم بپوشد
3) پرويز در امتحان ورودي موفق شد
4) كاش پرويز در امتحان ورودي موفق بشود  

 

  نکته 146
در فارسي امروز هر فعلي را مي توان با آوردن تكواژ ” ن“ منفي كرد فقط زمان هاي مستمر صورت منفي ندارند و براي منفي ساختن آن ها از معادل هاي غير مستمر استفاده مي شود.

1- براي منفي كردن ماضي مستمر از ماضي ...... و براي منفي كـردن مضارع مستـمر از مضارع ..... استـفاده مي كنيم .

1) استمراري – التزامي
2) استمراري – اخباري
3) ساده – اخباري
4) ساده – التزامي  

 

  2- كدام يك از فعل هاي زير صورت منفي ندارند؟

1) داشتم مي خواندم
2) مي خوانم
3) خوانده ام
4) خوانده باشد  

 

  نکته 147
فعل از نظر اجزاي تشكيل دهنده ( ساختمان ) بر سه نوع است :
1- ساده
2- پيشوندي
3- مركب

1- كدام فعل مركب نيست ؟

1) طعنه مي زند
2) تنه مي زند
3) نق مي زند
4) چانه مي زند  

 

  2- كدام گزينه فعل مركب است ؟

1) غذا خورد
2) سرما خورد
3) آب خورد
4) ميوه خورد  

 

  نکته 148
اگر پيش از فعل ساده يا پيشوندي يك يا چند تكواژ آزاد يا مستقل بيايد و با آن تركيب شود كلمه ي حاصل ، فعل مركب است .

1- در كدام گزينه فعل مركب وجود ندارد ؟

1) كاوبه تائيد نظر حل معما مي كرد
2) تا به تحقيق مرا منزل و ره ننمايي
3) سال ها دل طلب جام جم از ما مي كرد
4) طي اين مرحله بي همرهي خضر مكن  

 

  2- كدام يك از افعال زير فعل مركب نيست ؟

1) خشمگين شد
2) دوست داشت
3) دل بست
4) ايمان آورد  

 

  نکته 149
اگر به اول فعل هاي ساده ” وند “ افزوده شود اين فعل ها به فعل پيشوندي تبديل مي شوند مثل : آمد === برآمد ، درآمد ، باز آمد

1- كدام فعل پيشوندي است ؟

1) شركت دادند
2) آورد
3) روي داد
4) بر مي دارم  

 

  2- در كدام گزينه پيشوند ” بر “ هيچ معناي تازه اي به فعل ساده آن نمي افزايد ؟

1) برافتاد
2) برخاست
3) برانداخت
4) برنشست

نکته 150
آوردن حرف نشانه ي ” را“ بين دو جزء فعل مركب از نظر نگارشي نادرست است . ضمنا اين حرف بايد دقيقا بعد از مفعول بيايد نه بعد از جمله ي معرّفي كننده ي مفعول .

1- كاربرد ” را“ در ميان كدام دو جزء جايز نيست
1) پيچ خورد
2) نان خورد
3) آب خورد
4) ميوه خورد

2- در كدام گزينه حرف ” را“ كاربردي نادرست دارد ؟
1) حتي آن را مرادف بي نيازي مي شمرد
2) نام را باز ستانيم از ابر
3) كفشي كه خريده بودي را پسنديدم
4) آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

نکته 151
حرف ”را“ هميشه نشانه ي مفعول نيست ،گاهي مي تواند حرف اضافه و گاهي فكّ اضافه باشد.

1- حرف ” را“ در كدام گزينه كاربردي متفاوت دارد ؟
1) او را مطوّقه گفتندي
2) سه خليفت را خدمت كرد
3) وحي آمد كه اين يگانه را بگوييد
4) چنان كاري كه خود را كشتن در پيش داريم

2- ” را “ در مصراع :” اين راه را نهايت صورت كجا توان بست “ چه كاربردي دارد ؟
1) فك ّ اضافه
2) صوت
3) حرف اضافه
4) حرف ربط

نکته 152
چنانچه حرف ” را“ بين مضاف و مضاف اليه تفكيك ايجاد كند فكّ اضافه است .

1- در مصراع :” جانا روا نباشد خونريز را حمايت “ كاربرد ”را“ چيست ؟
1) نشانه ي مفعول
2) حرف اضافه
3) فك ّاضافه
4) حرف ربط

2- ” را“ در بيت زير داراي چه كاربردي است ؟
”سرانجام گفت ايمن از هردوان
نگردد مرا دل نه روشن روان “
1) فكّ اضافه
2) حرف اضافه
3) نشانه ي مفعول
4) حرف ربط

نکته 153
فعل از جهت ويژگي گذر به سه دسته تقسيم مي شود :
1- ناگذرا
2-گذرا
3-دووجهي

1- كدام يك از افعال زير ناگذر است ؟
1) لرزيد
2)افكند
3) انداخت
4) بخشيد

2- فعل كدام گزينه دو وجهي نيست ؟
1) گسست
2) شكست
3) ريخت
4) دوخت

نکته 154
به فعل هايـي كه معنـي آن هـا با نهاد كـامل است ” ناگذر“ و به فعل ها يي كه علاوه بر نهاد به جزء يا اجــزاي ديگري نياز دارند ” گذرا “ مي گويند .

1- در كدام گزينه يك جمله ي دوجزئي با فعل ” ناگذر“ مشاهده مي شود ؟
1) مشركان بت ها را مي پرستيدند
2) رضا كتاب جغرافي خوانده است
3) آن ها مرا مي شناسند
4) دوستان ما خواهند آمد

2- كدام فعل به صورت نادرست به ”گذرا“ تبديل شده است ؟
1) ترسيد= ترساند
2) چسبيد=چسباند
3) رست = روياند
4) جوشيد=جوشاند  

نكته ها:
افعال گذرا به متمم و گذرا به مفعول ، افعال معلوم ومجهول ، حذف فعل و...

 

  نکته 155
اگر به فعل هاي ” گذرا به متمم “ و ”گذرا به مفعول “ تكواژ ”ان“ بيفزاييم تبديل به فعل هاي گذرا به ”مفعول ومتمم “ مي شوند يعني جمله ي چهارجزئي با مفعول ومتمم را مي سازند

1- كدام يك از فعل هاي زير علاوه بر مفعول نياز به متمم دارد ؟

1) خراشيدن
2) جويدن
3) ستودن
4) چسباندن  

 

  2- با افزودن تكواژ ”ان“ از كدام مصدر نمي توان گذراي سببي ساخت ؟

1) دانستن
2) ترسيدن
3) گذشتن
4) رهيدن  

 

  نکته 156
فعل معلوم فعلي است كه فاعل آن معلوم و مشخص باشد و فعل مجهول فعلي است كه فاعل آن مشخص نيست و ما آن را به مفعول جمله نسبت مي دهيم .

1- كدام فعل مجهول است ؟

1) خواهم برد
2) رفته بوديد
3) برده خواهد شد
4) تشريف فرما شدند  

 

  2- در هر گزينه به جز گزينه ي .......يك فعل مجهول هست .

1) دوخته شده است
2) آسوده شد
3) داشت خوانده مي شد
4) نوشته مي شود  

 

  نکته 157
طرز مجهول كردن فعل معلوم :
بن ماضي + ه + صيغه اي از خانواده ي ” شدن“ كه عينا شبيه فعل مورد نظر باشد .

1- ” آموخته مي شود “ مجهول كدام گزينه است؟

1) آموخت
2) مي آموخت
3) مي آموزد
4) بياموزد  

 

  2- كدام گزينه ماضي مجهول است ؟

1) خوانده باشد
2) خوانده مي شود
3) خوانده آمده است
4) خوانده بشود  

 

  نکته 158
اگر بخواهيم جمله اي را كه داراي فعل معلوم است به صورت مجهول درآوريم ابتدا فعل را متناسب با مفعول ، مجهول مي كنيم و آنگاه نهاد يا فاعل را حذف مي نماييم .

1- مجهول جمله ي ” دبير ورزش آنها را به تماشاي مسابقه خواهد آورد “ كدام است ؟

1) آورده خواهند شد
2) آورده شدند
3) آورده مي شوند
4) آورده خواهد شد  

 

  2- مجهول جمله ي ” رضا آن كتاب را از روي ميز بر مي دارد “ كدام است ؟ آن كتاب ازروي ميز...........

1) برداشته شد
2) برداشته مي شود
3) برداشته مي شد
4) برداشته شده است  

 

  نکته 159
فعل مجهول فقط از فعل هاي گذرا به مفعول ساخته مي شود و فعل هاي ناگذر مجهول نمي شوند .

1- كدام يك از فعل هاي زير مجهول نمي شود ؟

1) دوخت
2) مي ديد
3) آموخت
4) مي آمد  

 

  2- صورت مجهول فعل ” افتاد“ در كدام گزينه آمده است ؟

1) افتاده شد
2) افتاده مي شد
3) انداخته شد  

 

  نکته 160
فعل معين (=كمكي ) فعلي است كه براي صرف فعل اصلي به كار مي رود .

1- در كدام گزينه فعل معين به كار رفته است ؟

1) آرزو دارم كه همه با اسلام راستين آشنا شوند
2) خلق و خوي ناپسند را رها كنيد
3) دارم از پيش دوست مي آيم
4) هر چه نپايد دلبستگي را نشايد  

 

  2- در كدام گزينه ” فعل معين “ هست ؟

1) تا باز كه او را بكشد آن كه تو را كشت
2) تا كس نكند رنجه به دركوفتنت مشت
3) چون تيغ به دست آري مردم نتوان كشت
4) حيران شدوبگرفت به دندان سر انگشت  

 

  نکته 161
چنانچه يكي از افعال خانواده ي ” شايستن ، بايستن ، توانستن و يارستن “ با مصدر مرخّم يا مصدر كامل بيايند وجه مصدري را مي سازند در متون گذشته به اين افعال ” شبه معين “ مي گفتند

1- در كدام گزينه فعل كمكي ” وجه مصدري “ را ساخته است ؟

1) پايداري و استقامت ميخ /شايد ار عبرت بشر گردد
2) سپهر آيينه ي عدل است شايد /كه هر چه از توبيند وانمايد
3) صد ملك دل به نيم نظر مي توان خريد /خوبان در اين معامله تقصير مي كنند
4) گربه اقليم عشق روي آري /همه آفاق گلستان بيني  

 

  2- همه ي فعل هاي ماضي به جز ماضي ..... فعل معين يا كمكي دارند ؟

1) استمراري
2) التزامي
3) مستمر
4) نقلي

نکته 162
چنانچه ماضي ساده قطعي بودن عملي را در زمان حال يا آينده نزديك نشان دهد به آن مضارع يا مستقبل محقّق الوقوع مي گويند .

1- با توجه به عبارت :” اگر شفاعت تو رد كند قضا كار خود بكرد و هيچ در مان نيست “ زمان فعل جمله ي ” قضا كار خود بكرد “ چيست ؟
1) ماضي بعيد
2) مضارع التزامي
3) ماضي ساده
4)مستقبل محقّق الوقوع

2- در كدام گزينه مستقبل محقّق الوقوع وجود دارد ؟
1) باران مي باريد اما افق داشت روشن مي شد
2) نه اين طور نميشه بلند ميشي و واميستي
3) تفنگ را بنداز رو زمين ،تكون بخوري مردي
4) اين اسكناس را مي گيري و زود مي روي

نکته 163
فعل هايي مثل :” كُناد ، دهاد ، مريزاد و ....“ كه در كتاب درسي شما آمده اند فعل دعايي به حساب مي آيند .

1- كدام فعل دعايي نيست ؟
1) زشت باديد
2) خدايتان بميراناد
3) پدرشان را مزد دهاد
4) آنان را ايستانيد

2- در كدام گزينه فعل دعايي وجود دارد ؟
1) مردي را ديد به انواع فسق و فجور موجود چنان كه انگشت نماي شده بود
2) آن كس شيخ را گفت : خدايت در بهشت كناد
3) در نيشابور به محله اي فرو مي شد جمع متصوفه بيش از صدوپنجاه كس بازو به هم
4) شيخ نعره اي بزد وگفت :راست باز وپاك باز و امير باش

نکته 164
اگر حـذف فعل بـه دليل تـكرار و بـراي پـرهيز از تكرار صورت گيرد آن را ” حذف به قرينه ي لفظي “
مي گويند اما اگر شنونده يا خواننده از سياق سخن به بخش حذف شده پي ببرد ” حذف به قرينه معنوي “ است .

1- در بيت زير چند فعل به قرينه ي معنوي حذف شده است ؟
” چرخ ار چه رفيع خاك پايت
عقل ار چه بزرگ طفل راهت “
1) سه فعل
2) دو فعل
3) چهار فعل
4) يك فعل

2- فعل كمكي در كدام گزينه به قرينه ي لفظي حذف شده است ؟
1) به نام او كه نام او راحت روح است و پيغام او مفتاح فتوح
2) فصلي خواهم نبشت و پس به سر قصه شد
3) تو مو بيني و مجنون پيچش مو
4) به خدا كه گر بميرم كه دل از تو برنگيرم

نکته 165
زماني مي توان فعل را حذف كرد كه مشابه قسمت حذف شده در فعل جمله مجاور ديده شود در غير اين صورت حذف نادرست است .

1- كدام گزينه به ويرايش نياز ندارد ؟
1) آل بويه بغداد را فتح كرده و خليفه را بركنار و پسرش را به جاي او گماردند
2) كليات لايحه بودجه در جلسه ي امروز مجلس مطرح و بررسي شد
3) گزارشات رسيده را بررسي و يادداشت كردم
4) همه ي نامه ها در جلسه ي شوراي دبيران مطرح و به تصويب رسيد

2- در كدام گزينه حذف به صورت نادرست انجام شده است ؟
1) آن ها حركت كردند و مانيز به دنبالشان
2) هواپيما فرود و مسافران را پياده كرد
3) صبح زود رسيديم و آنها زودتر
4) شهرميان دشت گسترده بود پر از دار و درخت

نکته 166
حذف نهاد جدا :
نهاد جمله هاي هم پايه و ناهم پايه ي اول شخص و دوم شخص را هميشه مي توان به قرينه ي نهاد پيوسته حذف كرد مگر آن كه وابسته يا بدل همراه باشد يا تاكيدي در كار باشد .

1- حذف نهاد جدا ، در عبارت :” ما دانش آموزان كلاس سوم دبيرستان ، تقاضا مي كنيم كتاب هاي تازه اي براي كتابخانه تهيه كنيد “ به چه دليل ممكن نيست ؟
1) همراه بودن با بدل
2) عدم مطابقت با نهاد اجباري
3) همراه بودن با مضاف اليه
4) عدم مطابقت با قاعده ي واجي

2- حذف نهاد جدا در عبارت :” استاد فيزيك ، دانشگاه تهران در همايش بين المللي سخن راني كرد “ به چه دليل ممكن نيست ؟
1) همراه بودن با صفت
2) همراه بودن با مضاف اليه
3) همراه بودن با بدل
4) مطابقت نداشتن نهاد با فعل  

نكته ها:
فعلهاي اسنادي و گروههاي اسمي

 

  نکته 167
درفعل هاي اسنادي بايد به معني و مفهوم افعال دقت داشته باشيم .

1- در مصراع: ” جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او “ چه نوع فعل ماضي است ؟

1) استمراري
2) التزامي
3) ساده
4) نقلي  

 

  2- ” نيست “ در كدام گزينه فعل اسنادي نيست ؟

1) كار تباه كردي و گفتي تباه نيست
2) ميدان همت جهان خوابگاه نيست
3) يغماگراست چون تو كسي پادشاه نيست
4) يك مرد رزمجوي تورا درسپاه نيست  

 

  نکته 168
درفعل هاي ساده بن مضارع يك تكواژ است

1- كدام فعل مركب نيست؟

1) دوست داشت
2) ايمان آورد
3) غذا خورد
4) حل كرد  

[ چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 ] [ 8:43 بعد از ظهر ] [ ] [ ]
نکته

نكته ها:
حذف ، قيد تاكيد ، تطابق موصوف وصفت ، علامات جمع و...

  نکته 1
زماني مي توان فعل يا بخشي از جمله را حذف كرد كه مشابه قسمت حذف شده در جمله ي مجاور ديده شود در غير اينصورت حذف نادرست است .

1- از لحاظ نگارش كدام يك از جمله هاي زير غلط است ؟

1) پدرم لباسش را پوشيده و به اداره رفت
2) سيل جاري شد و همه جا را فراگرفت
3) محمد شام خورده و خوابيده است
4) صياد تفنگ را برداشته و به طرف آهو ر فت  

  2- كدام گزينه به ويرايش نياز ندارد ؟

1) آل بويه بغداد را فتح كرده و خليفه را بركنار و پرسش را به جاي او برگماردند
2) كليات لايحه ي بودجه در جلسه ي امروز مجلس مطرح و تصويب شد
3) گزارشات رسيده را بررسي و مطالب مهم را يادداشت كردم
4) همه نامه ها در جلسه ي شورا ي دبيران مطرح و به تصويب رسيد .  

  نکته 2
فعل ” برخوردار بودن “ زماني به كار مي رود كه جمله مفهوم مثبت و مفيد داشته باشد .

1- از لحاظ نگارش همه ي گزينه ها به جز گزينه ي ....درست است .

1) آتش توپخانه از شدت بيشتري برخوردار بود
2) اين خانه از چشم انداز زيبايي برخوردار است
3) اين نويسنده از شهرت جهاني برخوردار است
4) پدرم از سلامت روحي وجسمي برخوردار است  

  2- كدام جمله از نظر نگارشي غلط است ؟

1) كودكي به تالاسمي مبتلاشده بود و از كم خوني قابل توجهي برخوردار بود
2) اين گوينده از صداي گيرايي برخوردار است
3) اين منطقه از هواي معتدلي برخوردار است
4) دوستم از خلق و خوي پسنديده اي برخوردار است  

  نکته 3
قيد هاي تاكيد نظير ” بي شك ، قطعا ، بي ترديد ، بي گمان ، حقيقتا ، به درستي كه “ را در جمله اي به كار ببريم كه احتياج به تاكيد باشد در غير اين صورت نادرست است .

1- كدام عبارت به قيد تاكيد نياز ندارد ؟

1) بي شك قطره قطره باران و دانه دانه ي برف از ابرهاي آسمان فرو مي ريزند
2) بي شك آنان كه خوب مي نويسند كساني هستند كه خوب مطالعه كرده اند
3) قطعا حضور مشاور در مديريت شركت را تقويت مي كند
4) خانواده ها بدون ترديد در پرورش استعدادهاي فرزندان خود موثرند  

  2- كدام گزينه از نظر نگارشي درست تر است ؟

1) بايد سخني مي گفت
2) بايستي سخني بگويد
3) سخني بايد گفت
4) مي بايست سخني بگويد  

  نکته 4
در زبان فارسي بر خلاف زبان عربي مطابقت موصوف و صفت از جهت جنس و عدد جايز نيست .

1- كاربرد كدام تركيب وصفي امروز معمول نيست؟

1) منكر بي قياس
2) كارهاي عجايب
3) مردم بد كار
4) مردم بسياردان  

  2- كدام گزينه از نظر نگارشي بدون اشكال است ؟

1) خانم مديره
2) پرونده مختومه
3) مواد مكشوفه
4) مدينه ي منوره  

  نکته 5
به كار بردن علامت جمع عربي ( ات – ين – ون – جمع مكسر ) با كلمات فارسي نادرست است .

1- كدام گزينه به ويرايش نياز ندارد ؟

1) بازرسين گزارش ها را مطالعه كردند
2) با اين كه موفق مي دانست خود را ولي باز تلاش مي كرد
3) كتاب را من براي مطالعه از كتابخانه گرفتم
4) داوطلبان در آزمايش هاي علمي موفق شدند  

  2- به كار بردن كدام كلمه در نگارش فارسي نادرست است ؟

1) اتّفاقات
2) ارتباطات
3) تصادفات
4) فرمايشات  

  نکته 6
استفاده از آرايه ها ي علم بيان و هنرورزي هاي ادبي ، ارزش ادبي كلام را بيش تر مي كند .

1- ارزش ادبي كدام گزينه فروتر است ؟

1) هماي سعادت بر قله ي رفيع سعي و تكاپو آشيان گزيد
2) سعادت را بايد در قله ي رفيع سعي و تكاپو جستجو كرد
3) سعادتمند كسي است كه به دامن سعي و تكاپو چنگ زند
4) آدمي تنها با سعي و تكاپو سعادتمند مي شود  

  2- ارزش ادبي كدام گزينه بالاتر است ؟

1) او پرده ي وهم را مي درد تا حقيقت را چون آفتاب بنگرد
2) او پرده ي وهم را مي درد تا آفتاب حقيقت را ببيند
3) او پرده ي وهم را مي درد تا حقيقت را در تابناكي مانند آفتاب ببيند
4) او وهم را چون پرده اي مي درد تا حقيقت را مانند آفتاب بنگرد  

  نکته 7
براي چهار ضمير مبهم ( هريك – هيچ يك – هركدام – هيچ كدام ) فعل مفرد و جمع هر دو جايز است ولي چنانچه با حرف اضافه ي ” از “ همراه باشند فقط فعل مفرد مي پذيرند ضمنا در جملات مركب اگر در آغاز جمله ي اول حرف ربط بيايد در آغاز جمله ي دوم نبايد از حرف ربط استفاده كرد

1- از لحاظ نگارش همه ي گزينه ها به جز گزينه ي ......درست است .

1) هر كدام از ميهمانان كه وارد شد در جايش نشست
2) هر كدام وارد شدند و در جايشان نشستند
3) هر يك از ميهمانان كه وارد شدند در جايشان نشستند
4) هر يك وارد شد و در جايش نشست  

  2- كدام گزينه از نظر نگارشي درست است ؟

1) اگر چه بارها گفته ام ولي باز هم مي گويم
2) با آن كه گنهكاريم به تو روي مي آوريم
3) با اين كه زيان تنبلي را مي دانست اما چندان نكوشيد
4) هرچند كه صحبت كرده ايم ليكن باز هم صحبت مي كنيم

نکته 8
پس از برش زنجيره ي گفتار و تعيين واحدهاي زنجيري ، تعدادي واحدهاي آوايي باقي مي ماند كه در هيچ يك از جايگاه هاي زنجيره ي گفتار قرار نمي گيرند چون اين واحدها جايگاه مشخصي ندارند و به آن ها واحدهاي ”زَبَر زنجيري “ مي گويند .

1- كدام گزينه به ويژگي هاي زبر زنجيري ارتباط ندارد؟
1) اين ويژگي ها را با الفباي خط نمي توان نشان داد
2) اين ويژگي ها به چشم نمي آيند
3) اين ويژگي ها را نمي توان از ظاهر ديد
4) اين ويژگي ها را مي توان از هم جدا كرد

2- به واحدهاي زباني كه زنجيري به دنبال هم مي آيند چه مي گويند ؟
1) واحدهاي زنجيري گفتار
2) زنجيره ي گفتار
3) واحدهاي زنجيري زبان
4) واحدهاي زبرزنجيري

نکته 9
مهم ترين واحد هاي زَبَر زنجيري عبارتند از :
1- آهنگ 2- تكيه 3- درنگ

1- واحد زبر زنجيري كه در آن هجا با شدت و فشار بيش تري بيان شود چه نام دارد ؟
1) آهنگ
2) درنگ
3) تكيه
4) زير و بمي

2- هيچ گزينه اي به جز گزينه ي ....درباره ي تكيه درست نيست .
1) هر واژه اي داراي دو تكيه است
2) هر واژه حداقل يك تكيه مي گيرد
3) هيچ واژه اي بيش از يك تكيه نمي گيرد
4) تعداد تكيه ها به نوع واژه ها بستگي دارد

نکته 10
آهنگ يكي از واحدهاي زبرزنجيري گفتار است كه به نحوه ي تلفظ جمله ها مربوط مي شود .

1- توصيف زير مربوط به كدام نوع آهنگ است ؟ ” آهنگ صدا در آغاز گفتار از پايين شروع مي شود و كم كم بالا مي رود و ديگر فرود نمي آيد“
1) افتان
2) متوسط
3) خيزان
4)طنين

2- آهنگ سه جمله ي :” معلم به كلاس آمد . معلم به كلاس آمد ؟ - چه وقت معلم به كلاس آمد ؟“ به ترتيب كدام است ؟
1) خيزان – افتان – افتان
2) افتان – خيزان – افتان
3) خيزان – افتان – خيزان
4) افتان – افتان – خيزان

نکته 11
بر جستگي هاي خاصي كه به يك هجا داده مي شود تكيه نام دارد .

1- همه ي گزينه ها مورد تكيه درست است به جزگزينه ي
1) تكيه مي تواند مميز معنا باشد
2) هر واژه يك تكيه دارد
3) هر واژه نمي تواند داراي دو تكيه باشد
4) كلمه ي ”گويا“ فقط هجاي اول مي تواند يك تكيه داشته باشد

2- در كدام گزينه جاي ” تكيه “ درست آمده است ؟
1) نرو = تكيه در هجاي اول
2) مي روم = تكيه در هجاي آخر
3) پروردگار = تكيه در هجاي آخر
4) شنيدم = تكيه در هجاي آخر

نکته 12
تكيه ي واژه هايي كه اسم يا صفت هستند بر هجاي پاياني واقع مي شود .

1- محل تكيه در ” دانش نامه نويسي “ در چندمين هجاست ؟
1) هفتم
2) ششم
3) اول
4) دوم

2- محل تكيه در كلمه هاي ” پروردگار – نشست و برخاست – درختان “ كدام هجاست ؟
1) پاياني – پاياني – آغازي
2) آغازي –آغازي – آغازي
3) پاياني – آغازي – پاياني
4) پاياني – پاياني – پاياني  

نكته ها:
مضارع اخباري ، ماضي ساده ، نهاد ، واج ها و...

 

  نکته 13
در مضارع اخباري هجاي آغازي يعني پيشوند ” مي “ تكيه مي گيرد .

1- كدام هجاي كلمه هاي ” مي گويم – نمي گويم “ به ترتيب تكيه دار است ؟

1) آغازي – آغازي
2) آغازي – پاياني
3) پاياني – پاياني
4) پاياني – ماقبل آخر  

 

  2- در كدام گزينه جاي تكيه درست آمده است ؟

1) نرفت = آغازي
2) نگفتم = پاياني
3) مي رود = پاياني
4) نشستم = آغازي  

 

  نکته 14
در ماضي ساده ( جز سوم شخص مفرد ) هجاي قبل از آخر تكيه دار است و در سوم شخص مفرد هجاي پاياني ِ بن ماضي و در فعل هاي منفي همان نشانه نفي يعني ” ن“ تكيه مي گيرند .

1- كدام هجاي كلمه هاي ” فرستنده – آبادان – نمي دانستند – فرستاد “ به ترتيب تكيه دار است؟

1) پاياني – پاياني –آغازي – پاياني
2) آغازي – پاياني – آغازي – پاياني
3) پاياني – آغازي – پاياني –آغازي
4) قبل از آخر – پاياني – آغازي – پاياني  

 

  2- كدام هجا در فعل هاي ” شكست – آوردم – نرفتند – مي گويند “ به ترتيب داراي تكيه است؟

1) آغازي – قبل از آخر- پاياني – پاياني
2) پاياني –پاياني – قبل از آخر- آغازي
3) پاياني – قبل از آخر – آغازي – آغازي
4) آغازي – آغازي – قبل از آخر – پاياني  

 

  نکته 15
يكي از واحد هاي زَبَر زنجيري گفتار ” درنگ يا مكث “ است .

1- اگر عبارت ( عفو لازم نيست اعدامش كنيد ) طوري باشد كه دو مفهوم از آن برداشت شود از كدام يك از واحد هاي زبر زنجيري استفاده كرده ايم ؟

1) آهنگ
2) تكيه
3) درنگ
4) امتداد  

 

  2- كدام گزينه در مورد درنگ نادرست است ؟

1) درنگ بر دو قسم است ميان واژه اي و پايان واژه اي
2) در زبان فارسي مكث همواره با تكيه همراه است
3) مكث يا درنگ به دنبال واژه اي مي آيد كه تكيه دار است
4) درنگ پايان واژه اي مربوط به زماني است كه عدم رعايت آن سبب ابهام مي شود  

 

  نکته 16
به شكل درست همزه /ء / در كلمات دقت داشته باشيم .

1- در كدام گزينه شكل درست و جاي صحيح خود را دارد ؟

1) مُـ |ء| ثّر = مؤثّر
2) مـ|ء| خذ = مئاخذ
3) مُـ|ء| انست = مئانست
4) ء|ء|تلاف =أتلاف  

 

  2- شكل همزه در كدام گزينه نادرست است ؟

1) لئامت
2) منشأ
3) رؤ يا
4) مرؤس  

 

  نکته 17
از ميان همه اجزا ي جمله ، نهاد جدا و نهادِ پيوسته در شخص و شمار با هم مطابقت مي كنند يعني با فعل مفرد ، نهاد مفرد مي آيد و با فعل جمع نهاد جمع .

1- در كدام جمله فعل و نهاد با هم مطابقت ندارند ؟

1) از پليدي ، نامسلماني اين ها بايد كشيد
2) اين چيز ها را جندان قيمتي نيست
3) شيخ با كسي خلقي بكردند
4) فلان كس در هوا مي پرد  

 

  2- تمام گزينه ها به جز گزينه ي ......از نظر مطابقت با فعل درست است ؟

1) من با برادرم به مدرسه مي رويم
2) بعضي از سنگها قيمتي است
3) تا مردم زنده باشد او را از قوت چاره نيست
4) مجلس قوانين تازه اي تصويب نمود  

 

  نکته 18
تنها با جمع بستن نهاد ، فعل آن نيز جمع بسته مي شود ضمنا در اسم جمع ” مردم “ فعل به صورت جمع به كار مي رود ولي در كلمه ” ملت “ مي تواند هم بصورت مفرد و هم بصورت جمع بيايد .

1- كدام گزينه نادرست است ؟

1) در زمان قديم مرد تنگدستي در سرزمين هاي دور با وضع پريشاني زندگي مي كرد .
2) در زمان قديم مرد تنگدستي در سرزمين هاي دور زندگي مي كرد
3) در زمان قديم مردان تنگ دستي در سرزمين هاي دور با اوضاع پريشاني زندگي مي كرد
4) در زمان قديم مردان تنگ دستي در سرزمين هاي دور زندگي مي كردند  

 

  2- كدام گزينه نادرست است ؟

1) هر يك از شاعران ايران مثل ستاره اي در آسمان ادب فارسي مي درخشند
2) پيامبر (صلي الله عليه وآله) فرمودند
3) مردم ايران مقاومت خوبي در جنگ از خودنشان داد
4) ملت در مقابل استكبار مي ايستند  

 

  نکته 19
چنانچه حذف به دليل تكرار يا پرهيز از تكرار صورت گيرد آن را ” حذف به قرينه ي لفظي “ مي گويند .

1- در عبارت زير چند فعل به قرينه ي لفظي حذف شده است ؟ ” تلميذ بي ارادت عاشق بي زر است و رونده ي بي معرفت مرغ بي پر و عالم بي عمل درخت بي بر و زاهد بي علم خانه ي بي در “

1) دو فعل
2) سه فعل
3) چهار فعل
4) يك فعل  

 

  2- بيت زير چند جمله است و فعل ها به چه قرينه اي حذف شده اند ؟ “ تو مو بيني و مجنون پيچش مو تو ابرو او اشارت هاي ابرو “

1) چهار جمله – لفظي
2) چهار جمله – معنوي
3) سه جمله – لفظي
4) سه جمله – معنوي

نکته 20
اگر خواننده يا شنونده از سياق سخن به بخش حذف شده پي ببرد ” حذف به قرينه ي معنوي “ است .

1- عبارت :” به نام او كه نام او راحت روح است و پيغام او مفتاح فتوح “ چند جمله است ؟
1) دو جمله
2) يك جمله
3) سه جمله
4) چهار جمله

2- در كدام گزينه حذف فعل نخستين جمله نادرست است ؟
1) من او را دعوت و با او سخن گفتم
2) او كتاب ها راتسليم و رسيد آن را دريافت كرد
3) آيا كتاب را خوانده و مطالب آن را ياد گرفته ايد
4) او خداشناس و پرهيز گار است

نکته 21
وقتي جزء ديگري به كلمه اي افزوده مي شود براي تلفظ آسان ِ واژه ي جديد واجي ميان دو جزء ظاهر مي شود كه به آن ” واج ميانجي “ مي گويند .

1- در كدام يك از واژ ه هاي زير واج ميانجي بكار رفته است ؟
1) بزرگي
2) دوستان
3) تشنگي
4) ارجمندي

2- اركان تشكيل دهنده ي ” سبزيجات ، هفتگي “ در كدام گزينه درست است ؟
1) سبزي + ج + ات - هفته + گ + ي
2) سبز+ ي + جات - هفته + ي
3) سبزي + ج +ات - هفت + ه + گي
4) سبز + ي + جات - هفته + گ + ي

نکته 22
مقاله ها از نظر شيوه ي نوشتن به سه گونه تقسيم مي شوند .

1- مقاله ها از نظر شيوه نوشتن به سه گونه تقسيم مي شوند ، نام اين گونه ها در كدام گزينه آمده است ؟
1) علمي – ادبي – ديني
2) تشريحي –تحليلي-تحقيقي
3) هنري – ساده – فني
4) سياسي – اجتماعي-انتقادي

2- متن زير از نظر شيوه ي نگارشي جزو كدام نوع است ؟ ” اگر بخواهيم جامعه اي بهتر بسازيم مي توانيم از افكار و اعمال گذشتگان خود الهام گيريم ،روزگاري ايرانيان يا لااقل عده اي در اين سرزمين معتقد بودند كه : دانش و آزادگي و دين و مروت /اين همه را بنده ي درم تنوان كرد “
1) تشريحي
2) تحقيقي
3) تحليلي
4) علمي

نکته 23
كلماتي كه با ” ان “ همراه اند گاه بر مفهوم جمع دلالت نمي كنند .

1- كداميك از كلمات زير بر مفهوم جمع دلالت مي كند ؟
1) گيلان
2) بامدادان
3) دوستان
4) گريان

2- كدام يك از كلمات زير با هر دو علامت جمع ، جمع بسته مي شوند ؟
1) چشمه
2) زمين
3) جوان
4) صورت

نکته 24
نشانه ي چمع ” ها“ در زبان فارسي امروز از ” ان “ بسيار فعال تر است .

1- در كدام گزينه ”ان “ نشانه ي جمع است ؟
1) گرگان
2) كوهان
3) بهاران
4) پارسايان

2- جمع كدام يك از كلمات زير اشتباه است ؟
1) آسمان ها
2) آدمان
3) سواران
4) ايرانيان  

نكته ها:
صفت فاعلي ، گزاره ، فعل گذرا و ناگذرا ، فعل معين و...

 

  نکته 25
بين دو مصوت صامت ( ي) قرار مي گيرد كه به آن ” ياي ميانجي “ مي گويند ضمنا واج هاي ميانجي براي تلفظ آسان تر واژه مي آيند .

1- در كدام گزينه صامت ميانجي وجود ندارد ؟

1) چاره گري
2) گرسنگي
3) بخشندگي
4) نويسندگان  

 

  2- نوع صامت هاي ميانجي كلمات ” دانايان – پختگي – ترشيجات – بچگانه “ در كدام گزينه آمده است ؟

1) يـ ، گـ ، ج ، گـ
2) ا ، گـ ، يـ ، گـ
3) يـ ، ه ، ج ، ه
4) ا ، ه ، ج ، گـ  

 

  نکته 26
كلماتي كه با ”ان “ همراه اند گاه مفهوم صفت فاعلي و گاهي مفهوم نسبت را مي رسانند .

1- ” ان “ در كدام گزينه نشانه ي صفت فاعلي است؟

1) قبادان
2) بابكان
3) اشكان
4) لرزان  

 

  2- پسوند ” ان “ در كدام گزينه نشانه ي صفت فاعلي نيست ؟

1) جانان
2) خندان
3) سوزان
4) گريان  

 

  نکته 27
گروه فعلي مهم ترين عضو گزاره است و دست كم از يك فعل و شناسه درست مي شود .

1- در كدام كلمه بن فعل به كار نرفته است ؟

1) كردن
2) گرديدن
3) گشتن
4) گردن  

 

  2- ” ي“ در پايان كدام گزينه فعل نيست ؟

1) تو چنين خانه كن و دل شكن اي باد خزان / گر خود انصاف كني مستحق نفريني
2) هر شب از حسرت ماهي من و يك دامن اشك / تو هم اي دامن مهتاب پر از پرويني
3) همه در چشمه ي مهتاب غم از دل شويند /امشب اي مه تو هم از طالع من غمگيني
4) ني محزون مگر از تربت فرهاد دميد / كه كند شكوه ز هجران لب شيريني  

 

  نکته 28
شخص ويژگي هاي گروه زمان فعلي عبارتند از:
گذر
وجه معلوم و مجهول

1- در عبارت : ” گفت : گفته ام را پيش از اينكه به تو گفته باشم به او گفته بودم “ كدام يك از افعالِ ماضي نيست ؟

1) نقلي
2) ساده
3) التزامي
4) بعيد  

 

  2- با توجه به بيت زير كدام گزينه غلط است ؟
” زنهار مزن دست به دامان گروهي كز حق ببريدند و به باطل گرويدند “

1) ببريدند =فعل ماضي
2) مزن = فعل نهي
3) زنهار= فعل امر
4)گرويدند = گذرا به متمم  

 

  نکته 29
فعل ماضي بيانگر انجام كاري است در زمان گذشته و انواع فعل ماضي عبارتند از :
1- ماضي ساده 2- ماضي استمراري 3- ماضي نقلي 4- ماضي بعيد 5- ماضي التزامي 6-ماضي مستمر

1- در دو بيت زير كدام فعل نيست ؟ ” بر در كعبه سائلي ديدم كه همي گفت و مي گرستي خوش “مي نگويم كه طاعتم بپذير قلم عفو بر گناهم كش “

1) ماضي استمراري
2) ماضي ساده
3) مضارع اخباري
4) مضارع التزامي  

 

  2- در بيت زير كدام يك از افعال به كار نرفته است ؟
” گفته آمد كه به دلجويي ما مي آيي دل ندارم كه به دلجوش نيازي باشد“

1) ماضي التزامي
2) ماضي مجهول
3) مضارع اخباري
4) مضارع التزامي  

 

  نکته 30
فعل مضارع بيان كننده ي انجام كاري است در زمان حال يا آينده ي نزديك ، انواع فعل مضارع عبارتند از :
1- مضارع اخباري2- مضارع التزامي 3- مضارع مستمر

1- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي ..... فعل مضارع آمده است ؟

1) بسوزند چوب درختان بي بر
2) نه هرگز بر انديشم از پادشا
3) حديث روضه نگويم گل بهشت نبويم
4) نشسته ام در انتظار اين غبار بي سوار  

 

  2- واژه ي ” شدي “ در بيت زير چه نوع فعلي است ؟
” شنيدستي كه در روزگار قديم شدي سنگ در دست ابدال سيم “

1) ماضي ساده
2) ماضي استمراري
3) مضارع اخباري
4) ماضي مستمر  

 

  نکته 31
فعل ممكن است ناگذرا ، گذرا و يا دو وجهي باشد .

1- در فعل هاي ” آورد – رفت –برداشت – نشست “ فعل ناگذرا و گذرا به ترتيب در كدام گزينه آمده است ؟

1) ناگذرا – ناگذرا – گذرا – ناگذرا
2) گذرا – گذرا – ناگذرا – ناگذرا
3) گذرا – ناگذرا – گذرا – ناگذرا
4) گذرا – گذرا – گذرا – گذرا  

 

  2- در كدام گزينه فعل دو وجهي آمده است ؟

1) ريخت
2) ديد
3) افتاد
4) انداخت

نکته 32
زماني مي توانيم فعل يك جمله را معلوم بدانيم كه كننده ي آن فعل به عنوان نهاد در آن جمله مطرح باشد و اگر فاعل مشخص و معلوم نباشد و ما فعل را به مفعول نسبت دهيم فعل مجهول خواهد بود .

1- ماضي مستمر مجهول از فعل جمله ي ” .......وي را سپاس و طاعت حق تعالي برانگيزد “ كدام است؟
1) برانگيخته شد
2) برانگيخته شود
3) دارد برانگيخته مي شود
4) داشت برانگيخته مي شد

2- ” آموخته مي شود “ مجهول كدام فعل مي تواند باشد ؟
1) آموخت
2) بياموزد
3) مي آموخت
4) مي آموزد

نکته 33
فعل ساده فعلي است كه بن مضارع آن يك تكواژ است . اگر به آغاز فعل ساده ” وند “ بيايد فعل مورد نظر پيشوندي است و اگر به فعل ساده يا پيشوندي يك يا چند تكواژ آزاد اضافه شود فعل مركب خواهد شد .

1- كدام فعل ساده است ؟
1) طعنه مي زند
2) نق مي زند
3) چانه مي زند
4) تنه مي زند

2- در كدام گزينه فعل مركب نيست ؟
1) كو به تائيد نظر حل معما مي كرد
2) تا به تحقيق مرا منزل و ره ننمايي
3) سال ها دل طلب جام جم از ما مي كرد
4)طي اين مرحله بي همرهي خضر مكن

نکته 34
فعل اسنادي برنسبت دادن صفت يا حالت يا اسمي به كسي يا چيزي به كار مي رود فعل اسنادي از ” استن – بودن – شدن – گشتن و گرديدن “ ساخته مي شود .

1- در كدام گزينه فعل اسنادي هست ؟
1) به پيش جهان آفرين شد نخست
2) چو پيش پدر شد سياووش پاك
3) سوي لشگر آفريدون شدند
4) هنر ار خوار شد جادوي ارجمند

2- در هيچ گزينه اي به جز گزينه ي .....فعل اسنادي نيامده است ؟
1) بگفت اين دل تواند كرد دل نيست
2) مر زبان را مشتري جز گوش نيست
3) بگفتا جان فروشي در ادب نيست
4) بگفت از عشق بازان اين عجب نيست

نکته 35
افعال معين يا كمكي ، افعالي هستند كه در صرف زمان ها ي افعال ديگر به كار مي روند به عبارت ديگر در ساختمان فعل هاي ديگر به كار مي روند و به آن ها كمك مي كنند تا در زمان هاي مختلف صرف بشوند .

1- فعل معين در كدام گزينه به قرينه ي لفظي حذف شده است ؟
1) به نام او كه فرمان ها روان از نام او
2) چرخ ار چه رفيع خاك پايت
3) عقل ار چه بزرگ طفل راهت
4) فصلي خواهم نبشت و سپس به سر قصه شد

2- در كدام گزينه فعل معين يا كمكي وجود دارد؟
1) آرزو دارم كه همه با اسلام راستين آشنا شوند
2) خلق و خوي ناپسند را رها كنيد
3) دارم از پيش دوست مي آيم
4) هر چه نپايد دلبستگي را نشايد

نکته 36
شيوه گذرا كردن فعل ناگذرا به صورت زير است :
بن مضارع + تكواژ ” ان “ + د / يد

1- شيوه ي گذرا كردن كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) جهيدن
2) چكيدن
3) نشستن
4) جوشيدن

2- همه ي گزينه هاي زير بر خلاف قاعده گذرا مي شوند به جز گزينه ي ......
1) آمدن
2) افتادن
3) رفتن
4) ترسيدن  

نكته ها:
صفت تعجبي ، شاخص ، مضاف اليه و مباحث مربوط به انواع حماسه و حماسه سرايي ...

 

  نکته 49
چه !
صفت تعجبي = + اسم
عجب !

1- در كدام گزينه ” چه “ صفت تعجبي نيست ؟

1) چه فرهادها مرده در كوه ها !
2) چه حلاج ها رفته بر دارها !
3) چه گل هاي رنگين به جوبارها !
4) چه دارد جهان جز دل و مهر يار ؟  

 

  2- با توجه به بيت زير ”چه “ از نظر دستوري چيست ؟
” ديدي دلا كه آخرِ پيري ّ و زهد و علم با من چه كرد ديده ي معشوقه باز من“

1) صفت تعجبي
2) ضمير تعجبي
3) صفت پرسشي
4) ضمير پرسشي  

 

  نکته 50
شاخص : عناوين يا القابي هستند كه بدون هيچ نشانه يا نقش نمايي پيش از اسم مي آيند ، شاخص ها هميشه بي فاصله در كنار هسته مي آيند و خود اسم يا صفت هستند و در جاي ديگر مي توانند هسته ي گروه اسمي قرار گيرند .

1- در كدام گزينه ” شاخص “ وجود دارد ؟

1) ايشان استاد ادبيات بودند
2) حسن ، عموي جواد است
3) دايي جواد را بهتر از هر كس ديگري مي شناسم
4) غلام برادر من است  

 

  2- در كدام گزينه ” شاخص “ نيست ؟

1) استاد شهريار از برجسته ترين شاعران غزل سراي معاصر است
2) دكتر سيد جعفر شهيدي با ذوق و دقت علمي بسيار و به پيرئي از نثر آهنگين مهج البلاغه ، اين كتاب را ترجمه كرده است
3) علامه ي بزرگ استاد علي اكبر دهخدا لغت نامه را تدوين كرده است
4) سر لشگر عموي احمد است  

 

  نکته 51
” ي نكره “ از وابسته هاي پسين اسم است كه به دنبال اسم عام مي آيد ضمنا حرف ” ي “ هميشه نشانه ي اسم نكره نيست و مي تواند مفاهيم مختلفي داشته باشد .

1- در مصراع : ” بيدلي در همه احوال خدا با او بود “ چه نوع ( ي ) بكار رفته است ؟

1) ضمير
2) مصدري
3) نسبي
4) نكره  

 

  2- نوع ” ي “ در عبارت :” نگه كنيد كه قانعي و طامعي به مردم چه رساند !“ چيست ؟

1)نسبت
2) نكره
3) مصدري
4) لياقت  

 

  نکته 52
مضاف اليه از وابسته هاي پسين اسم است كه كلمه ي قبل از آن يعني مضاف هسته ي گروه اسمي است .

1- در مصراع : ” آن پيك نامور كه رسيد از ديار دوست “ ، ” ديار دوست “ چه نوع تركيبي است

1) تركيب وصفي
2) تركيب اضافي
3) اسم مركب
4) صفت مركب  

 

  2- ” حيوان “ در بيت زير چه نقشي دارد ؟
” سعدي ! حيوان را كه سر از خواب گران شد در بند نسيم خوش اسحار نباشد “

1)متمم
2) نهاد
3) مفعول
4) مضاف اليه  

 

  نکته 53
چنانچه بين مضاف و مضاف اليه رابطه ي همانندي برقرار باشد به آن اضافه ي تشبيهي مي گويند و اگر مضاف يعني هسته گروه اسمي در غير معناي واقعي خود به كار رود يعني مضاف اليه ، مضاف را عاريه بگيرد به آن اضافه ي استعاري مي گويند .

1- نوع كدام تركيب با بقيه متفاوت است ؟

1) پاي طبيعت
2) طوطي جان
3) گنج سعادت
4) كيمياي عشق  

 

  2- كدام گزينه اضافه ي استعاري است ؟

1) فراش باد صبا
2)چشم دل
3) دايه ي ابر بهاري
4) مهد زمين  

 

  نکته 54
در گروه اسمي هر گاه پس از اسم ، كسره بيايد چنانچه كلمه ي پس از كسره ، اسم ، ضمير و يا صفت شمارشي نباشد صفت بياني است كه از وابسته هاي پسين گروه اسمي به شمار مي آيد.

1- از تركيبات زير كدام تركيب وصفي و كدام اضافي است ؟ ” سخن دلنشين – كلام سعدي – شعر موزون – رنج مادر “

1) اضافي – وصفي – اضافي – وصفي
2) وصفي – اضافي – وصفي – اضافي
3) اضافي – اضافي – وصفي – وصفي
4) وصفي – وصفي – اضافي – اضافي  

 

  2- دركدام مصراع صفت بياني جانشين اسم نيست ؟

1) نبيند مدعي جز خويشتن را
2) اي سليم ، آب ز سرچشمه ببند
3) درشتي نگيرد خردمند پيش
4) چيزي نخريد و زر بينداخت  

 

  نکته 55
مضاف و موصوف كه هسته گروه اسمي هستند مي توانند در جمله نقش هاي متفاوتي داشته باشند .

