گنجینه ی ادب
محرم آمد ... محرم آمد ... محرم آمد ... محرم آمد ... محرم آمد ...
آخرین مطالب
لینک دوستان
وبلاگ دبیر ارجمند اقای محمود کاظمی(دینی وعربی )وبلاگ دوست عزیز آقای کاظمی (نرم افزار موبایل)سوال وپاسخ امتحانات امتحانات هماهگ ونهايي (حتما سري بزنيد) آموزش ریاضی وفیزیک دبیرستان وپیش دانشگاهینمونه سوال تمام دروس دبیرستان وپیش دانشگاهی یک وبلاگ بسیار زیبا(فیلم، صوت ، کتاب و ... )پایگاه احادیث موضوعیآخرین اطلاعات واخبار سازمان سنجشآموزش تمامی دروس دبیرستاناداره کل سنجش وارزشیابی تحصیلیگزینه دو (حتما سری بزنید)سازمان آموزش وپرورش چهارمحالآموزش وپرورش منطقه ی بن مخصوص دانش آموزان ابتدایی و راهنمایی * حتما سری بزنید* یک وبلاگ بسیار پر محتوا حتما دیدن نماییدمعرفی رشته های دانشگاهی حتماسری بزنیدکتاب های مجازی ودانلود های آن برروی موبایل کد های جاوا گروه رباتیک دفتر مقام معظم رهبریپایگاه اطلاع رسانی دولت یک سایت علمی بسیار ارزشمند از ابتدایی تا دبیرستان( سفارش می کنم دیدن نمایید) همه چیز از همه جا * شهر دانلود ........... استخاره با قرآن- دانلود نرم افزار بزرگترین سایت علمی دانش آموزان (حتما سری بزنید )نمونه سوالات امتحانیپایگاه پنج تن علیهم السلامدوستانهرهروان ولايتوخدايي كه در اين نزديكي استشهر بن - شهر مناخبار دانش آموزي شهرستان بنمهدويتزندگي زيباست اما شهادت زيباتركلامي از قرآنخبربسيج چهارمحال امام زمان (عج).....یک سایت علمی بسیار مفید مخصوص تمام دوره های تحصیلی ******پایگاه مذهبی میقاتیاحسین(ع)
+ نویسنده در چهارشنبه نهم شهریور 1390 |

با سمه تعالی

همزمان با آغاز  سال تحصیلی از کلیه همکاران وصاحبنظران مسائل آموزشی خواهشمندیم شیوه های بهبود کیفیت بخشی  ُ شیوه های مدیریت وسایر مسائل آموزشی را در قالب نظرات  یا سایت های مرتبط بیان وراهنمایی نمایید . باتشکر

+ نویسنده در چهارشنبه چهارم خرداد 1390 |

درس هفدهم

منظومه شمسی

خورشید نزدیکترین ستاره به زمین است و نسبت به برخی از ستارگان دیگر خیلیکوچکتر ولی نسبت به زمین بسیار بزرگ است، و 150 میلیون کیلومتر از ما فاصله دارد و نور آن علیرغم این فاصله تنها طی8 دقیقه به ما میرسد. و تعداد زیادی از اجرام آسمانی در گرد خورشید وجود دارند که همه به منظومه شمسی معروف میباشند.

کاشف میکروب

امروزه انسان از نعمتهای گوناگونی برخوردار میباشد بطوری که نیروهای طبیعت را برای منافع خود تسخیر کرده است و زندگی او آسان و سختیهایش کم شده است.

همه اینها به لطف دانشمندانی است که از توان و هوش، بهرهمند شدند و زندگی خود را وقف راه خیر انسانیت نمودند.  یکی از این دانشمندان ، دانشمند فرانسوی" لویس پاستور" کاشف میکروب و کاهشدهنده دردهای انسان است.

از مهمترین خدمات او کشف میکروب ها است که انقلابی در دو علم جراحی و پزشکی ایجاد کرد و او را از مشهورترین دانشمندان قرن نوزدهم میلادی در جهان ساخت.

درس هجدهم

جرأت کودک

دشمنان بر شهری چیره شدند و تعدادی از اهالی آن را اسیر کردند، فرمانده آنها خواست که کودکان آنها را بیازماید تا هوشمندان آنها را برای خدمت افسران خود برگزیند.

پس به هر یک دستور داد که روی ورقهای به اختیار خود عبارتی را بنویسند یکی از آنها نوشت." چقدر خوشبخت هستند آنهایی که در میدان جنگ کشته شدند چون آنها خواری وطنشان را ندیدند" .

فرمانده این عبارت را خواند و از جرأت نویسنده آن تعجب کرد و دستور داد او را حاضر کنند، پسر سربلند پیش آمد و بدون ترس از مجازاتی که در انتظارش بود ایستاد.

فرمانده به او نگاه کرد و با او دست داد و گفت: هر کس برای وطن خود اخلاص ورزد همانطوری که تو اخلاص ورزیدی شایسته است که او آزاد باشد، برو که تو آزاد هستی.

روباهی گرسنگی شدیدی احساس کرد، و از سوراخ دیوار به باغ انگوری وارد شد تا در آن غذایی بیابد  و انگور رسیده ای یافت .

و با حرص شروع به خوردن آن کرد. تا اینکه شکمش باد کرد و وقتی خواست از سوراخ خارج شود نتوانست، پس چند روزی آنجا ماند درحالی که چیزی نمیخورد و نمینوشید تا این که شکم او لاغر شد سپس توانست از سوراخ خارج شود.

و وقتی از باغ خارج شد اندوهگین به آن نگاه کرد و گفت: ای باغ! گرسنه وارد تو شدم و گرسنه از تو خارج شدم. 

و شاعر چه زیبا گفته است:

دوراندیش ترین مردم کسی است که اگر از تشنگی بمیرد به آبشخور نزدیک نگردد تا راه بازگشت آن را بشناسد.

عربی سوم دبیرستان ( عمومی )

درس اول

خدایا خدایا فقیری به سوی تو آمده است

خدایا

از جانب خود رحمتی بر ما ارزانی دار زیرا تو بسیاربخشنده هستی.

پروردگارا، آنچه را که به وسیله‌ی فرستادگانت به ما وعده داده‌ای، به ما عطا کن!

روزی که هر کسی، آنچه را از کار نیک به جای آورده، حاضر شده می‌یابد.

پروردگارا، در دلم نور و بینایی و فهم و دانش قرار بده.

پروردگارا، مرا با هدایت به سخن بیاور و به من پرهیزکاری الهام کن و مرا به روش الهی موفق کن.

الهی، اگر من سزاوار رحمت تو نیستم توخود سزاواری که با لطف بی‌کران خود، بر من بخشش روا داری.

و خداوند به شما وعده‌ی آمرزش و بخشش از جانب خود می‌دهد.

ای خدای من

دیدار تو میل و خواسته‌ی من و خشنودی تو آرزویم است .

پس دیدار و خشنودیت را به من عطا کن (برایم فراهم کن).

درس دوم

خورشید عدالت

پرده‌ی اوّل

شهر انبار

آیا شنیده‌اید که خلیفه‌ی مسلمانان به سوی شهر انبار می‌آید؟

آری ... و به گرمی از او استقبال خواهیم کرد.

نباید به فقیران و درماندگان اجازه دهیم که به پیشواز بیایند!

از او استقبال خواهیم کرد، همان‌طور که از پادشاهان ساسانی خودمان در گذشته استقبال می‌کردیم.

خوب است ... خوب است ...!

در روز مقرّر

ثروتمندان و توانگران به سوی دروازه‌ی شهر روانه شدند.

امیر آمد... امیر آمد...

در این هنگام سواران از مرکب‌های خود (اسب‌های خود) برای استقبال امیر مؤمنان پیاده شدند و برای بزرگداشت و احترام به او مطابق عادتشان در استقبال از پادشاهان، اقدام کردند.

امام علی (ع) از کار آن‌ها تعجّب نمود، پس فریاد زد:

منظورتان از این کاری که کردید، چیست؟

این عادت ماست، با آن حاکمان (پادشاهان) را گرامی می‌داریم.

با این کارها فرمانروایان چه نفع و سودی می‌برند؟ همانا شما بیهوده خودتان را به زحمت و مشقّت می‌افکنید.

ای امیر... ! برای تو و همراهانت غذایی و برای چارپایان شما علفی فراوان تهیّه کرده‌ایم.

همانا ما از خوردن چیزی از اموال شما خودداری می‌کنیم مگر با پرداختن مبلغ (بهای آن).

ای خلیفه! این‌ها هدیه‌هایی هستند ... از اموال و چارپایان و ... عادت کرده‌ایم که مثل آن‌ها را به پادشاهانمان تقدیم کنیم ... امیدواریم که آن‌ها را از ما قبول کنی ...!

اگر دوست دارید که آن‌ها را بگیریم، عیبی ندارد و آن‌ها را به عنوان مالیات و خراجتان حساب می‌کنم!

آیا مانع هدیه‌دادن ما می‌شوی؟! درحالی که ما عادت کرده‌ایم که از خشم پادشاهان با دادن هدیه‌ها، در امان باشیم!

نه ... نه ... اگر کسی شما را ناراحت کرد، مرا خبردار سازید.

پرده‌ی دوم

و بعد از گذشت مدّتی ...

روزها نزدیک عید قربان بود ... مردم در شادمانی و سرور بودند. دختر امیر مؤمنان نزد مسؤول بیت‌المال رفت و از او گردن‌بند مرواریدی به مدّت سه روز به امانت گرفت.

علی (ع) گردن‌بند را دید و آن را گرفت و نزد مسؤول بیت‌المال آمد و گفت:

این چیست؟ آیا به مسلمانان خیانت می‌کنی؟!

ای علی! عهد و پیمان و مسؤولیّت خود را فراموش نکرده‌ام. او گردن‌بند را به صورت امانتی قابل برگشت و تضمینی گرفته است.

اگر او آن را به صورت غیر امانت می‌گرفت، بی‌شک دستش را به خاطر دزدی قطع می‌کردم ... بپرهیز از این که بار دیگر به انجام دادن چنین کاری دست بزنی، در غیر این صورت مجازات من به تو می‌رسد!

دخترش دستور را شنید، پس گفت: ای پدرجان (پدرم) ...! من دختر خلیفه‌ی مسلمانان هستم ...!

پس پاسخ داد: ای دختر علی بن ابی‌طالب! آیا تمامی زنان مهاجر در این چنین عیدی با چیزی همانند این، خود را می‌آرایند؟!

درس سوم

به زودی نشانه‌های خود را به ایشان نشان خواهیم داد

خداوند قرآن را به تدریج برای هدایت انسان فرستاد (مسلّماً این قرآن به آیینی که استوارتر است هدایت می‌کند) قرآن تمام افراد بشر را با فرهنگ‌های متفاوتشان و در تمام زمان‌ها، مورد خطاب قرار می‌دهد.

به همین خاطر است که می‌بینیم شیوه‌های دعوتش با یک‌دیگر اختلافات فراوانی دارد. قرآن حجّت‌ها و دلایل گوناگونی را به کار گرفته است تا تمامی گروه‌های مختلف را در بر بگیرد. (و به راستی ما در این قرآن از هرگونه مثلی برای مردم آشکار و روشن ساخته ایم).

و آیات علمی در قرآن برخی از این استدلال‌ها هستند که انسانی را که دلش کاملاً آرام ومطمئن نمی‌شود مگر از راه دانش و تجربه، مخاطب قرار می‌دهند.

و اینک به بعضی از این آیات توجّه کن:

تاریکی‌های دریا

(یا مانند تاریکی‌هایی در دریایی ژرف است که موجی آن را می‌پوشاند  ]و[ روی آن موجی ]دیگر[ است... تاریکی‌هایی است که روی همدیگر قرار گرفته اند.)

قرآن درباره‌پدیده‌ی تاریکی دریا به گونه‌ی شگفت‌انگیزی به ما خبر داده است و این موضوعی است که کشف نشده مگر در قرن اخیر.

در حقیقت انسان در گذشته قادر نبود که بیشتر از بیست متر در دریا غواصی کند (به زیر آب برود) ... و در آنجا تاریکی نبود .

اما هم اینک او (انسان) در اعماق دریا به کمک تجهیزات جدید بیشتر از دویست متر به خوبی غوّاصی می‌کند و در آن جا تاریکی شدیدی می‌یابیم...

آیه شکلی دیگر از دریا را به ما می‌دهد (نشان می‌دهد) و آن طبقات مختلف از تاریکی است که هر از دیگری تاریک‌تر هستند.

اکتشافات جدید ثابت کرده‌اند که پرتو نور از هفت رنگ تشکیل می‌شود (به‌وجود می‌آید). و رنگ سرخ اوّلین رنگی است که در دریا مخفی و محو می‌شود، یعنی، اگر غوّاصی بشدّت مجروح گردد و خون از او جاری شود، خونش جز به رنگ سیاه مشاهده نمی‌شود .

پادمادّه

وهر رنگی که مخفی و پنهان می‌شود (محو می‌گردد) بخشی از تاریکی را به‌وجود می‌آورد و آخرین رنگ‌ها همان رنگ کبود (آبی) است که در عمق دویست‌متری پنهان می‌گردد و از آن جا ]به بعد[ تاریکی مطلق است.

 (و از هر چیزی دو گونه (نر و ماده) آفریدیم، امید است که متذکّر شوید)

خداوند انسان را آفرید و از او جفت نر و ماده قرار داد (همانا ما شما را از مرد و زنی آفریدیم) و این دستگاه ]آفرینش[ به انسان بسنده نکرد (محدود نشد) بلکه عالم گیاهان را در برگرفت (و از هر گونه میوه‌‌ای در آن، دو جُفت قرار داد)

علاوه بر آن در آیه‌ی بعدی شمول و گستردگی بیشتری می‌بینیم (و از هر چیزی جفت آفریدیم) و کلمه‌ی "شی‌ء" بر جامد نیز دلالت می‌کند! پس آیا در جمادات نیز زوج (نر و ماده) وجود دارد؟!

و در سالیان اخیر دانشمندان فیزیک کشف کرده‌اند که الکترون زمانی که پیرامون هسته‌ی ماده می‌چرخد، گویی آن جا جسم کوچک نا شناس دیگری هست که باری را حمل می‌کند که مخالف بار الکترون است و "پادِ ماده" نامیده شده (نامیده می‌شود) پس دانشمندان نتیجه گرفتند که هر جسمی ضدّی دارد.

همانا فیزیک‌دان مسلمان- محمّد عبد السَّلام- برنده‌ی جایزه نوبل در فیزیک و کسی که پژوهش‌های مهمّی در موضوع پادمادّه ها  انجام داده است، بعد از دستیابی‌اش به جایزه بیانات شگفت‌آوری را اظهار کرده‌است، در آن‌جا که به آیه‌ی قرآنی اشاره می‌کند (و از هر چیزی دو گونه "نر و ماده" آفریدیم ...) که این آیه همانند احساسی پنهانی و الهامی قوی برای او در خلال پژوهش‌هایش درباره‌ی پادِ مادّه‌ها بوده است.

در حقیقت ورود این حقایق بزرگ و دقیق بر زبان انسانی درس نخوانده که در محیطی بی‌فرهنگ زندگی کرده است، دلیلی است که او آن‌ها را از کسی که راز آسمان‌ها و زمین را می‌داند،‌فرا گرفته است (بگو کسی که راز آسمان‌ها و زمین را می‌داند،‌آن را فرو فرستاد . . . )

درس چهارم                           

مادر شهیدان 

دختر جوان شاعر در خانه‌ی سَروری و ریاست و دلاوری و سخنوری پرورش یافت.پدرش رئیس قبیله و دو برادرش از فرماندهان و سواران(دلاوران) آن بودند

اما ... چگونه [این ]طراوت و شادمانی برایش پایدار می‌ماند (می‌توانست پایدار بماند)، درحالی که او پدر و دو برادرش را در جنگ های قبیله‌ای از دست داده بود؟! دختر جوان مصیبت و اندوه شدید احساس می‌‌کرد.

تا این که

نور خورشیدی نوین بر شبه جزیره تابید ... "خنساء" نزد پیامبر (ص) آمد ... آیات را شنید ... احساس کرد که آرامش در دلش افتاده است... برخی از اشعارش را سرود (خواند) و پیامبر (ص) آن‌ها را شنید و از او خواست تا بیشتر شعر بسراید ...

و این چنین دختر گریان عرب متحوّل شد ... آیات ]مربوط به[ رستاخیز و قیامت و بهشت و دوزخ و نیکی و احسان زندگی تازه‌ای را به او چشانید.

پسران خود را با این ارزش‌ها پرورش‌داد (تربیت کرد) و بعد از چند سال هنگامی که جنگ‌ها شدّت گرفت و سپاهیان ایمان و نور برای رویارویی با کفر و تاریکی روانه شدند، خنساء چهار فرزندش را جمع کرد و گفت:

ای فرزندان من! با میل و رغبت مسلمان شدید و با اختیار هجرت کردید ... شما می‌دانید، خداوند چقدر پاداش فراوان برای مسلمانان در جنگ با کافران آماده کرده است. پس بدانید که سرای ماندنی بهتر از سرای فناپذیر است.

خداوند متعال فرمود (ای کسانی که ایمان آورده اید، صبور باشید و یک‌دیگر را به صبر و پایداری سفارش کنید و با آمادگی مراقب کار دشمن باشید و از خدا بترسید، امید است که رستگار شوید ...)

سپس برخاست و سلاح‌های آنان را حاضر کرد و لباس جنگ را یکی یکی بر آن‌ها پوشانید آنگاه آنان را به سوی میدان جنگ بدرقه کرد.

پسران با تکبیر و "لا اِله الاّالله" گویان رهسپار شدند درحالی که از خداوند می‌خواستند که دینش را به وسیله‌ی آن‌ها تقویت نماید و به آن‌ها شهادت در راهش را روزی دهد.

در میدان جنگ

هنگامی که اوّلین پسرش به شهادت رسید هر کسی که او را می‌شناخت برای او دلش سوخت ... چگونه مواجه خواهد شد با خبر شهادت فرزندش بعد از، از دست دادن پدر و دو برادرش؟!: ... آن‌ها نمی‌دانند آنچه بعداً به وقوع می‌پیوندد، عظمت بیشتری خواهد داشت!!

مسلمانان پیروز شدند ... شهدا شمرده می‌شوند ... چهار تن از آن‌ها فرزندان خنساء بودند ... وای ... چگونه این خبر را به او برسانیم؟ ... او می‌میرد ... وای ... وای...!

خنساء از مراجعت کنندگان از میدان جنگ استقبال می‌کند ... از کسی درباره‌ی فرزندانش سؤال نکرد و فقط سؤال او فقط درباره‌ی اخبار جنگ بود! هنگامی که به پیروزی مسلمانان پی‌برد،اشک‌های شادی برچهره‌اش جاری شد در حالی که "لا

ولی . . . خبر . . . چگونه به او گفته می شود . . . ؟!

ای مادر . . .

نه . . . نه. . . ممکن نیست . . . من گریستن او و زاری او را بر دو برادرش فراموش نمی کنم.

گویا خنساء خبر را از چشمان آورندی آن دانست، پس گفت: آیا خداوند مرا با به شهادت رسیدن آنان گرامی داشت؟

پس جواب داد: بـ... بـ ... بله ... آن‌گاه زیر لب زمزمه کرد: (هرگز کسانی را که در راه کشته شده‌اند، مردگان مپندار، بلکه زندگانند که نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند) سپس چشم به افق دوخت در حالی که می گفت:

سپاس ویژه‌ی آن خدایی است که با شهادت آن‌‌ها به من بزرگواری نمود و شرف داد و امیدوارم که مرا با ایشان در جایگاه رحمتش جمع کند، (محشور کند).

درس پنجم    

پیشگامان نور

در زنگ آخر بودیم. خانم معلّم به ساعتش نگاه کرد و گفت: درس کافی است! امّا هم‌اکنون می‌خواهم پیرامون جشنی بزرگ که در هفته‌ی آینده در مدرسه‌ی ما برگزار می‌شود، سخن بگویم.می‌خواهیم در این جشن شخصیتی را گرامی بداریم که مقامی بزرگ و ارزش والایی دارد. بنابراین از شما می‌خواهم که پدران و مادران خود را برای حضور در آن دعوت کنید. سر و صدا در کلاس زیاد شد.

دانش‌آموزان از همدیگر پرسیدند: چه کسی از نظر قدر و مرتبه بلندتر و از نظر مقام گرامی‌تر است ...؟! معلّم گفت: همه چیز معلوم خواهد شد.

زنگ به صدا در آمد و از کلاس خارج شدیم. در راهرو معلّمم مرا صدا زد و گفت: ای سمیره! فراموش نکن که همراه مادرت در مراسم حاضر شوی.

و هنگامی که به خانه رسیدم با پریشانی و ناراحتی وارد اتاق شدم و به مادرم سلام کردم و غمگینانه به او گفتم: این دعوتی برای پدران و مادران جهت شرکت در جشن گرامی‌داشت است . . .               

لبخند زد و گفت: چیزی زیباست ... با هم شرکت خواهیم کرد.

در گوشه‌ی اتاق نشستم و به تصویر پدرم نگاه کردم ...: "ای کاش پدرم زنده بود تا در جشن همراه ما شرکت کند... دانش‌آموزان همراه پدران ومادران خود می‌‌آیند.

مادرم با مهربانی به من گفت: ای سمیره، چه می‌گویی؟! پدرت معلّم بود، او درس و مدرسه را رها کرد تا از دین و کرامت و وطنمان دفاع کند. از نظر گفتار راست‌گوترین مردم و از نظر کردار نیکوکارترین آن‌ها بود ... در راه حق به شهادت رسید تا همشاگردی های تو بتوانند در امنیت و آسایش زندگی کنند ... و این عزّت و افتخاری برای تو است. تو دختر شهیدی و این امر بزرگی است ... .

سخن مادرم را نمی‌فهمیدم ... فکر می‌کردم که پدرم فراموش شده است و جز نامی از او باقی نمانده است. آن شب با یاد روزهایی که پدرم همراه ما بود، خوابیدم.

مدرسه شلوغ بود. در سالن مدرسه جایی برای نشستن نبود. من و مادرم در آخر سالن نشستیم. مدیر آمد و به ما اصرار کرد که در اوّل[سالن  ]بنیشینیم.

مراسم آغاز شد. هنگامی که پرده کنار زده شد ... زیر نورهای رنگارنگِ سرخ و زرد و سبز ... تصویر بزرگ پدرم دیدم ... بسیار شگفت‌زده شدم ... نمی‌توانستم باور کنم که این پدرم است

هان! این مراسم برای بزرگ‌داشت پدرم برپا شده است.

خانم مدیر مقابل جمع ایستاد و شروع به سخن گفتن کرد.

ما در این‌جا جمع شده‌ایم تا گرامی‌بداریم انسانی را که جان خود را فدا ساخت و از عقیده‌ی خود و بزرگواری ملّتِ خود دفاع کرد...شهیدان در یاد و خاطر ما هستند.

آن‌ها از نظر ایمان و عمل بهترین مردم‌اند ... هرگز آنان را فراموش نمی‌کنیم ... و بر ما واجب است آن‌ها را همانند چراغی بدانیم که ما را به‌راه حق هدایت می‌کند.

قلبم به شدّت شروع به تپیدن کرد. به تصویر پدرم می‌نگریستم. گویا به من لبخند می‌‌زد، زمانی که در اندیشه‌ها غرق بودم. مادرم مرا صدا زد: برخیز دخترم خانم مدیر تو را صدا می‌زند ...

پس شنیدم که می‌گفت: از دخترم سمیره می‌خواهم که بیاید و این هدیه را از طرف مدرسه بگیرد.

درحالی که حاضران صلوات می‌فرستادند با خوشحالی دست می‌زدند، به سوی تریبون رفتم.

درس ششم

غنیمت شمردن فرصت

1- در هنگام فرصت بشتاب وعجله کن،(فرصت را غنیمت بدان) و برحذر باش از فوت و از دست‌دادن آن / زیرا رسیدن به عزّت و بزرگواری در دستیابی به فرصت‌هاست.

2- روزگار کودکی (جوانی) عمرت را غنیمت بشمار / زیرا عمر اگر با پیری زیاد شود، کاهش می‌یابد.

3- دنیا تنها مانند خیالی زودگذر است / که چندان پایدار نیست و همچون اخباری است که روایت می‌شود.

4- تلاش خود را به کار بند و بشتاب، و بدان که هرکس / بامدادان به شکار اقدام کند، صید و شکار می‌یابد.

5- حرص و آز را رها کن تا در آسایش زندگی کنی / هر که حرص و طمع ورزد خیلی کم به آرزویش می‌رسد.

6- گاهی به چیزی که به سود و نفع آن امیدواری، ضرر و زیان می‌رساند / چه بسا تشنه‌ای که آب صاف در گلویش گیر کند.

7- این پند و حکمت مرد دانشمندی است / آن را غنیمت بدان، زیرا بهترین دستاورد است!( آنرا شکار کن زیرا نیکو شکاری است.)

محلّ تولّد بارودی در مصر است.او تلخ و شیرین روزگار را چشیده است و تجربه های با ارزشی را در زندگی اش جمع کرده است.

شاعر دراین قصیده جوانان را به استفاده از فرصت ها برای رسیدن به شرافت و بزرگی تشویق کرده است.

و معتقد است فقط کسانی که کوشش می کنند در زندگی موفق می شوند.

و معتقد است که مردم در جامعه او عمرشان را تباه می کنند مگر افرادی که اخلاقی خوب دارند و حقیقت زندگی را شناخته اند.

بارودی حس کرده است که کشورش از [ چیزی] جز تنبلی و سستی رنج نمی برد پس به سعی و تلاش و کار کردن فرا می خواند.

درس هفتم

به قرآن پناه ببرید

پیامبر اکرم (ص) فرمود: "وقتی که فتنه‌ها همچون پاره‌های شب تاریک بر شما پوشیده شد، پس به قرآن پناه ببرید."

قرآن نور و هدایت‌گری است که جامعه‌ی بشری را از مرگ به سوی زندگی و از ناامیدی به امیدواری و از تنبلی به سوی فعّالیّت و از سکون به سوی حرکت، در می‌آورد و به مردم اجازه نمی‌دهد که دنیا را به بهانه‌ی دستیابی به آخرت، رها کنند، بلکه دنیا را وسیله‌ای برای رسیدن به آخرت،‌قرار می‌دهد.

و هم‌اینک به برخی آیات درباره‌ی این موضوع، توجّه کن:

همانا قرآن کریم بخشش‌های طبیعی و نعمت‌های الهی را به عنوان روزی برای انسان و وسیله‌ای برای بقا و دوام زندگی‌اش و عاملی برای حرکتش به سوی کمال و رشد، شمرده است.

 (و از آسمان، آبی پربرکت فرود آوردیم، پس بدان[ وسیله  ]باغ‌هایی رویانیدیم ... برای روزی بندگان) بنابراین انسان را از محروم کردن این نعمت‌ها بر خودش، بازداشته است (ای کسانی که ایمان آورده‌اید، چیزهای پاکیزه‌ای را که خدا برای شما حلال کرده، حرام مشمارید)

و این فراخوانی، یک پیام عمومی برای تمامی فرزندان بشر است، و ویژه‌ی ثروتمندان نیست (بگو: زیوری را که خدا برای بندگانش پدید آورده و روزی‌های پاکیزه را، چه کسی حرام گردانیده؟ بگو: این ]نعمت‌ها[ در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آورده‌اند).

باید که انسان برای استفاده و بهره از این نعمت‌ها در راه حرکتش به سوی کمال و رشد، تلاش کند و مسؤولیّت خویش را در برابر آفریده‌اش فراموش نکند.

امام علی (ع) فرمود: "مسّلماً خداوند دوست می‌دارد که تأثیر نعمت را بر روی بنده‌اش، ببیند" پس هر که نعمت‌ها را با استفاده اش در مسیر ناحق تباه کند، نسبت به آن‌ها کفر ورزیده است.

در حقیقت قرآن تأکید می‌کند که این جهان دارای سنّت‌ها و قوانین غیر قابل تغییر است (و هرگز برای سنّت خدا دگرگونی نخواهی یافت) و هر که از این سنّت‌ها استفاده کند به هدفش می‌رسد، و هیچ فرقی در آن میان وجود ندارد که انسان به خدا ایمان داشته باشد یا نداشته باشد، مسلمان یا غیر مسلمان باشد، زیرا اسم‌ها و لقب‌ها و عنوان‌ها تا زمانی که به عمل نزدیک نشوند (همراه عمل نباشند)، هیچ ارزشی ندارد .

وقتی که رسول خدا (ص) مکّه را فتح کرد، بر روی "صفا" ایستاد و گفت: "ای فرزندان هاشم،‌ای فرزندان عبدالمطّلب، ... نگویید که محمّد از ماست،‌قسم به خدا دوستان من از شما و غیر شما جز پرهیزگاران نیستند ... مسّلماً عمل من برای من و عمل شما برای شماست."

و این انسان ناامید نمی‌شود، اگرچه ببیند نیروهای کفر بر جهان مسلّط شده‌اند، زیرا او ایمان آورده است به این که (زمین را بندگان شایسته  به ارث می‌برند) و می‌داند که فقط حق ماندگار است و[ می‌داند ]که (باطل نابودشدنی است).

(و می‌خواهیم که منّت نهیم بر کسانی که در زمین ضعیف نگاه داشته شده‌اند و آنان را پیشوایان گردانیم، و ایشان را وارث[ زمین ]کنیم).

+ نویسنده در چهارشنبه چهارم خرداد 1390 |

عربی اول عمومی ، دوم عمومی و انسانی ، سوم عمومی وانسانی دبیرستان

ترجمه دروس عربی سال اول دبیرستان

درس اول

پروردگارا ، اعضای بیرونی بدن مرا برای خدمت به خودت قوی کن واعضای درونی بدن مرا برای برخورداری از عزمی راسخ ،استوار بدار (یاری کن) .

پرودگارا چهره ام را به سوی تو قرار دادم و ای پروردگار ، دستم را به سوی تو دراز کرده ام .

ای کسی که فراخیِ نعمت را به کمال داده است و ای بر طرف کننده ی  بلا ها . بر محمّد و خاندان محمّد درود بفرست و برای من آنچه را که تو شایسته آن هستی انجام بده .

درس دوم

خدایا مدتی است که مسلمان شده ام ولی دوستم را ندیده ام با مادرم در این باره صحبت کردم او اجازه نمی دهد و پیر است نیازمند پرستاری و مراقبت است .

ولی ...

چه کنم ؟ آیا مرا کمک می کنی ؟!

شبی

مادر جان صبرم تمام شده ! من مشتاق دیدار پیامبر (ص) هستم.

چگونه بر دوری تو صبر کنم! ... نه ... نه ... من پیر هستم ... نمی توانم ... !

ولی قبل از غروب خورشید باز خواهم گشت به تو قول می دهم!

ولی ... عیبی ندارد ... بسیار خوب . من قبل از غروب خورشید منتظرت هستم .

حتماً ... حتماً ... خیلی متشکرم ای مادر!

در راه

چگونه این نعمت را شکر کنم؟!

بعد از چند ساعت من در خدمت دوستم هستم!

آیا ممکن است ...؟ ای اویس ! آیا باور می کنی؟

اویس به شهر پیامبر(ص) نزدیک شد. چه سعادتی ! چه سعادتی!

و در شهر

آقا!آقا ... خانه پیامبر(ص) کجاست ؟ کجاست ...

آنجا ،آنجا

آه ... رسیدم .... پایان جدایی ... !

به در خانه زد .

ببخشید، دوست من! می خواهم دوستم رسول خدا(ص) را دیدار کنم.

خوش آمدید.

نه ... نه ... کجاست ... کجاست؟

او به جایی نزدیک سفر کرده است ،

انشاءالله بعد از مدت کمی برمی گردد.

این مسافت دور را برای دیدار دوستم پیمودم.

مادرم؟!

با ناراحتی بر روی زمین نشست ... به آسمان نگاه کرد به دنبال جای خورشید

 می گشت ...

وفای به عهد؟!

اویس با ناراحتی از جایش بر خاست وبه یارپیامبر گفت: بیشتر از این نمی توانم! مادرم منتظرم است .

... سلامم را به دوستم برسان وشهر را ترک کرد .

پیامبر (ص) از سفرش بازگشت ...

به راستی که من نفس خدای رحمان را از جانب یمن می یابم ! بوی بهشت از سمت "قرن" پخش می شود!

وبعد از سالها ... اویس در حالی که از محبوب محبوبش دفاع می کرد در جنگ صفّین جهاد کرد پس شهید بر روی زمین افتاد. شهادت بر تو گوارا باد ای اویس .

درس سوم

دانش آموز نمونه

ارزان است ... ارزان است ... !

لباس های زیبا ... کفش های شیک ... ! همه چیز ارزان است ... بشتابید... بشتابید .

این بسیار زیباست ... بهای (قیمت) آن گران است!

ای پسرم انتخاب کن . به بها (قیمت)فکر نکن .

مادر ! چرا این دانش آموز مشغول روزنامه فروشی است؟

آیا درس ندارد؟!

بله ولی اینان از خواندن درسها فرار می کنند. آنان تنبلی می کنند ... حتماً ... هیچ شکّی نیست.

ولی  تو را چه می شود که درنگ می کنی(می اندیشی) ... ؟!

خورشید سوزان است ... فردا جشن است .

مادر!جشنی در مدرسه بر گزار می شود.

چیز زیبایی است ! به چه مناسبتی؟

برای تعیین دانش آموز نمونه.

او کیست؟

نمی دانم ... حتماً آن پسر  . نمی دانم  . نمی دانم .

به هر حال ... آیا با هم می رویم ای مادر؟

ای پسرکم! تو می دانی که فردا وقت تحویل قالیچه به صاحبش است. نمی توانم، متأسفم .

عیبی ندارد.

قبل از طلوع صبح بیدار شد و وضو گرفت و بعد از نماز ، خودش را برای رفتن آماده کرد ... پس به تنهایی رفت .

فـﻰ الْمدرسةِ

در مدرسه :

خوش آمدید ... خوش آمدید ... بفرمایید ... بفرمایید ...

خیلی متشکّرم

و بعد از چند دقیقه مراسم شروع شد و بعد از اجرای نمایشنامه ای و سرودی ...

ما اینجا برای بزرگداشت دانش آموز ی نمونه جمع شده ایم ... او برای همه الگوست ... در اخلاق ... در درس ... وکار. این وی است "سعید" .

خدایا ! چه می بینم ؟ او همان فروشنده است .

پسرکم ... پسرکم ... اشتباه کرده ام ... نه ... نه .... او موفّق است .

در حقیقت ما تنبلی و سستی می کنیم .

سعید جلو آمد و مدیر به گرمی از او استقبال کرد و بعد از دست دادن با او مدال تلاش و فعّالّیت را به گردن او آویخت و جایزه ای به او بخشید.

درس چهارم

عبرت

ای مردم کاروان اعلاحضرت قارون بزرگ در راه است. دور شوید. دور شوید.

خدایا ما را از شرّ این طاغوت خلاص کن .

به راستی او بدترین آفریده است .

نگاه کن ... قارون با شکوه خارج شد.

ای کاش ثروت قارون از آنِ ما بود ... !

برادر من!  فایده ثروتی که پشت آن لعنت مردم است چیست؟    او نسبت به نعمت خدا کافر است.

برما لازم است به سوی قارون برویم.

آیا نصیحت قبول می کند؟

نه ... نه ... معلوم است ... او مرد خود بزرگ بینی است .

برما لازم است کار واجب را به جا بیاوریم ما مژده دهنده و بیم دهنده هستم .

در قصر قارون :

چه می خواهید ؟

امر به معروف و نهی از منکر را(دستور دادن به کار نیک و باز داشتن از کار زشت)

ای قارون

ای قارون به فقیران و بیچارگان و ستمدیدگان نیکی کن .

شما مـﺆمن به دین موسی هستید ...!

ای نگهبان !

دیناری از طلا (یک دینار طلا) به آنان بپرداز ... آنان فقیرند ...

نه ... نه ... پول نمی خواهیم.

وکسانی که طلا و نقره جمع می کنند و آن را در راه خدا انفاق نمی کنند آنان را به عذاب دردناکی بشارت بده .

این حرفها چیست؟

خارج شوید ... قصرم را ترک کنید ...

شما فساد کننده هستید .

به راستی که تو سزای کارت را مشاهده خواهی کرد .

چند ماه بعد:

شنیده ام که موسی (ع) قارون را به راه حق دعوت کرده است .

آری ... ولی ... او به دین پیامبران کافر است .

فرار ... فرار ...

این عاقبت تکذیب کنندگان است .

چه اتفاقی افتاده است؟

خدا بر قارون عذاب نازل کرده ... عذاب ...

کمک ... کمک!

اموالم رابه زودی انفاق خواهم کرد ...

به زودی به فقیران کمک خواهم کرد ...

هنگام گریز نیست.

و این چنین ، زمین او را بلعید و زینت و کاروان و قصرها از بین رفت و قارون عبرتی برای نسلها شد .

درس پنجم

صحنه هایی از زندگی ساده

بازار پارچه فروشان :

امام علی "سلام بر او باد" همراه خدمتگزار جوانش به سوی بازار رفت .

لباسها ... لباسها ... از بهترین انواع ...

آیا پیراهنی برای خودم و پیراهنی برای خدمتگزارم داری؟

بله ... بله ... ای امیر مـﺆمنان . بفرما . من در خدمت تو هستم ...

وقتی امیر مـﺆمنان دانست که فروشنده او را شناخته است ،آنجا را ترک کرد وبه دکّان دیگری رفت . 

جامه ای برا ی خودم و جامه ای برای خدمتگزارم می خواهم.

بفرما ... بفرما ... من در خدمت تو هستم؟

امام پیراهنی به سه درهم و پیراهنی ارزان تر انتخاب کرد .

این از آنِ تو و ارزان تر از آنِ من .

نه ... نه ... تو به آن سزاوارتری ... تو امیر مـﺆمنانی ... !

نه ... تو جوان هستی و تمایلات جوانان را داری .

بعد از مدّتی امام "بر او سلام باد" برای بر پا کردن نماز جمعه حاضر شد.

در هنگام خطبه :

ای پدرم! نگاه ... نگاه کن ... !                  امیر مـﺆمنان احساس گرمای شدید می کند او خودش را با آستینش باد می زند.

نه ... نه ... ای پسرم! او خودش را باد نمی زند ... بلکه پیراهنش را خشک می کند. او آن را        قبل از حضورش برای نماز شسته است.

عجیب است ... ! عجیب است ... ! آیا پیراهن دیگری ندارد؟!

تعجّب نکن! داستانی را بعد از مغرب برایت توضیح خواهم داد.

بعد از نماز مغرب، پدر صحنه پیش آمده را برایش ترسیم کرد .

در روزی از روزها:

یکی از یاران : رسول خدا غمگین است ... او ... چه کنیم؟

سلمان: من می دانم چه کنم ؟! او از دیدار دخترش فاطمه شاد می شود. پس سلمان به خانه فاطمه (س) رفت و به او خبر داد.

در راه :

وقتی سلمان لباسهای فاطمه (س) را دید; شروع به گریه کرد ...

چه اندوهی! دختران سزار وخسرو در پارچه های ابریشم و حریرند و لباس دختر محمّد این چنین است.

بعد از چند دقیقه نزد پیامبر(ص)

فاطمه(س): ای رسول خدا سلمان از لباسهایم تعجّب کرد ...

رسول خدا(ص):ای سلمان! به راستی که دخترم در"گروه پیشتازان" است .

درس ششم

تجربه

مادر: خدای من! ... دخترم! چه کنم؟

او به شدّت مریض است ... به کجا مراجعه کنم؟

خواهر_ هیچ فایدهای ندارد ... هیچ فایده ای ندارد ...

ای خواهرم! بی تابی نکن نه ...

چرا ، نمی توانم . دختر عزیزم بیمار است .

این بیماری در این شهر شیوع دارد . . . هیچ چاره ای نیست . . .

در شهر:

مصیبتی بزرگ! چرا پزشکان نمی توانند این بیماران را معالجه کنند؟

تعداد بیماران بسیار است ... و بیمارستان مناسبی در شهر نیست.

مجلس مشورتی:

ای وزیر ! اخبار چه داری؟

اخبار تأسّف بار ... مردم در مصیبت بزرگی افتاده اند. بیماری ها شایع شده است.

چرا راهی برای حلّ این بیماری جست وجو نمی کنید؟

دانشمندان کشور را برای جست و جو پیرامون این امر دعوت می کنیم.(می خواهیم)

خوب است ، خوب است .

آفرین! دانشمند مشهوری در شهر ری وجود دارد. او پزشک ماهری است .

منظور تو محمّد بن زکریّای رازی کاشف الکل است؟!

خوب است، خوب است! او را با شکوه و احترام دعوت کنید.(بخواهید)

نزد رازی :

ای دانشمند شکوهمند! شهر ما در مشکل بزرگی قرار دارد ... بیماریها شایع است وبیمارستان مناسبی نداریم.

چرا اقدام به ساختن بیمارستان نمی کنید؟

مشکل ما به دست آوردن جای مناسبی برای بیمارستان است.

اختلاف بسیاری میان پزشکان در مورد تعیین جای مناسب وجود دارد .

بسیارخوب ،بسیار خوب من در مورد این امر فکر می کنم.

تا کی؟

تا آخر هفته!

در خانه :

خدایا در قلبم نور و فهم و علم قرار بده.

خدایا! فقط تو را عبادت می کنیم و فقط از تو یاری می جوییم .

وبعد از چند روز ، هان ...  یافتم ...

گوسفندی را ذبح کنید وگوشتش را به پنج قسمت تقسیم کنید.

وبا این قسمت ها چه کار کنیم؟

شما هر قسمتی را در ناحیه ای از شهر آویزان کنید و من به زودی نتیجه را به شما خبر خواهم داد.

وبعد از چند روز رازی بهترین مکان را برای ساختن بیماستان تعیین کرد .

در مجلس مشورتی:

ای دانشمند با شکوه! ما را از راز آویزان کردن گوشت خبر دار کن .

هر روز به نواحی شهر می رفتم و تغییرات پیش آمده را برای تکّه های گوشت مشاهده می کردم و به این نتیجه رسیدم که هر ناحیه ای که گوشت در آن دیرتر فاسد شود بهترین جا برای ساختن بیمارستان است .

درس هفتم

هجرت

خدای یکتا ، خدای یکتا ... .

نه ... نه ... هبل ... هبل ...

خدای یکتا ، خدای یکتا ... .

او را بزن ... او را به شدّت بزن!

خدای یکتا ، خدای یکتا

در شبی:

اوضاع خطرناک است ... مسلمانان در عذابند .

کافران سمیّه را بعد از شکنجه کردن کشتند .

وهمسرش یاسر را نیز همچنین .

وبلال زیر شدیدترین شکنجه است. ... وعمّار ...

ما به جای امنی برای نشر اسلام نیازمندیم.

ای رسول خدا! دنبال راهی برای حلّ این مشکل بگرد.

پروردگارا ، ما به آنچه از خیر بر ما نازل می کنی نیازمندیم.

پس خداوند به مردان و زنان مسلمان دستور داد هجرت کنند .

همانا زمین من وسیع است پس تنها مرا بپرستید.

در حبشه حکمران دادگر و یکتا پرستی وجود دارد .

رﺋیسان قریش: شما ساکتید! ... این عجیب است!

کسانی که به حبشه مهاجرت کرده اند برایمان مشکلات خواهند آفرید.

قسم به لات و عزّی هر کسی را که مهاجرت کرده است به زودی بر خواهیم گردانید و او را شکنجه می کنیم .

فرستاده ای را همراه هدیه هایی به سوی حاکم حبشه می فرستیم  و از آنان می خواهیم کسانی را که به آنجا رفته اند به ما تحویل دهند .

خوب است ... خوب است ... به طمع انداختن ، عادت ماست.

نزد حاکم حبشه :

آقای من! عدّه ای از جوانان ما از دینشان خارج شده اند.

و آنچه را از تو می خواهیم این است که آنان را به ما تحویل دهی.

مهاجران نزد حاکم هستند.

سلام بر شما.

خوش آمدید.

نگاه کنید ... اینان برای حاکم سجده نمی کنند ... اهانت ...

دین ما به ما اجازه نمی دهد که جز در برابر خدایی که ما را آفریده است، سجده کنیم.