1- با توجه به مفهوم بيت زير نقش كدام كلمه نادرست است ؟ ” مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش كاو به تاييد نظر حل ّ معما مي كرد “

1) خويش = مضاف اليه
2) مشكل = مفعول
3) معما = مضاف اليه
4) معما = مفعول  

 

  2- كلمات :” جان و جوانان و پند “ در بيت زير به ترتيب چه نقشي دارند ؟
” نصيحت گوش كن جانا كه از جان دوست تر دارند
جوانان سعادتمند پند پير دانا را “

1) ندايي – نهادي – مفعولي
2) نهادي – نهادي – متممي
3) ندايي – نهادي – نهادي
4) نهادي – وصفي – متممي

نکته 56
مولوي : شاعر قرن هفتم
آثار :
منظوم و منثور

1- كدام كتاب ظاهرا ً با نام خدا آغاز نشده است اما روح نيايش و توجه به حق در تار و پود آن نهفته است ؟
1) شاهنامه ي فردوسي
2) ليلي و مجنون نظامي
3) مخزن الاسرار
4) مثنوي معنوي

2- كدام گزينه غلط است ؟
1) ديوان شمس در قالب مثنوي سروده شده است
2) مثنوي معنوي بيست وشش هزار بيت است
3) مولوي انسان آگاه را به ني و چنگ تشبيه مي كند
4) ” ني نامه “ به هجده بيت آغازين دفتر اول مثنوي معنوي گويند

نکته 57
انواع حماسه
1- طبيعي و ملّي
2- مصنوع و ساختگي

1- همه ي آثار زير به جز ......جزو منظومه هاي حماسي طبيعي و ملّي است .
1) انه ايد
2) رامايانا
3) گيل گمش
4) مهابهارات

2- كدام گزينه نمي تواند مكمل جمله ي زير باشد؟
” حماسه به شعري گفته مي شود كه .....“
1) حوادث خارق العاده در ان جريان داشته باشد
2) زمينه ي قهرماني داشته باشد
3) عاطفي و احساسي باشد
4) روايي و داستاني باشد

نکته 58
حماسه هاي طبيعي : شاهنامه ي فردوسي – گرشاسب نامه ي اسدي توسي – ايلياد و اديسه ي هومر – زامايانه و مهابهارات – گيل گمش

1- همه ي منظومه هاي زير ، به جز منظومه ي .... از آثار حماسي طبيعي و ملّي است .
1) اديسه = هومر
2) انه ايد = ويرژيل
3) شاهنامه = فردوسي
4) گرشاسب نامه =توسي

2- سرايندگان مجموعه هاي زير به جز .....به ابداع و آفرينش توجهي نداشته اند بلكه داستانهاي مدون كتبي يا شفاهي را باقدرت شاعرانه ي خويش نقل كرده اند.
1) ايلياد و اديسه
2) انه ايد
3) رامايانا و مابهارات
4) شاهنامه ي فردوسي

نکته 59
حماسه هاي مصنوع :
انه ايد – حمله ي حيدري – خاوران نامه ي ابن حسام خوسفي – ظفر نامه – شهنشاهنامه

1- كدام گزينه حماسه ي مصنوع نيست ؟
1) انه ايد سروده ي ويرژيل
2) خاوران نامه ابن حسام خوسفي
3) شهنشاهنامه ي ملك الشعراي صبا
4) ايلياد و اديسه ي هومر

2- ” در اين منظومه ها ، شاعر با داستان هاي مدون و معيني سر و كار ندارد بلكه داستان را خود ابداع مي كند و تخيل خود را در آن دخالت مي دهد“
1) مهابهارات
2) ظفر نامه ي حمدالله مستوفي
3) شاهنامه ي فردوسي
4) رامايانا

نکته 60
ويژگيهاي حماسه :
1- داستاني
2- قهرماني
3- ملّي
4- خرق عادت

1- كدام گزينه از زمينه هاي اصلي شعر حماسي نيست ؟
1) بيان واقعيت
2) خرق عادت
3) قهرماني
4) ملّي

2- در شاهنامه ي فردوسي وجود سيمرغ يا ديو سپيد به كدام يك از زمينه هاي حماسه مربوط است ؟
1) خرق عادت
2) داستاني
3) قهرماني
4) ملّي  

نكته ها:
جمله ساده ، گروه اسمي ، صفت اشاره ، صفت مبهم و...

 

  نکته 37
جمله ي ساده داراي يك فعل است اگر تنها اجزاي اصلي جمله ساده را در نظر بگيريم جمله ي ساده حداقل دو جزء و حداكثر چهار جزء دارد .

1- فعل كدام يك از مصدرها جمله ي دو جزئي مي سازد ؟

1) كاشتن
2) وزيدن
3) دوختن
4) چشيدن  

 

  2- بيت زير جمله ي چند جزئي است ؟
” همانگه يكايك ز درگاه شاه برآمد خروشيدن دادخواه “

1) چهار جزئي با مفعول و متمم
2) سه جزئي با متمم
3) چهار جزئي با مفعول و مسند
4) دو جزئي  

 

  نکته 38
اركان اصلي جمله ي دو جزئي عبارتند از :
نـــهاد + فعل نـاگـذر
گروه اسمي گروه فعلي ناگذر

1- با كدام فعل نمي توان جمله ي دو جزئي ، سه جزئي و چهار جزئي ساخت ؟

1) جنگيد
2) گرويد
3) گرفت
4) شكفت  

 

  2- كدام جمله دو جزئي است ؟

1) باغبان نهال را در باغ كاشت
2) خواهرم در المپياد شيمي خوب درخشيد
3) با دانايان درآميز
4) غزل مولانا لطيف و پرشور است  

 

  نکته 39
جمله هاي سه جزئي :

فعل اين جمله ها گذراست و در جايگاه گزاره علاوه بر فعل يك جزء لازم ديگر نيز مي آيد كه اين جزء مي تواند مفعول ، متمم ويا مسند باشد .

1- جملات سه جزئي چند نوع اند ؟

1) سه جزئي با مفعول
2) سه جزئي با متمم
3) سه جزئي با مسند
4) سه جزئي بي فعل  

 

  2- دركدام گزينه جمله سه جزئي نيامده است ؟

1) پرچم علم ودانش را برافرازيم
2) مردم دسته دسته به سپاه اسلام مي گرويدند
3) هيچ آزاد انديشي با حقيقت نمي جنگد
4) مرا خواند بايد جهان آفرين  

 

  نکته 40
ساده ترين راه يافتن مفعول ، مطرح كردن سوال زير است :
چه كسي را ؟
چه چيزي را ؟

1- كلمه ي قافيه در كدام گزينه نقش مفعول دارد؟

1)به يادخم ابروي گل رخان/بكش جام در بزم مي خوارها
2) به شادي و آسايش و خواب و خور /ندارند كاري دل افگارها
3) رود شاخ گل در بر نيلفر/برقصد به صد ناز گلنارها
4) نگارش دهد گلبن جويبار /در آيينه ي آب رخسارها  

 

  2- مفعول ها در بيت زير كدامند ؟
” آدمي را زبان فضيحه كند جوز بي مغز راسبكساري“

1) آدمي – سبكساري
2) زبان – سبكساري
3) جوز بي مغز – فضيحه
4) آدمي – جوز بي مغز  

 

  نکته 41
جمله هاي سه جزئي با مسند :
نـــهاد + مسـند + فعل اسنـادي گروه اسمي گروه اسمي گروه فعلي

1- كدام مصراع جمله ي سه جزئي با مسند است ؟

1) خشك آمد كشتگاه من
2) باغبان و رهگذاري نيست
3) دولت فقر خدايا به من ارزاني دار
4) دل من گرفته زين جا  

 

  2- در كدام گزينه به جاي مسند ، متمم آمده است؟

1) چنگيز از ريختن خون بيگناهان سير نشد
2) كمال است در نفس انسان سخن
3) غالبا ً درسلوك با خلق ،ساده ، فروتن و شكيبا بود
4) ايشان از دوستان شما بودند  

 

  نکته 42
ساده ترين راه يافتن مسند مطرح كردن سؤال زير است :
چه جور؟ + فعل اسنادي = مسند

1- در بيت زير چند ” مسند “ آمده است ؟ ”از همگان بي نياز و بر همه مشفق وزهمه عالم نهان و بر همه پيدا “

1) چهار
2) سه
3) دو
4) يك  

 

  2- در بيت زير كدام واژه ” مسند “ نيست ؟
”هنرخوارشدجادوي ارجمند نهان راستي آشكارگزند “

1) خوار
2) آشكار
3) ارجمند
4) راستي  

 

  نکته 43
جمله هاي چهار جزئي :
فعل اين جمله ها گذراست و درجايگاه گزاره علاوه بر فعل گذرا دو جزء لازم ديگر نيز مي آيد .

1- كدام الگو نشان دهنده ي جمله هاي چهار جزئي نيست ؟

1) چهارجزئي دومسندي
2) چهارجزئي دومفعولي
3) چهارجزئي با مفعول ومسند
4) چهارجزئي با مفعول و متمم  

 

  2- تعداد اجزاي جملات در كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) كوشش بسيار نامد سودمند
2) از آن پس كه خواند مرا شهريار
3) كم آواز هرگز نبيني خجل
4) گنه كرده را زود رسوا كند

نکته 44
جمله هاي چهار جزئي با مفعول ومسند :
نـهــاد + مفعول + مسند + فعل
گروه اسمي گروه اسمي گروه اسمي گروه فعلي

1- تعداد اجزاي جملات در كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) رستم از جادوي زال تندرست گشته است
2) اهل محل به او پهلوان مي گويند
3) حافظ خود را رند مي خواند
4) مرا خواند بايد جهان آفرين

2- با توجه به مصراع :” مرا مادرم نام مرگ تو كرد “ كدام گزينه نادرست است ؟
1) مرا = مفعول
2) مرگ تو = مسند
3) مادرم = نهاد
4) كرد = فعل

نکته 45
جمله هاي چهار جزئي دو مفعولي :
نهاد + مفعول 1 + مفعول 2 + فعل
گروه اسمي گروه فعلي

1- كدام گزينه چهار جزئي دو مفعولي است ؟
1) باران هوا را سرد گردانيد
2) تهمينه پسرش را سهراب ناميد
3) مادر كودك را غذا داد
4) گنه كرده را زود رسوا كند

2- كدام گزينه چهارجزئي دو مفعولي نيست ؟
1) او را لباس پوشانديم
2) شاگردان ائل را جايزه دادند
3) چشم ها را ضياي خود ده
4) حافظ را لسان الغيب مي خوانند

نکته 46
هر گروه اسمي از يك اسم به عنوان هسته و يك يا چند وابسته ي پيشين يا پسين ساخته مي شود .

1- كدام گزينه از وابسته هاي پيشين نيست ؟
1) صفت اشاره
2) صفت مبهم
3) صفت شمارشي اصلي
4) صفت شمارشي ترتيبي با پسوند ـُ م

2- كدام گزينه از وابسته هاي پسين نيست ؟
1) مضاف اليه
2) صفت بياني
3) نشانه هاي جمع
4) صفت عالي

نکته 47
صفت اشاره = (اين ، آن ، همين ، همان ، چنين ، چنان )+ اسم
صفت پرسشي = (چه ، چگونه ، كدام ، كدامين ، چند ، چندم ، چندمين ) + اسم

1- با توجه به بيت :
” اين چرا كردم چرا دادم پيام سوختم بيچاره را زآن گفت ِخام “ كدام كلمه صفت پيشين است ؟
1) آن
2) اين
3) بيچاره
4) خام

2- در كدام گزينه صفت به كار نرفته است ؟
1) دو صد گفته چون نيم كردار نيست
2) قرآن انسان را به نيكوكاري فرا مي خواند
3) كدام دانه فرو رفت در زمين كه نرست
4) قصيّه از چه راهي بايد تعقيب شود

نکته 48 هر همه هيچ
صفت مبهم = فلان و بهمان + اسم
ديگر ، دگر
چند ، چندم ، چندمين

1- نوع كلمه ي ” فلان “ در عبارت :” اين قباله ي فلان زمين است و فلان چيز را فلان ضمين “ به ترتيب كدام است ؟ 1) صفت – صفت –ضمير
2) صفت –ضمير-ضمير
3) ضمير-صفت-ضمير
4) ضمير-ضمير-ضمير

2- در بيت ” سخن چين را مده نزديك خود جاي كه هر روزت بگرداند به صد راي“ چند صفت هست ؟
1) يك
2) دو
3) سه
4) چهار  

نكته ها:
شعر حماسي ، شعر عاشقانه ، اشعار غنايي ، اشعار تعليمي و...

 

  نکته 61
حماسه هاي منثور:
- ابو مسلم نامه
- شاهنامه ي ابومنصوري - شاهنامه ي ابوالمويد بلخي
- اخبار رستم
- حمزه نامه يارموزحمزه

1- كلمه هاي كدام گزينه براي كامل كردن عبارت زير مناسب اند ؟
” اخبار رستم از .......و ابو مسلم نامه از .......جزو آثار حماسي ........اند .

1) آزاد سرويستاني – ابو طاهر طرسوسي – منثور
2) ابوالمويد بلخي – ابوطاهر طرسوسي – منظوم
3) ابو طاهر طرسوسي – آزاد سرويستاني – منثور
4) ابوالمويد بلخي – ابو طاهر طرسوسي-منظوم  

 

  2- كدام گزينه در باره ي حمزه نامه يا رموز حمزه صادق نيست ؟

1) اثر آزاد سرويستاني است
2) از مولفي ناشناس است
3) حماسي است
4) منثور است  

 

  نکته 62
شروع شعر عاشقانه را بايد قرن چهارم دانست و رشد و باروري آن در تغزلات زيباي رودكي ، شهيد بلخي رابعه بنت كعب جستجو كرد در قرن پنجم تغزل در شعر فرخي كمال مي يابد از اويل قرن ششم عرفان واصطلاحات صوفيه با پيش گامي سنايي به حوزه غزل راه مي يابد

1- در شعر فارسي ، وسيع ترين افق معنوي ، افق شعر هاي ....است قالب شعري ......نمونه ي كاملي است كه مي توان همه ي انواع ........شعر را به خوبي در آن ملاحظه كرد

1) غنايي –قصيده – غنايي
2) غنايي – غزل – غنايي
3) تعليمي – غزل – تعليمي
4) تعليمي – قصيده – تعليمي  

 

  2- عرفان و اصطلاحات صوفيه با پيش گامي كدام شاعر و در چه قرني به حوزه ي غزل راه يافت؟

1) رودكي – چهارم
2) فرخي –پنجم
3) سنايي – ششم
4) مولوي - هفتم  

 

  نکته 63
اشعار غنايي در مضامين : تغزّل – عرفان – مناجات نامه – هجو – مرثيه – حبسيّه – شكوائيه – ساقي نامه – مديحه سرايي – عاشقانه سروده شده اند .

1- نمونه هاي موفق و معروف ” ساقي نامه “ كدام گروه است ؟

1) انوري – عبيد زاكاني
2) حافظ – رضي الدين
3) خاقاني – محتشم كاشاني
4) منوچهري – فرخي سيستاني  

 

  2- همه ي شاعران زير به جز ........در سرودن حبسيّه شهرت داشته اند ؟

1) مسعود سعد سلمان
2) فرخي يزدي
3) منوچهري دامغاني
4) خاقاني شرواني  

 

  نکته 64
نمونه هاي نثر غنايي : سمك عيّار – هزار و يك شب – سند باد نامه - راحه الارواح يا بختيارنامه – طوطي نامه - شرح زندگاني من - روزها

1- فرامرزبن خداداد ارجّاني مولف كدام اثر داستاني است ؟

1) بختيار نامه
2) سمك عيار
3) سند باد نامه
4) هزار و يك شب  

 

  2- براي پُر كردن جاهاي خالي جمله ي زير كدام گزينه مناسب است ؟
” بختيار نامه كتابي است .......از نوع .....تاليف ...... “

1) منثور – غنايي –دقايقي مروزي
2) منظوم – غنايي ظهيري سمرقندي
3) منثور – حماسي – ابوطاهر طرسوسي
4) منظوم – حماسي – اسدي توسي  

 

  نکته 65
مقلدان نظامي :
-امير خسرو دهلوي
-عرفي شيرازي
-وحشي بافقي
ابداع كننده مناظره
- وصال شيرازي
-اسدي توسي
-هاتفي

1- مبتكر مناظره در ادب فارسي چه كسي است ؟

1) پروين اعتصامي
2) نظامي گنجوي
3) وحشي بافقي
4) اسدي توسي  

 

  2- در هر گزينه به جز گزينه ي .....نام يكي از مشهورترين مقلدان خسروشيرين آمده است ؟

1) عرفي شيرازي
2) سنايي غزنوي
3) امير خسرو دهلوي
4) وصال شيرازي  

 

  نکته 66
بيدل دهلوي : قرن يازدهم و دوازدهم نماينده ي تمام عيار سبك هندي كه ديوان بيدل بيش از همه ي ديوان هاي شعر فارسي از خيال و انديشه هاي دور سرشار است .

1- كدام گزينه از مختصات شعر بيدل دهلوي نيست ؟

1) از خيال و انديشه هاي دور سرشار است
2) بسياري از ابيات شعرش پيچيده و معما گونه است
3) جهان بيني او در شعر فراتر از انديشه واحساس خواننده است
4) بسيااري از مسايل تاريخي روزگار خود را در شعر منعكس كرده است  

 

  2- در شعر بيدل دهلوي منظور از بيت زير چيست؟
” تا به كي نازي به حسن عاريت ما ومن آيينه داري بيش نيست “

1) ناپايداري وجودهاي عاريتي و عارضي
2) نازيدن به ما و من
3) مغرور نشدن به جواني و زيبايي
4) گذرا و ناپايدار بودن عمر  

 

  نکته 67
نمونه هاي شعر تعليمي :
دانش نامه ي مسيري – نصباب الصبيان - الفيه ي ابن مالك – منظومه حاج ملا هادي سبزواري

1- همه ي آثار منظوم به جز .....جزو شعر تعليمي است ؟

1) الفيه ي ابن مالك
2) گرشاسب نامه اسدي توسي
3) منظومه ي حاج ملا هادي سبزواري
4) نصاب الصبيان ابونصر فراهي  

 

  2- موضوع كدام كتاب درست معرفي نشده است ؟

1) الفيه ي ابن مالك در صرف و نحو عربي
2) دانش نامه ميسري در طب و داروشناسي
3) منظومه حاج ملا هادي سبزواري در فلسفه والهيات
4) نصاب الصبيان در آموزش مقدماتي نجوم

نکته 68
توصيفات واقعي : اين طرز توصيف عمدتا از آنِ نويسندگاني است كه به نوعي مكتب ادبي به نام طبيعت گرايي ( ناتوراليسم ) معتقدند و اميل زولا از برجسته ترين چهره هاي اين مكتب است .

1- كلمه هاي كدام گزينه به ترتيب براي كامل كردن عبارت زير مناسب اند ؟ ” اميل زولا كه از برجسته ترين چهره هاي مكتب ......است .....را به ......اصلي ترين شرط نويسندگي مي كند
1) سمبوليسم – واقع بيني – تخيّل
2) سمبوليسم – تخيّل – واقع بيني
3) ناتوراليسم – تخيّل – واقع بيني
4) ناتوراليسم – واقع بيني – تخيّل

2- وصف شور عاشقانه و وجد عارفانه و لحظه هاي هجران و وصل در اشعار كدام شاعر بيش تر جلوه گر است ؟
1) حافظ – مولانا
2) عنصري – منوچهري
3) فرخي و ملك الشعراي بهار
4) سعدي –فردوسي

نکته 69
آثار دكتر عبدالحسين زرين كوب :
با كاروان حلّه – شعر بي دروغ شعر بي نقاب – فرار از مدرسه – بحر در كوزه – سرّ ني – بامداد اسلام – ارزش ميراث صوفيه – جست وجو در تصوف – پله پله تاملاقات خدا

1- موضوع كدام كتاب با بقيه متفاوت است ؟
1) سرّ ني
2) بحر در كوزه
3) پله پله تا ملاقات خدا
4) فرار از مدرسه

2- كدام كتاب ، در شرح حال مولانا نوشته شده است ؟
1) يكي قطره باران
2) فرخنده پيام
3) پله پله تا ملاقات خدا
4) پير گنجه در جستجوي ناكجا آباد

نکته 70
آثار دكتر محمد علي اسلامي ندوشن :
گناه و چشمه – در كشور شوراها – كارنامه ي سفر چين – آزادي مجسمه – صفير سيمرغ – روزها – جام جهان بين – آواها و ايماها

1- نويسنده ي كتاب ” روزها “ كيست و درچه زمينه اي نگارش يافته است ؟
1) باستاني پاريزي – تاريخ
2) غلامحسين يوسفي – ادبيات
3) علي شريعتل – جامعه شناسي
4) محمدعلي اسلامي ندوشن – حسب حال

2- كدام اثر دكتر محمد علي اسلامي ندوشن با بقيه متفاوت است ؟
1) گناه
2) در كشور شوراها
3) كارنامه ي سفر چين
4) آزادي مجسمه

نکته 71
جــامي : معروف ترين شاعر پارسي گوي قرن 9
آثار منظوم = هفن اورنگ (هفت مثنوي )
آثار منثور = بهارستان – اشعه اللمعات – نفحات النس – شواهدالنبوه – لوايح – لوامع

1- عبارت زير چه كسي را معرفي مي كند ؟
” شاعر ،اديب و عارف مشهور كه پدرش ازدشت حوالي اصفهان ) به هرات مهاجرت كرد و وي در خرجرد متولد شد در آغاز كار ، دشتي تخلص مي كرد در هرات و ثمرقند علوم رسمي را تحصيل كرد و با فرقه نقسبنديه آشنا شد “ 1) جامي
2) سنايي
3) عطار
4) نظامي

2- كدام گزينه از سرو ده هاي نورالدين عبدالرحمان جامي است ؟
1) اشعه اللمعات
2) بهارستان
3) نفحات الانس
4) خمسه المتحيرين

نکته 72
گوتــه ( قرن 18 و 19 ) :
آثار علمي : تغيير حال گياهان - تئوري رنگ ها
آثار ادبي : ورتر – فاوت – اگمونت – نغمه هاي رومي – ديوان شرقي و ديوان غربي

1- كدام گزينه از آثار ”يوهان ولفگانگ گوته “ نيست ؟
1) ورتر
2) اگمونت
3) گرازيلا
4) فاوست

2- گوته در كدام قطعه ي ادبي خود اظهار مي كند كه ” آتش – عشق و شعر ” را نمي توان پوشيده وپنهان نگاه داشت ؟ 1) تقليد
2) اعتراف
3) هجرت
4) گذشته و حال  

نكته ها:
تاريخ ادبيات ( عصر شعراي ايران و جهان )

 

  نکته 73
عصر شعر نيمايي را به دليل رويدادهاي مهم به چند دوره تقسيم كرده اند :
1- دوره اول 1304 تا 1320 2- دوره ي دوم 1320 تا 1332 كودتاي 28مرداد
3- دوره ي سوم 1332 تا 1342 قيام پانزده خرداد 4- دوره ي چهارم 1342 تا 1357 انقلاب اسلامي

1- كدام دوره ي شعر نيمايي را بايد دوره ي درخشش نيما و جدال بر سر كهنه و نو دانست ؟

1) دوره ي اول
2) دوره ي دوم
3) دوره ي سوم
4) دوره ي چهارم  

 

  2- در كدام دوره از عصر نيمايي نشريه هاي ادبي چون ” روزگار نو – پيام نو و مجله سخن كه در آن جز نقد وتحليل آثار متجددان و وفاداران به سنت شعري گذشته چاپ مي شد منتشر شدند؟

1) اول
2) دوم
3) سوم
4) چهارم  

 

  نکته 74
آثار اخوان (1307 –1369 ) :
ارغنون – از اين اوستا – تو را اي كهن بوم و بر دوست دارم – در حياط كوچك پاييز در زندان – آخر شاهنامه – بدعت ها و بدايع نيما – عطاي و لقاي نيما

1- كدام شاعر از نخستين كساني است كه شعر نيما را به خوبي تجزيه و تحليل كرده است ؟

1) سهراب سپهري
2) اخوان ثالث
3) مهرداد اوستا
4) سلمان هراتي  

 

  2- شعر ” خوان هشتم “ سروده ي .......كه با زبان روايي ، حماسي و با ويژگي هاي سبك ..... پايان غم انگيز كشته شدن رستم و رخش را باز مي گويد ، از مجموعه شعر .... .وي انتخاب شده است .

1) اخوان – خراساني – در حياط كوچك پاييز در زندان
2) رحماني – خراساني – تيرانا
3) سپهري – هندي – شرق اندوه
4) نيما – عراقي – مي تراود مهتاب  

 

  نکته 75
سهراب سپهري ( 1307 تا 1359 ):
نخستين مجموعه ي شعر نيمايي سهراب به نام مرگ رنگ در سال 1330 منتشر شد و با مجموعه هاي شعري زندگي خواب ها ، آوار آفتاب ، شرق اندوه و حجم سبز شهرت يافت .

1- كدام گزينه براي كامل كردن عبارت زير صحيح است ” سهراب سپهري شاعر و نقاش مشهور معاصر در سال .... در كاشان متولد شد نخستين شعر نيمايي او به نام .... در سال 1330 منتشر شد زندگي او پس از 52 سال در ارديبهشت ......با بيماري سرطان به پايان رسيد .

1) 1307 – زندگي خواب ها – 1359
2) 1307 – مرگ رنگ – 1359
3) 1310 – آوار آفتاب – 1360
4) 1310 – شرق اندوه - 1360  

 

  2- با توجه به شعر ” صداي پاي آب “ سهراب سپهري در كدام گزينه آرايه ي تلميح ديده مي شود ؟

1) مادري دارم بهتر از برگ درخت
2) دوستاني بهتر از آب روان
3) و خدايي كه در اين نزديكي است
4) لاي اين شب بوها ، پاي اين كاج بلند  

 

  نکته 76
خواجه عبدالله انصـاري :
1- قرن پنجم
2- ملقب به شيخ الاسلام
3- معروف به پير انصار و پير هرات
4 – آثار :
الهي نامه – مناجات نامه – زادالعارفين – رساله ي دل و جان

1- خواجه عبدالله انصاري ملقب به .....از دانشمندان و عارفان قرن ...... است ؟

1) پير هرات – چهارم
2) پير انصاري – پنجم
3) شيخ الاسلام – چهارم
4) شيخ الاسلام - پنجم  

 

  2- همه ي گزينه ها به جز گزينه ي .....نام آثار خواجه عبدالله انصاري است ؟

1) الهي نامه
2) زادالمسافرين
3) مناجات نامه
4) رساله ي دل وجان  

 

  نکته 77
سيد محمد حسين بهجت تبريزي :
1- متخلص به شهريار 1285 تا 1367 تبريز 2- از برجسته ترين شاعران غزل سراي معاصر
3- آثار شهريار عبارتند از : منظومه ي حيدر بابا سلام به زبان تركي آذربايجاني 2- كليات

1- كدام گزينه در مورد شهريار درست نيست ؟

1) هماي رحمت يكي از سروده هاي مشهور و شور انگيز اوست
2) هماي رحمت در وصف سالار شهيدان امام حسين سروده شده
3) كليات اشعار او در 5 جلد است
4) شهرت شعري او سرودن غزل است  

 

  2- شهريار در بيت زير بر كدام گزينه تكيه دارد ؟ ” دل اگر خدا شناسي همه در رخ علي بين به علي شناختم من به خدا قسم خدارا “

1)خداشناسي
2) علي شناسي
3) شناخت علي توسط خدا
4) شناخت خدا توسط علي  

 

  نکته 78
وياسا : شاعر و فرزانه ي هندي كه حماسه ي طبيعي ” مهابهاراتا “ را به وي نسبت مي دهند اما اين حماسه در يك زمان و توسط يك شاعر سروده نشده است والميكي :
1- شاعر باستاني هند كه حماسه ي طبيعي رامايانا سروده ي اوست
2- حماسه ي طبيعي رامايانا منظومه اي طولاني به زبان سانسكريت درباره ي جنگ هاي رام وهمسر او سيته است .

1- تاليف كدام اثر حماسي را به ” وياسا “ فرزانه ي هند نسبت مي دهند ؟

1) مهابهاراتا
2) رامايانا
3) انه ايد
4) ايلياد  

 

  2- كدام اثر حماسي سرو ده ي والميكي است وجزو كدام يك از انواع آثار حماسي است ؟

1) رامايانا – طبيعي
2) رامايانا – مصنوع
3) مهابهارات – طبيعي
4) مهبهارات – مصنوع  

 

  نکته 79
هومر :1- از كهن ترين و نامدارترين حمايه سرايان يوناني است 2- در قرن هفتم قبل از ميلاد مي زيست 3- آثار مهم او اديسه ، كه مي توان از آن مجموعه آداب و اخلاق يونانيان قديم را دريافت و ايلياد كه از شاهكارهاي ادبيات جهان به شمار مي رود

1- كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) ايلياد و اديسه ي هومر
2) گرشاسب نامه
3) خاوران نامه
4) گيل گمش  

 

  2- نوع حماسه ي كدام اثر درست نيست ؟

1) حمله ي حيدري(طبيعي)
2) ايلياد هومر (طبيعي)
3) خاوران نامه (مصنوعي )
4) نبرد رستم واشكبوس (طبيعي )

نکته 80
محمد علي جمال زاده :
داستان نويس معاصر آثار او عبارتند از :
يكي بود يكي نبود – دارالمجانين – سر و ته يك كرباس – تلخ وشيرين – هفت كشور – شور آباد – راه آب نامه – قصه هاي كوتاه براي بچه هاي ريش دار – قصه ي ما به سر رسيد

1- كدام گزينه براي كامل كردن عبارت :” داستان كوتاه در ايران با مجموعه ي ......اثر ......در سال 1300 متولد شد “ مناسب است ؟
1) يكي بود يكي نبود – سيد محمد علي جمال زاده
2) مجمع ديوانگان – صنعتي زاده
3) تهران مخوف – مشفق كاظمي
4) روزگار سياه – عباس خليلي

2- كدام گزينه اثر سيد محمد علي جمال زاده است ؟
1) چشم هايش
2) چمدان
3) سالاري ها
4) هفت كشور

نکته 81
محمد بن منور :
از نوادگان شيخ ابوسعيد ابوالخير – اثر معروف وي ” اسرارالتوحيد في مقامات شيخ ابوسعيد “ كه در احوال جد خود نوشته است .

1- كدام گزينه در مورد كتاب ” اسرارالتوحيد في مقامات شيخ ابوسعيد “ نادرست است ؟
1) اين كتاب درباره ي شيخ ابوسعيد و در سه باب نوشته شده است
2) نواده ابوسعيد به نام محمدبن منور آن را تاليف كرده است
3) نمونه اي زيبا از شرح حال نويسي است
4) شيخ ابو سعيد ان را براي ارشاد خلق و تهذيب اخلاق ايشان نوشته است

2- كتاب اسرارالتوحيد درچند باب نوشته شده است ؟
1) دو باب
2) سه باب
3) چهار باب
4) يك باب

نکته 82
جلال آل احمد (1302 تا 1348 ) :
نويسنده مشهور ايراني آثار او شامل چهار دسته 1- سفرنامه ها ( مثل خسي در ميقات )
2- داستان ها ( مدير مدرسه )
3- مقالات ( غربزدگي )
4- ترجمه ها ( قمارباز )

1- عبارت زير چه كسي را معرفي مي كند ؟
” يكي از پركار ترين نويسندگان معاصر است از او نزديك به چهل وپنج اثر ادبي ، اجتماعي ، سياسي و ترجمه به يادگار مانده است آثار وي را مي توان به چهار دسته تقسيم كلي داستان ها، سفرنامه ها، مقالات و ترجمه ها تقسيم كرد
1) محمد علي جمال زاده
2) محمد علي اسلامي ندوشن
3) غلامحسين يوسفي
4) جلال آل احمد

2- كتاب ” اورازان “ از كيست ؟
1) جلال آل احمد
2) محمد علي اسلامي ندوشن
3) رسول پرويزي
4) دكتر علي شريعتي  

نكته ها:
تاريخ ادبيات (شعرا و نويسندگان)

 

  نکته 83
سيمين دانشور :
همسر جلال ال احمد در سال 1300 در شيراز به دنيا آمد – نخستين مجموعه او ” آتش خاموش “ در سال 1337 منتشر شد – رمان ” جزيره ي سرگرداني “ از آثار اوست

1- نخستين مجموعه ي داستان سيمين دانشور در كدام گزينه آمده است ؟

1) سووشون
2) گيله مرد
3) چمدان
4) آتش خاموش  

 

  2- با توجه به متن داستان سووشون در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي .....از آرايه ي كنايه استفاده شده است .

[ چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 ] [ 8:42 بعد از ظهر ] [ ] [ ]
عربی3

به نام خدا     عربی سوم رشته(رياضي-تجربي)

«إلَهي إلَهي فقيرٌأتاك!»

إلهي

إلهي

فقيرٌ

أتاك

إلَه:منادي مضاف ومنصوب تقديراً.

ي:مضاف اليه ومجرورمحلاً.

إلَهي:اعرابه كمامرّ.

فقيرٌ:خبربراي مبتداي محذوف«أنا».

أتاك:فعل وفاعل ضميرمستتر‹هو›.

كَ:مفعول به ومحلاًمنصوب./أتاكَ«جمله وصفيه محلاًمرفوع»

«إنَّك أنتَ الْوَهَّابُ»

إنَّك

أنتَ

الْوَهَّابُ

إنَّكَ:إنَّ-حرف مشبهة من الفعل و‹كَ›-اسم حرف مشبهة بالفعل محلاًمنصوب.

أنتَ:ضميرفصل‹لامحل لها من الاعراب›.قيل«مبتداوالوهّاب خبر»

الْوَهَّابُ:خبرإنَّ ومرفوع.

«اللّهُمَّ أَنْطِقْني بِالهُدي وأَلْهِمني التَّقوي ووَفِّقْني لِلَّتي هي أزْكَي»

اللّهمَّ

أَنْطِقْني

بالهُدي

وَألهِمني

التَّقوي

وَوفِّقْني

لِلَّتي

هي

أزْكَي

اللّهُمَّ:اعرابه كمامرَّا.

أَنْطِقني:فعل وفاعل ضميرمستتر‹أنتَ›-ن/نون وقاية-ي:مفعول به ومحلاًمنصوب.

بالهُدي:جارومجرورتقديراً.

وَأَلهِمني:وَ/حرف عطف-فعل وفاعل ضميرمستتر‹أنتَ›-ن/نون وقاية-ي:مفعول به ومنصوب محلاً.

التَّقوي:مفعول به ثانٍ ومنصوب تقديراً.

ووَفِّقْني:و/حرف عطف-فعل وفاعل ضميرمستتر‹أنتَ›-ن/نون وقاية-ي:مفعول به ومنصوب محلاً.

لِلّتي:جارومجرورمحلاً.

هي:مبتداومرفوع محلاً.

أزْكَي:خبرومرفوع محلاً-وجمله‹هي أزْكَي›صلة الموصول لامحلَ لها من الاعراب.

«واللهُ يَعِدُكُمْ مغفرةًمنه وفَضْلاً»

وَاللهُ

يَعِدُكُمْ

مغْفِرةً

منه

وَفَضْلاً

وَاللهُ:وَ/حرفٌ حَسِب علي ماقبلها—اللهُ:مبتداومرفوع.

يَعِدُكُمْ:فعل وفاعله ضميرمستتر‹هو›--كُمْ:مفعول به ومنصوب محلاً.

مغْفرةً:مفعول به ثانٍ ومنصوب.

منه:جارومجرور.

وَفَضلاً:و/حرف عطف-فَضلاً:معطوف ومنصوب.

الدرس الثـــاني:

«يَجِبُ أنْ لانَسْمَحَ لِلْفقراءِ والمساكينِ أنْ يأتواالي الاستقبال!»

يَجِبُ أنْ لانَسْمَحَ

للفُقراءِ

وَالمساكينِ

أنْ يأتوا

الي الاستقبال

يَجِبُ:فعل وفاعله‹أنْ لانَسْمَحَ›-----أنْ لانَسْمَحَ:فعل وفاعله ضميرمستتر‹نحن›.

للفقراءِ:جارومجرور.

‹وَ›حرف عطف—المساكينِ:معطوف ومجرورباعراب اصلي.

أنْ يأتوا:فعل وفاعله ضميربارز‹و›محلاًمرفوع والجملة‹أنْ يأتوا›مفعول به ومحلاً منصوب لفعل أنْ لانَسْمَحَ.

الي الاستقبال:جارومجرور.

«حينَئذٍ نَزَل الرّاكبونَ مِن مَراكبهم لِاستقبالِ أميرِالمؤمنين وقاموابتَبجيلِه كعادتِهم في اسْتقبال المُلوك……»

حينئذٍ

نَزَل الرّكبونَ

مِنْ مراكبهم

لِاستِقْبالِ

أميرالمؤمنين

وَقاموا

بِتَبجيلِهِ

كَعادتِهم

في استقبال الملوك

حيَنئذٍ:حينَ/ظرف ومنصوب-إذٍ/ شرطيه زمانيّة،تنوين آن بجاي جمله اي است كه محذوف است-يعني:حين إذوصل اميرالمؤمنين نَزل الراكبون..

نَزلَ الراكبونَ:فعل وفاعله الراكبون.

مِنْ مراكبهم:جارومجرور-هم:مضاف اليه ومجرورمحلاً.

لإستقبال:جارومجرور.

أميرالمؤمنين:مضاف اليه ومجرور-المؤمنين:مضاف اليه ومجرورنياباً.

وَقاموا:و/حرف عطف-فعل وفاعله ضميربارز‹وَ›.

بِتبجيلِهِ:جارومجرور-هِ:مضاف اليه ومجرورمحلاً.

كعادتِهم:جارومجرور-هِم:مضاف اليه ومجرورمحلاً.

في استقبال الملوك:جارومجرور-الملوك:مضاف اليه ومجرور.

«إنَّنا نأْبَي أنْ نأْكُلَ مِن أموالكم شيئاً إلاّبِدَفْعِ الثَّمَنِ»

إنَّنا

نأْبَي

أنْ نأْكُلَ

مِن أموالكم شيئاً

إلاّبِدفعِ

الثَّمَن

إنَّنا:حرف مشبهة بالفعل،‹نا›اسم حرف مشبهة بالفعل ومحلاً منصوب.

نَأْبَي:فعل وفاعله ضميرمستتر‹نحن›محلاًمرفوع وخبرحرف مشبهة بالفعل.

أنْ نأكُلَ:فعل وفاعله ضميرمستتر‹نحن›وجمله‹أنْ نأكُلَ…›مفعول به منصوب محلاً.

مِن أموالكم:جارومجرور—كُم:مضاف اليه ومحلاًمجرور-------شيئاً:مفعول به ومنصوب.

إلاّبِدفعِ:إلاّ/حرف استثناء---بِدفعِ:جارومجرور.

الثَّمن:مضاف اليه ومجرور.

«ياعليُّ!مانسيتُ عَهدي ومسؤوليَّتي!إنَّهاقدأخذَت العقْدَ أمانةً مَردودةً مَضمونةً……»

ياعليُّ

مانَسيتُ عهدي

ومسؤوليَّتي

إنَّها

قدأخَذَت

العقدَ

أمانةً

مَردودةً مضمونةً

ياعليُّ:يا/حرف ندا –عليُّ:منادي مبني برضم محلاًمنصوب.

مانَسيتُ عهدي:فعل وفاعله ضميربارز‹تُ›----عهدي:مفعول به ومنصوب تقديراً---ي:مضاف اليه ومجرورمحلاً.

وَمسؤوليَّتي:معطوف ومنصوب به تبعيت تقديراً---ي:مضاف اليه ومجرورمحلاً.

إنَّها:حرف مشبهة بالفعل و‹ها›اسم إنَّ ومنصوب محلاً.

قدأخَذَت:فعل وفاعله ضميرمستتر‹هي›وجمله فعليه‹خبرإنَّ ومرفوع محلاً›.                            العقدَ:مفعول به ومنصوب.

أمانةً:مفعول ثانٍ ومنصوب.

مَردودةً مضمونةً:صفت‹نعت›.

منادا

اسم منصوبي(ظاهراً يا محلاً يا تقديراً) است كه مورد خطاب وندا قرار مي گيرد ومعمولاً بعد از حروف ندا(يا،ايا،هيا،وا،...) قرارمي گيرد. ياتلميذُ

انواع منادا

1- منادا مفرد: كه اعراب آن مبني بر ضم-ُ  ومحلاً منصوب مي باشد .ويك كلمه (اسم)مي باشد.   وخود به دو دسته تقسيم مي شود.

الف) مناداعلم : يا قدسُ .           منادا علم مبني برضم محلاً منصوب

ب) نكره مقصوده :يك اسم باشد وعلم نباشد .  يا تلميذُ              منادا نكره مقصوده مبني برضم محلاً منصوب

2) منا دا مضاف: كه اعراب آن منصوب (ظاهري يا تقديري)مي باشد .  يا طالبَ المدرسةِ

3) منادا شبه مضاف:اسم نكره منصوب كه غالباً مشتق (اسم فاعل واسم مفعول ياصفت مشبهه ) مي باشد  يا بصيراً بالعبادِ أغِثْنا

تذكر 1- هر گاه اسم (ال) دار منادا قرار گيرد علاوه بر حرف ندا لفظ ايّها (براي مذكر) وايّتها (براي مؤنث) مي آوريم . واسمي كه بعد از ايّها وايّتها قرارمي گيرد بايد مرفوع باشد چون اگر جامد باشد نقش عطف بيان را دارد واگر مشتق باشد نقش صفت را دارد

ياايّهاالعالمُ        يا ايتّها العالمةُ

يا حرف ندا ايّ منادا نكره مقصوده محلاً منصوب ت علامت مؤنث ها حرف تنبيه العا لمُة صفت به اعراب اصلي مرفوع به تبعيّت

تذکر 2- كلمه الله از قاعده فوق استثناء مي باشد وگاهي اوقات به جاي حرف ندا ميم(مّ) مشدد در آخرآن اضافه مي شود . يا اللهُ  / اللهمَّ( منادا علم )

تذكر 3- گاهي اوقات حرف ندا در منادا حذف مي شود در اين صورت براي تشخيص باید از طریق تر جمه ومفهوم جمله منادا را تشخیص داد ،  یا معمولاً اگر بعد كلمه اول  عبارت مخاطب يا متكلم باشد(يعني فعل ها وضميرهاو ...صيغه هاي مخاطب يا متكلم باشد)آن كلمه اول نقش منادا را دارد .اگر صيغه هاي ان غائب باشد ، نقش مبتدا را دارد .

ربّنا إغْفرْ ذُنوبَنا (ربّ)  منادا مضاف است در عبارت ربّنا يغفرُ ذُنوبَنا (ربّ )مبتدامي باشد

تذكر 4- گاهي اوقات ضمير (ي) متكلم از آخر منا دا مضاف حذف مي شود وبه جاي آن كسره –ِ  مي كيرد . يا امِّ  كلمه (امّ) منادا مضاف تقديراً منصوب كه در اصل يا امّي بود. و همچنين در عبارت يا ابتا ويا ابتِ  منادا مضاف تقديراً منصوب مي باشد كه (بجاي) ضمير(ي) متكلم ،(ت)آمده است .

تمرين 1 . عيّن المنادا ونوع واعرابه :

يا ايّهاالمسلمون - يا ابا عبداللهِ - اللهمّ نوِّرْ قلوبَنا- يا صادق الوعدِ إعملْ بوعدِكَ- یا تلمیذیّ اجتهدا-

يا غاصبي حقوقِ المظلومين، انتبهوا- يا طلّابِ ، اُدرسوا جيّداً - يا تلميذان ِاجتهدا كثيراً.يا قدس احررُكِ

تمرین 2-  نادِ الاسماء التالیة

العالمَ  - الله - ابوالفضل ِمسلماتُ المسجدِ – تلمیذا الصفّ – معلموالصفِّ – الجاهلینَ- النفسِ- فاطمة

تمرین 3- شکّل ماتحته الخط

یا طالبات الجامعة   . یا ایّها الطالب

 

استثناء

استثناء جدا كردن حكم يك شخص يا شئ از حكم ما قبل خودش است . جمله اي كه در آن معمولاً ادات استثناء باشد جمله استثنائيه گويند

اركان  استثناء

الف ) مستثني: بعد از ادات مي آيد واز مستثني منه جدا مي شود

ب)  ادات استثناء : الاّ ، غير ، سوي

ج)مستثني منه : معمولا ً(با فاصله وبدون فاصله) قبل از ادات مي آيد .مستثني منه بايد  يك اسم جمع يا ضمير جمع باشد یا به عبارت دیکر کلی تر از مستثنی باشد تا بشود مستني را از آن جدا كرد.

جاء التلاميذُ الاّ  واحداً      ذهبوا الي المدرسة الاّ  سعيداً

م- منه   ادات   مستثني          م- منه       ادات    مستثني

اعراب مستثني

1) اگر مستثني تام مثبت يا منفي باشد ، (يعني مستثني منه ذكر شود) اعراب مستثني منصوب است

ذكر ْتَ جميعَ الذكرياتِ الاّ ذكرياتِ الحربِ المفروضةِ .    لا يمْلكُ سلاحاً الاّ الايمانَ

مستثني(تام مثبت) به اعراب فرعي منصوب                                                 مستثني (تام منفي ) ومنصوب

2) اگر مستثني مفرّغ باشد (يعني  مستثني منه در جمله نباشد ) در اين صورت اعراب مستثني تابع جمله قبل ازالاّ مي باشد .يعني اگر به منصوبات (مفعول و خبر افعال ناقصه و ...) نياز داشته باشد اعراب مستثني همچنان منصوب است و اگر جمله قبل از الاّ به مرفوعات (فاعل ونائب فاعل و...) نياز داشته باشد اعراب آن مرفوع است .

نكته : براي تشخيص مستثني مفرّغ  اولاً  جمله قبل الاّ با يكي از ادات نفي مانند (ما ،لا ،لمْ ،لمّا،لا نهي ؛لیس، لنْ) منفي است يا جمله  استفهامي(سؤالي)است ثانياً يكي از اركان اصلي جمله قبل از الاّ (مثل فاعل و نائب فاعل وخبر ومفعول به و خبر افعال ناقصه و حروف مشبهه ولا نفي جنس) محذوف مي باشد . ماذهب الاّ سعيدٌ . لا يُقالُ  الاّ الحقُ .  ليس الصادقُ الاّ مفلحاً.                                                                            مستثني مفرّغ در نقش فاعل مستثني مفرّغ درنقش نائب فاعل مستثني مفرّغ  در نقش خبر ليْسَ

تمرين : عيّن نوع المستثني واعرابه  هل جزاءُالاحسان ِ الاّ الاحسانُ.     مارايْتُ الاّ تلميذاً

نكته: هرگاه اعراب مستثني  مرفوع باشد، مستثني  مفرّغ مي باشد .

ترجمه جمله استثنائيه: اگر مستثني تام (مستثني منه ذکر شود)باشد ابتدا ادات سپس  مستثني وبعد از آن جمله قبل الاّ ترجمه مي شود . سجدوا الاّ ابليسَ . بجزء شيطان سجده كردند.

واگر مستثني مفرّغ باشد ، جمله معمولاً مثبت ومؤكد  ترجمه مي شوديعني درابتداي جمله مثبت الفاظ تأكيد مانند ( فقط،بي شك ، تنها،....) مي آيد.  لا تقلْ الاّ الحقّ   ( فقط حق را بگو)

تميز:  در لغت به معني تشخيص دادن امّا در اصطلاح اسم نكره منصوب جامد كه ابهام كلمه يا جمله ماقبل خودرا برطرف مي كند . تميز به دوسته تقسيم مي شود

الف) تميز مفرد (ذات)  ب) تميز جمله (نسبت )

تميز مفرد : تميزي  كه ابهام كلمه ما قبل خود را برطرف كند تميز مفرد گويند.

موارد تميز مفرد: اسم نكره منصوبي كه بعداز اسماء مبهم مانند وزن (كيلو- منّ - مثقال – غرام - ذره   ) و پيمانه(كأس- قدح – كوب ) مساحت (متر – كيلو متر – هكتار) وعدد (معدود عددسه به بعد )وكمْ(استفاميه وخبريه) بيايد نقش تميز را دارد .  اشتريتُ كيلواً تفا حاً . شربْتُ كوباً شاياً . اشتريتُ متراً قماشاً.                                        جاء احد عشَر تلميذاً

تميز جمله (نسبت) : اسم نكره منصوب كه ابهام جمله ماقبل را بر طرف مي كند ، تميز نسبت گفته مي شود .

 

موارد تميز جمله (نسبت) :1- اسم نكره منصوب جامد(با فاصله وبدون فاصله ) بعد از اسم تفضيل بيايد نقش تميز را دارد . هوَ اكثرُ الناسِ ِ نجاحاً نكته : كلمه خير وشرّ اگربتر تيب به معني خوب تر وبدتر باشد اسم تفضيل مي باشد.  العلماءُ خيرُ الناس ِ علْماً  تميز

2-  اسم نكره منصوب بعد از ريشه فعل هايي مانند زاد(يزداد) ،ملأ(امتلأ) ، فاض ، طاب، حسن ، كثُرَ ،كبر،تقّدم، تميّزَ،يمتازُ كفي، وسع ، تفتّحَ ، سقط، ارتفع، احصي ،غرس ، حفظ، اضاء، فجّرَ،رتّبَ، جفَّ، اطـمإنَّ ،نظم ،بيايد نقش تميز را دارد  .يزداد المسلمون نفوساً .        تميز

اصل تميز : تميز نسبت منقول از(در اصل ) فاعل ومفعول ومبتدا است. يعني قبل از اينكه تميز واقع شود نقشهاي فاعل ومفعول  ومبتدا را  داشته است . اگر جمله اسميه باشد يا اينكه در جمله اسم تفضيل باشد تميز در اصل مبتدا بوده واگر جمله فعليه باشد وقبل از تميز اسم منصوب باشد تميز در اصل مفعول مي باشد واگر قبل از تميز اسم مرفوع باشد تميز در اصل فاعل مي باشد .

نكته :اگر پيش از تميز  اسم مجرور و... باشدبه آن كلمه كاري نداريم وبه كلمه پيش ازآن مراجعه مي كنيم.يزداد المسلمون نفوساً. فجّرْنا الارضَ عيوناً. بعض الناس ِ اكثرُ نجاحاً

اصل تميز (فاعل )       اصل تميز (مفعول )        اصل تميز (مبتدا)

ترجمه تميز :

تمیز مفرد عینا بعد از اسماء مبهم ترجمه می شود. شربَ ابی کوباً شایاً پدرم یک فنجان چای نوشید

تميزجمله به اشكال زير ترجمه مي گردد

الف )گاهي اوقات  طبق اصل خودش ترجمه مي گردد .

ب) گاهي اوقات با آوردن اصطلاحاتي از قبيل ((از لحاظ ،از نظر ،و.....))در ابتداءتميز، ترجمه

 مي گردد.مُلِئَ قلبي ايماناً .(قلبم پر از ايمان شد.) يا (  قلبم از نظر ايمان پر شد. )

***در جملاتي كه تميز بعد از پس از اسم تفضيل مي آيد مي توان آنراعلاوه بر اشكال فوق به شكل صفت تفضيلي يا عالي نيز ترجمه كرد يعني آخر تميز (تريا ترين ) بياوريم .

هوَ احسنُ الناس ِ اخْلاقاً . (او خوش اخلاق ترين مردم است.) يا (او ازنظر اخلاق بهترين مردم است .تميز اعداد قواعد مخصوصي دارد كه در ذيل به شرح آن مي پردازيم .

قواعد عدد 1و2

1- عدد بعد از معدود مي آيد  ودر جنس و اعراب با معدود مطابقت مي كند چون نقش صفت را دارد

2-  عدد 2 در حالت رفع با (ا) مي آيد ودر حالت نصب وجر با(ي) مي آيد .