دین شما چیست؟

خدا پیامبری را به سوی ما فرستاد که ما را به راستگویی و ادای امانت و وفای به عهد فرمان می دهد و ما را از ارتکاب گناهان منع می کند و ما را به برپا داشتن نماز و ادای زکات فرمان می دهد.

قسم به پروردگارم، این دین یکتا پرستان است ...

ای رسول قریش! برگرد! کسانی که وارد سر زمین من شده اند در امنیّت و آسایش هستند.

درس هشتم

روزی روباه در جامه نصیحتگران ظاهر شد.

در حالی که در زمین نصیحت می کرد راه می رفت وبه حیله گران دشنام می داد.

و می گفت خدا را شکر خدای جهانیان.

ای بندگان خدا توبه کنید زیرا او پناهگاه توبه کنندگان است.

و خروس را دعوت کنید (بخواهید) تا برای نماز صبح در میان ما اذان بگوید.

پس به سوی خروس رفتند و او گفت:

به روباه از جانب من ابلاغ  کنید . از جانب نیاکان درستکارم.

از تاجداران از کسانی که وارد شکم لعنتی شده اند.

آنان گفته اند و بهترین سخن، سخن دانایان است .

خطا کار است کسی که روزی گمان کند که روباه دین دارد .

احمد شوقی (با تصرّف)

درس نهم

حُسن عاقبت

سعید: الله اکبر

امام: الله اکبر ! چرا "الله اکبر" می گویی ای سعید؟

سعید : این شهر کوفه از دور نمایان است.

حر: هان این منم حرّ ریاحی !

امام: آیا علیه مایی یا با ماهستی؟

سعید: چگونه در رکاب ستمگران راه می روی؟ چگونه نور حق و راه آشکار را نمی بینی؟

امام: همه شما می دانید که من خواهان اصلاح امّتی هستم که طاغوت آن را فاسد کرده و تجاوز کار بر آن حکومت کرده است .

حر: ما تشنه ایم ای فرزند دختر مصطفی!

امام: آب را به صورت مساوی بر ما و بر آنان تقسیم کنید و فردا پیروزی (گشایش) می آید.

امام: الآن وقت نماز فرا رسید . آیا همراه مردانت نماز می خوانی؟

حر: البته همه ما پشت سر تو نماز می خوانیم ای نوه دختری پیامبر.

ای حسین یا بیعت می کنی یا تسلیم می شوی.

امام(ع): آیا شما نامه هایی برایم نفرستادید و از ستمگریها فریاد نزدید؟!

بریر: لعنت خدا بر هر که خاندان پیامبر را ترسانده است.

امام(ع): پروردگارا شاهد باش : ... ما را خوار کردند! ما را تکذیب کردند!

به تو توکّل کرده ایم، پروردگارا شاهد باش به ظلم کردند!

وقتی حر سخن امام(ع) راشنید به طرف قوم روی آورد.

حر: آیا تو با این مرد می جنگی؟

ابن سعد: بله ... جنگ، به زودی انداختنِ سرها را در آن خواهی دید.

حر به امام نزدیک می شود در حالی که می لرزد.

ای حر چرا می لرزی؟! تو از شجاع ترین مردم کوفه هستی!

حر: من خودم را میان آتش و بهشت دیدم.

سپس حر با پشیمانی به سوی امام(ع) آمد:

ای خدای من، به راستی که من فرزندان پیامبر را ترساندم.

پس من از تو آمرزش می خواهم و معذرت می خواهم.

او نوه پیامبر است. او مانند علی است.

آیا ای خدای من برایم توبه ای می بینی؟!

امام(ع) صدای او را شنید وگفت:

به خدا قسم که جوان آزرده ی ما حر آزاده برگشت.

درس دهم

... درآن برای مردم شفا هست!

خدا قرآن را برای خوشبختی بشر نازل کرد.

ودر قرآن آنچه سلامت روح او و جسم او را ضمانت کند وجود دارد.

امّت اسلامی جز با ملّتی سالم ودور از بیماریهای فکری و روانی و جسمی پیشرفت نمی کند.

و قرآن راه روشنی برای خوشبختی انسان وعقیده ای برای زندگی است.

در بعضی آیه هایش، قرآن مردم رابه استفاده از چیزهای پاک و خوشمزه ای تشویق می کندکه سلامتی بدن را تضمین می کندوسبب فعّالیّت امّت وپیشرفت آن می شود.

و باغهایی از انواع انگور

انگور از غنی ترین (سرشارترین) عناصر موادّ قندی است و مادّه اصلی برای ایجاد نیرو در بدن است.

قسم به انجیر

ارزش غذایی این میوه خیلی بالاست و در آن موادّ مختلفی وجود دارد مانند موادّ معدنی از جمله فسفر و آهن و کلسیم .

در آن دو ،میوه و انار هست.

انار سرشار از عنصر آهن است . و برای پیدایش گلبولهای قرمز ضروری است.

خرمای چیده شده

آن یکی از شاه میوه های سه گانه است: انگور و انجیر و خرما

خرما همراه کاسه ای شیر غذایی کامل است.

درخت مبارک زیتون

هر چه در درخت زیتون هست. - از برگ و میوه و روغن- به مردم سود می رساند .

و پیاز آن

پزشکان پیاز را در معالمجه بعضی بیماری ها به کار می برند و آن برای ضدّ عفونی کردن دهان از میکروبها مفید است .

شیر خالص

شیر غذای کاملی است و دانشمندان تغذیه آن را بهترین موادّ غذایی به شمار می آورند .

  ... وعدس آن ...

آن غذایی آسانْ هضم و سرشار از پروتـﺌین است.

... وسیر آن ...

پزشکان چهل فایده پزشکی برای سیر ذکر کرده اند.

... در آن برای مردم شفا وجود دارد .

در عسل هفتاد مادّه مفید وجود دارد و آن نابود کننده میکروبهاست .

... گوشت تازه

ماهی از غذاهای مفید برای بیماریهای قلب است .

و در آن عنصر فسفر وجود دارد و در آن سودهایی برای مردم هست .

ترجمه دروس عربی دوم عمومی

درس اول  

پروردگارا، سینه ام را برایم فراخ کن  (بگشای ) و کارم را برایم آسان گردان

 و گره از زبانم باز کن تا سخنم را بفهمند.

خدایا مرا از تاریکی های پندار خارج کن و مرا با نور فهم گرامی بدار.

خدایا درهای رحمتت را برما بگشای.

و گنجینه های دانش هایت را برما باز کن.

پروردگارا.... پروردگارا  آسان بگیر و سخت نگیر.

خدایا قلبم را شاد کن.

خدایا راه آسانی را به سوی محبتت به من نشان بده.

خدایا برای شیطان راهی بر عقل من قرار نده.

و راهنمایی برای باطل بر کار من قرار نده.

خدایا بندگی ات را به ما الهام کن و گناه به درگاهت را از ما دور کن.

[ امید ما] به رحمتت است ای مهربان ترین مهربانان.

درس  دوم

در خدمت فقیران

هوا گرم است و مردم در خانه هایشان هستند علی (ع) به سوی بازار خارج شد.

اکنون خارج نشو. خورشید سوزان است.

نه .... شاید نیازمندی کمک بخواهد.

و در  راه: سنگین است .... سنگین است. ولی چاره ای نیست ...کودکان ... گرسنگی... تشنگی .... چه کار کنم؟!

علی (ع) به او نگاه کرد! سپس آمد و مشک را از او گرفت و به خانه اش برد... و از حال او پرسید:

علی بن ابی طالب همسرم را به مرزها فرستاد ... و بعد از چند روز خبر وفات  او را شنیدیم.

و کودکان یتیمی دارم و چیزی ندارم.

و نیاز مرا به خدمت مردم واداشته است.

علـی (ع) غمگین به دار الحکومه رفت و زنبیلـی را که در آن غذا بود برداشت.

پس برگشت و در زد.

چه کسی در می زند؟

من همان بنده ای هستم که مشک را همراه تو برداشت ... در را باز کن.... برای بچّه ها چیزی همراهم است.

خدا از تو راضی باشد و میان من و علی بن ابی طالب داوری کند.

پس علی (ع) وارد شد و گفت:

من به دست آوردن ثواب را دوست دارم. پس یکی از این دو کار را انتخاب کن: تهیه کردن نان یا بازی کردن با بچّه ها را.

من از تو در تهیه نان تواناتر هستم. پس تو با بچه ها بازی کن.

پس علی (ع) از میان آنان به سوی دو کودک کوچک رفت و نان در دهان آن دو گذاشت در حالی که به هر یک از آن دو می گفت:

ای پسرکم! علی ابن ابی طالب را در آنچه بر شما گذشت حلال کن.

و بعد از ساعتی.

 برادرم تنور را روشن کن .

خدایا خیر و ثوابت را بر این مرد فرو بریز ... ولی ... علی بن ابی طالب ...چگونه ... ؟! او به حال محرومان نگاه نمی کند ... ما محروم هستیم ولی او ... !

پس علی (ع) اقدام به روشن کردن آن نمود.

سپس وقتی آن را روشن کرد:

ای علی بچش. این سزای کسی است که درماندگان ویتیمان رافراموش کرده است

در این هنگام زنی آمد و خلیفه ی مسلمانان را دید و تعجب کرد.

وای بر تو ... آیا می دانی او کیست؟ او امیر المؤمنین است.

وای بر من . چه کار کنم؟‌پس به سوی او رفت در حالی که معذرت می خواست.

شرمم باد ... شرمم باد ... ببخشید ... معذرت ... ای امیر المؤمنین ... ببخشید ...

نه ... نه .... بلکه من از تو شرمم باد به خاطر اینکه در کار تو کوتاهی کرده ام .

درس سوم

کتاب زندگی

علم و دین دو بال برای انسان هستند که جز با آن دو نمی تواند پرواز کند و امّت اسلامی امّتی حرکت کننده به سوی کمال و رشد است و به این دو بال نیازمند است.

و اسلام از هنگام ظهورش مسلمانان را به فکر کردن ویادگیری تشویق کرده است.

و اینک بعضی از این آیه ها :‌

1- اصل جهان:

 که آسمان ها و زمین بسته بودند و آن دو را باز کردیم.

اصل جهان راز پیچیده ای است و این آیه به جهانیان درباره حقیقت این امر در خلال سخنانی مختصر و مفید خبر می دهد: " آسمان ها و زمین به هم پیوسته بودند سپس خداوند آن دو را از هم جدا کرد."

محقّقان در علم اختر شناسی در قرن بیستم به نظریّه ای رسیده اند که خلاصه اش این است که مادّه ی نخستینِ جهان جامد بود. سپس انفجار شدیدی روی داد و اجزای آن مادّه جدا شد  و آسمان ها و زمین تشکیل شد.

2-  خورشید و ماه 

و ماه را در‌آن ها (در آسمان ها ) نور و خورشید را چراغ قرار داد.

کلمه ی " چراغ" چیزی را بیان می کند که دارای نور است و از خودش گرما دارد و کلمه ی "نور"

نور محض را بیان  می کند که گرمایی در آن نیست.

و آیه می گوید: ماه نوری را می فرستد که گرمایی ندارد و از منبعی غیر خودش است. امّا خورشید خود به خود فروزان است و منبع نور و گرماست.

و انسان حقیقت ماه را نشناخت جز در قرن بیستم و بعد از فرود آمدن اولین انسان بر سطح آن و کشف اینکه آن تنها سیّاره ای سرد و خاموش است که هیچ اثری از آب و زندگی در آن نیست و نور خورشید را منعکس می کند.

3- چرخش زمین

و کوهها را می بینی. آن ها را جامد می پنداری در حالی که همچون ابر حرکت

می کنند.

اگر به کوهها نگاه کنی آن ها ثابت می پنداری ولی حقیقت غیر این است. کوه ها همان طور که ابر حرکت می کند در برابر تو در حرکتندو علّت آن چرخش و حرکت زمینی است.

حرکت زمین در عصر ما بر کسی مخفی نیست ولی تا قرن های اخیر بر انسان نا معلوم بود و داستان گالیله در این زمینه مشهور است.

این پاره ای اشاره های علمی در قرآن کریم بود که علم تا به حال حقیقت آن را کشف کرده است.

و می دانیم که اشاره های علمی در آیه ها ی قرآن کریم فـی نفسه هدف نیست بلکه آیه هایی است که راست بودنِ ادّعای نازل شدنِ قرآن را از جانب خداوند تبارک و تعالی ( نام او پر برکت و بلند بادا) برای ما ثابت می کند.

به راستی که در آن آیه هایی وجود دارد برای قومی که می اندیشند.

درس چهارم

از ذکر ترانه های بی معنی و مفهوم و لهو و لعب دوری کن.

و سخن حق را بازگو و از بیهوده گویان دوری کن.

و تقوای خدا پیشه کن زیرا تقوای خدا به قلب انسانی نزدیک نشد مگر اینکه به  آن برسد.

کسی که راهزنی می کند  قهرمان نیست،قهرمان کسی است که تقوای خدا پیشه کند.

کجایند نمرود و کنعان و آنکه مالک زمین شد و مقام داد و برکنار کرد؟

علم را طلب کن و تنبلی نکن زیرا چه دور است خیر و برکت بر تنبل ها !

و خواب را ترک کن و [علم را ] به دست آور زیرا کسی که خواسته را بشناسد، آنچه را بخشش کند خوار و کوچک شمارد.

در افزایش علم، به خاک افکندنِ دشمنان وجود دارد و زیباییِ علم، اصلاح عمل است.

هرگز نگو: اصل و نسب من . اصل جوانمرد چیزی است که خودش آن را به دست آورده است.

ارزش انسان به چیزی است که آن را به نیکی انجام داده . خواه آن را زیاد انجام داده باشد یا کم.

آرزوها را در دنیا کم کن تا رستگار شوی. زیرا که نشانه ی عقل، کوتاه کردنِ آرزوست.

درس پنجم

آهو و ماه

من شکارچی هستم. برای شکار حیوانات کمیاب به مناطق مختلف سفر می کنم. در یکی از این سفرها هفته ی کاملـی را در یکی از جزایر استوایی گذراندم. آثار آهویی دارای شاخ های زیبا را جست و جو کردم که در این منطقه زندگی می کرد.

در این شکار یکی از ساکنان جزیره به من کمک کرد او به راه های جنگل هایش آگاه بود. وقتی خورشید غروب کرد زیر درختی مشرف به تپّه ای شنی نشستیم. اشعه ی نقره ای ماه ظاهر شد و منظره ی زیبایی شد که قلب ها را شیفته می کرد. (می فریفت)

در این هنگام آهویی را دیدم که به آرامی روی شن راه می رفت تا اینکه به قلّه ی یکی از تپّه ها رسید و نشست.

نگاه کن .... نگاه کن .... این همان آهویی است که در طول روز دنبال آن گشتم. به شاخ های زیبای گرانبهایش نگاه کن که مانند نقره ی برّاق در نورماه ظاهر شد.

آهو به  وجود ما پی نبُرد. پس در نقطه ای ایستاد در حالـی که با شگفتی به ماه می نگریست پس سلاحم را درآوردم ولی دستم قبول نکرد .

چگونه آهویی را می کشی که به زیبایی عشق می ورزد همان طور که تو به آن عشق می ورزی؟!

[آهو]محلّ امن خود را در میان درختان برای دیدن ماه  و مناجات با او ترک کرده است.

سلاح را بر زمین نهادم و به دوستم گفتم:‌نه  این آهو را نمی کشم نظرت چیست؟!

آفرین حق با توست این حیوانی با احساس است که به زیبایی عشق می ورزد.

درس ششم

حقوق مردم

ای عقیل! برخیز ... هیچ چیزی در خانه نیست.

برادرت خلیفه ی مسلمانان و رئیس حکومت است. به  سوی او برو تا چیزی از مال به دست بیاوری.

عقیل برخاست و به سوی دار الحکومه رفت.

در راه:

برادرم امیر کشور است به زودی مال و مقام به دست خواهم آورد پس جز با کیسه های پُر باز نخواهم گشت حتماً هیچ شکّی در آن نیست.

در دار الحکومه

سلام بر تو ای برادرم ای امیر مؤمنان .

و سلام و رحمت خداوند بر تو باد.

ای علی! سوی تو آمدم تا پیرامون مشکلاتم در زندگی صحبت کنم.

ای پسرکم! ای حسن! لباس به عمویت بپوشان.

پس حسن (ع) از لباس خودش به او پوشانید.

وقت شام رسید .

وقتی بر سر سفره نشستند تا شام بخورند،‌عقیل چیزی جز نان و نمک نیافت.

پس خیلی تعجّب کرد.

ای علی! آیا این سفره ی امیر کشور است؟! آیا این چنین به ما غذا می دهی؟!

آیا این از نعمت های خداوند نیست؟!

بله! ولی!

پس ستایش و شکر خدا را !

ای علی ! من بدهکارم و خانواده ام نیاز به کمک دارد. آنان مرا به سوی تو فرستادند تا با خبرهای شاد کننده به سوی آنان برگردم.

بیت المال دردست توست وتو از حقوقت صحبت می کنی...!حقوقت چقدر است؟!

هیچ فرقی میان من و دیگران در بیت المال نیست.

گویا تو قبول نمی کنی عیبی ندارد پس به بازار برو و قفل های صندوق ها را بشکن!

در صندوق ها چیست؟

اموال تجّار

آیا به من فرمان می دهی که صندوق های قومی رابشکنم که به خداتوکّل کرده اند  و اموال خودشان رادرآن قرار داده اند؟! آیا به من دستور می دهی که دزدی کنم؟!

پس چگونه تو به من دستور می دهی که بیت  المال مسلمانان را باز کنم و از اموال آنان به تو بپردازم در حالی که آنان به خدا توکّل کرده اند؟!

آیا سرقت از یک نفر بهتر از این نیست که از همه ی مسلمانان سرقت کنی؟!

عقیل خجالت کشید و از خواسته خود پشیمان شد..... !

درس هفتم

علیه ستم قیام کن

ای قدس ای دژ پایداران                            علیه ظلم قیام کن،‌علیه ظالمان

به سوی سپیده دم حرکت کن که به زودی       از جانب خدا یاری آشکار برایت  می آید.

پرندگان ابابیل از هر جهت                         بر  غاصبان سنگ می ریزند.

پس بر مسیر مرگ حرکت کن خم نشو          زیرا تو آن سختی هستی که نرم نمی شود.

جنگجویانی هستند که اگر گُل[کنایه از کودکان] را بکُشند        هرگز رؤیا را در گل یاسمن نخواهند کُشت

طغیانگرانی هستند که اگرچه استخوان ما را بشکنند  در هر زمان از مرگ به دنیا می آییم

مانند درختان زیتونمان در الجلیل         مطمئن بر زمینمان می میریم.

درس هشتم

جوان قهرمان

نمایشنامه

شخصیّت ها: حنظله،‌ابو عامر (پدر حنظله) عبدالله بن اُبَی (بزرگ منافقان) و جمعی از صحابه

صحنه ی اوّل

ابو عامر: قدرت ما سلب شده ... ! چه کار کنیم... ؟!

ای پسرم! این مخالفت (دشمنی ) تا کی؟ سخن محمّد تأیید نمی شود...!

این یتیم پیروز نمی شود.... ! دین پدرانت را ترک نکن!

حنظله: ای پدرم! از من چه می خواهی ؟!

آیا عبادت بت ها و سکوت در برابر ظلم ظالمان و فخر ورزی بر فقیران و خوردن مال حرام را می خواهی؟! نه ..... نه .....  این کاری است که پذیرفته نمی شود.

به راستی که تو فرزندی لعنت شده (نفرین شده، طرد شده) هستی.

ای پدرم! هیچ بندگی (طاعتی) برای مخلوق درگناه کردن به درگاه خدا وجود ندارد. 

خداوند تبارک و تعالی فرموده است:‌و اگر با تو در آویختند تا با من شرکی بورزی که بدان آگاهی نداری،  پس از ایشان اطاعت نکن.

در زده می شود (در می زنند).

در را  باز کن ای حنظله چون  من با عبدالله بن اُبی قرار دارم.

عبدالله: ابو عامر سلام! امروز حالت چطور است؟ نشانه های خشم بر تو ظاهر است! چرا؟!

با این جوانان چه کنیم؟ عقلهای ایشان شسته شده! (شست و شوی مغزی داده شده اند) می ترسم که محمّد به وسیله این جوانان هر چه در دست داریم بگیرد!

اجازه نمی دهیم ... آنان گروه اندکی هستند....

ولی .... اینان......

سخت نگیر:.... به زودی حکومت و مقامان را حفظ خواهیم کرد ... نقشه ای دارم که کسی حتّی شیطان آن را

نمی فهمد.

آن [نقشه]چیست؟

با محمّد به جنگ می رویم و او را در موقع بحرانی ترک می کنیم.... !

فکر جالبی است ... به راستی که تو استاد شیطان ها هستی.

بله.... بله.... به امید دیدار!

کُلُّ هذا هَیِّنٌ مادامَ رسولُ اللّه حیّاً. 

 صحنه دوم پس از جنگ (احد)                                       

ما از خداییم و به سوی او باز می گردیم .... ! عدّه ای از بهترین صحابه ی رسول خدا شهید شده اند. بله .... و در رأس آنان سیّد الشهدا حمزه است.

همه این[ها] آسان است تا وقتی رسول خدا زنده است.

از مؤمنان مردانی (کسانی ) هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند راستگو ماندند و از میان آنان کسی هست که به عهد خود وفا کرد(رخت از دنیا بر کشید) و کسی که منتظر است.

نگاه کن ... او کیست؟

او بهترین جوانان مدینه است. افسوس بر نبودنِ او در میان جوانان!

اوحنظله است!‌حنظله ؟! این باور کردنی نیست...شب گذشته جشن عروسی او بود

 صحیح است ...  ولی وقتی صدای منادی را شنید که دعوت به جهاد می کرد، از خانه اش خارج شد و به سوی میدان جنگ رفت و شهید شد....‌!

پس سلام بر او روزی که به دنیا آمد و روزی که می میرد و روز ی که زنده بر انگیخته می شود.

درس نهم

انسان چیزی ندارد مگر آنچه با سعی بدست آورده است.

مردم در مسیرشان به طرف اهداف خود در جست و جوی الگوهای برتر هستند تا آن ها را الگویی برای خودشان قرار دهند.

زندگی بزرگان مشعلی برای هدایت نسل هاست و هر کس آن را وسیله ای برای هدایت خودش قرار ندهد. گمراه می شود. " کسی که دانشمندی ندارد که او را راهنمایی کند، هلاک می شود."

ولی چگونه اینان پیشوایان دیگران شده  اند و چگونه نام های آنان در تاریخ جاویدان شده است؟

و اینک پاره ای اشاره ها به ویژگی های این بزرگان :‌

تلاش و پایداری

آسایش جز بعد از رنج و خستگی نیست و نعمت ها از آسمان آماده فرود نمی آیند بلکه ثمره ی رنج و تحمّل سختی هستند.

به اندازه ی رنج بلندی ها به دست می آید.      و هر کس بلندی بخواهد، شب ها بیدار می ماند.

پزشک مسلمان زکریّای رازی تحصیلات پزشکی اش را در چهل سالگی شروع کرده بود ولی به اهداف خود رسید.زیرا  او در کارهایش با  استقامت و پرکار بود.

میکل آنژ می گفت: اگر مردم آنچه را از مشکلات و زحمت  در زندگی تحمّل کرده ام می دانستند؛ از کارهای هنرمندانه ام تعجّب نمی کردند.

فقر

اگر به تاریخ زندگی بزرگان بنگریم در می یابیم که اینان سختی ها  را تحمّل کرده اند و دردهای بسیاری در زندگیشان تحمّل کرده اند . (نوشیده اند: سرکشیده اند.)

فارابی ، ‌از بهترین دانشمندان عصر خود، شب برای مطالعه بیدار می ماند و در خانه اش چراغ نبود، پس به بیرون خانه می رفت  تا در نور چراغ نگهبانان مطالعه کند.

ژان ژاک روسو در خانه های ثروتمندان خدمتگزار بود و همیشه می گفت:‌در مدارس متعدّد چیزهایی یاد گرفتم ولی مدرسه ای که بزرگ ترین چیزهای سودمند را در آن به دست آوردم؛ مدرسه ی بینوایی و فقر  بود!

بله ! این قانون زندگی است. کار و زحمت و   فرسوده شدن و رنج که به دنبال آن نعمت و رفاه و راحتی و گوارایی می آید.

اخلاق:

موفّقیّت در زندگی مترتّب است بر آراسته شدن به اخلاق خوب. این امیر مؤمنان علی (ع) است که می گوید:

هر کسی خودش را پیشوای مردم قرار دهد ،پس باید پیش از آموزش دیگری خودش را آموزش دهد.

قد جاء فـى ترجَمةِ الْعالِمِ الْجلیلِ و الْفیلسوفِ الْکبیـرِ " مُلا صَدرا " أنّه ما کان یَقْبَلُ تِلمیذاً إلا بِأربعةِ شُروطٍ:

در شرح حال دانشمند باشکوه و فیلسوف بزرگ ملّا صدرا آمده است که او شاگردی را نمی پذیرفت مگر به چهار شرط:

1- اینکه مرتکب گناهان نشود.

2- اینکه علم را برای مقام دنیایی طلب نکند. (نخواهد)

3- اینکه مال را جز به قدر کفایت طلب نکند. (نخواهد)

4- اینکه از دیگران تقلید نکند و به خودش اعتماد کند.

پاک  و منزّه است خداوند بهترین آفرینندگان.

خداوند انسان را آفرید و برایش زیبایی و زینت در طبیعت قرار داد و به او دستور داد که از  آن بهره بگیرد.

این زمین و آنچه از گیاهان از آن خارج می شود و این رودها و آنچه از آب ها حمل می کند و این آسمان و آنچه در آن است از سیّارات، همه ی آن ها رزقی برای بندگان است تا از آن برای پیدایش  جامعه ی خوشبختی بر اساس حقّ و عدالت بهره ببرند.

پس امّت اسلامی محروم از چیزهای خوب و پاک نیست بلکه تکلیف دارد که از آن بهره ببرد و از آن لذّت ببرد.

بگو چه کسی زینت خدا را که برای بندگانش خارج ساخت حرام کرده؟!  زیرا آن سلامت جامعه و خوشبختی او را تضمین می کند.

و اینک بعضی از این نعمت ها را که خدا در جهان به امانت نهاده است:

به راستی که ما آسمان جهان را با زینت ستارگان آراستیم.

گویا خورشید و ماه و ستارگان چراغ های آسمانند که جهان را از تاریکی ها به سوی نور خارج می کنند و گمراه را به راهش راهنمایی می کنند. و آنان از ستاره راهنمایی می گیرند.

علاوه بر این آیا زیبایی طلوع و غروب خورشید و حرکت های ماه شب چهارده را میان ستارگان و داخل ابرها و بیرون آن ندیده  ای؟

آیا برای آفریدگار این زیبایی سجده نکرده ای؟!

.... که خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد پس زمین به کمک  آن سر سبز می گردد.

زمین با لباس سبز زینت می یابد و چشم ها وقتی به آن می نگرند از آن بهره مند می شوند و شاد می گردند.

انسان باید بداند که همه موجودات فرمانبردار او هستند و برای خدمت به او و برآوردن نیازهایش آفریده شده اند.

و اما درباره  نعمت پروردگار سخن بگو.

از آسمان آبی را برای شما فرو فرستاد و باغ ها ی زیبایی را با آن رویاندیم.

آیا پیرامون علّت آفرینشِ این زیبایی در طبیعت فکر کرده اید؟ خداوند پاک و منزّه و بلند مرتبه فرموده است:

همانا ما آنچه را روی زمین است زینت آن قرار دادیم تا آنان را امتحان کنیم که کدام یک از آنان دارای عمل بهتری است؟

از هر جفت زیبا رویانید .

گیاهان فایده های   بسیاری دارند. علاوه بر زیبایی شان غذای انسان و حیوان را آماده می  کنند و به پاکیزه کردن هوا  کمک می کنند.

ای کاش انسان راز این زیبایی را درک کند! امید است او آفریدگارش را با همه ی موجودات به  پاکی یاد کند:

همه، نیایش و به پاکی یاد کردنِ او را دانسته اند.

و [ کاش] از صمیم قلب خود تکرار کند.

پاک و منزّه است خداوند بهترین آفرینندگان.

ترجمه دروس عربی دوم ادبیات وعلوم انسانی

درس اول

پروردگارا ..

پروردگارا در دنیا و آخرت  به ما نیکی بده.

پروردگارا ما و برادرانمان را که پیش از ما ایمان آوردند بیامرز و کینه کسانی را که ایمان آورده اند در دل ما جای نده.پروردگارا براستی که تو دلسوز و مهربان هستی .

خدایا در دلم یقین و در دیدهام نور و در سینهام اندرز و بر زبانم شب و روز یادت را قرار ده و بینیازی مرا در خودم و میل مرا در آنچه نزد توست قرار ده، به مهربانیت ای مهربانترین مهربانان.

درس دوم

تو عطر یاسمنی

ای نور آشکار            از خدای جهانیان

و راه مستقیم             در درون صالحان

تو در دلهای عاشقان چراغ یقین هستی.

تو تپش دلهایی تو بوی خوش گل یاسمن هستی

ای فرزند پیامبران! هرگاه آه و ناله بخاطر تو فزونی یابد.

با نام شیرین تو فریاد برآوردیم           ای دوست  مؤمنان

دائماً بخاطر تو صبر کردهایم               و سالها  انتظار تو را کشیده ایم

زمین را پس از ستم ظالمان پر از عدل میسازی.

اشک خوشحالی

در مسجد

در روزی از روزها یکی از صحابه سخن رسول گرامی (ص) را شنید که مسلمانان را نصیحت میکرد و آنها را تشویق به صدقه میکرد.

در خانه

وقتی آن صحابی به خانه کوچک خود برگشت و حصیر کهنه و کوزه سفالی خود را دید بسیار اندوهگین شد از اینکه نمیتواند صدقه دهد.

پس از نماز

دستهایش را بطرف آسمان بلند کرد درحالی که اشک از دیدگانش جاری بود.

خداوندا تو میدانی که من چیزی ندارم که در راه تو صدقه دهم ولی پروردگارا من از هر کسی که  به من ناسزا گفته و بر من ستم روا داشته است راضی گشتم (درگذشتم) پس از تو میخواهم که رضایت مرا (گذشت) صدقه ای در  راه خود گردانی.

در صبح

پیامبر (ص) مسلمانان را خطاب کرد و فرمود:

جبرئیل به من خبر داده است که یکی از شما آبرویش را صدقه داده است و خداوند صدقه او را پذیرفته و به وی بهشت را بشارت داده است.

صحابی گفتار پیامبر (ص) را شنید و اشک از  چشمانش فرو ریخت  این بار آن اشک خوشحالی بود.

درس سوم

هیچ فرقی میان ثروتمند و فقیر نیست.

مردی فقیر به یکی از صحابه سلام کرد و صحابی سلام او را با سردی جواب داد.

بعد از مدتی مردی دارا به آن صحابی سلام کرد و صحابی از جای خود برخاست و سلام او را به گرمی جواب داد و با احترام به او دست داد و به او خوشآمد گفت ...

وقتی خبر به رسول خدا(ص) رسید افسوس خورد وگفت:

"هرکس فقیری مسلمان را، ببیند و بر او سلامی دهد که غیر از سلام وی بر ثروتمندان باشد خداوند عزّوجلّ را روز قیامت دیدار کند درحالی که او بر وی خشمگین است."

مرد نیکوکار

مردی نیکوکار مسجدی ساخت، بهلول از او درباره انگیزه ساخت مسجد سؤال کرد.

مرد گفت: آن را برای کسب ثواب ساختم.

بهلول خواست این مرد و مقدار اخلاص او را در کار امتحان کند. لذا شبی روی دیوار مسجد نوشت:

این مکان مقدس را مرد نیکوکار بهلول ساخته است.

صبح وقتی این خبر انتشار یافت مردم پیش بهلول رفتند تا به وی بخاطر کار خوبش تبریک گویند.

مرد نیکوکار این خبر را شنید و بسیار خشمگین شد و پیش بهلول رفت و به او دشنام داد و گفت: ای حیلهگر تو اموال من را تباه کردی و خودت را میان مردم معروف گردانیدی.

سپس به سرعت به سوی مسجد رفت و نام بهلول را حذف کرد واسم خود را بجای آن نوشت و در این هنگام احساس راحتی نمود!! وقتی بهلول این کار را دید لبخندی زد وگفت:

"خداوند فقط از پرهیزکاران قبول میکند"

درس چهارم

بهترین یاور

هر کس به پروردگارش نزدیک باشد.

و مهربانی در دلش جای گیرد.

ومال خود را با وجود دوست داشتن آن عطا کند.

خداوند در کسب او برکت نهد.

هر کس دوست بینوا باشد.

و فریاد رس برادران دینی گردد.

خداوند بهترین یاور اوست.

او را پاداش دهد و از گناهش بگذرد.

مؤمن دارای فضیلتهاست.

با دست راست و چپ می بخشد.

و مستمند را بیدرنگ پاسخ میدهد.

و از اندوه او کم می کند.

نیکوکاری دلیل شناخت است.

و زکات تو شرط ایمان است.

و خداوند صاحب احسان است.

و نیکوکار به نزدیک شدن به او نظر دارد(طمع دارد) .

معجزه پیامبران

از امام رضا(ع) پرسیدند:

چرا خداوند معجزه موسی(ع) را باطل کردن سِحْر ومعجزه عیسی(ع)را شفای بیماران و معجزه حضرت محمد(ص)را قرآن قرار داد؟

حضرت فرمود:

وقتی خداوند موسی(ع)را مبعوث کرد سِحْر پیش مردم جایگاه والایی داشت لذا سِحْر آنها را با این معجزه باطل ساخت.

و وقتی عیسی(ع) را مبعوث کرد به خاطر شایع شدن بیماریهای مختلف پزشکی نقش زیادی میان مردم داشت لذا با شفای بیماران و زنده کردن مردگان معجزه خود را آشکار کرد.

و حضرت محمّد(ص) را زمانی فرستاد که سخنوری و شیوایی دارای توجه زیادی میان مردم بود لذا خداوند قرآن را نازل کرد و ناتوانی آنها را از آوردن مانند آن آشکار ساخت.

درس پنجم

ای خدای من

ای خدای من ، ای خدای من ای برآورنده ی دعاها

امروز را مایه ی خوشبختی و پر خیر و برکت گردان

سینهام را فراخی بخش و دهانم را پر از لبخندها ساز.

خدایا تو یاری دهنده ی من در انجام تکالیف هستی.

خرد و قلبم را با دانش های سودمند نورانی کن.

و در زندگی موفقیت را بهره و نصیب من گردان.

ادیب متعهد

روزی متوکل عباسی به وزیرش گفت:

معلّمی ماهر برای تربیت و تعلیم فرزندانم میخواهم؛ نظرت چیست؟

بهتر و عالمتر از ابن سکیت نمیشناسم.

بسیار خوب، بسیار خوب، پس او را برای آموزش فرزندانم حاضر کن.

ابن سکیت برای تعلیم و تربیت پسران متوکل حاضر شد.

یک روز وقتی ابن سکیت نزد متوکل نشسته بود دو فرزندش پیش آنها آمدند.

آیا فرزندان من پیش تو محبوبتر هستند یا فرزندان علی؟

ابن سکیت از سخن متوکل به خشم آمد و با شجاعت گفت:

به خدا سوگند، قنبر غلام علی بنابیطالب پیش من از این دو و پدرشان محبوبتر است.

خلیفه بسیار خشمگین شد و به جلادها دستور داد زبان این عالم شجاع را بِبُرند و او توفیق دیدار پروردگارش را پیدا کرد.

درس ششم

میهمان

 مردی به خانه دوستش رفت و چند روز پی در پی پیش او ماند تا اینکه صاحب خانه از اقامت او به ستوه آمد و به فکر چارهای افتاد  تا از او خلاص شود.

پس به میهمانش پیشنهاد کرد که فردا مسابقه پرش دهند تا بدانند چه کسی برنده است؟

لذا به فرزندش گفت: وقتی میهمان به بیرون از خانه میپرد در را ببندد.

صبح فردا موقع مسابقه صاحب خانه دو ذرع به بیرون خانه پرید اما میهمان یک ذرع به درون خانه پرید!

صاحب خانه گفت: من برندهام، دوذرع در برابر یک ذرع ! میهمان گفت: یک ذرع به درون خانه بهتر از دو ذرع بیرون خانه است.

فرمانروای ستمگر و پیر دیوانه

روزی حجاج پسر یوسف بیرون رفت تا گردش کند،به پیرمردی برخورد کرد و از او پرسید:

ای پیرمرد! اهل کجا هستی؟

اهل این روستا.

نظرت درباره حجاج چیست؟

او ستمگر ترین فرمانروایان است.

خداوند روسیاهش کند و وارد آتش کند.

آیا میدانی من کیستم؟

من حجاج هستم.

من فدایت هستم و آیا میدانی من کیستم؟

من مردی از این قبیله هستم. هر روز یک بار در چنین ساعتی دیوانه می شوم.

درس هفتم

خداوند با مؤمنان است.

قومی از بنی اسرائیل گرد پیامبرشان جمع شدند و گفتند:

ای پیامبر خدا! دشمن ، ما را از سرزمین و خانه هایمان بیرون کرده است. پادشاهی برای ما بفرست تا در راه خدا بجنگیم.

پیامبر گفت: من میدانم اگر خداوند پیکار را بر شما واجب کند، شما در راه او جنگ نمیکنید.

قوم: چرا با دشمنانمان نمیجنگیم،آنها ما را از سرزمین و خانه هایمان بیرون کردهاند.

پس وقتی خداوند پیکار را برای آنها واجب کرد بسیاری از آنها روی گرداندند و جنگ نکردند.

پیامبر گفت: خداوند طالوت را برای شما به عنوان پادشاه فرستاده است.

قوم: چگونه ممکن است طالوت پادشاهِ ما باشد درحالی که فقیر است و چیزی ندارد.

پس بسیار با هم گفتو گو کردند و جز اندکی از آنها از طالوت پیروی نکردند.

در میدان پیکار وقتی بسیاریِ دشمنان و کمی نفراتشان را دیدند از خداوند خواستند که گامهای آنها را استوار سازد و گفتند: ما را بر قوم کافر یاری ده.

و مؤمنان آنها گفتند: اگر صبر کنید بر آنها چیره می شوید. پس به شدت با آنها جنگ کردند و آنها را شکست دادند.

چنانچه خداوند پاک و بلند مرتبه فرمود: چه بسا گروهی اندک به خواست خدا برگروهی بسیار چیره گردد.

راه دوستی

یکی از بزرگان فرزندش را نصیحت کرد و گفت:

فرزندم، قومت را دوست بدار تا ترا دوست بدارند و به آنها فروتنی کن تا تو را بالا ببرند و چهرهات را بر آنها گشاده کن تا ترا احترام کنند و کوچکترهای آنها را گرامی دار همانطوری که بزرگترانشان را گرامی میداری تا بزرگان آنها ترا گرامی دارند و افراد کوچک آنها با دوستی تو بزرگ شوند و ثروتت را بخشش کن و همسایهات را عزیز دار پس بدین وسیله سروَری تو پایدار میشود.

درس هشتم
بوصیری
امام شرفالدین محمد بوصیری در سال608 هجری بدنیا آمد. بوصیری در قدس،مکه، مدینه و مصر زندگی کرد و در مصر مکتب قرآن کریم را افتتاح نمود. بوصیری فقیه، نویسنده، ریاضیدان و شاعر بود ولی او در شعر به ویژه مدح پیامبر اکرم(ص) معروف شده است.

قصیدهای در180 بیت دارد که آن را هنگامی که فلج بود سرود و بوسیله آن از خداوند شفاعت خواست تا او را بهبودی دهد. او پیامبر(ص) را در خواب دید که با دست مبارک خود بر بدن او میکشد و سپس عبایی بر او میپوشاند و وقتی بیدار شد احساس کرد که از این بیماری بهبودی یافته است و خداوند را بخاطر آن ستود.
بوصیری در قاهره وفات یافت درحالی که عمر او هشتاد و شش سال بود.

واکنون برخی از ابیات قصیده ی « برده » او را فرا بگیر :

محمّد سرور دوگیتی وانس و جنّ و دو گروه عرب و غیر عرب است.

پیامبر ما امر کننده و نهی کننده است وکسی در گفتن"آری و نه" نیکوتر از او نیست.

او محبوبی است که در همه سختیهای هجوم آورنده امید شفاعت او میرود.

او به سوی خدا دعوت کرد و کسانی که به او متوسل شده اند به ریسمانی محکم و سخت چنگ زده اند.

در آفرینش و اخلاق بر تمامی پیامبران برتری یافت و آنان درعلم و بخشش به او نزدیک نشدند.

چه کسی سزاوارتر به بهشت است؟

روایت شده است که پیامبر(ص) به مسجد رفت تا نماز صبح بخواند. مردی را یافت که عبادت میکرد و نماز میخواند.

و وقتی پیامبر(ص) بار دیگر برگشت تا نماز ظهر را بخواند آن مرد را دید که همچنان عبادت می کرد و وقتی باز هم او را در مغرب دید که عبادت میکرد و نماز میخواند به او گفت: تو دائم در مسجد هستی! آیا کاری نداری؟

مرد گفت: من عبادت میکنم تا خداوند مرا وارد بهشت کند. پیامبر(ص) از او پرسید: چه کسی معاش خانواده تو را به عهده دارد؟ مرد گفت: برادرم! پیامبر(ص) فرمود: قطعاً برادرت از تو به بهشت سزاوارتر است.

درس نهم

کبوتر و شکارچی

کبوتری بالای درخت درامان و پنهان در لانهاش بود.

روزی یک شکارچی آمد و خوب بر گرد باغ چرخی زد.

سایه ی هیچ پرندهای را در آن نیافت و وقتی خسته شد تصمیم گرفت برگردد.

(کبوتر)نادان سر از لانهاش بیرون آورد،- نادانی دردی است که هیچ دوایی ندارد-.

در حالی که از روی نادانی نسبت به چیزی که رخ خواهد داد، می گفت: ای انسان! چه چیزی جست و جو میکنی؟

شکارچی به طرف صدا روی کرد و تیرمرگ را به سوی او نشانه رفت.

(کبوتر) از لانه استوار خود فرو افتاد و در پنجه چاقو افتاد.

درحالی که عالمانه و محقّقانه می گفت:"اگر جلوی زبانم را نگه می داشتم جانم را حفظ

می کردم."

درس دهم

آیا میدانی؟

نوعی از کانگورو قادر  است بیش از سه متر به طرف بالا و دوازده متر به طرف جلو بپرد و این کار در یک پرش است؟!

قلب انسان تا آخر عمر خود خونی معادل بار بیش از ده نفت کش بزرگ پمپاژ میکند که حجم هر یک از آنها یک میلیون بشکه است؟!

گربه در تاریکی هفت برابر بهتر از انسان میبیند، و علّت آن به بزرگ شدن مردمکها هنگام رسیدن نور و تأثیرپذیری سلولهای موجود در چشمان گربه بر میگردد، که مانند آیینهای عمل میکند که نورها را منعکس میسازد.

درس یازدهم

فداکاری مادر

مادرم مشغول دوختن لباس بود و آنها را برای فروش عرضه مینمود تا برای خریدن نیازهای خانه پول لازم به دست آورد وخودش را شبانه روزخسته میکرد

از مادرم پرسیدم:

مادرم! چرا خودت را با کار مستمر خسته می کنی؟

گفت:

کارچیزخوبی است ومن زیاد کار میکنم تا غذا ولباس ولوازم مدرسه رافراهم کنم.

همیشه از من میخواست که درسهایم را بنویسم و تکالیف مدرسه ام را انجام دهم و او خود آماده کردن غذا و اداره کردن خانه را انجام میداد، او خودش غذا را آماده می کردو خانه را اداره می نمود وشبها بیداری میکشید و بخاطر راحتی من کار میکرد.

ومن مقدار زحمتی را که او میکشید تا خوشبختی و زندگی شرافتمندانه برای من فراهم کند مشاهده میکردم.

چه مادر مهربانی!

از خداوند میخواهم که به من توفیق دهد تا در آینده به او خدمت کنم.

زبان

لقمان در خردسالی شاگرد یکی از طبیبان بود، استاد شاگردش را به بازار فرستاد و از او خواست که بهترین قسمت گوسفند سر بریده ای را برای او بخرد، او رفت و با زبان گوسفند برگشت.

او را به بازار فرستاد و از او خواست که بدترین قسمت گوسفند سر بریده ای را بخرد و او رفت و در حالی برگشت که باز زبان گوسفند به همراه داشت.

پس استاد از کار شاگردش تعجب کرد،

شاگرد گفت: در بدن گوسفند ذبح شده قطعهای بهتر و بدتر از زبان پیدا نکردم.

 زبان دروغگوی سخنچین مردم را میآزارد و خداوند را به خشم میآورد و زبان راستگوی اصلاحگر به مردم سود میرساند و خداوند را خشنود میسازد.

درس دوازدهم

فرمانروای فروتن

مردی از شام آمد درحالی که همراه او بار خرما و چیزهای دیگری بود.

در بازار

خدایا! این بار سنگین است. چه کسی به من کمک میکند؟

نگاهش به مردی افتاد که او را فقیر پنداشت.

آیا به من کمک میکنی و این بار را برای من حمل میکنی؟

مرد به او پاسخ داد: آری، با کمال میل.

بار را برداشت و باهم براه افتادند ... در راه گروهی از مردم را دیدند.

سلام ای امیر!

شامی تعجب کرد: خدای من! این کیست؟

مردم سوی او شتافتند تا بار را از او بگیرند.

وقتی شامی مردم را دید که بر گرد این مرد جمع شدند درباره او از آنان سؤال کرد. آنها به وی پاسخ دادند:

او فرماندار مدائن است، او سلمان فارسی است. مرد شرمگین شد و از وی پوزش طلبید و خواست تا بار را بگیرد. ولی سلمان نپذیرفت و به او گفت: آنرا به مقصد تو حمل خواهم کرد.

آنگاه شامی از فروتنی فرمانروا تعجب کرد.

اهل مدین

مدین شهری بزرگ بود. و اهالی آن در ابتدای امر درستکار و اهل تقوی بودند خدا را پرستش میکردند و چیزی را شریک او قرار نمیدادند و بازرگان بودند.

با گذشت روزگار حرص و طمع بر آنها چیره گشت و پیرو هواهای خود شدند و پرستش خدا را رها کردند و کم فروشی میکردند.

خداوند بلند مرتبه شعیب را برای هدایت آنان به سوی حق و بازداشتن از شرک به خدا فرستاد.

شعیب در بازارها مردم را خطاب میکرد و آنان را به عدالت فرا میخواند و از زشتی بازمیداشت.

در یکی از روزها مردی به اوگفت:

ای پیامبر خدا، این قوم به مردم ستم میکنند و من دراین سرزمین غریب هستم.

از آنها مقداری خرما خریدم ولی آنان از وزن کاستند و هنگامی که به این کار اعتراض کردم،مرا کتک زدند و تهدید نمودند.

شعیب با او به بازار آمد واز آنها داستان این مرد را پرسید ولی، آنها ماجرا را انکار نکردند و گفتند:

این روش پدران ماست و ما به آن عمل میکنیم.

بر این روش ماندند و شعیب به آنها از خشم خداوند هشدار داد. ولی آنان به او گوش ندادند و خداوند برایشان عذاب نازل کرد و در یک زلزله شدید و بادی سوزان بازارها و خانههایشان ویران گشت . . .

درس سیزدهم

دوست نصیحتگر

مردی فقیر دوستی داشت، روزی به او گفت:

چیزی نداریم که" فربه سازد و گرسنگی را برطرف کند" بیا برای کار به باغها و مزرعهها برویم، امید است که خداوند به ما روزی حلال بدهد.

پس بسوی باغها براه افتادند.

درحالی که میرفتند شیطان او را وسوسه کرد که از دیوار باغها بالا رود و مقداری میوه بدزدد.

به دوستش گفت: اینجا منتظر بمان و مراقب اطراف باش، و وقتی کسی نزدیک شد به من خبر بده دوستش برای مراقبت ایستاد و مرد شروع به چیدن میوهها کرد.

پس از اندکی

دوستش گفت: برادرم! یکی ما را میبیند،مرد ترسید و از دیوار پایین آمد و از او پرسید: کیست؟ کجاست؟

دوستش گفت: او خداوند است که همه کس را میبیند وهر چیزی را میداند. آنگاه مرد به خود لرزید وشرمنده شد.

کارگر

هر سال روز کارگر را جشن میگیریم چون کار مقدسترین چیز در زندگی انسان است و اسلام به کارگر احترام میگذارد بطوری که رسول اکرم (ص) افتخار نمود که دستان کارگر را میبوسد.

و امید است کارگر در جامعه ما از جایگاه والایی برخوردار شود، چرا که جوامع بشری به لطف دستان کارآمد متخصص پیشرفت میکند.

جبران خلیل جبران در باره مقام کارگر گفت:

از میان مردم کارگر را دوست دارم او را دوست دارم چون به ما غذا میدهد و خود را محروم میسازد، او را دوست دارم چون او پارچه میبافد(ریسندگی میکند) تا ما لباسهای نو بپوشیم با وجود اینکه همسر و فرزندانش لباسهای کهنه دارند. او را دوست دارم چون او خانههای بزرگ میسازد و خود در خانههای کوچک زندگی میکند، لبخند شیرین او را دوست دارم.

از میان مردم کارگر را دوست دارم چون او خود را خدمتگزار به شمار میآورد درحالی که او آقا و سرور است و او را دوست دارم چون او خجالتی است و وقتی مزد او را میدهی از تو تشکر میکند ،  پیش از آنکه تو از او تشکر کنی.

درس چهاردهم

شتر چقدر ارزان است اگر گربه نبود!

کشاورزی یک شتر داشت که او را بسیار دوست میداشت، و آن را در جا به جا شدن میان روستا و شهر به خدمت میگرفت.

در یکی از روزها به طرف بازار شهر رفت و شترش را در آنجا گم کرد، کشاورز از مردم خواست که شتررا جست وجو کنند.مردم هر جایی را گشتند.ولی بیفایده بود

بعد از جست وجوی طولانی و خستگی زیاد ... کشاورز مقابل مردم قسم یاد کرد که اگر شتر را بیابد آن را به یک دینار بفروشد.

مردم از این بهای ارزان تعجب کردند و او وقتی شب در بازار میگشت شتر را نزدیک درختی پیدا کرد.

خوشحال شد ولی سوگندش را به یاد آورد.  کشاورز لحظهای فکر کرد و بعد گربهای آورد و آن را روی شتر گذاشت و وسط بازار ایستاد و ندا داد:

چه کسی این شتر را به یک دینار و گربه را هزار دینار با هم میخرد.

مردم گرد او جمع شدند و دانستند که او قصد فروش شتر را ندارد پس رفتند در حالی که میگفتند: شتر چقدر ارزان است اگر گربه نبود!

زیرکی

پادشاهی سنگدل خدمتکاری داشت. یک روز وقتی خدمتکار غذا را برای پادشاه آورد، یک قطره از غذا روی پیراهن او افتاد.

پادشاه خشمگین شد و بی درنگ دستور قتل او را داد. خدمتکار همه غذا را روی سر پادشاه ریخت در حالی که میگفت:

خجالت میکشم که پادشاه بخاطر یک قطره قاتل من باشد. گناهم را بزرگ کردم تا او در کشتن من حق داشته باشد. آنگاه پادشاه لبخندی زد واز او گذشت کرد.

درس پانزدهم

سخن مسجد

من مکان پاکم.

من آنم که بر دوش هایم گلدسته ها (مناره ها) بر افراشته می شود.

من مدرسه پیامبر و اصحاب هستم.

من نشان اندیشه و ایمان و استواری بودم.

من گهواره جهاد حق و شهادت بودم.

و میهن نور و عبادت

نور و فروتنی مرا فرا میگیرد.

و در گسترهام سجود و رکوع برگ در می آورد.

ای دوستان کوچک و بزرگ.

به مسجد بشتابید زیرا مسجد در انتظار است.

شتر مرغ

شتر مرغ پرندهای بزرگ و از عظیمترین پرندگان است و صفات شتر و پرنده را باهم دارد.

دوبال بزرگ و گردنی دراز و منقاری پهن دارد.

شتر مرغ حیوانی است که در ترس به آن مَثَل زده میشود. چون وقتی احساس ترس میکند سر خود را زیر شنها میبرد، و در مثلها آمده است:

بر من شیر است و در جنگها شترمرغ.

درس شانزدهم

شاعر متعهد

سید حمیری از شاعران متعهد قرن دوم هجری بود، از حق دفاع میکرد و بر ستمگران میتاخت و به همین خاطر نزد امویان مورد نفرت واقع شد.

چون آنها تخم کینه و دشمنی را نسبت به خاندان علی(ع) در دلهای مردم میکاشتند و سیّد حمیری نقشه امویان را ناکام میکرد و اهل بیت(ع) را یاری مینمود و با شجاعت فضایل آنها را برای مردم روشن میساخت و میگفت" فضیلتی از علی و خاندان او را رها نکردم جز اینکه در مورد آن شعری سرودم"

و ما میدانیم که مدح اهلبیت(ع) در عصر امویان کار سادهای نبود بلکه در بیشتر مواقع قتل گوینده یا آوارگی و محروم شدن او را از حقوقش موجب میشد.

ذاتَ یومٍ جاءَ أحدُ أصحابِ الامامِ الصّادقِ (ع) إلیه و بَدَأ بالسِّعایَةِ و قَالَ للإمامِ (ع): إنّ السّیِّدَ یَرتَکِبُ بَعضَ الذُّنوبِ فلِماذَا تُدافِعُ عَنْه؟!

روزی یکی از اصحاب امام صادق(ع) نزد وی آمد و شروع به بدگویی کرد و به امام(ع) گفت: سیّد بعضی از گناهان را مرتکب میشود پس چرا از او دفاع میکنید؟!

امام(ع) قبول نکرد که سیّد حمیری را به خاطر گناهی طرد کند با علم به اینکه کارهای خوب سید چند برابر آن بود و به او پاسخ داد و فرمود: " اگر قدمی از وی بلغزد دیگری استوار می ماند".

زیبایی دانش و ادب

زیبایی جامههایی نیستند که ما را میآرایند، زیبایی به دانش و ادب است.

یتیم کسی نیست که پدرش مرده باشد بلکه یتیم،یتیم دانش و ادب است.

و گفته شده است:

از قسمت خداوند توانا که به ما داده خشنودیم که ما دانش داریم و نادانان ثروت

چون ثروت  به زودی از بین می رود ولی دانش نابودی ندارد.

و گفته شده است:

دانش در سینه چون خورشید در آسمان است و عقل برای انسان مانند تاج برای پادشاه است.

دستانت را بر ریسمان دانش محکمدار، زیرا دانش برای انسان مانند آب برای ماهی است.

+ نویسنده در چهارشنبه چهارم خرداد 1390 |
((ترجمه دروس عربی سوم ادبیات وعلوم انسانی ))

درس اول

و یاد کن در کتاب،  ابراهیم را که بسیار راستگو و پیامبر بود.

هنگامی که به پدر خود گفت: ای پدرم! چرا آن چیزی را عبادت می‌کنی که نمی‌شنود و نمی‌بیند وتو را از چیزی بی نیاز نمی کند.

ای پدرم! برای من از علم آن مقدارآمده است که برای تو نیامده است. پس، از من پیروی کن تا تو را به راه راست هدایت کنم.

ای پدر!شیطان رانپرست که شیطان نسبت به خدای بخشنده نافرمان است.

ای پدرم!بیم آن دارم که ازخدای بخشنده به توعذاب رسد ودوستدار شیطان شوی.

گفت: ای ابراهیم! آیا تو از خدایان من روی گردان هستی؟ چنانچه به (آن سخنان)پایان ندهی، تو را سنگسار کنم، اکنون زمانی دراز از من دور شو.

[ابراهیم ]گفت: سلام برتواز خدا برای تو، آمرزش می‌طلبم که خدا در حق من مهربان است.

درس دوم

شجاعت در گفتن حق

سَوده دختر عُماره از زنان با ایمان و با اخلاص در دوستی امیر مؤمنان (ع) بود و در جنگ "صفین" شرکت نموده و قهرمانان را به جنگ با معاویه تحریک نمود و بعد از این که علی (ع) به شهادت رسید، نزد معاویه آمد تا از ستمی که به او روا شده شکایت کند. معاویه گفت:

آیا تو در روز (جنگ) صفّین گفته‌ای:

علی (ع) و حسین (ع) و گروهش را یاری کن و قصد هند و فرزندش کن با خوار کردن (آنان)

همانا امام (منظور حضرت علی (ع) است) برادر حضرت محمد (ص) است و او پرچم هدایت و گل‌دسته‌ی ایمان است.

گفت: بله! از کسانی نیستم که از حق‌روی‌گردان شود و به دروغ عذرخواهی کند.

گفت: چه چیزی تو را بر آن واداشت؟

گفت: دوستی علی (ع) و پیروی از حق.

(معاویه) گفت: نیازت را بگو.

(سوده) گفت: کارگزار تو "بُسر پسر أرطاة" از طرف تو به ما روی آورد (وارد شهر ما شد) و مردان ما را کشت و مال‌هایمان را از ما گرفت و از ما می‌خواهد که علی (ع) را ناسزا گوییم. پس تو یا او را برکنار می‌کنی که در این صورت از تو سپاسگزاری می‌کنیم و اگر این کار را انجام ندهی، در این صورت تو را معرّفی می کنیم .

معاویه گفت: آیا مرا با قوم خود تهدید می کنی؟!

پس گریه‌کنان سر را به زیر انداخت، سپس این‌گونه سرود:

درود خداوند بر روحی باد که قبری آن را در برگرفته، و عدل و داد درآن مدفون شده.

با حق (خداوند) پیمان بسته است که به‌جای او چیزی را نخواهد پس با حق (خداوند) و ایمان نزدیک و همنشین شد.

(معاویه) گفت: منظورت کیست؟

(سَوده) گفت: منظورم علی‌ابن‌ابی‌طالب است. خدای تعالی او را رحمت کند.

گفت: چه کاری انجام داد که نزد تو این چنین شد؟

گفت: روزی نزد او رفتم تا از یکی از کارگزارانش به او شکایت کنم، او را ایستاده در حال نماز دیدم. و بعد از این که نمازش را به پایان رساند، با مهربانی و لطف گفت: آیا خواسته ای داری؟ او را از شکایت خود باخبر ساختم. بسیار ناراحت شد و گریست، سپس دستانش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت:

پروردگارا!  هر آینه تو شاهد بر من و آن‌ها هستی، که من آنان را به ظلم بر خلقت و ترک حق توفرمان نداده‌ام سپس از جیب خود قطعه‌ای پوست در‌آورد و بر روی آن نوشت:

به نام خداوند بخشاینده‌ی مهربان ... پیمانه و ترازو را کامل دهید و در فروش اجناس به مردم کم‌فروشی نکنید و در زمین فساد برپا نکنید ... زمانی که این نامه‌ی من به تو برسد، آنچه در دستت است، نگه‌دار تا کسی بیاید و آن را از تو بگیرد. والسّلام.

معاویه گفت: بنویسید که با او با انصاف و عدالت رفتار کنند.

گفت: آیا فقط برای من یا برای تمام مردم من؟

گفت: تو با دیگران چه کار داری؟!

گفت: چیزی را برای خود نمی‌خواهم ... اگر عدالتی فراگیر باشد، می‌پذیرم و گرنه، نمی‌پذیرم.

گفت: وای بر ما ...! پسر ابوطالب جرأت وشجاعت را به شما چشانیده است. برای او و مردمش بنویسید!

درس سوم

امثال و حکم (ضرب‌المثل‌ها و حکمت ها)

مثل بهترین وسیله است برای بیان آنچه درون دل است به صورت مختصر و مؤثر و به کارگیری ضرب‌المثل‌ها راه و روش قرآنی زیبایی است که در تعداد زیادی از آیات یا در خلال قصه‌هایی گوناگون آن را می‌یابیم.

ضرب‌المثل‌ها بخشی از فرهنگ ملت‌ها و تمدن آن‌ها را تشکیل می‌دهند و از زندگی جوامع بشری در طول تاریخ‌شان سرچشمه می‌گیرند.

ضرب‌المثل‌ها برای پرهیز از اطناب (طولانی کردن سخن) به کار گرفته می‌شوند. و آن‌ها موضوع‌ها را به شکلی آشکار اما به صورت اشاره و گذرا و کنایه بیان می‌کنند. عباراتی به نثر و نظم  وجود دارند که به خاطر کثرت استعمال در ادبیات عربی ضرب‌المثل و حکمت شده‌اند و به علت اشتراک فرهنگی بین دو زبان وارد ادبیات فارسی گردیده‌اند، به نمونه‌هایی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

اول همسایه بعد خانه.

با مردم به اندازه ی عقل‌هایشان صحبت کن.

مؤمن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی‌شود.(نیش زده نمی شود)

کشور با کفر باقی می‌ماند و با ظلم پایدار نمی‌ماند.

سلام را بر کلام (سخن گفتن) مقدم بدار. (قبل از سخن گفتن، سلام لازم است.)

هر که برای خدا باشد، خدا برای اوست.

مردم بر دین پادشاهان خود هستند.

هر کس خودش را بشناسد خدایش  را می شناسد.

حرف، حرف می‌آورد. (می کشد)

بر فرستاده جز ابلاغ پیام نیست.

ز گهواره تا گور دانش‌بیاموزید.

نجات در راستی است.

از جایگاه های تهمت دوری کنید.

بدرستی که با هر سختی، آسانی است.

بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید.

و فروبرندگان خشم

خویشتن را با دستان خود به مهلکه نیندازید.

هر کس به خدا توکّل کند او برایش بس است.

خدا برای ما بس است (کافی است) و نیکو نماینده ای است .

جوانمرد وقتی وعده بدهد، وفا می‌کند.

مسؤول آزاد است تا وقتی وعده بدهد. (همین که وعده و قول بدهد باید پاسخ‌گو باشد.)

در بدی نمی افتد (واقع نمی شود) مگر انجام دهنده ی آن .

خود را موعظه کن قبل از این که روزگار تو را موعظه کند.

درس چهارم                    

به سوی روشنایی بامداد

 باوجود درد ورنج ووجود دشمنان مانندعقاب بالای قله‌ی کوه بلندزندگی خواهم کرد.

به خورشید درخشان خیره می شوم در حالی که ابرها و باران‌ها و تغییرات هوا را مسخره می‌کنم. (به بازیچه می‌گیرم)

و به سرنوشتی که از جنگ با آرزوهایم با تمام سختی و گرفتاری دست برنمی‌دارد (تسلیم نمی‌شود)، می‌گویم:

موج رنج و تند بادهای مصیبت‌ها در خون من زبانه‌ی آتش افروخته را خاموش نمی‌کند.

تا می‌توانی دلم را بشکن و نابود کن، زیرا آن همانند سنگ سخت خواهد بود.

مانند شخص قدرتمند زندگی می‌کنم و پیوسته به روشنایی بامداد، روشنایی زیبا و دور خیره می شوم.

روشنایی در دل و سر تا پای وجودم هست، پس برای چه از حرکت در تاریکی بترسم.

من آن نی هستم که نغمه هایش تا وقتی که در (میان) زندگان است،پایان نمی یابد .

درس پنجم

به روی زندگی لبخند بزن!

بدون شک دنیا بدون مشکلات نمی‌باشد (از مشکلات خالی نمی‌باشد). و انسان در زندگی خود همیشه با سختی‌ها روبرو می‌شود پس به شادی و خوشحالی نیازمند است تا به زندگی لبخند بزند و از آن (زندگی) دلتنگ نگردد.

(انسان) خندان به زندگی، تنها در زندگیش خوشبخت نیست، بلکه در کار کردن تواناتر و برای قبول مسؤولیت شایسته‌تر می‌باشد و آمادگی بیشتری برای رویارویی با سختی‌ها دارد. پس او اقدام به کارهایی بزرگ می‌کند که به او و دیگران سود می رساند.

اگر به انسان عاقل اختیار داده شود که بین مالی فراوان یا مقامی بلند و بین نفسی خشنود و خندان یکی را اختیار کند،‌بدون شک دومی را برمی‌گزیند. و لبخند ظاهری هیچ ارزشی ندارد مگرزمانی که از درونی خندان برانگیخته شود.

هر چیزی در طبیعت خندان است. گل خندان است و جنگل‌ها خندان‌اند و دریاها و رودها و آسمان و ستارگان و پرندگان همگی خندان هستند. انسان نیز در ذات خود خندان است.

بنابراین، کسی که ذاتی اخمو دارد، زیبایی را نمی‌بیند و کسی که دلش آلوده شود، زیبایی حقیقت را نمی‌بیند. هر انسانی دنیا را از میان عمل و فکرش می‌بیند؛ پس هرگاه عملکردش خوب و اندیشه‌اش پاکیزه باشد، عینکی که با آن به دنیا می‌نگرد، پاک و پاکیزه باشد و دنیا را همان‌طور که آفریده شده، زیبا می‌بیند واگر عینکش تیره گردد و هر چیزی را سیاه و تاریک می‌بیند.

هنگامی که خواستی به روی زندگی لبخند بزنی، با بدبینی و ناامیدی مبارزه کن. زیرا فرصت مناسب به تو و به مردم دست می‌دهد و درِ رستگاری به روی تو و مردم باز است.

درس ششم

عسل غذا و تندرستی است.

عسل غذایی سودمند و انرژی‌بخش است و تجربه‌ها و آزمایش‌های علمی ثابت کرده‌اند که هر 100 گرم عسل، 300 کالری می دهد. پس  (عسل) غذایی است با ارزشِ غذایی بالا با حجمی اندک. یک کیلو عسل خالص در ارزش غذایی معادل با پنج کیلو شیر یا شصت کیلو پرتقال است

علاوه بر آن مواد قندی موجود در عسل زود هضم است و به عضلات جسم نیرو و چالاکی سریع و قوی می‌دهد. و یقیناً ثابت شده است که [عسل] دارای عناصر با ارزش فراوانی است؛ مهم‌ترین آن‌ها مواد قندی است و تا کنون فقط پانزده نوع از آن‌ها کشف گردیده است؛ از جمله: پروتئین و آهن و مس و ویتامین "ب 1"، "ب 2"، "ب 5"، "ب 6" و ...

فایده‌های عسل

عسل چند خاصیّت دیگر دارد که آن را برترین (بهترین) انواع مواد قندی قرارداده است؛ از جمله:

1 - اعصاب را آرامش می‌دهد.

2 - سرفه‌ی آزار دهنده را تسکین می‌دهد.

3 - دردهای مفصل ها را تسکین می‌دهد.

4 - بر خلاف سایر مواد قندی دندان‌ها را فاسد نمی‌کند.

5 - [عسل  ] ضد عفونی کننده است و با گذشت زمان فاسد نمی‌شود و ارزش غذایی خود را کاملاً حفظ می‌کند.

درس هفتم

از نکته‌های لطیف حکمت      

                                                                   به حال تو می گریم

گفته شده است که روزی بهلول وارد کاخ هارون‌الرشید شد، و مشاهده کرد که تخت ویژه ی او خالی است و لحظه‌ای روی آن همانند پادشاهان نشست. خدمتکاران او را دیدند به شدت کتک زدند و از تخت‌هارون‌الرشید به پایین کشیدند در این حال هارون وارد کاخ شد و بهلول را دید که نشسته وگریه می‌کند!

از خدمتکاران علت آن را پرسید، گفتند: او را دیدیم که بر روی تخت تو (شما) نشسته، پس او را به خاطر این که ادب شود، زدیم. هارون‌الرشید دلش به حال بهلول سوخت و به او گفت:

دوست من گریه نکن! من خدمتکاران را عقوبت خواهم کرد!!

بهلول پاسخ داد: ای هارون! بی شک من به حال خودم گریه نمی‌کنم و اما به حال تو می‌گریم! من فقط یک لحظه روی تخت تو نشستم و با این کتک شدید عقوبت شدم در حالی که تو در طول عمرت در این‌جا نشسته‌ای، پس چگونه در آخرت مجازات خواهی شد؟!

"از سخن (سخنان) لقمان حکیم به فرزندش"

از حکمت پیامبران بسیار چیزها شنیدم، و هشت نمونه از آن‌ها را برای تو برگزیدم.از آن جمله:

اگر در حال نماز هستی، قلبت را حفظ کن.

و اگر در مجالس مردم هستی، زبانت را نگهدار.

و اگر در خانه‌های مردم هستی، چشمت را (از محارم) حفظ کن.

و اگر بر روی[سفره‌ی] غذا هستی، معده ی خود را نگهدار (به اندازه بخور).

دو چیز را هرگز به یاد میاور:

بدی مردم را به خودت و خوبی خودت را به مردم.

و دو چیز را هرگز فراموش نکن:

خداوند و سرای آخرت را!

درس هشتم

متنبی و سعدی

بعد از نزول قرآن به زبان عربی، این زبان از محدوده‌ی شبه جزیره‌ی عربستان خارج شد و به یک زبان جهانی تبدیل گردید که هر کس مسلمان شده و به خدا ایمان آورده به آن منسوب می‌شود.

و به همین خاطر است که می بینیم ایرانیان بعد از گرویدن به اسلام برای تدوین قواعد زبان عربی و فصل‌بندی آن تلاش و کوشش فراوانی کردند و کتاب‌های زیادی را در نحو و صرف و بلاغت و دانش لغت‌شناسی نوشتند، چنانکه آنان (ایرانیان) فرهنگ‌های لغت مهمی برای این زبان تألیف کردند.

 از جمله آنان: "سِیْبَوَیْه، کسائی، جُرجانی، تفتازانی، زمخشری و فیروزآبادی و ..." می‌باشند.

آنان (ایرانیان) عقیده دارند که این زبان برایشان بیگانه نیست بلکه زبانی است که خداوند آن را برای سخن گفتن با انسان انتخاب کرده است، پس آن را آموختند و آموزش دادند و آثار بزرگ علمی و ادبی خویش را به آن زبان تألیف کردند و زبان دین و فرهنگ آن‌ها شد.

و این چنین پیوندهای عمیقی بین دو زبان فارسی و عربی بوجود آمد، در این‌جا به اشاره‌ای در وجود مضمون‌ها و مفاهیم مشترک فراوان در اشعار شاعران این دو زبان بسنده می‌کنیم. یکی متنبیّ از بزرگ‌ترین ادیبان ادبیات عربی در قرن چهارم و آن دیگری شیخ بزرگوار، سعدی شیرازی، از بزرگوارترین ادیبان ایران در قرن هفتم. پس به برخی از این مضامین از این دو شاعر بزرگوار بنگریم:

متنبی: هر که قصد دریا کند جوی ها را کوچک می‌شمارد.

سعدی: هر که به مُعْظَمی رسد، ترک دهد مُحَقّری.

سعدی: هر که به چیز بزرگی برسد، چیز کوچک و خواری را ترک می‌کند.

به دست آوردن مقام‌های بزرگ را ارزان می‌خواهید حال آنکه برای رسیدن به عسل باید نیش زنبور را تحمل کرد.

سعدی! چو مُرادت أنگبین است    واجب بُوَد احتمال زنبور

(- ای سعدی! اگر می‌خواهی به عسل دست پیدا کنی تحمل نیش زنبور لازمه‌ی آن است.)

و اما معدن طلا، سنگ خاراست!

زَر، از سنگ خارا برون آورند.

من غرق شده هستم، پس چه ترسی از تر شدن دارم !

غرقه در نیل، چه اندیشه کند باران را!

اگر سکونت من در آن عیب و نقص باشد (جای نگرانی نیست) مروارید در داخل صدف ساکن نمی‌باشد.

در چشمت ار حقیر بود صورت فقیر        کوته نظر مباش که در سنگ گوهرست!

زخم، مرده را به درد نمی آورد.

 مُرده از نیشتر مترسانش!

این دغل دوستان که مى‏بینى                           مگسانند دور شیرینى

درس نهم

 ...روزی کاغذی یافت بر آنجا نوشته "بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم"، عطری خرید و آن کاغذ را معطر کرد و به تعظیم، آن کاغذ را در خانه نهاد.

بزرگی، آن شب به خواب دید که گفتند: بشر را بگویید:.

 "طَیَّبتَ اسْمَنا فَطَیَّبْناک و بَجَّلْتَ اسْمَنا فَبَجَّلْناک، طَهَّرْتَ اسْمَنا فَطَهَّرْناک، فَبِعِزَّتى لَاُطَیِّبَنَّ اسْمَکَ فـى الدُّنیا و الْآخِرةِ"

"تذکِرة الْأولیاء لعِطّار النیسابورى"

"اسم ما را خوشبو گردانیدی ،پس تو را خوشبو کردیم و اسم ما را و گرامی داشتی، پس تو را گرامی داشتیم، اسم ما را پاکیزه کردی، پس تو را پاکیزه کردیم، قسم به عزت خودم نام تو را در دنیا و آخرت معطّر می‌کنم".

...فـى الْقرنِ الثّانـى عَرَفَتْ بغدادُ رَجُلاً عَیّاراً، یَطْرَبُ و یَلْهو بالْمَعاصى، إنَّهُ بشرُ بنُ الْحارِثِ... الَّذى قیلَ لَه فیما بَعْدُ: بِشرٌ الْحافـى.

... در قرن دوم بغداد مردی خوش‌گذران راشناخت که خوش‌گذرانی می‌کرد و سرگرم گناه کردن بود، وی بشر پسر حارث بود... کسی که بعدها "بشر حافی" گفته شد (لقب گرفت).

و در یکی از شب‌ها چیزی رخ داد که زندگی بشر را دگرگون کرد تا جایی که مردم به خاکی  که او گام‌هایش را روی آن می‌گذاشت،تبرّک می جستند.

در آن شب دوستانش نزد او جمع شدند. در یک شب‌زنده‌داری، برای آواز خوانی و خوشگذرانی. صدای ابزار خوش‌گذرانی (آلات لهو موسیقی) از خانه به کوچه می‌رسید.

در آن هنگام نور امامت خداوندی به کوچه نزدیک می‌شد ... امام موسی‌بن‌جعفر (ع) از خانه‌ی بِشر گذشت. خانه پُر از صداهای شیطان بود. بی تردید شب‌زنده‌داری (شب‌نشینی) حرامی بود که، شیطان در آن جولان می‌داد  ...!

امام هدایت موسی کاظم (ع) ایستاد و در زد. زنی در را باز کرد ... به مردی که او را نمی‌شناخت نگاه کرد ... امام (ع) از وی پرسید:

صاحب خانه آزاد است یا بنده؟!

زن حیرت زده شد، و گفت:

البته.... آزاد است ....!

آن صدای مقدّس گفت:‌

راست گفتی! اگر بنده ی خدا بود، حتماً از خداوند شرم می کرد!

سپس او را ترک کرد و برگشت (روانه شد).

بشر گفتگوی میان زن و مرد غریب را شنیده بود، پس به سرعت پا برهنه و سر برهنه به سوی در شتافت و بلند او را (زن) صدا کرد:

چه کسی کنار در با تو حرف زد؟

 [زن] از آنچه رخ داده بود او را باخبر کرد .... سپس  پرسید:

به کدام طرف رفت؟

پس به سوی او [امام] اشاره کرد... بشر پا برهنه به دنبال او رفت تا این که به او رسید و به وی گفت:ای سرور من ! آنچه را که به زن گفتی ، برای من تکرار کن....

پس امام (ع) سخنش را برای او بازگو کرد. در آن هنگام نور خداوندی دردل مرد تابیده و ناگهان او را پوشاند همان‌طور که نورِ خورشید، اتاقی تاریک و سیاه را می پوشاند. بشر دست امام (ع) را بوسید و هر دو گونه‌اش را به خاک مالید، در حالی که می‌گریست و می‌گفت: البته بنده ام ...! البته بنده ام ...

از آن زمان صفحه‌ی تازه‌ی سفیدی در زندگی بِشر شروع شد. و مرد توبه کار تصمیم گرفت که در طول زندگی‌اش پابرهنه بماند. روزی به او گفته شد: چرا کفشی نمی‌پوشی؟ گفت: زیرا سرورم با من آشتی نکرد مگر وقتی که پابرهنه بودم، و تا هنگام مرگ پابرهنه خواهم ماند.

و اینگونه بِشر بن حارث عبادت کننده ای از پاک ترین عبادت کنندگان و پارسایی از مشهورترین پارسایان شد. 

درس دهم

گشودن دل‌ها

درباره‌ی اصفهان و آثار باستانی‌‌اش ]مطالبی[ شنیده بودم. ماشین ما را به شهر اصفهان جهت یک مسافرت و گردش خانوادگی نزدیک می‌کرد.

بعد از این که به شهر رسیدیم،‌اندکی استراحت کردیم، سپس همگی به میدان "نقش جهان" رفتیم [این میدان] از خوب ترین و زیباترین آثار باستانی است و در آن مسجدها و ساختمان های تاریخی دیگری هست.

پدرجان (پدرم)! ما در تاریخ نشانه‌های تهاجم متجاوزان را از جمله،‌نابودی و ویرانی و قتل و غارت در حق بی‌گناهان دیده‌ایم ... ولی . . .

ولی چه ای فرزندم ؟

ولی، فتح اسلامی ایران ..... عجیب است!

تعجب در کجاست؟!

شگفتی در تأثیری است که این فتح از تمدن و شهرنشینی و شکوفایی علمی به جا گذاشت.

ای فرزندم! اسلام سرزمین‌ها را با هدف اشغال و چپاول و غارت، فتح نکرد.

بلکه قبل از فتح سرزمین‌ها، دل‌ها را فتح می‌کرد!

ای پدر! منظورت چیست؟

پدر یک فنجان چای نوشید، سپس گفت:

به عنوان مثال ... آیا در تاریخ، داستان فتح "سمرقند" را به دست مسلمان نخوانده‌ای؟!

مسلمانان در ایام خلافت عمربن‌عبدالعزیز بدون هشدار و اعلان قبلی به شهر سمرقند حمله کردند.

پس ساکنان شهر شکایتی را به خلیفه تقدیم کردند، خلیفه شکایت را به قاضی ارجاع داد. پس قاضی به باطل بودن فتح اسلامی شهر حکم کرد! زیرا فتح آن شهر برخلاف قوانین جنگی اسلام درزمینه ی نشر دین الهی بود.

اسلام از رزمندگان مسلمان نخست می خواهد به دین راستین دعوت کنند و در صورت عدم پذیرش از سوی دعوت شدگان باید به دادن جزیه تن در دهند یا آماده‌ی جنگ شوند. و به همین خاطر دستور داد سربازان از شهر خارج شوند.

وقتی که اهالی [شهر] این عدالت اسلامی را دیدند، خواستند در زیر پرچم اسلام بمانند

آری ای فرزندم! این راز  بوجود آمدن بزرگ‌ترین تمدن در طول تاریخ است و آن تمدنی است که از نظر اخلاق و رفتار و دانش از سایر تمدن‌ها ممتاز می‌شود.

درس یازدهم

بیداری و آزادی

ای برادرم در مشرق‌زمین و در هر مکان / ای برادرم در روی زمین و در هر وطن

به راستی که من کفن‌های تاریکی را دریده و دیوارهای سستی را ویران کردم.

من با وجود مرگ جاویدم/ من با وجود میله‌های زندان زمانه آزاد هستم.

نابودیِ خواری

اگر سال‌ها بر روی خار راه برویم / و از آزار آن آنچه را دیده ایم، ببینیم؛

اگر برهنه و گرسنه شب را به صبح برسانیم و یا مانند پابرهنگان بیچاره زندگی کنیم؛

یقیناً علیه خودمان می‌شوریم و لکّه‌ی خواری را از خود پاک می کنیم.

بیداری و آزادی

میلیون‌ها انسان از خواب خودشان بیدار شدند، آیا نمی بینی که پژواک آن، افق را پُر کرده است؟!

(صدای آزادی وطن)

به جست و جوی تاریخ خودشان پرداختند، بعد از اینکه روی زمین گم شدند و[تاریخ نیز] گم شد.  

ای برادر من برخیز و از تابوت‌های رنج آزاد شو، تو مایه‌ی شگفت‌انگیزی یا مومیایی آن‌ها نیستی.

در همین جا اجدادم را دفن کردم، همین جا و آنان خاکش را کفن [برای خود] برگزیدند.

من بعد از پدرم [عمر خود را در آن] سپری خواهم کرد و فرزندم[نیز] بعد از ما سپری خواهد کرد.

سرزمین افریقا برای ما خواهد ماند و آن به مردمی غیر از ما متعلق نیست.

   درس دوازدهم

سروَر آیه‌های قرآن

  «‌خداى یکتا که جز او هیچ معبودى نیست، زنده و قائم به ذات [و مدّبر و برپا دارنده و نگه دارنده همه مخلوقات‏] است، هیچ‏گاه خواب سبک و سنگین او را فرا نمى‏گیرد، آنچه در آسمان‏ها و آنچه در زمین است در سیطره مالکیّت و فرمانروایى اوست. کیست آنکه جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند؟ آنچه را پیش روى مردم است [که نزد ایشان حاضر و مشهود است‏] و آنچه را پشت سر آنان است [که نسبت به آنان دور و پنهان است‏] مى‏داند. و آنان به چیزى از دانش او احاطه ندارند مگر به آنچه او بخواهد. تخت [حکومت، قدرت و سلطنت‏] ش آسمان‏ها وزمین را فرا گرفته و نگهدارى آنان بر او گران و مشقت‏آور نیست و او بلند مرتبه و بزرگ است. (255)

در دین، هیچ اکراه و اجبارى نیست [کسى حق ندارد کسى را از روى اجبار وادار به پذیرفتن دین کند، بلکه هر کسى باید آزادانه با به کارگیرى عقل و با تکیه بر مطالعه و تحقیق دین را بپذیرد]. مسلماً راه هدایت از گمراهى [به وسیله قرآن، پیامبر و امامان معصوم‏] روشن و آشکار شده است. پس هر که به طاغوت [که شیطان، بت و هر طغیان گرى است‏] کفر ورزد و به خدا ایمان بیاورد، بى‏تردید به محکم‏ترین دستگیره که آن را گسستن نیست، چنگ زده است و خدا شنوا و داناست. (256)

خدا سرپرست و یار کسانى است که ایمان آورده‏اند آنان را از تاریکى‏ها [ى جهل، شرک، فسق وفجور] به سوى نورِ [ایمان، اخلاق حسنه و تقوا] بیرون مى‏برد. و کسانى که کافر شدند، سرپرستان آنان طغیان گرانند که آنان را از نور به سوى تاریکى‏ها بیرون مى‏برند آنان اهل آتش‏اند و قطعاً در آنجا جاودانه‏اند. (257)   « ترجمه شیخ حسین انصاریان »

"در دین هیچ اجباری نیست"

زمانی که اسلام آمد این قاعده‌ی اساسی بزرگ را آشکارا ساخت: "در دین هیچ اجباری نیست، هدایت از گمراهی مشخص شده است" و در این قاعده‌ی اساسی، گرامی داشتِ خداوند نسبت به انسان جلوه‌گر می‌شود. اسلام راه هدایت و گمراهی را بیان کرده است و انسان را به پیروی از هر دو راه اختیارداده. و او را (انسان را) به پاسخ‌گو بودن نسبت به نتیجه‌ی کارش و اختیار مسؤولیت‌اش، موظف و مکلف کرد!    

و این یکی از بارزترین ویژگی‌های آزادی انسانی است ...

آزادی عقیده، اولین حقوق انسان است.

و اسلام - که استوارترین روش زندگی برای جامعه‌ی انسانی است- ندا می دهد که "در دین اجباری نیست" و به پیروان خود می‌گوید که از مجبور کردن مردم[به پذیرش] این دین، منع شده‌اند...! سپس این آیه حقیقت ایمان را بیان می‌کند "هدایت از گمراهی مشخص شده است". ایمان همان هدایتی است که شایسته است انسان نسبت به آن حریص باشد و کفر همان است که شایسته است انسان از آن متنفر باشد.

درس سیزدهم

 پرهیزکار و شیطان

قومی درختی را برای عبادت کردن به جای خداوند متعال برگزیدند، مردی پارسا این مطلب  را شنید و گفت: کار آن‌ها بد کاری است. سپس تبری گرفت و رفت تا درخت را قطع کند. در راه شیطان مانع او شد و فریاد کشید:

ایست! چرا می خواهی آن را قطع کنی؟!

زیرا مردم را گمراه می سازد!

و تو با مردم چه کار داری؟! آنان را در گمراهی خود فرو گذار.

سخن تو، بد سخنی است! چگونه آنان را در گمراهی فرو گذارم؟ از[ کارهای] واجب من است که آنان را هدایت کنم.

هرگز به تو اجازه نخواهم داد!

به زودی آن را قطع خواهم کرد!

در این هنگام شیطان یقه‌ی عابد را گرفت، مرد عابد او را به زمین زد و به وی گفت: آیا نیروی مرا دیدی؟

شیطان شکست خورده گفت:

فکر نمی‌کردم تو این‌چنین قوی باشی! مرا فرو گذار و هر چه می‌خواهی انجام بده ...!

روز بعد ... مرد پارسا رفت تا درخت را قطع کند. و در راه صدای شیطان را شنید که می‌گفت :

آیا امروز برگشتی که آن را قطع کنی؟!

آیا به تو نگفتم؟! ... چاره‌ای جز قطع آن نیست ... با تو خواهم جنگید تا کلمه‌ی "الله" بلند مرتبه باشد. شیطان یقه‌ی او را گرفت و با هم جنگیدند ... تا این که شیطان افتاد! مرد پارسا بر روی سینه‌ی او نشست و شیطان به او گفت:

واقعاً نیروی تو شگفت آور است! مرا فروگذار و هر چه می خواهی بکن!

در روز سوم ... شیطان لحظه‌ای فکر کرد. سپس با نرمی حرف زد و پند گویانه به عابد گفت:

تو چقدر مرد خوبی هستی اما آیا می‌دانی چرا در قطع کردن درخت با تو مخالفت می‌کنم؟

من به خاطر مهربانی و دلسوزی نسبت به تو ، با تو مخالفت می‌کنم! زیرا عبادت کنندگانِ درخت بر تو خشم خواهند گرفت! قطع آن را رها کن و من برای تو هر روز دو دینار طلا می گذارم و در امنیت و اطمینان زندگی خواهی کرد!

دو دینار؟!

بله  دو دینار   زیر بالشتت ...!

چه کسی وفا کردن تو به این شرط را برای من  ضمانت می کند؟!

با تو پیمان می بندم و راستیِ پیمانم را خواهی دانست .

از آن پس ... مرد پارسا هر روز صبح دستش را زیر بالش خود دراز می‌کرد و دو دینار درمی‌آورد

در صبح یکی از روزها طبق عادت، دستش را دراز کرد، ولی خالی بیرون آمد ... !

شیطان دینارهای طلا را از او قطع کرده ! در این هنگام مرد پارسا خشمگین شد و برخاست ... و تبرش را گرفت و برای بریدن درخت به راه افتاد.

شیطان در راه جلو او را گرفت و فریاد زد:

بایست! کجا!

به طرف درخت .... آن را قطع می کنم ...!

شیطان مسخره کنان  قهقهه زد:

آن را می‌بری زیرا من طلا را از تو بریدم! چقدر کار تو،‌کار بدی است!

مرد پارسا به طرف شیطان یورش برد و لحظه‌ای با هم کشتی گرفتند، مرد پارسا به زمین خورد و شیطان با غرور روی سینه‌ی مرد پارسا نشست، به او می گفت:

هم اینک نیرویت کجاست؟

 از سینه مرد پارسای شکست خورده صدایی بیرون آمد که می گفت:

به من بگو.... ! ای شیطان چگونه بر من غلبه کردی؟!

پس شیطان گفت:

سؤال ساده و آسانی است. وقتی که به خاطر خدا خشمگین شدی بر من پیروز شدی و هنگامی که به خاطر خودت عصبانی شدی، بر تو پیروز شدم. هنگامی که به خاطر اعتقاد خود با من جنگیدی مرا به زمین زدی و زمانی که برای سود خود با من جنگیدی،‌تو را به زمین زدم!