جاء رجلٌ واحدٌ     ذهبتْ تلميذةٌ واحدةٌ .  ذهب رجلان ِ اثنان ِ.   رايْتُ رجلين ِ اثنين ِ

قواعد عدد 3 تا 10

1- معدود بعد از عدد مي آيد وبايد جمع ومجرور باشد

2- اين اعداد از نظر جنس عكس معدودشان هستند يعني اگر معدود مذكر باشد عدد مؤنث است وبالعكس

3- اين اعداد معرب هستند در نتيجه با توجه به نقششان اعراب آنها تغير مي كند .

في القريةِ اربعةُ مساجدَ                            في المدرسة سبعُ تلميذاتٍ

مبتداي مؤخر   تميز به اعراب فرعي مجرور     مبتداي مؤخر  تميز به اعراب اصلي  مجرور

حال

حال وصفي است منصوب ، كه حالت صاحب حال را بيان مي كند . حال به دو دسته تقسيم مي شود الف) حال مفرد    ب) حال جمله(جمله حاليه)

حال مفرد : اسم نكره منصوب غالباً مشتق(اسم فاعل واسم مفعول وصفت مشبهه ) كه حالت صاحب حال (فاعل ونائب فاعل  ومفعول ) را بيان مي كند .منظور از مفرد در اينجا يك كلمه است  پس بنابراين حال مفرد مي تواند بصورت مثني وجمع قرار گيرد . حال مفرد با صاحب حال از نظر جنس(مذكر ومؤنث ) وعدد(مفرد و مثني و جمع ) مطا بقت مي كند .

شربْتُ الماءَ بارداً  .

حال مفرد به اعراب اصلي منصوب

تمرين

عيّن الحال وصاحبها . جاء التلميذُ ضاحِكاً. ذهبتْ التلميذةُ ضاحكةً.   ذهب التلميذان ِ ضاحكينِ ِ

ذهب التلاميذُ ضاحكينَ  ذهبتْ التلميذاتُ ضاحكاتٍ

نكته :بايد دقّت نمود كه حال جزء اركان جمله نيست پس بنابراين اگر اسمي خصوصيت فوق را داشته باشد وجزء اركان جمله(مثل خبر فعل ناقصه و... ) باشد حال نيست .

كانَ التلميذُ ضاحِكاً          خبر كان به اعراب اصلي منصوب

حال جمله (جمله حا ليه ): جمله اي كه حالت صاحب حال را بيان مي كند وبعد از جمله ابتدائيه  مي آيد  وخود به دو دسته تقسيم مي شود .

الف) جمله حاليه اسميه :درابتداء جمله حاليه واو (و)مي باشد وبعد از آن اسم مر فوع يا ضمير منفصل مرفوع(هو...)است كه نقش مبتدا را دارد ومبتدا با خبرش با هم ، نقش جمله حاليه را دارد ومحلاً منصوب مي باشد . جاء التلميذُ و هو ضاحكٌ.

                                                                                                              واو حاليه مبتدا    خبر

جمله حاليه محلاً منصوب

ب) جمله حاليه فعليه : جمله فعليه اي كه بعد از جمله ابتدائيه بيايد،و قبل از آن  اسم معرفه باشد  وآن جمله جزء اركان اصلي جمله نباشد وبيانگر حالت آن اسم معرفه باشد ، آن جمله فعليه نقش جمله حاليه را دارد ومحلاً منصوب است .جاء التلميذُ يضحكُ          التلميذُ يضحكُ

    جمله حاليه (فعليه ) محلاً  منصوب                  خبر از نوع جمله فعليه

تذكر1- : كلمه معاً و كلمه  وحد هنگامي كه به همراه ضمير مي آيد( مثل وحدك) وکیف زمانی که بعد از آن فعل تام بیاید نقش حال را دارد  .اذهبُ معاً . کیفَ ذهبتَ .دهبَ وحدَه

صاحب حال : اسم معرفه اي است كه حالت آن توسط حال بيان مي شود  صاحب حال نقش نيست بلكه يك اصطلاح است كه مي تواند نقش هاي فاعل ونائب فاعل و مفعول و... را داشته باشد گاهي اوقات صاحب حال ضمير ( بارز يا مستتر ) مي باشد .

خُلِقَ الانسانُ ضعيفاً .                    اعتصم بحبل الله مُعتصماً

صاحب حال   حال مفرد و منصوب         صاحب حال ضمير مستتر(انا)  حال مفرد و منصوب

تذكر :گاهي اوقات فقط مفهوم جمله به ما كمك مي كند كه صاحب حال فاعل يا مفعول است  مثال : رضعتْ الامُّ طفلتها جائعةً .

                                                                                                                                      صاحب حال  حال مفرد

(و)حاليه : واوي است كه در ابتداء جمله حاليه اسميه مي آيد وگاهي اوقات درابتداء جمله حاليه از نوع فعليه نيز مي آيد وآن زماني است كه فعل آن ماضي باشد وبه همراه  قد بيايد ويا اگر فعل آن مضارع باشد به همراه  لم ولمّا بيايد.

بدأ الطالبُ دراسته وهويجتهدُ في عمله . جلستْ الطالبةُ وقد كتبتْ درسَها

ترجمه اسلوب حال : حال معادل قيد حالت در زبان فارسي است .اگر مفرد باشد باپسوندهاي           (ان –ا- )وپيشوند( با) ترجمه مي شود . جاء التلميذ ضاحكاً . دانش آموز خندان آمد.

ودر ترجمه جمله حاليه ابتداء عبارت ‹‹ در حا ليكه،كه›› را مي نويسيم وآن گاه خود فعل ، معمولا طبق الگوي زير ترجمه مي شود

الف) فعل( جمله ابتدائيه) ماضي  + فعل( جمله حاليه) ماضي = (در ترجمه فعل جمله حاليه) ، ماضي بعيد يا ماضي ساده   خرج المعلم ُ وقد علّمَنا أشياءَكثيرةً . معلم خارج شد در حاليكه مطالب بسياري را به ما آموختة بود(آموخت)

ماضي+ مضارع = ماضي استمراري  جاء التلميذُ يضحكُ  . دانش آموز آمد درحاليكه مي خنديد.

مفعول مطلق :مصدري است منصوب از جنس فعل  يا هم معني فعل خودش كه براي تأكيد وبيان نوع وعدد بكار مي رود.

انواع مفعول مطلق

الف - تأكيدي : كه براي تأكيد عمل فعل بكار مي رود و وقتي كه مفعول مطلق نوعي وعددي نباشد ، تأكيدي است

تذكر : در ترجمه مفعول مطلق تاكيدي معمولاً از الفاظ تاكيد مثل   يقيناً، حتماً، مسلماً،و... بكار مي رود .   نزّل اللهُ القرآنَ تنزيلاً ( يقيناً خداوند قرآن را نازل فرمود)

ب- نوعي : براي بيان نوع عمل فعل بكار مي رود وهرگاه بعد از مفعول مطلق، صفت(يك اسم منصوب ) يامضافٌ اليه باشد ، مفعول مطلق نوعي است . ودر ترجمه مفعول مطلق نوعي كه بعد از آن صفت باشد ، معمولاََ صفت  ترجمه مي شود ويا ازالفاظي از قبيل( به نيكي) و... استفاده مي ميشود   واگر بعد از آن مضافٌ اليه باشد ، معمولا ً در ابتداي آن الفاظ ( همچون ، همانند و...) بكار مي رود.  ضربه ضربا ً شديدا ً (او را به شدت زد) استغفر الرجلُ استغفارَ التائببينَ(مرد همچون توبه كنند گان طلب بخشش كرد.)

عيّنْ الصحيح   استقبله .........الملوكِ الف-    استقبالا ً    ب- استقبالُ         ج-  استقبالَ       د- استقبالة َ

ج- عددي: براي بيان تعداد عمل فعل بكار مي رود  . معمولا ً آخر مفعول مطلق عددي (ة) مرة  يا لفظ (واحدة) يا (تین ِ) يا (اتٍ) مي آيد .در ترجمه آن بايد تعداد عمل فعل ذكر شود

ضربه ضربتين ِ ( اورا دو بار زد)

تذكر : مصادر منصوبي مانند شكراً- أيضاً – حقاً – حمداً- اهلاً وسهلاً –سمعاً وطاعةً – سبحانَ اللهِ – معاذ الله – جدّاً و..... كه به تنهايي مي آيد نقش مفعول مطلق براي فعل محذوف را دارند. مثال : شكراً يا ابي

مفعولٌ فيه : اسمي است كه بر زمان ومكان وقوع فعل دلالت مي كند  اگر بر زمان دلالت كند ظرف زمان واگر برمكان دلالت كند ، ظرف مكان گفته مي شود.

مفعول فيه سه شرط دارد 1- منصوب باشد 2- متضمن (دربرگيرنده) معناي في(در)باشدامّا (في) ظاهر نگردد(يعني مجرور به حرف جر نباشد)3- جزء اركان جمله (مبتدا، مفعول به ،فاعل)  ومضاف اليه نباشد. ذهبْتُ الي المدرسة يومَ الخميس ِ

ظروف مكان عبارتند از: فوق، تحت ، خلف ،عند، امام، وراء ، مع، جنبَ ،بينَ ،خلالَ ،نحو، حول،هنا، هناكَ، اين ، اينما،قُرْبَ ، لدي ، لدن ، داخل ، خارج،ثمَّ(انجا)

ظروف زمان عبارتنداز: يوم(روز)اليوم(امروز) ليل(شب) نهار(روز) صباح(صبح)شتاءً، صيفاً غداً(فردا)لمّا(بر

سر فعل ماضي به معني هنگا ميكه )عشاءً ،مساءً، دائماً،اخيراً، ابداً،فوراً، لحظةً، قبل ، بعد، متي ، عندئذٍ ، حينئذٍ، مدةً،منْذُومذْ، به معني هنگامي كه ،هرگاه بر سر فعل بيايد.

نكته 1- كل وبعض واسم اشاره (هذا) اگر بعد آن اسم زمان بيايد وجزء اركان اصلي جمله نباشد نقش  مفعول فيه را دارد .   مثال :  اذهب كلّ يوم ٍ الي المدرسةِ

نكته2- هرگاه بعد از فعل اسم مكان از جنس فعل بصورت منصوب بيايد نقش آن اسم مكان مفعول فيه مي باشد . جلسْتُ مجْلسَ العلماء

نكته 3- اسامي كه بر زمان دلالت مي كند اگر منصوب نباشد وهمچنين متضمن معني في(در) نباشد در اينصورت مفعول فيه نيست

تمرين : جملات زير را تركيب كنيد .  اليومُ يومٌ مباركٌ – احبّ ُ يوم َالمعّلِمِ . خلق الله الليلَ والنهارَ

 

[ سه شنبه یازدهم فروردین 1388 ] [ 9:41 بعد از ظهر ] [ ] [ ]
برنامه

امتحانات هماهنگ کلاس اول در نوبت خرداد88

 

ساعت شروع 8

تاریخ وروز امتحان

مطالغات اجتماعی

یک شنبه 3/3/88

عربی ۱

سه شنبه 5/3/88

 

 

 

 

 برنامه امتحانات هماهنگ پیش دانشگاهی نیم سال دوم 88-87

ساعت شروع 10ونیم صبح

 

 

 

علوم انسانی

علوم تجربی

علوم ریاضی

تاریخ وروز امتحان

----------------

علوم زمین

---------------

پنجشنبه 24/2/88

-----------

-----------------

شیمی۲

شنبه 26/2/88

عربی ۲

--------------

--------------

یک شنبه 27/2/88

------------

ریاضی عمومی

--------------

دوشنبه 28/2/88

---------

---------------

دیفرانسیل

سه شنبه 29/2/88

ادبیات ۲

---------

------------

چهار شنبه 30/2/88

 

[ دوشنبه دهم فروردین 1388 ] [ 12:11 بعد از ظهر ] [ ] [ ]
برنامه
برنامه امتحان نهایی سال سوم متوسطه سالی-واحدی (روزانه) نوبت دوم و نیمسالی-واحدی (بزرگسالان) رشته های ریاضی فیزیک، علوم تجربی، ادبیات و علوم انسانی، علوم و معارف اسلامی

شروع کلیه ی امتحانات ساعت 8 صبح می باشد

 

علوم ومعارف اسلامی

ادبیات وعلوم انسانی

علوم تجربی

ریاضی فیزیک

 

روز وتاریخ امتحان

قرآن وتعلیمات دینی 3

قرآن وتعلیمات دینی 3

قرآن وتعلیمات دینی 3

قرآن وتعلیمات دینی 3

پنج شنبه 31/2/88

تاریخ اسلام2

تاریخ ایران وجهان 2

زیست شناسی 2

جبر واحتمال

شنبه2/3/88

زبان خارجه3

زبان خارجه3

زبان خارجه3

زبان خارجه3

دوشنبه 4/3/88

ادبیات فارسی3

ادبیات فارسی3

ادبیات فارسی3

ادبیات فارسی3

چهارشنبه6/3/88

فلسفه ومنطق

فلسفه ومنطق

ریاضی 3

حسابان

شنبه 9/3/88

اخلاق 2

جغرافیا2

شیمی 3

شیمی 3

دوشنبه 11/3/88

زبان فارسی تخصصی

زبان فارسی تخصصی

زبان فارسی3

زبان فارسی3

چهارشنبه13/3/88

جامعه شناسی 2

جامعه شناسی 2

فیزیک 3

فیزیک 3

شنبه 16/3/88

تفسیر وعلوم قرآنی2

آرایه های ادبی

زمین شناسی

هندسه 2

دوشنبه 18/3/88

عربی 3  ویژه ی

عربی3 ویژه ی

عربی3

عربی3

چهار شنبه 20/3/88

 

[ یکشنبه نهم فروردین 1388 ] [ 1:26 بعد از ظهر ] [ ] [ ]
ادبیات اول

درس هجدهم

بعد از يك سال عَرض و عرض‌كشي مرا به اين آتش انداخت.الاهي از آتش جهنّم خلاصي نداشته باشد!

الاهي پيش پيغمبر روش سياه بشود!الاهي هميشه نان سواره باشد و او پياده! الاهي كه آن چشم‌هاي مثل اَزرَقِ شامي‌اش را مير غضب درآرد!

 ۱- منظور از «آتش» در عبارت «مرا به اين آتش انداخت» چيست؟

2-      توضيحات زير، مفهوم كدام عبارت‌هاي متن است؟

الف) مرتباً شكايت به دادگاه بردن

ب) هميشه گرسنه و بدبخت بماند.

3- مفهوم كنايي عبارت زير را بنويسيد

«الاهي پيش پيغمبر روش سياه بشود!»

4- «ازرق شامي» كيست و اين اسم نماد چيست؟

5- دو واژه محاوره‌اي در متن بيابيد و فارسي معيار نوشتاري آنها را بنويسيد.

6- جاهاي خالي را با كلمه‌هاي مناسب كامل كنيد.

دهخدا مقالات انتقادي خود را به طنز و با نثر ساده مي‌نوشت و با نام«      » و امضاي «        » در روزنامه‌ي «             » به چاپ مي‌رساند. او به سال 1258 ه. ش در تهران متولّد شد و به سال 1334 ه. ش در «            » در گذشت.

7- كدام گزينه از «ويژگي‌هاي ادبيات دوره مشروطه» نيست؟

الف) زبان شعر و نثر ساده‌تر و به زبان مردم كوچه و بازار نزديك‌تر مي‌شود.

ب) زبان مردم، مَثَل‌ها، اصطلاحات، قصّه‌ها  و زندگي مردم عادي در ادبيات جاز باز مي‌كند.

ج) واژه‌ها و تركيب‌هاي ناآشناي عربي كم‌تر مي‌شود.

د) عبارت‌هاي پيچيده و طولاني و جمله‌هاي پيوسته و پي‌در‌پي در نوشته‌ها افزايش مي‌يابد.

8- همه‌ي گزينه‌ها به جز گزينه «            » در شعر و نثر دوره‌ي مشروطه باز گفته مي‌شود.

الف) واقعيّات زندگي

 ب) مسائل سياسي

  ج) مسائل اجتماعي

 د) مسائل علمي

ناله‌ي مرغ اسير

ناله‌ي مرغ اسير اين همه بهر وطن است/ مسلك مرغ گرفتارِ قفس، هم چو من است

همّت از باد سحر مي‌طلبم گر ببـرد/ خبر از من به رفيقي كه به طَرْفِ چمن است

فكري اي هم وطنان در ره آزادي خويش/ بنماييد كه هر كس نكند مثل من است

خانه‌اي كاو شود از دست اجانب آباد/ ز اشــك ويران كُنش آن خانه كه بيت الحَزَن است

جامه‌اي كاو نشود غرقه به خون بهـر وطن/ بدر آن جامه كه ننگ تن و كم از كفن است

آن كسي را كه در اين ملك سليمان كرديم/ ملّت امروز يقين كرد كه او اهرمن است

                                           

1- منظور از «مرغ اسير» چيست؟

2- براي هر يك از كلمات «همّت و مسلك» دو كلمه‌ي هم خانواده پيدا كنيد.

3- «من» در بيت‌هاي اوّل و سوم كيست؟

4- در بيت چهارم كدام ديدگاه شاعر ديده مي‌شود؟

5- در كدام بيت موضوع «وطن‌پرستي يا ناسيوناليسم افراطي» ديده مي‌شود؟

6- در بيت آخر، دو آرايه‌ي ادبي را مشخّص كنيد.

7- در كدام بيت قافيه تكرار شده است؟

8- منظور از «آن كسي را» كيست؟

 درس نوزدهم

ناگاه از طرف ديگر صداي دور باشي بلند شد. از هر طرف بانگ مي‌زدند:

«برو پيش، بايست، آستين عبا را بپوش!» من در كمال حيرت بدان سوي نظر كردم؛ ديدم يك نفر جوان بلند قامت، كه سبيل‌هاي كشيده داشت، سواره مي‌آيد و سي چهل نفر با چوب دستي بلند، به رديف نظام، از دو طرف او مي‌آيند و در پيشاپيش آنان يك نفر سرخ پوش ديوچهر و در پشت سر آن، ده بيست نفر با تيپ مي‌آيند. از آقا رضا پرسيدم كه اين چه هنگامه است. گفت: «حاكم شهر است؛ به شكار مي‌رود». به ما گفت راست ايستاده هنگام عبور آن، كرنش و تعظيم نماييد؛ چنان كه ديگران مي‌كنند. چون نيك نظر كردم ديدم هي از چهار جانب و شش جهت است كه مردم سجده

مي‌كنند.                                           

1- چرا مأموران فرياد مي‌زدند «آستين عبا را بپوش»؟

2- سوارانِ پشتِ سرِ حاكم، چگونه مي‌آمدند؟

3- حدّاقل چند نفر حاكم را هم راهي مي‌كردند؟

4- يك جمله بيابيد كه به جاي ضمير «او» از «آن» استفاده شده باشد.

5- كدام عبارت طنز است؟

6- مفهوم كنايي كدام گزينه با ديگر گزينه‌ها تفاوت دارد؟

الف) به ما گفت راست ايستاده هنگام عبور آن، كرنش و تعظيم نماييد.

ب) ديدم هي از چهار جانب و شش جهت است كه مردم سجده مي‌كنند.

ج) در نهايت ادب راست ايستاده هنگام نزديك شدن حاكم در كمال فروتني ركوعي به جاي آورديم.

د) ده بيست تومان براي خودشان به عنوان جريمه و تعارف مي‌گيرند.

7- توضيحات زير اسامي شغلي هستند، نام هر شغل را در مقابل آن بنويسيد.

الف) سرباز حكومت

ب) نوكران، چوب داران و مأموران حكومت

ج) صاحب منصب

د) رئيس و سرپرست فرّاشان

هـ) نگهبان اصطبل، رئيس و مهتر اصطبل

و) آن كه بر كاركنان آب دار خانه در دستگاه سلاطين رياست كند.

ح) كسي كه مسئول رساندن شكايت نامه به حاكمان است

8- جاهاي خالي را با كلمه‌هاي مناسب كامل كنيد.

«سياحت‌نامه‌ي ابراهيم بيگ» اثر «                    » (1255-1328 ه.ق) آيينه‌ي تمام نماي اوضاع ايران در اواخر قرن «       » هجري است كه با قلمي «    » تحرير شده است. نويسنده كه خود تاجرزاده‌اي ميهن‌دوست و اصلاح‌طلب است، كتاب را در قالب يك «               » نوشته است.

مرغ گرفتار

من نگويم كه مـرا از قفـس آزاد كنيد/ قفسـم برده بـه باغـي و دلـم شاد كنيد

فصـل گــل مي‌گـذرد، هم‌نَفَسان بهر خدا/ بنشينيد بـه بـاغي و مــرا ياد كنيد

ياد از اين مرغِ گرفتار كنيد اي مرغان/ چون تماشاي گل و لاله و شمشاد كنيد

هر كه دارد ز شما، مرغ اسيري به قفس/ برده در باغ و به ياد منـش، آزاد كنيد

آشيان من بي‌چاره، اگر سوخت چه باك!/ فكر ويران شـدن خانه‌ي صيّاد كنيد

بيستون بر سر راه است، مباد از شيرين!/ خبري گفته و غمگين دل فرهاد كنيد

جور و بي‌داد كنــد عمر جوانان كوتــاه/ اي بزرگـان وطن بهر خـدا داد كنيد

گر شد از جــور شمـا خانه‌ي موري ويران/ خانه‌ي خويش محال است كه آباد كنيد

كُنج ويرانـه‌ي زندان شد اگر سهم «بهار»/ شكر آزادي و آن گنج خدا داد كنيد                                        

1- در كدام بيت قافيه تكرار شده است؟

2-واژه‌ي «برده» دو مرتبه در معناي فعل به كار رفته است، هر دو معنا را بنويسيد.

3- آرايه‌هاي زير را در ابيات بالا بيابيد و آن‌ها را بنويسيد.

استعاره، تضاد، مراعات نظير، تلميح

4- واژه‌ي «داد» دو مرتبه در جايگاه قافيه آمده است، معناي هر دو را بنويسيد.

5- در كدام بيت «ظلم ستيزي» شاعر ديده مي‌شود؟

6- درباره‌ي پيام‌هاي زير، مصداق‌هايي از غزل «مرغ گرفتار» پيدا كنيد.

الف) حمايت از مظلومان           ب) طرف‌داري از عدالت اجتماعي

7- ناشر روزنامه‌هاي زير را بنويسيد

الف) خراسان          ب) طوفان           ج) قرن بيستم           د) نوبهار

8- توضيح زير مربوط به كدام شخصيت است؟

يكي از شخصيت‌هاي كتاب خسرو و شيرين نظامي است كه عاشق شيرين- دختر شاه ارمنستان- مي‌شود و جان خود را بر سر اين عشق فدا مي‌كند.

 درس بيستم

وزير مَلك اهواز، كه او را اَبوالفَتح علي‌بن‌احمد مي‌گفتند، مردي اهل بود و فضل داشت از شعر و ادب، و هم كرمي تمامي، به بصره آمده بود، پس مرا در آن حال با مردي پارسي كه هم از اهلِ فضل بود آشنايي افتاده بود و او را با وزير صحبتي بودي و اين مرد پارسي هم دست‌تنگ بود و وسعتي نداشت كه حالِ مرا مَرمَتي كند، احوال مرا نزد وزير باز گفت. چون وزير بشنيد، مردي را با اسبي نزديكِ من فرستاد كه «چنان كه هستي برنشين و نزديك من آي». من از بدحالي و برهنگي شرم داشتم و رفتن مناسب نديدم؛ رُقعه‌اي نوشتم و عُذري خواستم و گفتم كه «بعد از اين به خدمت رسم».                                       

1- ابوالفتح علي‌بن‌احمد چگونه مردي بود؟

2- مردي كه با ناصر خسرو دوستي داشت، اهل كجا بود؟

3- در متن بالا دو كنايه مشخّص كنيد كه مفهوم هر دو مترادف است.

4- دوست ناصر خسرو توان چه كاري را نداشت؟

5- توضيح‌هاي زير مربوط به كدام عبارت‌ها و واژه‌هاي متن است، آن‌ها را بيابيد و در مقابل آن بنويسيد

الف) با او رفت و آمد و دوستي داشت             ب) وضع مالي خوبي نداشت

ج) به حال من رسيدگي كند        د) سوار شو                   هـ) نامه

6- چرا ناصر خسرو دعوت وزير را نپذيرفت؟

7- معادل امروزي عبارت‌هاي زير را بنويسيد:

الف- موي سر باز نكرده بوديم

ب) گفتم اكنون ما را كه در حمّام گذارد؟

ج) شوخ از خود باز كنيم.

د) پس مرا در آن حال با مردي پارسي كه هم از اهلِ فضل بود آشنايي افتاده بود.

هـ) آن‌چه آن اعرابي كِرايِ شتر بر ما داشت.

و) و چون بخواستيم رفت، ما را به اِنعام و اِكرام به راه دريا گُسيل كرد.

ز) دلّاك و قيّم در آمدند و خدمت كردند.

8-توضيح زير مربوط به كدام شاعر است؟

از حكما و شاعران قوي طبع و از قصيده‌سرايان گران‌قدر زبان فارسي است. لقب و تخلّص او «حجّت» است. آثار او عبارت‌اند از:

ديوان اشعار، سفرنامه، جامع الحكمتين، خوان اخوان و...

پرستو در قاف

بوي مدينه مي‌آيد. اين را از نم‌نم باران فهميدم. دل‌ها بي‌تاب و چشم‌ها گريان سمتِ چپمان مسجدِ «شجره» است. كم‌كم شهري سپيدپوش به استقبالمان مي‌آيد و من چه قدر دوست دارم «بقيع» را ببينم و چه قدر دلم مي‌خواهد «مدينه» را بغل كنم و چه قدر دوست دارم نخل‌هاي مدينه را، كبوتران حرم رسول‌الله (ص) را. سه دانگ از بهشت بايد همين جا باشد و ما وسعت اين جا را نمي‌توانيم درك كنيم. پيرمردي شروع كرده است به روضه خواندن و كاروان مي‌گريد و اتوبوس آرام آرام حركت مي‌كند و نم‌نم باران مي‌بارد و دل‌ها بي‌قرار است و لحظه‌ي وصال، نزديك: قدم به شهري گذاشته‌ايم كه روزي پيامبر (ص)، علي (ع) و فاطمه (س) در آن گام مي‌زدند، جايِ پايِ تمامِ امامان را در اين خاك مي‌توان ديد و عطرِ بالِ فرشتگان را مي‌شود حس كرد.                                          

1- چرا نويسنده نام سفرنامه‌ي خود را «پرستو در قاف» گذاشته است؟

2- «روضه» يعني چه و چرا «ذكر واقعه كربلا» به «روضه‌ خواندن» مشهور شده است؟

3- علامت‌هاي اختصاري عبارت‌هاي زير را در مقابل آن‌ها بنويسيد

الف) سلام‌الله عليها        ب) عليه‌السّلام     ج) صلّي الله عليه و آله و سلّم

د) صفحه  هـ) صفحه‌ها   و) عجّل‌الله تعالي فرجه الشّريف

4- چرا نويسنده معتقد است كه در مدينه مي‌توان عطر بال فرشتگان را حس كرد؟

5- جمله‌هايي را كه فعل آن حذف شده است، بنويسيد.

6- آرايه‌هاي كنايه و تشخيص (جان بخشي به اشيا) را در متن بيابيد و آن‌ها را بنويسيد.

7- توضيح زير مربوط به كجاست؟

نام قبرستاني در شرق مسجد النّبي است كه امام‌هاي دوم، چهارم، پنجم و ششم شيعيان در آن دفن شده‌اند. همچنين مادر علي (ع)- فاطمه بنت اسد- ، عموي پيغمبر (ص)- عباس-، دو تن از عمّه‌هاي پيامبر (ص)- صفيه و عاتكه-، ام البنين- مادر چهار شهيد كربلا؛ عباس، عبدالله، جعفر و عثمان در آن جاست.

8- توضيح زير مربوط به كدام شاعر و نويسنده‌ي معاصر است؟

در سال 1342 ه.ش به دنيا آمد. از تأليفات وي مي‌توان سفرنامه‌ي حجّ «پرستو در قاف» را نام برد.

درس بيست و يكم

روزهايي مي‌رسيد كه سختي و زيادي كار روح مرا افسرده مي‌كرد امّا به زودي اميد خود را باز مي‌يافتم و دردم را فراموش مي‌كردم؛ زيرا كسي كه مي‌خواهد به دانش حقيقي برسد، بايد از بلندهاي دشوار به تنهايي بالا برود. من در اين راه بارها به عقب مي‌لغزيدم، مي‌افتادم، كمي به جلو مي‌رفتم، سپس اميدوار مي‌شدم و بالاتر مي‌رفتم، تا كم‌كم افقي نامحدود در برابرم نمايان مي‌شد. يكي از فنوني كه در حين تحصيل آموختم، فنّ بردباري بود. تحصيل بايد با فراغ بال و تأنّي انجام گيرد. امتحانات بزرگ‌ترين ديوهاي وحشتناك زندگي دانشگاهي من بودند امّا من پيوسته پشت اين ديوها را به خاك مي‌رساندم.                                    

1- چه عاملي باعث خستگي و نااميدي‌ هلن كلر مي‌شد؟

2- اصلي‌ترين فنّي كه هلن كلر در راه كسب دانش آموخت، چه بود؟

3- توضيح زير مربوط به كدام عبارت متن است؟

«با اندكي موفقيت اميدوار مي‌شدم و بر مشكلات غلبه مي‌كردم»

4- آرايه‌هاي تشبيه و استعاره را در متن بيابيد و آن‌‌ها را بنويسيد.

5- منظور از «اين راه» چيست؟

6- منظور از «افق نامحدود» چيست؟

7- آرايه‌ي ادبي كدام گزينه با ديگر گزينه‌ها تفاوت دارد؟

الف) درِ زندان خاموشي من شكسته شد.

ب) كتاب براي من مانند نور خورشيد بود و ادبيات بهشت موعود.

ج) كم‌كم كليد زبان را در دست گرفتم و آن را با اشتياق به كار انداختم.

د) دست‌هايم همه چيز را حس مي‌كرد و هر حركتي را مي‌ديد.

8- مفهوم كدام عبارت با بيت زير ارتباط معنايي دارد؟

هجوم فتنه‌هاي آسماني/ مرا آموخت علم زندگاني

درس بيست و دوم

مسلماً اگر درها را به رويش نبسته بودند، شايد وضع جور ديگري بود. اين آخري‌ها فرياد را فقط در شعرش مي‌شد جست. نگاهش آرام و حركاتش و زندگي‌اش بي‌تلاطم بود و خيالش تخت.به همين طريق بود كه پيرمرد دور از هر ادايي به سادگي در ميان ما زيست و به ساده‌دلي روستايي خويش از هر چيز تعجّب كرد و هرچه بر او تنگ گرفتند، كمربند خود را تنگ‌تر بست تا دست آخر با حقارت زندگي‌هامان اُخت شد. هم‌چون مرواريد در دل صدف كج و كوله‌اي سال‌ها بسته ماند.                                        

1- به نظر جلال آل احمد، فرياد نيما را در كجا مي‌توان شنيد؟

2- آيا نيما به زندگي شهري عادت كرده بود؟

3- با توجّه به ويژگي‌ كه براي زندگي نيما آمده است (بي تلاطم)، زندگي او به چه چيزي تشبيه شده است؟

4- نيما به چه چيزي عادت كرد و انس گرفت؟

5- «صدف كج و كوله» استعاره از چيست؟

6- توضيح‌هاي زير مربوط به كدام عبارت‌هاي متن است؟ آنها را بيابيد و در مقابل آن بنويسيد.

الف) براي مبارزه با آن‌ها كمر همّت بست

ب) انسان ارزشمندي، ناشناخته ماند.

7- كنايه‌هاي زير را معنا كنيد.

الف) خانه‌ي فرهنگ شوروي در تهران علم كرده بود.

ب) توي جماعت بُر خورده بودم.

ج) در امور عادي زندگي بي دست و پا بود.

د) در چشم او كه خود چشم زمانه‌ي ما بود.

هـ) شَستم خبردار شد.

و) پيرمرد افتاده بود.

ز) نيمام از دست رفت:

ح) تو را من چشم در راهم.

8- حذف و كوتاهي جمله‌ها از ويژگي‌هاي نثر جلال آل احمد است، يك جمله بيابيد كه اين دو ويژگي را نشان مي‌دهد.

درس بيست و سوم

خدا آن ملّتي را ســروري داد/ كه تقديرش به دست خويش بنوشت

به آن ملّت سـروكاري نــدارد/ كه دهقـانش بـراي ديگـران كِشت                                      

1- قالب اين شعر چيست؟ چرا؟

2- مفهوم آيه 11 سوره رعد (13) در كدام بيت ديده مي‌شود؟

3- «شخصي كه به بيگانگان خدمت كند و سلطه اجنبي را بپذيرد»

مفهوم كدام مصراع است؟

4-  توضيح زير مربوط به كدام شاعر و متفكّر پاكستاني است؟

او در استقلال پاكستان نقش مهمّي داشته و به دو زبان فارسي و اردو شعر مي‌سرود. از كتاب‌هايش مي‌توان «جاويدنامه»، «پيام شرق» و «ارمغان حجاز» را نام برد.

ز جلوه‌ي سبز و سرخ، طرح چمني ريزم/ گشته است خُتن صحــرا، از بوي دلاويزم

خَم مي‌شوم از مستي، هر لحظه و مي‌خيزم/ سرتا به قدم نازم، پا تا به سر انگيزم

                 من لاله‌ي آزادم، خود رويم و خود بويم                                    

1- طرح قرار گرفتن قافيه‌ها در اين شعر چگونه است؟

2- «من با نشان دادن برگ و گل خود، آب و رنگي به چمن مي‌بخشم»

مفهوم كدام مصراع است؟

3- توضيح زير مربوط به كدام منطقه است؟

نزديك كاشغر، در تركستان شرقي كه الآن جزء تركستان چين است. به داشتن آهوان سياه چشم و مُشك‌هاي مرغوب و مردم زيبا رو معروف بوده است.

4- توضيح زير مربوط به كدام شاعر معاصر افغانستاني است؟

به سال 1285 شمسي در كابل زاده شد و پس از به پايان رسيدن تحصيلاتش در افغانستان و پاكستان و آموختن زبان‌هاي انگليسي، اردو، عربي و فرانسه به تأليف و ترجمه پرداخت. ديواني از اشعار او به نام «نواي كوهسار» منتشر شده است.

درس بيست و چهارم

زيب از بنفشه دارد و از ناز بوي، بوي/ صافي ز چشمه جويد و شوخي ز آب جوي/ نونو طراوتي بدهد/ چون سبزه‌ي بهار/ فارَم چو صوت بلبل و دل‌بر چو آبشار                                              

1- شاعر، زبان فارسي را از چه جهت به بنفشه تشبيه كرده است؟

2- شاعر زلالي زبان فارسي دري و شادابي آن را به چه چيزهايي تشبيه كرده است؟

3- واژه‌هاي زير را معنا كنيد:

زيب                        نازبوي                 شوخي                   فارم

4- از ديدگاه شاعر وجه شبه زبان فارسي و بلبل چيست؟

5- اين شعر در كدام قالب سروده شده است؟

6- كنايه‌هاي زير را معنا كنيد:

الف) به اوج سما مي‌رسد سرم

ب) قبحي ز من مجو

ج) صد مرد معتبر/ آيد برِ نظر

د) با شهد ناب خود، دل آب مي‌كند

هـ) چون دود مي‌رود

7- «لفظي كه از لطافت آن جان كند حضور» يعني چه؟

8- در كدام گزينه شاعران تاجيك آمده است؟

الف) دقيقي، اسدي

ب) امير خسرو، بي‌دل

ج) محمد ابراهيم صفا، خليل‌الله خليلي

د) صدرالدّين عيني، صفيّه گل رخسار، عبيد رجب

 به نام خداوند جان و خرد»

 زبان و ادبیّات فارسی (1)             

 

1- در مصراع «مُقبل آن کز خدای گیرد پشت» معنی واژه ی «مُقبل» چیست؟

    1) خوشحال                  2) خوش سخن          3) خوش بخت          4) خوش بین          

 

2- معنی واژه ی مشخّص شده در کدام گزینه، نادرست است؟

    1) جهد کن که اگر چه اصیل و گوهری باشی گوهر تن نیز داری. (نژاده)

    2) مرا مشّاطه ی صبح و زینت بخش ریاحین و ازهار می نامند. (آرایشگر)    

    3) در برابر گستاخ و مغرور، زانوی دنائت خم نکنم. (کم همّتی)

    4) من با تبختر گفتم: هر کدام جداگانه به او هدیه می دهیم . (خجالت)

 

3- در کدام گزینه غلط املایی وجود دارد؟

    1) بغض و کینه- صفاهت و نادانی- هور و ماه

    2) نعت و منقبت- ابتر و ناقص- لغو و بیهوده

    3) آمیخته و عجین- خار مغیلان- سرمنزل غایی

    4) نسیان و غفلت- قیافه ی عبوس- غمین و محزون  

    

4- نام پدیدآورنده ی کدام اثر، درست ذکر نشده است؟

    1) هفت پیکر: نظامی گنجوی                       2) ریشه در ابر: قیصر امین پور

    3) برخورد اندیشه ها: جواد حدیدی                4) با کاروان حلّه: عبدالحسین زرّین کوب

 

5- کلمات کدام گزینه برای پُر کردن جاهای خالی عبارت زیر، مناسب است؟

  «......... تصویر ناکامی اشخاص برجسته است و .......... کوششی است برای نشان دادن شکل عادی زندگی با همه ی تضادها و تعارض های آن.»                                                                                    

    1) درام- تراژدی        2) درام- کمدی            3) تراژدی- کمدی          4) تراژدی- درام

 

6- کدام قالب شعری برای سرودن داستان ها و مطالب طولانی مناسب است؟

   1) مثنوی                 2) قطعه                    3) غزل                     4) قصیده

 

7- آیه ی «أفرَأیتَ مَن اتّخذ إلهَهُ هَواهُ» با کدام گزینه ارتباط معنایی دارد؟

   1) منشین با بدان که صحبت بد               گر چه پاکی تو را پلید کند

   2) تو به کز توانایی خویش گویی            چه می پرسی از دوره ی ناتوانی

   3) هر آن سرگرانی که من کردم اوّل        جهان کرد از آن بیشتر سرگرانی

   4) مبر طاعت نفس شهوت پرست            که هر ساعتش قبله ای دیگر است

 

8- «خرامان بشد سوی آب روان       چنان چون شده باز جوید روان» یعنی، شاد و خرامان به طرف آب جاری راه افتاد ...                                                                                                           

   1) هم چون آب راکدی که دوباره جاری شده باشد.     2) هم چنان که کسی از نیمه راه دوباره بازگردد.

   3) مانند مرده ای که دوباره زنده شده باشد.            4) مثل آن تشنه ای که به آب زلال رسیده باشد.

 

9- معنی و مفهوم بیت «چون رایت عشق آن جهانگیر      شد چون مهِ لیلی آسمان گیر» چیست؟

   1) وقتی که آوازه ی عشق مجنون چون زیبایی لیلی در جهان پیچید.

   2) هنگامی که چهره ی ماه گونه ی لیلی در تاریکی شبانه از نظرها دور گشت.

   3) زمانی که شهرت عشق ورزی مجنون در همه جا پیچید، چهره ی لیلی از این خبر خندان شد.

   4) لحظه ای که رقیب توانگر مجنون از دور پیدا شد، چهره ی با طراوت لیلی افسرده گشت.

 

10- مصراع دوم بیت زیر در کدام گزینه آمده است؟

   «گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کُشت           ...................................»

   1) گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید              2) گفتا تو بندگی کن کاو بنده پرور آید

   3) گفتا ز خوب رویان این کار کمتر آید         4) گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

 

11- عبارت «به شکل هایی از زبان گفته می شود که علاوه بر تلفّظ ، در انتخاب کلمات و قواعد دستوری نیز با هم فرق دارند» توضیح کدام گزینه است؟

   1) گویش                   2) لهجه              3) گونه                   4) لحن

 

12- کدام گزینه درباره ی زبان شناسی جدید درست نیست؟

   1) زبان را به قصد شناختن خودِ آن مطالعه نمی کند.

   2) فقط به کشف واقعیات زبان می پردازد.

   3) علمی است جدید که از آغاز قرن بیستم شروع شده است.

   4) آن را به نام زبان شناسی همگانی یا ساخت گرا نیز می شناسند.

 

13- عام ترین و صمیمانه ترین نوع نوشتن کدام است؟

   1) زندگی نامه نویسی    2) نامه نگاری      3) خاطره نویسی        4) داستان نویسی

 

14- پیش از کلمه ی «یعنی» در عبارت زیر، کدام نشانه ی نگارشی را باید به کار بُرد؟

   «گل ها با دلربایی به ما خیره می شوند یعنی، قدرت خدا را در ما بنگرید.»

   1) دو نقطه ( : )         2) ویرگول ( ، )     3) خط فاصله ( _ )     4) نقطه ویرگول ( ؛ )

 

 

15- در کدام گزینه، خطا و نقص نگارشی، مشاهده نمی شود؟

    1) شخصاً از او برای همکاری دعوت کردم.

    2) آیا چگونه می توانیم بر سرعت مطالعه ی خود بیفزاییم؟

    3) نوع بیماری پس از آزمایشات متعدّد، شناخته شد.

    4) پروین اعتصامی شاعره ی متعهّد و برجسته ی ایران است.

 

16- اجزای کدام گزینه با سایر گزینه ها متفاوت است؟

   1) متصدّی موزه جوانی بود سی ساله.

   2) زندگی چیست؟

   3) مرغان دریایی پریده بودند.

   4) کودکان داوطلب فروش نشریه ی نسیم شمال می شدند.

 

17- زمان فعل های «می نشیند، گفته اند، خریده بودی» به ترتیب در کدام گزینه آمده است؟

    1) مضارع التزامی- ماضی التزامی- ماضی بعید                       

    2) مضارع اخباری- ماضی نقلی- ماضی بعید                                                       

    3) مضارع اخباری- ماضی التزامی- ماضی استمراری

    4) مضارع التزامی- ماضی نقلی- ماضی استمراری

 

18- با توجّــه به جملــه ی «گلستان را باید یکی از شاهکارهای نثـر فارسی خواند» کدام گزینـه، ویژگی های کلمه ی «گلستان» را بیان می کند؟                                                                                       

    1) اسم ناشناس- خاص- مشتق                      2) اسم ناشناس- عام- مرکّب

    3) اسم شناس- عام- مرکّب                          4) اسم شناس- خاص- مشتق

 

19- در کدام گزینه، صفت فاعلی وجود دارد؟

    1) پوشیدنی              2) شنوا                    3) آسمانی            4) خورده

 

20- در عبارت «شاهنامه ی فردوسی کتاب جذّاب، خواندنی و آموزنده ای است» کدام یک از وابسته های پسین اسم وجود ندارد؟                                                                                                      

    1) صفت نسبی          2) مضاف الیه             3) صفت فاعلی      4) صفت بیانی ساده

 

[ چهارشنبه پنجم فروردین 1388 ] [ 10:25 قبل از ظهر ] [ ] [ ]
ادبیات اول

سوالات درس به درس از کتاب ادبیات فارسی ۱

درس اول

سپاس و آفرين ايزد جهان آفرين راست.ارجمند گرداننده‌ي بندگان از خواري؛ در پاي افكننده‌ي گردن‌كشان از سروري.و درود بر پيمبر بازپسين، پيش‌رو پيمبران پيشين.همچنين درود بر ياران گزيده و خويشان پسنديده او باد؛ تا باد و آب و آتش و خاك در آفرينش بر كار است و گل بر شاخسار هم بستر خار.

1- واژه «آفرين» دو بار با معني متفاوت به كار رفته است، آن معاني را بنويسيد.

2- عباراتي كه با آيات زير تناسب دارند، مشخص كنيد

ستايش بود ويژه‌ي كردگار/كه بر عالمين است پروردگار   «حمد/1»

به هر كس بخواهي تو عزّت دهي/ كسي را كه خواهي به خواري نهي «3 آل عمران/26»

خدا و ملك‌هاي او بس سلام/ بر احمد فرستند هر صبح و شام

شما نيز اي مؤمنانِ به رب/ درودش فرستيد هر صبح و شب

به تنظيم گوييد بر او سلام/ سلامش نماييد با احترام  «33 احزاب/56»

3- كدام عبارت ترجمه ادبي «خاتم النّبيين و سيّد المرسلين» است؟

4- دو واژه بيابيد كه لفظاً يكسان و كتباً و معناً متفاوت‌اند.

5- بيت زير را با كدام عبارت مي‌توان مقايسه كرد؟

باد و خاك و آب و آتش بنده‌اند/ با من و تو مرده با حق زنده‌اند

6- بين كدام كلمات آرايه‌ي سجع ديده مي‌شود؟

7- متن از كدام كتاب انتخاب شده است؟

8- منظور نويسنده از جملات پاياني متن چيست؟

درس دوم

ز كشتي گرفتن سخن بود دوش/ نگيرم فريب تو زين در مكوش

بكـوشيـم فرجـام كار آن بـود/ كـه فرمـان و راي جهانيـان بـود

1- فردوسي سخن چه كسي را منظوم كرده است؟

2- از بن مضارع «كوشيدن» دو فعل آمده است، آن دو را معنا كنيد.

3- «توكّل» چگونه مطرح شده است؟

4- گوينده سخن چگونه شخصيتي است؟

5- «گرفتن» و «نگيرم» را معنا كنيد.

6- منظور از «تو» كيست؟

7- آيا مي‌توان واژه عربي در دو بيت بالا يافت؟

8- «جهانبان» كيست؟

درس سوم

1- در كدام گزينه رديف وجود دارد؟

الف) اي خدا اي فضل تو حاجـت روا/ بـا تو ياد هيـچ كـس نبـود روا

ب) خـرامـان بشد سـوي آب روان/ چنان چون شـد بـاز جـويد روان

ج) چو بشنيد رستم، سرش خيره گشت/ جهان پيش چشم اندرش تيره گشت

د) مي‌گفـت، گرفتـه حـلقـه در بـر/ كـامـروز مـنم چـو حـلقـه بـر در

2- در كدام گزينه استعاره به كار رفته است؟

الف) رها كرد زو دسـت و آمد به دشت/ چو شـيري كه بر پيـش آهو گذشت

ب) چـو رسـتم ز دست وي آزاد شـد/ بـه سـان يكي تيـغ پـولاد شـد

ج) زدش بر زميـن بـر بـه كـردار شيـر/ بدانسـت كـاو هم نماند به زير

د) چنين گفت كاي رسته از چنگ شير/ جـدا مانـده از زخـم شيـر دليـر

3- نوع دستوري «يكي» در كدام گزينه با گزينه‌هاي ديگر فرق دارد؟

الف) يكي خنجر آبگون بركشيد/ همـي خـواست از تـن سـرش را بـريد

ب) چـو رستـم ز دسـت وي آزاد شـد/ به ســان يكـي تيـغ پـولاد شـد

ج) بپيچيـد و زان پـس يكـي آه كـرد/ ز نيك و بـد انديشـه كوتاه كـرد

د)يكي از عقل‌مي‌لافد يكي طامات مي‌بافد/بيا كاين داوري‌ها را به پيشِ‌داور اندازيم

4- تركيب وصفي كدام گزينه با زبان فارسي معيار متفاوت است؟

الف)بزد دست سهراب چون پيل مســت/ بــر آوردش از جاي و بنهاد پست

ب) دلير جـوان سـر بـه گفتـار پيـر/ بـــداد و ببـود ايـن سـخـن دل‌پذيـر

ج) خرامـان بشـد سـوي آب روان/ چــنـان چـون شــده بـاز جويـد روان

د) از ايـن نـام داران گـردن‌كـشان/ كـسي هـم بـرد سـوي رستـم نشـان

5- در كدام گزينه تشبيه وجود دارد؟

الف) چنين گفت كاي رسته از چنگ شير/ جدا مانده از زخـم شير دليــر

ب) غمـي بـود رستم بيـازيـد چنگ/ گرفـت آن بر و يال جنگـي پلنـگ

ج) سبـك تيـغ تيـز از ميــان بركشيـد/ بـرِ شيــر بيـدار دل بر دريـــد

د) زدش بـر زميـن بـر بـه كـردار شيـر/ بدانست كاو هم نماند به زيــر

6- «آب» در كدام گزينه به معناي «اشك» است؟

الف) يكي خنجر آبگون بركشيد/ همي خواست از تن سرش را بريــد

ب) بخورد آب و روي و سر و تن بشست/ به پيش جهـان آفرين شد نخست

ج) وزان آب چون شد به جاي نبرد/ پر انديشه بـودش دل و روي زرد

د) همي ريخت خون و همي كند موي/ سرش پر ز خاك و پر از آب روي

7- «ي» در كدام گزينه «شناسه» است؟

الف) رها كرد زو دست و آمد به دشت/ چو شيري كه بر پيش آهو گذشت

ب) همي خـواست پيـروزي و دستگـاه/ نبود آگه از بخششِ هور و ماه

ج) غمي بود رستم بيازيد چنگ/ گــرفت آن بـر و يـال جنگـي پلنـگ

د) كه اكنـون چـه داري ز رستم نشان؟/ كه كم باد نامش ز گردن‌كشان

8- مفهوم كدام گزينه با مصراع دوم بيت زير متناسب است؟

«از اين خويشتن كشتن اكنون چه سود؟/ چنين رفت و اين بودني كار بود»

الف) بگو اي پيمبــر جــز آن چـه خـدا/ بخواهـد، نيايد به ما در قضـا

ب) كه مولاي ما هسـت يكتـا اله/ كه ياري است بخشنــده و خيرخواه

ج) هـم افـراد مـؤمـن بـه هـرگـونه حــال/ توكّـل نمايند بر ذوالجلال (سوره توبه)                                                          

د) سـرآغـاز گفتــار نـام خـداسـت/ كه رحمتگر و مهربان خلق راست

درس چهارم

امام:  ايا فرقه‌ي فارغ از ننگ و نام

1- «ننگ و نام» يعني چه؟

2- منظور از «فرقه‌ي فارغ از ننگ و نام» چيست؟

عباس:   نهاديد بر كفر، اسلام نام

3- مصراع را به نثر (زبان معيار) مرتّب كنيد.