درس چهاردهم

 نمونه‌هایی از معجزات علمیِ قرآن

معجزه اثر انگشت

کافران "آفرینش نو" بعد از مرگ را  انکار کردند وگفتند: آیا زمانی که ما بمیریم و خاک و استخوان شویم[ باز هم] فرستاده می شویم(برانگیخته می شویم)؟!

پس خداوند بلند مرتبه و متعال در اسلوبی تأکیدی به آنان گفت: آیا آدمی می‌پندارد که ما استخوان‌هایش را گرد نخواهیم آورد؟ آری، ما قادریم که سرانگشتانش را بازسازی کنیم.(درست کنیم)

چه بسا کافران در آن هنگام عمق و معنی این آیه‌ی مبارک و علت تأکید کردن بر روی سرانگشتان از میان اعضای بدن را درک نکردند.

دانش، راز موجود در سرانگشت و اثر انگشت را کشف نکرد مگر در قرن اخیر (قرن بیستم)، و معلوم شد که هر کدام از انگشت‌ها خط‌هایی آشکار دارند که اصلاً امکان ندارد بین دو نفر و حتی بین دو انگشت مشابه باشند.

خداوند پاک و بلند مرتبه می گوید:

بزودی نشانه های خود را در آفاق و در وجود خودشان به آن‌ها نشان خواهیم داد تا برایشان آشکار شود که او حق است.

انسان جهانی پیچیده است و زمانی که درهای این جهان را به صدا درآوریم واقعاً شگفتی ما بزرگ  می باشد .(خیلی شگفت زده می شویم)

بدون شک دانش جدید ثابت کرده است که:

وقتی سلول‌های عصبی جسم را در یک خط قرار دهیم طول آن‌ها به چند برابر فاصله‌ی میان زمین و ماه می‌رسد.

در یک چشم، بیشتر از صد و چهل میلیون گیرنده‌ی حساسِ نور وجود دارد و هر چشمی تقریباً نیم میلیون بافت عصبی دارد که تصویر را به صورت رنگی دریافت می‌کند.

رنگ سبز

رنگ سبز، رنگ برتر در قرآن است،‌تا آن‌جا که راجع به مقام بهشتیان می‌خوانیم: جامه‌هایی سبز از دیبا و ابریشم می‌پوشند.

بر بالش های سبز تکیه می‌زنند ...

دانشمندان به این نتیجه رسیده‌اند که رنگ بر روی رفتار انسان و احساسات او تأثیر‌گذار است و رنگی که در درون انسان شادی و خوشحالی به پا می‌کند و در آن (درون انسان) شادمانی و عشق به زندگی برمی‌انگیزد، رنگِ سبز است!

درس پانزدهم

اسلام و پیشرفت

می‌گویند در اسلام ظلم وجود دارد زیرا هواداران خود را از پیشرفت بازمی‌دارد.

اگر آن حقیقت داشته باشد، پس چگونه مسلمانان اولیه در عهد آغازین پیشرفت کردند؟!

و اگر امروز گناه مسلمان نادانی‌اش است نادانی مسلمان چه ارتباطی به اسلام دارد؟!

آیا مگر جز این است که علم در اسلام واجب است؟ و آیا مگر ملتی بدون آموختن علم به سروَری رسید؟

قطعاً اسلام بینش‌های اقوام (مردمان) به خواب رفته را برای عظمت و پیشرفت بیدار کرده است.

و با هدایت دژهای جاهلیت را ویران ساخت و ریسمان‌های محکم گمراهی را از جا درآورد.

و به وسیله‌ی دانش اراده های مصمم را فعال کرد و برای پیروانش عظمتی را بنا کرد که ویران شدنی نیست.

و افکار مردم را از بندهای آن(جاهلیت) رها ساخت و با افکاری تشنه به سوی عظمت به پرواز درآمدند.

درس شانزدهم

زاد و توشه کجاست ... ای مسافر؟!

ای فلانی! عقلت تو را به سوی توبه فرا می‌خواند و هوای نفست مانع می‌شود ... و میان آن دو جنگ است. اگر لشکر اراده را آماده کنی،‌دشمن می‌گریزد.

نیت نماز شب می‌کنی، ولی می‌خوابی و در مجلس موعظه می‌نشینی و گریه نمی‌کنی، سپس می‌گویی، علت چیست؟! "بگو: از جانب خودتان است."

در روز، نافرمانی و گناه کردی ... و در شب خوابیدی. حرام خوردی و دلت تاریک شد ...!

زمانی که مُشک ،[رنگِ] آب را تغییر دهد، وضو گرفتن ممنوع می‌شود، پس با نجاست چطور می‌شود؟! (وضو با نجاسات چطور می‌شود؟!)

بیشتر فساد دل از آمیخته شدن چشم به گناه است. تا زمانی که درِ چشم با "فروبستن چشم" محکم باشد، دل از آفت در سلامت است و زمانی که در باز شود،

پرنده پرواز می‌کند ... و چه بسا بازنگردد ...!

شگفتا با تسبیح سبحان‌الله می شماری‌... آیا برای شمارش گناهان تسبیح دیگری در نظر گرفته ای؟! ای آن که تاریکی را بر روشنایی برمی‌گزینی ... اراده‌ی مگس بالاتر از توست ... هر گاه خانه تاریک شود، مگس به سوی نور می‌رود.

باید در اندیشه‌ی دین خود باشی همان‌طور که در اندیشه‌ی دنیایت هستی! اگر لباست به میخی گیر کند ... برای آزاد کردن آن به عقب باز می‌گردی ... این میخ پافشاری ]برگناهان[ است که بر دل تو چنگ زده است ...! اگر دو گام در پشیمانی به عقب برگردی، خلاص می‌شوی.

باید اراده ای وجود داشته باشد که با دور اندیشی (احتیاط) همراه باشد. هر که برای گریه‌ی کودک دلسوزی کند، نمی‌تواند او را از شیر بازگیرد.

گناهان سم هستند و اندکی از آن کشنده است. دنیا پشت سرت و آخرت در برابرت است و درخواستِ آنچه پشت سرت است، شکست می‌باشد.

وای بر تو! دوستی دنیا را فرو گذار زیرا رهگذر وطن نمی گزیند.

شگفتا! دانه‌ای از دستت می‌رود، گریه می‌کنی ... و عمرت تباه شده است درحالی که می‌خندی! عمر در خدمت کردن به بدن سپری شد ... در حالی که تمام آرزوهای دل همچنان بر جا است.

به خدا سوگند، کار برادران یوسف زمانی که یوسف را به بهای اندک فروختند،‌از    [کار] تو شگفت‌آورتر نیست هنگامی که خود را برای یک ساعت گناه فروختی.

بر گناه کردن جسارت نمودی، پس نقطه‌ی جیم دگرگون شد! [جَسَرَ = جسارت کرد، به خَسَرَ = زیان دید، تبدیل شد]

ای مسافر بدون توشه ...! هیچ شتر و اسب راهواری وجود ندارد!

ای کشاورز ... ! زمان درو فرا رسیده است!

پایان

+ نویسنده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 |
 

شعر مربع: (هم می توان عمودی خواند و هم افقی)

از چهره ی         افروخته          گل را        مشکن

افروخته            رخ مرو         تودیگر       به چمن

گل را              تو دیگر       مکن خجل    ای مه من

مشکن              به چمن         ای مه من    قد سمن

 

شعر عکس: (هم می توان از ابتدا خواند و هم از انتها ) :

شو همره بلبل بلب هر مهوش     شکر بترازوی وزارت بر کش

+ نویسنده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 |
کدام یک ازصفت های ذیل پیشین نیست ؟

الف: صفت عالی        ب-صفت پرسشی        ج- صفت بیا نی       د- صفت مبهم

2-هسته ی گروه اسمی مقابل کدام است ؟   (( هر هفت روز هفته ))

الف: هفت               ب-  هر                     ج- هفته               د-  روز

3-کدام گزینه بن مضارع نمی باشد ؟

الف – خور               ب- دان                     ج- گرفت              د- سوز

4- گزینه اشتباه را مشخص کنید .

الف شکسته:صفت مفعولی                   ب-آسمانی:صفت نسبی                                    ج : گوینده:صفت مفعولی                      د: گریان  :صفت فاعلی

5-کدام گزینه موصوف وصفت می باشد ؟

الف-کتاب جغرافیا    ب- پیراهن من        ج-آسمان آبی        د-ستاره زهره

6-در کدام گزینه ((این)) صفت اشاره نیست ؟

الف - این را من آوردم .                          ب- این مطلب را خوب بفهم.

ج- من این کتاب را پیدانکردم.                  د-  این حرفها برای من مهم نیست.

7-گزینه درست را مشخص کنید .

 الف- مستعمل:کارگردان          ب : علی هذا:غیرمستقیم                                           ج-درمقطع کنونی:درحال حاضر     د-علی کل حل: به هیچ صورت

8-زبان هرچه ساده تر وبی تکلف تر باشد  ............... جلوه می کند .

الف –سخت تر        ب-صمیمی تر          ج- حشو                  د-مترادف

9-کدام یک از موارد ذیل از اصول ساده نویسی نیست ؟

الف-همان گونه که سخن می گوییم بنویسیم .               ب- ازجملات بلند استفاده نکنیم.

ج-ازابهام وکلی گویی دوری کنیم .                                د- ازآرایه های ادبی استفاده کنیم .

10-کدام یک از جمع های ذیل امروزه معنی مفرد می دهد ؟                                   الف :اسرا      ب-لیالی       ج- مراسم      د- وقایع

11- (( از بررسی در سه ایالت اسلامی وپنج شهر مهم به این نتیجه می رسیم ....... ))

 ** باتوجه به جمله ی بالا کدام وابسته ی پیشین در این جمله وجود ندارد ؟                    الف-صفت شمارشی   ب- صفت اشاره   ج-صفت مبهم     د-صفت  بیانی   

     ۱۲- وظیفه ی وابسته ها.................................است .                                                                                                                                         بیان صفات پیشین  ب- توضیح ویژگی های هسته  ج- نقشی ندارند.  د : توضیح صفات پسین

13-تعداد صفات پیشین ................ و صفات پسین ................تا است.

الف-6-5             ب-5-6                 ج-6-6                   د- 5-5

14-کدام یک از گزینه های ذیل نمی تواند صفت مبهم واقع شود؟

الف- فلان           ب-هیچ                  ج-همه                   د-چه

15-کدام مورد از ویژگی های خط تحریری می باشد ؟

الف-شکل کلمات درآن واضح وبرجسته است .   ب- یادگیری آن آسان است .

ج-برای چاپ کتاب و مطبوعات مناسب است.    د-برای ما خط معیار به شمار می رود.

16-چرا کاربرد کلماتی مانند ((خواص ها و اخبارها )) نادرست است؟

الف-زیرا عربی هستند.                  ب-زیراجمع هستند ونباید دوباره جمع بسته شوند.

ج-زیرامعنی مفرد می دهند.             د-زیرا ((ها))نشانه جمع عربی است.

17-زبان شناسان برای رفع مشکل تغییر وتحول زبان چه اندیشیدند ؟

الف-یکی از گویش ها ((گویش معیار ))راانتخاب می کنند . ب-عامل زمان را کنارمی گذارند.  ج-زبان شناسی تاریخی را به کار می گیرند.   د- از زبان شناسی سنتی استفاده می کنند .

18-مطالعه درمورد گذشته ی زبان راکدام شاخه از زبان شناسی  بر عهده دارد ؟

الف-زبان شناسی جدید  ب-زبان شناسی تاریخی ج- زبان شناسی همگانی  د-زبان شناسی علمی 

19-کدام مورد با بقیه متناسب نیست؟

الف- زبان شناسی جدید  ب- ساخت گرا    ج – سنتی      د - همگانی

20-مفرد جمع های ((ادلّه –تجّار)) به ترتیب در کدام گزینه آمده است  ؟

الف-دلالت-تاجر     ب-دلیل –تاجر      ج –دلالت- تجارت      د-دلیل- تجارت                                                                                                                                                                            

21- درتوصیف نویسنده بایدضمن بهره مندی ازهنر............،.............. کافی درذهن داشته باشد.

الف-مشاهده-الفاظ    ب-الفاظ-مشاهده   ج-نوشتن-دیدن    د-نوشتن-کلمات

22-........و....... مواد توصیف را می سازند .

الف-واژگان متناسب-حواس پنج گانه           ب-تجربه های حسی-واژگان مناسب

ج-حواس پنج گانه-تجربه های حسی وعاطفی   د-وصف جزيیات-عناصرخیال انگیز

23-درکدام گزینه ذیل غلط املایی وجود ندارد؟

الف- حرم آفتاب    ب- ادبیات تأثیرگزار      ج- ریاحین و گل ها    د-زینت بخش اظحار

24-درکدام گزینه غلط املایی مشاهده می شود؟                                                                                                                            الف-قیافه ی معیوس    ب- خار مغیلان    ج- القا وتفهیم   د- متحیّرو مبهوت

25-جمع مکسّرواژه های ((زمان-رأی-دعا))به ترتیب درکدام گزینه آمده است؟                                         

 الف - ازمنه- آراء-ادعیه                 ب- زمان ها –آرایه-دعاها                                   ج- زمان ها- آراء-ادعیه                د- ازمنه-آراء- ادعا 

26-کدام یک از گزینه های ذیل اسم مشتق نمی باشد؟                                                                                                                               الف-آویزه               ب- زاغچه       ج- هوش           د-پاسبان                                ۲۷-کدام یک از گزینه های ذیل عام نیست؟     الف-سنگ   ب- شمع    ج-پول د-مریخ

28-در کدام یک از موارد ذیل رعایت نقش نمای اضافه الزامی نیست؟

الف-توپ بازی       ب-اسب سواری       ج-کتاب من        د-لب تشنه

29-کدام یک از موارد ذیل از راه های شناخت اسم نمی باشد؟

الف- می توان آن را جمع بست.          ب-می توان به دنبال آن ((ی))نکره آورد.

 ج-می توان آن را از جمله حذف کرد.    د-می توان قبل از آن (این وآن )آورد.

30-کدام گزینه در مورد مقایسه نادرست است؟

الف-یکی از راه های پروراندن معانی است ب-حدومرز دو یا چند مفهوم را بهتر و دقیق تر بیان می کند. ج-بین دوامربااعتباری گوناگون می آید.د-غرض از آن بیان شباهت ها وتفاوتها است.

31-کدام وندهای صرفی اسم مشتق نمی سازند؟

الف- نشانه های جمع-  وند صفت فاعلی          ب-((ی))نکره و نشانه های جمع

ج- نقش نمای اضافه-  ((ی))نکره                     د- وند صفت مفعولی- وند صفت فاعلی

32-..........نکره می شود .   .............جمع بسته نمی شود .                                      الف-اسم خاص –اسم مرکّب                 ب-اسم  عام -اسم مشتق

ج-اسم عام –اسم خاص                       د-اسم خاص –اسم عام

33-درجمله ی ((من ، کتاب خریدن را  دوست دارم .))کتاب چه نوع اسمی می باشد؟

الف -اسم معرفه          ب- اسم نکره        ج- اسم جنس          د-اسم مشتق     

34-کاربرد کدام یک  از کلمات ذیل درست می باشد ؟

الف – گا هاً                  ب-شخصاً                  ج-زباناً           د-تلفناً

35-کدام یک ازفعل های ذیل ناگذر می باشد ؟                                                    الف-دوخت    ب- بود  ج-برخاست     د-نازید  

36- کدام یک از گزینه ها ، گذراشده ی فعل های ((پرید - دوید)) می باشد؟

الف-پراند- دواند     ب- پرانید – دوانید       ج-پریده اند- دویده اند        د-گزینه الف وب

37-ملاک تشخیص فعل ............  است؟

الف- جمع یامفردبودن آن   ب-گذریاناگذربودن آن                                                         ج-معلوم یامجهول بودن آن  د-کاربرد آن درجمله

38- کدام یک از گزینه ها در مورد ویژگی های زبان ادبی صحیح نمی باشد ؟

الف – به آفرینش آثار ادبی اختصاص دارد .  ب- مخاطب را به هم حسی و واکنش وا می دارد .

ج – برای انتقال مستقیم مفاهیم دقیق به کار می رود.  د-نویسنده از آرایه های ادبی برای توصیف و بیان عواطف بهره می گیرد.

39- کدام یک از گزینه ها در مورد ویژگی های زبان علمی صحیح نمی باشد ؟

الف –در نوشته علمی هر لفظی به معنای روشن و حقیقی خود به کار رفته است .

ب – هیچ یک از آرایه ها و زیبایی های ادبی در آن دیده نمی شود .

ج- برای انتقال مستقیم مفاهیم دقیق علمی به کار می رود .

د- در آن چند پهلو نوشتن به طوری که بتوان از هر کلمه برداشت های گوناگونی کرد اشکالی ندارد.

40- کدام گزینه از نظر املایی درست می باشد .

الف – تشکّر و سپاس گذاری     ب – نامه مزبور          ج – وحله ی اوّ ل       د – تلاتم دریا

41- زمان و نوع کدام یک از افعال ذیل درست می باشد .

الف- می روم: مضارع التزامی       ب: رفته ام: ماضی بعید                                          ج– می رفتم : ماضی استمراری    د:رفته بودم : آینده

42 – زمان و نوع دو فعل ( خواهم رفت ..،... بروم ) به ترتیب ........و........... می باشد .

الف –  آینده... مضارع التزامی ب -  مضارع التزامی .....آینده                                        ج- ماضی نقلی ...مضارع اخباری  د-مضارع اخباری...ماضی نقلی

43- کدام گزینه نادرست است ؟

الف – شناس  = بن ماضی  ب – شناخت = بن ماضی                                                    ج - شناخته = صفت مفعولی    د- شناختن = مصدر

44- سوم شخص مفرد همه ی  ماضی ها شناسه ندارد  غیر از ماضی ...................

الف – ماضی التزامی   ب – ماضی بعی دج – ماضی ساده  د – ماضی استمراری

45- ................... همیشه همراه فعل می آید و شخص هر فعل را معین می کند .

الف – بن فعل              ب – نهاد                ج – گذر           د – شناسه

46 – در روش ساخت  کدام یک از زمان های ذیل صفت مفعولی وجود ندارد .

الف – ماضی استمراری         ب – ماضی نقلی         ج – ماضی بعید          د ماضی التزامی

47 – همه ی گزینه ها  بجز گزینه ی ............ از ویژگی های فعل به شمار نمی رود ؟

الف – گذر           ب – شخص         ج –زمان            د – صفت مفعولی

48 – کدام گزینه از نظر نگارش صحیح است ؟

الف – تحقیقات      ب – سفارشات        ج – پیشنهادات       د – گرایشات

49- در کدام گزینه غلط املایی دیده نمی شود ؟

الف –لذّت بخش و تأثیر گذار   ب – تهی دست و مفلص                                                ج – نامه و تومار                  د – ازلال و گمراهی

50- کدام گزینه از نظر املایی نادرست است ؟

الف – سفاهت و نادانی    ب – انیس و مونس   ج – ابتر و ناقص   د – بزل و بخشش

51- به کمک املای تقریری کدام یک از مهارت های ذیل را کسب نمی کنیم ؟

الف – گوش کردن         ب – دیدن      ج – بیان کردن      د – نوشتن

52 – مهم ترین ویژگی زبان انسان چیست ؟

الف – گستردگی        ب – دو ساختی بودن     ج – پیچیدگی        د – تغییر و تحول دائمی  

53 – به کمک کدام ویژگی زبان می توانیم  جملات نامحدود بسازیم  ؟

الف – نا به جایی      ب – دو ساختی     ج – زایایی      د – تغییر و تحول  دائمی

54 – به شکلی اززبان گفته می شودکه درجاوموقعیّت معیّنی به کار می رود .

الف-لهجه                          ب- گویش        ج-گویش اجتماعی         د- گونه

55-به کمک کدام ویژگی زبان می توانیم درباره ی چیزهایی حرف بزنیم که اکنون حاضر نیستندیااصلاً وجودندارند .

الف-زایایی        ب-نابه جایی             ج-دوساختی              د-تغییروتحوّل دائمی

56-به شکلی اززبان گفته می شودکه فقط درتلفّظ باهم فرق دارند .

الف-گویش           ب-لهجه                   ج-  گونه              د-دوساختی بودن

57 – رعایت نشانه های نگارشی یکی ازکارهایی است که در ویرایش .........انجام می گیرد .

الف-ویرایش تخصصی       ب-ویرایش فنی          ج-ویرایش زبانی       د-ویرایش ساختاری

58-این ویرایش مربوط به جنبه های دستوری واملایی می باشد .

الف-ویرایش زبانی-ساختاری       ب-ویرایش فنی     ج- ویرایش تخصص     د- ویرایش ظاهری

59-قید در هرجای جمله باشد جزئی از اجزای............. است .                                         الف-نهاد    ب-گزاره     ج- شناسه         د- فعل    

60-درکدام یک ازگزینه ها مفعول وجود ندارد .

الف-مدیر آموزشگاه مارا نشناخت.                ب-متصّدی موزه جوانی بود سی ساله.

ج- تجربه های بسیاری ازسفربرگرفتیم.         د- پیام تبریکی به معلّم خود بنویسید

+ نویسنده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 |

برنامه ریزی درسی                

      نمونه الگو های پیشنهادی برنامه ریزی ساعــــتی در منـــزل
                 " برای دانش آموزان دبیرستانی"         

  پیرو تنظیم و ارایه الگوها ی" برنامه ریزی ساعتی" مخصوص ایــــام رمضان المبارک ، سری دوم این الـــگوها را برای ایّام معمول ســال (نیمه ی اوّل سال تحصیلی و با درنظرداشتن روزهای کوتـاه پاییـز و زمستان) تقــدیم می داریم.
 امیـــد است با اجـرا و بهـره گیری از این برنـامه نتیـجه عملــکرد تحصیـلی خود را ارتقاء بخشید .
 
همانطور که در جلسات آموزشی بیان شد ؛ برنـامه ریزی کوششی جـدّی ، فراگیر ، مداوم و پی گیـر برای تسـهیل و دستیابی به هدف ها ، خواسته ها و آرزوهاست. بنابراین آنچه که دراین برگه ارایه می گردد ، تنها قدم اوّل فعّالیّت درسی است وقدم های بعدی؛ نیاز به تصمیم گیری وسپس عزمی جزم برای عمل به آن ، باز نگری و اصلاح و... خواهد بود.

 * الگوی اوّل برنامه ریزی برای روزهای معمولی:

  * الگوی دوم برنامه ریزی برای روزهای کلاس فوق العاده (زبان و...)
 در ساعت 4 تا 6 بعدازظهر :

  * الگوی سوم برنامه ریزی برای روزهای کلاس فوق العاده (زبان و...)
 برای ساعت 6 تا 8 بعد از ظهر :

  * الگوی برنامه ریزی برای روزهای تعطیل :


  **** یادآوری های مهـــــــــــم :
 1- ترکیب الگوها : ترکیب الگوهای مختلفِ برنامه ریزیِ پیشنهاد شده و تنـظیم یک برنـامه ی متناسب با شرایط شخصی خود ، یـکی از راهکارهای عمل به الگوهای متفاوت در این برنامه ی پیشنهادی است. برای نمونه ؛ بعدازظهر روزهایی که شما کلاس فوق العـاده (زبان ویا.....) دارید ، الگوی دوم و یا سوم را – به تنـاسـب وضعیّـت آن روز - در نظــر می گـیرید و بعدازظــهر روزهایـی کـه کـلاس فوق العاده ای نداشته و تماماً در منزل هستید ، قاعدتاً الگوی اوّل را عمل خواهید نمود .

 2 - جا به جایی برنامه ها در روزهای تعطیل : برای اینکه برنامه دلخواهی که مناسب شرایـط شخصی و هماهنگ با خـــــانواده نیز باشد ، تنظیم و اجرا گردد . می توان برنامه های مختلف اجــــرایی در روزهای تعطیل را ( شامل برنامه ی درسـی ، رسیـدگی به امورشخصی ، تفریــح وسرگرمی ، استفاده از تلویزیون و کامپیوتر ، مهمانی و گردش و... که در جـــدول این روز تنظیم شده است ) بـــا یکدیگر در صبـح و بعدازظـهر و یا شب و روز تعطیل ، جا به جا نمود . مثلاً ؛ ممکن است برنامه مهـمانی، گردش ، تفریح و… درصبح یا ظهر و یا عصر روز تعطیل مهیـّــــــــا گردد. بنابر این می توان برنامه را در ساعت مناسب دیگری - غیر از ساعت ذکر شده در جدولِ برنامه ی پیشنهاد ی – در نظر گرفته و اجرا کرد.

 3- تلاقی برنامه ها روزهای پنج شنبه : در صورت تلاقی در اجرای برنامه درسی بـا مهمانی ویا تفریح و امثالهم دربعد از ظهرهای روزهای پنج شنبه ، مــی توانید آن را با برنامه ی مهمانی ، تفریح ، زمان آزاد و در اختیـار دانش آموز که در روزهای جمعه تعــریف شده است ، جا به جا نمـاییـد. که این نیز نمونه دیگری از " برنامه ی ترکیبی " با استفاده از الگوهای پیشنهادی است.

 4- برنامه تفریحی : براساس توضیحات بالا ، پر واضح است که برنامه تفریحی و سرگرمی و ... آخر هفته شما تنها در یک نوبت خواهد بود ‍. این یک نوبت تنها در یکی از چهار زمان ؛ پنج شنبه بعداز ظهر یا صبح جمعه و یا عصر جمعه و یا ابتدای شب جمعه شب ، خواهد بود .

 5- رجوع دقیق : به منظور جلوگیری از تکرار تذکّرات و راهنمایی های لازم در اجرای این برنامه ی اجـرایی ، خواهشمـنداست بــــه مقالات قبلی و یادداشت های کلاس درس برنامه ریزی ، مراجعه فرمایید .

+ نویسنده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 |

بارم بندي دروس تاريخ ادبيات ايران وجهان، زبان فارسي، ادبيات فارسي، آرايه ها سال تحصيلي 88-1387 

تذكرات مهم :
1
ـ رعايت بارم بندي درطرح سؤالات امتحانات نهايي الزامي ولي درامتحانات داخلي پيشنهادي است. بديهی است رعايت بارم بندی درطراحی سئوالات امتحانات هماهنگ کشوری يا استانی از تضيع حق دانش آموزان جلوگيری خواهد کرد.
2-
بر اساس تبصره 1/2 ماده 19 آيين نامه آموزشي دوره پيش دانشگاهي ، سؤالات امتحانات نوبت شهريور مراکز پيش دانشگاهي که به صورت هماهنگ منطقه اي طراحي مي شود براساس20 نمره و همانند بارم بندي امتحانات جبراني مربوطه مي باشد.
3
ـ بارم بندي دروس دوره ي متوسطه در دبيرستان هاي بزرگسالان همانند بارم بندي نوبت شهريور است.
4
ـ مواردي ازکتاب درسي كه مطالعه آزاد اعلام گرديده در ارزشيابي ها لحاظ نمي گردد.

  بارم بندي دروس تاريخ ادبيات ايران وجهان(1) و (2)

ـ ارزشيابي مستمر (تاريخ ادبيات يران و جهان 1 و2 ) :
پژوهش (10 نمره )
_  
پرسش هاي كلاسي(4 نمره )
_
آزمون كتبي (5 نمره )
_
تهيه دفتر ( 1 نمره )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


                                 -
ارزشيابي پاياني تاريخادبيات ايرانوجهان (1) :

شماره  درس

نوبت اول

نوبت دوم

شهريور


1

1

25/0

5/0

2

1

25/0

5/0

3

5/1

5/0

5/0

4

1

5/0

5/0

5

2

5/0

5/0

6

2

5/0

75/0

7

5/1

5/0

75/0

8

5/1

25/0

5/0

9

2

5/0

1

10

5/1

25/0

5/0

11

-

1

1

12

-

1

1

13

-

2

1

14

-

2

5/1

15

-

25/1

1

16

-

25/1

1

17

-

5/1

5/1

18

-

1

1

19

5/1

25/0

5/0

20

5/1

25/0

75/0

21

1

25/0

75/0

22

1

25/0

5/0

23

-

1

75/0

24

-

5/0

25/0

25

-

25/1

75/0

26

-

25/1

75/0

جمع

20

20

20


                          
تذكر
                           1
ـ نمونه ها براي مطالعه آزاد  مي باشد
                           2
ـ درنوبت اول ازدرس 1 تا10 و از درس 19 تا 22ودر نوبت دوم از درس 11 تا18 واز درس 23 تا آخر تدريس شود .

 


  
ارزشيابي پاياني تاريخ ادبيات ايران وجهان(2)

شماره  درس

نوبت اول

نوبت دوم

شهريور


1

5/1

5/0

1

2

5/1

25/

5/0

3

5/1

5/0

75/0

4

2

5/0

1

5

5/1

25/0

5/0

6

5/1

5/0

5/0

7

5/1

25/0

1

8

1

25/0

1

9

1

25/0

1

10

1

25/0

5/0

11

1

5/0

75/0

12

-

5/1

1

13

-

5/1

1

14

-

2

5/1

15

-

5/1

1

16

-

2

1

17

-

1

5/0

18

-

5/1

5/0

19

5/1

25/0

5/0

20

5/1

25/0

75/0

21

2

5/0

1

22

-

5/1

1

23

-

1

5/0

24

-

5/1

25/1

جمع

20

20

20

                           توجهدر نوبت  اول از درس 1 تا 11 و از درس 19 تا 21 و در نوبت دوم از درس 12 تا 18  و از درس 22 تا آخر تدريس شود .    


 


بارم بندي و بودجه بندي كتاب هاي زبان فارسي (1) ، (2) و (3) عمومي و تخصصي 

 
جدول بودجه بندي تدريس كتاب هاي زبان فارسي در نوبت اول و دوم

نام كتاب

درس هاي نوبت اول

درس هاي نوبت دوم


زبان فارسي (1)

1 تا  14

15  تا 28

زبان فارسي (2)

تا  14

15  تا  28

زبان فارسي (3) عمومي

تا  12

13  تا  24

زبان فارسي (3) علوم انساني

تا  14

15  تا  27

 ارزشيابي مستمر :
 -
املاي تقريري   (10 نمره)        ـ فعاليت هاي كلاسي ( 2 نمره)        ـ پرسش هاي كلاسي  ( 2 نمره)   ـ آزمون كتبي  (4 نمره )            ـ تهيه ي دفتر   ( 2 نمره )


ارزشيابي پاياني كتاب هاي زبان فارسي (1)  و (2)

موضوع

نوبت اول

نوبت دوم

شهريور

نيمه اول كتاب

نيمه دوم كتاب

نگارش

5

1

4

5

دستور

8

2

6

8

زبان شناسي

4

1

3

4

املاي و بياموزيم

3

1

2

3

جمع

20

20

20

ارزشيابي پاياني كتاب هاي زبان فارسي (3) عمومي و تخصصي

موضوع

نوبت اول

نوبت دوم  و شهريور

نگارش

5

5

دستور

8

8

زبان شناسي

4

4

املاي و بياموزيم

3

3

جمع

20

20

 

 بارم بندي وبودجه بندي كتاب هاي ادبيات فارسي(1)،(2)و(3) عمومي و تخصصي

جدول بودجه بندي تدريس كتاب هاي ادبيات فارسي در نوبت اول و دوم

نام كتاب

درس هاي نوبت اول

درس هاي نوبت دوم


ادبيات فارسي (1)

1 تا  11

12  تا 24

ادبيات فارسي (2)

تا  11

12  تا  24

ادبيات فارسي (3) عمومي

تا  11

12  تا  25

ادبيات فارسي (3) علوم انساني

تا  13

14  تا  27

ارزشيابي مستمر :

_  قرائت وفهم متون ( 6  نمره )     
فعاليت هاي  كلاسي (2 نمره )    
پرسش هاي كلاسي   ( 3  نمره )     
_
حفظ شعر   ( 3  نمره )           
آزمون كتبي   ( 5  نمره )           
تهيه ي دفتر   (1  نمره )

 

ارزشيابي پاياني كتاب هاي ادبيات فارسي (1)  و (2 ) :

موضوع

نوبت اول

نوبت دوم

شهريور

نيمه اول كتاب

نيمه دوم كتاب

بيان معني شعر و نثر

6

2

4

6

معني لغت

2

5/0

5/1

2

درك مطلب

4

1

3

4

دانش هاي ادبي

3

5/0

5/2

3

خود آزمايي

3

1

2

3

حفظ شعر

2

-

2

2

جمع

20

20

20

 

 

 

 

ب _ارزشيابي پاياني كتاب هاي ادبيات فارسي (3)عمومي وتخصصي:

موضوع

نوبت اول

نوبت دوم  و شهريور

بيان معني شعر و نثر

6

6

معني لغت

2

2

درك مطلب

4

4

دانش هاي ادبي

3

3

خود آزمايي

3

3

حفظ شعر

2

2

جمع

20

20

تذ كرات :

1_ براي معني شعر ونثر 6 نمره در سيزده مورد انتخاب شود(دو مورد 1 نمره ، دو مورد 75/0 ، سه مورد 5/0 وچهار مورد25/0 نمره) . توضيح آن كه در طرح سؤال به ارزش هر سؤال در مقايسه با نمره ي آن سؤال توجه شود .
2_
از طرح لغات خارج از جمله پرهيز شود .
3_
مقصود از درك مطلب، دادن يك مطلب از درس هاي كتاب و طرح چند سؤال از محتواي آن است .
4_ 
مقصود از دانش هاي ادبي ، تاريخ ادبيات (1 نمره) ،بياموزيم (1 نمره) و در آمد درس ها (1 نمره) است توضيح آن كه منظور از تاريخ ادبيات تمام نكات مربوط به تاريخ ادبيات است كه درجاي جاي كتاب آمده است . در بخش "بياموزيم " نيز بر نكات تشخيصي و كاربردي تكيه شود .
5- 
در طرح سؤال سعي شود علاوه بر استفاده از خود آزمايي هاي كتاب از نمونه هاي مشابه نيز استفاده شود

 بارم بندي درس آرايه هاي ادبي

الف _ارزشيابي مستمر
        
-
تمرين هاي كتاب (6 نمره)         
_
پرسش هاي شفاهي (5 نمره)         
شركت در فعاليت هاي كلاسي (3 نمره)             
آزمون كتبي (5 نمره)        
تهيه ي دفتر (1 نمره)

 

 

 

 

 

 

 

ب-  ارزشيابي پاياني آريه ها

شماره دروس

نوبت اول

نوبت دوم  و  شهريور


1

5/0

5/1

2

5/0

3

5/0

4

5/0

5

5/0

6

5/0

7

5/0

8

5/2

2

9

2

10

2

5/2

11

2

12

2

13

5/1

3

14

2

15

5/2

16

-

5/0

17

-

1

18

-

5/1

19

-

2

20

-

1

21

-

1

22

-

1

23

-

1

24

-

1

25

-

5/0

26

-

5/0

جمع

20

20

 

 

 مواد امتحانی

بارم بندي درس زبان و ادبيات فارسي (عمومي) پيش

ريز مواد آزمون

نيمسالي

جبراني

خود آزمايي
(
درك مطلب 5/2 تا 3 ، درك معني ومفهوم متن 5/2 تا 4 ، محتواي درآمدها 1 و نكات بلاغي 1تا2)

8

10

معني ومفهوم نثر وشعر

4

6

تاريخ ادبيات وسبك شناسي

2

3

حفظ شعر

1

1

جمع

15

20

          


بارم بندي درس ادبيات فارسي (1) رشته علوم انساني پيش

ريزمواد آزمون

نيمسالي

جبراني

قافيه

5/2

3

عروض

6

9

نقد ادبي

5/6

8

جمع

15

20

       


  


   

بارم بندي درس ادبيات فارسي(2) رشته علوم انساني پيش


ريز مواد آزمون

نيمسالي

جبراني

خود آزمايي  (دركمطلب 5/2تا 3 دركمعني و مفهوممتن5/2 تا 4،محتوايي درآمدها1و نكاتبلاغيتا 2)

7

9

معني ومفهوم نثر وشعر

4

6

تاريخ ادبيات وسبك شناسي

2

3

حفظ شعر

2

2

جمع

+ نویسنده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 |
در دستور زبان فارسی دو کلمه که پشت سر هم واقع شوند و با کسره به هم پیوند بخورند و با اضافه کردن علامت "تر" یا "است" ، معنا نداشته باشند یک "ترکیب اضافی" هستند که در ترکیب اضافی کلمه اول "مضاف "و کلمه دوم "مضاف الیه" نامیده می شود. اضافه ها انواع متعددی دارند که پرکابردترینشان عبارت اند از:

 

1- اضافه ملکی:

گاهی مضاف یو گاهی هم  مضافٌ الیه کالایی قابل خرید و فروش  هستند و برعکس ، دیگری انسان و است و امکام مالکیّت دارد:

باغِ حسن (مضافٌ الیه ،  "مالک" ِ مضاف است)  - صاحب ِ خانه (مضاف ، مالک ِ مضافٌ الیه است)

 

2- اضافه اختصاصی (تخصیصی):

مضاف به مضاف الیه تعلّق دارد و مخصوص مضاف الیه است، اما جنبه  ی "مالک و مملوک بودن" ندارد. 80% اضافه های رایج در زبان فارسی از این گروه هستند:

چشم ِ حسن - دسته یِ صندلی - عقربه یِ ساعت -  ساقه یِ گل - زین ِ اسب -  درِ اتاق - کشته ی ِ عشق - مرد ِ جنگ -  میدان کارزار - اهل ِ قلم ، نویسنده ی کتاب

 

3- اضافه بیانی (بیان جنس):

 مضاف ٌالیه جنس سازنده ی مضاف را بیان می کند.به این اضافه اضافه ی جنسی هم می گویند:

انگشتر طلا - کاسه ی ِ سفال - نگینِ فیروزه

(اگر به مضافٌ الیه ِ "اضافه ی جنسی" ، پسوند "ی" بیفزاییم، دیگر اضافه نیستند؛ بلکه تبدیل به "ترکیب وصفی دارای صفت بیانی نسبی " می شوند: انگشتر طلایی ، کاسه ی سفالی، نگین فیروزه ای)

 

4- اضافه توضیحی:

 مضاف و مضافٌ الیه هردو از یک جنس هستند ؛ ولی مضاف اسم عام و مضافٌ الیه اسم خاصّ نوع خود است :

دریای ِ خزر - جنگلِ آمازون - کتاب ِ گلستان - رودِ کارون

 

5- اضافه بنوت (فرزندی):

مضاف یا مضافٌ الیه با یک دیگر رابطه ی "پدر و فرزندی" یا "مادر و فرزندی" یا "جدّ و نوه و نوادگی" دارند:

پدر علی - مادر ِ کتایون - موسی ِ عمران - رستمِ دستان - حسینِ فاطمه - مهدی ِ زهرا - عیسی ِ مریم - ناصر ِ خسرو - ابوعلی ِ سینا (حسین پسر عبدالله پسر سینا) - جدّ ِ من - نیای ِ سهراب - مادر بزرگ ِ سیمین

 

6- اضافه تشبیهی:

بین مضاف و مضافٌ الیه رابطه ی شباهت وجود دارد. در اغلبِ کابردهای ِ این نوع اضافه، جای دو کلمه عوض می شود :

لب ِ لعل= لعل ِ لب -   گیسوی ِ کمند = کمند ِ گیسو - ابروی کمان = کمان ابرو

 

7- اضافه استعاری:

هرگاه مضاف از کلمه ی دیگری گرفته شده و به مضافٌ الیه نسبت داده  می شود و در معنای اصلی خودش نیست، بلکه مفهوم مجازی دارد: مفهوم مجازی دارد. در اضافه ی استعاری، مضافٌ الیه اصل است:

دست ِ روزگار (مجازاً: قدرت روزگار) - چنگال ِ مرگ: (مجازاً : کشنده بودن یا خونخوار بودن ِ مرگ)  - خنده ی گل (مجازاً: شکفتن زیبای گل) - گریه ی ابر (مجازاً: بارش  ِ باران از ابر)


8- اضافه اقترانی:

هرگاه رابطه ی بین مضاف و مضافٌ الیه همراهی یا بیان علّت و چگونگی انجام کار یا پذیرفتن حالتی باشد، این اضافه پدید می آید. در هر اضافه ی اقترانی ، همزمان چهار ویژگی زیر دیده می شود

الف) مضاف جزئی از فعل جمله هست که جنبه ی کنایه ای دارد

ب) مضافٌ الیه یکی از خصوصیات یا اعمال بد و خوب انسان است

 ج) "کسره ی نقش نمای اضافه" در معنای "همراه با"، "به قصدِ" و "از رویِ" می آید

د) می توان مضافِ الیه را از مضاف جدا کرد و حالت قیدی (قید چگونگی، حالت یا علّت) به آن داد

مثال: دست انابت به درگاه خدا بلند کرد : دست بلند کردن: مشغول دعا شدن، انابت: توبه کردن از "اعمال مثبت" است ،  "نقش نمای اضافه در این جا به معنی به قصد ِ یا از رویِ به کار رفته ، می تون گفت: "به خاطر توبه" دستش را بلند کرد

                قید چگونگی یا علّت                                                                            


چشم طمع به مال مردم نداشته باش! : چشم داشتن: کنایه از خواستن و آرزومندی شدید - طمع از خصوصیات منفی آدمی است - "کسره" چگونگی و همراهی را می رساند - می توان گفت: طمعکارانه به مال مردم چشم نداشته باش.

یادآوری : گاهی اضافه ها از نظر نوع با هم تداخل پیدا می کنند؛ بنابراین، حتماً باید در جمله به بررسی یا شناحت آن ها پرداخت. مثلاً چشم ِ نرگس هم می تواند اضافه تشبیهی (چشم همچون گل نرگس)  باشد ، هم اضافه ی استعاری  (چشم از انسان گرفته شده و به گل نرگس داده شده) ، و هم اضافه ی اختصاصی. (چشم شخصی به نام نرگس

مثال دیگر: دست ِ امید هم می تواند اضافه ی اختصاصی باشد ( دست شخصی به نام امید)، هم اضافه ی استعاری (دست از انسان گرفته و به امیدواری داده شده است) و هم اضافه ی اقترانی (دست همراه با امید یا امیدوارانه


امیدوارم مطالب بالا حقِ مطلب را ادا کرده باشد. اگر باز هم اشکالات ذهنی تان برطرف نشد، می توانید به کتاب مفصّل ِ دوجلدی  "اضافه ها" (دو جلد) اثر زنده یا د دکتر محمّد معین یا کتاب های "دستورنامه" از شادروان دکتر محمدجواد مشکور ،  "دستور زبان فارسی" دکتر حسن انوری و دکتر احمد گیوی ، "از کلمه تا کلام" دکتر علی سلطانی و یا "گلستان سعدی"،  شرح دکتر خلیل خطیب رهبر، بخش تعلیقات انتهای کتاب یا زیر نویس های حکایات مراجعه کنید.
+ نویسنده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 |

üمفهوم بیت « ما ز دریاییم و دریا می رویم / ما ز بالاییم و بالا می رویم » با بیت های زیر تناسب مفهومی دارد:

1) جزء جهان است شخص مردم روزی / باز شود جزء بی گمان به سوی کل

2) به اصل باز شود فرع و هست نزد خرد / مر این حدیث مسلم، هم این مثل مضروب

3) ماهی از دریا چو در صحرا فتد / می تپد تا باز در دریا فتد

4) هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش

5) چنین قفس نه سزای چون من خوش الحان است / روم به روضه ی رضوان که مرغ آن چمنم

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت های زیر با یکدیگر مفهـوم مشتـرک دارند:

1) ز سوز سینه ی مجروح من نشد آگه / مگر کسی که چون من از فراق یار بسوخت

2) سینه خواهم شرحه شرحه از فراق / تا بگویم شرح درد اشتیاق

3) دل های خام، سوز چه داند که چون کباب / خون می چکد ز ناله ی درد آشنای من

4) کجاست هم نفسی تا به شرح عرضه دهم / که دل چه می کشد از روزگار هجرانش

5) حدیث عشق جانان گفتنی نیست / وگر گویی کسی همدرد باید

6) پای نهم در عدم بو که به دست آورم / هم­نفسی تا کند درد دلم را دوا

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مفهوم بیت « کز نیستان تا مرا ببریده اند / از نفیرم مردو زن نالیده اند » در بیت زیر وجود دارد:

مبتلایی به غم و محنت و ایام فراق / ای دل این ناله و افغان تو بی چیزی نیست

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مفهوم مصراع « محرم این هوش جز بی هوش نیست » در بیت زیر وجود دارد:

هوش، یار تو بِه، که بی هوشی / هوشیاری تو، باده کم نوشی

 

ü  ابیات زیر با یکدیگر مفهـوم مشتـرک دارند:

1) منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا / وز هر دو نام ماند چو سیمرغ و کیمیا

2) هنر خوار شد، جادویی ارجمند / نهان راستی، آشکارا گزند

3) گشته است باژگونه همه رسم های خلق / زین عالم نبهره و گردون بی وفا

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « باران اشکم می دود، وز ابرم آتش می جهد / با پختگان گوی این سخن، سوزش نباشد خام را »         با بیت های زیر تناسب معنایی دارد:

1) مگر مجنون شناسد، حال من چیست / که در هجران لیلی مبتلا شد

2) در نباید حال پخته هیچ خام / پس سخن کوتاه باید، والسّلام

3) تو خفته، حال بیداران چه دانی؟ / کسی داند که او بیدار باشد

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی / نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی » با بیت های زیر
       ارتباط معنایی دارد:

1) نه ضمیر و وهم را بر سرّ او هرگز وقوف / نه زبان و طبع را در ذات او هرگز مجال

2) نه در ایوان قربش وهم را بار / نه با چون و چرایش عقل را کار

3) تا نپنداری که صانع در خیال آید تو را / زان که کیفیت پذیرد هرچه آید در خیال

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مفهوم بیت « آمد موج الست، کشتی قالب ببست / باز چو کشتی شکست، نوبت وصل و لقاست » با بیت زیر
       کاملاً تناسب دارد:

نوبت خانه گذشت، نوبت بستان رسید / صبح سعادت دمید وقت وصال و لقاست

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مصراع های زیر به جانبازی و شهادت جوانان فلسطینی اشاره دارد:

ما را به یاد بیاور اکنون که / له کرده اند گل های نوشکفته در پشته های اطرافمان را

ü  رباعی « آنان که محیط فضل و آداب شدند / در جمع کمال شمع اصحاب شدند » با بیت های زیر
         قرابت معنایی دارد:

1) این رشته، قضا نه آن چنان تافت / کاو را سر رشته واتوان یافت

2) آن که پر نقش زد این دایره ی مینایی / کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

3) حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو / که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مفهوم بیت « سزاوارم بدین خواری که دیدم / چرا دل زان شکیبایی بریدم » در بیت زیر آمده است:

هاتف آن روز به من مژده ی این دولت داد / که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم / سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور » با بیت زیر
        ارتباط معنایی دارد:

1) در بیابان طلب گرچه ز هر سو خطری است / می رود حافظ بیدل به تمنای تو خوش

2) عشق را خواهی که تا پایان بری / بس که بپسندید باید ناپسند

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

  üمفهوم بیت « بگفتا گر کند چشم تو را ریش؟ / بگفت این چشم دیگر دارمش پیش » با بیت زیر متناسب است:

به تیغم گر کشد دستش نگیرم / و گر تیرم زند منت پذیرم

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  همه ی بیت های زیر با ضرب المثل عربی « کل اناء یترشح بما فیه » تناسب معنایی دارد:

1) گر بگویم که مرا حال پریشانی نیست / رنگ رخسار خبر می دهد از سرّ ضمیر

2) پاک دامانی چو شمع و نور بارد از رخت / پاک دامانی دلیل روی نورانی بود

3) کاسه ی چینی که صدا می کند / راز دل خویش را ادا می کند

ü  بیت « چه باید نازش و نالش، بر اقبالی و ادباری / که تا برهم زنی دیده، به این بینی نه آن بینی؟ »
       
با بیت زیر قرابت معنایی دارد:

چه سرمستی ای خواجه در خاک بازی / چو مرگت رسد، جمله بر باد بینی

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « بدو گفت خندان که نام تو چیست؟ / تن بی سرت را که خواهد گریست؟ » مفهومِ تهدید به مرگ همراه با  
      طنز دارد.

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مفهوم بیت های زیر به « ناپایداری دنیا » اشاره می کنند:

1) فراغت و طلب و امن و عیش و شباب / برد از من یک یک زمانه ی غدّار

2) آن مصر مملکت که تو دیدی خراب شد / وان نیل مکرمت که شنیدی سراب شد

3) دیروز چنان بدی که کس چون تو نبود / امروز چنان شدی که کس چون تو مباد

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مفهوم عبارت « ناتانائیل، ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری » در بیت زیر
        دیده می شود:

لیکن آن نقش که در روی تو من می بینم / همه را دیده نباید که ببینند آن را

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « این مدعیان در طلبش بی خبران اند / کان را که خبر شد خبری باز نیامد » با همه ی بیت های زیر
       قرابت معنایی دارد:

1) کسی را در این بزم ساغر دهند / که داروی بی هوشیش در دهند

2) نالیدن بلبل ز نوآموزی عشق است / هرگز نشنیدیم ز پروانه صدایی

3) تا خبر دارم از او بی خبر از خویشتنم / با وجودش ز من آواز نیاید که منم

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

 

ü  بیت « عشق، دریایی کرانه ناپدید / کی توان شنا کردن ای هوشمند »  با بیت های زیر قرابت معنایی دارد:

1) قطره های عشق را نتوان شمرد / هفت دریا پیش آن بحر است خُرد

2) وادی عشق چو راه ظلمات آسان نیست / مرو ای خضر، که این مرحله را پایان نیست

3) جامی اندیشه ی ساحل مکن از لجّه ی عشق / که برون رفتن از این ورطه محال است تو را

4) پرستش به مستی است در کیش مهر / برون اند زین جرگه هشیارها

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مصراع « بگفت از صبر کردن کس خجل نیست » با بیت زیر قرابت دارد:

منشین رو ترش از گردش ایام که صبر / گرچه تلخ است ولیکن بَر شیرین دارد

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  عبارت « من این همه نیستم » با بیت زیر تناسب معنایی دارد:

بزرگان نکردند در خود نگاه / خدابینی از خویشتن­بین مخواه

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « گویند روی سرخ تو، سعدی، که زرد کرد؟ / اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم » با بیت زیر قرابت دارد:

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من / آری به یُمن لطف شما خاک زر شود

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « او را خود التفات نبودی به صید من / من خویشتن اسیر کمند نظر شدم » با بیت های زیر قرابت دارد:

1) حاجت به ترکی نیستش تا در کمند آرد دلی / من خود به رغبت در کمند افتاده ام تا می برد

2) ما خود افتادگان مسکینیم / حاجت دام گستریدن نیست

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  معنای حدیث « حکومت با کفر پایدار می ماند ولی با ظلم نه » در بیت های زیر دیده می شود:

1) خطا بین که بر دست ظالم برفت / جهان ماند و او با مظالم برفت

2) بسا بساط خداوند مُلک و دولت را / که آب دیده ی مظلوم درنَوَرداند

3) به عاقبت خبر آمد که مُرد ظالم و ماند / به سیم سوختگان، زرنگار کرده سرای

ü  آیه ی شریفه ی « انا لله و انا الیه راجعون » به بیت زیر اشاره دارد:

تو پرتوِ صفایی، از آن بارگاهِ انس / هم سوی بارگاه صفا می فرستمت

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت های زیر به عبارت « عشق، به انسان کمال می بخشد » اشاره دارند:

1) نی­ام نومید از جذب محبت با گران جانی / که آهن صاحب بال و پر از آهن ربا گردد

2) جسم خاک از عشق بر افلاک شد / کوه در رقص آمد و چالاک شد

3) از کیمیای مهر تو زر گشت روی من / آری به یُمن لطف شما، خاک زر شود

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مفهوم مصراع « بگفت آسودگی بر من حرام است » در بیت زیر دیده می شود:

دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد / به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی ارزد

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست / که آشنا سخن آشنا نگه دارد » با بیت های زیر قرابت دارد:

1) رازی که بَرِ غیر نگفتیم و نگوییم / با دوست بگوییم که او محرم راز است

2) محرم این هوش جز بی هوش نیست / مر زبان را مشتری جز گوش نیست

3) آهنگ دراز و شب رنجوری مشتاق / با آن نتوان گفت که بیدار نباشد

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « خوش است عمر، دریغا که جاودانی نیست / بس اعتماد بر این پنج روز فانی نیست » با بیت زیر
        قرابت معنایی دارد:

ای شرر، از همرهان غافل مباش / فرصت ما نیز، باری بیش نیست

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « از خلاف آمدِ عادت بطلب کام که من / کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم » با بیت زیر قرابت دارد:

هرچه خلاف آمد عادت بود / قافله سالار سعادت بود

ü  شعر « تو، آن بلندترین هرمی که فرعون تخیل می تواند ساخت / و من، آن کوچکترین مور، که بلندای تو را
                    در چشم نمی تواند داشت
» با بیت زیر قرابت دارد:

آیینه تو را بیند اندازه ی عرض خویش / در آینه کی گنجد اشکال کمال تو

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « سنگین شد ای دل، دل من، بار گناه من و تو / صبح آمد اما نشد صبح، شام سیاه من و تو » با بیت زیر
       قرابت معنایی دارد:

بیا بگرییم ای دل به حال خود شب و روز / که نه به درد، علاج است و نه به ناله اثر

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند / بیا که صاف شود این هوای بارانی » با بیت زیر قرابت دارد:

چشمه ی چشم مرا ای گل خندان دریاب / که به امید تو خوش آب روانی دارد

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « آرزوهای دو عالم دستگاه / از کف خاکم غباری بیش نیست » با بیت های زیر قرابت دارد:

1) سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید / تبارک الله از این فتنه ها که در سرِ ماست

2) فاش می گویم و از گفته ی خود دل شادم / بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم

3) چشم همت نه به دنیا که به عقبی نبود / عارف عاشق شوریده ی سرگردان را

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش » با بیت زیر قرابت دارد:

گر در این دنیا بدانی اصل خود / هم چو پاکان می روی بر اصل خود

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  عبارت « بر بساطی که بساط نیست » با بیت زیر ارتباط معنایی دارد:

گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان می روی / گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مفهوم بیت « از آن مرد دانا دهان دوخته­ست / که بیند که شمع از زبان سوخته­ست » با بیت های زیر قرابت دارد:

1) سرم به باد رود گر چو شمع از سر سوز / حدیث آتش دل بر سر زبان آید

2) به بی باکی زبان واکرده ای چون شمع وزین غافل / که می راند برون بزمت آخر نکته رانی ها

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مصراع « هر کسـی از ظنّ خـود شد یـار مـن » با عبارت های زیر قرابت دارد:

1) این سخنان که مرا گفته اند، همه القاب است، نه اسم و من این همه نیستم.

2) اگر آن بیچاره نیز بر حسب عقیدت خود سخنی گفت و مرا لقبی نهاد، این همه خصومت چرا انگیختی.

3) یکی مخاطبه ی شیخ امام کرده است و یکی شیخ زکیّ و یکی شیخ زاهد و یکی شیخ الحرمین.

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد /جز غم که هزار آفرین بر غم باد » با مفهوم بیت های زیر تناسب دارد:

1) غم است حاصلم از عشق و من بدین شادم / که گرچه هست غمم، نیست از غمم غم هیچ

2) هرچند که میل تو سوی بیدادی است / یک ذرّه غمت به از جهانی شادی است

3) انصاف غمت دادم کز بهر غمت زادم / غم می خورم و شادم، غمخوار چنین خوشتر

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  عبارت « آن روز که من سرچوب پاره سرخ کنم، تو جامه ی اهل صورت پوشی » با مفهوم بیت های زیر
         تناسب دارد:

1) چشم ناقص گهران بر زر و زیور باشد / زینتِ ساده دلان پاکی گوهر باشد

2) ظاهرپرست کی به حقیقت رسد کلیم / کاو سَر همیشه در ره دستار می دهد

3) تو گر ظاهر بگردانی روا نیست / که کارِ او به دستار و قبا نیست

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک؟ / بگفت آن گه که باشم خفته در خاک » با بیت زیر تناسب مفهومی دارد:

ندارم خسرو خوبان ز دامان تو دست از چه / چو فرهاد از غم عشقت برآید جان شیرینم

ü  بیت « هان ای عزیز، فصل جوانی به هوش باش / در پیری از تو هیچ نیاید به غیر خواب » با بیت های زیر
       ترادف معنایی دارد:

1) ساغر لبریز می ریزد ز دست دعشه دار / در جوانی ها تمتّع از جهان باید گرفت

2) نشاط و عیش و جوانی چو گل غنیمت دان / که حافظ نَبُود بر رسول غیر بلاغ

3) شدیم پیر و نداریم حسرتی به جز این / که بی تمتّع از این می، گذشت عهد شباب

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « عشق را خواهی که تا پایان بری / بس که بپسندید باید ناپسند » با بیت های زیر قرابت دارد:

1) به دوستی که اگر زهر باشد از دستت / چنان به ذوق ارادت خورم که حلوا را

2) سفر دراز نباشد به پای طالب دوست / که خار دشت محبّت گل است و ریحان است

3) داروی مشتاق چیست زهر ز دست نگار / مرهم عشّاق چیست زخم ز بازوی دوست

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق / ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما » با بیت های زیر
       قرابت معنایی دارد:

1) مترس از محبّت که خاکت کند / که باقی شوی گر هلاکت کند

2) بگفت از دل جدا کن عشق شیرین / بگفتا چون زیم بی جان شیرین

3) چو زنده «سیف فرغانی» به عشق است / چراغ جانش را مردن نیاید

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « به پای خویش نیفکنده روشنی هرگز / اگرچه کار چراغ است نور بخشیدن » با عبارت زیر
         تناسب معنایی دارد:

ماه، روشنی اش را در سراسر آسمان می پراکند و لکّه های سیاهش را برای خود نگه می دارد!

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « خوردست خدا ز روی تعظیم / سوگند به روی همچو ماهت » با بیت زیر قرابت دارد:

خدایت ثنا گفت و تبجیل کرد / زمین­بوس قدر تو جبریل کرد

ü  بیت « آن که شد هم بی خبر هم بی اثر / از میان جمله او دارد خبر » با بیت های زیر تناسب معنایی دارد:

1) تا خبر دارم از او بی خبر از خویشتنم / با وجودش ز من آواز نیاید که منم

2) نهانی صحبت جان ها به جان ها / عجب مُهری است محکم بر دهان ها

3) سعدیا دوست نبینی و به وصلش نرسی / مگر آن وقت که خود را ننهی مقداری

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « محبوسم و طالع است منحوسم / غمخوارم و اختر است خونخوارم » با بیت زیر قرابت دارد:

ز آسمان هر سنگ بیدادی که آمد بر زمین / کرد بختِ بد مَدَد کان بر سبوی من رسید

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  عبارت « آنکه آهنگ هجرت از خویشتن کرده است، با مرگ، آغاز می شود » با بیت زیر تناسب دارد:

ظاهرش مرگ و به باطن زندگی / ظاهرش ابتر نهان پایندگی

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « بدین زور و زر دنیا، چو بی عقلان مشو غرّه / که این آن نوبهاری نیست، کش بی مهرگان بینی »
       
با بیت های زیر ارتباط مفهومی دارد:

1) غرّه مشو بدان که جهانت عزیز کرد / ای بس عزیز کرده­ی خود را که کرد خوار

2) به خاک بَر مرو ای آدمی به نخوت و ناز / که زیر پای تو همچون تو آدمی­زاد است

3) ایا سرگشته­ی دنیا مشو غرّه به مهر او / که بس سرکش که اندر گور، خشتی زیرِ سر دارد

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  عبارت « عارفان شیفته ی اویند و مقصد عارفان نه رسیدن به بهشت و نه رهایی از دوزخ است » با بیت های زیر
       ارتباط معنایی دارد:

1) نیست در عشق حظّ خود موجود / عاشقان را چه کار با مقصود

2) عاشقت بسند به دستِ همت و از پس فکند / اندرین ره پیش او گر دوزخ آمد گر بهشت

3) سایه ی طوبی و دل جویی حور و لب حوض / به هوای سر کوی تو برفت از یادم

ü  بیت « به دو چشم خون فشانم، هله ای نسیم رحمت / که ز کوی او غباری به من آر توتیا را » با بیت های زیر
       قرابت معنایی دارد:

1) ای نسیم سحری خاک در یار بیار / که کند حافظ ازو دیده ی دل نورانی

2) چو کحل بینش ما خاک آستان شماست / کجا رویم بفرما از این جناب کجا؟

3) وگر چنان­که در آن حضرتت نباشد بار / برای دیده بیاور غباری از در دوست

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « من به خود کی رفتمی او می کشد / تا نپنداری که خواهان می روم » با مفهوم عبارت زیر تناسب دارد:

ما هیچ کدام کاری به گل دسته ها نداشتیم، اما نمی دانم چرا مدام توی چشممان بود

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان؟ / چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان »
      
با بیت های زیر ارتباط معنایی دارد:

1) مدّعی خواست که از بیخ کَنَد ریشه ی ما / غافل از آنکه خدا هست در اندیشه ی ما

2) در بیابان طلب گرچه ز هر سوی خطری است / می رود حافظ بیدل به تولّای تو خوش

3) در رهِ عشق که از سیل بلا نیست گذر / کرده ام خاطر خود را به تمنّای تو خوش

4) گر هزاران دام باشد در قدم / چون تو با مایی، نباشد هیچ غم

5) هر که در سایه­ی عنایت اوست / گنهش، طاعت است و دشمن، دوست

6) چون عنایاتت بود با ما مقیم / کی بود بیمی از آن دزد لثیم؟

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مفهوم عبارت « هنگامی که جسم را کشتید دیگر کاری از دستتان بر نمی آید و پس از آن ابدیّت در کار است »
     
 با بیت زیر متناسب است:

از تیغ مرگ، عاشق، رنگ بقا نبازد / عمر دوباره گیرد چون ناخن از بریدن

 

ü  مفهوم بیت « بلبلکان با نشاط، قمریکان با خروش / در دهن لاله مُشک، در دهن نحل نوش » با بیت های زیر
        متناسب است:

1) کبک ناقوس زن و شارک سنتور زن است / فاخته نای­زن و بط شده تنبورزنا

2) درَد پرده ی غنچه را باد بام / هَزار آورد نغز گفتارها

3) آدمی زاده اگر در طرب آید چه عجب / سرو در باغ به رقص آمده و بید و چنار

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « بفکن ز پی این اساس تزویر / بگسل ز پی این نژاد و پیوند » با بیت زیر قرابت معنایی دارد:

زی اوج­گرای و ناگهان بترک / خاکستر گرم فرق دونان شو

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مصراع « لشکر چین در بهار، خیمه به هامون زده است » با بیت زیر قرابت معنایی دارد:

کوه در کوه سواره ز شقایق به ردیف / دشت در دشت پیاده ز ریاحین به قطار

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « خلق چو مرغابیان، زاده ز دریای جان / کی کند این جا مقام، مرغ کز آن بحر خاست » با بیت های زیر
       قرابت معنایی دارد:

1) سیمرغ جان کجا کند در گلخن آشیان / کاو را هوای تربت آن سبز گلشن است

2) مرغ باغ ملکوتیم نیم از عالم خاک / دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم

3) جان که از عالم علوی است یقین می دانم / رخت خود باز بر آنم که بدان جا فکنم

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « ثوابت باشد ای دارای خرمن / اگر رحمی کنی بر خوشه­چینی » با بیت های زیر قرابت دارد:

1) حاصل نشود رضای سلطان / تا خاطر بندگان نجویی

2) بزرگی بایدت بخشندگی کن / که تا دانه نیفشانی نروید

3) خواهی که خدای بر تو بخشد / با خلق خدای کن نکویی

ü  مفهوم کلی بیت « به حرص ار شربتی خوردم، مگیر از من که بد کردم / بیابان بود و تابستان و آب سرد و استسقا »        با بیت زیر هماهنگی دارد:

خوان کرم گسترده ای مهمان خویشم برده ای / گوشم چرا مالی اگر من گوشه ی نان بشکنم

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  عبارت « هر عصب و فکر به منبع بی­شائبه­ی ایمان وصل بود که خوب و بد را به عنوان مشیّت الهی می پذیرفت »
      
با بیت زیر ارتباط معنایی دارد:

مزن ز چون و چرا دم که بنده ی مقبل / قبول کرد به جان، هر سخنی که جانان گفت

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت زیر به نوعی با مفهوم درس « شب کویر » ارتباط معنایی دارد:

با عقل گشتم همسفر یک کوچه راه از بی کسی / شد ریشه ریشه دامنم از خار استدلال­ها

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  عبارت « مرغ چـون از زمیـن بالا پرد اگرچـه به آسمـان نرسد، این قـدر باشد که از دام دور باشد »
        
با بیت زیر ارتباط معنایی دارد:

آب دریا را اگر نتوان کشید / هم به قدر تشنگی باید چشید

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مفهوم حدیث « العالـمَ محضـرَ الله لا تعصـوُا فـی محضـره » در بیت زیر آمده است:

گم مشو از حضرت و جان را ببین / دل به حضور آر خدا را ببین

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مفهوم عبارت « ناتانائیـل، آرزو مکـن که خدا را در جایـی جز همه جا بیابـی » در بیت های زیر آمده است:

1) هرجا قدم نهاد دل زودسیرِ من / آنجاست سمت دلبر و آنجاست سوی دوست

2) که جهان صورت است و معنی دوست / ور به معنی نظر کنی همه اوست

3) دیدم گل و بستان ها، صحرا و بیابان ها / او بود گلستان ها، صحرا همه او دیدم

ü  آیه­ی « و لا تبدیَـلَ لِخلـق الله » با بیت زیر ارتباط معنایی دارد:

هیچ صیقل نکو نداند کرد / آهنی را که بد گوهر باشد

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « گر خمـر بهشت است، بریزید که بی دوست / هر شربت عَذبـم که دهی عین عذاب است » با بیت های زیر
       تناسب معنایی دارد
:

1) میِ بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان / مرا به باده چه حاجت که مست بوی تو باشم

2) گرم با صالحان بی دوست فرداد در بهشت آرند / همان بهتر که در دوزخ برندَم با گنهکاران

3) حدیث روضه نگویم، گل بهشت نبویم / جمال حور نجویم، دوان به سوی تو باشم

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « اگر در باغ عشق آیی همه فرّاش دل یابـی / وگر در راه دین آیی همه نقاش جان بینـی » با بیت زیر
       قرابت معنایی دارد:

هرکس ز روزن خود در عالم است سیّار / عالم به چشم مستان گلزار می نماید

+ نویسنده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 |
üمفهوم بیت « آفتـاب / خار و خس مزرعه ی چشم تـو / آبشـار / موج فروخفته ای از خشم تـو » در بیت زیر
      دیده می شود:

دریا ترشحی بود از سیل گاه عشق / طوفان نمونه ای بُوَد از چشم پُر نَمَم

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  عبارت « خدا به انسان می گوید: شفایت می دهم، از این رو که آسیبت می رسانم. دوستت دارم، از این رو که   
                       مکافاتت می کنم
» با بیت های زیر قرابت معنایی دارد:

1) بر هر کسی که رتبه فراتر مقرّر است / تشریف غم به قامت قدرش فراتر است

2) هر که در این بزم مقرّب تر است / جام بلا بیشترش می دهند

3) بار عنا کش به شب قیر گون / هر چه عنا بیش، عنایت فزون

 

ü  بیت « چندین که برشمـردم از ماجـرای عشقت / اندوه دل نگفتـم الّا یک از هـزاران » با بیت های زیر
       تناسب معنایی دارد:

1) حکایت شب هجران نه آن حکایت حالی است / که شمّه ای ز بیانشبه صد رساله برآید

2) چندت کنم حکایت؟ شرح این قدر کفایت / باقی نمی توان گفت الا به غمگساران

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  عبارت « از گزنـدِ داسِ دروگـرِ وقت، هیچ روینـده را زنهـار نیست » با بیت های زیر قرابت معنایی دارد:

1) ز مرگ و زیست چه پرسی در این رباط کهن / که زیست کاهش جان، مرگ جان کنی دارد

2) کند هر قوم پیدا مرگ خود را / تو را تقدیر و ما را کشت تدبیر

3) هر کسی راه خوابگاهی رُفت / چون که هنگام خوابش آمد خفت

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  « ترجیـح صحبـت بر عزلـت » از مفهوم بیت های زیر دریافت می شود:

1) تا با تو نپیوندم کی میوه دهد شاخم / تا با تو نیامیزم کی شاد شود کامم

2) چنان به کوی تو آسوده از بهشت برینم / که در ضمیر نیاید خیال حوری عینم

3) آسوده کجا گردم تا با تو نیاسایم / آرام کجا گیرم تا با تو نیارامم

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  عبارت « انسانهای خوب از این زندان خاکی و زندگی رنج و بند و شکنجه گاه و درد،  با دست های مهربان مرگ
                       نجات می یابند
» با بیت زیر تناسب معنایی دارد:

رحم در عالم اگر هست، اجل دارد و بس / کاین همه طایر روح از قفس آزاد کند

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  عبارت « در تـراش قلـم هم تصرّفـی کرده بـود » با بیت زیر تناسب مفهومی دارد:

ابتکار آنجا بی قدر نماند زیراک / صلتی باشد هر فکر نوی را درخور

ü  بیت « گوش اگـر گوش تو و نالـه اگر ناله ی من / آنچه البته به جایـی نرسد فریـاد است » با بیت زیر
       تناسب مفهومی دارد:

بیدل گمان مبر که نصیحت کند قبول / من گوش استماع ندارم لِمَن تقول

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « دانـش و آزادگـیّ و دین و مروّت / ایـن همه را بنده ی درم نتـوان کرد » با بیت های زیر
         ارتباط مفهومی دارد:

1) روده ی تنگ به یک نان جوین پر گردد / نعمت روی زمین پر نکند دیده ی تنگ

2) در قناعت که تو را دست­رس است / گر همه عزّت نفس است بس است

3) چنین است گیتی پر از آز و درد / از او تا توان، گرد بیشی مگرد

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « نه سایـه دارم و نه بر بیفکننـدم و سزاست / اگر نه بر درخت تر کسـی تبر نمـی زند » با بیت های زیر
        ارتباط مفهومی دارد:

1) بسوزند چوب درختان بی­بر / سزا خود همین است مر بی­بری را

2) آن شاخ که سر برکشد و میوه ندارد / فرجام به جز سوختنش نیست سزاوار

3) مگوی بی گنهم سوخت شعله ی تقدیر / همین گناه تو را بس که نیستی بروَر

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « بر درِ ارباب بی­مروّت دنیـا / چند نشینـی که خواجه کـی به در آید؟ » با بیت زیر تناسب مفهومی دارد:

عطا از خلق چون جویی، گر او را مال­ده گویی؟ / به سوی عیب، چون پویی، گر او را غیب دان بینی؟

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مفهوم عبارت « تسلیـم شدن در بـرابـر سرنـوشت » در بیت های زیر دیده می شود:

1) اجل چون به خونش برآورد دست / قضا چشم باریک­بینش ببست

2) که را تیر قهر اجل در قفاست / برهنه است اگر جوشنش چندلاست

3) کبوتری که دگر آشیان نخواهد دید / قضا همی بردش به سوی دانه و دام

ü  مفهوم عبارت « اصبحت امیـراً و امسیتُ اسیـراً » با بیت های زیر ارتباط معنایی دارد:

1) چنین است رسم سرای درشت / گهی پشت بر زین، گهی زین به پشت

2) شد اوج وصل بر من مسکین حضیض هجر / دیشب سپهر بودم و امشب زمین شدم

3) کسی که تاج به سر داشت بامداد پگاه / نماز شام ورا خشت زیر سر دیدم

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « دولت فقر خدایـا به من ارزانی دار / کاین کرامت سبب حشمت و تمکیـن من است » با بیت های زیر
       قرابت معنایی دارد:

1) روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم / در لباس فقر کار اهل دولت می کنم

2) با آنکه جیب و جام من از مال و می تهی است / ما را فراغتی است که جمشید هم نداشت

3) دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخار / گوشه ی تاج سلطنت می شکند گدای تو

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  عبارت « الهـی مرا عمل بهشت نیست و طاقت دوزخ ندارم. اکنـون کار با فضل تو افتـاد » با بیت های زیر
        ارتباط معنایی دارد:

1) بر من منگر که بی کس و بی هنرم / هر چیز که لایق تو باشد آن کن

2) مرا چه بندگی از دست و پای خیزد / مگر امید به بخشایش خداوندی

3) هیچ کاری کان به کار آید نکردم یک نفس / وین نفس دستی تهی دارم، دلی امیدوار

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  عبارت « اگر چنـان بودی که آن کودک بدان نان تهی قناعت کـردی، وی را سگ هم چون خویشتنـی نبایستی بود »
      
با مفهوم بیت های زیر قرابت معنایی دارد:

1) به یک استخوان صلح کن چون همای / مگس­وار بر گَرد حلوا مَپَر

2) اگر پاک طبعی و پاکیزه کار / توقع به درگاه دونان مبر

3) لب نان خشک از سر خوان خویش / خوری به که با دیگران گلشکر

ü  بیت « گر اهل حقیقت است ور اهل مجـاز / هر کس به زبانی به تو می گویـد راز » با بیت زیر تناسب معنایی دارد:

هر کسی را سیرتی بنهاده­ام / هر کسی را اصطلاحی داده­ام

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مفهوم بیت « روی کسی سرخ نشد بی مدد لعل لبت / بی تو اگر سرخ بود از اثر غـازه شود » با بیت های زیر
        متناسب است:

1) من از تو جز تو نخواهم که در طریقت عشق / به غیر دوست تمنّا ز دوست رسوایی است

2) خوشی و خرّمی و کامرانی / کسی دارد که خواهانش تو باشی

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  عبارت « در ایل حُرمت و آسایش و کس و کار داشتم؛ در شهر آرام و قرار و غم خوار و اندوه گسار نداشتم »
      
با بیت زیر قرابت مفهومی دارد:

تو باز سدره نشینی فلک نشیمن توست / چرا چو جغد کنی آشیان به ویرانه

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  معنی مصراع « دست هـوا به رشتـه­ی جـان بـر، گـره زده­ست » در بیت های زیر آمده است:

1) هر کسی را هوسی در سر و کاری را در پیش / منِ بیکار، گرفتارِ هوای ِ دلِ خویش

2) ای که گفتی به هوا دل منه و مهر مبند / من چنینم تو برو مصلحت خویش اندیش

3) چه ساز بود که در پرده می­زد آن مطرب / که رفت عمر و هنوز دِماغ پر ز هواست

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  عبارت « گفت: ای دوست عزیز و رفیق موافق، تو را در این رنج که افگند؟ جواب داد که: مرا قضای آسمانی
                         در این ورطه کشید
» از کلیله و دمنه با بیت های زیر ارتباط معنایی دارد:

1) قضا چون ز گردون فروهشت پَر / همه عاقلان کور گردند و کر

2) مکن به نام سیاهی ملامت منِ مست / که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت

3) عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم / کاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم

 

ü  بیت « اگـر یک روز با دلبر خـوری نوش / کنـی تیمار صدسالـه فراموش » با بیت زیر قرابت معنایی دارد:

آسایش است رنج کشیدن به بوی آنک / روزی طبیب بر سر بیمار بگذرد

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « بـی سرو و پا گدای آنجـا را / سر ز ملک جهـان، گران بینـی » با بیت های زیر تناسب معنایی دارد:

1) گدای کوی تو از هشت خُلد مستغنی است / اسیر عشق تو از هر دو عالم آزاد است

2) گر گدایی کنی، از درگهِ او کن باری / که گدایان درش را سر سلطانی نیست

3) آن که دل بگسلد از هر دو جهان درویش است / آن که بگذشت ز پیدا و نهان درویش است

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « بشکـن دل بی نـوای ما را ای عشـق / این سـاز، شکستـه­اش خـوش آهنگ تـر است » با بیت های زیر
        قرابت معنایی دارد:

1) بکن معامله ای وین دل شکسته بخر / که با شکستگی ارزد به صد هزار درست

2) دل شکسته­ی من گفت: معشوق من، بس / که من به خانه­ی خود یافتم خدای تو را

3) هر کجا ویران بود آنجا امید گنج هست / گنج حق را می­نجویی در دل ویران چرا؟

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « این مدّعیـان در طلبش بی خبـران­اند / کان را که خبـر شد، خبـری باز نیامد » با بیت های زیر
         ارتباط معنایی دارد:

1) تا خبر دارم از او بی خبر از خویشتنم / با وجودش ز من آواز نیاید که منم

2) نالیدن بلبل ز نوآموزی عشق است / هرگز نشنیدیم ز پروانه صدایی

3) کسی را در این بزم ساغر دهند / که داروی بی هوشیش در دهند

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « عشـق او باز اندر آوردم به بند / کوشش بسیار نامـد سودمند »  با بیت های زیر قرابت معنایی دارد:

1) دل هرکه صید کردی نکشد سر از کمندت / نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت

2) سعدی ز کمند خوب­رویان / تا جان داری نمی توان جست

3) عجب است اگر توانم که سفر کنم ز دستت / به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد

ü  بیت « آرزوهـای دو عالم دستگـاه / از کف خاکم غبـاری بیش نیست » با بیت های زیر قرابت معنایی دارد:

1) هر چه در دنیا و عقبی راحت و آسایش است / گرتو با ما خوش درآیی، ما از آن آسوده­ایم

2) تا ابد از دو جهان بی خبر افتد مدهوش / که یک جرعه می از ساغر ما نوش کند

3) بسته­اند از دو جهان چشم هوس چون یعقوب / تا ز پیراهن یوسف نظری یافته­اند

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مفهوم بیت « گر باشد صد ستـاره در پیش / تعظیم یک آفتـاب از او بیش » با بیت های زیر تناسب دارد:

1) صد انداختی تیر و هر صد خطاست / اگر هوشمندی یک انداز و راست

2) حذر کن ز نادان ده مرده گوی / چو دانا یکی گوی و پرورده گوی

3) کم آواز هرگز نبینی خجل / جوی مشک بهتر که یک توده گل

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مفهوم بیت « سـرم به دنیی و عقبی فرو نمـی آید / تبارک الله از این فتنـه ها که در سرِ مـاست » با بیت زیر
      
تناسب دارد:

زده­ی پشت پای همّت اوست / هر چه ایّام خشک و تر دارد

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنـوم / از پـای تا به سر همه صمع و بصـر شدم » با بیت زیر قرابت معنایی دارد:

از پای تا به سر همگی دیده­ها شوید / حسن و جمال دلکش دلدار بنگرید

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « سـر گرگ باید هـم اوّل برید / نه چون گوسفنـدان مردم دریـد » با بیت های زیر ارتباط معنایی دارد:

1) بکُش آتشِ خُرد پیش از گزند / که گیتی بسوزد چو گردد بلند

2) آب از پی مرگ تشنه جستن / هم کار آید ولی به شستن

3) سرِ چشمه شاید گرفتن به بیل / چو پُر شد نشاید گذشتن به پیل

 

ü  بیت « به شادی و آسـایش و خواب و خـور / ندارند کـاری دل افگارهـا » با بیت های زیر تناسب معنایی دارد:

1) حدیث عشق نداند کسی که در همه عمر / به سر نکوفته باشد در سرایی را

2) داغ عشقم، نیست الفت با تن آسانی مرا / پیچ و تاب شعله باشد نقش پیشانی مرا

3) در طریق عشق بازی امن و آسایش بلاست / ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مفهوم عبارت « اگر مقبـول بُوَد به ردّ خلق مردود نگـردد و اگـر مردود بُوَد، به قبول خلق مقبـول نگردد »
       
در بیت های زیر دیده می شود:

1) کس عیب نیارد گفت آن را که تو بپسندی / کس رد نتوان کرد آن را که تو بگزینی

2) بی سکه­ی قبول تو ضرب عمل، دغل / بی خاتم رضای تو سعی اَمل، هبا

3) سری کز تو گردد بلندی گرای / به افکندن کس نیفتد ز پای

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مفهوم آیه­ی « تُعِـزُّ مَن تشـاء و تُـذِلُّ مَن تشـاء » در بیت زیر دیده می شود:

اگر عزّ جاه است وگر ذُلّ قید / من از حق شناسمنه از عمرو و زید

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  در بیت های زیر، « کـردار بـر گفتـار » ترجیح داده شده است:

1) بیش مشنو ز نیک و بد گفتار / آنچه بشنیده ای به کار درآر

2) علم با کار سودمند بُوَد / علم بیکار پای بند بُوَد

3) با علم اگر عمل برابر گردد / کام دو جهان تو را میسّر گردد

4) دانشت هست، کار بستن کو / خنجرت هست، صف شکستن کو

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مفهوم بیت « مـرا تا عشق صبر از دل برانـدَست / بدین امّیـد جان من بمانـدَست » در بیت زیر آمده است:

گر امّیدم نماند وای جانم / که بی امّید یک ساعت نمانم

ü  بیت « زر عزیز آفـریده است خدای / هر که خوارش بکرد خـوار بشد » با مفهوم بیت های زیر متناسب است:

1) وگر هزار هنر دارد و ندارد مال / به جای هر هنری صدهزار عیب در اوست

2) اگر بد است چو در دست سیم و زر دارد / به نزد خلق همه قول و فعل او نیکوست

3) بدان که اصل سعادت در این جهان مال است / هر آنکه مال ندارد چو نافه­ی بی­بوست

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « بگفتا گر به سر یابیش خشنـود / بگفت از گردن این وام افکنـم زود » با بیت های زیر ارتباط مفهومی دارد:

1) عهد کردیم که جان در سر کار تو کنیم / وگر این عهد به پایان نبرم نامَردم

2) سر بسی بار گران بود ز دوش افکندم / حالیا قافله سالار سبک بارانم

3) نقد جان بر سر بازار محبت دادم / تا بدانند که من هم ز خریدارانم

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  عبارت « خداش بیامرزد، پدرم دریادل بود، در لاتی کار شاهان را می کرد؛ ساعتش را می فروخت و مهمانش را     
                       پذیرایی می کرد
» با بیت های زیر مفهوم مشترک دارد:

1) قرار بر کف آزادگان نگیرد مال / نه صبر در دل عشق، نه آب در غربال

2) نبشته است بر گور بهرام گور / که دست کرم به ز بازوی زور

3) ز درویش خالی نبودی درش / مسافر به مهمانسرای اندرش

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مفهوم کلی عبارت « آدمی همیشه به خود می گوید: وقت باقی است، درس را یاد می گیریم. افسوس؛  بدبختی ما
                                          این است که همیشه آموختن را به روز دیگر وا می گذاریم
» با بیت­های زیر قرابت معنایی دارد:

1) هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار / کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

2) به مأمنی رو و فرصت شمر غنیمت وقت / که در کمینگه عمرند قاطعان طریق

3) غافل مباش ار عاقلی دریاب اگر صاحب دلی / باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را

ü  مفهوم بیت « گرچه مورم ولی آن حوصلـه (توانایی) با خود دارم / که ببخشم بود ار ملک سلیمـان از من »
       با عبارت زیر متناسب است:

پدرم از بام افتاده بود ولی دست از کمرش بر نمی داشت.

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « گفت: نزدیـک است والی را سـرای، آنجا شویم / گفت: والی از کجـا در خانه­ی خمّـار نیست؟ »
       
با بیت های زیر قرابت معنایی دارد:

1) صوفی ز کُنج صومعه با پای خم نشست / تا دید محتسب که سبو می کشد به دوش

2) بی خبرند زاهدان نقش بخوان و لا تَقُل / مست ریاست محتسب، باده بده و لا تَخَف

3) با محتسبم عیب مگویید که او نیز / پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  عبارت « خفتگـان و به دنیا فریفته­شدگان بیدار شوند و هرکس آن کند که امـروز و فردا او را سـود دارد »
       
با بیت زیر ارتباط مفهومی دارد:

بعد از این روی در بهی دارم / دل ز هر غافلی تهی دارم

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مفهوم بیت های « عاقبـت از خامـی خود سوخته / رهــروی کبـک نیامـوختـه

                                   کرده فراموش ره و رفتار خویش / ماند غرامت زده از کار خویش » با بیت های زیر متناسب است:

 

1) کلاغی تک کبک در گوش کرد / تک خویشتن را فراموش کرد

2) گیرم که مارچوبه کند تن به شکل مار / کو زهر بهر دشمن و کو مُهره بهر دوست

3) مسکین خرک آرزوی دُم کرد / نایافته دُم دو گوش گم کرد

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مفهوم بیت « به هر نظر بت ما جلوه می کند لیکن / کس این کرشمه نبیند که من همی­نگرم » تأکیدی بر
        مفهوم بیت زیر است:

تو کی دانی که لیلی چون نکویی است / کزو چشمت همین بر زلف و رویی است

ü  عبارت « پروردگارا، مگذار که صولت خشم، حصار بردباری مرا درهم بشکند » با بیت زیر قرابت معنایی دارد:

به آب حلم بشو، روی تابناک غضب / چو آتش تو نیابد به هیچ رو اطفا

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « ناز پرورد تنعّـم نبرد راه به دوست / عاشقـی شیوه ی رندان بلاکش باشـد » با بیت زیر قرابت معنایی دارد:

کشیدند در کوی دل دادگان / میان دل و کام، دیوارها

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  بیت « با صبـا در چمنِ لاله سحـر می گفتم / که شهیدان که­انـد این همـه خونین کفنـان؟ » با بیت زیر
       قرابت معنایی دارد:

به خون خود آغشته و رفته اند / چه گل های رنگین به جوبارها

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مصداق کامل نظر گوته در عبارت « هیچ کلامـی را دوبـار در قافیـه نیـاورم مگـرآنکـه با ظاهـری یکسـان
                                                                 معنایـی جدا داشتـه باشد
» در بیت زیر آمده است:

آتش است این بانگ نای و نیست باد / هرکه این آتش ندارد نیست باد

.................................................................................................................................................................................................................................................................................................