4- مخاطب بيت چه كساني هستند؟

امام:     شما شرك يزدان و كين رسول

5- آيا دشمني با پيامبر (ص) در رديف شرك به خداوند است؟

عباس:    نهاديد در عالم ذر قبول

6- «عالم ذر» در آيه 172 سوره اعراف (7) چگونه مطرح شده است؟

امام:        من، اي قوم، فرزند پيغمبرم

7- منظور از «قوم» چه كساني هستند؟

عباس:    حسين است آقا و من نوكرم

8- رابطه امام حسين (ع) و حضرت عباس (ع) با يك ديگر چگونه است؟

درس پنجم

پس آتشك دست سمك بازِ پس بست و پالهنگ در گردن وي افكند و مي‌آورد تا به لشكرگاه رسيد. چون آتشك را ديدند كه يكي را پالهنگ در گردن كرده گفتند: «اين كيست؟» آتشك مي‌گفت با خرّمي و نشاط، كه سمك است. هر كه اين مي‌شنيد مي‌گفت: «هول عيّاري اي كرده است!» او را قفايي مي‌زدند. سمك سراسيمه شد. گفت: «اي آتشك! رها مكن كه مرا به سيلي بكشند». آتشك بانگ بر ايشان زد و همه را دور كرد و آمد به خيمه‌ي قطران و در پيش وي خدمت كرد.

1- معادل امروزي اصطلاحات زير را بنويسيد.

بازِپس                                      قفا زدن

رها مكن                                  خدمت كرد

2- «دست بردي جانانه زده است.» معادل امروزي كدام جمله است؟

3- همه‌ي گزينه‌ها به جز گزينه‌ي «        ‌   » با واژه‌ي «پالهنگ» ارتباط معنايي دارند.

الف) ريسمان                                 ب) بند

ج) يوغ                                         د) بستن

4- چه ارتباطي ميان سمك، آتشك و قطران وجود دارد؟

5- به نظر شمار كار سمك در مورد قطران خيانت بود يا سياست؟ چرا؟

6- آيا رفتار آتشك پسنديده است؟ چرا؟

7- چرا نويسنده گفته است: «آتشك مي‌گفت با خرّمي و نشاط»؟

8- دو مورد از تفاوت نثر تاريخي را با نثر فارسي معيار بنويسيد.

درس ششم

منـم آن تشنــه گهـر برده/ بخــت مـن زنـده، بخت تو مرده

تو مرا كشتي و خداي نكشت/ مقبـل آن كز خداي گيرد پشت

دولتـم چـون خدا پناهـي داد/ اينكــم تـاج و تخت شاهي داد

واي بـر جـان تو كه بدگهري/ جان بري كرده‌اي و جان نبري                          

1- مفهوم كنايه‌هاي زير را بنويسيد:

الف) تشنه‌ي گهر برده              ب) بخت من زنده

ج) تاج و تخت شاهي              د) جان بري كرده‌اي

2- واژه‌هاي زير در بيت‌هاي بالا به چه معنايند؟

گهر                      گوهر                     مقبل                      دولت

3- در كدام بيت يك كلمه بيش از دو بار تكرار شده است؟

4- تفاوت معنايي كلمه «آب‌دار» را در دو مصراع زير بنويسيد:

حالي آن لعلِ آب‌دار گشاد/ پيش آن ريگ آب‌دار نهاد

5-  كدام يك از كلمات بيت زير در معناي استعاري به كار رفته است

گفت مُردم ز تشنگي درياب/ آتشم را بكُش به لختي آب

6- پيام آيه 27 سوره مائده (5) چيست؟

بخوان ماجــراي دو فرزنــد را/ كن آويزه‌ي گوش اين پنـد را

كه بهر تقرّب به وجهي نكـوي/  به قربان نمـودن نهادنـد روي

ز هابيل،حاجت پذيرفته گشت/ به قابيل نامد، چنين سرگذشت

به هابيــل گفتـا همانا كه من/ سرت را جدا مــي‌نمايــم ز تن

بگفتــا گـنهكــار هـرگــز نِيَم/ پــذيــرد خــداوند قربانيــم

كه قرباني متّقيـن را خـدا/ به رغبـت پذيـرد به شـوق و رضـا

(قرآن مجيد با ترجمه منظوم دكتر اميد مجد- تهران: انتشارات اميد مجد- چاپ بيستم: بهار 86 ص 112)

7- طرفين تشبيه (مشبّه، مشبّه به) را در مصراع زير مشخص كنيد:

پيش آن خاكِ تشنه رفت چو باد

8- دكتر زهرا كيا «داستان خير و شر» را از كدام مثنوي‌هاي نظامي بازنويسي كرده است؟

درس هفتم

از قياسش خنده آمد خلــق را/ كاو چــو خود پنداشت صاحب دلق را

كار پاكان را قيــاس از خـود مگير/ گرچه ماند در نبشتن شير و شير

جمله عالــم زين سـبب گم‌راه شـد/ كـم كسي ز ابدالِ حق آگاه شد

هر دو گون زنبور خوردند از محل/ ليك شد ز آن نيش و زان ديگر عسل

چون بــسي ابليس آدم روي هست/پس به هر دستي نشايد داد دست 

 ۱- چه عاملي سبب خنده‌ي مردم شد؟

2- «صاحب دلق» به جز گزينه‌ي «              » با ساير گزينه‌ها مترادف است:

الف) جولقي           ب) ژنده پوش            ج) درويش       د) صاحب منصب

3- «قياس گرفتن» به چه معناست؟

4- مولانا علّت گم‌راهي مردم جهان را چه مي‌داند؟

5- «ابدالِ حق» چه كساني هستند؟

6- از بيت چهارم كدام مفهوم استنباط نمي‌شود؟

الف) تفاوت‌هاي ذاتي افراد در نتيجه‌ي كارهايشان تأثير دارد.

ب) از آن كه بنيادش بد است، نمي‌توان توقّع رفتار نيكو داشت.

ج) تنها با مشاهده‌ي تشابه دو پديده نمي‌توان در مورد آن‌ها قضاوت يكسان داشت

د) شرايط و اوضاع متفاوت باعث رفتار متفاوت در افراد مي‌شود.

7- چرا شايسته نيست كه با هر كسي پيمان دوستي ببنديم؟

8- «تنها در ظاهر يكسان بودن» مفهوم كنايي كدام مصراع است؟

درس هشتم

آن‌چه در دوران ما روي مي‌دهد، شعر عظيمي است و قالب شعر برايش برازنده‌تر است. دنبال قافيه و رديف نگرديد؛ شعر ناب است. بعدها معلّم‌ها موضوع انشا خواهند داد كه «ايمان مهم‌تر است يا تفنگ؟»در تاريخ كشورمان چه بسيار به مبارزاني سياسي برمي‌خوريم كه هرچند كوشش شده در تاريخ گمشان كنند امّا سخت حضور دارند و پيدا هستند.در هنر و ادب ايران، در ابيات فارسي پيش از مشروطيّت به تعداد معدودي برمي‌خوريم كه سعي كرده‌اند «نُه كرسي فلك را از زير پاي قزل ارسلان بكشند» و در دوران مشروطيّت چه بسيار روزنامه‌نگار و شاعر و نويسنده كه تا پاي جان مبارزه كردند و اين به آن نشان كه وقتي نسيم آزادي مي‌وزد. بسيار گل‌ها خواهند شگفت.خوش‌بختانه قطار سريع السّير مردم به طرف انقلاب راه افتاد و هنرمندان بسياري خود را به قطار رساندند و با مردم نشستند و قلبشان با قلب مردم هماهنگي يافت و هرم نفس مردم گرمشان كرد.                                       

1- نويسنده كدام واقعه‌ي روزگار ما را به شعر مانند كرده است؟

2- جمله‌ي «ايمان مهم‌تر است يا تفنگ؟» معادل جمله‌ي ديگر است با همين مفهوم؛ آن جمله چيست؟

3- كدام جمله به مفهوم «گردن كشان را از قدرت بيندازند؛ از تخت به زير كشند» است؟

4- منظور از «گل‌هايي كه در نسيم آزادي مي‌شكفد» چيست؟

5- منظور نويسنده از «هنرمندانِ بسياري خود را به قطار رساندند» چيست؟

6- منظور نويسنده از عبارت «دنبال قافيه و رديف نگرديد» چيست؟

7- منظور نويسنده از عبارت زير چه كساني‌اند؟

«در تاريخ كشورمان چه بسيار به مبارزاتي سياسي برمي‌خوريم كه هرچند كوشش شده در تاريخ گمشان كنند امّا سخت حضور دارند و پيدا هستند.»

8- بيتي كه سعدي در اعتراض به اين بيت ظهير فاريابي سروده است، بنويسيد:

«نُه كرسي فلك نهد انديشه زير پاي/ تا بوسه بر ركاب قزل ارسلان دهد»

 خط خورشيد

گرچه گاهي شبهابي

مشق‌هاي شب آسمان را

زود خط مي‌زد و محو مي‌شد

باز در آن هواي مه آلود

پاك كن‌هايي از ابر تيره

خطّ خورشيد را پاك مي‌كرد                                      

1- «شهاب» استعاره از چيست؟

2- منظور از «مشق‌هاي شب آسمان» چيست؟

3- مفهوم كنايي «زود خط مي‌زد و محو مي‌شد.» چيست؟

4- «هواي مه‌آلود» و «ابر تيره» نماد چيست؟

5- اين شعر در كدام قالب سروده شده است؟

6- آرايه‌ي «مراعات نظير» را بيابيد و بنويسيد؟

7- اين شعر برگرفته از كدام اثر «قيصر امين‌پور» است؟

8- در اين شعر، شاعر چگونه فضاي قبل از انقلاب را ترسيم مي‌كند؟

درس نهم

1- عبارت زير را توضيح دهيد:

« حقّ‌الله را خدا مي‌بخشد امّا واي از حقّ الناس...»

2- با توجه به عبارت زير، به نظر نويسنده حقيقت اشيا در جبهه‌ها چگونه تجلّي مي‌يابد؟

تو گويي اشيا گنجينه‌هايي از رازهاي شگفت خلقت هستند امّا تو تا به حال درنمي‌يافته‌اي.

3- كدام واژه به معني «سالن‌هاي بزرگ و بدون ستون مياني و سقف شيب‌دار» است؟

4- در عبارت زير، منظور نويسنده از «تمثيل وفاداري» چه كسي است؟

وقتي اسوه‌ي تو آن تمثيل وفاداري باشد، چه باك اگر هر دو دست تو نيز هديه‌ي راه خدا شود؟

5- در عبارت زير، منظور نويسنده از «كوهي از آتش» چيست؟

بولدوزرچي جهاد خاك‌ريز مي‌زند. بر كوهي از آتش نشسته است و كوهي از خاك را جابه‌جا مي‌كند.

6- در عبارت زير، نويسنده به چه نكته‌اي اشاره و تأكيد دارد؟

تا با خاك انس نگيري، راهي به مراتب قرب نداري.

7- منظور نويسنده از «دريادلان صف شكن» چه كساني است؟

8- مفهوم آيه 28 سوره رعد (13) در كدام گزينه آمده است؟

الف) آفتاب فتح در آسمانِ‌ سينه‌يِ مؤمنين درخششي عجيب دارد.

ب) خاك مظهرِ فقرِ مخلوق در برابر غَنايِ خالق است.

ج) دشمن در برابر ايمان جنود خدا متّكي به ماشين پيچيده‌ي جنگ است

د) آرامش و اطمينان حاصل ايمان است

سخ

من تفنگم در مشت/ كوله بارم بر پشت/ بند پوتينم را محكم مي‌بندم/ مادرم/ آب و آيينه و قرآن در دست/ روشني در دل من مي‌بارد/ پسرم بار دگر مي‌پرسد:/ تو چرا مي‌جنگي؟/ با تمام دل خود مي‌گويم:/ تا چراغ از تو نگيرد دشمن. 

1- شاعر در اين شعر، به كدام سنّت اشاره دارد؟

2- مقصود از «روشني در دل من مي‌بارد» چيست؟

3- منظورِ شاعر از «چراغ» چيست؟

4- معادل «از صميم قلب» را در كدام مصراع شعر مي‌يابيد؟

5- «بند پوتين را محكم بستن» كنايه از چيست؟

6- شعر سنتّي را با شعر نو مقايسه كنيد.

7- شعر «پاسخ» از كدام مجموعه‌ي «محمدرضا عبدالملكيان» انتخاب شده است؟

8- كدام بيت‌هاي شعر «پاسخ» قافيه دارند؟

رس دهم

1- همه گزينه‌ها به جز گزينه‌ي «         » از فايده‌هاي مطالعه‌ي آثار ادبي جهان است.

الف) ما را با انديشه و احساس ديگر ملّت‌ها آشنا مي‌سازد.

ب) تفاوت‌ها، وجوه مشترك، تأثيرپذيري‌ها و تأثيرگذاري‌ها را آشكار مي‌كند.

ج) مرزهاي احساس و انديشه‌ي ما را گسترش مي‌بخشد.

د) امكان تقليد از آثار بزرگ ادبي را براي ما فراهم مي‌سازد.

2- يك آرايه‌ي ادبي را كه در هر دو عبارت زير مشترك است، نام ببريد.

الف) ما تنگ دست بوديم.       ب) نيك سر بسته گفت.

3- همه‌ي گزينه‌ها به جز گزينه‌ي «      » با يك ديگر ارتباط معنايي دارد.

الف) تبختر              ب) به ناز خوابيدن           ج) تكبّر          د) تكلّف

4- مفهوم كنايه‌هاي عبارات زير را بنويسيد:

الف) صورت نيك از خوش حالي گل انداخت ب) صورتش از نوميدي رنگ باخت.

ج) صدا در گلويش شكست.             د) با دل سردي و ناتواني كار مي‌كرد.

5- با توجّه به درس «هديه‌ي ناتمام»، منظور از «من» در عبارت زير كيست؟

«من مقداري از پولم را داده بودم نان قندي خريده بودم.»

6- مفهوم عبارت زير چيست؟

هديه‌ي من با آن نگين‌‌هاي مثل الماس، باز سطل زمين‌شويي را به همان سطل زمين‌شويي تبديل مي‌كرد.

7- تمام گزينه‌هاي زير مي‌تواند درون مايه‌ي داستان «هديه‌ي ناتمام» باشد، مگر گزينه‌ي «               ».

الف) فداكاري       ب) قدرداني از مادر     ج) خرد و بزرگواري   د) ارزش هديه

8- واژه‌ي «اكراه» در عبارت زير به چه معني است؟نيك با اكراه خودش را بالا كشيد.

درس يازدهم

پروردگارا، دعايم به درگاه تو اين است:بي نوايي و تنگ چشمي را از دلم ريشه‌كن ساز و از بيخ و بن بركن؛اندكي نيرويم بخش تا بتوانم بارِ شادي‌ها و غم‌ها را تحمّل كنم.نيرويي به من ارزاني فرما تا عشق خود را در خدمت و كمك، ثمربخش سازم.توانايي به من عطا فرما كه هيچ‌گاه چيزي از بي‌نوايي نستانم و در برابر گستاخ و مغرور، زانوي دنائت خم نكنم.قدرتي به من بخشا تا روح خود را از تعلّق به جيفه‌هاي ناچيز روزگار بي‌نياز كنم و از هرچه رنگِ تعلّق پذيرد، آزادش سازم.و نيرويي به من ده تا قدرت و توان خود را از روي كمالِ عشق و نهايتِ مَحَبّت تسليم خواسته‌ها و رضاي تو كنم.

1- واژه‌ي «بي‌نوايي» دو بار در متن به كار رفته است. معناي هر كدام را بنويسيد.

2- «جيفه» در اين جا يعني چه و در زبان عربي چه معنايي دارد؟

3- بيت زير از سعدي با كدام قسمت متن ارتباط دارد؟

مبر طاعت نفس شهوت پرست/ كه هر ساعتش قبله‌ي ديگر است

4- آرايه‌ي تشبيه را در متن بيابيد و آن را بنويسيد

5- دو بيت زير از حافظ با كدام قسمت‌هاي متن ارتباط دارد؟

غلام همّت آنم كه زير چرخ كبـود/ ز هرچه رنگ تعلّق پذيرد آزاد است

رضا به داده بده و ز جبين گره بگشا/ كه بر من و تو در اختيار نگشاده است

6- توضيحات زير را بخوانيد و بنويسيد مربوط به كدام شاعر، نويسنده يا شخصيت تاريخي است.

الف) در سال 1749 در كشور آلمان چشم به جهان گشود. وي نويسنده و شاعر نام‌دار آلمان و خالق« فاوست» و «ديوان شرقي و غربي» و چندين شاه‌كار بزرگ ديگر است كه پس از يك عمر نويسندگي در سال 1832 در گذشت. او ارادت زيادي به حافظ داشت.

ب) اشعار او سرشار از ذوق عارفانه، ستايش آزادي و آزادگي و الهام گرفته از صحنه‌هاي عادي و جزئي زندگي است. اين نويسنده، شاعر و فيلسوف بزرگ، به دريافت جايزه‌ي ادبي نوبل نيز نايل آمد.

ج) شاعر ايتاليايي است كه «يوسف اعتصام الملك» شعر «قطرات سه‌گانه» او را ترجمه و در مجلّه بهار چاپ كرده است.

د) شاعر مشهور زبان فارسي، اشعار وي در حيطه‌ي مسائل اجتماعي، اخلاقي و انتقادي و حالت اندرزگونه دارد. وي در سال 1320 درگذشت. مناظرات وي مشهور است.

هـ) شاعر و درام نويس فرانسوي (1908-1842) از آثار وي مي‌توان «عابر»، «براي تاج»، «صميميت‌ها»، «دفتر سرخ»، «فرودستان» را نام برد كه شهرت بيش‌تري دارد.

و) از نويسندگان و مترجمان مشهور عصر حاضر، از آثار او دو دوره مجله‌ي بهار و از ترجمه‌هايش جلد اوّل تيره بختان ويكتورهوگو معروف است.

ز) رهبر و پيشواي سياسي و اخلاقي هند (1948-1869) كه با مبارزات خود موجبات استقلال هندوستان را فراهم كرد.

ح) شيمي‌دان و مخترع سوئدي كه در سال 1833 در شهر استكهلم متولّد شد. او ديناميت را اختراع كرد. وي كليه‌ي ثروت خود را صرف پرداخت جايزه‌ي سالانه به كساني كرد كه در زمينه‌هاي علم، ادبيات و صلح جهاني خدماتي انجام داده‌اند.

ط) نام اصلي وي تموچين بود. او در تمام عمرِ خود به غارتِ كشورها پرداخت و در سال 624 درگذشت.

ي) مؤسّس سلسله‌ي تيموريان كه كشوري وسيع و دولتي عظيم ايجاد كرد و خطّه‌ي ماوراءالنّهر را به اهميّت رسانيد و سمرقند را پايتخت اين مملكت بزرگ قرار داد.

ك) كتاب «برخورد انديشه‌ها» از اوست.

7- توضيحات زير را بخوانيد و بنويسيد مربوط به كدام شهر يا كشور است.

ل) يكي از شهرهاي قديم خراسان و سابقاً به ناحيه‌اي اطلاق مي‌شد كه شهر نوقان و طايران و قريه‌ي سناباد (مدفن امام رضا (ع) و هارون) در آن بود. گروهي از بزرگان بدان منسوب‌اند از جمله جابر بن حيّان و فردوسي.

م) كشوري است پهناور، در جنوب شرقي آسيا كه از شهرهاي مهمّش مي‌توان شانگهاي، ويتين و ستن را نام برد حكومتش از سال 1949 كمونيستي است.

ن) شهر و بندر معروف هندوستان در كنار خليج بنگال كه مركز بزرگ تجاري هند است.

8- «قطعه ادبي» را با «شعر» مقايسه كنيد.

رس دوازدهم

يــارب به خـدايــي خداييـت/ وان گه به كمـال پادشـاهيـت

كز عشـق به غايتـي رسـانـم/ كــاو ماند اگـرچـه من نمـانم

گرچه ز شراب عشق مستم/ عاشــق‌تـر از اين كنم كه هستم

از عمر من آن چه هست بر جاي/ بستان و به عمر ليلـي افزاي

1- كدام بيت «موقوف المعاني» است؟

2-چرا «كاو» را مانند بيت زير همان طور كه خوانده مي‌شود (كو) نمي‌نويسند؟

گفت طوطي:« ارمغان بنده كو؟/ آن چه ديدي وآن چه گفتي، بازگو»

3-با توجّه به بيت‌هاي زير، عشق از ديد مجنون و پدرش چگونه است؟

گو يارب از اين گزاف كاري/ توفيق دهَم به رستگاري

دريــاب كه مبتــلاي عشقـم/ آزاد كن از بلاي عشقم

4-     مفعول و مسند را در بيت بالا (بيت دوم) بيابيد و آنها را مشخص كنيد.

5-     كدام ويژگي شعر غنايي در اين چهار بيت ديده مي‌شود؟

6-     مجنون در جوار كعبه از خدا چه خواست؟

7-     كدام بيت، از خود گذشتگي مجنون را نشان مي‌دهد؟

8-     يك تشبيه بيابيد و مشبّه و مشبّه به آن را بنويسيد

 

درس سيزدهم

به مغرب سينه‌مالان قرص خورشيد/ نهان مي‌گشت پشت كوهساران

فرو مي‌ريخـت گردي زعفــران رنــگ/ به روي نيزه‌ها و نيـزه‌داران                                     

1- غروب خورشيد بيانگر چيست؟

2- در كدام عبارت تشخيص وجود دارد؟

3- منظور از «گرد زعفران رنگ» چيست؟

4- منظور از «نيزه‌داران» چيست؟

به خـوناب شفـق در دامن شام/ به خون‌آلوده ايران كهن ديد

در آن درياي خون در قرص خورشيد/ غروب آفتاب خويشتن ديد

5- جلال‌الدّين در سرخي شفق چه چيزهايي ديد؟

6- «غروب آفتاب» استعاره از چيست؟

بــدان شمشـيـر تيـز عافيـت‌سـوز/ در آن انبـوه، كـار مـرگ مي‌كـرد

ولي چندان كه برگ از شاخه مي‌ريخت/ دو چندان مي‌شگفت و برگ مي‌كرد

7- معادل واژه‌هاي زير را بيابيد و در مقابل آن بنويسيد

به آن                       برنده و كشنده

سربازان                   لشكر و سپاه

8- در كدام گزينه تشبيه به كار رفته است؟

الف) فرو مي‌ريخت گردي زعفران رنگ

ب) در آن درياي خون در دشت تاريك

ج) از اين سدّ روان در ديـده‌ي شـاه

د) در آن سيماب گـون امواج لـرزان

 رس چهاردهم

 

هنر و سخن

بدان كه مردم بي‌هنر، مادام بي‌سود باشد، چون مغيلان كه تن دارد و سايه ندارد؛ نه خود را سود كند و نه غير خود را؛ جهد كن كه اگرچه اصيل و گوهري باشي گوهر تن نيز داري كه گوهر تن از گوهر اصل بهتر بود؛ چنان كه گفته‌اند: بزرگي، خرد و دانش راست نه گوهر و تخمه را، اگر مردم را با گوهر اصل گوهر هنر نباشد، صحبت هيچ كس را به كار نيايد و در هر كه اين دو گوهر يابي، چنگ در وي زن و از دست مگذار كه وي همه را به كار آيد.

1- يك تشبيه بيابيد و اركان آن را مشخّص كنيد

2- معني «هنر» در قديم چه بوده و در برابر كدام واژه به كار مي‌رفته است؟

عيبِ مي جمله چو گفتي هنرش نيز بگوي/ نفيِ حكمت مكن از بهر دلِ عامي چند

3- معادل دو اصطلاح زير را از متن پيدا كنيد

اَصالت موروثي           اَصالت اكتسابي

4- لازمه‌يِ بزرگي چيست؟

5- اين دو بيت فردوسي با كدام بخش ارتباط معنايي دارد:

گهر بي هنر ناپسند است و خوار/ بدين داستان زد يكي هوشيار

كه گر گل نبويد ز رنگش مگوي/ كز آتش نجويد كسي آبِ جوي

6- با توجّه به متن تفاوت‌هاي «را» در نثر تاريخي و نثر فارسي معيار چگونه است؟

7- با توجه به متن، كاربرد «مردم» در سطر اول و «وي» در سطر آخر در قرن پنجم با امروز چه تفاوتي دارد؟

8- در چه مواردي الف «است» نوشته نمي‌شود؟

كدام قبله؟

يكـي پـرطمـع پيـش خـوارزم شاه/ شنيدم كــه شـــد بامـدادي پگـاه

چو ديدش به خدمت دوتا گشت و راست/دگر روي برخاك ماليد و خاست

پسر گفتش اي بابــك نام جوي/ يكـي مشكـلت مي‌بپــرسـم بــگوي

نگفتـي كه قبلــه اسـت راه حجـــاز/ چرا كردي امروز از اين سو نماز؟

مبر طاعت نفـس‌ شهوت‌پرســـت/ كه هر ساعتـش قبله‌ي ديگـر است                               

1-      معادل امروزي واژه‌هاي زير را بنويسيد

شد                                     دو تا گشت

يكي مشكل                            مي‌بپرسم

2- نقش دستوري «ـَ‌ ش» را در واژه‌هاي «ديدش» و «گفتش» بنويسيد

3- «روي بر خاك ماليدن» نماد چيست؟

4- آيه 53 سوره يوسف (12) و آيه 23 سوره جاثيه (45) با كدام بيت ارتباط معنايي دارد؟

5- در اين حكايت، چه چيزي عامل تعظيم در برابر خوارم شاه عنوان شده است؟

6- پسر كدام عمل پدر را نشانه‌ي عوض شدن قبله‌اي او دانسته است؟

7- پيام اين حكايت چيست؟

8- معناي «ـَ ك» در كدام گزينه با واژه‌ي «بابك» متفاوت است؟

الف) كاف رحمت گفتنش تصغير نيست/جد كه گويد «طفلكم»تحقير نيست

ب) بخنديد مـرد سيه گشتــه روز/ بدو گفت كاي «مامـك» دل فروز

ج) دستكـت بوسـم، بمالم پايكـت/ وقت خـواب آيد، بروبم جايكت

د) روزك چنـدي سخـن كوتـاه كـرد/ مـرد بقّـال از ندامـت آه كـرد

 

متاع جواني

جواني چنين گفت روزي به پيري/ كه چون است با پيري‌ات زندگاني؟

بگفت اندر اين نامه حرفي است مبهم/ كه معنيش جز وقت پيري نداني

تو به كـز توانايي خـويش گويي/ چه مي‌پرســي از دوره‌ي نــاتـواني

جواني نكـودار كـاين مرغ زيبا/ نماند در اين خانــه‌ي استــخــوانـي

متاعي كه من رايگان دادم از كف/ تو گر مــي‌تواني مـده رايــگـاني

هر آن سرگراني كه مـن كــردم اوّل/ جهان كرد از آن بيش‌تر سرگراني

از آن بـرد گنـــج مـــرا دزد گيتـي/ كـه در خواب بودم گهِ پاسباني                                    

1- قالب اين شعر چيست؟ چرا؟

2- چرا پير از جوان مي‌خواهد كه درباره‌ي دوره‌ي ناتواني سؤال نكند؟

3- منظور از «نامه» و «خانه‌ي استخواني» چيست؟

4- بيت سوم به چه نكته‌اي تأكيد دارد؟

5- دو تشبيه بيابيد و مشبّه و مشبّه به آن‌ها را مشخّص كنيد.

6- چه واژه‌هايي در اين شعر استعاره از جواني است؟

7- «سرگراني» كنايه از چيست؟

8- قطعه زير را با درس مقايسه كنيد:

در جواني به خويش مي‌گفتم/ شير شير است، گرچه پير بُوَد

چون كه پيري رسيد، دانستــم/ پير پير است، گرچه شير بُوَد

 درس پانزدهم

1- مفهوم كلمه «برهنگي» در هر يك از تركيب‌هاي عبارت زير چيست؟

«فرهنگِ برهنگي و برهنگيِ فرهنگي

2- علم، دين، اخلاق و هنر به ترتيب به كدام نيازهاي فطري انسان پاسخ مي‌دهند؟

3- كدام گزينه آرايه‌ي كنايه وجود دارد؟

الف) لباس، پوست دوم انسان نيست، خانه‌ي اوّل اوست.

ب) لباس انسان، پرچم كشور وجود اوست.

ج) لازمه‌ي اجتماعي بودن اين است كه فرد خود را همچون قطره‌اي در درياي جامعه غرق كند.

د) چنان نباشيم كه خود را فقط تن بينگاريم و جز به بهره‌وري از جسم به هيچ چيز نينديشيم

4- مفهوم عبارت زير چيست؟

لازمه‌ي وارد اجتماع شدن اين است كه «من» از ميان برود و «ما» ايجاد شود.

5- منظور از «لباس» در عبارت زير چيست؟

آيا مردمي پيدا مي‌شوند كه صداقتي كودكانه داشته باشند و در مقابل جهاني كه برهنگي را لباس مي‌داند، جرئت كنند و فرياد برآورند؟

6- نويسنده «فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي» كيست؟

7- «كريستين آندرسن» اهل كجا بود؟‌شهرت او به چه دليل است؟

8- در بيت زير، شاعر به چه چيزي تأكيد مي‌كند؟

علم و فن را اي جوان شوخ و شنگ/ مغز مي‌بايد نه ملبوس فرنگ

 درس شانزدهم

اين فوايد گوناگون سبب مي‌شد كه بناي مسجد، هم راحت باشد و هم سودمند. بدين‌گونه در اين ابنيه‌ي عالي كه به خداوند اهدا شده بود، هنر معماري، مفهومي انتزاعي را با هدف انتفاعي در هم آميخت.البتّه تنوّع و اختلاف نژاد اقوامي كه سرزمين آن‌ها به وسيله‌ي اسلام فتح شد، از اسباب تنوّع شيوه‌ي معماري در بين مسلمين بود. شك نيست كه اوّلين معماران قديم اسلام براي آن كه تصوّري را كه از زيبايي داشته‌اند تحقّق بخشند، وسيله‌ي ديگري نداشته‌اند جز آن كه شيوه‌ي هنر قوم و كشور خود را مورد استفاده قرار دهند.                                     

1- دو صفت و ويژگي مساجد چه بوده است؟

2- عبارت زير، مفهوم كدام عبارت متن است؟

هنر معماري مفاهيم مجرّد و ذهني را براي انسان ملموس و عيني كرد.

3- تنوّع در شيوه‌ي معماري مساجد در كشورهاي اسلامي ناشي از چيست؟

4- منظور از «تحقّق بخشيدن تصوّرات» در عبارت زير چيست؟

براي آن كه تصوّري را كه از زيبايي داشته‌اند، تحقّق بخشند.

5- جمع‌هاي مكسّر واژه‌هاي زير را بنويسيد

مسجد، اثر، طرف، ذكر، فايده، بنا، قوم، سبب، عنصر، جزء، نقش، لون، لوح، مظهر، قرن، افق

6- توضيح زير مربوط به كدام شاه قاجار است؟

پسر چهارم ناصرالدّين شاه قاجار در سنّ 5 سالگي به وليعهدي انتخاب شد و در سنّ 45 سالگي به سلطنت رسيد. 14 ذي قعده 1324 ه.ق قانون اساسي را امضا كرد و 5 روز بعد در تهران درگذشت.

7- اصطلاح مربوط به توضيحات زير را بنويسيد

الف) چراغ، چراغدان، شمعدان كه از سقف آويزند.

ب) رشته‌ي باريك نقره‌اي يا طلايي كه داخل مجوّف باشد و با آن روي پارچه نقش و نگار ايجاد كنند.

ج) نقش برجسته به شكل گل و گياه و جز آن كه روي چوب ايجاد كنند.

د) دوره‌ي تجدّد، تجديد حيات علمي و ادبي در اروپا.

8- توضيحات زير را بخوانيد و بنويسيد مربوط به كدام شهر يا كشور است.

هـ) شهري است از كشور عراق در كنار شط‌ّ‌العرب در نزديكي خرّم‌شهر گويند اين لفظ معرّب «بس راه» است.

و) شهري است در كشور عراق نزديك مرز ايران كه چند ماه پس از بصره به دست سعد وقّاص در كنار فرات بنا شد. اين شهر نزد شيعيان مقامي ارجمند دارد. زيرا علي‌بن‌ابي‌طالب (ع) آن را مركز خلافت خود قرار داد و در همان جا به شهادت رسيد.

ز) اين كشور در شمال آفريقا و در كنار درياي سرخ و مديترانه است.

مراكز سياحتي و باستاني آن عبارت است از اهرام سه‌گانه و مجسمه‌ي ابوالهول.

ح) شهري از سرزمين مصر. اين شهر امروز بخشي از شهر قاهره است.

 

درس هفدهم

زنگ نقّاشي، دل خواه و روان بود. خشكي نداشت. به جد گرفته نمي‌شد، خنده در آن روا بود. معلّم دور نبود. صورتك به رو نداشت. «صاد» معلّم ما بود. آدمي افتاده و صاف. سالش به چهل نمي‌رسيد. كارش نگار نقشه‌ي قالي بود و در آن دستي نازك داشت. نقش‌بندي‌اش دل‌گشا بود و رنگ را نگارين مي‌ريخت. آدم در نقشه‌اش نبود و بهتر كه نبود. در پيچ و تاب عرفانيِ اسليمي، آدم چه كاره بود. معلّم مرغان را گويا مي‌كشيد؛ گوزن را رعنا رقم مي‌زد؛ خرگوش را چابك مي‌بست. سگ را روان گَرته مي‌ريخت امّا در بيرنگِ اسب حرفي به كارش بود و مرا حديثي از اسب‌پردازي معلّم در ياد است.                                    

1- مفهوم كنايه‌هاي عبارات زير را بنويسيد.

الف) دستي نازك داشت                   ب) حرفي به كارش بود

2- توضيح‌هاي زير را بخوانيد و اصطلاح مربوط به آن را در مقابل آن بنويسيد:

ج) طرح‌هايي مركّب از پيچ و خم‌هاي متعدّد كه شبيه عناصر طبيعت هستند.

د) آن است كه با خاكه‌ي زغال، تصوير چيزي را طرح كنند.

3- عبارت زير، مفهوم كدام عبارت متن است؟

«رنگ را به زيبايي و هنرمندانه به كار مي‌برد.»

4- «را» در عبارت آخر «نقش نماي» چيست؟

5- اصطلاح‌هاي نقّاشي متن را بيابيد و آن‌ها را بنويسيد.

6- درس «كلاس نقّاشي» از كدام كتاب سهراب سپهري برگرفته شده است؟

7- كدام گزينه ويژگي شعر سهراب سپهري نيست؟

الف) سادگي                                ب) بي‌آلايشي  

  ج) لب‌ريز بودن از مفاهيم عرفاني     د) كوتاهي

8- درس هفدهم را با سخن پيامبر اعظم (ص) تحليل كنيد.

«براي كسب علم سؤال كن و براي مچ‌گيري سؤال مكن.»

[ چهارشنبه پنجم فروردین 1388 ] [ 10:24 قبل از ظهر ] [ ] [ ]
جزوه آموزشی

كوه كوهان مرد مردستان/ رستم دستان : بلندترين كوه و مردترين مرد رستم پسر زال ؛ كوهان:كوه + ان (پسوندجمع) ؛مردستان:  مرد + ستان(پسوندمكان)؛ دستان: نام زال پدر رستم چرا که به افسون مشهور بود که سيمرغ پيش او حاضرمي شد

تگ: بمعني ته و بن و پايين باشد همچو ته حوض و بن چاه وامثال آن.  بن و پايين چيزي چون تگ حوض و تگ درخت. قعر چاه و ته و پايين و بن چون ته حوض و بن چاه و عمق. قعر دريا. ته و  در اصل بمعني پايان است. || بمعني دويدن و تک و دو هم هست. (البته نه در اینجا )

در بن اين چاه آبش زهر و شمشير و سنان گم بود: در ته اين چاه كه به جاي آب زهر شمشير و نيزه داشت گم شده بود. به طور ضمنی زهر و شمشیر و سنان را به آب تشبیه کرده است

تزوير:فريب و مکر و دروغ و دورويگي و نفاق و غدر و حيله و ريو. تلبيس   ||  دروغ بستن به کسي. || تهمت زدن بر کسي.

غدر: بيوفائي کردن. نقض عهد و خيانت[137]

بتر: مخفف بدتر. نکوهيده تر‚ و آن را بتر (با تشديد تاء) نيز خوانده اند.

طاق: مقابل جفت. معرب است از تا و تاي و بعقيده صاحب غياث قاف در آخر آن افزوده اند يا صورت و تعريبي از تک است و در اين معني طاق نعل‚لنگه کفش معني دهد; يکتا. فرد‚ طاقي بود. تو. ته. لنگه. بي جفت. بي مانند. مقابل زوج. يگانه. تنها. اوحد. وتر. وتر. بي نظير. فريد. وحيد

تا: بمعني نظير‚ عديل‚ لنگه‚ ترکي نيست براي اين که در همتامي آيد||   » تا» تنها بود و در «يکتا» بمعني يگانه‚ وحيد‚ فريد است

رخش: آميختگي رنگ سرخ و سفيد. رنگ سرخ و سپيد به يکديگر آميخته و بور ابرش را به اعتبار آن که رنگ سرخ و سپيد و درهم است نيز رخش خواندندي و اسب  سواري رستم را که بدين رنگ بوده است.

 رخشنده: تابان. رخشان. درخشان. پرتوانداز. درخشنده. تابنده.

كليد گنج مرواريد: اينجااستعاره از لبخند است، تركيب گنج مرواريد نيز به تنهايي استعاره از دندان است

شغاد: نام برادر ناتنی  رستم  زال بود که رستم را با رخش در چاه انداخت و خود هم به يک تبر رستم کشته شد.کلمه نابرادر در اینجا ایهام دارد 1- برادر ناتنی 2- آن که شایسته ی برادری نیست

چاهسار گوش: تشبيه گوش (مشبه )به چاهسار(مشبه به) ؛ چاهسار: چاه. چاهسر  . گودي عميق. گودالي ژرف. || دهانه چاه. سرچاه. لب چاه.

هي نوازش كرد:   هي: پيوسته. پياپي. مدام. دائم. هميشه. همواره

ضجه: بانگ و فرياد مردم..ناله. غوغا. شيون. خروش. فغان. ضج. ضجيج / ضجه می بارید استعاره مکنیه است

نگاهش مثل خنجر بود: نگاهش مثل خنجر دل را مي شكافت و به درد مي آورد.

كمند: ريسماني باشد که در وقت جنگ در گردن خصم انداخته به خود کشند و گاهي شخصي يا چيزي را از جاي بلند نيز بر آن انداخته به خود مي کشند .  خم کمند : حلقه و پيچ و تاب کمند.شصت خم : بلند ، کمندی شصت بار دور دست تاب می خورد/

فرازآيد:از فراز آمدن: بالا آمدن

می توانست او اگر می خواست لیک ...: رستم پیروزمندانه مرگ را پذیرفت . او مرگ را بر زندگانی که در آن به راحتی برادر کشی می شود ترجیح داد

 

 

 

درس30  شكوفه ي اشك

1-     تو به من وفا نكردي اما من وفا كردم تواز من ستم نديدي اما من از تو ستم ديدم تو پيمان را شكستي اما من نشكستم تو از من بريدي اما من از تو نبريدم(وفا ، جفا =جناس / تضاد بين فعل هاي نكردي و كردم و.../ ايجاز در بيت )

2-     اگر از مردم سرزنش شنيدم و اگر از كردار خود رنج پشيماني را كشيدم فقط به خاطر تو بود(لف و نشر مشوش/ واج آرايي حرف ش)

3-     من كيستم ؟ اشكي هستم كه مانند شكوفه از چشم عاشق نالان  روييدم و بر چهره دلداده ي شاكي جاري شدم( تشبيه من به شكوفه اشك / تشبيه اشك به شكوفه / چشم ناله و روي شكوه اضافه استعاري  «تشخيص»)

4-     با وجود شادي همه جهانيان غم قسمت و روزي من شد زيرا كه من خود از ميانهمه ي نعمت هاي دنيا عشق تو را برگزيدم (عالم مجاز از عالميان ، مردم)

5-     مانند شمع تنها به روز بدبختي من خنديدي و مانند بخت زماني كه موي من سفيد شد(پيري)خود را به من نشان دادي(تشبيه به شمع و بخت / روزسياه كنايه از بدبختي / موي سفيد كنايه از پيري)

6-     از ميان همه ي كارهاي  عالم وفا و توجه تو را تجربه نكردم اما چه پشيماني ها و سرزنش ها و...كه تجربه كردم(معني كتاب نيز كافي است)

7-     از تو چاره اي[138] نداشتم اين سان كه بار اندوه را با شكايت و ناله تحمل كردم(تشبيه غم دل به بار / دست شكوه و دوش ناله اضافه استعاري «تشخيص»)

8-     جواني بر اسب شتاب مي رفت و من مانند گرد به دنبالش دويدم اما نرسيدم (تشخيص در اسناد فعل به جواني / تشبيه شتاب به سمند / تشبيه شاعر به گرد )

9-     گاهي مانند اشك بر چهره بخت جاري شدم و گاهي مانند رنگ از چهره عمر به هوا پريدم (لف و نشر / روي بخت و چهر عمر اضافه استعاري «تشخيص» / تشبيه شاعر به اشك و رنگ / ايهام در رنگ 1- لون ، رنگ 2- بز كوهي / كنايه در رنگ پريدن)

10-تو به من وفا نكردي اما من كردم تو عهد خود را با من به پايان نبردي اما من بردم؛  اي نور اميد پايداري مرا در عهدو پيمان ديدي

 

 

درس30 پيش از تو [139]

 

1.     پيش از آن كه تو بيايي قطره معني دريا شدن را از دست داده بود ؛ شب دير مانده بود و جرأت[140] صبح شدن نداشت. (مانند قطره ي آب كه تا با قطره هاي ديگر يكي نشود نمي تواند تبديل به دريا شود پيش از قيام امام تك تك مردم چون با هم متحد نبودند نمي توانستند قيام كنند )

2.     در آن برزخ[141] كبود رودهاي بسيار جريان داشتند اما افسوس جرأت به هم پيوستن و دريا شدن نداشتند. ( برزخ كبود استعاره از شرايط پيش از انقلاب)

3.     در آن كوير داغ و سرزمين بي بهار حتي علف اجازه نداشت كه برويد و زيبايي خود را نشان دهد.(همان طوري كه در كوير يا در غيبت بهار حتي علف نمي تواند سبز شود در شرايط پيش از انقلاب هيچ كس نمي توانست زيبايي حضور و رشد خود رانشان دهد  )

4.     بهار در عمق زمين پنهان شده بود اما بدون تو زمينه ظهور و پيدايي نداشت. ( همان طور كه استعداد بهار در زمين وجود دارد اما بدون فراهم شدن شرايط نمي تواند خود را نشان دهد ؛ استعداد انقلاب در باطن مرم وجود داشت اما زمينه ظهور آن پيش از امام وجود نداشت)

5.     دل ها مانند آيينه صاف بود اما از ترس سنگ رغبتي به نشان دادن صافي و روشني خود نداشت.( در دل ها انديشه ي انقلاب و دگرگوني بود اما ترس و خفقان سبب شده بود كه هيچ كس رغبت خود را به آن نشان ندهد)

6.     سخن عشق مانند عقده اي [142] بابغض[143] در دل مانده بود و گويي اين عقده تا ابد قصد باز شدن نداشت.

 



[1]- گلو پر زباد کردن کنایه از آواز خوانی است/ سنجاب استعاره از پرهای نرم و لطیف / مشک استعاره از سیاهی گوش /مراعات نظیر

[2] - بلبلک و قمریک اسم مصغرند / مشک استعاره از لکه سیاه گلبرگ لاله (داغ) / مراعات نظیر

[3] - تشبیه سوسن به کافور،زمین به بهشت ،گلبن به گوهر فروش / گوهر استعاره از گل و شکوفه/کافور ماده ای خوشبو که در ادبیات بیش تر مظهر سفیدی است

[4] - دربیان علت سیاهی بال های زاغ حسن تعلیل به کار رفته است/ غالیه:ماده ای معطر با رنگ سیاه / تشخیص

[5] - اسب سیاه استعاره از ابر /لؤلؤ استعاره از باران

[6] - مشک استعاره از داغ لاله /در ثمین استعاره از قطره باران /لف: ریخته و بیخته  ؛ نشر: درثمین و مشک سیاه /جناس ناقص اختلافی ریخته و بیخته/ تشخیص

[7] - حسن تعلیل در بیان سفیدی پر مرغابی / جامه استعاره از پر مرغابی / کبک دری : کبکی که در دره و کوه  زندگی می کند و از کبک های معمولی دو برابر بزگ تر است./ تشخیص

[8] - لشکر چین استعاره از سبزه ها / ایهام د رگنج فریدون : 1- نام نوایی  درموسیقی2-گنجی منسوب به فریدون/تشخیص و مراعات نظیر

[9] - تشبیه لاله به خرگاهی سرخ /خرگه :سراپرده ی بزرگ مرجع آن لشکر چین (سبزه) و مرجع این لاله است/ تشخیص

[10] - دیو سپید استعاره از دماوند و  وجه شبه بزرگی جثه است. سپیدی اشاره به برف سر کوه دارد /  تلمیح در دیو سفید / پای در بند کنایه از ثابت و پابرجا /  گنبد استعاره از  دماوند / تشخیص و اغراق

[11] - سیم استعاره از برف ؛آهن استعاره از سنگ /مراعات نظیر

[12] - حسن تعلیل در بیان پوشیدگی / مراعات نظیر / «ت » در « نبیندت روی » مضاف الیه « روی» است

[13] - حسن تعلیل در بیان بلندی / ستور استعاره از مردم فرومایه است.

[14] - با بیت بالا موقوف المعانی است. / شیر سپهر مجاز از آفتاب چون برج اسد خانه ی اوست / اختر سعد کنایه از مشتری

[15] - تشخیص / آوند :آویزان در اینجا پریشان و درمانده می تواند باشد

[16] - تشبیه دماوند به مشت / دماوند نماد اعتراض ملت شمرده شده است

[17] - مشت زمین استعاره از دماوند / تشخیص / مردم را تشویق به اعتراض می کند

[18] - چون مردم ستورمانند اعتراض نمی کنند شاعراز تشبیه خود پشیمان می شود

[19] - تشبیه دماوند به قلب زمین / حسن تعلیل در بیان شکل برآمده ی دماوند در مصراع دوم

[20] - کافور استعاره از برف / حسن تعلیل در بیان وجود برف بر قله / برف اشاره به چاره گری ها برای فروکش کردن اعتراض مردم دارد

[21] - دل زمانه استعاره از دماوند / آتش استعاره از خشم و اندوه / شاعر از دماوند می خواهد آتشفشانی کند.

[22] - تضاد / خطاب به همه مردم است که قیام کنند

[23] - آتش درون استعاره از خشم است / سوخته جان منظور خود شاعر است

[24] - برای رعایت وزن «جانت »دوم به صورت یک بخشی خوانده می شود

[25] - «دهانت » به خاطر رعایت وزن دو بخشی خوانده می شود / فن : بند مکر وحیله /تشبیه سپهر به دیو / ژرف دهان اشاره به دهانه دماوند است و از سوی دیگر نشانگر آن است که مردم حرف های زیادی برای گفتن دارند.

[26] - جناس تام« بند» مصراع اول و« بند» در مصراع دوم (مفصل) / بند از بند گشودن :کنایه از کشتن و نابود کردن

[27] - برق استعاره از سخنان اعتراض آمیز / منظور آن است که با سخنان خود همه را به اعتراض وامی دارم

[28] - نزدیک در اینجا حرف اضافه به معنی نزد و پیش است/ مرجع این بیت قبل است

[29] - تشبیه به دیو

[30] - نور و کجور تا نهاوند مجاز از  همه ی ایران

[31] - البرز تا الوند مجاز از همه ی ایران / تنوره :دهانه ،دودکش

[32] - مادر سر سپید استعاره از دماوند ؛ سپیدی سر به اعتبار برف روی قله /فرزند سیاه بخت کنایه از خود شاعر/ تضاد رنگ ها

[33]  - سپید معجر استعاره از برف قله / اورند مجاز از قدرت و شکوه  / معجر بر سر کنایه از ضعف / نشستن بر اورنگ کنایه از قدرت و شکوه

[34] - تشبیه در مصراع اول و دوم / گرزه : نوعی مار سمی بزرگ سر / شرزه :  زورمند / ارغند : خشمگین

[35] - اساس تزویر استعاره از حکومت قاجار است.

[36] - بنا در مصراع اول استعاره از حکومت  است / بنای ظلم اضافه ی تشبیهی است

[37] - تضاد / واج آرایی حرف «د»

[38]  - عاصي. (اخ) نام نهر حماة و حمص است معروف به ميماس که از درياچه قدس سرچشمه مي گيرد و به درياچه انطاکيه مي ريزد.در لغت به معني گناهکار و نافرمان. ج‚ عصاة

[39]  -  جمع بلد و بلده به معني شهرها || اين کلمه درترکيب اسماء امکنه براي افاده مفهوم مملکت و کشور بکاررود‚ مثلا بلادالعرب‚ به عربستان و بلادالروم به مملکت روميان اطلاق شود

[40]  - قدري باشد معين از راه وآن به مقدار سه ميل است و هر ميلي چهارهزار گز باشد و طول هرگزي به قدر بيست وچهار انگشت دست باشد که به عرض در پهلوي هم گذارند و آن شش قبضه است يعني شش مشت. (برهان). فرسنگ ايراني قديم برابر با چهارهزار و چهارصد و سي وسه يا سي ودو گز بوده است. (از ايران باستان پيرنيا جدول اندازه ها در ج 1 ص 166) هرفرسنگي سه ميل باشد و هر ميلي چهارهزار و پانصد ارش به ذراع مرسل و سه هزار ارش به ذراع سلطان و هر ذراعي سي وشش انگشت که هر يکي به مقدار شش جو از پهنا به هم برنهاده. (مجمل التواريخ والقصص).