ü  مفهوم جمله­ی « مولـوی، درویشـی را دوست داشت؛ حتّـی آن را مرادف بی­نیـازی می­شمـرد و آن را
                                      مایـه­ی سبک­باری دل و تعالـی روح می­یافت
» با بیت های زیر قرابت معنایی دارد:

1) در این بازار اگر سودی است با درویش خرسند است / خدایا منعم­گردان به درویشی و خرسندی

2) صبر کن با فقر و بگذار این ملال / زانک در فقر است نور ذوالجلال

3) دولت فقر خدایـا به من ارزانی دار / کاین کرامت سبب حشمت و تمکیـن من است

+ نویسنده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 |
 هر حركت و جنبشي در اصل از جانب خداوند است:

- ز يزدان دان، نه از اركان، كه كوته ديدگي باشد              كه خطّي كز خرد خيزد، تو آن را از بنان بيني

- ما به دريا حكم طوفان مي دهیم           ما به سيل و موج فـــرمان مي دهيم

- رودها از خود نه طغيان مي كنند          آن چه مي گوييم ما، آن مي كننــد

- نقش هستي نقشي از ايوان ماست    خاك و باد و آب، سرگردان ماست

- سوزن ما دوخت، هر جا هر چه دوخت     زآتش ماسوخت،هرشمعي كه سوخت

- ما چو چنگيم و تو زخمه مي زنـــي    زاري از مـا نـي تـــو زاري مي كنـي

- ما چـو ناييم و نوا در ما ز توست   ما چو كوهيم و صدا در ما ز توست

- ما چو شطرنجيم اندر برد ومات   برد ومات ما ز تست اي خوش صفات

- روي كسي سرخ نشد بي مدد لعل لبت   بي تو اگر سـرخ بود از اثر غازه شود

- آتش عشق است کاندر نی فتاد        جوشش عشق است کاندر می فتاد

l پنهان كردن اسرار عشق حق در دل، نهان داشتن راز (رازداري)

- چون كه اسرارت نهان در دل شود        آن مرادت زودتر حاصــل شود

- گفت پيغمبــر هر آن كو سر نهفت        زود گردد با مراد خويش جفت

- دانـــه چون انـدر زمين پنهـان شود    ســرّ آن سرسبــزي بستان شود

- زرّ و نقـــره گر نبــودندي نهــــان    پـرورش كي يافتندي زير كان

- رازنهان دار وخمش ورخمشي تلخ بود              آن چه جگرسوزه بود باز جگرسازه شود                                               

- هر كه را اســرار حــق آموختنـــد     مهــر كردند و دهـانش دوختند

- درون دلــت شهــــربنــد است راز   نگــر تا نبينـد درِ شهـــر بــاز

- عشـق با ســر بريــده گويد راز            زان كه داند كه سر بود غمّاز

l عشق مايه ي كمال است:

- آتش عشـق است كانـدر مي فتاد               جوشش عشـق است كاندر ني فتاد

- چون شبنم اوفتاده بدم پيش آفتاب            مهرم به جان رسيدوبه عيّوق بر شدم                                             

- گويندروي سرخ تو سعدي كه زرد         كرد اكسيــرعشق برمسـم افتاد و زر شدم

l فقط ماجراي درد عشق را عاشق دل سوخته مي داند:

- سينه خواهم شرحه شرحه از فراق         تا بگويم شـــرح درد اشتيــاق

- در نيــابد حــال پختـــه هيچ خام         پس سخن كوتاه بايد والسّلام

- چندت كنم حكايت،شرح اين قدركفايت         باقي نمي توان گفت الّا به غمگساران                                         

l ابيات ذيل به خاصيّت دوگانه ي ني اشاره دارد:

- همچو ني زهري و ترياقي كه ديد    همچو ني دمساز و مشتاقي كه ديد

- ني حـديث راه پر خــون مي كند   قصه هــاي عشق مجنــون مي كند

- من به هر جمعيـــتي نالان شــدم     جفت بدحالان و خوش حالان شدم

l حواس ظاهري از ادراك حقاق عاجز است:

- سـرّ من از ناله ي من دور نيست                       ليك چشم وگوش را آن نور نيست

- تن زجان وجـان زتن مستـور نيست                      ليك کس راديدجان دستور نيست

- توكي داني كه ليلي چون نكويي است              كزو چشمت همين برزلف و رويي است                                        

- اگر در ديده ي مجنـون نشيني             به غير از خـوبي ليـلي نبيــني

l مصراع اوّل بيتِ:

«سرّ من از ناله ي من دور نيست               ليك چشم و گوش را آن نور نيست»

با بيتِ :رنگين سخنان در سخن خويش نهان اند              از نكهت خود نيست به هر حال جدا گل

l راه عشق پر درد و رنج است، عاشقان بايد آن را تحمّل كنند:

- عشق را خواهي كه تا پايان بری             بس كه بپسنـديد بايد ناپسند

- زشت بايد ديد و انگاريدخوب               زهر بايد خورد و انگاريد قند

-دربيابان گربه شوق كعبه خواهي زدقدم            سرزنش هاگركندخارمغيلان غم مخور                                       

- به شادي و آسايش و خواب و خور         ندارند كــاري دل افــگارها

- چه فـــرهادها مــرده در كــــوه ها       چه حــلّاج ها رفتـه بر دارها

- كشيدنـــد در كـــوي دل دادگــان          ميـــان دل و كـــام ديوارها

- جمال كعبه چنان مي كشاندم به نشاط كه خارهاي مغيلان حریر مي آيد

l عدم توجّه به تعلّقات و فقط توجّه به جانب معبود داشتن:

- مهين مهرورزان كـه آزاده اند                 بـريـزند از دام جان تــارهـا

- ولي رادمردان و وارستـــگان                  نبازنــد هـرگـز به مردارهـا

- هر كس به تمنّايي رفتند به صحرايي         ما را كه تو منظوري خاطر نرود جايي                                           

- اميد تو بیرون برد از دل همه اميدي            سوداي تو خالي كرد از سر همه سودايي                                       

- سجده نتوان كرد بر آب حيات              تا نيابم زين تن خاكي نجات

- گر مخيّر بكنندم به قيامت كه چه خواهي               دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را

- دست از مس وجود چو مردان ره بشوي       تا كيمياي عشق بيابي و زر شوي                                         

- از مقامــات تبتّل تـا فنــا                          پلّه پلّه تا ملاقـــات خــدا

- الهي، گل هاي بهشت در پاي عارفان خار است ؛ جوينده ي تو را با بهشت چه كار است؟

- مي بهشت ننوشم ز جام ســـاقي رضوان              مرا به باده چه حاجت كه مست بوي تو باشم                            

- ســـرم به دنيا و عقبــي فـــرو نمي آيــد          تبـــارك ا... از اين فتنه ها كه در سـر ماست

- آرزوهاي دو عالـــم دستـگاه            از کـف خاكم غباري بيـش نيست

- فريب جهان را مخــور زينهـار              کــه در پـاي اين گل بود خـارها

- اي سـروپاي بسته به آزادگي مناز         آزاده من كه از همه عالم بـريده ام

- جز افسون و افسانه نبود جهـان              که بستنــد چشـم خشـايـارهـا

- به مجمعي كه درآيند شاهدان دو عالم         نظر به سوي تو دارم غلام روي تو باشم

- حديث روضه نگويم، گل بهشت نبويم       جمـــال حور نجويم دوان به سوي تو باشم

- خواب و خورت ز مرتبه ي خويش دور كرد        آن گه رسي به خويش كه بي خواب خور شوي

- از پاي تا سرت همه نور خدا شود                 دراه ذوالجـلال چو بي پا وسر شوي

l بازگشت به عالم معنا يا مبدأ هستي، « كلُّ شيءٍ يرجِعُ الي اصلِهِ»،  و آيه ي شريفه ي :«انّا لِلّه و انّا اِليه راجعون»:

- هركسي كاودورماند از اصل خـويش          باز جوید روزگار وصل خويش

- ما ز درياييـم و دريا مي رويم                     ما ز بالاييم و بـالا مي رويـم

- خلــق چو مرغابيــان زاده ز دريــاي جان            كي كند اين‌جا مُقام مرغ كز‌آن بحر خاست؟                                                                                                                                            

- مـا به فلك بوده ايـم، يـار ملك بوده ايـم             باز همان جا رويم جمله، كه آن شهر ماست

- خود ز فلك برتريم، وز مَلَك افزون تريم         زين دو چـــرا نگذريم؟ منزل ما كبـــرياست.

-چنين قفسي نه سزاي چو من خوش الحاني است                روم به روضه ي رضوان كه مرغ آن چمنم

l توصيف اغراق آميز حالات دروني:

- بــــرق با شــــوقم شـــراري بيش نيست   شعـــله طفــــل ني ســـــواري بيــــش نيست

- زين آتش نهفته كه در سينه ي من است          خورشيد شعله اي است كه در آسمان گرفت

l بيتِ:«گفتم ببينمش مگرم درد اشتيـاق   ساكن شود، بديدم و مشتاق تر شدم»  با دو بيت زير از بوستان تناسب معنايي دارد:

- «دلارام در بــــر، دلارام جوي         لب از تشنگي خشك، بر طرف جوي

     نگويم كه بر آب، قادر نيند           كه بر شـاطي نيـل، مستسقي اند.»

l اشتياق عاشق براي ديدار محبوب:

- با صد هزار جلوه برون آمدي كه من              با صد هزار ديده تماشا كنم تورا

-  تا رفتنش ببينم و گفتنش بشنوم                     از پاي تا به سر همه سمع وبصر شدم

- به حرص از شربتي خوردم مگیر از من كه بد كردم               بيابان بود و تابستان و آب سرد و استسقا

- سينه خواهم شرحه شرحه از فراق           تا بگويـم شـرح درد اشتيـاق

l عظمت وجود انسان، توجه به دنياي درون:

- اي در لب بحــر، تشنه در خواب شده          وي بر سر گنج از گدايي مرده

- بيرون ز تو نيست هر چه در عالم هست     از خود بطلب هر آن چه خواهي كه تويي

- گر جام جهان نماي مي جويي تو                در صندوقي نهاده در سينه ي توست

- آيينه ي سكندر جام مي است بنگر                تا برتوعرضه دارد احوال ملك دارا

l نكوهش حرص و دعوت به قناعت:

- كوزه ي چشـم حريصان پر نشد           تا صدف قانع نشـد پر دُر نشد

- چشم تنگ مـرد دنيـا دوست را         يا قناعت پر كنـد يا خـاك گـور

- قناعت سـر افرازد اي مرد هــــوش        سر پر طمع بـرنيـايد ز دوش

- روده ي تنگ به يك نان تهي پرگردد               نعمت روي زميـن پر نكنـــد ديــده ي تنگ

- ابلهي كو روز روشن شمع كافوري نهد          زود باشد كش به شب روغن نبيني در چراغ

l اعتدال و ميانه روي:

- «خشم بيش از حد گرفتن وحشت آرد و لطف بي وقت هيبت ببرد.»

- درشتي و نرمي به هم در به است    چو فاصد كه جرّاح و مرهم نه است

- درشتي نگيـرد خــردمند پيش       نه سستي كه ناقص كند قدر خويش

- نه مر خويشتـــن را فـــزوني نهد     نه يك بـاره تن در مـذلّت دهـد

l نگاه داشتن رسم دوستي:

- «دوستي را كه به عمري فرا چنگ آرند، نشايد كه به يك دم بيازارند.»

- سنگي به چند سال شود لعل پاره اي             زنهار تا به يك نفسش نشكني به سنگ

l از وجود انسان هاي پاك سرشت گل و گياه مي رويد، گل نماد عاشق است:

- «هرسبزه كه بر كنار جويي رسته است                     گويي ز لب فرشته خويي رستـه است

    پا بر ســـر سبزه تا به خـــواري ننهــي                 كان سبزه ز خاك لاله رويي رسته است.»

- با صبا در چمن لاله، سحر مي گفتم                        كه شهيدان كه اند اين همه خونين كفنان

- به خون خـود آغشته و رفته اند                                چه گل هاي رنگيـن به جـوبارهـا

l كم گويي و گزيده گويي، نكوهش پرگويي:

- چو خواهي كه گويي نفس بر نفس        نخــواهي شنيدن مگـر گفت كس

- فراوان سخـن باشد آكنـده گوش          نصيحت نگيــرد مگر در خمــوش

- صــدف وار گوهرشناسان راز              دهان جـز به لؤلؤ نكردند بـاز

- صد انداختي تير و هر صد خطاست      اگر هوشمندي يك انداز و راست

- كم آواز هرگــز نبيــني خجـــل        جوي مشك بهتر كه يك توده گل

- يك دستـــه گل دمـــاغ پــــرور        از خـرمن صد گیـاه بهتــــر

- حــذر كن ز نادان ده مرده گوي          چو دانا يكي گوي و پرورده گوي

- كم گوي و گزيده گوي چون دُر          تا ز انــدك تـو جهان شود پـر

     لاف از سخــن چو در توان زد           آن خشت بـود كـــه پر تـوان زد

l گذر عمر و ناپايداري جهان:

- بنشين بر لب جوي وگذرعمر ببين            وين اشارت زجهان گذران مارا بس                                             

- هر دم از عمــر مي رود نفــسي                چـون نگه مي كنم نمــانْد بسي

- هر كه آمد عمارتي نو ساخت              رفت و منزل به ديگري پرداخت

- عمر برف است و آفتاب تموز              اندكي ماند و خواجه غرّه هنـوز

- ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون          نيكي به جاي ياران، فرصت شمار يارا

- چه بايد نازش و نالش بر اقبالي و ادباري           كه تا بر هم زنی ديده، نه اين بيني نه آن بيني؟

- سرالب ارسلان ديدي زرفعت رفته برگردون؟        به مرو آ تا كنون در گل تن الب ارسلان بيني

- مي رود صبح و اشـارت مي كند                كاين گلستان خنده واري بيش نيست

- لاله وگل زخمـــي خميـــازه اند                 عيش اين گلشن خماري بيش نيست

- اي شــرر از همرهان غـافل مباش                 فرصت ما نيـز، باري بيــش نيست

- مشـو مغـرور گنج و ديناركه دنيــا                يـــاد دارد چون تو بسيــار

- وان دگر پخت و همچنان هوسي                وين عمـارت به سـر نبـرد كسي

l بيتِ «دانش و آزادگي و دين و مروّت          اين همه را بنده ي درم نتوان كرد»

با بيتِ :«من آنم كه در پاي خوكان نريزم            مر اين قيمتي دُرّ لفظ دري را»  متناسب است.

l كار بيهوده و ناصواب انجام دادن:

-هرکاونکاشت مهر و زخوبی گلی نچید    در رهگذار باد نگهبان لاله بود

- بـی فایـده هـر که عمر درباخت            چیـزی نخریـد وزر بینـداخت

- روشــني ها خواستنــد، امّا زدود           قصــرها افراشتنـد امّا به رود

- قصّه ها گفتند بي اصل و اسـاس             دزدها بگماشتند از بهر پاس

- درس ها خواندند امّا درس عــار             اسب ها راندند امّا بي فسـار

- ابلهی کاو روز روشن شمع کافوری نهد        زود باشد کش به شب روغن نبینی در چراغ

l تجلّي و آشكار بودن جلوه اي از جمال معبود:

- شور و غوغايي برآمد از جهان          حسن او چون دست در يغما نهاد

- يار بي پرده از در و ديــوار        در تجــلّي است يـــا اولي الابصـار

- شمـع جويي و آفتـاب بلنـــد        روز بس روشـن و تو در شب تـار

- هر آن چيزي كه در عالم عيان است        چو عکسي ز آفتاب آن جهان است

- با صد هزار جلوه برون آمدي كه من               با صد هزار ديده تماشا كنم تو را

- درازل پرتو حسنت زتجــلّي دم زد               عشق پيدا‌شدوآتش به همه عالم زد

- و خدايي كه در اين نزديكي است              لاي اين شب بوها/پاي آن كاج بلند

- ناتانائيل، آرزو مكن كه خدا را در جايي جز همه جا بيابي هر مخلوقي نشاني از خداست.

l نيكي كردن:

- دوردستان را به احسان ياد كردن همّت است              ورنه هر نخلي به پاي خود ثمر مي افكند

- تو نيكي مي كن و در دجله انداز                            كه ايزد در بيابانت دهد باز

- ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون              نيكي به جاي ياران فرصت شمار يارا

- ز نيك و بدي ها به يزدان گراي      چو خواهي كه نيكيت ماند به جاي

- به گيتي نماند به جز نام نيك          هر آن كس كه خواهد سرانجام نيك

- به يزدان گراي و ز يزدان شناس        كه دارنده اويست و نيكي شناس

- بـد و نيك ماند ز مـا يادگـار            تـو تخـم بـدي تا تواني مكـار

- چنين است كيهـان ناپايــدار                 تو دروي به جز تخم نيكي مكار

- بيا تا جهان را به بـد نسپريــم                به كوشش همه دست نيكي بريم

- اي شرر از همرهان غافل مباش              فرصت ما نيز باري بيش نيست

l ناتواني و عجز در شناخت، «العجزُ عَن درك الادراك، ادراك، مَنْ عَرَف ا... كَلَّ لِسانِهِ»:

- اين مدعيان در طلبش بي خبرانند      كان را خبري شد، خبري باز نيامد

- گر كسي وصف او ز من پرسد           بي دل از بي نشان چه گويد باز

- در صفتت گنگ فرو مانده ايم               من عَرَف ا... فرو مانده ايم

- هيچ مخلوقي او را هويدا نمي سازد (آندره ژيد)

l عاشقان واقعي در برابر معبود دهان به اعتراض نمي گشايند:

- عاشقان كشتگان معشوق اند                      بـرنيايـد ز كشتگان آواز

- اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز             كان سوخته را جان شد وآواز نيامد                                         

- مالك ملك وجود حاكم رد و قبول           هر چه كند جور نيست، ور تو بنالي جفاست

l تحوّل و نوآوري:

- فسانه گشت و كهن شد حديث اسكندر                سخن نوآركه نورا حلاوتي است دگر                                         

- هين سخن تازه بگوتا دوجهان تازه شود             وارهدازحدّ جهان بي حدواندازه شود                                      

- آدمي در عالم خاكي نمي آيد به دست              عالمي ديگر ببايد ساخت واز                                       

l مضمون آيه ي شريفه ي تُعِزُّ مَنْ تَشاء و تُذِلُّ مَنْ تَشاء:

- ارجمند گرداننده ي بندگان از خواري، در پاي افكننده ي گردن كشان از سروري

- همه غيبي تو بداني، همه عيبي تو بپوشي            همه بيشي تو بكاهي، همه كمّي تو فزايي

- يكي را بر آري به چرخ بلند                   نشانيش ناگه به خاك نژند

l تغيير در نگاه و نگرش:

- ناتانائيل اي كاش عظمت در نگاه تو باشد.

- چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد.

- اگر در ديده ي مجنون نشيني                 به غير از خوبي ليلي نبيني

l هر سخني را نبايد بر زبان آورد، زبان سرخ سر سبز مي دهد بر باد:

- مكن پيش ديوار غيبت بسي                   بُوَد كز پسش گوش دارد كسي

- آن به كه نظر باشد و گفتار نباشد         تا مدّعي اندر پس ديوار نباشد

- از آن مرد دانا دهان دوخته است           كه بيند كه شمع از زبان سوخته ست

- درون دلت شهربندست راز                      نگر تا نبيند درِ شهر باز

l تحرّك و نفي ركود و تنبلي:

- چو ماكيان به درِ خانه چند بيني جور؟          چرا سفر نكني چون كبوتر طيّار؟

- از اين درخت چو بلبل بر آن درخت نشين                   به دام دل چه فرومانده اي چو بو تيمار؟

- زمين لگد خورد از گاو و خر به علّت آن /كه ساكن است نه مانند آسمان دوّار براي من خواندن اين كه شن ساحل ها نرم است، كافي نيست. مي خواهم پاي برهنه ام اين نرمي را حس كند.

l رحمت عام خداوند:

-باران رحمت بي حسابش همه رارسيده وخوان نعمت بي دريغش همه جا كشيده.

- اديم زمين سفره ي عام اوست     چه دشمن بر اين خوان يغما چه دوست

- باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست              در باغ لاله رويد و در شوره                                        

l نفي رياكاري:

- علم از بهر دين پروردن ست نه از بهر دنيا خوردن.

- هر كه پرهيز و علم و زهد فروخت    خرمني گرد كرد و پاك بسوخت

- حافظا مي خور و رندي كن و خوش باش وولي   دام تزوير مكن چون دگران قرآن را

- صوفي نهاد دام و سر حقّه باز كرد         بنياد مكر با فلك حقّه باز كرد

- در ميخانه ببستند خدايا مپسند         كه در خانه ي تزوير و ريا بگشايند.

l ظالم از ظلم خود در امان نيست:

- اگرزدست بلا برفلك رودبدخوي               زدست خوي بد خويش در بلا باشد.

- پادشاهي كه طرح ظلم افكند                 پاي ديوار مُلك خويش بكند

- مي شود اوّل ستمگر كشته ي بيداد خويش       سيل دايم بر سر خود خانه ويران كرده است.

- از تيرآه مظلوم ظالم امان نيابد      پيش از نشانه خيزد ازدل فغان كمان را

l تكبّر و خودپسندي:

- اين جاهلان كه دعوي ارشاد مي كنند          در خرقه شان به غير «منم» تحفه اي مياب

- از تنور خودپسندي شد بلند                         شعله ي كردارهاي ناپسند

- برق عُجب آتش بسي افروخته                  وز شراري خانمان ها سوخته

l تنها عاشق از درياي معرفت سير نمي شود:

- هر كه جز ماهي ز آبش سير شد                  هر كه بي روزي است روزش دير شد

- هر كه چون ماهي نباشد جويد او پايان آب             هر كه او ماهي بود كي فكر پايان مي كند

l عمر را بيهوده تباه ساختن:

- هركونكاشت مهروز خوبي گلي نچيد      دررهگذار باد نگهبان لاله بود

- بي فايده هر كه عمر درباخت                 چيزي نخريد و زر بينداخت

l مدهوش بودن عاشق:

- عشق چون آيد، برد هوش دل فرزانه را          دزد دانا مي كشد اوّل چراغ خانه را

- از در درآمدي و من از خود به در شدم        گويي كزين جهان به جهان دگر شدم

l جمله هاي «خدا به انسان مي گويد: شفايت مي دهم از اين رو كه آسيبت مي رسانم ـ دوستت دارم /  از اين رو مكافاتت مي كنم» ازتاگور با اين بيت سعدي تناسب دارد:

- هر كه در اين بزم مقرّب تر است             جام بلا بيشترش مي دهند.

+ نویسنده در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390 |
- کدام واژه بر اساس الگوی « صامت + مصوّت + صامت » ساخته شده است؟

    1) ما                2) آب                       3) گفت                   4) چشم

2- تعداد تکواژهای کدام عبارت بیش تر است؟

    1) نویسنده ی خوب زبان مادری خود را می داند و قواعد آن را می شناسد.

    2) همه ی فنون با عمل و ممارست همراهند و با گذشت زمان فرا گرفته می شوند.

    3) نویسنده ی هنر مند می تواند در هر نوع سخن نکته ای از دانستنی ها قرار دهد.

    4) نوشته ی دل انگیز آن است که ساده و روان باشد و خواننده به سهولت آن را درک کند.

3- کدام گزینه هم واج، هم تکواژ و هم واژه محسوب می شود؟

    1) اسم              2) فعل               3) حرف               4) کسره ی اضافه

4- کدام گزینه بی نیاز از ویرایش است؟

    1) نتایجی که امروز به دست آمد را گزارش می کنم. 

    2) دیدگاه او از دیدگاه دیگران متفاوت است.

    3) بیداری مسلمانان را فرا گرفته است.       

    4) پلیس در یورشی گسترده ده ها نفر از مسلمانان را بازداشت کرد.

5- به کار بردن کدام کلمه در نگارش فارسی نادرست است؟

    1) اتّفاقات               2) ارتباطات                      3) تصادفات                         4) فرمایشات

6- کدام گزینه از واحد های زبر زنجیری گفتار نیست؟

    1) آهنگ                 2) تکیه                         3) درنگ                    4) تکواژ

7- آهنگ کدام جمله ی پرسشی افتان نیست؟

    1) کدام کتاب را خریدی؟                                            2) آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند؟

    3) چرا رنج و محنت همه بهر ماست؟                              4) چطور به اوج عزّت رسیدی

8- در کدام گزینه « صامت میانجی » دیده می شود؟

    1) وی منشأ خدمات شایانی بوده است.                     2) تو مشق ها را با دقّتی فراوان نوشتی.

    3) مردان روزگار همواره نوای خرد سر داده اند.             4) حافظ شاعری نامی در ادب پارسی است.

9- مجهول فعل جمله ی « شما را به کتاب خانه ی مرکزی خواهم برد. » کدام است؟

    1) برده خواهید شد       2) برده خواهند شد         3) برده می شوید               4) برده می شوند

10- در کدام گزینه پسوند « ان » نشانه ی جمع است؟

     1) سواران              2) سپاهیان               3) بامدادان                       4) پاییزان

11- در کدام گزینه، پیشوند « بر » معنای تازه ای به فعل ساده نمی افزاید؟

     1) بر افتاد                2) برافراشت                    3) برنشست                     4) برانداخت

12- کدام گزینه مشخصّه های فعل « می خندید » را نشان می دهد؟

     1) مضارع اخباری دوم شخص جمع وجه خبری        2) ماضی ساده دوم شخص مفرد وجه التزامی

     3) مضارع مستمر دوم شخص مفرد وجه خبری        4) ماضی استمراری دوم شخص مفرد وجه خبری

13- « فاصله » یعنی چه؟

     1) فاصله ی میان حرفی          2) فاصله ی میان واژه ای       

  3) فاصله ی میان جمله ای         4) فاصله ی میان واجی

14- ساختار کدام جمله با این نمودار مطابقت ندارد؟                                           جمله     

     1) ما تکلیف خود را خوب نوشتیم.                                                   نهاد                 گزاره

     2) برخورد شما او را دلسرد کرد.                                                                 مفعول  مسند  فعل

     3) مورخان نام این جزیره را کیش گفته اند.

     4) همه ی ملت او را منجی خود می شناختند.     

15- « معصوم زاده اش می نامند » چند جزئی است؟ 

     1) سه جزئی با مفعول                          2) سه جزئی با مسند   

     ۳ ) چهار جزئی با مفعول و مسند            4) چهار جزئی با مفعول و متمم   

16- در کدام گزینه غلط املایی وجود دارد؟

      1) شرارت و زعارت           2) توجیه و توضیح            3) رطب و یابس            4) انضجار و نفرت

17- در کدام گزینه املای همه ی کلمات ، صحیح است؟

     1) خصال خمیده، ازدهام صدا، سنت های اساطیری، صلابت رجال

     2) شئون سیاسی، توجیح مطلب، غرس نهال، قوافل و قبایل

     3) منظره ی مضحک، صافی سحّار، ماحضر محقر، تداعی معانی

     4) مهابت و عظمت، پیشامد های ناگوار، لهجه ی مخصوص، ارتقاع و انحطاط

18- کدام مورد در باز گردانی باید اعمال شود؟

     1) تلخیص       2) شرح و تحلیل         3) تفسیر         4) بیان مضمون همراه با معادل سازی

19- کدام دو لفظ معنای قدیم خود را از دست داده اند؟

    1) دستور، رعنا            2) خنده، زیبایی        3) سپه شکن، هوشمند        4)شادی، گریه

20- در کدام گزینه شاخص وجود ندارد؟

    1) حاج آقا شریفی استاد معارف دانشگاه تهران است.         2) دکتر معین، استاد معروف ادبیّات است.

    3) سلیمی، استاد ادبیّات دبیرستان هشترود است.            4) استاد نفیسی، مترجم آثار بزرگ است.

21- هسته ی گروه اسمی « یکی بی بها مرد آهنگر » کدام است؟

    1) یکی                            2) مرد                          3) آهنگر                              4) بی بها

22- در ترکیب زیر چند مضافٌ الیه وجود دارد؟

      « دیوار باغ کدخدا ی شهر بزرگ تهران قدیم »

     1) 5                 2) 6                        3) 3                          4) 4

23- صور خیال جز نقش زیبا آفرینی و هنری، بار .................. جملات را نیز افزایش می دهد.

     1) معنایی                 2) فرهنگی                          3) روانشناسی              4) عاطفی

24- کلمه ی « سیر » در کدام عبارت ممیز است؟

     1) قیمت یک سیر گندم، سی ریال است.                  2) یک سیر با یک گرسنه همسفر شد.

     3) ریاضت کش با یک بادام سیر می شود.                 4) آدم سیر از حال گرسنه بی خبر است.

25- انواع ساختمان واژه های « کشت و کشتار، دردمند، خوشرو، هنرجو » به ترتیب کدامند؟

     1) مرکّب، مشتق، مرکّب، مرکّب                       2) مرکّب، مشتق،مشتق، مرکّب

     3) مشتق- مرکب، مشتق، مرکب، مرکب               4) مشتق، مرکب، مشتق، مرکب

26- نوع و طرز ساخت واژه های مشتق کدام مجموعه از واژه ها متفاوت است؟

      1) ماله، گیره، گریه، پیرایه                              2) ناله، لرزه، اندیشه، ستیزه

      3) خنده، آویزه، نمایه، پوشه                            4) افسرده، آزرده، گرفته، نشانده

27- کدام گروه از واژه های دخیل عربی، در فارسی، « بی نشان » اند؟

     1) لذا- علی هذا                       2) عجالتاً – ندرتاً     

   3) خاتم الانبیاء – امیرالمؤمنین       4) تاریخ معاصر –  مسیر مستقیم

28- چنان چه برای توصیف موضوعی از علم معانی و بیان و آرایه های ادبی بهره بجوییم از کدام نقش زبانی استفاده کرده ایم؟

     1) محمل اندیشه          2) آفرینش ادبی          3) ایجاد ارتباط           4) حدیث نفس

29- در کدام گزینه فرایند واجی افزایش به کار نرفته است؟

    1) سیامک           2) کیان              3) ریاست                     4) شیطان

30- کدام گزینه با گزینه های دیگر متفاوت است؟

     1) دانشجو           2) دلربا              3) سخنگو             4) نیمسوز

+ نویسنده در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390 |
1_ در كدام مصراع متناقض نما به كار رفته است؟

1_سحر از سپيده چشمان تو مي شكفد              2_ خشك آمد كشتگاه من

3_جامه اش شولاي عرياني است                   4_يكي صلاي آشنا به رهگذر نمي زند

2_ در بيت «بلند آسمان پيش قدرت خجل / تو مخلوق و آدم هنوز آب و گل» چه آرايه اي آمده است؟

1_تناقض           2_ ايهام تناسب                3_ تلميح                     4_ تضاد

3- فروش اول هر كاسب معادل است با:

1- كسب                   2- نقد                   3- دشت              4- رزق

4- در اين بيت كدام آرايه آمده است؟ كرامت كن دروني درد پرورد / دلي در وي درون درد و برون درد

1_تشخيص           2_ تشبيه            3_ مجاز              4_ واج آرايي

5_ معاني درست كلمات«واضع،مورب،لهب،سهو » به ترتيب در كدام گزينه آمده است؟

1- سازنده،خميده،شعله،خطا                     2- آشكار،برآمده،غارت،فراموشي

3- بنيان گذار،خميده،پناه،خطا                  3- آشكار ،برآمده،بازي،آسان

6- نقش «كه» در كدام گزينه متفاوت است؟

1_ ما را فراقتي است كه جمشيد جم نداشت                2_ چند نشيني كه خواجه كي به در آيد

3_ آري نداشت غم كه غم بيش و كم نداشت                 4_ دست به كاري زنم كه غصه سر ايد

7_ كدام گزينه درست است؟نگران با من استاده سحر / صبح مي خواهد از من / كز مبارك دم او اورم اين قوم به جان باخته را بلكه خبر            

   1_اين قوم . . . : مفعول       2_ نگران : نهاد      3_صبح : نهاد         4_ مبارك دم او : نهاد

8_كدام گزينه سه هجایی است؟   

 1_ شبا هنگام                 2_ نيلگون          3_ شيرين               4- پرورش

9_كدام گزينه سه جزيي با مفعول مي سازد؟

۱_ سرودن             2_ چرخيدن                  3_ باليدن               4_ وزيدن

10_ كدام صفت مشتق است؟

۱_ هنر پيشه                2_ هنر دوست                  3_ هنر مند               4- هنر جو

11_ «يكي فسرده» چه نقشي دارد:     عاشقي را يكي فسرده بديد

1_ نهاد                        2_ مفعول                          3_ متمم                             4_ مسند

12_ اولين و آخرين مجموعه شعري سهراب به ترتيب . . .  است

1_ مرگ رنگ/ ماهيچ ما نگاه                           2- زندگي خواب ها / شرق اندوه

3_ شرق اندوه / ما هيچ ما نگاه                          4- آوار آفتاب / صداي پاي آب

13_ كلمه ملت در جمله زير به چه معناست؟« كتب خانه چند ملت بشست»

1_ مردم            2_ جمعيت           3_ دين                4_ كشور

14_ معني كدام واژه نادرست است ؟

۱_ صفه:ايوان      2_ موزه: پاي افزار   3_ صفله:پست             4: صفدر:دلير

 15_ اين جمله با كدام گزينه قرابت معنايي دارد؟«طمع دنائت آورد و آبرو ببرد»

1- طمع مبرد از رخ مرد آب                                             2- قناعت هر كه كرد آخر غني شد

3- آبي كه آبرو ببرد در گلو مريز                                       4- باشد به قدر همت تو اعتبار تو

16_ نخستين اثر نيما . . .  بود: 

  1 _ افسانه              2- ققنوس        3_ قصه رنگ پريده                4_ غراب

17_ در كدام گزينه تعبير عاميانه آمده است؟

1- من نمازم را پي تكبيرهالاحرام علف مي خوانم          2- همه ذرات نمازم متبلور شده است

3- من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم                    ۴ـ تكه ناني دارم خرده هوشي ،سر سوزن ذوقي

18- در بيت:«زد بانگ كه كيست حاضر امروز/ كز عشق نبوده خاطر افروز «مسند اليه» كدام است؟

1- حاضر                  2- بانگ                 3- كه «كيست  »                    ۴- عشق

19- مولف « خمسه المتحيرين» كيست؟

۱- جامي              ۲ - عليشير نواي           ۳ - ميرزا رضا كلهر            4- بيدل دهلوي

20- اين بيت با كدام بيت قرابت معنايي دارد:مجو درستي عهد از جهان سست نهاد/كاين عجوزه عروس هزار داماد است

1- بر كام دل بــــــه گردش ايــــــــام دل مبند                كاين چـــــــــــرخ كج مدار نـــه بر آرزو رود

2-مهمان سراست خانــــــــه دنيا كـــــه اندر او                يــــك روز اين بيايـــــــد و يك روز او رود

3- همچو نرگس بگشا چشم و ببين كاندر خاك              چند روي چو گل و قامت چون شمشاد  است

4- آنكــــه گويند كه بر آب نهاده است جهان                 مشنو اي خواجه كه تا در نگري بر باد است

21- مفهوم كدام گزينه با بيت زیر متناسب است  ؟

«خاك سيه بر سر او كز دم تو تازه نشد/يا همگي رنگ شود يا همه آوازه شود»

۱-راز نهان دار و خموش ور خموشي تلخ بود// آن چه جگر سوزه بود باز جگر سازه شود

2- هر كه زند حلقه در فزود برد حقه زر //   خاصه كه در باز كني ، محرم دروازه شود

3- هين سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود// وا رهد از حد جهان بي حد و اندازه شود

4- روي كسي سرخ نشد بي مدد لعل لبت  // بي تو اگر سرخ بود ف از اثر غازه شود 

22- «قصه هاي دوشنبه» اثر :  

   1 - رابيندرانات تاگور        2- گوته             3- آلفونس دوده                 4- الكساند دوما

23- در كدام عبارت شاخص آمده است؟

1-  سر لشگر ،عموي حسين است                         2- ايشان استاد ادبيات هستند

3- حاج آقا به حج رفتند                                      4- ستوان محمدي ترفيع گرفت

34- در بيت : تا رفتنش ببينم و گفتنش بشنوم » كدام آرايه آمده است؟

1- ايهام                        2- لف و نشر                 3- اسلوب معادله                     4- تشخيص

25-  آرايه كدام گزينه نادرست است؟

1- كاين چرخ كج مدار نه بر آرزو رود=ايهام                   2- سر به جيب قناعت فرو نبرد=كنايه

3- اي گل به دست مال هوس پيشگان مرو=استعاره           4- فردابه سوي درگه او با چه رو رود=ايهام

26- مفهم بيت در كدام گزينه آمده است؟صدف وار گوهر شناسان راز /دهان جز به لؤلؤنكردند باز

1-پرورده گويي          2- راز داري                3- گوهر شناسي                     4- خاموش بودن

27- مفرد «صحابه » كدام است؟

1- اصحاب         2- صاحب              3- صاحبان                  4- مصحف

28- مرا نمي هلند» يعني:

1- به من رحم نمي كنند  2- مرا اسوده نمي گذارند 3- از من راضي نيستند 4- مرا رها نمي كنند

29- املاي «گزاردن» در كدام معني نادرست است؟

1- به جاي آوردن          2- پرداخت كردن                 3- ايجاد كردن              4- تعبير خواب كردن

30- جاي اصلي ضمير «ش» كجاست؟«گفت بابا مگر به خانه ماش مي برند»

1- به كلمه بابا       2- به كلمه خانه        3- به فعل مي چسبد      4-  در همان كلمه ما درست است

31- در كدام گزينه به شيوه نويسندگي توجه مي شود؟

1- مرزبان نامه         2- عقل سرخ                   3- مقامات حميدي                  4- تذكره الاوليا

32- كدام گزينه نام آوا نيست؟

۱- غلغل         2- چك چك                  3- خرت خرت              4- چلچله

33- كدام گزينه از نويسنده «اورازان» نيست؟

1- مدير مدرسه         2- آزادي مجسمه         3- نون والقلم                 4- سرگذشت كندوها

34- در همه ی گزينه ها به جز . . .  استعاره آمده است.

1- هرگز زدلش نزاده دردي                        2- ني جور بتان كشيده هرگز

3- اينك خر تو بيار افسار                            4- كز عشق نبوده هرگزم بهر

35- در كدام گزينه متناقض نما آمده است؟

1- بگذر ز عهد سست و سخن هاي سخت خويش    2- بگذر زعهد سست و سخن هاي سخت خويش

3- بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران                          4- دولت فقر خدايا به من ارزاني دار

36- كدام واژه از نظر تعداد تكواژ وابسته متفاوت است؟

1- جنوبي                2- خردمند                       3- دانشمند                       4- كمانك

37- هسته كدام گروه اسمي نادرست است؟

1- اين پرسش ها : پرسش                       2- تاريخچه جهان : تاريخ

3- شاخه هاي تخصصي : شاخه                4- مشاهده اجرام آسماني: مشاهده

38- نگارش كدام جمله درست است؟

1- مس سر و پا از اعمال وضو است                 2- همه به احسن مي گفتند

3- او در يك منزل اسجاره اي زندگي كرد         4- او از سمت خود استعفا داد

39- كدام گزينه وابسته وابسته نيست؟

1- دو جلد كتاب      2- رنگ سبز يشمي          3- زشتي و نابساماني جامعه         4- كتاب تاريخ پرويز

40- عناصر ساختمان كدام واژه متفاوت است؟

 1- خود بين   2- خود خواه       3- خود محور   4- خود پسند

41- كدام گزينه پسوند مكان ندارد؟

۱- گيلان         2- علفزار         4-  جويبار              4- برگ ريزان

42- در كدام گزينه تشبيه نيامده است؟

۱ - مادري دارم بهتر از برگ درخت             2- دوستاني بهتر از برگ درخت  

 3- دشت سجاده من                           4- سنگ از پشت نمازم پيداست

43_ در اين عبارت كدام آرايه نيامده است:

«و خدايي كه در اين نزديكي است لاي اين شب بوها پاي آن كاج بلند»

44- نوع اضافه «جامه خواري/پرده گمراهي» در كدام گزينه آمده است؟

1- تشبيهي – تشبيهي       2- - تشبيهي- استعاري   

3- استعاري – استعاري      4- استعاري- تشبيهي

45- بر خود مي ژكيد يعني:    

1- فرياد مي كشيد               2- زير لب دعا مي خواند

3- زير لب غرولند مي كرد       4- از دست خود عصباني بود

46- املاي كدام كلمه نادرست است؟

1- مشهون:سرشار                  2- غدار :فريبكار     

3- زعارت : بد خويي                4- اطناب طولاني سخن گفتن

47-« حسان عجم »لقب كدام شاعر است ؟

۱- نظامي          2- سنايي         3- مولوي         4- خاقاني

48- كدام اثر عطار به نثر است؟

1- منطق الطير    2- الهي نامه         3- مصيبت نامه        4- تذكره الاوليا

49- اين شخصيت « واقع بيني» را اصلي ترين شرط نويسندگي مي داند.

1- گوته             2-  ويكتور هوگو                         3- ايل زولا                4- دانته

50- كدام گزينه چهار جزيي با مفعول و مسند نيست؟

1- نور شمع اتاق را روشن مي سازد           2- هيتلر يهوديان را اعدام كرد

   3 - ابر هواي شهر را تاريك كرد               4- مردم سعدي را سراينده بوستان مي دانند  

+ نویسنده در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390 |
۱-خط ميخي داراي چند حرف بوده و از كدام سمت نوشته می شده است؟

1) 34 حرف، از چپ به راست                     2) 32 حرف، از راست به چپ

3) 36 حرف، از چپ به راست                    4) 34 حرف، از راست به چپ         

2- «زبان پهلوي» نامديگر كدام يك از مراحل زبان فارسي است؟

1) فارسي باستان           2)فارسي ميانه          3) فارسي نو           4) فارسي دري 

3- درباره­ كتاب«الابنيه عن حقايق الادويه»‌ كدام توضيح نادرست است؟

1) موضوع كتاب، پزشكي است.

2) نسخه­ موجود اين كتاب به خط اسدي توسی است.

3) بی ترديداولين كتابي بوده كه به خط فارسي امروزي نوشته شده است.

4) كتاب، ابومنصور موفق هروي است. 

4- ابيات زير منسوب به كيست؟

بــه كـه آب روي ريـزيدر كنــار/پنـدگيــر و كـار بنـدوگـوش دار

خون خود را گر بـريـزيبر زميـن/بت پرستيدن به از مردمپرست

1) محمدبن وصيف سگزي       2) ابوحفض سغذي       3) فيروز مشرقي        4) ابوسليك گرگاني

5) كدام گزينه، ازقالبهاي شعري عصر ساماني نيست؟

1) تركيب بند        2) قصيده          3) رباعي         4) قطعه

6- مؤلف «‌تاريخسيستان» چه كسي را به عنوان نخستين شاعر فارسي دري دوره­ اسلامي معرفي مي­كند؟

1) فيروز مشرقي        2) ابوالعباس مروزي         3) محمدبن وصيف سگزی     4) حنظله­ي باد غيسي

7- بيت زير از كيست ودر سوگ چه كسي است؟

از شمار دو چشم يك تن کم /وز شمار خرد هزاران بيش

1) رودكي/ شهيد بلخي     2) عنصري/ رودكي      3) ناصر خسرو/ رودكي    4) رودكي/ ابوشكور بلخي

8- كدام گزينه، مطلع نخستین سوگ نامه مذهبي است كه به موضوع فاجعه كربلا پرداخته است؟

1) باد صبا درآمد، فـردوس گشت مــراآراست بوستان را نيسان به فرش ديبا

2) فهم­كن­گرمؤمني­فضل­اميرالمومنين   فضل حيدر، شيريزدان،مرتضاي پاك­دين           

3) اي آن كــــه غمگيــن وســزاواري    ونــدرنــهان ســرشـك همــي بـاري

4) نه نحس كيوان بود و نه روزگار دراز    چه بود منت بگویم قضای یزدان را        

                       
9-كدام گزينه درباره­ «شهيد بلخي»‌ صحيح نيست؟           

1) پيش از فردوسي، عنوان «شاعر خرد»‌برازنده­ اوست

2) دانش او فراوان و خطش زيبا بوده،با فلسفه و كلام نيز آشنايي داشت.

3) بعضي از تأليفاتي كه در زمينه­فلسفه و كلام منسوب به اوست، موجودند.

4) نوشته­اند كه با محمد زكرياي رازيمناظره و گفت و گو داشته است.

10- بيت زير از كيست؟  « غزل رودكي وار نيكو بود غزلهاي من رودكي وار نيست »

1) فرخي سيستاني       2) ابوشكور بلخي        3) ناصر خسرو      4) عنصري

11- سرآينده بيت زيركيست و درباره­ چه كسي است؟

؟اشعار زهد و پند بس گفته است/آن تيره چشم شاعر روشن بين

1) شهيد بلخي /ابوشكور بلخي               2) ناصر خسرو / رودكي

3) عنصري / كسايي                              4) رودكي / شهيدبلخي

12- از نطر فكر و زبانو جلوه­هاي شعري، ابوشكور بلخي حد وسط كدام شاعران نامدار به شمارمي­رود؟

1) فردوسي و ناصر خسرو                  2) كسايي و فردوسي

3) عنصري و ناصر خسرو                      4) رودكي و فردوسي

13- باتوجه به محتوا،بيت زير سروده­ كدام شاعر عصر رودكي است؟

مدحت كن و بستاي كسي راكه پيمبر  بستود و شنا كرد و بدو داد همه كار

1) كسايي مروزي            2) شهيد بلخي         3) ابوشكور بلخي      4) رودكي سمرقندي

14- بيت زير از كيست؟

رودكي استاد شاعرانجهان بود  صد يك از وي تويي كسايي؟ پرگَست!

1) ناصرخسرو            2 )عنصري             3) كسايي               4) هيچ كدام

15- كدام توضيحدربار­ه­ «كسايي»‌ صحيح نيست؟

1) زادگاه او «مرو»‌ بودهاست.

2) مذهب او شيعه دوازده امامي بودهاست.

3) اشعار او زهد آميز و نشان دهنده­علاقه­اش به پيامبر (ص) و اهل بيت است.

4) كسايي در سراسر عمرش هرگز شعري درمدح شاهان نسروده است.