[41] - و آن نامي يوناني است بمعني سه شهر. (دمشقي) لغت شاميه و اصل آن اطرابلس بهمزه‚ يا لغت رومي است معني آن سه شهر. (منتهي الارب)(آنندراج) شهريست ساحلي و عاصمه طرابوزان شهريست مشهور برساحل درياي شام‚ بين لاذقيه و عکا. (معجم البلدان ج 1 ص 283(.

[42] - حلب.  شهر بزرگي است از شام‚ خرم و آبادان و بامردم و خواسته بسيار و يکي باره دارد که سوار بر سر وي گرداگردوي بگردد. (حدود العالم) شهري بزرگ است که هوايي خوش و آبي سالم و گوارا دارد. اين شهر در آغاز قصبه «جند قنسرين» بوده است.گويند حضرت ابراهيم در اين مکان روزهاي جمعه گوسفندان خود رامي دوشيد و شير آنها را بفقرا و مستمندان صدقه مي داد و فقرا«حلب حلب» يعني «دوشيد دوشيد» مي گفتند از اين رو به اين نام خوانده شد. به اين وجه تسميه‚ اعتباري نيست‚ زيرا حضرت ابراهيم و مردم شام در زمان وي عرب نبودند. گروهي ديگر گويند که حلب و حمص وبرذعه سه برادر از فرزندان عمليق بودند و هر يک شهري را بنيادگذاردند که بنام خود آنها ناميده شد..نام اين شهر در وثائقي که بهزاره دوم پيش از ميلاد برمي گردد آمده است. و از آنجا که در راه کاروانهايي قرار گرفته که از سرزمين شام به عراق مسافرت مي کنند‚ اهميت و شهرت کسب کرده است. اين شهر مرکزکشور حيثيان بود و تا اوان حکومت بيزنطي اعتبار و اهميت آن ادامه داشت. عربان در قرن هفتم هجري و سلجوقيان ترک در قرن يازدهم هجري بر آن مستولي گرديدند. و صليبيها در 1124 م. آن را محاصره کردند و صلاح الدين ايوبي 1138 و مغولها در 1260 - 1401 م. وعثمانيها در 1517 - 1832 و 1840 - 1920 م. و مصريها در 1832 - 1840 م. بر اين شهر استيلا يافتند. مهمترين محصولات اين شهر ابريشم و پارچه هاي پنبه اي است و پشم و پوست و ميوجات ازکالاهاي بازرگاني آن بشمار مي رود. از مهمترين آثار باستاني آن قلعه مشهور و مسجدجامع و برج و باروي شهر و ساختمانهاي چندي است مربوط به دوره ايوبيان و مماليک. (الموسوعةالعربية الميسرة)

[43] - گاه بمعني‚ برابر‚ مقابل‚ بر‚ و تقابل‚ آيد (غياث) (آنندراج):

با هنر او همه هنرها يافه              با سخن او همه سخنها ترفند.  فرخي.

[44] - به حد کمال و خوبي رسيدن. (منتهي الارب) (ناظم الاطباء) ||  حد چيزي و نهايت آن. (از اقرب الموارد). || || همچنين مبلغ نيزبمعني کامل و جيد است; و اين لفظ اکثر در انشاء صفت زر نقد واقع مي شود‚ مگر اين صفت قبل از موصوف مي آيد. چنانچه مبلغ ده روپيه يعني چنين روپيه ها که سازنده آن را جيد و کامل به صفات خودش ساخته است و ناسره و غير جيد نيست. و بعضي نوشته اند مبلغ مصدرميمي است که در صفت زر نقد بمعني اسم مفعول واقع مي شود. (غياث).فارسيان در مال و زر نقد استعمال کنند. (آنندراج). نقد و زر و پول حاضر و قيمت و بها و نوعا در حساب اين کلمه را بر زر نقد مقدم ذکرمي کنند. چنآن كه مي گويند مبلغ ده اشرفي و مبلغ مرقوم يعني نقدي که درپيش نوشته شده. (ناظم الاطباء) نقد از دراهم. (از ذيل اقرب الموارد) ج‚ مبالغ. از آن کنايه به دراهم و دنانيرکنند. :

مبلغ عشق تهيدستان ندارد هيچ وزن        مدعي چربيد بر من مبلغ و مقدار داشت.  نورالدين ظهوري

 ||  مقدار. (مهذب الاسماء) اندازه. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا).مقدار و بلنج و شماره و جمع و جمله. (ناظم الاطباء). مقدار در مورد پول و نقد و جز آن :

 در ورقي ديدم نبشته به فرمان اميرالمومنين نزديک اميرابوالفضل... برده آمد از زر چندين وز فرش چند... مبلغش سي بارهزار هزار درم بود. (تاريخ بيهقي چ اديب ص191)

[45] - حصار.(برهان) ديوار و حصار و آن را باره نيز گويند  ||  قلعه. (برهان)  ومجازا در قلعه هم استعمال مي شود که داراي حصار است. (فرهنگ نظام) || برج. (ناظم الاطباء) || کنگره ديوار.(ناظم الاطباء(.

[46] - بر رفتن:مص مرکب( بالا رفتن. برشدن. صعود کردن. بردويدن. به بالا بر شدن. بر فراز چيزي برآمدن. ارتقاء:

 و پيادگان بدان قوت ببرج بر رفتن گرفتند بکمندها... (تاريخ بيهقي)

[47] - (غياث اللغات)آرش. باع. قولاج. قلاج. باز. بوع. رش. شاه رش. و آن مقداري باشدمعين از سر انگشت ميانين يک دست تا سر انگشت ميانين دستي ديگرچون کسي دستها را از هم گشاده دارد. || يا از سر انگشت ميانين تامرفق که بندگاه ساعد و بازو است   و مولف برهان گويد اين اصح است. و در منتخب آمده مقدار هر دو دست آدمي که برابر قامت آدم است. (غياث). ذراع

[48] -  لفظ عربي است که براي ترقي و اضراب آيد‚ و فارسيان اکثر به زيادت کاف در آخر استعمال کنند. (غياث اللغات).کلمه ايست که در ترقي چيزي يا در اعراض و اضراب از چيزي استعمال کنند و فارسيان اکثر به زيادت کاف بيانيه بر آن افزوده با وصف استعمال به معني اصلي به معني شايد آرند. (آنندراج). که. شايد. بلکه.اما. مخصوصا. البته.(يادداشت مولف(.

[49] - چشمه آب. || مغاکچه برسوي ران اسب تا شکم که استخواني نپوشد آن را. (منتهي الارب)  بعضي گويندکه صيغه مبالغه است از فور به معني جوشيدن‚ ليکن در عربي مستعمل نيست و از تصرف فارسيان مستعرب باشد. (غياث از سراج). لوله اي آهنين که به منبعي در محلي مرتفع متصل است و از دهانه آن آب فوران کند. (فرهنگ فارسي معين(

[50] - )ص نسبي) منسوب به برنج (فلز). ساخته شده از برنج.)(اظم الاطباء). برنجي.

[51] - )ا مصغر) از: پا‚ رجل + چه‚ ادات تصغير پاي از زانو تا بسرپنجه. کراع. پايچه. (مهذب الاسماء). || پاي خرد(مطابق معیارهای امروز ی اسم ساده محسوب می شود همین طور است نایژه)

[52] - نايژه(ا مصغر ) از: ناي + ژه = چه‚ پسوند تصغير نايزه.نايچه. (حاشيه برهان قاطع چ معين). ني کوچک. (فرهنگ نظام) اين لغت در اصل نايچه بود يعني ني کوچک وچون ژاي پارسي با جيم تبديل مييابد‚ مانند کژ و کج‚ نايژه شده.(انجمن آرا ) || نيزه. (ناظم الاطباء). || ني ميانخالي. (برهان قاطع ) || لوله کوچک.(فرهنگ نظام). لوله ابريق و لوله هر چيزي ديگر را نيز گويند. (برهان قاطع). لوله. لوله ابريق و آفتابه و جز آن. (ناظم الاطباء)

[53] - مشهد. [م ه ] (ع ا) جاي حاضر آمدن مردمان. (منتهي الارب) ( آنندراج).جاي حاضر شدن. (غياث). جاي گرد آمدن. ج‚ مشاهد. (مهذب الاسماء).محضر مردم. (از اقرب الموارد). محضر. محضر مردمان و مجمع آنان.جاي حضور مردم. ج‚ مشاهد. (يادداشت مولف). || حضور. پيش. مقابل.پيشگاه. پيش رو. پيش چشم :  اين جواب به مشهد من که عبدالغفارمداد. (تاريخ بيهقي چ اديب ص127).

 مامون را گفت: نذر کرده بودي به مشهد من... وليعهد از علويان کني. ( تاريخ بيهقي ايضا ص135). درخواهد تا آن شرطها و سوگندان را که در عهدنامه نبشته آمده استبتمامي بر زبان براند به مشهد حاضران. (تاريخ بيهقي ايضا ص212).وقت بستن عهد با خانيان آنچه رود به مشهد وي باشد. ( تاريخ بيهقي ايضا ص684).|| جاي اثبات دعوي به مهر و گواهي اهالي. (منتهي الارب) ( آنندراج). || شهادتگاه و قبرستان شهيدان. (غياث) (آنندراج).جاي استشهاد شهيد. (از اقرب الموارد). آنجا که شهيدي شهيد شده است. شهادتگاه. شهادتجاي. مقبره. گورگاه. تربت. قبر. گور. روضه.محل شهادت. ج‚ مشاهد. (يادداشت مولف) :

رسيده آفت نشبيل او به هر کامي          نهاده کشته آسيب او به هر مشهد. منجيک.

از آن جمله آن كه مشهد عليبن موسي الرضا (ع)... آبادان کرده بودسوري در آن زيادتهاي بسيار فرموده بود. (تاريخ بيهقي چ اديب ص420). و او را هم در پهلوي هارون الرشيد دفن کردند. و آنجامشهد است. (مجمل التواريخ و القصص ص352(.

از کشتگان زنده زآن سو هزار مشهد      وز ساکنان رهرو زين سو هزار معشر

. خاقاني (ديوان چ سجادي ص188(.

پس به کوفه مشهد پاک اميرالنحل را     همچو جيش نحل جوش انسي و جان ديده اند.    خاقاني.

بر تربت هر دو زار ناليد                    در مشهد هر دو روي ماليد.      نظامي.

نهاد آن مهد را بر دوش شاهان            به مشهد برد وقت صبحگاهان.    نظامي.

مضي احمدبن فارس في صفر سنة 395 بالري و دفن بها مقابل مشهدقاضيالقضاة ابي الحسن عليبن عبدالعزيز. (معجم الادباء ج2 ص12).عضدالدوله در بغداد در سنه... به صرع درگذشت و به مشهداميرالمومنين علي رضي الله عنه مدفون شد. (تاريخ گزيده ص224(.

-          مشهد حائري ; روضه حضرت امام حسين عليهالسلام :

 ... گورحسين بن علي المرتضي سبط رسول الله (ص) را خراب کرد چنآن كه زمين را شخم زدند و مردم را از زيارت کردن و مجاور شدن منع نمودند وآب در صحرا افکندند تا گور بکلي باطل گردد چندآن كه گور بود آب بازايستاد و بدانجا نرسيد‚ بدين سبب او را مشهد حائري خواندند.( تاريخ گزيده ص324.)

[54] - در نظر گذشتگان هریک از پدیده های طبیعت برای خود خدایی داشتند که به آن رب النوع اطلاق می شود . مانند الهه های یونان و ایزدان دین زرتشت

[55] - تعريض. [تَ] (ع مص) سخن سربسته گفتن. بکنايه سخن گفتن. خلاف تصريح. متعد بالباء و باللام. و از اين  معني است معاريض در گفتار و آن توريه است بچيزي از چيزي و درمثل است که در معاريض گريزگاهي است از دروغ گفتن.(منتهي الارب( دلالتي را در گفتار تضمين کردن که لفظي در آن براي آن دلالت نباشد. چنانکه گوئي زمستان رفت و روسياهي به زغال ماند;بدي تو بر ما گذشت و تو خجل ماندي. سخني نامصرح که شنونده بدان مراد گوينده را داند. (از تعريفات جرجاني). و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود:ا با وزيران دراين باب سخن گفته آيد هم بتعريض. (تاريخ بيهقي چ اديب ص685).خبر مگر خويش مي داد بر تعريض و ايشان نمي دانستند. (قصص الانبياءص 233). يکي از علما خورنده بسيار داشت و کفاف اندک. با يکي ازبزرگان... بگفت. روي از توقع او در هم کشيد و تعريض سوال از اهلادب در نظرش قبيح آمد. (گلستان). و حسن جايها گفته است چه بتعريض و چه بتصريح که همچنان که در دور شريعت اگر کسي طاعت و عبادت نکند. (جهانگشاي جويني). وقت وقت بتعريض و گه گاه بتصريح‚ چنان فرانمودي. (جهانگشاي جويني). بتعريض... نقش آن معني را‚ در دلديگر پسران کالنقش في الحجر مي نگاشت.(جهانگشاي جويني). || گوشه زدن. (فرهنگ فارسي معين). سرزنش گونه سخن گفتن : و حاسدان ودشمنان ما که به حيلت و تعريض اندر آن سخن پيوستند. (تاريخ بيهقي چ اديب ص214(.

بتعريض گفتي که خاقانيا                       چه خوش داشت نظم روان عنصري. خاقاني.

چون سايه شده به پيش من مست              تعريض مرا گرفته در دست. نظامي.

|| پهن نمودن چيزي را. || تعميه نمودن کاتب نبشته را و بيان ناکردن. || چيزي را عرض چيزي ساختن.

[56] - از نظر شكل  نوعي زندگي نامه است كه با محتواي  نقد ادبي و تاريخ ادبيات عجين شده است .شيوه نثر نويسنده نيز به عنوان نمونه ي ويژه اي از نثر تحقيقي معاصر قابل توجه است.

[57] - گاهی برای تأکید بیش تر «نه نفی»را جداگانه در جمله می آوردندمانند : نه هرچه به قامت مهتر به قیمت بهتر / جمله استفهام تأکیدی دارد.

[58] - عنوان این درس و حتی کلمه تبتل برگرفته  از این بیت مثنوی است:

از مقامات تبتل تا فنا                                       پله پله تا ملاقات خدا

تبتل به معنای انقطاع کلی و ترک تعلق از خلق و عالم است .اصل تعبیر برگرفته از قرآن است: واذکـُر اسم َربک و تـَبَـتـّل الیه تبتیلا ً

[59]- رسيدن به كمال اگرچه ناممكن به نظر مي آيد صرف جستجوي كمال سبب دوري از نقص و كاستي است.

[60] - دوست دارد یار این آشفتگی         کوشش بیهوده به از خفتگی

[61] - درويشي : وارستگي از خواهش ها ، بي تعلقي ، زهد ورزي بي طمع بهشت /درويش: خواهنده از درها.  گدا. سائل يعني گدائي که با آوازي خوش گاه پرسه زدن شعر خواند. فقيران که گدائي کنند و درآن گاه به آواز خوش شعرخوانند و تبرزين بر دوش و پوست حيواني چون گوسفند و شير و امثال  آن بر پشت دارند و موي سر دراز و آويخته و موي ريش و سبلت ناپيراسته و ژوليده دارند. کلمه در اصل درويز بود« زا» را به شين معجمه بدل کرده اند‚ و درويز در اصل درآويز بوده به معني آويزنده از در‚ چون گدا به وقت سوال از درهامي آويزد يعني درها را مي گيرد لهذا گدا را درويش گفتند. و بعضي محققان نوشته اند که درويش در اصل دريوز بود در ميان ياء و واو قلب مکاني کردند درويز شد بعد زاء را به شين بدل کردند‚ و يوز صيغه امر است از يوزيدن که به معني جستجو کردن است. ||زاهد. تارک دنيا. گوشه نشين. قلندر. صوفي. آن که بي اعتنا به رسوم و تجملها و مال و نظاير آن باشد.بي اعتنا به دنيا و مال و قواعد و قوانين بشري‚ شبيه به فيلوزف فرنگيان. فضلا و بزرگان با اخلاق. فقير صوفي که غالبا از متعلقات دنيوي به اندک مايه قناعت مي کند يا لامحاله از قيد تعلقات کناره مي جويد و حتي گاه ازباب تحقير و تهذيب نفس و نه به داعيه حرص مال يا عدم توکل‚ و آن هم براي رفع ضرورت‚ به دريوزگي و سوال نيز تن در مي دهد. اصل لفظ درويش نيز بموجب بعضي قرائن ظاهرا با لفظ دريوزه مربوط است. اخوان طريقت و سالکان طريق و تمام اعضاي سلاسل صوفيه نيزعموما بنام درويش خوانده ميشوند و نيز اين لفظ در اول نام بعضي از مشاهير صوفيه بمنزله يک عنوان استعمال مي شده است (مثل درويش کمال‚ د رويش ناصر و غيره) بهرحال استعمال اين لفظ در حق صوفيه مخصوصا از جهت اهميتي است که اين فرقه براي فقر قائل بوده اند.گذشته از اين در مقام اطلاق نيز اين لفظ در ادب فقير و سائل تداول دارد. لفظ درويش در اين معني سابقه دراز دارد و در آثار خواجه عبدالله انصاري و ساير قدماي صوفيه مکرر آمده است‚ در قصه هاي عاميانه درويش غالبا فرستاده غيبي‚ مظهر رحمت الهي و در بعضي موارد واقف به رموز سحر و جادو شناخته مي شود

[62] -  سعدی می گوید: مرا در نظامیه ادرار بود                شب و روز تلقین و تکرار بود

[63]- در بخشيدن نعمت هاي دنيا به خانواده كوتاهي نمي كند از اين كه خانواده اش به دنياپرستي دچار شوند جلوگيري مي كند

[64] - جنگ هاي صليبي:جنگهاي صليب به اردوکشي هائي که اقوام نصاراي اروپاي غربي درطي سده ي يازدهم‚ دوازدهم و سيزدهم کرده اند اطلاق مي شود. مقصود از اين اردوکشي ها نجات بيت المقدس و تربت عيسي از دست مسلمانان بوده. مناسبت کلمه صليبي اين بود که هر کس عازم اين جنگ مي شد بر شانه راست صليبي از پارچه سرخ مي دوخت. در جنگهاي اول صليب تميز نژاد‚ اقوام‚ دول و ممالک برخاست و فرانسوي و آلماني وايتاليايي همه به نام امت عيسي قوم واحد تشکيل مي دادند; به اين لحاظ جنگهاي صليب را جنگ خارجي نصاري نام نهاده اند. جز در جنگ پنجم وششم ملت فرانسه در کليه جنگهاي صليب مقام اول را حائز بود از آنجاکه جنگ اول صليب را يکي از وعاظ فرانسه برانگيخت و عمده اردو نيز از آن مملکت به راه افتاده و براي رضاي خدا به جنگ رفت. گيبردونوژان اين جنگها را کار خدا مي داند که بدست فرانسويان انجام يافته است.جنگهاي صليب سکنه و ثروت را بوضع شگفت آوري جابجا کرد و ملل اروپاي غربي را با امپراطوري يوناني و بيزانس و مسلمانان مشرق زمين آشنا نمود. از اين حيث جنگهاي صليب اهميت بزرگ سياسي دارد  در بسط تمدن و فرهنگ بسيار موثر بوده است.

[65] - يکي از اصول نظريه داروين و پيروان او‚ وجود تنازع بقا در دنياي موجودات زنده است وآن عبارت از قبول وجود يک کشمکش دائم ميان موجودات زنده مي باشد که به انتخاب انسب (= مناسب تر)منجر مي گردد. آقاي دکتر سياسي آورده است:پايه ي نظر  داروين و پيروان او( درباب تغيير شکل موجودات) روي دو اصل بزرگ «تنازع بقا»  و «انتخاب انسب» قرار دارد و خلاصه اين است که افراد يک خانواده از همه حيث با هم مساوي نيستند بلکه بعضي ازآنها تصادفا نسبت به ديگران داراي مزيت يا مزايايي مي شوند که درتنازع بقا کاميابي آنها را تضمين مي کند در صورتي که فقدان آن درافراد ديگر سبب مغلوبيت و از ميان رفتن آنها مي گردد.

[66]- تنگ عيشي براي گاندي نيز مانند مولانا نوعي رياضت نفساني بود ودر  خط سيري روحاني خويش همواره  دعوتگر انسان به طريق سلم و دوستي و بيرون آمدن از قلمرو حيواني تنازع بقا  بود.

[67] - مولانا بينش مندي را برتر می داند ؛ زيرا دانش صرف دانستن علوم است كه شايد به مرور به فراموشي سپرده شوداما بينش دريافت و فهم علوم به صورت شهودي و غريزي است و به اصطلاح در ذهن ملكه مي شود و ماندگار است

[68] - یادآور «واذا مَرّوا باللـَّغو مروا کراما ً»

[69] - به هنر سهل و ممتنع بودن سخن سعدی اشاره دارد.

[70]  - منظور جفت واژه های متضاد تشرع و عرفان و... و همین طور جمله های متناقض نمای پیش از این تعبیر در همین بند  است . از قبیل : شیخ همیشه شاب ، چشم عقاب  و لطافت کبوتر و....

[71] - تحليل: شايسته انسان دانا نيست  كه همان طوري  رفتار كند كه نادانان با او مي كنند.

 سگي پاي صحرانشيني گزيد           به خشمي كه زهرش ز دندان چكيد

شب از درد بيچاره خوابش نبرد       به خيل اندرش دختري بود خرد

پدر را جفا كرد و تندي نمود            كه آخر تو را نيز دندان نبود؟

پس از گريه مرد پراكنده روز         بخنديد كاي مامك دلفروز

مرا گرچه هم سلطنت بود و بيش      دريغ آمدم كام و دندان خويش

محال است اگر تيغ بر سر خورم      كه دندان به پاي سگ اندربرم

توان كرد با ناكسان بد رگي            وليكن نيايد ز مردم سگي

                                                                                    از بوستان

[72] - گاهی فعل و «ی»نکره بین هسته  و صفت فاصله ایجاد می کند . در این صورت نقش نمای اضافه حذف می شود: یکی روبهی دید بی دست و پای = یکی روباه بی دست و پایی دید

[73] - جوانه های تخیل : اضافه ی استعاری / نسیم استعاره است.

[74] - تشبیه ذهن به سراچه / آماس می کرد: باد می کرد ، بزرگ می شد

[75] - فوران تخیل اضافه ی استعاری / فوران بر وزن «فـَعـَلان » است. بعضی از مصدر ها با این وزن در فارسی بر وزن «فـعـلان» تلفظ می شوند . مانند : جریان ،شریان ،دوران ، جولان ،

[76]- لکه رفتن.  نوعي از حركت کردن اسب و شتر ميان يورتمه و قدم. قسمي از رفتار اسب و اشتر. در اينجا كنايه از هيجان و شادماني است.

[77] - پالیز : باغ و بوستان . در اینجا استعاره است

[78] - آفتاب آمد دلیل آفتاب                                    گر دلیلت باید از وی رخ متاب

[79] - آغوز اولین شعری است که از گاو و گوسفند تازه زاییده به دست می آید . معروف است که این شیر  در شکل گیری استخوان بندی و عضلات نقش مهمی دارد. نویسنده با این تشبیه قوت سخن خود و درک ادبی خود را مرهون تغذیه از سعدی می داند.در مازندرانی به آغوز «مک» گفته می شود.

[80] - کورمال کور مال در تداول عامه یعنی  با احتیاط و دست مالیدن به اطراف در تاریکی حرکت کردن .

[81] - سرخود: خود سر ،خودرای ،خودمختار، مستقل، آن که به گفتار بزرگتران عمل نکند /

[82] - بیت از قصیده سنایی است با مطلع :

مکن در جسم و جان منزل که این دون است و آن والا                              قدم زین هر دو بیرون نه نه اینجا باش و نه آنجا

سنایی در بین مندرج در کتاب از کارهای گذشته ی خود به ویژه باده گساری ها و شادخواری های ایام جوانی اظهار پشیمانی می کند .

[83] - شاعر هفت اورنگ از صوفیان نقش بندی است . نقش بندیه نام يکي از سلسله هاي صوفيه است که منسوب و پيرو خواجه محمد بهاءالدين نقشبند بودند. این طریقه به بایزید بسطامی می رسد. هنوز در هند و چین و ترکستان و ترکیه و کردستان پیروانی دارد.

[84] - واعظ.:  ناصح.  پند دهنده. اندرزگو. نصيحت کننده. || مذکر. مساله گو.مجلس گوي

[85] - سخنور:  شاعر. سخندان  ||   گوينده. متکلم. ناطق

[86] - وعظ:  عظة. موعظه. پند دادن به سخنان دل نرم کننده. پند دادن.|| درتداول‚ بيان کردن روايات و احکام شرعي بالاي منبر.

[87] - سايه گستر: سايه افکن. گسترنده سايه  ||  التفات کننده و متوجه.  || ملجاء. مامن. پناهگاه

[88] - نكته: سخن پاکيزه که پوشيده باشد يعني هرکس آن را نداند. (غياث اللغات). مساله لطيفي که با دقت نظر و امعان فکر کشف و ادراک شود.(از تعريفات). موضوع دقيق و مهم که دريافتن آن محتاج دقت باشد :

اي نکته مروت را معني           اي نامه سخاوت را عنوان.     فرخي

[89] - خاطرافروز:  روشن کننده خاطر. مهيج. محرک.شادي بخش.

[90] - محنت: آفت. بليه. مقابل منحت. گرفتاري. فتنه. ج‚ محن || سختي. مشقت. بدبختي. نکبت. خواري. تعب. دشواري. درماندگي. مقابل راحت. مقابل دولت  || غم. غصه. درد.  رنج.  اندوه

[91] - جور: ستم کردن در حکم. || ميل کردن از راستي در راه.|| زنهار خواستن. ||  ستم. مرادف جفا و با لفظ کشيدن و بردن و کردن و رفتن مستعمل./ بتان استعاره از معشوق زیبارو

[92] - ستوده: مدح کرده شده يعني کسي که او را مدح کنند و نيکويي او را بگويند.  صفت کرده شده. به نيکويي ذکر شده.  محمود. ممدوح.  نيک. نيکو

[93] - بهر:  حصه. نصيب. حظ. بهره. قسمت.  بهره.  بخش

[94]- در مصراع (خر گم شده را بخواند كاي يار) منظور از خر همان چارپاي معروف است و در مصراع ( اينك خر تو بيار افسار ) خر استعاره از نادان و احمق است . / اينک:  اکنون.  اين زمان. الحال:

ز دينار گنجي ترا ده هزار             فرستادم اينک برسم شمار. فردوسي.

گر تيغ ميزني سپر اينک وجود من    صلح است از اين طرف که تو پيکار ميکني. سعدي

 || همين دم. الساعه :

رخت او هر چه بود دربستم         و اينک اينک گرفته در دستم.   نظامي (هفت پيکر ص211(.

 ||  مصغر اين است که اشارت به قريب و نزديک باشد. اين است. (فرهنگ فارسي معين):

بدو گفت اينک سر دشمنت           که او بد سگاليده بد بر تنت.  فردوسي.

گفت مرا مردي مي بايد که غرفات و محلات گرگان را همه شناسد بياوردند و گفتند اينک. ابوعلي دست بر نبض بيمار نهاد. (چهارمقاله).گفت کدام است اين شفيع تو که باز نتوان زد کنيزک دست از وي برداشت

و روي بدو نمود و گفت هذا شفيع‚ اينک شفيع من. (نوروزنامه).

[95]  - بعضی ا ز ویژگی های این متن عبارت اند از : بیان داستانی ،بیان جزییات در وصف (طرز مشق کردن و وصف مرغان )،بهره مندی از طنز ملایم (مثلا وصف مرغ ها)، وصف ها ی زیبا از اشخاص و اماکن ....، کاربرد واژگان گفتاری مثل چرت زدن ،سر وازدن و...

[96] - ور رفتن: بازي کردن و دست زدن بسيار به چيزي.

[97] - پاچه: لبه تحتاني شلوار.

[98] - شوربا:آش شور کلمه “با» در فارسي به معني خورش و در ترکيب شوربا و کدوبا و ماست با و غيره آمده بمعني چند نوع طعام را يک نوع ساختن. آش نمکدار‚ زيرا که «با»در پارسي بمعني آش است و اين لغت پارسي صرف است

[99] - چهارپاداري. مال به کرادهي. مسافربري. بارکشي. ||  منسوب به چاروادار.

[100] - حمل كردن: بردن. کشيدن. بار کردن. برداشتن. ||نسبت کردن. اسناد کردن. اسناد دادن. فرض کردن. احتمال دادن

[101] - دشت:  دستلاف. || پيشمزد. سفته.  || در تداول عاميانه‚ فروش اول هر کاسب. نقد نخست که فروشنده از مشتري ستاند در اول روز يا اول شب يا اول هفته يا ماه يا سال‚ و با کردن صرف شود

[102] - مسحور: نعت مفعولي از سحر. رجوع به سحر شود.سحرزده.  آن كه او را سحر کرده و فريب داده باشند.. جادوي کرده. جادوئي شده. آن كه بر او سحرکرده اند. آن كه عقلش بشده باشد.

[103] - کيف:  نشئه و بيهوشي‚ و چيزي که نشئه و بيهوشي آرد‚ مجاز است.  مستي. درتداول فارسي زبانان‚ حالت حاصله از شراب يا الکل يا مخدرات چون ترياک و بنگ و مانند آن. سکرگونه اي که از ترياک و بنگ و حشيش پيداآيد.

- کيف کسي کوک بودن ; در تداول عامه به قدر کافي مسکر يا مخدرصرف کرده بودن. ||  لذت.  لذت که از غذايي خوشمزه يا تفرجي ومانند آن حاصل شود‚ و با کردن و بردن صرف شود.|| عيش و عشرت ومسرت و خوشحالتي.  خوشي. مسرت. - سر کيف بودن ; خوشحال و شادان بودن. - کيفت کوک است؟ دماغت چاق است؟ ; عباراتي است که به هنگام احوالپرسي گويند. معادل «خوبي؟‚ خوشي؟‚ اوضاع بر وفق مراده ست؟» و جز اينها. - کيفش کوک است ; در تداول عامه خوشحال و شنگول است.- کيف کسي کوک بودن ; در تداول عامه تمول يا عايدي بسيار داشته بودن. مالدار بودن. || چگونگي احوال. - کيف شما چون است؟ ; يعني حالت شما چگونه است؟ (.|| معجوني مرکب از افيون (ترياک) و بعضي اجزاء ديگر که پاره اي مادران نادان همه شب به شيرخواره مي دادند تا به شب بيدار نشود ومادر آسوده بخوابد. منومي که شب به طفل شيرخوار مي دادند چون شربت کوکنار يا حبي معجون از افيون و بعضي ادويه ديگر. حبي مرکب از افيون و بعضي ملينات که مادران همه شب به شيرخوارگان مي دادندتا خسبند و کمتر گريه کنند.(از يادداشت به خط مرحوم دهخدا(.

[104] - کلمه اي است مرکب از «ک» تشبيه و «ذا» اشاره بمعني مثل اين و چنين.

[105] - ژست. هيات. شکل. هيکل. قيافه. صورت. و در آن نظر به تمام حجم نيز هست: چرا به اين ريخت درآمده ايد؟

[106] - سن: حشره اي است که رطوبت ساق خوشه هاي گندم و جو بمکد و آن را خشک يا نزار کند

[107] - طبق روایات نام چشمه ای است در ناحیه ای تاریک از شمال موسوم به ظلمات که آشامیدن آب از آن زندگی جاودان می بخشد. اسکندر به طلب آن رفت و نیافت ولی خضر از آن آشامید و ابدی شد.

آبی که خضر حیات از او یافت                                          در میکده جو که جام دارد

[108] - تراويدن : چکيدن و تراوش کردن و ترشح نمودن ورشحه رشحه خارج شدن آب و شراب و جز آن/ فعل تراویدن برای مهتاب اشاره ای ضمنی به شدت تاریکی دارد که سبب می شود نور مهتاب مثل آب که از ظرف می تراود به دشواری به چشم برسد وضعیف به نظر برسد.(استعاره مکنیه)

[109] - شبتاب : جانوري است کوچک و پرنده اي شبيه به پروانه که دنباله آن جانور در شب مانند اخگر مي درخشد. گوينداين روشنايي از فضله اوست و او را به عربي ولدالزنا مي گويند. چون ستاره سهيل طلوع کند آن جانور مي ميرد. کرم شب افروز. پرنده اي کوچک شبيه به پروانه که دنباله آن در شب ماننداخگر مي درخشد ،ابنده در شب. شبتاب. آنچه در شب مي درخشد. || ماه را گويند و به عربي قمر خوانند. ماه وقمر.  || چراغ. قنديل. || شمع. || در این شعر نمادکسانی است که تنها در یک جامعه جهل زده درخشش دروغین دارند ودر مقابل مهتاب (نماد روشنگری) نوری و فروغی نارند.

جای آن است که خون موج زند در دل لعل                    زین تغابن که خزف می شکند بازارش

مهر فروزنده چو پنهان شود                                        شب پره بازیگر میدان شود

[110] - خواب در چشم شکستن کنایه از بیدار شدن است

[111] - نگران ایهام دارد :1- نگاه کننده 2- مضطرب / تشخیص در اسناد افعال به صبح / کلمه ی «قوم» ،«مبارک دم »،«خبر آوردن» فضایی مقدس به شعر می بخشد گویی شاعر در موقعیت یک «پیامبر » قرار می گیرد و «صبح » نماد «حق » است که شاعر را مأمور ابلاغ رسالت به قومی می کند که جان و روح حقیقت جوی خود را باخته اند .اما سحر همچنان با او نگران ایستاده است و کلمه ی «بلکه »حاکی از ناامیدی و تردید است ؛تردید به این که آیا خفتگان تأثیر خواهند پذیرفت و بیدار خواهند شد.

[112] - خار در جگر شکستن : کنایه از رنج و اندوه بسیار تحمل کردن ،جگرخون شدن

[113] - تن  ساق گلی که از بس ظریف و لطیف است ظریف و لطیف را هم می آراید. تن ساق گل خود استعاره ازامید و  آرزو ها و خواسته هاي شاعر يا به روايتي ديگر  شعر شاعر/

[114] -  دست ساييدن :كنايه از جستجو ؛ معادل تعبير مازندراني دست ِ سو ها كردن

[115] - شاعر از روی ناامیدی بر دروازه دست می ساید تا مگر دری برای ورود بگشاید و انتظار می کشد مگر یک تن ار خفتگان بیدار شود تا در به روی او باز کند اما انتظار عبثی می کشد . نا امیدی مثل در و دیوار ویران این قوم بر سر  او می ریزد

[116]  - بند آخر بازگشتب به بند اول شعر است و تصویر مردی ناامید و خسته را نشان می دهد . این شعر در سال 1327 سروده شده است و شرایطی را نشان می دهد که آزادی خواهان واقعی ناامید انه برای حفظ دستاوردهای انقلاب مشروطه دست و پا می زدند که آن هم از بین رفت.(توضیحات این شعر به نقل از دکتر تقی پور نامداریان است)

[117] - این شعر ضمن بیان مرگ رستم در قالب اسطوره ای نوین با عنوان خوان هشتم سوگواره مرگ جهان پهلوان تختی است. خود اخوان ثالث می گوید :«من می خواستم بگویم خوان هشتمی پدید آمده  برای شهادت جهان پهلوان  کسی که رستم زمانه ی ما بود ،قهرمان ملی را در تختی دیدم و پا گذاشتنش را به خوان هشتم که مرگ بود مطرح کردم »

[118] - سورت : تيزي. حدت. تندي هر چيز || شدت سردي و شدت تب.|| ظلم وخشم./ فضاسازی آغاز شعر با کلماتی چون شب ،سرما و ... فضای تلخ و ناخوشایندی را تداعی می کند که از حادثه ای غم بار خبر می دهد . به این نوع فضاسازی براعت استهلال گفته می شود .

[119] - نماد جامعه

[120] - نماد سنت و اصالت

[121] - همگنان:  جمع همگن (= همگينان‚ ج همگين(. در پهلوي هموگن  يا همغن به معني همه است و بنابراين کساني که اين کلمه را به ضم کاف تازي تلفظ کنند در اشتباه اند.  گروه وجماعت حاضر. || همه و مجموع.  || همجنسان و همچشمان و همکاران.  کساني که با همرتبه و درجه برابر دارند.  خون گرم: مقابل خونسرد. ||مهربان. رؤوف. باعاطفه. بامهر. مهرورز. ||انس گيرنده با همه. با همه جوش. آن که با همه بجوشد. آن که زود الفت گيرد. خونگرم ; کسي که با مردم بسيار معاشرت کند. مفرد این کلمه در متون فارسی دیده نشده است/ شاعر در اینجا به خون گرمی و مهربانی ایرانیان اشاره می کند که در پناه سنت ها و ارزش های ملی شکست های پی در پی تاریخی را بر دوش دارند.

[122] - آتشين: آتشي ، مجازا ً‚ سخت خشمگين و غضبناک. سخت به هيجان آمده. سخت تيز و تند شده. و فعل آن آتشي شدن و آتشي کردن است. آتشين پيغام : گوينده ي سخن گيرا و تاثيرگذار نقال: فرس نقال; اسب که زودزود بردارد پاها را. اسب که به سرعت قدم بردارد. منتقل. مناقل.  || آن که چيزهارا از موضعي به موضع ديگر نقل کند. .نقل کننده. از جائي به جائي برنده. || آن که خبر را ازجائي به جائي مي برد. || در فارسي‚ افسانه گو. قصه خوان.کسي که قصه و حکايت بيان مي کند. افسانه سراي. سمرگوي که در قهوه خانه ها و مجامعي از اين قبيل‚ داستانهاي حماسي و سرگذشت پهلوانان و عياران را به آهنگي خاص نقل مي کند.

[123] - کانون:  بمعني آتشدان باشد مطلقا اعم از گلخن يا منقل آتشي. کانون در عربي و سرياني بمعني آتشدان است و نيز به دو ماه کانون اول و کانون دوم اطلاق شده‚ و در اصل کلمه سامي است‚ و آن از عصر اکدي بدين دو ماه اطلاق گرديده.در زبان اکدي کانونو (آتشدان) است و به هر يک از دو ماه مزبور هم گفته شده بدين اعتبار که در آن دو سرماي زمستان ظاهر گردد و مردم باضطرار در کانون آتش افروزند. امروزه بيشتر به معني جمع و حلقه و گروه به كار مي رود.

[124] - گرم :  مقابل سرد. || شتاب و تعجيل. جلد و شتاب. جلد و تيز و مفرط.  || سختي. شدت. مقابل رخا. سرد  || تند. تندخو. مستبد  || محکم. سخت. بنيرو || سخت. شديد || خوب. بامحبت. دوستانه. باحرارت. بالطف. بامهرباني || جزم.بيتخلف || تيز. پرمشتري. بارونق. روا  - آب گرم ; اشك ،- بازار گرم ; بازار بارونق. بازار پرمشتري - پذيرايي گرم ; پذيرايي مهمانان با لطف و محبت.- پيغام گرم ; پيغام بامهر‚ بامحبت‚ دوستانه - خونگرم ; کسي که با مردم بسيار معاشرت کند.- دلگرم ; مستظهر. قويدل.- دم گرم ; دهن گرم. گفتار شيرين. زبان چرب.- سخن گرم ; گفتار گيرنده. سخن دلپذير‚ نغز  - گفتار گرم ; سخن گرم- مجلس گرم ; مجلس دوستانه.- هنگامه گرم ; ازدحام. شلوغي/ شاعر در این چند سطر با کلمه ی گرم بازی می کند . در این میان صدای گرم حس  آمیزی دارد و جز در قهوه خانه  ی گرم که صفت است و گرم گفتن بودن که قید است  در بقیه موارد کاربرد مجازی دارد

[125] - دم :- نفس. نفس و هوايي که به واسطه حرکات آلات تنفس در شش داخل مي شود و از آن خارج مي گردد. || افشاي راز نمودن. کنايه از حرف زدن و به تکلم درآمدن است. به حرف آغازيدن.  به سخن درآمدن. لب به سخن گشودن گرم دم ; که دمي گرم دارد. که نفس وي گرم و گيراست.- || مقلوب دم گرم. نفس گرم و گيرا حديث آشنا: قصه ي آشنا ، در متن منظور قصه هاي شاهنامه است/ آوردن صفت های ساده و گیرا برای سکوت آشنایی زدایی است و پارادوکس ایجاد کرده است

[126] - منتشا نام شهری است و عصای منتشا عصایی مخصوص بود  از چوب ستبر و گره دار  که درویشان و قلندران با خود داشتند

[127] - پاي تا سر :سراپا. از: سر+« ا» واسطه + پا(. سراپاي. )(. همه و تمام.  سرتاپا و همه و تمام.تمام از اول تا آخر  .   

[128] - زادسرو: آزادسرو ، همان آزادسرو سيستاني مولف اخبار رستم  

[129] - ماخ. (اخ) مرزبان هرات. (از فهرست ولف). که فردوسي قصه هرمزد ونوشيروان را از او شنيده و بنظم کشيده است. در شاهنامه در داستان جلوس هرمزد پسر نوشيروان گويد: که پيري بود مرزبان هري جهانديده و سخندان و نام او ماخ بود. در مقدمه شاهنامه ابومنصوري درباره جمع آوري روايات شاهنامه و راويان آن داستانها چهار نام ذکر شده است. ساح يا سياح پسر خراسان هراتي ويزدان داد پسر شاپور سيستاني و ماهوي خورشيد پسر بهرام و شادان پسر برزين. بنابحدس «نلدکه» ساح يا سياح تحريف ماخ است زيرا شاهنامه هم او رااز هرات مي داند و نسبتش را به خراسان مي دهد. (از فرهنگ لغات شاهنامه ص042) :

يکي پير بد مرزبان هري                   پسنديده و ديده از هر دري

جهانديده اي نام او بود ماخ                  سخن دان و با فر و با برز و شاخ

بپرسيدمش تا چه دارد بياد                 ز هرمز که بنشست بر تخت داد

چنين گفت پير خراسان که شاه           چو بنشست بر نامور پيشگاه...  (فردوسي.)

[130] - عيار: اندازه نمودن پيمانه را و يکديگر اندازه کردن هر دو را و ديدن کمي و بيشي آنها را. مقايسه کردن پيمانه وترازو و امتحان کردن آن با ديگري‚ تا درست بودن آن معلوم گردد. راست کردن پيمانه ها و ترازوها با يکديگر

[131] - شاعر در اینجا تعهد اجتماعی خود را در شاعری نشان می دهد و اعلام می کند که شعر برای او مانند شاعران مکتب پارناس  (هنر برای هنر) هدف نیست بلکه وسیله است.

[132] - داغ ایهام دارد به 1- گرم 2- سوگ / از «همچنان می رفت ...» تا «روکش تابوت تختی هاست »تکرار ،تضاد ،تلمیح ،متناقض نما و واج آرایی  دیده می شود.

[133] - رجز: || شعر کوتاه گفتن.  اشعاري که در معرکه در مقام مفاخرت و شرافت خود مي خوانند.شعر حماسي ،

[134] - جهان پهلوان.  پهلوان جهان. بزرگترين پهلوان دنيا: جهان پهلوان بزرگترين مرتبتي بوده است از بعد شاه و از فرود آن پهلوان و سپهبد بر آن سان که اکنون امير گويند.(مجمل التواريخ والقصص ص 024(. / ناوردهای هول ، پور ،چونان ،جهان پهلو ساخت قدیمی دارند و از گرایش اخوان به سبک خراسانی حکایت می کنند.

[135] - خداوند:  مالک. صاحب|| لقبي بوده که پادشاهان مشرق بتقليد سلوکيها براي خود انتخاب ميکرده اند. مشيرالدوله مي گويد: پادشاهان مشرق پس از اسکندر وسلوکيها القابي اختيار مي کردند و بعضي خودشان را بتقليد از سلوکيها

خداوند مي خواندند|| رب. نامي ازنامهاي الهي. خدا. خداي. پروردگار. الله تعالي

[136] - سجستان: سگستان.  سگزستان. (معرب از: سگ‚ سک‚ سکه  (قوم)+ ستان‚ پسوند مکان( نام قديم آن زرنگ بود پس از مهاجرت سکه ها (سکا‚ اسکوت‚ اسکيث‚ سيت)در زمان فرهاد دوم اشک و اردوان دوم بطرف جنوب گروهي از آنان در زرنگ مستقر شدند از اين زمان زرنگ به نام آنان سکستان خوانده شده

[137] -  غدر: وگويند غدر براي معني اخلال در چيزي و ترک آن وضع شده و معني نقض عهد از آن ماخوذ است.  ضد وفا يا ترک وفا. پيمان شکني. زنهارخواري. زينهارخواري. به سر نبردن پيمان و دوستي. || در نثر و نظم فارسي به معاني مکر وحيله و فريب و خيانت آمده

[138] - گزير: چاره ،علاج

[139] - اين شعر غزلي نمادين است كه عناصر مثبت در آن نماد انقلابيون و تفكر انقلابي و عناصر منفي نماد شرايط خفقان و استبداد پيش از انقلاب است.

[140] - - زهره: کنايه از دليري و شجاعت بود. دليري و شجاعت و قوت و قدرت. جرات. دل. شجاعت. جسارت. جگر.يارا. دليري   ؛زهره داشتن ; دل و جرات داشتن. شهامت داشتن. . ||  پوستي است کيسه مانند چسبيده به کبد و محتوي زردآب (صفرا). کيسه زرداب. و در اصطلاح پزشکي‚ مايعي لزج و کشدار و قليايي و تلخ ومهوع و زردرنگ که از سلولهاي کبد ترشح مي شود و به وسيله مجراي کبدي از جگر خارج مي گردد و بواسطه مجراي سيستيک بدرون کيسه صفرا رفته انبار مي شود و ضمنا در آنجا مقداري از آب خود را از دست مي دهد و غليظ مي گردد و در موقع هضم غذا به تناوب از کيسه صفرا خارج مي شود و از راه مجراي «کولدوک»  در محل« آمپولواتر» به اثني عشر مي ريزد

[141] - برزخ :  بازداشت ميان دو چيز. || حائل و بازداشت ميان دو چيز ، چيزي که ميان دو چيز ديگر حايل باشد. || حايل ميان دنيا و آخرت و آن از زمان مرگ تا زمان قيامت باشد وهرکسي که مي ميرد داخل برزخ مي گردد. ||  قطعه باريکي از خشکي که دو خشکي بزرگ را به هم متصل مي سازد و دو قسمت آب را از هم جدامي کند مانند برزخ پاناما

[142] - عقده : عقدة. گره ||   کنايه از هر چيز مشکل و دشوار||     در اصطلاح پزشکي ناراحتي هاي رواني و فکري وتالم و رنج هاي حاصل از اميال سرکوفته.

[143] - بغض:  گرفتگي گلو از غصه و عروض مصيبتي.|| غم شديدي که منجر به گريه متوالي مي شود ||   دشمني و خصومت و عداوت و کينه. نفرت. خلاف حب. کين. ؛ - بغض کسي ترکيدن ; از شدت تاثر بگريه افتادن. بغض کردن:  در تداول عوام تنگي در گلو پيداآمدن مقدمه گريستن را.



[ چهارشنبه پنجم فروردین 1388 ] [ 9:44 قبل از ظهر ] [ ] [ ]
جزوه آموزشی

درس بيست و سوم

ميرزا رضا کلهر[95]

·         بند اول :

ميرزا:  مخفف ميرزاده و ميرزاد و اميرزاده (يادداشت لغتنامه). مرزا و شاهزاده و اميرزاده. (ناظم الاطباء). پيشتراز القاب شهزادگان بود. و در اصل امير زا بود که الف آن از کثرت استعمال حذف شده و معني ترکيبي آن اميرزاده باشد بر اين تقديرمرزا به حذف ياء چنان كه  مشهور است درست نباشد مگر بعض استادان آورده اند. (از غياث):

ميرزا همه وقت جامه زر تاري نيست          پيوسته سپهر بر سر ياري نيست.      عبدالرزاق فياض.

|| پيشتر از القاب شهزادگان بود حالا بر سردارزادگان استعمال کنند.(غياث) || مردم شريف و پاک نژاد. || مردم شاد و مغرور. ||کاتب و نويسنده و منشي. (ناظم الاطباء). منشي. نويسنده. || چون دراول نام درآيد اطلاق به نويسندگان خاصه اهل حساب مي شده است. دفتردار. حسابدار. محاسب. (يادداشت مؤلف)

 تجديد:  نو کردن.  نو کردن چيزي را. تازه و جديد کردن.  از سر کردن.  از سر نو ساختن. عوض و تبديل نمودن. و با فعل شدن و کردن و گرديدن مستعمل است. / مشق کردن :  تکرار کردن عملي را براي نيکو آموختن :

من درس عشق خواندم و او درس دلبري   گل کرد مشق عشوه و بلبل ترانه را.   کمالي.

||  تخته يا کاغذي که بر آن خط نويسند. کاغذ يا لوحي که هنرجوي برايبه دست آوردن مهارت و کارداني در خوش نويسي مطابق شيوه خطاطي عبارتي را بطور مکرر بر آن نويسد ملاحظه و اظهارنظر استاد را.

·         بند دوم :

سنگلج:  نام محله اي بود در تهران. پارک فعلي شهرتهران بجاي آن محلت ساخته شده است. /جلودار:  نوکري که عنان اسب و غيره را گرفته مقدم آن مي رود. || کسي که چندين اسب و قاطر بارکش دارد و بکرايه مي دهد و چاروادارها زير دست دارد / سر وازدن : اعراض کردن. . سرباززدن:

عاقلاني که ز زنجير تو سر وازده اند        غافلانند که بر دولت خود پا زده اند.    صائب

زمينه ي خلق و خوي ميرزا در دستش بود: از عادات  و اخلاق ميرزا مطلع بود . کنایه است.

بخرج کسي نرفتن :در وي اثر نکردن. در او اثر نگذاشتن: هرچه گفتم بخرجش نرفت.  کنایه است.

·         بند سوم:

 راسته: از: راست و «ه» نسبت( به معني آن كه  همه کارها را به دست راست کند)‚ ضد چپه ||  دراز بي چين. قبا راسته ; آن که قباي دراز بي چين دارد

عبا:  پوششي است از پشم پيش شکافته که بر روي لباس پوشند.

پيچيدگي چشم ; کاژي ، انحراف ، لوچي / گوش هايش سنگين بود: گوش سنگين ; گوش کسي که آواز آهسته نشنود. گران گوش. سامعه ثقيل  / برک:  قسمي از گليم. || بافته اي باشد از پشم شتر که بيشتر درويشان از آن قبا وکلاه سازند. قسمي جامه پشمين دستباف که از آن سرداري و قبا مي کردند. اين پشمينه در ايران اکنون چنان تکميلي يافته که ملوک و امرااز آن قبا و جبه کنند.

|| جامه کوتاهي باشد تا کمرگاه که بيشتر مردم دارالمرز ( تبرستان )پوشند.

علاوه کردن:  افزودن. جمع کردن. / دوشکچه: ( اسم مصغر) دوشک خرد. توشک کوچک. نهالي که نشستن راست نه خوابيدن را.

·         بند چهارم :

عائد:  بازگردنده. || زيارت کننده بيمار. ج‚ عود‚ عود‚ عواد. || آنچه به کسي مسترد شود وبازگردد از وجوه نقد و جز آن.

سر هم رفته : روي هم رفته ، مجموعا ً/ ماهي پانزده منتهي هيجده : ماهي پانزده الي هيجده/ ديشلمه: (ترکي‚ مرکب) (از: ديش ترکي‚ به معني دندان + لمه که آن نيز ترکي و نوعي علامت مصدري است): چاي ديشلمه; چاي قندپهلو. دشلمه.  چاي که شکر يا قند در آن حل نکرده باشند بلکه حب قند در دهن گذارند و چاي تلخ را بشيريني آن نوشند./ تفنن:  نوع نوع شدن.  گونه گونه شدن. تنوع فنون چيزي. ||گونه گونه سخن گفتن و از هرگونه سخن گفتن. || درفارسي زبانان امروزين‚ تفرج و تماشا و وقت گذراني و بازي و لهو ولعب. کردن کاري از روي هوا و هوس. / کشيکچي : (ترکي‚ ص مرکب‚ ا مرکب) حارس. پاسبان. قراول.:

 بدان كه  اهالي فارس را در قديم الايام عادت اين بوده که هرآنچه از مردم در کوچه به سرقت برده شود از کشيک چيان گرفته شود و بدين واسطه ايشان بيدار و هوشيار بوده مردم را محافظت مي نمود. / کشيکچي باشي ; رئيس قراولان.|| پليس.

·         بند پنجم:

استنکاف: ننگ داشتن. عار داشتن. عيب داشتن. || امتناع کردن. اباء. نه گفتن :/

و گاه گاه از انواع تحکم آن حضرت متبرم شدي و عظم همت و فرط اباء برو غالب آمدي و از آن مواخذات و مطالبات استنکاف نمودي. )ترجمه تاريخ يميني ص 47(. / استنکاف کردن ; امتناع کردن. ابا کردن . سر وا زدن

 

·         بند ششم :

نستعليق:  نام خطي است که از خط نسخ(يکي از شش قسم خط است که علي بن مقلة وزير الراضي بالله عباسي  دراواخر قرن سوم ه . ق.  مخترع خوش نويسي آن بود) و خط تعليق هردو گرفته شده.  نام خطي معروف‚ در اصل نسخ تعليق(نوعي از خط که از رقاع و توقيع برآمده) بوده چرا که اين خط را از خط نسخ و خط تعليق استخراج کرده اند‚ چون اسم خطي مقرر گشت و در اسم تخفيف ضرور است به جهت تخفيف خاي معجمه را حذف نموده اند

·         بند هفتم :

گراور. [گِ و’ ]فرانسوي‚  تصوير چيز کنده شده و حکاکي شده.شکل کنده شده. صورت کليشه شده. نقش. رسم. / مشاق: آن که خط آموزد. معلم خط. خوش نويس  که مشق خط دهد. خط آموز. آن که خط خوش دارد وخط آموزد. معلم که نيکويي خط آموزد کودکان را. آن که نوشتن خط نيکو داند و آموزد. استاد خط

بند هشتم

مستغرق : [م ت ر َ]  نعت مفعولي از استغراق. غوطه ور شده وفرورفته در آب و غرق شده. فرا گرفته. || فرو رفته. متحير. حيران. غريق:

مستغرق يادت آنچنانم          کم هستي خويش شد فراموش.   سعدي.

- مستغرق شدن ; از خود بيخود شدن. حيران و شيفته شدن. فرو رفتن:

يکي از صاحبدلان سر به جيب مراقبه فرو برده بود و در بحر مکاشفه مستغرق شده(گلستان).

 

|| مستهلک. مستغرق شدن ; مستهلک شدن. || هزينه شده. به کار رفته. صرف شده.- مستغرق شدن ; صرف شدن. هزينه شدن  || مستهلک. مصروف. سرگرم.- مستغرق داشتن ; مصروف کردن. سرگرم و مشغول داشتن

·         بند نهم

يک کاسه:  مجموع. يکي. يک قلم. / يک کاسه کردن ; يکي کردن. يک جا جمع کردن. کنايه از با هم پيوستن و به هم آميختن.

نفسه زدن: نفس عميق كشيدن / تصرف: دست در کاري کردن. دست در کاري زدن. مالک شدن و دخالت کردن. در اينجا دست كاري كردن نوآوري كردن تغيير دادن است / سبابة:  انگشت شهادت.. انگشت دشنام. انگشتي که پهلوي ابهام ست چه هنگام سب بدان اشارت کنند.  انگشتي که قريب نرانگشت است چون درعربي سب به معني دشنام باشد در ايام جاهليت در عرب رسم بود که چون  کسي را دشنام دادندي بجانب وي به اين انگشت اشاره مي کردند بهمين جهت اين را سبابه گويند / مورب: نعت مفعولي منحوت از «اريب» و «وريب»فارسي. وريب. اريب. اين لفظ عربي نيست و گويا فارسي زبانان از لفظ اريب و وريب فارسي‚ اين صيغه مفعولي را ساخته اند. کج و معوج و داراي اريب.  خط و راه کج. اينمعني از اريب فارسي گرفته شده است. /  مقطع: جاي برش محل قطع و برش / قط: || بريدن. ||بريدن سر قلم از عرض در تراشيدن آن. / فاق: شکاف قلم و شکاف ريش بلند. هر يک ازدو قسمت جداشده از يکديگر قلم و ريش و امثال آن. در تداول عام‚خط يا شکاف موي سر را نيز گويند‚ و در اين معني محرف فرق است. / پينه: جزئي از پوست که برتن سخت شده باشد از کار کردن. پوست دست وزانو و کف پا و پاشنه پا که بواسطه کار کردن ستبر و سخت شود ياشکافته شود( آنندراج). صلابتي که بر زانوي شتر از بسياري سودن برزمين و بر پيشاني عباد از کثرت سجود و امثال آن پديد آيد. قسمتي ازبشره که بعلت بسيار سائيده شدن ستبر شود و بعضي زاهدان ريائي باقاشق چوبي داغ کرده که مدتي گاه و بيگاه بر پيشاني نهند پينه عملي ومصنوع در آن پيدا آرند و بمريدان چنان نمايند که از اثر کثرت سجده است.

 

 

درس بيست و پنجم

قصه ي عينکم

 

·         بند اول :

هنوز در خانه ي اول  حافظه ام باقي است: هنوز  خوب به ياد دارم

·         بند دوم :

تعليمي: عصاي سبكي كه به دست گيرند.  / فرنگي مآبي:  منسوب به فرنگي مآب : آن كه  در رفتار و کردار خود شيوه  فرنگيان پيش گيرد. کسي که به طرز فرنگي زندگي کند.  / متمدن: شهرنشين. تربيت شده در شهر. مقابل وحشي ||  مجازا ً باتربيت. مودب

به خودش ور مي رفت[96]: به وضع ظاهر خود مي رسيد. خود را مي آراست.   /پاچه[97] تنگ: شلواري كه لبه ي زيرين آن تنگ باشد.

در تجدد افراط داشت:  در نوگرايي زياده روي مي كرد.  /مسيو: (فرانسوي) به معني آقا و محترم و شريف.  در تداول عامه‚ خطاب به اقليت مسيحي ارامنه و يا آشوريها گفته مي شود و نيز در خطاب به فرنگيان و فرنگي مآبان مستعمل است. /متجددانه: منسوب به متجدد ( آن كه  تابع رسوم و آداب جديد باشد. مقابل مرتجع.)  /

·         بند سوم :

 متلك: (ا سم مصغر) متل خرد. متل کوچک.  || حرف مفت. دري وري.  حرف برخورنده. شوخي ومزاح.  / - متلک گفتن ; قصه هاي کوتاه گفتن کودکان را - || کلفت بار کسي کردن; عيبهاي کسي را به رخش کشيدن و به زبان شوخي يا جدي او را آزردن. / دوبرادري مثل علم يزيد مي مانيد: دو برادر مثل علم يزيد در تعزيه بلنديد

دراز دراز مي خواهيد برويد آسمان شوربا[98] بياوريد: كنايه ي طنزآميز از بلندي قد / كوتوله: قصير و کوتاه .کوتاه قد. در تداول عوام‚ کسي که بيشتر از حد طبيعي ر کوتاه است . پست قد.  / دست به يقه:  در تداول‚ گلاويز شدن. درآويختن. دست به گريبان شدن با... در منازعت. گرفتن هريک از دو طرف نزاع گريبان ديگري را.  کارشان به زدوخورد کشيدن.هشت و مشت شدن. دست به گريبان شدن. دست و گريبان شدن / جوهر: گوهر || استعداد. لياقت.توانائي. قدرت  / شرارت: بدي و بدخواهي. بدفطرتي. بدطينتي.فتنه انگيزي. بدعملي. بدکرداري / خپل: در تداول عامه‚ کوتاه قد. کوتوله. اين کلمه همين خپله مصطلح امروزيان است کوتاه بالاي درشت استخوان فربه و ستبر. کوتاه قد گوشتناک. / لوطي بازي: کار لوطي. عمل لوطي. عملي سبکسرانه . -  لوطي بازي درآوردن ; کار لوطيان کردن. چون لوطيان رفتارکردن / لوطي: مکن است با تاء منقوطه بوده است که معني اولي آن شکم خواره و مانند آن است و سپس معاني ديگر گرفته||سخي. بخشنده. جواد. جوانمرد . مقابل پينتي.مردي راست گو و درست و بذال و آزاده و جوانمرد. صاحب مروت:نالوطي; ناجوانمرد. / فحش چارواداري[99]: دشنام خيلي زشت.

·         بند چهارم :

 حمل[100] بر تكبر كردن: تكبر دانستن ، غرور فرض كردن ،به تكبر نسبت كردن /

·         بند پنجم :

 بي دشت[101] نبودم: در خانه از كتك بي بهره نبودم / شماتت:  سرزنش.. ملامت. سرکوفت. ||شاد شدن به خرابي کسي. شادي در مکروه و خرابي و غم کسي.  از رنج دشمن شاد گشتن.||دشمنکامي. / افسار گسيخته: مهارگسسته. بي تربيت. بي نظم. لاابالي. سرخود. خودکامه/ شلخته :  بي فکر. بي انديشه. لاابالي. زني که کارهاي وي از روي نظم و ترتيب نباشد. زن ناکدبانو. . زني که کارهايش بي نظم و ترتيب باشد. زن کاهل و لاابالي. بندرت ممکن است اين صفت را در مورد مردان نامنظم و بريز و بپاش و شلوغکن نيز بر زبان آرند/ هردمبيل: هردنبير.(ترکي‚ ص مرکب) مرکب از دو کلمه هردن به معني گاه گاه و بير به معني يک‚ يعني بدون نظم. نه بترتيب نيکو. نه بنظم شايسته. بي رويه. بي معني. نابجاي. چرند.  عوام هردمبيل و هردنبيل گويند.

هپل هپو: در تداول عامه‚ بي ترتيب و بي قانون/

·         بند ششم :

 بور مي شدم:  بور شدن ; خجالت کشيدن. دروغ درآمدن حرف و نظر کسي/ واژه اصل فارسي است به معني سرخ. و گويا کنايه از سرخ شدن و در نتيجه خجالت کشيدن و دروغ درآمدن حرف يا عقيده است.

به رگ غيرتم بر مي خورد:  به رگ غيرت کسي برخوردن ; سخني يا عملي بر او ناگوار آمدن.برخوردن بکسي ; گران آمدن او را. آزرده شدن او. ناملايم طبع و مقام او شدن. توهين بخود شمردن.  /

·         بند هفتم :

 شعبده باز: کسي که شعبده بازي مي کند و چشم بندي مي نمايد.  بازيگر که بازيها و کارهايي تعجب افزا ظاهر کند.  مشعبد. شعبده ساز  / مجاني: بلاعوض و مفت و رايگان و بي مزد و اجرت.

در پوستم نمي گنجيدم: نهايت مسرور و شادان بودن. در پيراهن نگنجيدن / چشمم را به سن دوختم: به صحنه خيره شدم .چشم از صحنه بر نمي داشتم / باريك بين شدم: باهوش و زيرک.  هوشيار. تيزنظر. دقيق. فطن..ظريف بين. پر از فراست‚ ظرافت.  کسي که در حرکات بستگان ودوستان دقيق مي شود و جزئيات را ديده دلتنگ مي گردد / يارو وارد سن شد: وارد صحنه شد / شامورتي: لفظ ارمني و دشنام است. || ظرفي با سوراخي چند در اطراف‚ محتوي آب که حقه بازان دارند و هرگاه خواهند از اوآب ريزد و چون منع کنند باز ايستد.  / مسحور[102] بازي او بودند: مجذوب و شيفته ي بازي او بودند / اشباح: ج شبح. کالبدها. شخصهايعني بدنها و جسمها|| سايه ها. || سياهي ها که از دور ديده مي شود. || سياهي و هياتي که از دور بنظر آيد /

·         بند هشتم :

 مهملي: ياوگي ،بيهوده كاري / ولنگاري:  )از: ول + انگار) در تداول‚ لاابالي. بي قيد. بي تربيت. هرزه. ويلان. الت و عمل ولنگار. لاابالي گري.سهل انگاري. بي قيدي

·         بند نهم :

استر: قاطر .در سانسکريت “اسوتره» که جزء اول آن «اسو»به معني اسپ است. چارپائي بارکش و سواري که پدر او خر و مادرش اسب است. حيواني که از خر نر و ماديان زايد. از دواب مشهور است‚ گويند اين تصرف رافرعون کرده است.  چارپائي است معروف ميان خر و اسب. حيواني که از جفتي خر نر و اسب ماده پيدامي شود و بهندي خچر گويند.  / لنگر مي انداختند:  توسعا متوقف شدن در هر جا. دير در خانه کسان ماندن چنآن كه  چند روزي. توقف نسبتا طويل کردن.خانه نزول شدن  در خانه ديگران دير ماندن.پوست تخت انداختن / سمساري: عمل و شغل سمسار.  ||  دکان سمساري /سمسار: دلال و در عرف‚ آن كه  اجناس مختلفه مردم فروشد.

دريادل بود: دارنده دلي همانند دريا در بخشندگي. کنايه از سخي و کريم جوانمرد   ||  دلير. شجاع. پردل  /

·         بند دهم :

حراف: در تداول فارسي زبانان‚ تيززبان.طليق اللسان. فصيح. گويا از کلمه حرف عربي که در تداول فارسي به معني سخن است اي ن وصف ساخته شده. اينجا به معني پرگو و پرحرف است. / فضول: فضول در فارسي به معني فضولي در عربي به کار رود; آن كه  بي جهت در کار ديگران مداخله کند. فضول بر وزن «حلول»را معمولا به معني ياوه گو و «فضولي» را به معني ياوه گويي استعمال کنند; ولي در زبان عربي درست برخلاف اين است‚ يعني فضول به معني ياوه  گويي و فضولي به معني ياوه گو است.  در تداول فارسي زبانان‚ به معني کسي است که در اموري دخالت کند که حد يا حق او نيست.

كيف[103] ما به راه بود: اسباب لذت ما فراهم بود / رودرباسي نداشت:  در تداول عامه‚ مأخوذيت به حيا. حالت شرم از گفتن گفتاري يا کردن کرداري بملاحظه حرمت شخص حاضر که اين گفته يا کرده خلاف حفظ احترام اوست / زادالمعاد: توشه ي آخرت، نام كتابي ديني است / كتاب جودي:كتابي است درباره ي شهيدان كربلا از شخصي به نام جودي / بقچه: باقچه. بقچه به معني صره يا بسته اي است‚بخصوص بسته اي درهم ها را در آن پيچند. بسته خرد / پيرزن كذا[104]: پيرزن موصوف، پيرزن گفته شده / نخ قند: قسمي نخ محکم که از الياف کنف سازند و چون سابقا آن را دور کله هاي قند مي پيچيدند به نخ قند يا نخ قندي شهرت يافته است. /

·         بند یازدهم :

قلا كردم: شيطنت كردن ناقلايي كردن(ناقلا : در تداول عامه‚ گربز. محتال. زرنگ. حقه. جربز. متقلب. ناراست. حقه باز.) / ريخت[105] مضحك: شكل خنده آور / سر به سر گذاشتن: کسي را آزار دادن با گفتار. / دهن كجي كردن:  لوچه پيچک. عملي که کودکان کنند استهزاء کسي را با کج کردن دهان و بعض پاره هاي روي. ادا. شکلک.عمل والوچانيدن کسي را. دهان و خطهاي روي را بر کسي کج کردن به نشانه اينکه تو بدين صورت و شکلي.- دهن کجي کردن به کسي ; خود را به طور استهزا شبيه او نمودن.شبيه او ساختن. شکلک او را در آوردن.- || عکس العمل مخالف نشان دادن کسي را; به رغم ميل و خواست کساني يا کسي رفتار کردن. /

·         بند دوازدهم :

·         بند سیزدهم :

چلاندن: در تداول عامه‚ به معني فشردن وفشاردن. و فشار دادن چيزي. يا چنآن كه  جامه شسته را براي کم شدن آب آن‚ يا هندوانه را براي تميز دادن کالي يا رسيدگي آن يا غوره انگور را براي گرفتن و جدا کردن آب آن‚ و غيره فشردن / بشكن زدن: انگشت زدن. برآوردن آواز بقصد شادي از گذرانيدن سرانگشت انسي ابهام بر سر انسي ميانين بسختي وشدت. و رجوع به بشکن و انگشتک زدن شود. /

·         بند چهاردهم :

ني قليان:  ني از چوب تراشيده که به ميانه پيوندند. آن جزء از قليان که يک سر آن را به ميانه و يا به خود قليان نصب کرده و سر ديگر آن را در دهان گذاشته و مي کشند. / ملنگ: بيهوش و مست الهي را گويند. مست سرخوش بانشاط. /

·         بند پانزدهم :

 اُرُسي:   روسي. اهل روسيه. از روسيه: قند ارسي. || کفش. پاپوش. چموش. قسمي کفش پاشنه دار. نوعي از کفش که ازچرم دوزند. || قسمي در که عمودي باز شود. قسمي در که گشودن وبستن آن به بربردن و فرودآوردن است برخلاف درهاي عادي که بيکسوي بدو سوي يمين و شمال باز و فراز شود. در که وقت گشادن به سوي بالا کشند و گاه بستن فرودآرند. دري از اطاق که درگاه آن روبصحن باشد و داراي چارچوبي بود که اين در در جوف آن حرکت کرده بالا و پائين رود. مجازا ً به اتاق داراي دري چنين نيز ارسي اطلاق مي شود. / اعياني: منسوب به عين. در تداول حقوقي بنا و ساختمان  را گويند. مقابل عرصه. - اعياني خانه ; بناهاي خانه|| منسوب و متعلق به اعيان. /

·         بند هفدهم :

 حاصل سن[106] زده: محصول آفت زده

رجحان: ترجيح ، برتري / سوء ظن: بدگماني / كاسه اي زير نيم كاسه باشد: فريب کسي ظاهر ساخته و عجائبات مشاهده نمودن.

·         بند هجدهم :

موقع رامغتنم شمردم: قدر وقت را دانستم.

·         بند بیستم :

يغور:  )ترکي‚ ص) يغر. از مصدر يغورماق(خمير کردن) ترکي. در تداول عامه‚ ستبر و عظيم الجثه / قوز بالا قوز: به معني مشکل بالاي مشکل. رنج و تعبي بر رنج و تعبي /

·         بند بیست و یکم :

بر و بر: خيره خيره /

·         بند بیست و دوم :

دست انداختن: کنايه از تمسخر نمودن. / قوال: مغني.  خواننده. آوازه خوان. مطرب. سرودگوي. سرودخوان اينجا به معني بازيگر يا دلقك / صورتك: )اسم مصغر) مصغر صورت. صورتهاي خرد. تصويرهاي کوچک. مجسمه هاي خرد اينجا به معني نقاب  /

·         بند بیست و سوم :

 تعرض: اعتراض و مخالفت. ملامت. نکوهش  /

·         بند بیست و چهارم :

 مهيب: مهوب. مرد که از وي ترسند.  ماده هيب. سهمگين. سهمناک. ترسناک. آن كه  هرکس از او بترسد و او راشکوه دارد. / هر وهر: نام آواي خنده ممتد ، پيوسته خنديدن. خنده ممتد و بيهوده کردن يا خنديدن بطوري که ديگران را ناراحت کند / قهقهه: خنده به آواز بلند. /

·         بند بیست و پنجم:

عينك كذا: عينك موصوف، عينك مذكور /

·         بند بیست و ششم :

اردنگي: ضربه با نوک پاي از پشت به نشستنگاه کسي. تيپا. /

·         بند بیست و هفتم :

كميسيون: فرانسوي ، مجمعي که جهت تحقيق و مطالعه در باره طرحي يا مسئله اي تشکيل گردد. / چانه زدن: سخن بيجا و زياد گفتن در خريد و فروش. (ناظم الاطباء). اصرارمشتري در کم کردن بهاي جنس. تقاضاي خريدار کم کردن بهاي متاعي را از فروشنده به اصرار. پرگوئي فروشنده با خريدار درباره قيمت جنس. تخفيف خواستن مشتري از بايع و زياده خواهي بايع از مشتري.چانه زدن در معامله. پرگوئي در امر خريد و فروش. || زنخ زدن. پرگفتن. سخن گفتن نه بقصد نتيجه اي. وراجي کردن. ور زدن. شروورگفتن.

 

 

آخرين درس

عتاب: خشم گرفتن. || خشم گرفتن همديگر را. || نازکردن. || خشمگيني پيدانمودن. || ياد کردن خشم را. (منتهي الارب) || ملامت کردن.

درس و بحث مدرسه را بگذارم و راه صحرا پيش گيرم:

بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گير      چه جاي مدرسه و بحث كشف و كشاف است

وسوسه: بد انديشيدن. در دل افکندن شيطان و نفس چيزي بينفع و بيخير. وسواس، آنچه شيطان به دل مردم افکند از انديشه هاي بد. اغوا و ترغيب نفس و شيطان

چشم مي داشتم: توقع و اميد داشتن ،اميدوار بودن و انتظار کشيدن. / رعب انگيز: ترس آور،ترسناك /  دل به دريا زدم: خطر کردن.  هر چه باداباد گفتن. / ابهت: ] اب ب ه [بزرگي.  بزرگواري. شکوه.  عظمت / ستبر: گنده و لک و پک و غليظ. ستبر با طاي حطي‚ معرب آن است. )برهان(. گنده و غليظ / اعلان كردن: هر مطلب مهمي که جهت اشتهار و اطلاع عموم مردم بر پارچه هاي کاغذ نوشته و در گذرگاه هاي عامه بچسبانند و يا در روزنامه ها بنويسند / ملال انگيز: به ستوه آورنده. آنچه ملال و دلتنگي آورد. آنچه موجب ضجرت و آزردگي خاطر گردد / متنبه:  ] م ت نب به [ خبردار و آگاه. بيدار و هوشيار و آگاه و خبردار.  آگاه شده. .

- متنبه ساختن ; آگاه کردن. خبردار کردن : هرگاه حضرت شاه از اين حکايت تحاشي مي نمايد او را متنبه سازد

- متنبه شدن ; با خبر شدن. آگاه شدن

اهتمام ورزيدن: اهتمام کردن. کوشيدن. سعي نمودن / رخصت دادن: اذن دادن. (ناظم الاطباء) دستوري دادن. امکان عمل دادن. اجازه دادن. مقتضي کردن / مقهور: مغلوب و مغلوب شده و چيره شده بر وي و منهزم و شکست خورده. قهرشده. شکسته. بشکسته. آن که بر اوچيره شده باشند / تحرير : نوشتن.  نوشتن و کتابت کردن‚ با لفظ کردن و نمودن استعمال مي شود.

كتابت: کتابة. نبشتن. خطاطي  /اهتزاز: به اهتزاز آوردن ; به حرکت و جنبش و نشاط آوردن.  / - در اهتزاز آوردن ; بجنبش در آوردن. در حرکت در آوردن. به لرزه انداختن / ترنم: ] ت رن ن [سراييدن. وبرگردانيدن آواز.  سرود. غنا‚ خواندن نيکو و خوش گردانيدن صدا. / غرس كردن: نشاندن درخت را. نشاندن. بنشاندن. کشتن و کاشتن درخت. / مُعَمّر: طويل العمر و مسن. آن كه  عمر زياد کرده باشد. داراي عمر بسيار. سخت سالخورده.بسيارسال. دراززندگاني. آن كه  سن بسيار دارد. ج‚ معمرين / مهابت: مهابة. ترس و پرهيز.بيم و ترس.  || بزرگي و شکوه و شأن  و توقير و شوکت و وقار و هيبت و عظمت. بزرگي. فارسيان به معني شکوه و شأن  آرند.

جلي: هويدا و آشکار.ضد خفي. || بلند و درشت و ستبر

 

 

درس 27 جهاد

 

·        بند اول : گزيده ي دوستان = دوستان برگزيده ؛ تشبيه جهاد به زره استوار و سپر محكم / واگذاشتن : ترک کردن. بازگذاشتن.  رها کردن. يله کردن / نا خوشايند: منفي خوشايند ؛ خوشايند: مقبول. دلپذير. موافق. پسند. محبوب. پسنديده. مطبوع. .موردپذيرش. موردپسند||.تملق. ||  بانوازش. دلنواز. || بامزه. لذيذ / جامه خواري ‏‎، فوج بلا و پرده هاي گمراهي اضافه ي تشبيهي اند- فوج:  گروه. ج‚ فووج‚ افواج. جماعت مردم يا جماعتي که بشتاب گذرد- در اين بند در اواخر جمله ها سجع به كار رفته است: محكوم و محروم و ...

 

·        بند دوم : تيره روان: نامتعادل. سست عقل. بيمايه. کودن||  تيره راي. بدانديش. تيره باطن / نكوشيدن : از كوشيدن به معني جنگيدن / خوارمايگي: حالت خوارمايه داشتن. بي ارزشي. بي قدري. بي اعتباري - تاخت آوردن:  حمله کردن. هجوم کردن / غامدي : منسوب يه غامد قبيله اي از اعراب / خلخال: حلقه اي را گويند از طلا و نقره و امثال آن که در پاي کنند.   / پشتواره: آنچه از بار که يک تن بر پشت دارد. باري کوچک بر پشت کسي. کوله بار. بار / خسته: مجروح. زخم خورده ||   درمانده. کوفته. در تداول امروز: مانده/كرامت : کار خارق عادت. اعجاز. معجزه||. کرامة. بزرگي ورزيدن. ||  سخاوت و جوانمردي ونواخت و احسان و بزرگواري و بخشندگي و داد و دهش و بزرگوارداشتن کسي || سرافرازي. ارجمندي. بزرگواري. رفعت /

 

·        بند سوم:  آماج: خاک توده کرده که نشان تير بر آن نصب کنند. ||  توسعا ‚ نشان. نشانه. غرض. هدف.  || پرتاب. تير پرتاب.تيررس. بيست و چهار يک فرسنگ. قريب پانصد قدم / دست گشادن :   كنايه از آماده ي اقدام بودن   - خشنودي:  رضايت ، شادماني -  بلاد : ج بلد ، شهر ، زمين ، ناحيه   - آخته : كشيده ، بيرون كشيده،  برآورده   -

 

·        بند چهارم: نه مردان :  نامردان ، معادل اشباه الرجال در نهج البلاغه   ناز پرورد: مرخم نازپرورده    / بميراناد: فعل دعايي بميرد شبيه به دهاد و باديد در همين درس   / دون :پست ، فرومايه ، سفله     / فروگذاري : كوتاهي كردن ، مضايقه كردن ، ترك كردن ؛ فروگذاري جانب: كوتاهي در دوستي و ياري، حمايت نكردن    / معركه : ميدان جنگ ، رزمگاه ، ج معارك      / سررشته : سرنخ،روش كار ، طريقه ي عمل؛سررشته را از دست دادن: قدرت ضبط امور را از دست دادن، سراسيمه و گيج شدن  

 

درس 27 هجرت

 

·        هجرت :

·        شمال و غرب و جنوب : مجاز از همه ی جهان به جز شرق / تاج ها : مجاز از پادشاهی ها / امپراتوري: مجموعه ممالكي تحت تسلط امپراتور است ، شاهنشاهي كردن - دوزخ : اینجا استعاره از غرب / نسيم روحانيت ، بزم عشق ، اضافه ي تشبيهي اند/  آب خضر[107]: آب زندگاني ،آب حيات ، / نشيب و فراز:ترکيب عطفي‚ پست و بالا. دشت وکوه. سهل  جبل||  سختي و سستي. خوب و بد. پست و بلند / دلکش:  کشنده دل. رباينده و کشنده دل به سبب زيبائي و دل فريبي و خوشي و کشي و جز آن. صفت زيبا و نيکو و کش و فريبا. مرغوب و مطبوع. جذاب. مطلوب. محبوب. پسنديده.مرغوب.  دل ربا. خوشآيند. گيرا. دلاويز. مفرح. دل پذير/ در آمیزم :همنشینی کنم دوست و همدم شوم /کاروان مشک و ابریشم : نماد مشرق زمین / تا اختران آسمان را بیدار کند... :مناسبت دارد با این بیت حافظ:

ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم                                مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را

 

·        اعتراف :

·          پرده دري:افشاي راز ، رسوا كردن / ضمير: باطن ، اندرون /هرچه عاشق در رازپوشی بکاهد باز نگاه دو دیده اش از سر ضمیر خبر می دهد: رنگ رخساره خبر می دهد از سر ضمیر / بفرسايد: از فرسودن به معني  کاسته شدن. کم شدن. مقابل افزودن||  پير شدن. از ميان رفتن. نابود شدن||  فرسوده شدن. ساييده شدن. از ميان رفتن. پوسيدن||  سودن. ساييدن. به تدريج از ميان بردن. نابود کردن /دربند:  آن که در بند است. محبوس. مقيد. اسير ؛  دربند کسي يا چيزي بودن ; در قيد و گرفتار و دلبسته و در فکر اوبودن/ لاجرم : به معني لابد. لامحاله.لاشک. ناچار. ناگزير. بدون شبهه. ناچار وضرور. ضرورة. بالضرورة. از اينرو. بنابراين. لاعلاج.

 

·        تقليد:

 

·         ريزه کاري: باريک بيني. دقت.|| زيرکي.وقوف داري.  || خوشکاري. ظرافت. لطافت. ترسيم دقيق اشکال و نقشهاي ظريف با ارائه کوچکترين اجزاي شي دريک اثر هنري )نقاشي‚ مجسمه سازي‚ خطاطي‚ رقص و غيره)/ هیچ کلامی را دوبار در قافیه نیاورم... : اشاره به جناس تام / شورانگيز:  ايجادکننده شوق و وجد و حال و جنون||  غوغابرپادارنده. ولوله اندازنده  فتنه انگيز.فتان. محرک. / تب و تاب:ترکيب عطفي‚ از اتباع؛  تف و تاب. تاب و تب. رنج وسوز. سوز و گداز/  تلاطم: برهم خوردگي. آشوب. شوريدگي. شورش ]در دريا؛ تلاطم امواج ; برهم خوردن موج ها. بر يکديگر زدن موجهاي دريا./ مريد:  نعت فاعلي از مصدر ارادة.  || اراده کننده. خواهنده. صاحب اراده. || نزد اهل تصوف به دو معني آيد. يکي به معني محب يعني سالک مجذوب(معني مقصود متن)‚ دوم به معني مقتدي/ همچنان که جرقه ای برای سوختن شهر امپراتوران کافی است...: اشاره به سوختن شهر رم به دست امپراتور دیوانه رم نرون / آتشی بر دلم نشسته که سراپای مرا.... : تقلیدی زیبا از این بیت حافظ:

              برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر                                  وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد

 

درس 28 :مي تراود مهتاب

 

پرتو ضعيف مهتاب انگار مي چكد [108] / شبتاب[109] با آن نور اندك مي درخشد  / لحظه اي نيست كه خواب در چشم مردم بشكند[110] اما / غم غفلت زدگي اين جامعه ي خفته / خواب را در چشمانم مي شكند.

سحر همراه من نگران و مضطرب ايستاده / صبح از من مي خواهد/ تا ازنفس مسيحايي اولا اقل خبري براي اين گروه خفتگان كه جان به تاريكي باخته اند بياورم[111]/ اما خارغم خواب آلودگي جامعه در اين سير ذهني براي رسيدن به آرزوها  در جانم فرو مي رود[112]/ ساقه ي نازك و ظريف گل آرزو [113] / كه آن را با جان پرورش داده ام/افسوس كه در كنارم مي شكند

به جستجو دست مي سايم[114] / تا دري از درهاي بسته را باز كنم / بيهوده منتظرم / كه كسي از در بيرون بيايد / در و ديوار خرابشان بر سرم مي ريزد و رنج مرا سبب مي شود.[115]

پرتو ضغيف مهتاب انگار مي چكد / شبتاب با آن نور اندك مي درخشد/ بر آستان دهكده مردي تنها كه با پاي آبله زده از سفري دور و دراز آمده است در حالي كه كوله بار بر دوش  و دست بر در بسته دارد با خود مي گويد غم غفلت اين مردم خواب را در چشمم مي شكند[116]

درس 29 خوان هشتم[117]

 

خوان هشتم : خوان مرگ ، سفر مرگ ؛شبيه تعبيراتي چون ساعت صفر ،ساعت بيست و پنج ، فصل پنجم و ...

سورت سرماي دي بيدادها مي كرد: شدت سرماي زمستان بيداد مي كرد. [118]

بادبرف : برفي كه با باد همراه باشد ،از تركيبات زيباي ساخت شاعر است.

گرچه بيرون[119] تيره بود و سرد همچون ترس: تشيبه محسوس (بيرون ) به معقول(ترس)

قهوه خانه[120] گرم و روشن بود همچون شرم : " " """"""""""""""""""""""""""""""

همگنان را خون گرمي بود = همه خونگرم و صميمي بودند[121]

مرد نقال آتشين پيغام :قصه گوسخني گيرا و تأثير گذار داشت[122]

راستي كانون گرمي بود: به راستي جمع صميمانه اي بود [123]

آن صدايش گرم نايش گرم : آميختن دو  حس شنوايي(صدا) و لامسه(گرم)[124]

  و دمش چونان حديث آشنايش گرم :نفسش( لحنش) مانند قصه اش گيرا بود[125]

چوب دستی منتشا مانند در دستش : چوب دستی ساده و بی پیرایه داشت . [126]

گرد بر گردش به كردار صدف بر گرد مرواريد: مردم دور او جمع شده بود ند(مشبه)همان طوري كه صدف مرواريد را فرا مي گيرد(مشبه به )، تشبيه مركب، مروارید و صدف مراعات نظیر دارند ، مروارید استعاره از سخنان ارزشمند مرد نقال نیز هست.

پاي تا سر گوش :با دقت تمام گوش مي كردند . [127]  پاي تا سر مجاز از تمام وجود

هفت خوان را زاد سرو[128]  مرو / يا به قولي ماخ سالار [129] آن گرامي مرد / آن هريوه خوب و پاك آيين روايت كرد:داستان هفت خوان را آزادسرومروي يا به قولي ماخ سالار آن مرد ارجمند آن هراتي خوب و پاك دين روايت كرد، هريوه:اهل هرات .

ماث: م + ا+ ث = مهدي (م)اخوان (ا) ثالث (ث)

 اين عيار مهر و كين مرد و نامرد است: اين قصه سنجشگر عشق مردان و كينه نامردان است [130]، مهر مرد و كين نامرد : لف و نشر مرتب

بي عيار و شعر محض خوب و خالي نيست : اين شعر تقلبي و صرفا زيبا اما بي معنا نيست .محض:  هر چيز خالص.  خالص. بي آميغ. بي غش. بي آلايش. مجرد. صاف. ويژه.صريح. صافي.

هیچ همچون پوچ عالی نیست[131] : اصلا ً عالی نیست چنان که بعضی شعرهای پوچ چنین اند.

اين گليم تيره بختي هاست/ خيس خون داغ[132] سهراب و سياوش ها/ روكش تابوت تختي هاست: قصه ي خوان هشتم گليم بدبختي ايرانيان است كه از خون گرم امثال سهراب و سياوش خيس شده است و هنوز تازه است ؛شعر خوان هشتم روكش تابوت پهلوانان شهيدي مانند تختي است؛تشبيه قصه ي خوان هشتم به گليم تيره بختي و روكش تابوت تختي

اندكي استاد و خامش ماند : استاد مخفف ايستاد ؛ خامش مخفف خاموش

با صدايي مرتعش ، لحني رجز مانند:با صدايي لرزان و لحني حماسي [133]؛

عماد: چوبي که خانه بر آن استوار شود.  ستون، رکن. آنچه بدان تکيه شود.عمود. ج‚ عمد ،عماد تكيه : تكيه گاه

هول:  ترس از کاري که راه آن دريافته نشود. ترس.  خوف. بيم.هراس. رعب. وحشت. هيبت||  . (ص) هايل. بيم آور. ترس آور؛ ناوردهاي هول: نبردهاي هايل جنگ هاي ترسناك

جهان پهلو: جهان پهلوان[134] .

آن خداوند و سوار رخش بي مانند / آن كه هرگز چون كليد گنج مرواريد گم نمي شد از لبش لبخند:آن صاحب و سوار و رخش بي همتا آن كه لبخند از لبش همچون كليد گنج مرواريد (تشبيه)دور نمي شد [135]

كين: به معني کينه است که عداوت و دشمني باشد. بغض وعداوت|| انتقام. انتقام جويي. قصاص. خون خواهي

سوگند:  در اوستا « ونت سوکنتا»(گوگردمند) ‚داراي گوگرد اقرار و اعترافي که شخص از روي شرف و ناموس خود مي کند و خدا يا بزرگي را شاهد گيرد. قسم به خدا‚ رسول‚ امامان و بزرگان

ايرانشهر: پهلوي: « ارانشتر» کشور ايران. در عهدساسانيان بکشور ايران اطلاق مي شد. سرزمين ايران

تهمتن: از« تهم» + «تن» به معني دارنده بدن قوي. قوي. نيرومند. شجاع. دلير.

گرد: در پهلوي« گورت»  ظاهرا از ريشه «وورت» و پارسي باستان «ورتا» ‚ بلند‚ بلندي. || مبارز و دلاور. بهادر و شجاع

سجستاني: سيستاني [136]
[ چهارشنبه پنجم فروردین 1388 ] [ 9:42 قبل از ظهر ] [ ] [ ]
جزوه آموزشی

تذکر: معني بعضی از لغات و تركيبات مستقيما از لغت نامه ي دهخدا اخذ و نقل گرديده است. تفاوت هاي املايي و انشايي نيز ناشي از همين امر است.

 

درس هفدهم

 

گویی بط سفید جامه به صابون زده است...

1.       قمري که با آن پرهاي نرم و لطيف انگار پوست سنجاب پوشيده است در حال آوازخواني است /کبک با آن گوش هاي سياه انگار مشک در سوراخ گوش خود ريخته است[1]

2.       بلبل ها شادمان و قمري ها با نشاط اند / سياهي داغ مانند مشک در کاسبرگ لاله ديده مي شود و زنبور عسل مشغول جمع آوري عسل است [2]

3.       سوسن بوي خوش چون کافور خود را منتشر کرده و بوته ي گل شکوفه هاي خود را مانند گوهر عرضه کرده است/ زمين به واسطه ي ماه ارديبهشت مانند بهشت اعلي شده است[3]

4.       مرغ حق خود را از شاخه آويزان کرده است / زاغ بر بال سياه خود انگار ماده ي معطر غاليه ماليده است[4]

5.       ابر از دور به حرکت درآمده است و باران همچون مرواريد از ابر سياه شروع به باريدن کرده است. [5]

6.       باد مشک سياه را بر کاسبرگ لاله الک کرده است و شبنم را همچون مرواريد گرانبها بر گلبرگ آن افشانده است. [6]

7.       مرغابي از فرط سفيدي انگار صابون به جامه ي خود زده است / ساق کبک دري چنان سرخ است که انگار آن را در پياله ي خون زده است.[7]

8.       بلبل بر شاخ گل ِ تازه  آوازي همچون نغمه ي گنج فريدون سر داده / سبزه ها مانند لشکر چين تمام دشت و صحرا را گرفته اند.[8]

9.       لاله چون پادشاهي بزرگ در کنار جويبار اردو زده است / خيمه ي سبزه ها سبز رنگ و سراپرده ي لاله سرخ رنگ است.[9]

 

درس هجدهم

دماوندیه

1.       اي دماوند که مانند ديو سپيد پا در زنجير داري و بر جا ايستاده اي به خاطر شکل مخروطي ات تو را گنبد جهان بايد ناميد.[10]

2.       از برف نقره مانند انگار کلاه خودي ي بر سر داري و با آن ميانه ي سنگلاخي ات انگار کمربندي از جنس آهن بسته اي.[11]

3.       براي اين که چشم مردم روي تو را نبيند چهره ي زيباي خود را زير ابر پنهان کرده اي.[12]

4.       تا از نفس اين انسان هاي نادان چارپا مانند و اين مردم شوم ديو صفت رها شوي.[13]

5.       با آفتاب شير آسمان پيمان بسته اي  و با مشتري ستاره ي سعادت پيوند و خويشی کرده اي.[14]

6.       چون زمين از ستم آسمان اين گونه خفه و خموش و معلق در هوا شد از خشم مشتي به دهان آسمان زد آن مشت تو هستي تو اي دماوند.[15]

7.       تو مشت محکم روزگاري که از پس گردش قرن ها ذخيره شده است.[16]

8.       اي مشت زمين به سمت آسمان برو و چند ضربه بر دهان او بزن.[17]

9.       نه نه تو مشت روزگار نيستي اي کوه من از تعبير خود راضي نيستم.[18]

10.    تو قلب افسرده و يخ زده ي زمين هستي که به خاطر درد مدتي ورم کرده است.[19]

11.    براي اين که درد ساکت شود و ورم فروکش کند برف چون کافور را به عنوان مرهم بر روي آن قرار دادند.[20]

12.    اي قلب روزگار بشکاف و منفجر شو و آتش درون خود را پنهان نپسند.[21]

13.    ساکت و خاموش ننشين و سخن بگو پژمرده و افسرده نباش بخند.[22]

14.    آتش خشم نهفته ي درونت را پنهان مکن و از اين شاعر دل سوخته نصيحتي گوش کن.[23]

15.    اگر آتش دل را پنهان نگه داري قسم به جان تو که دل و جانت را مي سوزاند.[24]

16.    آسمان مانند ديوي جادوگر بر دهان تو بندي سخت نهاده است.[25]

17.    من قفل سکوت را از دهانت باز مي کنم اگرچه مفصل هاي مرا يکي پس  از ديگري باز کنند و مرا نابود کنند.[26]

18.    از آتش اعماق قلبم برقي بيرون مي فرستم که دهان بند تو را بسوزاند.[27]

19.    من اين کار را انجام مي دهم و اميد که اين کار در نظر تو خوشايند بيايد.[28]

20.    و مانند ديوي که از زنجير رها شده آزاد شوي و فرياد برآوري.[29]

21.    آواز مهيب تو همه ی ایران از نور و کجور تا نهاوند را به تزلزل درآورد.[30]

22.    و از درخشش آتشی  که از دهانه ي تو شعله ور است  همه ی ایران از البرز تا الوند روشن شود.[31]

23.    اي دماوند که با برف هاي روي قله ات تو را مادر سرسپيد بايد ناميد پندي از فرزند سياه بخت خود گوش کن.[32]

24.    آن چادر سفيد برف  را که نشانه ی ضعف است  از سر خود باز کن و با قدرت بر تختی کبود تکيه بزن.[33]

25.    مانند اژدهاي خشمناک حمله کن و مانند شير زورمند  خشمگين فرياد برآور. [34]

26.    اين پايه ی رياکاري را ا زبن برکن و اين نژاد و دودمان  را از ريشه نابود کن.[35]

27.    اين بنا را از ريشه نابود کن چرا که بايد بناي ظالمان را از ريشه نابود کرد.[36]

28.    از اين انسان هاي نادان پست انتقام مردم خردمند ايران را بگير.[37]

 

 درس نوزدهم

توصيف کويمات و ...

·         بند اول :

 سنه : سال ‌؛ جمع آن سنوات / به کويمات شديم : به کويمات رفتيم / بر لب آب عاصي[38] : بر ساحل رود عاصي  / بلاد[39] اسلام : مملكت مسلمانان / دولاب : دولاب. (ا مرکب) چرخي که با آن جهت آبياري کردن زراعت از چاه آب کشند. خربلة. چرخاب. (ناظم الاطباء). دلو آب. چرخ آبکشي. چرخ چاه.

·         بند دوم :

جانب :  پهلو. کرانه. ج‚ جوانب. (منتهي الارب). طرف. کنار.(بهار عجم). سوي. جهت. ضلع. ناحيه. کناره. سمت. سو. کران. بر. .نحو. ناحيت. ور./ و آن غربي شام است: غرب سوريه است. / تقرب : نزديکي جستن بچيزي و چنين است تقرب الي الله تعالي بشي; يعني نزديکي جست بخداي بوسيله ي آن چيز / عمارات: ج عمارت. ساختمانها.

·         بند سوم :

همه نرگس بود شکفته : سراسر نرگس شکفته بود / تمامت: جملگي. همه. همگي / سپيد مي نمود: سفيد به نظر مي رسيد

فرسنگ[40]: (پهلوي) فرسنگ مقياس طول پارسي باستان ظاهرا «فرسنگا»  و صورت يوناني شده آن «پراساغس »  و معرب آن «فرسخ» است. مقدار طولي که امروز يک فرسنگ يا فرسخ به شمار مي رود شش کيلومتر است . / روي از سوي جنوب: به طرف جنوب / طرابلس[41] : شهري است در شام / حلب[42]: شهري است در شام

·         بند چهارم :

حوالي: ] ح لا [  پيرامون.  گرداگرد. ولي در فارسي بکسر لام(حوالي) متداول و معمول است. / بساتين: باغ ها و بوستان ها. لفظ مذکورجمع عربي است از لفظ بستان که معرب بوستان است. / اشجار: ج شجر. / ترنج: ميوه اي است معروف که پوست آن را مربا سازند و بعربي تفاح مائي خوانند. (برهان). ميوه اي است معروف و مشهور.همانا که بواسطه کثرت چين و شکنج باشد که در پوست آن است که به اين اسم موسوم است. (فرهنگ جهانگيري) / سه جانب او با[43] آب درياست: سه جهت آن روبه روي درياست.(شبه جزيره)

مبلغي[44] بر باروي[45] شهر بر رود[46]: مقداري از دیوار شهر بالا می رود و به داخل شهر  سرريز مي شود. /يک جانب که با خشک دارد: از جهت خشكي  / کنده: صفت مفعولي از «کندن» (حفر کردن. برآوردن خاک زمين را چنان كه  گودالي يا دخمه اي يا خانه اي و مانند آن آماده گردد):  و آنجا { به سمنگان در خراسان } کوه هاست از سنگ سپيد چون رخام‚ و اندر وي خانه هاي کنده است و مجلسها و کوشکها وبتخانه هاست و آخر اسبان با همه آلتي که مر کوشکها را ببايد. (حدودالعالم چ دانشگاه ص100) ||  جوي و گوي را گويند که بر گرد حصارو قلعه و لشکرگاه کنند تا مانع آمدن دشمن گردد و معرب آن خندق است. (برهان)...و عرب کنده را معرب کرده خندق خواند(انجمن آرا) پهلوي «کندک»(حاشيه برهان چ معين) : بافيروز برنيامد و سپاه او را با سپاه عجم طاقت ندارد پس از پشت لشکرگاه خويش کنده اي کرد بزرگ و به بالا ده ارش و... (ترجمه تاريخ طبري بلعمي(

کنگره : بلنديهاي هر چيز را گويند عموما و آنچه بر سر ديوار حصار و قلعه و ديوارهاي ديگر سازند خصوصا ً و عربان شرفه خوانند. (برهان)  شرفه ديوار و منظره و کوشک و برج.(صحاح الفرس( / مقاتلات:ج مقتل معادل سنگر امروزي / عراده : نوعي از آلات جنگ و قلعه گيري است و آن آلتي باشد کوچکتر از منجنيق که بدان سنگ بر سر خصم اندازند. (غياث اللغات(. و آن را حصارگشاي نيز گويند . /خوف: ترس / ارش: واحد طول نزد قدما  از آرنج تا سر انگشتان. [47]

·         بند پنجم:

گويي: گوييا. (ق) منقول از فعل به معني گويا. به معني گويا باشد. (فرهنگ شعوري ج2 ص315  و بيشتر براي تشبيه استعمال ميشود.(غياث اللغات). گوئي. گويي. گويا. گوئيا. پنداري. مانا. بمانا. گمان بري.ظاهرا. مثل اين که. مانند اين که / مأکول: خورده شده. (منتهي الارب) فجعلهم کعصف ماکول. (قرآن 105/5):

جمله عالم آکل و ماکول دان                          باقيان را قاتل و مقتول دان.  مولوي.

|| هرچيز خوردني و قابل خوردن. طعام. خوراک. (ناظم الاطباء). خوردني و آن چيز که خورده شود. (غياث) درخور خوردن. خورد. خوراک. خوردني . مقابل غيرماکول. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا):

در آن بساط که منظور ميزبان باشد        شکم پرست کند التفات بر ماکول. سعدي.

||  خواربار : خواربار يعني ماکول اين شهر از شهرها و ولايتها برند. (سفرنامه ناصرخسرو چ دبيرسياقي ص121(

عجم: خلاف عرب(اقرب الموارد). غير عرب از مردم. (منتهي الارب)  ايران و توران و مردم غير عرب را نيز عجم گويند. (غياث اللغات) || مردم ايران. ايراني :

کجا شد فريدون و ضحاک و جم                               مهان عرب خسروان عجم.     فردوسي.