16- كدام گزينه ازموضوعات شعري عصر رودكي نيست؟

1) وصف              2) عرفان           3) مدح              4) اندرز          

17- منقدان ادبي، چهكسي را «پدر شعر فارسي» به شمار مي­آورند؟

1) فردوسي             2) رودكي            3) سنايي               4) ابوشكور بلخي

18- نخستين قصيده­هايمنتخب و مرثيه را در ديوان كدام شاعر مي­توان يافت؟

1) قوامي رازي           2) محتشم کاشانی    3) كسايي مروزی      4) خاقاني شرواني

19- اين عبارت، معرف کیست؟ 

«‌وي به عنوان نخستين شاعردل بسته­ اهل بيت، درخش جانبداري و ستايش خاندان پيامبر را بردوش كشيده است.»

1) كسايي مروزي        2)ابوشكور بلخي         3) شهيد بلخي        4) ناصر خسرو 

20- چه كسي كليله ودمنه را به نظم درآورد؟

1) اسدي توسي        2) عنصري          3) شهيد بلخي      4) رودكي 

21- نام ديگر «‌سبك خراسانی» جیست؟

1) اصفهاني          2) تركستاني           3) عراقي              4) هندي 

22- « فراواني شمارشاعران و تتمع اوزان و قالبـها و مضامين»‌ از ويژگيهاي كدام دوره است؟

1) عصر رودكي         2) عصرفردوسي         3) عصر عنصري            4)عصرناصر خسرو

23- كدام گزينه، ازخصوصيات بارز شعر عصر فردوسي است؟

1) نزديكي به طبيعت و آميختگي باموسيقي

2) داشتن رنگ ملي و ايراني

3)در بر گيرنده­ مايه­هاي حكمي و اخلاقي و فقدان مايه­هايعرفاني و آسماني

4)هر سه گزينه

24-«هدايةالمتعلمين في­الطب»اثركيست؟

1) مقانعي­رازي          2) ابوبكراخويني        3)محمدبن­زكرياي­رازي     4)ابومنصور موفق هروي

25- همه­ گزينه­ها جزگزينه­ ... به زبان فارسي است:

1) هداية­المتعلمين في­الطب                      2) الابنيه عن حقايقالادويه

3) تاريخ طبري                                          4) حدود العالم من المشرق اليمغرب

26- در كدام اثر براي بسياري از اصطلاحات علمی برابرهاي ­مناسب فارسي ­يافت ­مي شود؟

1) هداية­المتعلمين في­الطب                        2) الابنيه عن حقايق الادويه

3) حدود العالم المشرق الي مغرب               4) چهار مقاله 

27- بيت زير از كيست؟           منم بنده ی اهل بیت نبی / ستاینده ی خاک پای وصی»

1) دقيقي    2) فردوسي           3) اسدي           4) عنصري

28) كدام عصر رامي­توان «عصر شكوفايي فرهنگ اسلامي»‌ به شمار آورد؟

1) عصر رودكي          2) عصر ناصر خسرو         3)عصر عنصري         4) عصر فردوسي

29- كدام اثر رامي­توان نخستين كتاب نثر فارسي دانست كه به عنوان اثري مستقل عرضه شده است؟

1) تاريخ طبري               2) آفرين نامه             3) شاهنامه­ ابومنصوري           4) تفسير طبري

30- تولد نثر پارسي رابايد در آغاز كدام عصر دانست؟

1) عصر رودكي          2) عصر فردوسي           3) عصر عنصري             4) عصر ناصرخسرو 

31- نثر علمي، حدوداً‌با كتاب .... آغاز مي­شود؟

1) حدود العالم من المشرق الي المغرب                       2) دانشنامه علايي

3) التفهيم الاوايل مناعة التنجيم                                  4) الابنيه عن حقايق الادویه

32- كدام اثر رامي­توان «نقطعه آغاز نثر ديني به زبان پارسي» به شمار آورد؟

1) تفسير قرآن مجيد، معروف به تفسيركمبريج                    2) كشف المحجوب

3) ترجمه­ي تفسير طبري                                                4) كشف الاسرار

33- سنت داستان پردازيو منظومه سرايي اخلاقي در كدام دوره پايه گذاري شده است؟

1) دوره بيهقي             2) دوره ابوالمعالي             3) عصر عنصري             4)عصر فردوسي

34- مشهورترين شاعردربار غزنيه چه كسي بوده است؟

1) معزي                   2) عنصري                            3) عسجدي              4) خاقاني 

35- قصيده­ «داغگاه‌»سروده­­ كيست؟

1) عنصري                2) خاقاني                            3) فرخي                 4)معزّي

                                   

36- عنوان«شاعر شادماني و طبيعت»   ‌معرف كيست؟                                   

1) معزي                 2) فرخي                          3) منوچهري             4) عنصري 

37- كدام گزينه، از مضامين مسمطـهاي منوچهري نيست؟                                    

1) پندو اندرز            2)وصف                        3)مدح                   4)خمريه    

                                                       

38- توضيح زير معرف کیست؟    «او در قصايدش ظاهراً كوشيده است تاتاريخ را به جاي حماسه بنشاند.»

1) معزي            2) فرخي            3) منوچهري            4)عنصري 

39- مثنوي­هاي «شادبهروعين الحيات ، خنگ بت و سرخ بت ، منسوب به كيست؟

1) عسجدي               2) عنصري               3) قوامي رازي             4)غضايري رازي 

40- كدام گزينه درباره­بيت زير صحيح است؟

خيزيد و خز آريد كه هنگام خزان است باد خنك از جانب خوارزم وزان است.

1) مطلع قصيده­ داغگاه و سروده­ فرخي است.

2) مطلع مسمط خزانيه و سردوده­منوچهري است.

3)بيت اول يك رباعي است و در وصف ديدن هلال ماه و سروده­معزّي است.

4)مطلع قصيده­ لغز شمع و سروده­ منوچهري است.

41- اين عبارت معرف کیست؟

«وي ظاهراً‌ در زمانامير نوح بن منصور ساماني و به امر او مأموريت يافت تا شاهنامه­ منثور ابومنصوري رابه نظم درآورد.»

1) فردوسي         2) دقيقی                     ۳) اسدی               4) عنصري

42- مهمترين و طولانيترين بخش شاهنامه كدام است؟

1) بخش اساطيري           2) بخش پهلواني          3) بخش تاریخی           4) هيچكدام

43- در واقع كدام شاعررا بايد پيشواي فردوسي در نظم داستانهاي ملي دانست؟

1) كسايي              2) اسدي           3) عنصري                 4) دقيقي

44- «عرفان» از چه قرني در ادب فارسی پیدا شد؟

1) سوم                  2) چهارم              3) پنجم              4) ششم

45- كدام گزينه از آثارناصر خسرو نيست؟

1) زادالعارفين        2) خوان واخوان            3) جام ­الحكمتين          4) سفرنامه

46- با توجه به محتوا،بيت زير معرف كيست؟

چومن دست­خويش ­از طمع ­پاك ­شستم  فـزوني از اين واز آن چـون پـذيرم

1) منوچهري                  2) ناصرخسرو             3) انوري                4) عنصري

47- محتواي كدام اثر بابقيه تفاوت كلي دارد؟

1) قابوس نامه             2) التفهيم               3) دانشنامه­ علايي             4) هداية­المتعلمين­في­الطب

 48- «هجو و بدگويي»‌ از چه دوره­اي در شعرفارسي رواج مي­يابد؟

1) عصر فردوسي          2) عصر عنصر           3) عصر انوري            4) عصر ناصر خسرو

49- كدام گزينه از ويژگيهاي سبك عصر انوري(سبك عراقي) نيست؟

1) ورود لغات و تركيبات متعدد از لهجه­هاي محلي به زبانفارسي دري

2) ورود روز افزون لغات عربي و استفاده­ فراوان ­ازاستعاره وكنايه و اصطلاحات علمي

3) نفوذ افكار و اصطلاحات صوفيه و رواج عرفان اسلامي

4) خوش بيني نسبت به اوضاع زمان و اميدواري به آينده

50- در عصر انوري قالبهاي عمده­ي شعركدامند؟

1) قصيده و تركيب بند             2) قصيده و غزل          3) غزل و رباعي           4) قطعه و قصيده

51- موضوع «روض­الجنان»چيست؟

1) مرثيه              2) كلام                3) حديث                 4) تفسير

52- كدام كتاب از آثار سينايي غزنويني است؟

1) كارنامه­­ بلخ            2) طريق­التحقيق          3) خوان و اخوان            4)حديقة­ التحقيق

53- مجموعه­ «اقبال نامه»‌ و «شرف نامه» چه نام دارد؟

1) اسكندر نامه          2) پندنامه                   3) خرد نامه                4) مختار نامه

54- كدام گزينه، عنوان مشتركي بر دو مثنوي متفاوت ازدو شاعر عارف «سنايي» و «عطار» است؟

1) الهي نامه          2) عشق نامه               3) مصيبت نامه            4) مختارنامه

55- عبارت «‌اگر كاغذها نسختهاي من به قصیده ناجیز نکرده بودندی این تاریخ از لونی دیگر آمدی !» حکایت حسرت آلود چه کسی است؟

1) محمدبن جرير طبری       2) سعدالدين وراويني       3) ابوعلی محمد بلخی     4) ابو الفضل بیهقی

 56- كدام اثر از نمونه­هاي شعر حماسي است؟

1) گلشن ­راز             2) گرشاسپ نامه              3) بوستان            4) شاهنامه­ ابومنصوري

57- كدام مكتب اثر از نمونه­هاي شعر حماسي است؟

1) كلاسيك           2) رمانتيسيسم            3) رئاليسم             4) ناتوراليسم

58- كدام شخصيت ادبي، بزرگترين حماسه­سراي یونان وجهان به شمار مي­آيد؟

1) إشيل            2) اورپيپد                     3) سوفوكل               4) هومر

59- آغاز ظهور مكتبهاي ادبي،كدام قرن است؟

1) سيزدهم           2) چهاردهم                3) پانزدهم            4) شانزدهم

60- جمله­ معروف «‌من مي­انديشم، پيش هستم.»از كيست؟

1) بنه كارت           2) فرانسيس بيكن              3) نیچه             4) ولتر

61- «الكساندر يو شكين»‌ و «لرمانئوف» ازشاعران مشهور كدام مكتب در كدام كشورند؟

1) رمانتيسيسم / روسيه                         2) رمانتيسيسم/ انگلستان

3) كلاسيسيسم / فرانسه                        4) رئاليسم / روسيه

62- رمان «پدران و پسران» ‌اثركيست؟

1) ارنست همينگوي        2)گلادكوف            3) ايوان تورگنيف              4)شولوخف

63- «جنگ و صلح» ‌شاهكار كدام نويسنده است؟

1) ويكتور هوگو         2) لئون تولستوي          3) ارنست همينگوي          4) داستايوسكي

64- بنيان گذار مكتب واقع گرايي جادويي است؟

1) كارلوس فوئتنس        2) اميل زولا            3) گابريل گارسياماركز      4) بالزاك

65- كدام اثر جزوادبيات واقع گرايي جادويي است؟

1) صد سال تنهايي      2) آئورا           3) زيباترين غريق جهان      4) هر سه گزینه

66- شعر مشهور «كلاغ»‌ اثر كدام شاعر سمبوليسم است؟

1) استفان مالارمه          2) ادگار آلن­پو             3) راينر مارياربلكه            4) ژان ارتورمبو

67- همه گزينه­ها به جز گزينه­ .... از آثارمشهور مكتب ناتوراليسم است؟

1) پيش ­ازسپيده ­دم           2) صد سال تنهايي         3) اشباح         4) خانه ­عروسكي

68- توضيح زير معرف كدام مكتب ادبي است؟

« رمانها و ديگر آثار پيروان اين مكتب در حقيقت آزمايشگاهتشريح مزاج افراد است.»

1) ناتوراليسم      2) رمانتي سيسم          3) سمبوليسم          4) رئاليسم

69- كدام شاعر سمبوليست،آثار داگار آلن پورا به زبان فرانسه ترجمه کرد؟

1) شارل پير بودلر     2) ژان آرتوز مبو          3) استفان مالارمه        4) راينرمارياربلكه

70- «گلهاي بدي»‌ اثر مشهور كدام شاعرسمبوليسم است؟

1)استفان مالارمه       2) شارل بودلي        3) ازراپوند    

+ نویسنده در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390 |

باسمه تعالى     سؤالات عربى 2 رشته ى تجربى نوبت: مستمر نوبت دوم        ساعت آزمون: 8 صبح   

نام:                   نام خانوادگى:                      نام پدر:            مدت آزمون: 80 دقيقه

رديف

صفحه:1

بارم

1

تَرجِم العباراتِ التّاليةَ إلى الفارسيّة:

ألف- تَوَصَّلَ الباحِثونَ في علمِ الفَلَكِ إلى نَظـرِيّةٍ.

ب- بيتُ المالِ في يَدِكَ و أنتَ تَتَحَدَّثُ عَنْ راتِبِكَ.

ج- لا تَحْسَبِ المَجـدَ تَمْـراً أنتَ آكِـلُـهُ.

د-  لا نَسْمَحُ، أولئِكَ شِرْذِمـةٌ قليلـونَ.

ه-  حياةُ العُظَماءِ مَشْعلٌ لِهِدايةِ الأجْيالِ.

و-  و كـانَ اللّهُ بِمـا يَعْمَـلونَ مُحيطـاً.

3

2

عَيّن التّرجمةَ الصّحيحةَ:

1/2-  هؤُلاءِ طُلّابٌ.ألف- آن­ها، دانش­آموزان هستند.□        ب- اين­ها، دانش­آموز هستند.□

2/2-  عَلَى اللّهِ يَتَوَكَّلُ المؤمِنونَ.

ألف- مؤمنان فقط به خدا توكل مى­كنند. □                   ب- مؤمنان بايد به خدا توكل كنند. □

3/2-  لَنْ نُخْدَعَ.ألف- فريب نمى­دهيم. □                       ب- فريب نخواهيم خورد. □

5/1

3

اُكتُب:      فَتَقَ ( بالفارسيّة ):                   القنديل ( المُرادف ):       الظّاهر ( المُتضادّ ):                                گلدان ( بالعربيّة ):

1

4

صَحِّح الأخطاءَ في الترجمةِ:

ألف- اُطْلُبِ العلمَ و لا تَكْسَلْ : دانش مى­جويم و تنبلى نمى­كنم.

ب- خَرَجَتِ العُصفورةُ مِن عُشِّها لِتَطْلُبَ الرِّزقَ لِصِغارِها : گنجشك از آشيانه خارج مى­شود تا براى بچه­اش روزى طلب مى­كند.

ج-  الطّالباتُ لَمْ يُقَصِّرْنَ في مُساعَدَةِ أخَواتِهِنَّ : دانش­آموزان در كمك به برادران خود كوتاهى نمى­كنند.                                     

     

2

 

 

 

 

5

لِلتّعريب: نزد شما آمده­ام تا با شما سخن بگويم.

5/0

6

أكْمِل التّرجمةَ:

كانَ الفارابيُّ يَسْهَرُ اللَّيلَ لِلمُطالَعةِ : فارابى شب را براى مطالعه  .   .   .   . [ سَهرَ: بيدار ماند]

5/0

7

عَيِّن نوعَ المَعارِفِ فيما أُُشيرَ إلَيهِ بِخطّ:لا تَحْزَنْ إنَّ اللّهَ مَعَـنا.

5/0

8

عَيّن الصّفةَ والمضافَ إليه:

هيَ مُهَندِسةٌ مِعماريّةٌ و تَصْنَعُ القِلاعَ تَحتَ الأرضِ.

5/0

9

أكمِل الفَراغَ بِالكلمةِ المُناسبةِ:

ألف-   .   .   .   إلى الخَيرِ كَفاعِلِه. ( الدّاعِيُ- الدّاعِي- الدّاعِيَ )

ب-  كانَ في  .   .   .   رَجُلٌ زاهِدٌ. ( بغدادٍ- بغدادُ- بغدادَ )

ج-  فَرِحَت  .   .   .   .( النّاجِحاتُ- النّاجِحاتِ- النّاجِحونَ )

د-  الطّالِبُ المجِدُّ يَسُرُّ  .   .   .   .( أبوهُ- أباهُ- أبيهِ )

ه-  و لَقَدْ آتَيْنا موسى  .   .   .   آياتٍ. ( تاسِعَ- تِسْعَ- سَبعَ ) [ بى شك نُه نشانه به موسى داديم.]

و-  السّاعةُ  .   .   .   .( الرّابِعةُ- رابِعَ- الرّابِعُ )

5/1

10

عَيّنْ إعرابَ الفعلِ المضارعِ وعلامَته:تَعْلَم:          أنْ يَرحَموا:                            لَمْ يُغَيِّرا:

5/1

11

اِجعَل الفعلَ مبنيّاً لِلمجهولِ و غَيِّر ما يَلزَمُ:    أسَّسَ المُحسنُ المَكانَ المقدَّسَ.

1

12

صَحّح الأخطاءَ:

ألف-  لَيْسَت الرّاحةَ إلّا بَعدَ التَّعبَ و لا تَنـزِلُ النِّعَمَ مِن السَّماءُ جاهِزَةً.

ب-  لَيتَني قَوِيّاً كَيْ أساعِدُ الضُّعَفاءِ.

75/1

13

شَكِّل ما أُشيرَ إليه بخطّ:               لا شيء أضرّ مِن الجَهلِ.                               

       

5/0

14

اِقرَأ النّصّ التّاليَ وأجِب عَن الأسئلةِ:

" سافَـرَ صَيّادٌ إلى إحدَى الجُزُرِ الاسْتِوائِيّةِ لِصَيدِ الحَيَواناتِ النّادِرةِ. فَتَّشَ الصّيّادُ عَن آثارِ ظَبيٍ ذي قُرونٍ جَميلةٍ يَسْكُنُ في هذِهِ المنطَقةِ. "

الأسئلة:

ألف-  إلَى أيْنَ سافَرَ الصّيّادُ؟

ب-  كيفَ كانَت قُرونُ الظّبْيِ؟

ج-  لِماذا سافَرَ الصّيّادُ؟

د-  هَل كانَ الظّبيُ يَسْكُنُ في المناطقِ الاستِوائيّةِ؟

ه-  عَيِّن اسماً مقصوراً و اسماً مِن الأسماءِ الخَمسةِ.

5/2

15

اُكتُب الإعرابَ والتّحليلَ الصّرفيَّ لِلكلماتِ الّتي تحتَها خطّ:

تَحَمَّلَ شَمّاسٌ تَعذيباً شَديداً بِـسَببِ إسلامِـه.

تَحمَّلَ:

تعذيباً:

ﺑـِ :

ه:

 

                                         

نرجو لكم التّوفيق والنّجاح

75/1

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

20

 

+ نویسنده در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390 |

سؤالات امتحان درس عربي(2) تجربي ورياضي

 پايه:دوم   نوبت: خرداد ماه،1387

نام ونام خانوادگي:.......................

تاريخ امتحان:31/2/87      ساعت:8

مدت امتحان:   75 دقيقه

  كــلاس:......................

تعداد سؤال:18         تعداد صفحه:3

    (پاسخنامه لازم نيست)

دبيــرستــان :

 

رديف

                                                 ســـــــــوالات

بارم

 

 

 

1

لِلتــرجمــة:

الف)اللهمّ أخرِجْني مِن ظلماتِ الوَهم و أكرِمني بنورالفَهم.                                                       

ب)إنَّ اللّهَ لايُغَيِّرُ ما بِقومٍ حتّی يُغَيِّروا ما بِأنفسهم.                                                                           

ج)يا والِدی لاطاعَةَ لِمخلوقٍ فی معصيةِ الخالقِ.                                                                            

 د)بعضُ الناس ينظرون إلی الدُّنيا بِتشاؤُمٍ وقلِقٍ.                                                                             

ه) مِنْ شُروطِ قبول التلميذِ،أنْ لايُحاكِيَ الآخَرينَ.                                                                           

و)لِيعلمِ الانسانُ أنَّ جميع الکائناتِ مُسخَّرةٌ لَـهُ .                                                                            

 

 

 

3

2

لِلتَّــعريـب: (تبديل به عربي)

صبر كن تاحقوقم را از بيت المال بگيرم.(                                            )

1

 

 

3

الف)صَحِّــح الاَخـطـاء في التَّــرجمــة:

1)لَم يُؤَسَّس هذا المسجد إلاّ لِإكتسابِ الثّوابِ :

 اين مسجد جز براي كسب ثواب ايجاد نكرده‌ام.

2)فَليَعبُدوا رَبَّ هذا البيت:پس بايد صاحب اين خانه را عبادت کنيد.

.ب) أكمــل ترجمــة العبـارة التـاليـة :        

ما تـُـقَـدِّموا لأنفسِـكم مِـنْ خَيـرٍ تـَجدوهُ عند اللهِ :

هر نيکی وخيری را كه پيشا پيش براﻯ خود ........... ، نزد ........ آن را مـﯽ يابيد .

 

 

1

 

 

5/.

 

 

 

 

 

4

عَيَّــن التـرجمـةَ الصَّـحيحة:

الف) « مَن طَلَبَ العُلي سَهرَ اللّيالي »  :

 1) هركس بزرگي طلب كند شبها بيداري مي‌كشيد      

 2) هركس بزرگي طلب كند، شبها بيداري مي‌كشد

 ب) «ما‌كانَ المديرُ قدْ قَبِلَ أحَداً مِنهم »  :

 1)مدير هيچ يك از آنان را نپذيرفته بود   

  2) مدير هيچ يك از آنان را نمي‌پذيرفت 

 ج) « الانسانُ حينَ يعتَمِدُ عَلَي غَيره لَن يعملَ عملاً هامّاً » :

 انسان موقعي كه بر ديگري تكيه مي‌كند ...

  1) عمل مهمي را انجام نمي‌دهد          2)عمل مهمي را انجام نخواهد داد

 

 

 

5/1

 

5

الف)اَجِبْ مِمّا طُلِبَ مِنكَ:

     1)الي العربيّة:رنج (              )     2)اِلي الفارسيّة:الصّامد(                   )

    3)المُرادف:الکَدّ(                )      4)المُتضاد:علانية(                 )

 

1

 

 

 

                                                «  ادامه ي سؤالات درصفحه ي دوم»

 

1

 

رديف

                                                ســـــؤالات

بارم

 

6

 

صَحِّــح الاَخـطاء مـعَ بيـان السَّببِ: (خطاها را با بيان دليل اصلاح کن)

الف) المسلِمونَ متفَرَّقون مادام بَعيدينَ عَنِ الاِسلامِ .

ب) لَقَدْ كانَ في يوسفِ وإخوتهِ آياتٌ لِلْمسلمينَ.

 

1

 

7

غَيِّــر الفعــلَ المبنيَّ لِلمعلوم مَـبنيّاً لِلمجهول وغَيِّـر ما يَلزَم:(معلوم به مجهول)

يَعرفُ النّاسُ الأصدقاءَ الأوفياءَ عند الشّدائدِ

1

8

الف)اِنتَخـِب الصَّحيـحَ لِلاِعـراب ما اُشِيرَ اِليـهِ بِخَـطٍ:

 « هو الَّذي أَرسَلَ رسولَه بِالهُدي»

1)محلي،تقديری         2)اصلي،فرعی        

  3)محلی،اصلی     4)تقديری ،محلي

ب)كدام كلمه از كلمات زير در هر سه حالت اعراب اصلي  دارد؟

الف) فرعون    ب)الطالبات      ج) الطالبة              د)أحْسَن

5/.

 

9

عَيِّــن في الْعبارات التّـالية:الصفة/ المضاف اليه.

ظَهَـرَتْ أشِـعّـة ُ القمرِ الفِضّـيّـةُ

 

5/.

10

اُذکر أنـواع المعارف: (انواع اسم معرفه)   

  وَ نـُنـَزِّلُ مِـنَ القرآن ِ ما هُـوَ شِـفاءٌ وَ رَحْمَة ٌ لِلمؤمنينَ

5/.

 

11

عَيِّــن في العبارات التّـاليـة:

 اسم الحروف المشبهةَ بالفعل وخبرها واسم الافعال الناقصة وخبرها .

الف)لَيتَ الموَدَّةَ تَستَقِرُّ بين الناس.                   

 ب)أصبَحت الاَوضاعُ مُناسبةً لاِنتصارِ المظلومين فی العالم.

اسم حروف مشبهة بالفعل

خبر حروف مشبهة بالفعل

اسم افعال ناقصه

خبر افعال ناقصه

 

 

 

 

 

1

 

12

شَكِّــل ما اُشيـرَ اِليـه بِخطٍّ: (حركت گذاري)        

 الطمع يَـدْفَعُ الإنسان إلـﯽ الـبَـلاء .

 

5/.

 

13

غَـيّر الجملَـة مع «لاء» النافية لِلجنس:

(لای نفی جنس را به جمله اضافه کن وتغرات لازم را انجام بده)

« لا » النافية للجنس :  السّيفُ أقطعُ مِـن الحَقّ .(                                    )

 

5/.

14

عيّـن نائبَ الفـاعل وَ نوعَـه :

« لَم نُبْعَثْ لِجمعِ المال  »

5/.

 

15

اَكمِــل الْفــراغ:

الف) اَكرِمْ..........لِجميعِ الاَحوالِ.( اباكَ /اَبوكَ)

ب) يَرْحَمُ اللهُ ............. الضّعفاءِ . ( راحمينَ / الرّاحمينَ/ راحِـمي )

ج) لـَعَلَّ ............. تـَنـْجَحُ . ( الطالبة َ/ الطالبة ُ/ الطالبات )

د)........... المسلمونَ اكْتَسبوا مكانهً علميّهً رفيعهً . ( كانوا / كانَ / كانَتْ )

 

 

1

 

                                             «ادامه ي سؤالات در صفحه ي سوم»

 

                                                                              2

 

رديف

                                          ســـــــؤالات

بارم

 

 

 

16

اِقــرَأ النَّصَّ التّالي ثُمَّ اَجِب عَن الاسئلةِ:(درك مطلب)

وَصلَ رَجلٌ بَدَويٌّ في طريقِ سفَرِه إلي أرضٍ خاليةٍ من الْماءِو...فَشَعَرَ بالْعطَشِ الشَّديد. وبعدَ مُحاوَلةٍ كثيرةٍ وَجَدَ بئراً فنزََلَ فيها وشَرِبَ ماءً صافياً ثم خَرجَ.عندئذٍ رأي كلْباً يَلْهَثُ من الْعطَشِ.فنزَل في الْبِئر مرّةً أُخْرَي وملَأ خُفَّيْه من الْماء.فَشَرِبَ منه الْكَلبُ الْعَطْشانُ فقال الرّسولُ الْأكرمُ(ص) في حقِّ هذا الرَّجلِ:«اَلرَّاحِمون يَرْحَمُهُم الرَّحمانُ»! 

الف)ماذا رأي الرّجلُ حينما خرجَ مِن الئرِ؟

ب)ماذا قال الرَّسولُ في حقِّ هذا الرجل؟

ج)ما شَرِبَ الكَلبُ العَطشانُ مِن الماءِ:صحيح غلط

د)نقش دو کلمه«بدویٌ»و«ماءً» را که در متن آمده، بنويسيد:

بدویٌ(          )  ماءً(               )

 

 

2

 

 

 

 

17

 

 

 

 

 

 

اَكمِــل الْفراغات مُستعيناً بالْعبارات:  

الف) اَلكفّارُ لَمْ يُؤمنوا بِما اَنزَلَ اللهُ.      

ب) لَنْ تَنالوا الْبِرَّ حَتَّي تُنفِقُوا مِمّاتُحبِون.                                          ج)يَستَغفِرُ التّائبُ مِن ذَنبِه.

 

مضارع مرفــوع

مضارع منصـــوب

مضارع مجــزوم

فعل

علامت رفع

فعل

علامت نصب

فعل

علامت جزم

 

 

 

 

 

 

 

5/1

18

 

 

 

 

 

 

 

لِلاِِعـرابِ والتَّحليـل الصـرفـي:  (تجزيه وتركيب)

«أَ حَسِبَ النّاسُ أن يُترَکوا أن يقولوا آمَنّا وهم لا يُفتَنون»

 

كلمــه

التّحليــل الصّــرفيي

الاعــراب

الناس

 

 

هم

 

 

يُفتَنون

 

 

5/1

 

جمع بارم

20

«دُمتم موفقين»

+ نویسنده در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 |

امتحان درس عربي(1)

نوبت:خرداد ماه ،  1385

نام ونام خانوادگی:

تارخ امتحان:20/3/85 

مدت امتحان: 80 دقيقه

ساعت:۸صبح   كلاس :

تعدادسؤال: 14تعداد صفحه:3

   (پاسخنامه لازم نيست)

دبيرستان:

 

رديف

                                                    ســــــــــــؤالات

نمره

1

لِلتّـــرجمــة:

الف)الرُّطَبُ مَعَ قَدحٍ مِن اللّبَنِ غذاءٌكاملٌ.                                                                        

ب)القرآنُ هُوَ الدّليلُ ،يُرشدُ إلي خَيرِ سَبيلٍ.                                                                       

ج)يا عِبادَ اللّهِ تُوبوا فَهُوَ كَهْفُ التّائبينا. 

  

د)عَدَدُ المَرضَي كثيرٌ ولَيسَ لَنا مُستَشفيً مُناسب.                                                                 

ه)صَديقُكَ مَنْ صَدَقَكَ لا مَنْ صَدَّقَكَ.                                                                             

و)قَطَعتُ هذه الْمسافةَ البعيدةَ لِزيارةِ حبيبي.                                                                     

3

2

لِلتّــعريب: (تبديل به عربي)

پياز براي سلامتي جسم مفيد است.

5/.

3

أجِبْ :

اَلكُحول(بالفارسيّة):                                 پيراهن(بالعربيِة):

النذير(المتضاد):                                     فُوم(المُرادف):

 

1

4

اِنتَخب التَّــرجمـةَ الصَّحيحــةَ:

الف)اِركَعُوا واسْجُدُوا واعْبُدوا ربَّكُم:

1)ركوع وسجود كنيد وپروردگارتان را بپرستيد.   2)ركوع وسجود كردند وپروردگارشان را پرستيدند.

ب)اِنَّ سَلمانَ يَتَعَجَّبُ مِن اَلبِسَتي:سلمان از لباسهايم.........

1)تعجب كرده است      2)تعجب مي كند       3)تعجب مي كرد

ج)مَنْ عَذُبَ لِسانه كَثُرَ اِخوانُهُ:

1)كسي كه شيرين زبان باشد،دوستانش زياد مي شوند.   2)كسي كه برادرانش زياد باشند بازبان آنهارا عذاب مي دهد.

 

5/1

5

صَحِّـح الاَخطــاءَ في التَّــرجمـةِ:(در هر جمله دو اشتباه وجود دارد)

الف)قالَ فرعونُ:أَ قَبِلْتَ كلامي:

گفت فرعون:آيا سخن مرا قبول مي كني؟

ب)اَنتُم مشغولونَ بِمُطالعةِ دُروسِكُم:آنها سرگرم مطالعه ي درسهايتان هستند.

ج)بَعدَ اَيّامٍ فَتَحَ السَّجّانُ بابَ السِّجنِ فَوَجدَ اُقليدُس مَيِّتاً:

بعد از يك روز زندان بان در زندان را باز كرد واقليدس را بيمار يافت .

 

5/1

 

                                          «ادامه سؤالات در صفحه ي دوم»

 

1

 

سؤالات امتحان درس عربي(1) عمومي

نوبت:خرداد ماه ،  1385

نام ونام خانوادگی:

تارخ امتحان:20/3/85  ساعت:8صبح

مدت امتحان: 80 دقيقه

كلاس :

تعداد سؤال:  14       تعداد صفحه:3

   (پاسخنامه لازم نيست)

دبيرستان:

 

رديف

                                   ســـــــؤالات

نمره

6

عَيِّن المفهوم الصَّحيح: (مفهوم صحيح آيه كدام است؟)

ولا رَطْبٍ ولا يابسٍ اِلاّ في كتابٍ مُبينٍ:

1)خشك وتر باهم مي سوزند. 2)هيچ چيز نزد خدا پوشيده نيست.     3)هيچ كس از خشم خدا در امان نيست.

 

5/.

7

الف)عَيِّن نوع الْمشتق:

1)أَنيقة(                            )               2)مُحْسِن(                            )

 

ب)اُكتُبْ:

1)اسم المفعول مِنْ«قَتَل»:(                         )      2)اسم المكان مِن«سَجَدَ»: (                         )

 

ج) إجعَل في الْفـراغ الكلمةَ المناسَبةَ:

1).............هاجروا اِلي الْمدينةِ هُم مُفلِحونَ.(اللاتي/الّذي/الّذينَ)

2)...........يَتَعلَّمونَ اللغةَ العربيّةَ.(هُم/أَنتم/هُنَّ)

3)الاُمَّهاتُ........اَنفَسَهُنَّ في تربيةِ الاَولادِ.(تُتعِبُ/يُتعِبْنَ/تُتْعِبنَ)

4).........المُؤمنون ولا يَكذِبُ أَبداً.(يَصدُقونَ/يَصدُقُ/يَصدَقانِ)

 

د)أًَكمــل الْجــدولَ:              

       المــاضي

   المضــارع

  المصـــدر

اِستَكْبَرَ

 

 

 

5/.

 

5/.

 

1

 

 

 

5/.

8

الف)عَيِّن الفاعلَ ونوعَه ، المفعول به والجار والمجرور:

وَاذْكُرُوا نعمَةَ اللّهِ عَليكُم.

ب)عَيِّن الْمُبتَدأ والخبرَ ونَوع الْخبرِ:

الرّائدُ لا يَكذِبُ أهلَهُ.

1

 

75/.

9

عَيِّن الْمُعربَ والْمَبنيَّ مِمّا اُشيرَ اِليه بِخَطٍ:

الف) العاجزُ مَنْ عَجَزَ عَنْ اِكتسابِ الثّوابِ.    ب)هَل يَعتَمِدُ العاقلُ علي الجاهلِ.

 

1

10

مَيِّــز الخطَأ ثُمَّ اُكتب الصَّحيحَ:(اشتباه را مشخص كنيد ودرست آن را بنويسيد)

التّواضعُ يَرفَعُ قيمةُ الانسانِ.

5/.

 

                                      «ادامه ي سؤالات در صحفه ي سوم»

 

2

سؤالات امتحان درس عربي(1) عمومي

نوبت:خرداد ماه ،  1385

نام ونام خانوادگی:

تارخ امتحان:20/3/85  ساعت:8صبح

مدت امتحان: 80 دقيقه

كلاس :

تعداد سؤال:  14       تعداد صفحه:3

   (پاسخنامه لازم نيست)

دبيرستان:

 

رديف

                                       ســــــــؤالات

نمره

11

أَكمِل الفراغَ حسبَ النموذج: (با توجه به نمونه كامل كنيد)

الف)المسلمةُ هي الّتي تَتَوكَّلُ علي اللّهِ في الحياةِ:

المسلماتُ ..................علي اللّه في الحياة.

ب)هي شَكَرَتْ رَبّها:

    هُوَ........ربـَّ....

75/.

 

 

5/.

12

شَكِّل الكلمات التي تحتها خطّ: (حركت گذاري كنيد)

الف)العلم  يُقَرِّبُ الانسان إلي اللّه.                          ب)إغتنم الفأرُ الفرصةَ للفرار.

 

1

13

صَحِّح الاَخطاءَ في الاعراب والتّحليل الصّرفي:(خطاها را اصلاح كنيد)

  الصّادقُ يَنجَحُ في الحياةِ.

الصّادقُ:اسم ،جمع ، مذكر ، مشتق واسم مفعول ، مبني/فاعل ومرفوع والجملةَ فعليّة.

يَنجحُ:فعل امر ، للغائب ، مزيد ثلاثي ، معرب/فعل منصوب وفاعله«هو»مستتر.

 

2

14

اقرأ النصَّ التـّالـي ثمَّ أجب الاسئلة: (درك مطلب)

قتل الكفارُ سميةَ بعد التعذيبِ و زوجها يا سراً كذلك و بلال تحت اشدِّ تعذيب .قال المسلمون:نحن بحاجةٍ الي مكانٍ امنٍ لنشر الاسلام . فامر اللهُ المسلمين و المسلمات ِبالهجرة اِلي الْحبشةِ و في الحبشةِ حاكمٌ عادلٌ و موحدٌ .
الف) من قتلَ الكفارُ ؟
ب) لماذا هاجرَ المسلمون ؟
ج) اينَ هاجر المسلمون و المسلماتُ ؟
د) نقش دو كلمه ي«اللهُ» و«الحبشة»را بنويسيد.

 

«دُمتُم موفقينَ»

+ نویسنده در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 |

امتحان درس عربي(1) عمومي

پايه:اول     نوبت:خرداد ماه، 1386

نام ونام خانوادگی:

تاريخ ....:ساعت:10صبح

مدت امتحان: 80 دقيقه

كلاس :

تعداد سؤال: 14       تعداد صفحه:3

   (پاسخنامه لازم نيست)

دبيرستان:

 

رديف

                      ســــــــــــؤالات

بارم

1

لِلتّـــرجمــة:

الف)الاَطبّاءُ يَستعملونَ البصلَ فی علاج الامراضِ

ب)القرآنُ هُوَ الـدّليلُ ،يُرشدُ إلي خَيرِ سَبيلٍ

ج)نبعثُ رسولاً معَ هدايا إلی حاکم الحبشةِ.

د)لِماذا لايَقدرُ الاَطبّاءُ معالَجةَ هؤلاء المَرضَی.

ه)صَديقُكَ مَنْ صَدَقَـكَ لا مَنْ صَدَّقَـكَ.

و)بَعدَ ساعـاتٍ اَنا فی خدمـةِ حَبيبـی

3

2

لِلتّــعريب: (تبديل به عربي)

علم انسان رابه خداوند نزديک مي کند.

1

3

أجِبْ :

الف) بالفارسيّة: الجراثيم (                 )                         

ب) بالعربيِة: گرگ(                 )

ج) متضاد: الحقّ (                         )                                    

د)مترادف: الثوم (                   )

1

4

اِنتَخب التَّــرجمـةَ الصَّحيحــةَ:

الف)لايستَسلِمُ الاحرارُ لِلظلمِ:انسانهای آزاده در برابر ظلم...................

1)تسليم نشدند            2)تسليم نمی شوند           3)تسليم نخواهند شد

ب)قالت الفراشةُ الصغيرةُ للطبيعةِ. 
1)طبيعت به پروانه كوچك گفت             2) پروانه كوچك به طبيعت گفت
ج) اِركَعُوا واسْجُدُوا واعْبُدوا ربَّكُم:

1)ركوع وسجود كنيد وپروردگارتان را بپرستيد.   

 2)ركوع وسجود كردند وپروردگارشان را پرستيدند.

5/1

5

صَحِّـح الاَخطــاءَ في التَّــرجمـةِ:(در هر جمله دو اشتباه وجود دارد)

الف)طريقُ الملوکِ محفوفٌ بِالاَزهارِ:خانه پادشاه با گلها پوشيده شده است.

ب) الله يَعلَمُ و انتُم لا تعلمونَ : خداوند مي داند و آنها نمي دانند.
ج)بَعدَ اَيّامٍ فَتَحَ السَّجّانُ بابَ السِّجنِ فَوَجدَ اُقليدُس مَيِّتاً:

بعد از يك روز زندان بان درِ زندان را باز كرد واقليدس را بيمار يافت .

 

5/1

 

                          «ادامه سؤالات در صفحه ي دوم»

 

1

سؤالات امتحان درس عربي

(1) عمومي

پايه:اول  

 نوبت:خرداد ماه، 1386

نام ونام خانوادگی:

تارخ امتحان:23/3/86  ساعت:10صبح

مدت امتحان: 80 دقيقه

كلاس :

تعداد سؤال:  14      

 تعداد صفحه:3

   (پاسخنامه لازم نيست)

دبيرستان:

 

رديف

                             ســـــــؤالات

بارم

6

عَيِّن المفهوم الصَّحيح: (مفهوم صحيح آيه كدام است؟)      

 «کُلُّ نفسٍ بِما کسَبَت رَهينةٌ»:           الف)مسؤوليت انسان نسبت به اعمالی که انجام مي دهد.   

ب)جان انسانهارا نبايد بازيچه قرار داد.            ج)نکوهش شرط بندی  

 

25/.

7

الف)عَيِّن نوع الْمشتق:

1)اَمّارة(                )                2)مُحَمَّد(                            )

 

ب)اُكتُبْ:

1)اسم الفاعل مِنْ«فَتَحَ»:(           )      2)اسم المكان مِن«سَجَدَ»: (                  )

ج) إجعَل في الْفـراغ الكلمةَ المناسَبةَ:

1) .............. دخلوا في بلادي ففي أمنٍ و راحةٍ. ( الّذينَ / الَّذي / الَّتي )

2)...........تَتَعَلَّمِينَ اللغةَ العربيّةَ.(اَنتُنَّ /هُنَّ / اَنتِ)

3)..........الاُمَّهاتُ اَنفَسَهُنَّ في تربيةِ الاَولادِ.(تُتعِبُ /يُتعِبْنَ / تُتْعِبنَ)

4) المُؤمنون ..........ولا يَكذِبُ أَبداً.(ي يَصدُقُ /َيَصدُقونَ / يَصدَقانِ)

د)أًَكمــل الْجــدولَ:              

       المــاضي

   المضــارع

  المصـــدر

شاهَدَ

 

 

5/.

 

 

5/.

 

 

 

1

 

 

 

5/.

8

 

 

 

عَيِّن فی العبارات التاليه:{ الفاعلَ ونوعَه ، المفعول به والجار والمجرور،المبتدا،الخبر ونوع الخبر}

1) يُبَشِّرُ اللّهُ المؤمنَ بِرحمتِه .           2)الصِّدقُ رأسُ الفضائلِ.

المبتدا

الخبر   و   نوعه

الفاعل   و  نوعه

المفعول به

الجار والمجرور

 

 

 

 

 

 

 

 

75/1

9

عَيِّن الْمُعربَ والْمَبنيَّ مِمّا اُشيرَ اِليه بِخَطٍ:

الف) هَل يستوی الّذين يعلَمونَ والّذينَ لايعلَمونَ.    ب)العاقلُ هوَ الّذی وَعَظَتهُ التّجاربُ.

 

1

10

مَيِّــز الخطَأ ثُمَّ اُكتب الصَّحيحَ:(اشتباه را مشخص كن ودرست آن را بنويس)

المعلِّمُ اَنبياءُ الاَمّةِ.

5/.

 

                          «ادامه ي سؤالات در صحفه ي سوم»

 

2

سؤالات امتحان درس عربي(1)عمومي

پايه:اول  نوبت:خرداد ماه ،  1386

نام ونام خانوادگی:

تارخ امتحان:23/3/86ساعت:10

مدت امتحان: 80 دقيقه

كلاس :

تعداد سؤال:  14     تعداد صفحه:3

   (پاسخنامه لازم نيست)

دبيرستان:

 

رديف

                                ســــــــؤالات

بارم

11

شَكِّل الكلمات التي تحتها خطّ: (حركت گذاري كنيد)

الف)العلم يحرسُکَ وانت تحرس المالَ .         ب)يضربُ اللّه الامثال  لِلنّاس .

 

1

12

أَكمِل الفراغَ حسبَ النموذج: (با توجه به نمونه كامل كن)

الف)المُؤمنةُ هی الّتی تَعملُ الصّالحاتِ:

المُؤمناتُ ............يَعمَلنَ الصالحاتِ.

ب)هما شَکرا رَبَّهما:

  هم........ربـَّ....

1

13

صَحِّح الاَخطاءَ في الاعراب والتّحليل الصّرفي:(خطاها را مشخص واصلاح كن)

  يغتَنِمُ العاقِلُ الفرصةَ فی الحياةِ.

الف)يَغتَنمُ:فعل ماضٍ ،لِلغائب ،مجرد ثلاثی ،معرب /فعلُ مرفوع وفاعلهُ«الفرصة» والجملةَ اسمية.

ب)الفرصةَ:اسم ،مفرد ،مذکر ،مشتق ،مبنی /فاعل ومنصوب

 

2

14

اقرأ النصَّ التـّالـي ثمَّ أجب عن الاسئلِة: (درك مطلب)  

سجنَ فرعون عالمَ الهندسةَ‌اقليدس وقال له عَلِّمني الهندسة‌َ في ثلاثةِ ايام.قال اقليدسُ:‌يافرعونُ!طريق ُالعلمِ محفوفٌ بالمصاعبِ

 صرخَ فرعونُ اِرجع الي السجنِ .بقي اقليدسُ في السجنِ  و ما غَيَّرَ نظرتَه .
الف)ماذا قال اقليدسُ في جوابِ فرعون ؟
ب) هل غيَّرَ اقليدسُ نظرتَه ؟

ج)رَجعَ اُقليدس اِلی السّجنِ: الصحيح  الخطَأ
د) باتوجه به متن نقش دو كلمه ي«عالمَ» و«السّجنِ»را ، بنويسيد.