بل[48]: بلكه / مسجد آدينه: مسجدي که روز جمعه در آن نماز گذارند. (آنندراج(. مسجد جامع. مسجد جمعه / حصين: محكم استوار

قبه: برآمدگي هر چيز را گويند. (برهان). بناي گرد برآورده چون گنبد. هرچه مثل گنبد سازند‚ چون قبه سپر. گنبد.(منتهي الارب). خرگاه.(كشاف). ج ‚قبب‚ قباب. (منتهي الارب(

رخام: سنگ سپيد و نرم. (غياث اللغات از منتخب اللغات و صراح اللغه). مرمر. (منتهي الارب)  سنگي است سفيد يا سفيد زردرنگ يا سفيد مايل به سياهي که نام ديگرش مرمر است. (فرهنگ نظام). سنگي است سپيد نرم و آن راانواع است برنگ مي و زرد و برنگ زرزور که مرغي است سياهرنگ.(آنندراج). مرمر سفيد. (ناظم الاطباء( / فواره[49] اي برنجين[50]:  فواره اي از جنس برنج

پاژه:پاچه[51]، اينجا به معني  پاشويه / مشرعه: جاي به آب درآمدن. (منتهي الارب)جاي به آب درآمدن وآبشخور. (آنندراج). جاي آب خوردن. (غياث). ج‚ مشارع. (اقرب الموارد( / نايژه[52]: لوله / فاضل بر زمين مي گذرد:مازاد بر زمين مي ريزد و مي گذرد

به دريا در مي رود: وارد دريا مي شود / سواد : حومه ، اطراف / رستاق:  عربي شده ي روستا  / کافر روم:روم كافر

قهر کردند:شكست دادند / خراج:باج / سلطان: امير ، شاه / سالار:سردار / باجگاه:محل دريافت باج / روم:روم شرقي ، بيزانس،تركيه ي امروز / فرنگ:فارسي شده ي فرانك (فرانسه)،مجازا ً به معني اروپا و غرب به كار مي رود. / اندلس: اسپانياي اسلامي، منطقه اي در جنوب اسپانيا كه تحت سيطره ي مسلمانان بود. / مغرب: مراكش / عشر: يك دهم / ارزاق:روزي ها ، ج رزق / صقليه:عربي شده ي سيسيل جزيره اي در مديترانه / بر مثال: مانند / رباط: كاروان سرا / مقام: جايگاه / مشهد[53]:محل شهادت،زیارتگاه ، جاي گردآمدن

 

شب کوير

·         بند اول :

گز و تاق : دو درختچه که  در کویر می رویند . در این متن نماد مقاومت و پایداری اند / علی رغم : برخلاف/  درختان بی باک وصبور و قهرمان : جان بخشی به اشیا / چشم داشت : توقع ، انتظار / به آتش سر می کشند : در گرما می رویند / رب النوعی[54] بی هراس : خداگونه ای بی باک ؛ استعاره از گز و تاق  / سفیران عالم دیگر : استعاره از گز  و تاق / درختان شجاعی که در جهنم می رویند : اسناد شجاع به درختان استعاره مکنیه (تشخیص)است ؛ جهنم استعاره از کویر سوزان است / به جرم گستاخی در برابر کویر از ریشه شان برمی کنند : اسناد گستاخی به درختان تشخیص است .همین طور کویر شخصیت یافته است / سرنوشت مقدر آن هاست : تقدیر آن هاست ؛ سرنوشت محتوم آن هاست

·         بند دوم :

بید : نماد عافیت طلبی است . / درخت عزیزی است اما همواره بر خود می لرزد : لرزیدن درخت بید معروف است . تلمیح به این بیت حافظ دارد :

چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم  / که دل به دست کمان ابرویی است کافر کیش

هول کویر در مغز استخوانش خانه کرده است : حسن تعلیل برای لرزیدن بید

 

·         بند سوم :

آن چه در کویر زیبا می روید خیال است. این تنها درختی است ... : خیال به درختی تشبیه شده است که می روید  / گل های خیال : اضافه ی استعاری / آنچه قاصدک به سویش پر می کشد : آرزوهای انسان / خیال این تنها پرنده ی نامرئی ...: تشبیه خیال به پرنده  / صدای سایش بال هایش تنها سخنی است که سکوت ابدی کویر را نشان می دهد ...: حس آمیزی «صدا» و «نشان می دهد» ؛ متناقض نما در جمله ی  صدا سکوت را نشان می دهد / پرنده ی شاعر : استعاره از خیال

 

·         بند چهارم :

 ماوراء الطبیعه : متافیزیک ، الهیات / در کویر خدا حضور دارد : جمله ای از ویرپل کنت  دوکه پینز نویسنده ی رومانیایی  کتاب محمد پیامبری که باید از نو شناخت / آواز پر جبریل : تلمیح به نام کتابی از شیخ شهاب الدین سهروردی ملقب به شیخ اشراق / غرفه ی بلند آسمان : اضافه ی تشبیهی / عطر الهام : اضافه ی استعاری

بند ششم :

خوابگاه مرگ و جولانگاه هول  : اضافه ی استعاری / آسمان کشور سبز آرزوها...: تشبیه آسمان به کشور سبز و ...نزهتگه ارواح پاک ،میعادگاه انسان های خوب  / دست های مهربان مرگ : اضافه ی  استعاری ؛ اسناد مهربانی و نجات  به مرگ متناقض نما است

بند هفتم :

شب کویر این موجود زیبا و آسمانی ...: شخصیت بخشیدن به شب /مقایسه بین شب روستا و شب شهر 

بند هشتم :

آسمان کویر ... : آسمان کویر به نخلستان تشبیه شده است ؛ مشت خونین قلبم : اضافه ی تشبیهی است / باران های غیبی سکوت : اضافه ی تشبیهی / نگاه های اسیر : تشخیص / پروانه های شوق :  اضافه ی تشبیهی / مزرع سبز : استعاره از آسمان / دوست شاعرم : کنایه از حافظ شیرازی ؛ تلمیح به بیتی از حافظ دارد:

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو                   یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو

آن روح دردمند : کنایه از حضرت علی «ع» / این شیعه ی گم نام : کنایه از علی شریعتی / مدینه ی پلید : کنایه از کوفه

 

·         بند نهم :

باران ستاره : تشبیه ستاره به باران / مصابیح آسمان : چراغ های آسمان ؛ استعاره از ستارگان ؛ اشاره به آیه ی : و لقد زینا السما ء الدنیا بمصابیح

·         بند دهم :

دریای سبز معلق : استعاره از آسمان ؛ مأخوذ از  این دو بیت حافظ :

دریای اخضر فلک و کشتی هلال                             هستند غرق نعمت حاجی قوام ما

آسمان کشتی ارباب هنر می شکند                            تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم

مرغان الماس پر : استعاره از ستارگان / گل های الماس : استعاره از ستارگان / قندیل زیبای پروین : ستارگان خوشه ی پروین به قندیل تشبیه شده است / جاده ی روشن ... : استعاره از کهکشان / نگاه های لوکس مردم آسفالت نشین  ان را کهکشان می بینند و دهاتی های کاه کش کویر...: مقایسه نگاه علمی و خشک شهرنشینان و نگاه مذهبی روستاییان / تیرهای نورانی : استعاره از شهاب ها / تیر فرشتگان نگهبان ملکوت خداوند که هرگاه شیطان و دیوان  هم دستش می کوشند ....: اشاره به آیه ای از قرآن / قداست اهورایی : پاکی خدایی / نامحرم را در خلوت انس راه نیست ...: اشاره به این بیت ها از  حافظ :

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز                      دست غیب آمد و بر سینه ی نامحرم زد

پرده داران حرم ستر و عفاف ملکوت : استعاره از فرشتگان ؛مأخوذ از این بیت حافظ :

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت                        بامن راه نشین باده ی مستانه زدند

چهره های پر از ماوراء محروم می شدم : چهره های نورانی ؛کنایه از ستارگان /

سموم سرد این عقل بی درد : سموم به باد گرم مهلک می گویند باد زهرآلود مقابل باد صبا ؛ سموم سرد را عده ای متناقض نما دانسته اند . / آسمان فریبی آبی رنگ شد : تشبیه آسمان به فریب ؛ حس آمیزی فریب و رنگ آبی

 

بند یازدهم:

انگشت های تشریح : تشریح ایهام به دو معنی دارد : 1- کالبد شکافی 2- توصیف

 

درس بيستم

اورازان

 

·         نکات مهم بند اول  :

رودخانه ی سیلابی :رودخانه ای فصلی که به هنگام بارش باران در آن آب جاری می شود . / محصور:محاصره شده ،احاطه شده ، محدود  / مرتع:چراگاه ،اسم مکان  / ساوجبلاغ:یکی از جلگه های حاصل خیز تهران که کوه طالقان جدا می سازد .  / چرا :اسم مصدر (بن مضارع +الف) / عواید :جمع عایده ،درآمدها ،فواید ،منافع  / بوران :سرمای سخت و باد شدید که با برف یا باران همراه باشد ./ جنبنده:موجود زنده / دخمه :خانه ی زیر زمینی ،سردابه ،جایی که در زیر زمین درست کنند .  / شکم کوه :اضافه ی استعاری ،تشخیص  / نان بستن :نان پختن ،نان فراهم کردن

 

تا در ماه دوم پاییز از نو بنشیند :تا این که در آبان ماه دوباره برف ببارد . / برف انبار :انبار برف ،جایی که برف زیادی روی هم انباشته شده است . / قو : چوب پنبه ای مانند که آتش روشن کردن با چخماق استفاده می شد . (غو :داد و فریاد ،خروش) / برنج و زغال : فعل محذوف «می آورند » به قرینه ی لفظی / از ساوجبلاغ قند و توتون و پارچه :فعل محذوف «می اورند » به قرینه ی لفظی / پنیر می فروشند و پشم ...: فعل محذوف «می فروشند » به قرینه ی لفظی / بیش تر از گله داری زندگی می کنند تا از کار مزرعه :فعل محذوف «زندگی می کنند» به قرینه ی لفظی  / زود به پیری نشسته :گروه وصفی ،(صفت مفعولی در معنای فاعلی) در نقش مسندی / روی هم رفته :به طور کلی ؛گروه قیدی  / بلند قامت و پرکار و آفتاب سوخته و زود به پیری نشسته :مسند

·         نکات مهم بند دوم  :

پراکنده می شوند : برای کار به شهرهای اطراف می روند  / قسم دائمی آنها به «جدم» است :یعنی اغلب آنها سید هستند .

·           نکات مهم بند سوم  :

شلیطه :شلیته : نوعی دامن گشاد و پرچین و کوتاه که در قدیم زنان روی شلوار می پوشیدند . (توجه داشته باشید که این واژه دو املائی است و در فهرست واژگان آمده است مثل واژه ی «قوروق :قرق :غرق ، در ادبیات فارسی سال سوم » و یا در ادبیات سال دوم ذکر شده است که واژه ی «هلیم» که نوشتن آن به صورت «حلیم » نیز متداول است .) / چارقد :روسری سه گوش  / بهشان :به ایشان

خیلی زودرنج اند :زودرنج نقش مسندی دارد .  / با طبیب اصلاً سرو کاری ندارند :هرگز پیش پزشک نمی روند .

مستجاب الدعوه :کسی که دعایش نزد خداوند زود پذیرفته می شود ،در این جا درویش روحانی که با دعا درمان بیماری می کند .

گیلیاردی :اهل گیلیارد ،اسم خاص منطقه ای  / میانشان شکراب است : کنایه از این که کدورت و اختلاف دارند .

·         نکات مهم بند چهارم  :

گندم هفت تخم می دهد :کنایه از این که زمین شان حاصل خیز نیست که اگر یک دانه گندم بکارند هفت دانه گندم و محصول می دهد .  / با سرما بیش تر اخت است :با سرما بیش تر سازگار است ،به سرما بیشتر عادت دارد .

·         نکات مهم بند پنجم  :

 کهریز :کاریز ،قنات ،مجرای آب زیر زمینی  / اورازان :آب ریزان ،افرازان 

·         نکات مهم بند هفتم  :

 نان بستن :نان پختن  الخ : الی آخر/ از یاد خود اهالی هم به در می رود :خود اهالی نیز نامها (نام چشمه ها) را فراموش می کنند .  / کما (کمای) :گیاهی است از تیره ی چتریان که با آن نوعی آش درست می کنند. / گون :گیاهی است که از صمغ آن کتیرا به دست می آید . / تل انبار :انباری به صورت تپه ،مثل تپه روی هم انبار می کنند . / شعله می افرازد :شعله می کشد . / سنگ چخماق :سنگ آتش زنه /کتیرا :صمغی است که از برخی گونه های گون به دست می آید . / کولی : (کاولی ،کابلی)  طایفه ای از مردم بیابان گرد که در قطار عالم پراکنده اند و عادات و رسوم و زبان خاص خود را دارند . / سیاه چادر :خیمه های سیاه رنگ که کولیان و صحرانشینان در دشت و صحرا برای سکونت برپا می کنند . / علم کردن :به درد آوردن / خوشه چینی :کنایه از گدایی - «ثوابت باشد ای دارای خرمن .// اگر رحمی کنی بر خوشه چینی »/ دریوزگی :بی نوایی ،گدایی (اهمیت املایی دارد ) / اتراق: (ترکی اوتراق) توقف چند روزه در سفر به جایی/ چلینگر :آن که آهن آلات خرد از قبیل قفل ،کلید ،چفت و رزه ،زنجیر ،انبر ،میخ ،و مانند آن سازد .  / آموخته ترند :ماهرترند / هلهله :فریاد شادی و شادمانی  /دستی بکوبند و پایی بیفشانند : کنایه از این که رقص و شادی بکنند ./ محول کردن :واگذار کردن . / عروسی را به فصل بیکاری محول می کنند : جشن عروسی را در فصل استراحت و بیکاری بر پا می کنند .

·         نکات مهم بند هشتم  :

چینه :دیوار گلی /دیوارها تا کمر از سنگ و باقی با چینه است : دیوارها از زمین تا کمر ،سنگ و بقیه از گل است .  /خشت :آجر خام و نپخته (این جا) ،نیزه ی کوچک / می اندایند : می پوشانند ،از مصدر اندودن/ دون :گَل سفید (مردم اورازان به گِل سفید «دون» می گویند )/ دون :به معنای پست ؛مردم دون ؛مردم پست / به آن دون می گویند :جمله ی  چهار جزیی با متمم و مسند .

 

·         نکات مهم بند نهم  :

 اهالی ،معصوم زاده اش می نامند :معصوم زاده در نقش مسند ،«اش» در نقش مفعول/ رفت و روب :جارو کردن ،تمیز کردن (اسم مصدر  بن ماضی +میانوند +بن مضارع)/ نخل :اصطلاحاً تابوت مانندی است که آن را با انواع سال ها و آینه ها می آرایند و مردم آن را در ایام محرم به عنوان نماد تابوت امام حسین (ع) به حرکت در ممی آورنت و چون آن را می آرایند به نخل موسوم گشته است . چنان که نخل و نخل بندی به معنی آرایش و ارایشگر است .

·         نکات مهم بند دهم  :

 توفال :تخته های نازک و باریک به سقف اتاق می کوبند و روی آن کاه گل یا گچ می کشند . (اهمیت املایی دارد )/ پردو :اهالی اورازان به توفال پردو می گویند . /تفنن :تنوع و نوآوری /مشبک :دارای شبکه ،سوراخ سوراخ /نکاس:سر تیرهایی که از سرپوشیده ی ایوان ها بیرون می گذارند و تراشی به آن می دهند

 

 

درس بيست و يکم

چند حکايت

غرور شکنی

قدس الله روحه العزیز : خدای روان عزیز او را پاکیزه گرداناد (جمله دعایی) /بی خویشتن نشسته بود : بدون توجه و بی خیال نشسته بود / خواجه وار پای بگرد کرده : آزاد و گستاخ وار و با غرور چهار زانو نشسته بود / پس شیخ با کسی خلقی بکرد  در میان مجلس و سخنی نیکو بگفت : شیخ در اثنای سخن با کسی مزاحی کرد و سخنی جالب و نیکو گفت / خدایت در بهشت کناد : خدا تو را وارد بهشت کند (جمله ی دعایی) / شیخ گفت : ما را بهشت نباید ....: لازم نکرده ما به بهشت برویم با عده ای ضعیف  و ناتوان و دست و پا شکسته و فقیر  / شیخ بوعبدالله بشکست و با خویش رسید : شیخ بوعبدالله شکسته خاطر شد و خوار و خفیف شد و به خود آمد / دانست که ترکی عظیم از  وی در وجود آمد: فهمید که گناهی عظیم از او سر زده است / با خویشتن توبه کرد: با خود عهد کرد که دیگر چنان نکند / پیش شیخ آمد و او را تصدیق کرد: نزد شیخ آمد و سخنان او را تأیید کرد [55]

پاکبازی

به بازار فرو می راند : وارد بازار می شد / ورنایان : جوانان ازار پای چرمین : شلوار چرمی / امیر مقامران : رئیس قماربازان / به راست باختن و پاک باختن : درست و صادقانه بازی کردن و همه ی دارایی را از دست دادن /راست باز و پاک باز و امیر باش : درستکار باش و هرچه داری  فدا کن تا پیروز و امیر باشی ؛باز اول بازی و باز دوم از دست دادن است

مستوجب آتش

به محله ای فرو می شد : وارد محله ای می شد / بازو به هم : همراه او / فارغ بود و هیچ متأثر نگشت : توجهی نکرد و ناراحت نشد / این سرای بازکنیم: در این خانه را به زور باز کنیم / جمله جمع را وقت خوش گشت : وقت و حال همه به خوشی گرایید  

انسان راستین

چغز: قورباغه / صعوه : نوعی پرنده شبیه گنجشک

بهترین خلق

اختیار کند : انتخاب کند / باشد که او را قدری  و پایگاهی بود : شاید مقام و منزلتی داشته باشد / به قول مردمان خطی به وی فرو نتوان کشید : به خاطر حرف مردم نمی توان به کسی برچسب زد

 

سيرت مولانا[56]

·         بند اول:

خاک نهادی : کنایه از فروتنی / سبق سلام : پیش دستی در سلام / از  وقت خویش باز آورد: مزاحم خلوت او شد؛ حال درونی او را بر هم زد / بانگ او برای همان کام هاست که سایر خلق طالب آن اند: فریاد او برای همان خواسته هایی است که دیگر مخلوقات به دنبال آن اند / نه آیا باید شکر کنی که باز تو راکبی و او مرکوب: آیا نباید شکر گزار باشی که لااقل  بر آن سوار می شوی ؟[57]

·         بند دوم:

مخاطب معاند را درهم می کوفت و شتم می کرد: مخاطب دشمن خو را درهم می کوبید و دشنام می داد/ سلوک با خلق  : هم نشینی و معاشرت با مردم  

·         بند سوم:

همه ی احوال عالم را در معرض تبدل تلقی کند : دنیا را گذران و ناپایدار بداند  / دل نهادگی : تعلق خاطر وابستگی / به آن نمانی : با آن پایدار نمی مانی ؛ در آن حال نمانی/ تبتل[58] و انقطاع : از جهان بریدن 

·         بند چهارم :

درویشی را.... و آن را مرادف بی نیازی می  دانست:  فقر را ... و آن را مترادف و برابر بی نیازی می دانست / مرغ چون از زمین ...که از دام دور باشد:  تمثیلی است برای عبارت بعدی [59]/ همچنین اگر کسی درویش ... اهل بازار ممتاز باشد[60] :اگر کسی صوفی شود ولی به کمال تصوف و عرفان نرسد همین قدر که از مرتبه ی مردم عادی جدا و ممتاز شده ارزشمند است. / درست است که مجرد درویشی[61] ...پای روح از دام تعلق خاک می رهید... :  درست است که صرف صوفی شدن باعث رسیدن به حقیقت نمی شود دست کم چون  با راضی شدن به صوفی گری روح از وابستگی به جان مادی رها می شد...

 

·         بند پنجم:

برای او درویشی عبارت از سقوط در نیازهای مادی نبود قناعت به ...بود : برای او طریقت و فقر به معنی فروماندن در نیازهای مادی نبود بلکه به معنی بسنده کردن به کمترین اندازه ی لازم بود/ به خیال موهوم کیمیاگری مفتون و مشغول کرده بود : به گمان باطل اکسیرسازی فریفته و سرگرم کرده بود.

·         بند ششم :

اعیان و اکابر شهر : سرشناسان و بزرگان شهر / دست بدان وجوه نمی آلود : به آن پول ها دست نمی زد/ بر آنچه از مرسوم مدرسه و ... قناعت می کرد: مرسوم : حقوق دریافتی ماهانه ،مستمری مترادف وظیفه و ادرار است / فتیان شهر : فتیان جمع فتی به معنی جوانمردان  و اهل فتوت است و ایشان کسانی هستند که  ویژگی های تصوف و آیین عیاری را در خود جمع کرده اند . فتیان در قالب گروه هایی در مقابل ظالمان می ایستادند . این گروه در ایران معاصر سلجوقیان رونق گرفت و بعدها به شکل گیری آیین پهلوانی انجامید. اساس تصوف را برگرفته از حدیث «لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار » می دانند.

بر وجه ادرار : به عنوان مستمری ،ادرار در اینجا به معنی شهریه مستمری و وظیفه است.[62] / اظهار کراهت می کرد : ناخشنودی خود را اعلام می کرد ،بی میلی نشان می داد / الزام و دلالت به کسب و کار می کرد: اجبار  و راهنمایی به کار و حرفه می کرد / از این که  تکیه بر فتوح و نذور اهل خیر نمایند تحذیرشان می نمود : از اتکا به نذر  نیکوکاران پرهیزشان می داد ،از گرفتن نذر نیکوکاران آنها را بر حذر می داشت / هر کس این طریقت نورزد به پولی نیرزد : هر کس از گرفتن نذور خودداری نکند و به فقر نسازد ارزشی ندارد.

·         بند هفتم :

تنگ عیشی : بی چیزی ،تنگ دستی،افلاس و فقر / دنیا را از ایشان دریغ نمی دارد بلکه ایشان را از دنیا دریغ می دارد: آن ها را از دنیا محروم نمی کند بلکه دنیا را از فریفتن آن ها محروم می کند[63]  / بشاشت عظیم می کرد : بسیار شاد می شد / عاری از روی و ریا بود : از تظاهر وریاکاری پاک و مبرا  بود / کراهت داشت : بی میل بود ،نفرت داشت ،خوشش نمی آمد / غذای او غالبا ً از نان و ماست یا ماحضری تجاوز نمی کرد : اغلب غذای او از حد نان و ماست یا حاضری نمی گذشت .

·         بند هشتم :

این تنگ عیشی .... ناشی از خست و خشک دستی نبود : این قناعت برای او نوعی تهذیب نفس بود و به خاطر خسیسی نبود /  در دنیایی که تعدی .... حق ضعیفان را پای مال قدرت اقویا می کرد :  با ظلم پیوسته جنگاوران مغول و جنگ و تاراج صلیبیان [64] قدرتمندان حق مستضعفان را نادیده می گرفتند / افراط اقویا در تمتع حق سایر ناس را ضایع می کرد: زیاده روی قدرتمندان در بهره مندی از نعمت های دنیا حق سایر مردم را از بین می برد / تجمل گرایی کم ترینه ی مردم برای بیش ترینه ی آن ها .....باقی نمی گذارد: خود آرایی و خودنمایی اقلیت جهان برای اکثریت جز گرسنگی و تهی دستی و انحراف و دست زدن به خشونت  راهی باقی نمی گذارد/ انسان را از قلمرو حیوانی تنازع بقا [65]بیرون می آورد[66] : انسان را از جنگ برای زیستن که امری حیوانی است باز می دارد / خود او که عالم اضداد و دنیای آکل و مأکول را لازمه ی حیات حیوانی می یافت ... خلاف شأن انسان تلقی می کرد: اگرچه جنگ برای زنده ماندن را لازمه زندگی بشر می دانست ، افراط در آن را مخالف قدر و مرتبه ی انسان می دانست / همواره طریق سلم و دوستی می سپرد : همیشه با دیگران در صلح و دوستی بود ،دوستانه رفتار می کرد .

·         بند نهم:

اگرچه صحبت را بر خلوت ترجیح می داد ،باز عزلت را ... : با آن که اهل معاشرت با دیگران بود گوشه گیری را از هم نشینی با  دنیا دوستان بهتر می دانست / یک بار به فقیهی ... گفت: بعد از این دانشمندی را بمان بینش مندی را پیش گیر[67]: یک بار به آخوندی که می خواست او را آزمایش کند گفت : دانش ظاهری را رها کن ،بصیرت و دانش باطنی را کسب کن / علما و فقها را جز به تقریب مباحثی .... نمی پذیرفت : دانشمندان علوم دینی را جز به مناسبت بحث های مربوط به احکام دین یه حضور نمی پذیرفت

بند دهم :

بدترین علما را کسانی می دانست که به دیدار امرا می روند و...: دانشمندان بی اعتنا به پادشاهان را بهترین می دانست / تبتل و التزام فقر او را به کمال استغنا رسانیده بود : تر ک دنیا و بر خود لازم کردن فقر او را به نهایت بی نیازی رسانده بود

·         بند یازدهم :

جز به ندرت  و آن هم در مواردی که بوی بدسگالی نامردانه ای می شنید هرگونه اهانت و ایذا را را با خون سردی  وکم زنی مقابله می کرد : هرنوع و توهین و آزار را با بی اعتنایی و بی توجهی تلافی می کرد جز  در مواردی که بدخواهی و دشمنی نامردانه ای را تشخیص می داد / وقتی طالب علمان جاهل و ناتراش .... در حق وی هرزه لایی  و بدزبانی می کردند...: وقتی  دانش آموزان نادان و بی ادب در باره ی او یاوه گویی و بد دهنی می کردند [68]/ یک تن از طالب علمان ناهموار با لحن لاغ و طنز از  وی پرسیده بود: یک نفر از دانش آموزان بی ادب  و گمراه با مضمونی تمسخر آمیزو طعنه آلود از او پرسید

 

 

 

  درس بيست و دوم

بارقه هاي شعر فارسي

·         بند اول :

بارقه: چيزي که درخشنده باشد و مجازا ً به معني روشني و درخشندگي‚ چه بارقه مأخوذ از بروق است که به معني درخشيدن باشد. هر چيز درخشنده خصوصا ً شمشير درخشنده. ابر با برق. ابر با درخش. ميغ با برق. ج‚بوارق. ابر برق دهنده. طلوع کننده،

متمكن: بامکنت و باثروت ، دارا / کبوده : در اصل «کبود ده » بوده است و پس از اعمال فرآیند کاهش یک واج آن حذف شده است . مانند : قندان ،بتر ،یگانه  / ريشه بدواند: از « ريشه دواندن » يا دوانيدن ; بيخ گرفتن. ريشه راندن. ريشه کردن:

نهال همت طالب به عرش ريشه دواند                                       ولي چه سود که نخل سعادتش پست است. (طالب آملي)

در متن كتاب كنايه از سكني گزيدن ، توطن كردن ،اقامت درجايي كه گويي وطن است.

·         بند دوم :

بحران: تغيير حال بيمار است از حالي به حالي يا بهتر يا بدتر. (ذخيره خوارزمشاهي). در مفاتيح العلوم آمده است که بحران از سرياني گرفته شده و آن تغيير عظيمي است که دفعتا َ بيمار را دست دهد و آن بيشتر در امراض حاده از قبيل تب هاي محرقه و مطبقه باشد و پس از آن بيمار يا روي به بهبود باشد يابيماريش سخت تر شود.  لفظي يوناني و معرب است. بحران  عصبي : معادل مشكلات رواني در زبان امروزي است. / تحفه: هديه و ارمغان، بر و لطف‎ ‎؛ تحفه ي نطنز: به طنز‚ چيزي بس نفيس‚ نظير طرفه بغداد.

شائبه: آميختگي. آميزش. آميزش چيز بد در چيز بهتر. آلودگي. عيب؛ بي شائبه: بي عيب ، پاك/ مشيت: اراده. خواستن. خواست. اراده.خواست خداوند عالم: مگر استعمال اين لفظ مختص گشته به معني خواهش و مرضي حق تعالي‚ در خيابان نوشته که مشيت اراده الهي و پيش بعضي مشيت خاص است از اراده چنآن كه  ازامام جعفر صادق عليه التحيات مروي است که از بعضي ارادتهاي الهي انبيا و اوليا را خبر مي شود. به خلاف مشيت که از آن‚ انبيا و اوليا را اطلاع نباشد. (غياث):

 اندازه مي گيرد اشيا را به دانايي وتدبير اختلاف آن مي کند به خواست خود و مي راند آن را به مشيت خود.(تاريخ بيهقي چ اديب ص903(.

نه بي ارادت او بر زمين ببارد ابر                                         نه بي مشيت او بر هوا بجنبد باد(مسعودسعد)

هر عصب و فکر به منبع بی شائبه ایمان وصل بود....: روان و عقل مردم چنان  با ايمان پيوند داشت كه همه راضي به رضاي حق بودند ( الخير في ما وقع) / فاجعه: سختي و اندوه. بلا و مصيبت. ج‚فواجع. مونث  فاجع: دردناک. فجيع.غراب البين.آن قسم از زاغ که منقار و پاهاي وي سرخ است. زاغ دشتي.اين کلمه براي زنان بصورت صفت بدون نشانه تأنيث بکار رود: امراءة فاجع; زن مصيبت زده. / بينگارد: از انگاشتن: تصور کردن. پنداشتن. گمان بردن.

شيوه چشمت فريب جنگ داشت                                              ما غلط کرديم و صلح انگاشتيم ( حافظ)

دانستن. شمردن. بحساب آوردن. تعداد کردن. عدکردن:

همه خوبي انگار اي پهلوان                                   بدي نايد از شاه خود بيگمان ( فردوسي )

·         بند سوم :

خانه ی کهن سالی بود و بر سر هم نکبت بار : خانه ای قدیمی بود و روی هم رفته به هم ریخته و مخروبه به نظر می رسید .

نکبت:  آسيب. رنج.خستگي. زيان. ضرر. آزرم.مصيبت. بلا و سختي روزگار. بدي.مشقت.  نکبة :

شاد باد آن به همه نيک سزا                                       ايمن از نکبت و از شور و ز شر(فرخي )

خواري. فلاکت. بدبختي. . افلاس. ادبار. ذلت:

بر اثر روز شود شب چنانک                              نعمت را بر اثرش نکبت است(ناصرخسرو)

عاري:  برهنه. ج‚ عراة. مبرا ، صاف.معاف. / متمرکز:فراهم آمده و مرکز يافته. جمع شده در يک جاي. جاي گرفته در مکاني. و با کردن و شدن و ساختن مستعمل است. / طبخ:پختن .خواه به بريان کردن وخواه در ديگ پختن . پخت.پزاندن. طبخ کردن: پختن. ديگ پختن. آشپزي. پخت و پز. / منقل: کانون آتش . آتشدان. مجمر . آتشدان فلزين ازقبيل آهن يا برنج و غيره.:

تا در زمانه چون مه کانون کشد سپاه                                    در تابخانه موسم کانون و منقل است (امير معزي)

·         بند چهارم :

كذا: چنين.  کلمه اي است مرکب از« ک» تشبيه و« ذا» اشاره به معني مثل اين و چنين. ليلة کذا : امشب و يا آن شب.

خشك: بي محبت ، بي مهرباني ، پژمرده. / روزمره: محاوره و هر لفظ مشهور ميان مردم. مکالمه هرروزه. راتبه و وجه معاش. روزينه. حصه و بهره هرروزه. هميشه.همه روزه. / عوارض: ج عارضة. اتفاقات و حادثه ها / نقل: وضع لغتي براي معني تازه اي سپس آن كه  براي معني ديگري وضع شده است.  || برداشتن حديث را ،روايت کردن سخني از گوينده آن ، بيان. حکايت. روايت. خبر. حکايت و روايت واقعه اي ياداستاني و بازگوئي سخني از قول کسي.-|| قصه. داستان. افسانه:

گوش را نزديک کن کآن دور نيست     ليک نقل آن به تو دستور نيست. (مولوي)

|| جابه جائي.جابه جاشدگي. جابه جاکردگي. تغيير جا و مکان. انتقال.  ||حمل. ارسال:

چون ملکان عزم شدآمد کنند                                نقل بنه پيشتر از خود کنند (نظامي)

·         بند ششم:

عالم افسانه ها که آن همه پر رنگ و نگار و پران و نرم است :  دنیای قصه های ایرانی متنوع و پویا و لطیف است.

غمگسار: به معني غمزداي... و چيزي که دورکننده غم بود. آنچه اندوه ببرد. آنچه غم را دور کند:

نه ز گيتي غمگساري اندر او جز بانگ غول                               نه ز مردم يادگاري اندر او جز استخوان.(فرخي.)

مطرب ياران بگو آن غزل دلپذير                                             ساقي مجلس بيار آن قدح غمگسار (سعدي.)

|| کنايه از مطلوب و محبوب. به معني غمخوار‚ چه گساردن به معني خوردن است. کنايه از رفيق و محبوب وغمخوار.  دوست مونس و معتمد و رفيق همراز وهمدم که هماره با شخص همراه باشد:

چنان دان که خرم بهارش تويي                                           نگارش تويي غمگسارش تويي. ( فردوسي)

·         بند هفتم :

سعدی که انعطاف ... که به حد فهم .... من برسد: سعدی مفاهیم دشوار را چنان ساده بیان می کرد که من با  وجود کودکی آن را می فهمیدم .[69]انعطاف: دوتا شدن و بازگرديدن و خم شدن. ميل کردن. حرکتي است در سمت واحد نه بعينها بر مسافت حرکت اولي بلکه خارج و کج ازآن مسافت بخلاف ||خميدگي وپيچيدگي و کجي و برگشتگي. انحنا.- انعطاف پذير : آنچه خميدگي و برگشتگي پذيرد.

شيخ:  پير. مقابل شاب. آن که سالمندي و پيري بر او ظاهر گردد و ياعبارتست از سن چهل يا پنجاه يا پنجاه ويک تا پايان عمر‚ يا تا سن هشتاد‚ و يا آن كه  دوران شباب او بپايان رسيده باشد. ج‚ شيوخ ،  مشايخ در عربي صحيح جمع مشيخة است و آن جمع شيخ باشد و يا آن که اسم جمع است. مرد مسن که سن در اوهويدا و آشکار گرديده باشد يا از پنجاه يا از پنجاه ويک تا آخر عمر يا تا هشتادسالگي. عبارتست از سن پنجاه يا پنجاه ويک يا شصت ويک سالگي تا آخر عمر. بزرگتر از کهل و کوچکتر از هرم است‚ و آن ازچهل سالگي تا چهل وهفت سالگي ست،-  شيخ و شاب; پير و جوان :

بيا و کشتي ما در شط شراب انداز                                          خروش و ولوله در جان شيخ و شاب انداز(حافظ)

|| رهبردسته اي از عشاير عرب را در جاهليت بدين لقب مي خواندند و بنابه گفته ابن بطوطه  ،حاکم شهري را شيخ مي گفتند.  کبير قوم.شيخ قبيله. بزرگ قبيله.

|| صاحب راي صائب.  || مردم کثيرالعلم راگويند بواسطه تجربه و آزمايش بسياري که در طول عمر اندوخته وبواسطه دانستنيهاي فراواني که در آن مدت فراگرفته. عالم فقيه. نحوي و غيره،  دانشمند. عالم.|| شيخ و امام و محدث‚ کسي را گويند که جامع شرايط استادي باشد. معلم. استاد. آموزگار. / هيبت: ترس و بيم. || شکوه :

تواضع گرچه محمود است و فضل بيکران دارد                          نشايد کرد بيش از حد که هيبت را زيان دارد (سعدي)

هیچ حفره ای از حفره های زندگی ایرانی نیست....: همه ی جنبه ها  و زوایای زندگی ایرانیان را شناسایی کرده است / حفرة: گودال. چاله. چال. کنده. خندق. گودي. مغاک. سوراخ. حفيرة. کاويده:

صدهزاران چون مرا تو ره زدي                                       حفره کردي در خزينه آمدي (مولوي)

||   قبر. گور.

اضداد: ج ضد. همتا و ناهمتا. چيزهاي ضد و مخالف و مغاير يکديگر[70]. / عرفان: شناختن و دانستن بعد از ناداني. معرفت. شناخت. شناسائي. آگاهي.درايت. اطلاع|| شناختن و معرفت حق تعالي.  نام علمي است از علوم الهي که موضوع آن شناخت حق و اسماء از علوم الهي که موضوع آن شناخت حق و اسماء و صفات اوست. و بالجمله راه و روشني که اهل الله براي شناسائي حق انتخاب کرده اند عرفان مي نامند. || به مفهوم عام‚ وقوف به دقايق و رموز چيزي است. مقابل علم سطحي و قشري. مثلا گويند فلان طبيب عارفي است‚ يعني غور رس و موي شکاف است و بظواهر نپرداخته است يا فلان عارف سخن و سخندان عارفي است يعني فقط به تقليد سطحي قانع نشده و دقايق سخن وسخنداني را فرا گرفته است. || به مفهوم خاص‚ يافتن حقايق اشياء به طريق کشف و شهود. و به اين جهت تصوف يکي از جلوه هاي عرفان است.توضيح اين که در اصل تصوف يکي از شعب و جلوه هاي عرفان است.تصوف يک نحله و طريقه سير و سلوک عملي است که از منبع عرفان سرچشمه گرفته است. اما عرفان يک مفهوم عام کلي تري است که شامل تصوف و ساير نحله ها نيز مي شود. به عبارت ديگر نسبت مابين تصوف و عرفان به قول منطقيان‚ عموم و خصوص من وجه است. به اين معني که ممکن است شخص عارف باشد اما صوفي نباشد‚ چنآن كه  ممکن است به ظاهر داخل طريقه تصوف باشد‚ اما از عرفان بهري نبرده باشد. وگاهي ديده ايم کلمه عارف را در معني فاضلتر و عاليتر از لفظ درويش و صوفي استعمال کرده اند. || به مفهوم اخص‚ تصوف.

·         بند هشتم:

حجره: پاره اي زمين ديوار در کشيده مسقف. پاره اي اززمين. ج‚ حجر‚ حجرات || در تداول فارسي زبانان‚ اطاق طلبه در مدرسه. || دکان تاجر. ||  خانه خرد،  خانه.اتاق. غرفه:

ز خراد برزين گل مهر خواست                                          ببالين مست آمد از حجره راست. (فردوسي)

این تنها  خصوصیت سعدی است که سخنش به سخن همه شبیه باشد و به هیچ کس شبیه نباشد : این خاص سعدی است که سخنش هم شبیه سخن همه است و هم به سخن هیچ کس شبیه نیست. به این خصوصیت «سهل و ممتنع » یا «سهل ِممتنع » گفته می شود .

·         بند نهم :

صافي: ظرفي که بدان مايعي را تصفيه کنند. پارچه اي که با آن تفاله چيزها گيرند. آلت تصفيه. مصفاة. پالونه. راووق

سحار: ساحر. سحر کننده. جادو. افسونگر. جادوگر. شعبده باز|| مجازا ً‚ شيوا. نغز. که خواننده و شنونده را شيفته سازد: کلک سحار;قلم سحار. بيان سحار; گفتار شگفت انگيز.؛ صافي سحار: استعاره از ذهن شگفت سعدي  / مي پالايد: از پالودن : ترويق. تصفيه. صافي کردن. صاف کردن.   مصفي کردن. پاليدن. پالائيدن. از مصفاة گذرانيدن. از صافي گذرانيدن. از صافي يا غربال نرمه کوفته يا صافي چيزي را گرفتن و  چيزي آب دار را از الک و مانند آن درکردن تا ثفل برروي ماند و صافي آن فروشود  ; تصفيق. پالودن شراب; تصفيق.تصفيه. ترويق . / شگرد:  روش کار و فني است که بيش از هر فن ديگرزيرچاق انسان باشد‚ چنآن كه  گويند: فلان پهلوان در کشتي شگردش کنده کشيدن يا لنگ بستن است.

 از عادی بودن به فوق العاده و فوق طاقت ارتقا می دهد:  باز اشاره به هنر سهل و ممتنع است . یعنی سخن او هم عادی است هم فوق العاده است. این ترکیب نیز متناقض نما است.

·         بند دهم :

سگی پای صحرا نشینی گزید[71]: سگی پای مرد صحرا نشینی را گاز گرفت (از حکایت های بوستان)  / یکی روبهی دید بی دست و پای[72]: یک نفر روباه شلی را دید(از حکایت های بوستان)

·         بند یازدهم :

شهزاده ی قصیر جثه : شاهزاده کوچک اندام . جمله ی معروف «نه هر که به قامت مهتر به قیمت بهتر» از همین  حکایت است. / نماز را دراز می کرد :  نماز را طولانی ادا می کرد . / جوانه های تخیل[73]  مرا با نسیم بسیار جان بخشی بارور می کردند : تخیل مرا می پروراندند.

·         بند دوازدهم :

سراچه ی ذهنم[74] آماس می کرد:گنجایش ذهنم زیاد می شد . ذهنم وسعت می یافت . / بر فوران تخیل[75] راه می رفتم :  در عالم خیال سیر می کردم . / لکه می دویدم[76] : با شادی و سرخوشی می دویدم / می گفتند ... از بس زیاد می خورد مست شده در حالی که  ... از شنیدن بود:  یاد آور این بیت از مولانا است:

جانور فربه شود از راه نوش                  آدمی فربه شود از راه گوش 

·         بند سیزدهم :

در پالیز سعدی می چریدیم [77]: از بوستان و گلستان سعدی بهره مند می شدیم. / اگر یک بیت را نمی فهمیدیم....[78]: به رغم نا آشنا بودن با معنی برخی لغات در بعضی بیت ها  با استفاده از مفهوم بيت هاي ديگرمعنی آن را می فهمیدیم

 

·         بند پانزدهم :

به منزله ی شیر آغوز[79] بود : مانند اولین شیری که مادر به نوزادش می دهد مقوی بود. / ذوق ادبی من ... پرتوقع شد و خود را بر سکوی بلندی قرار داد: چشم داشت ذوق من زیاد شد و جویای برتری و بلندی شد / کورمال کورمال[80] ادبی : فعالیت ناشیانه  و محتاطانه در ادبیات / آموختن سر خود[81] و ره نوردی تنها وش : یادگیری مستقلانه و به تنهایی راه پیمودن  /  به حرص ار شربتی خوردم[82]......: نویسنده  سرودن و نوشتن را براي خود نوعي جسارت مي داند و براي حسن تعليل بيت سعدي را شاهد آورده است: اگر به علت آزمندي جرعه اي خوردم مرا بازخواست مكن چون خود مي دانم كه كار بدي كردم . حال من هنگام دست زدن به اين كار به حال كسي شبيه است كه در بيابان با مرض استسقا(آب خواستن ) در تابستان به آب سردي برسد و  چاره اي جز خوردن و دوباره خوردن نداشته باشد.

 

 

 

 

جامي[83]

افسانه ي عاشقي

1.      نقل كرده اند كه واعظي[84] سخندان[85] در مجلس موعظه اي[86] حضور داشت[87]

2.      در باره ي  عشق سخنان لطيفي[88] مي گفت و  داستان ها مي پرداخت

3.      كسي كه خر خود را گم كرده بود از كنار واعظ گذشت و از او درباره ي گم شده ي خود پرس و جو كرد

4.      واعظ فرياد زد امروز چه كسي در مجلس حضور دارد كه خاطرش از عشق روشن نشده[89] باشد

5.      نه رنج و بلاي عشق[90] را تجربه كرده باشد و نه جور و جفاي[91] زيبارويان را تحمل كرده باشد

6.      مرد نادان و ساده لوحي كه هرگز درد عشق در دلش پديد نيامده بود  از جا بلند شد 

7.      و گفت اي مرد نيك و ستايش شده ي روزگار[92] آن كس كه از عشق هرگز بهره اي[93] نداشت منم

8.      واعظ مرد خر گم كرده را صدا زد و گفت : خر تو اين است[94] افسار بياور .

 

[ چهارشنبه پنجم فروردین 1388 ] [ 9:38 قبل از ظهر ] [ ] [ ]
جزوه آموزشی
...

[74] - عشق او باز اندر آوردم به بند :تشخیص و کنایه از این که عشق او مرا گرفتار کرد / او:مضاف الیه / م :ضمیر متصل شخصی ،مفعول / بند: متمم / کوشش :اسم مصدر در نقش نهادی / نامد:در معنی «نشد»فعل اسنادی

[75] - تشبیه :عشق به دریایی بی پایان و بی حد و مرز و بی ساحل مانند شده است . / مراعات نظیر :دریا ،کرانه ،شنا / عشق :نهاد (فعل «است »محذوف می باشد )

کی :قید پرسش ، مفید نفی / مصراع دوم :استفهام انکاری / ارتباط معنایی دارد با ابیات :

بسا عقل زور آور چیره دست               که سودای عشقش کند زیر دست

دل چو از پیر خرد نقل معنی می کرد      عشق می گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود

[76] - که :معادل«اگر»آمده است . /خواهی:فعل گذرا به مفعول / عشق را تا پایان بری :مفعول /بری :فعل مضارع التزامی (ببری) / بپسندید : فعل مضارع التزامی

مصراع دوم ارتباط معنایی دارد با مصراع :زهر باید خورد و انگارید قند /

 جمال کعبه چنان می کشاندم به نشاط                                              که خارهای مغیلان حریر می آید

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم                                                          سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

فراز و نشیب عشق دام بلاست                                                     کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد

وصال دوست طلب می کنی بلاکش باش                                                          که خار و گل هم با یک دگر تواند بود

دوام عیش و تنعم نه شیوه ی عشق است                                                            اگر معاشر مایی بنوش نیش غمی

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش                                                          بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش

[77] - انگاریدن:تصور کردن،به حساب آوردن /زشت و خوب :تضاد / زهر و قند :تضاد /   باید دید:وجه مصدری= بن ماضی یا مضارع از مصادر+بن ماضی یا مصدر بایستن / ارتباط معنایی دارد با بیت :چه خوش گفت یک روز دارو فروش           شفا بایدت داروی تلخ نوش

[78] -توسنی: سرکشی ،عصیان (صفت اسب) / ندانستم همی:نمی دانستم / کمند :ریسمان ،نقش نهادی دارد . /مفهوم مصراع دوم با مفهوم ابیات زیر ارتباط معنایی دارد :

از قضا سر کنگیین صفرا فزود                            روغن بادام خشکی می نمود              (نتیجه ی عکس)

چون مرغ دلم به دام هستی در شد                        چندان که تپید ،بند محکم تر شد

[79] - شیرین در  دو مصراع جناس تام است / شیرین مصراع اول ایهام دارد به دو معنی 1- نام معشوق  2- گوارا و دل نشین / جان شیرین حس آمیزی است

[80] - در مصراع اول تشبیه دیده می شود : ش مشبه ؛ مهتاب مشبه به / در مصراع دوم پرسش تأکیدی به کار رفته است

[81] - سر و سرا جناس ناقص افزایشی / سر زیر پا انداختن کنایه از جان فدا کردن / جمله جواب شرط (پایه ) در مصراع اول حذف شده است . همین طور در شش بیت بعدی 

[82] - پیش داشتن کنایه از تقدیم کردن است .

[83] - آهن مجاز از تیشه

[84] - ماه در مصراع دوم استعاره از معشوق است . /در مصراع دوم حسن تعلیل به کار رفته است همین طور در بیت بعدی

[85] - مه در مصراع اول استعاره از معشوق است و ماه در مصراع دوم ایهام به معشوق نیز دارد.

[86] - از گردن افکندن وام  کنایه از ادا کردن پرداخت کردن است. / سر مجاز از وجود / ش در یابیش  مفعول است معادل او را

[87] - مصراع دوم اشتراک معنایی دارد با بیت : بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان ؛ مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم

[88] - جان استعاره از معشوق

[89] - مصراع دوم موهم این معنا نیز هست : دلی که بتواند این کار را انجام دهد دل نیست./ مرجع ضمیر «این» صبر کردن است

[90] - شیرین در مصراع اول ایهام دارد : 1- نام معشوق خسرو 2- گوارا و دل نشین / در مصراع دوم نیز شیرین می تواند ایهام تناسب باشد./ کاربرد  شیرین در مصراع اول و دوم جناس تام است.

[91] - آفاق جمع افق به معنی آسمان ها . در اینجا مجاز جهان

[92] - خاکی و آبی مجاز همه ی موجودات

[93] - از خود به در شدن :شیفته و بی قرار شدن ،از خود بیخود شدن / در واژه ی در آرایه ی تکرار وجود دارد ./ بین دو در جناس تام وجود دارد . / در «در آمدن و به در شدن» و «این جهان و جهان دگر» تضاد دارند ./ از این جهان به جهان دگر شدن :کنایه از مردن

[94]- گوش به راه بودن خبر:انتظار کشیدن برای شنیدن خبر / بیت با واژه ی «خبر» آرایه ی تکرار دارد - «صاحب خبر و بی خبر »  تضاد دارند /بی خبر شدن :از خود بیخود شدن .

[95] -«م» در مگرم ،نقش مضاف الیه دارد  مگر درد اشتیاقم / واژه های «ببینم و بدیدم » ،«اشتیاق و مشتاق» و «شود و شدم» اشتقاق دارند / ساکن شدن درد :تسکین یافتن درد / «ش» در ببینمش نقش مفعول دارد .

[96] -بُدم :بودم               / «م» در مهرم ،مضاف الیه کلمه ی «جان» است  مهر به جانم رسید / عیوق :نام ستاره ای است و در شعر ،مظهر روشنایی و بلندی و دوری است . / بر شدم :بالا رفتم /«اوفتاده بودن و بر شدن »و «شبنم و آفتاب » تضاد دارند .  / «مهر» ایهام تناسب دارد زیرا در معنی «محبت» با «جان» تناسب دارد و در معنی «خورشید » با «عیوق و آفتاب» متناسب است – در مصراع اول آرایه تشبیه وجود دارد . آرایه مراعات نظیر نیز وجود دارد . / منظور از مهر در عبارت بالا «گرمای عشق به معشوق» است .  /بیت فوق با مصراع زیر ارتباط معنایی دارد :

گویند روی سرخ تو سعدی که زرد کرد         اکسیر عشق بر مسم افتاد و  زر شدم

[97] - دست دادن کنایه از ممکن بودن است - «دست و پا و سر»مراعات نظیر دارند . «دست» ایهام تناسب دارد زیرا با «پا و سر» تناسب دارد ولی معنی حقیقی آن مورد نظر نیست.«دست و دوست» جناس افزایشی اند .  

[98] - بین واژه های «دیدن و گفتن و شنیدن و سمع و بصر » و «پا و سر» مراعات نظیراست / «تاو پا» و «رفتن و گفتن» جناس دارند . /بیت بالا آرایه ای لف و نشر دارد ./ لف و نشر :آوردن دو پا چند واژه است در بخشی از کلام که توضیح آنها در بخش دیگر آمده است . رابطه ای لف و نشر «مفعول و فعل» ،«فاعل و فعل » ،«مشبه و مشبه به» ،«مسندالیه و مسند» ،«اسم و متمم» «ام و هفت» و .... است . لف و نشر دو گونه است :

اگر نشرها به ترتیب توزیع لف ها باشند «مرتب» نامیده می شود و اگر چنین نباشد «مشوش» (به هم ریخته ) است .

به عنوان مثال :

چو آینه است و ترازو ،خموش و گویا ،یار              زمین رمیده که او خوی گفت و گو دارد. «مولوی»

[99] - نگاه داشتن« چشم از چیزی یا کسی کنایه از نگاه نکردن ،توجه نکردن » /   دیده ور : بینا / واژه ها ی «چشم و نگاه و نظر و دیدن و دیده ور» مراعات نظیر دارند .

[100] - بیزارم از وفای تو:خود را وفادار نسبت به تو نمی دانم / مجموع نشستن «آسوده خاطر بودن»

[101] - التفات:توجه و گرایش -«صید، اسیر و کمند » مراعات نظیرند / «خویشتن » بدل است برای «من» و برای تاکید است «کمند نظر» اضافه ی تشبیهی است  نگاه مانند کمندی است که دل را اسیر می کند

[102] - اکسیر :جوهری که ماهیت اجسام را تغییر دهد و کامل تر سازد ،هر چیز مفید و کمیاب اکسیر عشق در معنای دقیق تر  دلدادگی ناب و کمیاب – اکسیر عشق اضافه ی تشبیهی است .

[103] - گذشتن اختر: گذشتن ستاره از نصف النهار يا يكي از درجات منطقه البروج مثلا از درجه طالع شخص مفروض زيرا در آن وقت است كه به اصطلاح ساعت دارد و خواهش و دعاي شخص برآورده مي شود.خاقاني گويد:

من دست به شاخ مه مثالي زده ام                   دل دادم و پس صلاي حالي زده ام

او خود نپذيرد دل و مالم اما                             اختر بگذشته است و فالي زده ام

ستاره بخت مساعد است و كار به پايان رسيد

[104] - تنعم: به ناز و نعمت زيستن و در بيت مراد تفاخر و خودنمايي است و تنعم پاييز اشاره به اين كه فصل پاييز فصل محصول است. مي گويد باد بهار وزيد و همه ناز و افاده فصل پاييز را با خود برد/ در این شعر جفت واژه های متقابل استعاره اند . منظور از استعاره های مثبت شاه شیخ اسحاق و استعاره های منفی امیر پیر حسین می تواند باشد.

[105] - كلاه گوشه: كنايه از مقام و مرتبه و كله گوشسه گل اشاره به بگ هاي گل دارد/ شكر خدا را كه به بركت شكفتن گل سرخ بهار آمد و زمستان به آخر رسيد . باد سرد دي ماه را كه انسان را تهديد مي كند كنايه در معناي بادبروت و كروفر آورده و نيش خار را مايه قدرت و شوكت او گرفته است

[106] - معتكف:گوشه نشين كسي كه براي عبادت در مسجد يا خانقاه مقيم گردد /؛يعني اميد را كه همچون صبح در پرده شب تاريك پشت پرده عالم غيب پنهان بود بگو دوباره ظاهر شود زيرا شب تاريك به پايان رسيد؛كنايه از اين كه به آن كسي كه در انتظار رسيدن به حكومت است بگو دست به اقدام بزند زيرا كار اين دولت به آخر رسيد؛ به آن كه در خفا انتظار مي كشيد بگو اميدوار باشد كه روزگار عوض مي شود/ صبح امید اضافه تشبیهی است.

[107] - مقصود اين است كه گيسوي يار كه برحسب معمول نماد ظلمت و پريشاني است اكنون با ما بر سر لطف آمده و در سايه لطفش پريشاني و ظلمت شبهاي فراق به پايان رسيد

[108] - طفل نی سوار کنایه از ضعف و ناتوانی / شوق به طور ضمنی به برق و شعله تشبیه شده است ؛ برق به شرار و شعله به طفل نی سوار مانند شده است.

[109] - اشتراک مفهوم دارد بابیت : سرم به دنيي و عقبي فرو نمي آيد     تبارك اله از اين فتنه كه ار سرما ست

[110] - آگاهی های ما تنک مایه و کم عمق است

[111] - مجنون و لیلی :  مراعات النظیر/ نکو : صفت  جانشین اسم در نکش مفعول /                          پیدا  کن :  فعل امر و  مرکب و گذرا به  مفعول

[112] - قصور :  نقص و عیب/  حسن : زیبایی

[113] - عیب جو :  مضاف الیه 

[114] - دیده ی  مجنون : اضافه ی تعلقی / معنی : بیت بیانگر این است  که عشق به انسان دیدگاه  و بینش  تازه ای  می بخشید و  نحوه ی  نگرش  انسان تغییر  می یابد و ظاهر بینی  کنار رفته  و عمیق بینی  و توجه  به باطن جای آن را می گیرد ./ ارتباط  معنایی دارد با :  ای کاش  عظمت  در  نگاه  تو باشد  نه در چیزی که به آن می نگری

[115] - ارتباط  دارد  با بیت :  عابدان آفتاب از دلبر  ، غافلند          ای ملامت  گو خدا را ما رو ببین آن رو ببین

چشم برزلف و رو داشتن : کنایه از ظاهر بینی  /  تو کی می دانی : استفهام انکاری  / چون : صفت  تعجبی  /  مفهوم  : بیت ظاهر بینی را نکوهش  می کند 

[116] - ناوک  :  نوعی  تیر  کوچک آن ار در غلاف  گذارند و از کمال  سر دهند  تا دورتر رود . / ناوک  انداز  صفت  فاعلی مرکب  مرخم ./ مفهوم  :  بیت ظاهر بینی را نکوهش  می کند  و  عمیق نگری و باطن نگری  را توجه

[117] - مصراع  اول ضرب المثل  ست .  /  مفهوم : بیت ظاهر بینی را  نکوهش  می کند  و عمیق  نگری  را توجه  می کند . 

[118] - شکر  خنده : خنده ی  شیرین ، حس آمیزی  /  دل مجنون  خون است : کنایه از این که عاشق و بی قرار است

[119] - مفهوم : لیلی  که مجنون  عاشق  اوست با لیلی دی  دیگر تفاوت دارد.

ارتباط معنایی با بیت :

 معشوقم به چشم دیگران نتوان دید.               جانان مرا به چشم من باید دید.

[120] - آژنگ: چين و شكني كه به واسطه ي خشم به چهره وابرو و پيشاني افتاد/ چهره پر چين وجبين پر آژنگ: كنايه از اخم كردن وناراحت و خشمگين شدن/ چهره،چين،جبين،آژنگ: مراعات نظير/ چهره و چين: هردو مفعول

 

[121] - خدنگ: درختي است بسيار سخت كه از چوب آن تير ،نيزه و زين اسب سازند/تشبيه: نگاه مادر به تير خدنگ/مفهوم: مادرت با نگاهش مرا آزار ميدهد

 

[122] - طرد كردن:راندن/قلماسنگ:فلاخن/تشبيه:من به سنگ تشبيه شده است/تشخيص:به قلماسنگ شخصيت داده شده است/كنايه: بيت كنايه از بي ارزش شمردن است/مراعات نظير:سنگ و قلما سنگ

 

[123] - شهد: شيريني/شرنگ:زهر/سنگدل: كنايه از بي رحم/شهد وشرنگ: تضاد/شهد در كام شرنگ بودن :كنايه از ناكامي

 

[124] - يكدل ويكرنگ :كنايه از صميمي ومخلص بودن/دل را ازخون رنگين ساختن:كنايه از كشتن/تا:پيوند وابسته ساز\را : حرف اضافه

 

[125] - سه بیت  قبلی مو قوف المعانی اند. همچنین سه بیت بعدی/ آينه ي قلب : اضافه ي تشبيهي/زنگ زدودن از آینه ی قلب: كنايه از بين رفتن كدورت

 

[126] - نارنگ:نارنج/دل:مشبه/كف:مجاز ازدست

 

[127] - آرنگ:آرنج/را:فك اضافه؛ او را آرنگ = آرنج او

 

[128] - آهنگ:قصد/باز: قيد تكرار/پي: حرف اضافه

 

[129] - کیش:دین ، آیین ، مذهب (این جا) /کیش:تیر ان ،نوعی پارچه ای از کتان مهر:دوستی ، محبت ، خورشید ، آفتاب /دلدار: دلبر، معشوق /همی گویم : می گویم ،فعل مضارع اخباری /مهر و دلداری : مراعات نظیر /

[130] - جرگه :گروه ، زمره /هشیارها : استعاره از غیر عارفان/         ایهام :   1)آیین مهر ورزی و عشق 2)اشاره به مکتب میترالیسم (مهر پرستی) مست و هوشیار :تضاد

[131] - مصراع اول : مراعات نظیر / دل افگارها : کنایه از عاشقان /افگار: آزرده ، زخمی/ مفهوم : عاشقان کسانی هستند که ترک شادی و آسایش و تنعّم کرده اند . (بیانگر ریاضت عارفانه است )

[132] - دیوار کشیدن :کنایه از ممانعت کردن  / کوی ، دیوار، دل و کام : مراعات نظیر /صامت «د» : واج آرایی

[133] - حلاج : در لغت به معنی «پنبه زن » /«چه حلاج ها رفته بر دار ها »:هم مفهوم با «معراج مردان سردار است .» /تلمیح : به داستان فرهاد و حلّاج اشاره دارد. /چه : صفت تعجبی / ترصیع : کلمات دو مصراع در قرینه ی هم ، هم وزن هستند و در حروف آخر هماهنگ هستند .  /مرده ، رفته :فعل ماضی نقلی

[134] - چه دارد جهان : استفهام انکاری دارد ؛ جهان چیزی ندارد. / دل ، مهر ، یار : مراعات نظیر/چه : ضمیر پرسشی در نقش مفعول

[135] - نبازند :نمی پردازند ،توجهی نمی کنند/فعل مضارع اخباری /مردار:استعاره از دنیا و تعلّقات آن/ صفت مفعولی /تلمیح : به حدیثی از حضرت علی (ع) «الدنیا جیفه و انتم الکلاب » / مِهین :بزرگ ترین ،بزرگ/صفت عالی  /دام و تار :مراعات نظیر /دام جان :استعاره از جسم خاکی و تعلّقات مادّی

[136] - جوبار:استعاره از دنیا /گل های رنگین :استعاره از عاشقان شهید /به خون خود آغشته :کنایه از به شهادت رسیده

[137] - شاباش :شاد باش، طلا یا پولی که بر سر عروس یا داماد ریزند . در اینجا استعاره از باران است.   /شاباش ریختن سپهر : تشخیص /دامان گلشن : تشخیص /بهاران ،گلشن ، رگبار : مراعات نظیر /     بهاران : قید زمان(ان:پسوند زمان ) /با بیت بعدی موقوف المعانی است.

[138] - تشخیص :سبزه رخت می کشد و گل بارگه می زند . /رخت کشیدن : کنایه از کوچ کردن به جایی و اقامت گزیدن در آنجا  /بار گه زدن : کنایه از ساکن شدن / بارگه : کاخ و در بار پادشاه ، خیمه پادشاهی ،سراپرده / هامون : دشت ،صحرا /سبزه ، گل ،گلزار ،هامون و دشت : مراعات نظیر

[139] - مصراع اول : تشخیص ؛ نگاریدن(ش) به گلبن نسبت داده شده است /آیینه ی آب : آب به آیینه تشبیه شده است / رخسار ها : مفعول

[140] - نیلفر:نیلوفر، گیاهی است پیچنده با گل هایی شیپور مانند / گلنار : گل انار / تشخیص : رفتن شاخ گل ، رقصیدن گلنار  / مراعات نظیر : گل ،نیلفر ،گلنار

[141] - بام : بامداد ،صبحگاه / هَزار: بلبل یا پرنده ای از خانواده ی بلبل (هزار دستان) / نغز: دلنشین ،زیبا / نقض : شکستن  / نغز گفتارها : ترکیب وصفی مقلوب ؛ گفتار های نغز

باد ،بام : جناس ناقص اختلافی / باد پرده غنچه دَرَد: تشخیص و کنایه از شکوفا کردن و بازکردن گلبرگ ها / پرده دریدن : کنایه از فاش کردن راز / دَرَد: می دَرَد ، فعل مضارع اخباری

[142] - گل رخان :زیبا رویان / گل رخان ، خم ابرو: مراعات نظیر / می خوارها :استعاره از عاشقان و عارفان سرمست عشق الهی /  جام:مجازاً شراب / جام ، بزم ، می خوارها: مراعات نظیر /

[143] - گره از راز باز کردن : کنایه از حل کردن مشکل و گشودن اسرار / راز،باز : جناس ناقص اختلافی / آسان،دشوار: تضاد / دشوار ها : مفعول

[144] - تشبیه : جهان را به افسون و افسانه تشبیه کرده اند  / چشم بستن : کنایه از فریب دادن ،گمراه کردن / خشایار ها :افرادی مثل خشایار و تلمیح دارد به پادشاهی خشایار

[145] - زینهار:صوت و شبه جمله / فریب کار بودن جهان : تشخیص  / گل : استعاره از جهان و لذات و خوشی های آن/  گل : مضاف الیه  / پای گل : تشخیص /  خار:استعاره از مشکلات و رنج ها / گل و خار: تضاد و مراعات نظیر

[146] - بهل : بگذار، رها کن ، فعل امر که از دو مصدر1)هلیدن  2)هشتن  / جام : مجازاً از شراب عشق و معرفت الهی 

[147] - قلب و سینه: مراعات نظیر / مصراع دوم: گروه قیدی برای مصراع اول

[148] - آب و آتش: تضاد و مراعات نظیر[تمامی عناصر اربعه (آب ،آتش،باد و خاک)با یکدیگر ،مراعات نظیر دارند] / درون و برون :تضاد /مرغ و ماهی: مراعات نظیر /غم و هجران: مراعات نظیر /  مصراع دوم : کنایه از بی قرار بودن (ماهی بیرون آب افتادن_افتادن :کنایه از بی قراری ) / تشبیه : عاشق به مرغ و ماهی تشبیه شده است

«م»مرغم : مخفف«هستم»

[149] - بطالت:بیهودگی ،پوچی ، مهملی / شباب : جوانی / پیری و شباب: تضاد

[150] - جوانی ، پیری : تضاد / هان: صوت ،شبه جمله /عزیز:صفت جانشین اسم ، منادا /فصل جوانی : جوانی به فصل تشبیه شده که نقش قیدی دارد

[151] - خرقه:جامه ای که از تکه های گوناگون دوخته شده باشد.جُبّه مخصوص صوفیان و درویشان،پشمینه،در اینجا مجازاً جسم ،وجود . / تحفه: ارمغان ، هدیه ، سوغات  /                              منم:کنایه از غرور و خودخواهی / نادانی،ظاهر سازی و ریا،خودخواهی:اوصاف مدّعیان         شان :مضاف الیه

[152] - خِِِضاب: آنچه سر و صورت یا پوست را بدان رنگ کنند؛مانند وسمه ،حنا،گلگونه / تضاد: نقص،کمال / عیب،جمال / خویش،غیر / جمال ،کمال :جناس ناقص اختلافی / تشبیه: مصراع اول به پیری تشبیه شده است           عیب ،نقص ،کمال ،جمال : مفعول /  چو : حرف اضافه در نقش قیدی                        کل بیت: کنایه از ظاهر سازی و ریا کاری

[153] - ناصواب: نادرست، خطا                                     دم بر نیاوردن: کنایه از ساکت بودن / دفتر بیهوده پاره کردن:کنایه از کنار گذاشتن و از بین بردن نوشته های پوچ و بیهوده

دفتر،کلام،گفتار: مراعات نظیر                            دفتر: مجازاً ،نوشته ها / تا: حرف اضافه     /   کی: ضمیر پرسشی ،در نقش قید پرسشی/ بیت7 با عبارات زیر از دیباچه ی گلستان ارتباط معنایی دارد: «مصلحت آن دیدم که در نشیمن عزلت نشینم ودفتر از گفته های پریشان بشویم و من بعد پریشان نگویم ...»

[154] -فرشته خو:نیک سیرت ،پاک سرشت /رسته:روییده(از مصدر رستن)/ رسته:رها شده،آزاد شده /لب،فرشته خو:مراعات نظیر / جوی،خوی:جناس ناقص اختلافی/ سبزه و کنار جوی:مراعات نظیر / هر:صفت / مبهم/رسته است:فعل ناگذر،ماضی نقلی / گویی:قید تشبیه/ خواری:خوار کردن،حقیر پنداشتنتا:شبه جمله از نوع صوت،درمعنی «مواظب باش»،«زنهار» /سبزه:تشخیص/ کان:مخفف«که +آن»/پا،سر:مراعات نظیر /سبزه،خاک،لاله:مراعات نظیر / قالب شعر:رباعی؛شعری است که چهار مصراع دارد و قافیه در مصراع های اول ،دوم و چهارم رعایت می شود و در مصراع سوم اختیاری است و بر وزن مخصوص    «لاحول ولاقوه الابالله»است

[155] - غم، کم:جناس ناقص اختلافی / دل،وفا،غم و ماتم:مراعات نظیر/یاد،باد:جناص ناقص اختلافی  /  یاد کردن غم،آفرین برغم:تشخیص  / غم در مصراع اول:غم دنیا و مادیات (حالت منفی و ناراحت کننده غم موردنظر است). / غم در مصراع چهارم: غم عشق و عرفانی(حالت مثبت و خوب غم مورد نظراست). /قالب شعر: رباعی

باد:فعل دعایی(در مفهوم نفرین به کار رفته)

[156] -سنگ بر پا آمدن:کنایه از دچار مشکل شدن،مکافات دیدن / تنگ آمدن جهان فراخ:کنایه از تیره بختی و دشواری زندگی / سنگ،تنگ:جناس ناقص اختلافی  / فراخ،تنگ:تضاد/ فردا:مجازا روز قیامت / نامه خوانان:محاسبان روز قیامت،فرشتگان / قالب شعر:دوبیتی؛شعری است که از نظر شکل و قالب و قرار گرفتن قافیه با رباعی یکسان است با این تفاوت که وزن رباعی «مفعول،مفاعیل،مفاعیل،فعل یا لا حول الا قوه الا بالله»،و وزن دو بیتی «مفاعلین،مفاعلین،فعولن»است.  ساده ترین راه شناخت رباعی از دوبیتی:اولین کلمه رباعی با هجای بلند شروع می شود ولی اولین کلمه ی دو بیتی با هجای کوتاه شروع می شود.  / «ت»سنگت:ضمیر متصل ،مضاف الیه پا(پایت)/«ت»تنگ:ضمیر متصل،متمم / آیو:آید / چو:پیوند وابسته ساز(حرف ربط) / کار،نامه:مفعول/ نامه خوانان: صفت فاعلی مرکب مرخم،جانشین اسم در نقش نهادی

[157] - سحر،شاخسار،مرغ،نغمه خوانی: مراعات نظیر / سرود،ناله،آهی،فغانی:مراعات نظیر / قالب شعر:دو بیتی / نغمه خوان: صفت فاعلی مرکب مرخم / هر چه:ضمیر مبهم،مفعول /

[158] -دل:تشخیص/ این جا:منظور«دنیا» / کاشانه دیگر:منظور خانه آخرت / گم کرده دیرین:محبوب و معشوق(خداوند) / لاله پرپر:استعاره از شهید به خون خفته

پر بگیریم:کنایه از این که پرواز کنیم . به سوی عالم بالا برویم. / دیرین:صفت نسبی/ را:نشانه فک اضافه(سراغ گم کرده ی دیرین)/ سراغ:مفعول

[159] - مخاطب شاعر:شهید / تشبیه:زخم بدن شهید به نشان و مدال افتخار مانند شده است. / حیثیت مرگ:تشخیص/ قالب شعر:رباعی / پاک بازی:حاصل مصدر،مضاف الیه/ سر فرازی :حاصل مصدر/ دلاور:منادا

[160] - توضیحات 1:کنایه از گوشه گرفتن  / مصراع دوم :اغراق و کنایه از بدست آوردن مقام بلند و بزرگی  / کوه ،شکوه :جناس ناقص افزایشی / تشبیه :تو ، به کوه تشبیه است . / پا و سر :تضاد و مراعات نظیر / کوه:نماد ثبات و متانت و گوشه نشینی / پای در دامن آوردن کوه :تشخیص / ارتباط معنایی دارد با ابیات :

آشنایی خلق درد سر است                                                      معتکف باشی تا ندانندت

عزلت و انزوا و تنهایی                                                       برهانندت از هزار بلا

خانه سوز و آشیان پرداز می باید شدن                       با نسیم صبح هم پرواز می باید شدن

رخنه ی گفتار را سرمه می باید گرفت                       با لب خاموش سخن پرداز می باید شدن

[161] - زبان درکشیدن : کنایه از خاموش شدن ،سکوت اختیار کردن / فردا: مجازاًروز قیامت / بی زبان :شخص ساکت و کم سخن (اینجا )، لال / نبودن قلم بر کسی : کنایه از بازخواست قرار نگرفتن کسی/ مرد بسیار دان :ترکیب وصفی ،منادا / مفهوم : دعوت به سکوت و پرهیز از پرگویی / ارتباط معنایی دارد با ابیات :

سخن فروشی ،فرزند خود فروختن است                               کسی که لاف سخن زد ز اهل غیرت نیست

آن را که بود مغز و خرد ،خاموش است                                  از کاسه ی پر ، صدا نیاید بیرون

جان است و زبان است زبان دشمن جان است                          گر جانت به کار است نگه دار زبان را 

[162] - لولو : مروارید ،استعاره از سخنان با ارزش و گران بها  / تشبیه : گوهر شناسان به صدف تشبیه شده است . / صدف ،گوهر ،لولو: مراعات نظیر

گوهرشناسان راز :استعاره از انسان های آگاه و سخن شناس ،اهل معرفت / راز ، باز : جناس ناقص اختلافی / صدف وار : قید تشبیه (وار : پسوند مشابهت )/ مفهوم :انسان آگاه سنجیده و با ارزش سخن می گوید و بیهوده گویی نمی کند . (پرورده گویی) / با بیت زیر ارتباط معنایی دارد :

کم گوی و گزیده گوی چو در                              تا اندک تو جهان شود پر

سخن گوهر شد و گوینده غواص                          به سختی در کف آید گوهر خاص

چو دانا یکی گوی و پرورده گوی

[163] - نگیرد : تاثیر نکند  / آگنده گوش :کر ،ناشنوا (کنایه) / فراوان سخن ،خموش :تضاد / سخن ،گوش ،نصیحت :مراعات نظیر / فراوان سخن : صفن مرکب جانشین اسم ،نهاد/ مفهوم :انسان پر حرف ،نمی تواند از نصیحت دیگران تاثیر بپذیرد . (کم گوی و بشنو) / ارتباط معنایی دارد با بیت :

چو خواهی که گویی نفس بر نفس // نخواهی شنیدن مگر گفت کس  / آگنده گوش :صفت مرکب ،مسند / خموش : صفت جانشین است ،متمم / مگر :قید استثناء

[164] - توضیحات 3 : «مگر» به لحاظ ساخت ،از «مَه» علامت نفی و «اگر» کلمه ی شرط ساخته  شده است ؛ نه اگر ؛ بی شرط ،به تحقیق ،حتماً هر آینه (قیدتاکید )

 نفس بر نفس : دم به دم ،پیوسته ،در نقش قید / گفت :مصدر مرخم ،در نقش مفعولی / گفتن ،شنیدن :مراعات نظیر /مفهوم :بیت در تاکید کم سخن گفتن و نکوهش  حرفی است و انسان پر حرف نمی تواند از نصیحت دیگران تاثیر بپذیرد . (با بیت قبلی در یک مفهوم اند .)

ارتباط معنایی دارد با ابیات :

سلیم این پند را از من نگه دار                             سخن کم گو ولی بسیار بشنو

سخن بشنو و بهترین یادگیر                                              نگر تا کدام آیدت دل پذیر

[165] -ناساخته :نسنجیده ،صفت مفعولی در نقش قیدی  / نینداخته :اندازه نکرده ،صفت مفعولی در نقش قیدی / مصراع دوم تمثیلی است برای مصراع اول و آن را برای تاکید بر «سنجیده گویی و پرورده گویی » آورده است.  / مفهوم :معادل ضرب المثل «گز نکرده پاره کردن» است و مشابه مصراع «اول اندیشه وانگهی گفتار» و مصراع «نخست اندیشه کن آن گه سخن گو» است .  / ارتباط معنایی دارد با بیت بعدی و ابیات :

سخن پیش فرهنگیان سخته گوی                                                 به هر کس نوازنده و تازه روی

سخن بشناس و آنگه گو ،ازیرا                                            که بی نقطه نگردد خط ز پرگار

سخن را تا نداری پاک از رنگ                                          ز دل ها کی زداید زنگ و زنگار

به گفتار اگر در مشاند کسی                                                               خموش به بسیار از آن بهتر است

خردمند خاموش بود چون صدف                                        اگر خود درونش پر از گوهر است

بریدی تو ناکرده کز جامه را                                               نخواندی تو پایان شهنامه را

[166] -خطا و صواب :تضاد  / خاییدن :جویدن  / صواب ،جواب :جناس ناقص اختلافی / ژاژ :گیاهی است خاردار که شتر آن را از زمین می کند و می جود و نمی تواند آن را نرم کند . / ژاژ خاییدن :کنایه از بیهوده سخن گفتن ،یوه گویی / ژاژ خای :بیهوده گو ،یاوه گو (کنایه) / صواب :درست و شایسته (اهمیت املایی دارد ). / ثواب :پاداش  / فعل اسنادی : به قرینه ی معنوی حذف شده است .  / مفهوم : با درنگ اما سنجیده سخن گفتن بهتر از حاضر جوابی توام با بیهودگی است .

ارتباط معنایی دارد با ابیات :

هر آن کس که راند سخن بر گزاف                        بود بر سر انجمن مرد لاف کار

به گاهی که تنها شود در نهفت                            پشیمان بود ز آن سخن ها که رفت

تهتک در سخن گفتن زیان است                           تامل کن تامل کن تامل

[167] -کمال ،ناقص : تضاد  / نفس ،انسان ،سخن و گفتار : مراعات نظیر / گفتار :اسم مصدر (در این جا منظور پر حرفی و سخن نسنجیده است ) در نقش متمی

مفهوم :ارزش انسان به گفتار اوست . (سخن دو جنبه ی متفاوت دارد و موجب کمال یا نقصان می شود ) / ارتباط معنایی دارد با :

زنده به جز آدمیان نیست کس                                              کادمی از ناطقه زنده است و بس

پس چو چنین است سخن جان ماست                                   وانکه بدو زنده بود زان ماست

آدمی از دواب ممتاز است                                              که به لطف سخن سرافراز است 

[168] - مشک : استعاره از سخن با ارزش ،مفید و کم  / یک توده گل : استعاره از سخن بیهوده ،نا به جا و فراوان ،در نقش متممی / کم آواز :صفت جانشین اسم در نقش مفعول ،معنی آن «آدم کم حرف و کم صحبت » است .  / جوی : به اندازه ی یک دانه جو ، مقدار اندک (کنایه) / تضاد :مشک ،گل – جوی (یک جو ) ، توده

مصراع دوم :تمثیل ،فعل به قرینه ی معنوی حذف شده است . / که : حرف اضافه به معنی «از» / مفهوم :پرورده گویی و گزیده گویی بهتر از پر حرفی است وکم گو هیچ گاه شرمنده نمی شود . ارتباط معنایی دارد با ابیات :

سخن گر چه باشد چو آب زلال                            ز تکرار خیزد غبار ملال

همه وقت کم گفتن از روی کار                            گزیده است خاصه در این روزگار

بگویم گرت هوش اندر سراست                           سخن هر چه کوته بود بهتر است

یک دسته گل دماغ پرور                                   از خرمن صد گیاه بهتر

بدان کز زبان است مردم به رنج                          چو رنجش نخواهی سخن را بسنج

[169] - توضیحات 4 : کسی که به اندازه ی ده تن سخن بگوید . / حذر کن : پرهیز کن ،دوری کن .  / تشبیه : چو دانا یکی گوی . / دانا / نادان : تضاد / ده مرده گوی ،یکی گوی : تضاد / ده مرده گوی : صفت فاعلی مرکب مرخم  / چو : حرف اضافه ،قید تشبیه / پرورده :سنجیده : صفت مفعولی جانشین اسم در نقش مفعولی / مفهوم :پرورده گویی و بر حذر بودن از پرگویی و حرافی  / مفهوم بیت تناسب معنایی دارد با ابیات :

کم گوی و گزیده گوی چون در                            تا ز اندک تو جهان شود بر

در سخن در ببایدت سفتن                                 ورنه کنگی به از سخن گفتن

سخن پخته جوی و کوشش کن                             نفس از خام زد خموش کن 

[170] -مفهوم : کم گوی و گزیده گوی چون در (بر حذر بودن از پرگویی و حرافی). / تضاد : یک ،صد / خطا ،راست  / صد ،نماد کثرت است و یک ،نماد قلت و کمی

مصراع اول : کنایه از پر گویی و خطا گفتن / مصراع دوم : کنایه از کم و درست گفتن  / تیر : استعاره از سخن ،مفعول  / بیت در حکم تمثیل است ./ صد : اولی صفت برای تیر و دومی ضمیر شمارشی

[171] -خفیه :در نهان ،پنهانی / فاش : آشکار / خفیه ،فاش : تضاد / مرد ،زرد :جناس / روی زرد شدن : کنایه از شرمندگی و سرافکندگی / چرا : قید پرسش / مفهوم : بیت در مذمت و نکوهش غیبت است .  / ارتباط معنایی دارد با ابیات :

در پس آزادگان به هیچ طریقی                            پیش کسان بد مگو که نیک نباشد

سخن در نهان نباید گفت                                   که به هر انجمن نشایدگفت

پس کس نگوییم چیزی نهفت                               که در پیش رویش نیاریم گفت

مکن پشت دیوار غیبت بسی                                               بود کز پسش گوش دارد کسی

[172] - پیش و پس :تضاد / بسی ،کسی :جناس ناقص اختلافی/ مصراع دوم : کنایه از استراق سمع ،دزدیده گوش دادن / بود که : ممکن است که بیت یادآور مثل :دیوار موش دارد ،موش گوش دارد

پیش دیوار آنچه گویی هوش دار                          تا نباشد در پس دیوار ،گوش

چه گفت آن سخن گوی پاسخ نیوش                       که دیوار دارد به گفتار گوش

به خلوت نیزش از دیوار می پوش                        که باشد در پس دیوار گوش

لب مگشا گرچه در او نوش هاست                        کز پس دیوار بس گوش هاست

«ش» پسش : ضمیر متصل ،مضاف الیه

[173] - توضیحات 5 :زندانی ،محبوس / تشبیه :راز به زندانی تشبیه شده است و دل به زندان  / نگر: مراقب باش / راز ،باز : جناس ناقص اختلافی / شهر : استعاره از دل ،درون / در شهر : استعاره از دهان /

[174] - دهان دوختن : کنایه از سکوت و خاموشی اختیار کردن/ حسن تعلیل : علتی برای خاموشی انسان دانا آورده است . / زبان :استعاره از شعله ی شمع یا فتیله ی شمع

زبان داشتن شمع : تشخیص / زبان و دهان : مراعات نظیر / دوخته ،سوخته: جناس ناقص اختلافی / مرد : مجازاً انسان / شمع : نماد پرگویی / مصراع دوم : تمثیل است برای مصراع اول / دهان دوخته : صفت مفعولی / مفهوم :انسان خردمند چون به اثرات منفی پر گویی پی برده است سکوت اختیار کرده است .

ارتباط معنایی دارد با ابیات :

سخن کم گوی تا در کار گیرند                                             که در بسیار ،بد بسیار گیرند

تو را بسیار گفتن گر سلیم است                                            مگو بسیار دشنامی عظیم است

[ چهارشنبه پنجم فروردین 1388 ] [ 9:36 قبل از ظهر ] [ ] [ ]
جزوه آموزشی

1.       معشوقه به عاشق پیام داد که مادر تو با من سر ستیز دارد

2.       هر کجا مرا ازدور می بیند از خشم چهره درهم می کشد و اخم می کند[120]

3.       با نگاه خشمگینانه بر دل نازک من تیر می زند [121]

4.       مانند سنگی که از فلاخن پر تاپ شود مرا از در خانه دور می کند [122]

5.       تا زمانی که مادر بی رحم تو زنده است خوشی های زندگی در کام من و تو تلخ است [123]

6.       تا زمانی که قلب او را از خون رنگین نسازی با تو هم دل و همراه نمی شوم [124]

7.       اگر می خواهی به وصال من برسی باید همین لحظه بدون هیچ مکث و درنگی بروی و سینه تنگ او را بشکافی و قلب او را در حالی که گرم و خونین است نزد من بیاوری تا این که زنگ آینه قلب من زدوده شود (خیال من آسوده شود؛ عقده ام خالی شود )[125]

8.       عاشق نادان سنت شکن نه بلکه آن فاسد نا پاک دامن  احترام مقام مادری را از یاد برد و در حالی که مست از شراب و  بی خود از تریاک بود رفت و مادر  را به زمین انداخت سینه اش را شکافت و قلب او را بیرون آورد

9.       در حالی که قلب مادر مانند نارنج در دستش بود قصد رفتن به جای معشوق کرد [126]

10.    اتفاقا در آستانه در به زمین خورد و آرنجش کمی زخمی شد[127]

11.    آن قلب گرم که هنوز جان داشت از کف آن انسان بی ادب افتاد

12.    وقتی دوباره از زمین بلند شد قصد کرد قلب را بگیرد [128]

13.    شنید که از  آن قلب خون آلود ه آهسته  آهسته این نوا بیرون می آید

14.    آه دست پسرم خرا شیده شد / وای  پای پسرم به سنگ خورد

 

کیش مهر

1.       بارها گفتم باز می گویم که آیین من عاشقی است.[129]   

2.       در آیین عشق ورزی پرستش زمانی میسر است که انسان از یاد خدا مست باشد و از این گروه عاقلان خارجند و مفهوم بیت بیانگر تقابل عقل و عشق است .[130]              

3.       عاشقان به شادی و آسایش و آرامش و خواب خود کار ندارند و همیشه در رنج و سختی هستند .[131]

4.        در کوی عاشقان میان دل و مقصود (آرزو) جدایی انداختند.(میان عاشق و آرزو جدایی وجود دارد).[132]

5.         چه بسیار عاشقانی مانند فرهاد در کوه ها جان باختند و چه عاشق هایی همانند حلاج ها بر سر دار جان باختند.( عاشقان کشتگان معشوق اند).[133]

6.        ارزش این دنیا فقط به دل و عشق به خداست .جز این، آنچه در دنیا است فقط پندار ها و تصورات باطل است.(به دل و مهر یار اهمیت داده شده)[134]

7.       عارفان هرگز به چیزهای بی ارزش توجهی نمی کنند.[135] مصراع دوم : کنایه از ترک هواهای نفسانی و دلبستگی های دنیوی

8.        بزرگترین عاشقان که آزاده اند جان و روح خودشان را از هرگونه دلبستگی و آلودگی های پاک می کنند .  مفهوم : والا ترین مرتبه ی عاشقان ، وارستگی و ترک تعلقات مادی است.

9.        چه بسیار عاشقان خدا؛ در جویبار این دنیا به خون خود آغشته ، کشته شدند و رفتند.[136]

10.    در فصل بهار بوسیله ی رگبار ها بر روی بوته های گل (گلشن) آسمان باران می ریزد.[137]

11.         در فصل بهار سبزه وسایل زندگی اش را به دشت می آورد (دشت سرسبز می شود)و گل در باغ اقامت می کند(باغ پراز گل می شود ).[138]

12.     گل بوته های کنار جویبار چهره ی خودشان را در آینه آب نشان می دهند[139]

13.     نیلوفر به دور دو شاخه ی گل سرخ می پیچد و با صد نازوعشوه گلهای انار به رقص درمی آیند.[140]مفهوم : عناصر طبیعت سرمست از جذبه ی عشق و دلدادگی است .

14.              نسیم سحری غنچه را شکوفا می کند و بلبل آواز خوش می سراید .[141]     مفهوم : عناصر طبیعت سرمست از جذبه ی عشق و دلدادگی است .

15.                        به یاد ابروی خمیده ی زیبا رویان در محفل عاشقان شراب عشق الهی را بنوش وبا عاشقان مشورت کن .[142]      مفهوم:تو هم با دیدن زیبایی های آفرینش و طبیعت ، شراب معرفت و عشق الهی را بنوش.

16.          مشکل را از راز دنیا حل کن (یعنی حقیقت های دنیا را آشکار کن ) زیرا که شراب سختی ها را آسان می کند.[143]    دنیا قصه و افسانه و نیرنگی بیش نیست که چه بسیار پادشاهان قدرتمندی مانند خشایار را فریب داد.[144]

17.      آگاه باشید و فریب دنیا را نخورید . زیرا که به دنبال هر راحتی سختی است.[145]

18.     شراب را پشت سر هم بنوش و مشغول باش و مست و پر نشاط باش بگذار تا افراد نا اهل از تو خرده بگیرند (کار به کار آنها نداشته باش ).[146]  مفهوم: به عشق معنوی بپردازید.

 

رنج بی حساب

1.       در این رنج بی اندازه با قلبی پاره، پاره و سینه سوخته یعنی پر از رنج ما را به حال خود رها کنید .[147]

2.       عمرم در اندوه دوری از معشوق حقیقی (خداوند) سپری شد . من مانند مرغی در آتش و ماهی خارج از آب   هستم این ها مرا خواهند کشت (دوری از معشوق )[148]

3.       پس ازجوانی پیری من همراه با سستی وضعف فرا رسید،ازاین رنج و اندوه زندگی چیزی نصیب من نشد [149]                                                           

4.       آگاه باش ای عزیز،  قدرِ روزگار جوانی را بدان زیرا که در پیری از تو هیچ کاری به غیر خواب برنمی آید.[150]

5.       این نا دانان که ادعای راهنمایی می کنند در لباس شان (وجود) چیزی جز خود خواهی وجود ندارد .[151]( یادآور جمله مشهور امام:این قدر مَن مَن نکنید که در مکتب ما، من از آن شیطان است)

6.       ما عیب و ایراد خود و خوبی و زیبایی دیگران را مانند پیری در پس رنگ ها (حنا) پنهان کردیم .[152]

7.       خاموش باش و حرف های بیهوده را رها کن تا کی می خواهی کلام بیهوده و سخن نادرست بگویی.[153]

 

رباعی و دوبیتی دیروز

 

1.       معنی:هر سبزه و گیاهی که بر کنار جوی آبی روییده است مثل این است که از لب زیبا رویی نیک سيرت روییده است. مواظب باش که از روی خواری و حقارت پابر سر سبزه نگذاری،زیرا که آن سبزه از خاک انسان زیبا رویی روییده است. [154]

2.       معنی: خدا کند که دل خالی ازعشق،پر از غم و ماتم باشدو آن کس که وفا ندارد از روی زمین محو نابود شود. دیدی که هیچ کسی از من یادی نکرد(همه مرا فراموش کردند)به غیر از غم عشق که هزاران درود و آفرین بر او باد. [155]

3.       معنی:کاری نکن که اعمالت موجب رنج و عذاب تو شود و دنیا با این همه وسعت برای تو تنگ و کوچک شود و وقتی که در روز قیامت،فرشتگان نامه اعمال را می خوانند تو از خواندن نامه ی اعمالت شرمنده شوی. [156]

رباعی و دوبیتی امرز

مرغ نغمه خوان

1.       معنی:سحرگاه،پرنده خوش آوازی بر روی شاخه درختی در بوستان چه زیبا می گفت:هر چه در دل داری آشکار کن وبا هر سرود،ناله،آه،فغان و حرف دل خود را بیان کن.[157]

گم کرده ی دیرین

2.       معنی:ای دل بیا از این دنیا سفر کنیم و راه خانه آخرت را پیش بگیریم و سراغ معشوق ازلی را از شهید به خون خفته بگیریم. (نظر به این شهید زنده است و در نزد پروردگار خود روزی داده می شود پس می توان نشانی معبود ازلی را از شهید پرسید).[158]

نشان سر فرازی

1.       معنی:شاعر خطاب به شهید می گوید:هیچ کس مثل تو ایثار و جان فشانی نکرد و کسی مثل تو با زخم،مدال و نشان سر فرازی و افتخار نگرفت. ای دلاور،پیش از این هیچ کس این گونه شگفت انگیز،آبروی مرگ را به شوخی و بازی نگرفت.(تو از مرگ ترسی نداشته و آن را مسخره می کردی و نشان افتخارت،زخم های پیکر توست).[159]

پرورده گویی

1.       اگر مثل کوه گوشه گیری کنی و در یک جا ثابت و ساکت بنشینی در شکوه و بلندی به بالاترین مقام دست می یابی . (سکوت مایه ی عزت و سربلندی است ).[160]

2.       ای انسان آگاه ،سکوت اختیار کن زیرا که در روز قیامت ،بی زبان از نظر گفتار بازخواست و مواخذه نخواهد شد . [161]

3.       اهل معرفت و انسان های آگاه فقط برای  گفتن سخنان با ارزش دهان باز می کنند همان طور که صدف فقط برای بیرون آوردن مروارید دهان باز می کند . [162]

4.       شخص پر حرف ،گوشش سنگین و ناشنوا است و فرصت شنیدن سخنان دیگران را ندارد و نصیحت فقط در انسان خاموش و ساکت تاثیر دارد .[163]

5.       اگر بخواهی پیوسته و دم به دم سخن بگویی (پر حرفی کنی ) بی شک نصیحت  و سخن دیگری را نخواهی شنید . (گویی و بشنوی)[164]

6.       نباید نسنجیده و نیندیشیده سخن گفت همان طور که برش پارچه بدون  اندازه گرفتن شایسته نیست . [165]

7.       کسانی که در خوب و بد و یا درست و نادرست بودن سخن خود درنگ و اندیشه می کنند بهتر از یاوه گویان حاضر جواب هستند . [166]

8.       سخن گفتن نشانه ی کمال انسان است . پس تو خود را با پر حرفی و سخن نسنجیده، بی ارزش و خوار مکن . [167]

9.       هرگز شخص کم سخن  و سنجیده گوی را شرمنده نمی بینی / یک ذره مشک معطر بهتر از یک توده گل بی ارزش است . [168]

10.    از افراد نادان پرحرف که به اندازه ی ده تن سخن می گویند دوری کن مثل افراد دانا کم گوی و گزیده گوی. [169]

11.    بسیار سخن گفتی و پر گویی کردی و تمام آنها خطا و اشتباه بود اگر انسان خردمند هستی کلامت را کوتاه ولی درست بیان کن . [170]

12.    چرا انسان در نهان سخنی را بگوید که اگر آشکار شود شرمنده شود ؟[171]

13.    در کنار دیوار هم از کسی غیبت و بدگویی نکن ممکن است که کسی پشت دیوار،دزدانه  به سخنان شما گوش دهد .[172]

14.    سر و راز در درون دل تو زندانی است مواظب باش تا با سخن گفتن بی جا راز دلت آشکار نشود . [173]

15.             انسان دانا بدان علت سکوت کرده است که می بیند شمع به خاطر داشتن فتیله (زبان) می سوزد و اگر این زبان را نداشت نمی سوخت .[174]



[1] - ني :نماد انسان آگاه / حكايت و شكايت: جناس اختلافي در حرف اول /تشخيص : ني شكايت مي كند و حكايت مي كند

[2] - نيستان : استعاره از عالم معنا / نفير : فرياد و زاري به صداي بلند / مرد وزن : مجاز از همه ي انسان ها

[3] - سينه : مجاز از صاحب سينه ،همدم و هم صحبت / شرح و شرحه : جناس ناقص افزايشي در حرف آخر / شرحه : پاره گوشتي كه از درازا بريده باشند ،شرحه شرحه : پاره پاره

[4] - كاو : كه + او /  باز جستن : جستجو كردن / اصل و وصل : جناس ناقص اختلافي در حرف اول

[5] - جفت: همنشين ،همراه و مونس،قرين /بدحالان و خوش حالان : تضاد

[6] - ظن: پنداشت ،گمان ، درجه  نزديكتر از شك به يقين / جستن: يافتن

[7] - نسبت دادن نور به گوش : حس آميزي / نور و دور : جناس ناقص اختلافي در حرف اول

[8] - بيت تمثيل است براي بيت قبلي / مستور و دستور : جناس ناقص اختلافي در حرف اول / ديد : ديدن ،مصدر مرخم / جان : آرايه ي تكرار / دستور : اجازه ،دستوري

[9] - بانگ ناي آتش است : حس آميزي / ذوقافيتين : نيست باد / جناس تام: نيست نيست؛باد باد

[10] - تشبيه : آتش عشق / كاندر = كه + اندر / ني و مي : جناس ناقص اختلافي در حرف اول /

[11] - حريف : همدم ،همنشين/ پرده : نغمه ،آهگ ،لحن / پرده دري : كنايه از افشاي راز ،رسوا كردن /  / پرده و پرده : جناس تام

[12] - ترياق : ترياك ،معرب ثرياكا يوناني به معني پادزهر / زهر و ترياق : تضاد / متناقض نما : ني هم زهر است هم ترياق

[13] - حديث كردن و قصه كردن : داستان گفتن قصه گفتن

[14] - بي هوش محرم هوش : متناقض نما / فك اضافه : زبان را مشتري = مشتري زبان / مصراع دوم تمثيل براي مصراع اول است

[15] - روزها  و سوزها : جناس ناقص اختلافي در حرف اول

[16] - گو : بگو / رو : برو

[17] - دير شدن روز : كنايه از ملالت و خستگي / روزي و روز : جناس ناقص افزايشي / ماهي استعاره از عاشق / آب استعاره از عشق

[18] - تضاد : پخته و خام / منظور از پخته : مولانا ،خام منظور مخالفان او

[19]توام راهنمایی : تو راهنمای منی ؛ تو راه را به من می نمایی

مَلِک : پادشاه .ا ز صفات خداوند است  .اینجا کنایه از خدا ؛جمع آن ملوک/ مَلـَک: فرشته؛جمع آن ملائک / مِلک: دارایی؛جمع آن املاک / مُلک:پادشاهی

[20] - جویم و پویم :جناس اختلافی و قافیه میانی

[21] - تو موصوف به صفات حکمت ،عظمت ،کرم و رحمت هستی

[22] - فهم : قوه دریافت ، ادراک، تصور شی ء از لفظ مخاطب /وهم:تصور ،گمان ،قوه وهمیه از حواس باطنی که شأن آن ادراک معانی جزییه متعلق به محسوسات است/ فهم و وهم آرایه جناس اختلافی و کل بیت آرایه ی موازنه دارد.

[23] - جزا : مکافات خواه خیر خواه شر، عوض نیکی یا بدی ،پاداش نیکی و کیفر بدی / واج آرایی در مصوت کوتاه ـُـ

[24] - اشاره به صفت علام الغیوب و ستار العیوب /عیب و غیب: جناس اختلافی /در بیت کلمات بیشی، کمی ،بکاهی  و فزایی تضاد دارند.

[25] - لب و دندان مجاز از وجود / روی داشتن : کنایه از امید داشتن

[26] - پيوستن کاري ; کردن آن

شکست اندرآوردن ; مغلوب شدن. شکست خوردن

 برگشتن کار ; بدبخت شدن. (يادداشت دهخدا).- || دگرگون شدن.نابسامان شدن. آشفته و درهم شدن :

همان نيز پيروز چون کشته شد/ بر ايرانيان کار برگشته شد.

[27] - بافر. ] ف [ )ص مرکب( )با + فر( باطمطراق. باشوکت. دارنده فر. باشکوه

 خسرو. ] خ ر / رو [ )ا( ملک. پادشاه. )زمخشري( )از برهان قاطع(. کسري. قيصر. )ج‚ اکاسره‚ قياصره(. هر پادشاه صاحب شوکت.

[28] - ناسپاس. ] س [ )ص مرکب( کافرنعمت. )آنندراج(. ناشکر. )انجمن آرا(.ناشکر. حق ناشناس. نمک بحرام. بيوفا. ناپسند. بي تميز. )ناظم الاطباء(.کنود. )ترجمان القرآن(. کافر. کفور. کفار. کناد. کنود. )منتهي الارب(ناحقگزار. حق ناگزار. نمک نشناس. که سپاسگزار نيست. که سپاسگزاري نکند

[29] - فر. [ ف / فرر ] (ا) شان و شوکت و رفعت و شکوه. فره. خره. فرهي. در فارسي جديد فرخ‚ فرخنده‚ فرخان و فرهي ازهمين ريشه است. (از حاشيه برهان چ معين). ... خورنه ‚ در زبان پهلوي خور و در فارسي فر شده است. (ايران در زمان ساسانيان ترجمه