 

«دُمتُم موفقينَ»

2

 

جمع نمره

20

+ نویسنده در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 |

سؤالات امتحان درس عربي(1)

پايه:اول نوبت:خرداد ماه، 1387

نام ونام خانوادگی:

تاريخ امتحان:31/2/87 ساعت:8

مدت امتحان: 75 دقيقه

كلاس :

تعداد سؤال: 14 تعداد صفحه:3

   (پاسخنامه لازم نيست)

دبيرستان:

 

رديف

ســــــــــــؤالات

بارم

1

لِلتّـــرجمــة:

الف) اَلرُّمّانُ ضَروريٌّ لِتكْوينِ الْكُرَياتِ الْحَمْراءِ.

ب)القرآنُ هُوَ الـدّليلُ ،يُرشدُإلي خَيرِسَبيلٍ.                          

ج) قَطَعتُ هـذه الْمسافـةَ البعيدةَ لِزيارةِ حبيبي.

د) عَدَدُ المَرضَي كثيرٌ ولَيسَ لَنا مُستَشفيً مُناسب.

ه)صَديقُكَ مَنْ صَدَقَـكَ لا مَنْ صَدَّقَـكَ.

و) الَّذين هاجَروا اِلي الحَبشةِسَوفَ يَخْلقونَ لناالْمشكلاتِ.

3

2

لِلتّــعريب: (تبديل به عربي)  

پياز براي سلامتي بدن مفيد است(                                       )

1

3

أجِبْ :

الف) بالفارسيّة: الجَراثيم (               )

 ب) بالعربيِة: شورای مشورتی(                 )

ج) متضاد: بَشير (                     )                

د)مترادف: الفوم (                   )

1

4

اِنتَخب التَّــرجمـةَ الصَّحيحــةَ:

الف) من عذُبَ لسانُه كَثُرَ إخوانُه :

  1) هر كسـﻰ زبانش شيرين باشد برادرانش (دوستانش) زياد مـﻰ شوند.

  2)هر كس زبانش ديگران را عذاب دهد برادرانش(دوستانش) پراكنده مـﻰ شوند.

ب)قالت الفراشةُ الصغيرةُ للطبيعةِ: 
1)طبيعت به پروانه كوچك گفت    2) پروانه كوچك به طبيعت گفت
ج) اِنَّ سَلمانَ يَتَعَجَّبُ مِن اَلبِسَتي:سلمان از لباسهايم.........

1)تعجب كرده است   2)تعجب مي كند   

   3)تعجب مي كرد

5/1

5

صَحِّـح الاَخطــاءَ في التَّــرجمـةِ:(در هر جمله دو اشتباه وجود دارد)

الف)بَعدَ اَيّامٍ فَتَحَ السَّجّانُ بابَ السِّجنِ فَوَجدَ اُقليدُس مَيِّتاً:

بعد از يك روز زندان بان درِ زندان را باز كرد واقليدس را بيمار يافت .

ب) تَبَسَّمَ النَّبيُّ و قالَ اَجْلِسُ مَعكَ: پيامبر ناراحت شد،وگفت با تو نشستم.
ج) تَعلَّم حُسنَ الاستماعِ كما تَتَعلَّمُ حسن َالحديثِ:

خوب گوش كردن را .... همانطور كه خوب صحبت كردن را ......

  1) بياموز- آموختـﻰ   

 2)مـﻰ آموزﻯ - آ موختـﻰ   

   3)بياموز – مـﻰ آ موزﻯ

5/1

 

                                          «ادامه سؤالات در صفحه ي دوم»

 

1

 

رديف

                                   ســـــــؤالات

بارم

6

مَيِّــز الخطَأ ثُمَّ اُكتب الصَّحيحَ:(اشتباه را مشخص كن ودرست آن را بنويس)

العزّةُ لا يحصلُ بِالتّکاسلِ.

5/.

 

 

 

 

 

7

الف)عَيِّن نوع الْمشتق:(نوع مشتق را بنويس)

          1) تَوّاب(               )       2)حَميد(                     )

 

 

ب)اُكتُبْ:

      1)اسم المفعول مِنْ«قَتَلَ»:(                   )     

   2)اسم المكان مِن«عَبد»: (                  )

ج) إجعَل في الْفـراغ الكلمةَ المناسَبةَ:

1) ).............هاجروا اِلي الْمدينةِ هُم مُفلِحونَ.(اللاتي/الّذي/الّذينَ)

2)...........تَتَعَلَّمنَ اللغةَ العربيّةَ.(اَنتُنَّ /هُنَّ / اَنتِ)

3) الاُمَّهاتُ.......... اَنفَسَهُنَّ في تربيةِ الاَولادِ.(تُتعِبُ /يُتعِبْنَ / تُتْعِبنَ)

4) ...........المُؤمنون ولا يَكذِبُ أَبداً.( يَصدُقُ /َيَصدُقونَ / يَصدَقانِ)

د)أًَكمــل الْجــدولَ:              

       المــاضي

   المضــارع

  المصـــدر

اِستَغفَرَ

 

 

5/.

 

 

5/.

 

 

 

1

 

 

 

5/.

8

عَيِّن المفهوم الصَّحيح: (مفهوم صحيح آيه كدام است؟)

ولا رَطْبٍ ولا يابسٍ اِلاّ في كتابٍ مُبينٍ:

1)خشك وتر باهم مي سوزند

 2)هيچ چيز نزد خدا پوشيده نيست

 3)هيچ كس از خشم خدا در امان نيست

25/.

9

عَيِّن الْمُعربَ والْمَبنيَّ مِمّا اُشيرَ اِليه بِخَطٍ:(کلمات معرب ومبنی را مشخص کن)

الف) هَل يعتَمدُ العاقلُ علی الجاهلِ.  

  ب) العاجزُ مَنْ عَجَزَ عَنْ اِكتسابِ الثّوابِ .

 

1

10

شَكِّل الكلمات التي تحتها خطّ: (حركت گذاري كنيد)

الف)شرف المکانِ بِالمکين.              

 ب) العلم يُقَرِّبُ  الانسان  إلي اللّه.

 

1

 

                                      «ادامه ي سؤالات در صحفه ي سوم»

 

2

 

رديف

                                       ســــــــؤالات

بارم

11

عَيِّن فی العبارات التاليه:

{ الفاعلَ ونوعَه ، المفعول به والجار والمجرور،المبتدا،الخبر ونوع الخبر}

1) الرّائدُ لا يَكذِبُ أهلَهُ.           2)يَغتَنِمُ العاقِلُ الفرصةَ فی الحياةِ.

المبتدا

الخبر   و   نوعه

الفاعل   و  نوعه

المفعول به

الجار والمجرور

 

 

 

 

 

 

 

75/1

 

12

صَحِّح الاَخطاءَ في الاعراب والتّحليل الصّرفي:(خطاها را مشخص واصلاح كن وبنويس )

    الصّادقُ يَنجَحُ في الحياةِ.

الصّادقُ:اسم ،جمع ، مذكر ، مشتق واسم مفعول ، مبني/فاعل ومرفوع والجملةَ فعليّة.

 

يَنجحُ:فعل امر ، للغائب ، مزيد ثلاثي ، معرب/فعل منصوب وفاعله«هو»مستتر.

 

2

13

الف) أكمـل الفـراغ بالضمير المناسب :                                                                                

    ........... مشغولون بمطالعة دروسـکم  و ....... نُفَکِّرُ في الامتحان .

    شما مشغول مطالعه ﻯ درسهايتان هستيد و ما به امتحان فكر مـﻰ كنيم .

  ب) أ كمـل الجمـلة التـاليـة:

   الطالب المجتهدُ هوَ الّذی ينجح في درسهه .

 الطالبةُ المجتهدةُ هی ........ ....... في درسـ ...... .

25/1

14

اقرأ النصَّ التـّالـي ثمَّ أجب عن الاسئلِة: (درك مطلب)  

دَخلَ وَفْدٌ مِن التُّجارِ في مجلسِ اَميرٍ.بَدأَ فَتيً ذكيٌّ بِالكلامِ نيابةً عَن قومهِ.فَأَشارَ اِليهِ الاَميرُوقال:أَلَيسَ في الْمجلسِ اَكْبرُ مِنكَ؟

عِندَئذٍ قال الفتي«اَلعلاّمة»بِشهامةٍ: قيمةُ الاِنسانِ بِعقلهِ ولِسانهِ!حينما رزقَ اللّهُ الاِنسانَ عقلاً كاملاًولساناً فصيحاً فَله فضيلتانِ.لَو كانتْ قيمةُ الاِنسانِ بِسنَّهِ لَكان في هذا الْمجلسِ مَن هو اَحَقُّ مِنكَ بِالحكمِ.

الف)مَنْ بدأَ بالكلامِ نيابةً عن قومهِ؟

ب)ماذا قال الاميرُ للفتی؟

ج)قال الاَميرُ:قيمةُ الاِنسانِ بِعقْلهِ ولسانهِ:  صحيح     غلط

د)نقش دو کلمه«اللّهُ»و«مجلسِ»راکه در متن مشخص شده،بنويسيد:

اللّهُ(             )مجلسِ(             )

75/1

 

جمع نمره

20

 

3

«دُمتُم موفقينَ»

+ نویسنده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 |
روش خواندن درس ادبيات فارسي ( مخصوص كنكوري ها )

مطالعه­ی ادبیات فارسی در آزمون سراسری

آمار­ها نشان می­دهد که درس ادبیات فارسی از جمله درس­های سخت در آزمون سراسری است که دانش­آموزان را با بیشترین چالش روبه­رو می­سازد. در سال­های اخیر کسب نمره ی 100 در این درس به امری شاق و بسیار دشوار تبدیل شده است. علت این امر نیز تغییر راهبرد طراحان سوال آزمون سراسری و کم­کاری دانش­آموزان در تطبیق سیستم مطالعاتی خود با سبک سوالات جدید است. در سال­های قبل بیشتر بر مسائل حفظی تاکید می­شد ولی در سال­های اخیر بیشتر تمرکز طراحان بر ارائه­ی سوالات تحلیلی و مفهومی بوده است. در واقع به جز سوالات مقوله­ی تاریخ ادبیات و معنای واژگان -که حفظی هستند- سایر سوالات کاملا مفهومی و تحلیلی می باشند. نکته­ی آخری که دانش­آموزان باید بدانند این است که در آزمون سراسری 1389 در هر پنج گروه آزمایشی در متن و گزینه­های 25 سوال ادبیات فارسی بیش از 40 بیت خارج از کتاب مطرح شده است!!! . سوالات درس ادبیات فارسی را در آزمون سراسری می توان به چهار مقوله تقسیم کرد. هر کدام از این چهار مقوله باید با اصول و فنونی خاص مطالعه شوند تا دانش­آموز بیشترین بهره­وری را از مطالعه­ی خود کسب کند. اکنون هر کدام از این چهار مقوله را بررسی کرده و اصول مطالعه و تقویت هر کدام را پیشنهاد می­کنیم. این چهار مقوله عبارتند از:

  • املا و واژگان                         5 تست
  • تاریخ ادبیات و اعلام                3 تست
  • زبان فارسی                          6 تست
  • آرایه­ی ادبی و قرابت معنایی    11 تست  

 

  • املا و واژگان:هنگام مطالعه کتاب درسی باید تمامی لغات و اصطلاحاتی که از لحاظ معنایی و املایی اهمیت دارند، مشخص کند و در حاشیه­ی کتاب یادداشت کند و معنی لغات را حفظ کرده و با چند بار نوشتن و تمرین کلمات مهم املایی، دیکته­ی آن­ها را یاد بگیرد. دانش­آموزان دقت داشته باشند که این کلمات مهم معنایی و املایی در تمام بخش­های کتاب اعم از متون، شعرها، تمارین و... یافت می­شوند. همچنین بعضی از واژه ها بیش از یک معنی دارند که دانش آموز باید به معانی مختلف آن توجه داشته باشد. برای مبحث املا، درس­های املایی کتاب زبان­فارسی و برای مبحث واژگان، واژگان ذکر شده در پایان کتاب نیز باید مورد توجه و مطالعه قرار گیرد.  
  • تاریخ ادبیات و اعلام:تنها راه حل اساسی برای تسلط بر این مقوله مرور مداوم و پیوسته­ی آن­هاست. دانش­آموز می­تواند با تهیه­ی فلش کارت­هایی اطلاعات مربوط به هر کدام از نویسندگان و شاعران را ثبت کرده و این فلش­ها را به طور مرتب مرور کنند. هر کدام از کارت­ها به یک شاعر یا نویسنده اختصاص دارد که تمامی اطلاعات مربوط به شاعر در آن ثبت شده است. دسته­بندی شاعران بر اساس مکتب ادبی و یا دوره­ی تاریخی نیز می­تواند به روند یادگیری سرعت بخشد. دانش­آموزان باید علاوه بر تاریخ ادبیات­های موجود در متن کتاب، اعلام ذکر شده در آخر کتاب ادبیات فارسی را نیز به دقت مطالعه کنند. برای حفظ آااااااااآثار شاعران نیز می توان از سرواژه ها استفاده کرد ( برای مثال آثار نظامی را می توانید در واژه ی ملخ ها خلاصه کنید: مخزن الاسرار/ لیلی و مجنون/ خسرو و شیرین/ هفت پیکر/ اسکندرنامه).
  • زبان فارسی:مباحث این کتاب به چهار بخش املا، نگارش، زبان­شناسی و دستور زبان تقسیم می شود. در مورد نحوه­ی تسلط بر مقوله­ی املا بحث کردیم. دو مقوله­ی نگارش و زبان شناسی نیز حاوی متون حفظی هستند که با شیوه­ی سایر دروس متنی( مرور پیوسته) باید مطالعه شوند. اما بیشترین تاکید طراحان آزمون سراسری بر مقوله ی دستور زبان می باشد. برای تسلط یافتن بر مطالب این بخش ابتدا باید تعریف ساده­ی هر کدام از دستور­ها و قواعد را یاد گرفته و سپس به تمرین این قواعد بر روی متن بپردازند. مثلا برای تسلط بر مبحث ساختمان اسم ابتدا باید انواع اسم را از لحاظ ساخت بشناسند و سپس ساخت اسم­های موجود در یک متن را مشخص کنند.
  • آرایه­ی ادبی و قرابت معنایی:از آنجا که تقریبا نیمی از سوالات درس ادبیات به این بخش مربوط می­شود، دانش آموزان باید به طور جدی به این مقوله پرداخته و به نهایت تسلط در مباحث آن برسند. نکته ای که باید به آن اشاره شود این است که دو مقوله ی آرایه­ها­ی ادبی و معنا و مفهوم اشعار به هم وابسته هستند و هنگام مطالعه­ی اشعار و متون باید هم­زمان هر دوی آن­ها را مد نظر قرار داده و هر یک را مکمل دیگری نمایند. برای پاسخ­گویی به سوالات آرایه­ها­ی ادبی باید ابتدا تعریف ساده هر کدام از آرایه­ها را یاد بگیرند و هر آرایه را با یک مثال پرکاربرد و مشهور یاد بگیرند. هنگام مطالعه­ی اشعار، باید هر آنچه از آرایه­ها به ذهنشان می­رسد یادداشت کنند. هنگام مطالعه­ی اشعار و متون باید هم به معنای ظاهری ابیات و متون توجه کنند و هم بتوانند با نگاهی تحلیلی مفهوم بیت را عنوان کنند و بتوانند متون و اشعاری را که با هم قرابت دارند، مشخص کنند. پس برای تسلط بر مقوله­ی قرابت معنایی باید مطالعه با نگاهی کل­نگرانه صورت گیرد و دانش­آموز باید بتواند ابیات و متون مرتبط با هم را مشخص کند. کتاب آبی کانون که با عنوان قرابت معنایی به چاپ رسیده، می تواند در تسلط بر مبحث قرابت معنایی به دانش آموزان کمک کند. دانش­آموزان سخت کوش جهت تقویت مبحث آرایه­های ادبی و تسلط بیشتر بر قرابت­ معنایی می توانند مطالعه­ی غیر­درسی را نیز در برنامه­ی مطالعاتی خود بگنجانند ( مطالعه­ی اشعار حافظ و مولانا می­تواند در افزایش درک و فهم شعری بسیار موثر باشد).
+ نویسنده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 |

هو الجمیل

99 سوال از ادبیات فارسی 1 دبیرستان

نمونه سوال های درس ادبیات فارسی 1 دبیرستان از تمام کتاب

بخش الف : بیان شعر ونثر ( 6 نمره 30 سوال)

بیت ها و عبارت های زیر را به فارسی روان بنویسید:

(پاسخ بیشتر سوال ها ی این بخش در توضیحات کتاب فارسی می باشد.)

1-هستی هر چه نام هستی دارد بدوست و خدایی او راست در خورنده

2- خدا آن ملتی را سروری داد                        که تقدیرش به دست خویش بنوشت .

3- بر ساقه ی خود ثابت، فارغ زمدد کارم               نی در طلب یارم ، نی در غم اغیارم

4-خانه ای کاو شود از دست اجانب آباد             زاشک ویران کنش آن خانه که بیت الحزن است

5- هر آن سر گرانی که من کردم اول              جهان کرد از آن بیشتر سرگردانی                                       

     از آن برد  گنج مرا دزد گیتی                   که در خواب بودم گه پاسبانی

6- هر آن که از روی نادانی نه او را گزید ، گزند او ناچار بدو رسید.

7- مرد پارسی هم تنگ دست بود و وسعتی نداشت که حال مرا مرمتی کند . مارا با انعام و اکرام  به راه دریا گسیل کرد ، چنان که در فراغ به پارس رسیدیم .

8- خلف صدق نیاکان هنرور خود بود.

9- وای بر جان تو که بد گوهری                    جان بری کرده ای و جان نبری

10- از برهنگی و عاجزی به دیوانگان ماننده بودیم و سه ماه بود که موی سر باز نکرده بودیم .

11- چون رایت عشق آن جهان گیر        شد چون مه  لیلی آسمان گیر 

بیچارگی و را  چو دیدند                در چاره گری زبان کشیدند                                                            

     چو موسم حج رسید بر خاست          اشتر طلبید و محمل آراست

12- قُبحی زمن مجوی

13- شندر غازی  از وزارت فرهنگ می گرفت و از این همه رفت وآمد به تنگ آ مده بود

14- ستاره مان از اول مطابق نیامد       یک دفعه سی سه بندم به تکان افتاد .

15- معلم در بیرنگ اسب ، حرفی به کارش بود ، رنگ را نگارین می ریخت  گریزی رندانه زد ، پی بردیم راه دست خودش هم نیست .

16- از آن پس بسازید سهراب را             ببندید یک شب بر او خواب را

17- ای آتشک ! تو در شبروی دستی داری ، در این کار تعبیه ای هست . دو استر به دست آور که تو این جایگاه گستاخی .

18- تا چون بر رقعه ی من اطلاع یابد ، قیاس کند که مرا اهلیّت چیست ؟

19- نا گهان نوری از شرق تابید خون خورشید آتشی در شفق زد .

20-بیست نفر سوار با تیپ می آیند     الهی همیشه  نان سواره باشد و او پیاده

21- زیب از بنفشه دارد و ازناز بوی ، بوی . مرا مشاطه ی صبح و زینت بخش ریاحین و ازهار می نامند.

22- همی خواست پیروزی و دستگاه        نبود آگه از بخشش هور و ماه

23- کنج ویرانه ی زندان شد اگر سهم ((بهار))       شکر آزادی و آن گنج خدا  داد کنید

24- چنان نباشیم که خود را فقط تن بینگاریم

25- سخن نه بر جایگاه ، اگر چه خوب باشد، زشت نماید و زفان را به خوبی و هنر آموختن خو کن.

26- کار نیکان را قیاس از خود مگیر                   گر چه ماند در نبشتن شیر شیر

  جمله عالم زین سبب گمراه شد                   کم کسی ز ابدال حق آگاه شد .

27- خرامان بشد سوی آب روان                       چنان چون شده باز جوید روان

28- خانه ها از سینه ی خاک در آمده بودند و هنوز دماغش هوای کوه را داشت .

29- بدو گفت کا ین بر من از من رسید            زمانه به دست تو دادم کلید .

30- از آن ، این داستان گفتم که امروز             بدانی قدر و بر هیچش نبازی

       به پاس هر وجب خاکی از این ملک           چه بسیار است ، آن سرها که رفته .

ب: بخش دوم معنی لغت .2 نمره     

دانش آموزان عزیز خوب است که واژه نامه ی پایان کتاب ادبیات فارسی را به طور کامل از حفظ کنید. اما برای نمونه 40کلمه آورده می شود

31- مهد:                         در خورنده :                        غدر:                                دارالا ماره :

32- مشوش :                   تازی :                                  مواهب :                              زیب :

33- مشاطه :                     بیرنگ :                               اعتکاف :                            هامون :

34- بدسگا لی :                 مخمصه  :                             راست و ریس :                    تنگ :

35- تأنّی :                        شدّت :                                خطیر تر :                            تسلّا :

36-تاجور :                       دنائت :                                 ملجأ :                                 رعیّت :

37- بنشن :                       مرافعه :                                مدافعه :                            مُکاری :

38- برنشین :                     غارب :                                  غنا :                                   محمل :

39- مسلک :                     بیغوله :                                 مُقنّن :                               فراغ بال : 

40- طلایه :                      وقب :                                    مسلخ :                             هُرم :

پ-  بخش سوم دانش های ادبی3 نمره ( 15 سوال )

(پاسخ سوال های این بخش در بیاموزیم های کتاب و تاریخ ادبیات ابتدای هر درس و درآمدی بر و........ می باشد.)

41- در ادبیات غرب ، نمایش تجسم عیوب و رزیلت های اخلاقی به گونه ی خنده دار را ..................  می گویند.

42- از شاعران فارسی زبان تاجیکستان 3 شاعر نام ببر ید.

43- چهار پاره در ایران از چه دوره ای رواج یافت ؟ چهار شاعر چهار پاره سرا را نام ببرید .

44-دو مورد از جان مایه شعر ملک الشعرا ی بهار را ذکر کنید .و  وی قصیده رادر چه  سبکی می سرود.  

45- در مصراع های زیر مشبه و مشبه به  را مشخص کنید .

من لاله ی آزادم ، خود رویم و خود بو یم .

زسم اسب می چرخید درخاک               به سان گوی خون آلود، سرها

ای برادر قصه چون پیمانه است              معنی اندر وی به سان دانه است .

46- نام پدید آورندگان آثار زیر را بنویسید .

اتاق آبی :                                             پرستو در قاف :                                            هفت پیکر:

سیاحت نامه ابراهیم بیگ :                      سفرنامه :                                                   بحردرکوزه :

نوای کوهسار :                              فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی :                       قابوس نامه :         

47- موضوع اصلی ادبیات نمایش چیست ؟

48- ارزشمندترین اثر دهخدا چه نام دارد ؟

49- دو ویژگی مهم شعر سهراب سپهری را بنویسید .

50- نظامی شاعر چه قرنی است و نام پنج گنج وی را بنویسید .

51- آرایه ی هر یک از بیت های زیر را مشخص کنید .

شرکه آن دید ، دشنه باز گشاد                            پیش آن خاک تشنه رفت چو باد

گر چه گاهی شهابی / مشق های شب آسمان را / زود خط می زد و محو می شد .

52- قالب شعری چهار پاره یا دو بیتی پیوسته چگونه است ؟ طرح قرار گرفتن قافیه ها را رسم کنید .

53 دو ویژگی شعر نیمایی را بنویسید.     

54- سه بخش شاهنامه ی فردوسی را بنویسید .

55- هر یک از اصطلاحات زیر را تعریف کنید و برای هر یک دو نمونه مثال بیاورید .

1- قافیه 2- ردیف 3- سجع 4- تضاد 5- تشبیه 6- تشخیص 7- نماد 8- ضرب المثل 9- قطعه 10- مثنوی               11- غزل 12- غزل اجتماعی 13- شعر نو

ت : بخش چهارم درک مطلب 4نمره (20سوال)

56- در بیت « چو رخت خویش بربستم از این خاک         همه گفتند با ما آشنا بود » مفهوم مصراع اول چیست ؟

57-در بیت « از آن برد گنج مرا دزد گیتی        که در خواب بودم گه پاسبانی »  منظور از « گنج » چیست ؟        

58- در عبارت « باز در آن هوای مه آلود / پاک کن هایی از ابر تیره / خط خورشید را پاک می کرد . »  ، « هوای مه آلود » نماد چیست ؟

59- در بیت « شه که آن دید ، دشنه بازگشاد/ پیش آن خاک تشنه رفت چو باد» منظور از « خاک تشنه » کیست ؟

60- مفهوم مصراع دوم بیت زیر را بنویسید .

« بخورد آب و روی و سر و تن  بشست              به پیش جهان آفرین شد نخست »

61- در بیت «آشیان من بی چاره،اگر سوخت چه باک !/فکر ویران شدنِ خانه ی صیاد کنید.» منظور از صیاد کیست؟

62- « بند پوتین را محکم بستن » کنایه از چیست ؟ و منظور شاعر از « چراغ» در مصراع زیر چیست ؟

با تمام دل خود می گویم : / تا چراغ از تو نگیرد دشمن

63- در بیت « دلیر جوان سر به گفتار پیر/ بداد و ببود این سخن دل پذیر»  منظور از « دلیر جوان » و «پیر» کیست ؟

64- با توجه به بیت « تو مراکشتی و خدای نکشت / مقبل آن کزخدای گیرد پشت » چه کسی مُقبل و چه کسی خوش بخت است ؟

65- « نگاه می داشتند » در عبارت « سمک و آتشک نگاه می داشتند تا قطران بخفت .» یعنی چه ؟

66- در بیت « چو لشکر گرد برگردش گرفتند       چو کشتی ، باد پا در رود افکند » منظور از « بادپا » چیست ؟

67-  در بیت « قطره ی علم است اندر جان من       وارهانش از هوا و زخاک تن » منظور از «خاک تن » چیست ؟

68- منظور شاعر از «متاع» در بیت « متاعی که من رایگان دادم از کف      توگر می توانی مده رایگانی » چیست ؟

69- باتوجه به بیت «خداآن ملتی راسروری داد/که تقدیرش به دست خویش بنوشت» خدابه چه ملتی سروری می دهد؟

70- در مصراع « چو رخت خویش بربستم از این خاک » ، « رخت بربستن » کنایه از چیست ؟

71- دربیت « مگر کان دلاور گوِ سال خَورد          شود کشته بر دست این شیر مرد .»

منظور از « گوسال خورد » و « شیر مرد » چیست ؟

72- در بیت « بگفت اندر این نامه حرفی است مبهم         که معنیش جز وقت پیر ندانی » منظور از «نامه » چیست ؟

73- مقصود از « خورشید علم » در عبارت زیر کیست ؟

 « در قبرستان ، آن سنگ سومی ، قبر خورشید علم است .»

74- مفهوم کنایی « نُه کرسی فلک را از زیر پای قزل ارسلان بکشند » چیست ؟

75-متن زیر را به دقت بخوانید و به سوال های آمده پاسخ دهید :

بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگره ی نویسندگانی بود که خانه ی فرهنگ شوروی در تهران عَلَم کرده بود . دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند . من هم که شاعر نبودم و توی جماعت بُر خورده بودم . به همین طریق بود که دست آخر با حقارت زندگی هامان اُخت شد . هم چون مروارید در دل صدف کج و کوله ای سال ها بسته ماند . در چشم او که خود چشم زمانه ی ما بود، آرامشی بود .

الف: منظور نویسنده از « پیرمرد » کیست ؟

ب: « عَلَم کرده بود» یعنی چه ؟

ج: « توی جماعت بُر خورده بودم » به چه معنی است ؟

د: نویسنده ی این متن کیست ؟

هـ : منظور نویسنده از جمله ی « هم چون مروارید در دل صدف کج و کوله ای سال ها بسته ماند. » چیست ؟

و: در خط آخر « چشم زمانه ی ما بود » چه مفهومی دارد ؟ 

بخش پنجم خود آزمایی 4نمره ( 20سوال)

76- مصراع « زمانه بیامد نبودش توان » یعنی چه ؟

77- منظور « گل هایی که در نسیم آزادی می شکفند » چیست ؟

78- مفهوم مصراع « بنای زندگی بر آب می دید » را بنویسید .

79- چرا علیرضا قزوه نام سفرنامه ی خود را « پرستو در قاف » گذاشته است ؟

80- در بیت زیر ، منظور از « مرغ اسیر» چیست ؟

ناله ی مرغ اسیر این همه بهر وطن است           مسلک مرغ گرفتار قفس هم چو من است

81- منظور از « لباس می پوشد تا خود را بپوشد چیست ؟ « لباس پوست دوم انسان نیست ، خانه ی اول اوست » چه مفهومی دارد ؟

82- شاعر رود سند را چگونه وصف می کند؟

83- مصراع « رانده ست جنون عشق از شهر به افسونم » یاد آور کدام داستان است ؟

84- مفهوم کنایی مصراع « با تمام دل خود می گویم و بند پوتین را محکم بستن » چیست ؟

85- « متصل گردان به دریاهای خویش » یعنی چه ؟

86- حرف « ک» در خُرجینک به چه معنی است ؟ دو نمونه دیگر ذکر کنید .

87- اصطلاح « به روی بزرگوار خود نیاورده » کنایه از چیست ؟

88- برای وارژه های « همّت و مسلک » دو هم خانواده بنویسید .

89- مجنون در جوار کعبه از خدا چه خواست ؟

90- معادل امروزی واژه های زیر را بنویسید .

فرو بریم :                بخواستم رفت :               قفا زدن :                در رویم :                  برنشین :             

91- در بیت « آمد آورد پیش خیر فراز / گفت گوهر به گوهر آمد باز » مقصود از گوهر اول و دوم چیست ؟

92- در درس « کلاس نقاشی » کشیدن چه قسمتی از اسب برای معلم  مشکل  بود ؟ او برای حل مشکل  خود ، چه چاره ای اندیشید ؟

93- جمله ی « آن طرفش را فراشان می دانند و چوب دستی های آنان » یعنی چه ؟

94- منظور هلن کلر از این جمله «در این راه بارها به عقب می لغزیدم ، کمی جلوتر می رفتم سپس امیدوار می شدم» چیست ؟

95- هدف سهراب از لشکرکشی به ایران چه بود ؟

بخش ششم  حفظ شعر 1نمره ( 5 سوال )

تذکر : « شعرهای حفظ کنیم کتاب را به خوبی یادبگیرید و از حفظ کنید .»

با کلمه  یا کلمه های مناسب جای خالی را پر کنید .

96-  فراش .................. ورق بیفشاند                          نقاش .................. چمن بیاراست .

97- در آن نوبت که بندد دست ........................... به پای سرو کوهی دام

گرم یادآوری یا نه ، من از ..........  نمی کاهم                    تو را من ...................... در راهم 

که می گیرند در شاخ تلاجن ............. رنگ سیاهی

98- بوی گل و بانگ مرغ برخاست                                 .........................................................

نالیدن 99- گفتم غم تو دارم ، گفتا غمت سرآید                        .......................................................

......................................................................                       گفتا زخوب رویان این کار کمتر آید بی حساب سعدی                                       ........................................................

+ نویسنده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 |

گارش 5 نمره ( 30 سوال)  از سؤال49 تا 65

49- با استفاده از علايم نگارشي ، عبارت زير را كامل كنيد .

عوامل مهم تربيت عبارت اند از خانواده مدرسه  معلم اجتماع كتاب و          بناي واقع گرايي همان رئاليسم در مكاتب ادبي غربي بر حقيقت گويي است . صاحب نظران آموزشي مي گويند شرط درست نوشتن درست فهميدن است 

50- نوع نوشته ي زير چيست ؟

« مرا به كلاس پنجم بردند. دبستان ما در محله اي بودكه تعدادي درخت و جوي آب خشكيده اي داشت . همه چيز گرداگردم ناشناس بود .» 

51- قسمت هاي اصلي متن زير را مشخص كنيد . ( با حذف جزئيات )

« از فردا صبح هر روز ميرزا صادق خان به منزل ما مي آمد ، سواره يا پياده با هم به مدرسه مي رفتيم ، عصر با هم به منزل بر مي گشتيم و تا يكي دو ساعت از شب رفته با هم بوديم .»

52- در چه صورت سخن ما صميمي تر خواهد بود ؟

53- يك نامه ي تبريك روز تولد و يك نامه تسليت براي يكي از دوستانتان بنويسيد . (جداگانه)

54- دو نوشته ي زير چه وجه اشتراكي از نظر زباني دارند ؟

الف: وپيغمبر ما را (عليه السلام ) بر هر كه عرضه كردندي ، نستدي . پيغمبر را بر حليمه عرضه كردند ، هم نگرفت .

ب: محبت پاكستاني ها نسبت به ما ايراني ها براي من ، هم تكان دهنده بود و هم ناراحت كننده

55- زبان علمي چه تفاوتي با زبان ادبي دارد ؟

56- برابرهاي مناسب واژگان زير را بنويسيد . ادا تواند کرد:               چکاد :                         گفته آمد:

علي هذا :                     كانديدا :                     علي كل حال :              در مقطع كنوني                  چونان :              از جای بشد:

57- چرا در نوشتار امروز به كار بردن عبارت « از جاي بشد و  نگهبان دين تواند بود » نادرست است ؟

58- عام ترين و صميمانه ترين نوع نوشته كدام است ؟

59- پيام هاي تبريك و تسليت جزء كدام يك از انواع نامه محسوب مي شود ؟

60- جمله ي زير را كوتاه تر كنيد به طوري كه مفهوم اصلي آن حفظ شود

« در كارهاي بزرگ و مهمات بايد با خردمندان و عقلا مشورت و هم انديشي كرد . »

61- در توصيف كدام دسته از جزئيات يك پديده بايد مورد توجه قرار گيرد ؟

62- در كدام يك از انواع نوشته ، عبارت ها و كلمات زايد ( حشو ) ديده نمي شود ؟

63- غرض از مقايسه چيست ؟

64- چرا در نوشتار ساده بايد از جملات كوتاه استفاده كرد ؟

65- كدام يك از انواع نامه « سندي اخلاقي » است ؟

66- دو ويژگي از ويژگي هاي نوشته ي ساده را بنويسيد .

67- زبان به اعتبار بيان به چند نوع تقسيم مي شود ؟ نام ببريد .

68- چه چیزهایی می تواند موضوع خاطره و خاطره نویسی باشد؟ ( 16 مورد)

69- انواع نامه ها را برحسب نگارش و گيرنده آن ها بنويسيد .

70-در توصيف به كدام دسته از جزئيات بايد پرداخت ؟

71- بيان شباهت ها و تفاوت های دو امر با كدام يك از راه هاي پروراندن معاني ميسر است ؟

72- بعد از منادا كدام علامت نگارشي قرار مي گيرد ؟

73ـ راه های تمرین در نویسندگی چیست؟ 6 مورد نام ببرید و سه مورد را به دلخواه تعریف کنید.

74ـ نام نویسندگان کتاب های زیر را بنویسید.

نام کتاب

نام نویسنده

نام کتاب

نام نویسنده

نصیحه الملوک

 

تاریخ بلعمی

 

شرح زندگانی من

 

خانواده تیبو

 

روزها

 

سیاحت شرق

 

75ـ اساس ویژگی های نامه های خصوصی و دوستانه چیست؟

76ـ برای تبدیل گفتار به نوشتار به چه نکاتی باید توجه کنیم؟ 4مورد

77ـ چه عواملی مواد توصیف را می سازند؟

78- هر يك از اصطلاحات زير را تعريف كنيد و مثال بزنيد .

ويرايش مقايسه زبان علمي زبان ادبي توصيف فايده هاي خلاصه نويسي ـ انواع ویرایش

زبان شناسی 4 نمره (24 سوال )                    ازسوال 79 تا 102

79- انتقال پيام در چه قالبي صورت مي گيرد ؟

80- منظور از « گويش » در زبان چيست ؟

81- رايج ترين تعريف زبان شناسي چيست ؟

82- زبان شناسيِ جديد را به چه نام هايي مي شناسند ؟

83- مطالعه صورت هايي نظير « همي رفتم » و « شنيدستم » به كدام شاخه ي زبان شناسي ارتباط دارد ؟

84- رابطه ي معنايي كلمه هاي زير را بنويسيد .

ورزش و فوتبال زشت و زيبا         يارو دوست      بحر و دريا           نيك و بد           خانه و منزل         كتاب و مدرسه       باغ و درخت 

85- به مطالعه چه مواردي در نظام زبان « واج شناسي » مي گويند ؟

86- مقصود از ارتباط زباني ، عمدتاً چيست ؟

87- هر يك از موارد زير جزء كدام يك از گويش هاي زبان به حساب مي آيد

الف: گويش هاي زبان فارسي بعد از صفوي                          ج: گویش های واعظان و بازاریان

ب: گويش هاي  يزدي                                                    د: گویش های معیار گفتاری و نوشتاری

88- كدام  عامل موجب تحّول و تغيير در زبان مي شود ؟

89- در زبان شناسي جديد هدف از مطالعه ي زبان چيست ؟

90- زبانشناسان مشكل پيچيدگي و گستردگي زبان را چگونه حل كرده اند ؟ و در كتاب زبان فارسي كدام سطح از زبان مطرح شده است ؟

91- جملات نامحدود را به كمك كدام ويژگي زبان مي توان ساخت و به كدام يك از شكل هاي زبان لهجه گفته مي شود ؟

92- واج شناسي چيست ؟

93- زبان شناسي جديد را به چه نام هايي مي شناسند ؟

94- زبانشناسان از نشانه هاي زباني به چه نامي ياد مي كنند ؟

95- گونه به كدام يك از شكل هاي زبان گفته مي شود ؟

96- يكي از مشكلات مطالعه زبان چيست ؟

97- منظور از علمي بودن زبان چيست ؟

98ـ منظور از ویژگی« نابه جایی و دوساختی بودن زبان » چیست؟

 99ـ  زبان فارسی چند واج دارد؟ نانم ببرید و توضیح دهید.

100ـ نظام زبان چیست؟

101ـ جمله ی « ابرها پاورچین پاورچین وارد شدند» بیانگر کدام ویژگی زبان انسانی است؟

102- هر يك از اصطلاحات زير راتعريف كنيد

زبان نشانه جمله گونه لهجه گويش انواع گويش زبان شناسي

املا و  بياموزيم  3 نمره ( 17 سوال)          از سؤال 103 تا 120

103- در عبارت زير كدام واژه ( از جهت نگارشي ) نادرست است ؟ چرا ؟

« پروين اعتصامي شاعره ي متعهد و بر جسته ي ايران است .»

104- چرا رعايت نقش نماي اضافه در تركيب « اسب سواري » الزامي است ؟

105- در گروه كلمات زير املاي برخي از گروه كلمات نادرست آمده است . درست آن ها را بنويسيد .

داستان هاي اساطيري ثبت و ضبت آميخته و اجين جذبه ي اسرارآميز مهرمانه و سرّي قدر و خيانت

106- چرا كار برد « بر » در تركيب « برعليه » در جمله زير حشو است ؟

« آن ها بر عليه من بد گويي مي كردند . »

107- علت نادرستي عبارت زير را بنويسيد .

« من مسابقه اي كه ديروز برگزار شد ، را ديدم .»

108- چرا كاربرد واژه هاي « دوماً ، ناچاراً » و « حواس ها » نادرست است ؟

109- علت نادرستی جمله ي زير را بنويسيد .

« آيا چه اتفاقي ممكن است بيفتد ؟»

110- جمله اي بنويسيد كه در آن رعايت نقش نماي اضافه ( كسره ي اضافه ) الزامي است .

111- در عبارت زير كدام واژه نادرست نوشته شده است ؟

« نوع بيماري پس از تحقيقات و آزمايشات متعدد شناخته شد. »

112- چرا كار برد كلمه ي « سفارشات و اخبارها» نادرست است ؟

113- چه كلمه هايي در فارسي اهمّيّت املايي دارند ؟

114- خط نوشتن با دست را در اصطلاح چه مي نامند ؟

115- به كمك املاي تقريري چه توانايي هايي را كسب مي كنيم ؟

116- املا چيست ؟

117ـ «تقریر » به چه معنی است؟ و «املای تقریری » چیست؟

118ـ املای آن دسته از کلمات که به مصوت های « آ ، او» ختم می شوند ، چگونه نوشته می شود؟

119ـ تفاوت ها و شباهت های خط نسخ و خط تحریری را در یک بند بویسید.

120ـ تفاوت املا با انشا در چیست؟

تذکر : دانش آموز عزیز كتاب زبان فارسي درس هاي 7 و 21 و 26 و بياموزيم هاي

+ نویسنده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 |

یک صد و بیست  نمونه سوال از زبان فارسي 1 دبيرستان  (تمام كتاب)

دستور زبان 8نمره ( 48 سوال)  از سوال 1 تا 48

1- هر يك از واژه هاي زير از نظر ساخت چه نوع اسمي هستند ؟

آفتاب :          سفید رود:        کبوتر:             گوسفند:                  کتابخانه :               گلدان:                  باغبان:                  دهنه :

2- نقش نماها را در عبارت هاي زير بيابيد و نوع آن ها را بنويسيد . و علامت نقش نمای اضافه چیست؟

« هوا سرد بود و برف سنگيني، زمين را پوشانده بود .»

دو دست را برركاب گذاشت . پروردگارا ! باران رحمتت را بر من ببار .

3- چرا واژه هاي «كتاب » در جمله ي زير يك اسم جنس است ؟

« در لحظات تنهايي كتاب بهترين هم صحبت است .»

4-با توجه به جمله ي « مادرشان نبود و از تنهايي بيشتر مي ترسيدند .»

الف: فعل « مي ترسيدند» را به صورت ماضي بعيد بنويسيد ( با توجه به شخص فعل )

ب: اين فعل ( مي ترسيدند ) گذرا به چيست ؟

5- نمودار گروه هاي اسمي زير را به طور كامل رسم كنيد .

همه ي آن زيبايي ، پروانه ي زيباي خيال ، اين چهار دانش آموز زرنگ ، كدام كتاب تاريخ ، هر هفت روز هفته

6- در جمله ي زير كدام واژه ها ضمير هستند ؟ آن ها را به صفت تبديل كنيد

پرسيد : چه مي گويد ؟ مگر اين را نمي بيني ؟

7- نام هر يك از اجراي جمله هاي زير را بنويسيد .

دو ستم بهترين لباس هايش را پوشيده بود

8- براي نمودارهاي زير ، يك گروه اسمي مثال بياوريد .

                                   گروه اسمي                        گروه اسمي                                     گروه اسمي

صفت مبهم

اسم

صفت مبهم

صفت بياني

اسم

وابسته

وابسته

هسته

صفت اشاره

صفت شمارشي

اسم

وابسته

 هسته 

وابسته

وابسته ي پسين  

هسته   

وابسته ي پيشين  

صفت بياني

 

 

 

 

 


9-صفت عالي ( وابسته پيشين ) را در يك گروه اسمي به كار ببريد .

10- جدول زير را كامل كنيد .

فعل

بن مضارع

صفت فاعلي

صفت ليافت

صفت مفعولی

شناسه

شخص

مي ديدم

 

 

 

 

 

 

مي نويسيم

 

 

 

 

 

 

خورده بودي

 

 

 

 

 

 

11- با توجه به گروه اسمي « كوبنده ترين مقاله ها » :

الف : واژه ي « مقاله » اسم عام است يا خاص ؟ چرا ؟

ب: « كوبنده ترين » چه نوع صفتي است ؟

12- در عبارت زير يك ضميرمشترك و يك ضمير شخصي بيابيد و بنويسيد .

« او براي همه دل مي سوزاند ، گويا خود را مسو ول زندگي همه مي داند .»

13-كدام يك از اسم هاي زير ، ساده ، مركب يا مشتق هستند ؟

سيما :      خنده :      گرفتار:     تند باد :      چهل ستون :       دانشگاه :       مداد :          علي اكبر

14- جمع مكسر واژه هاي زير را بنويسيد .

قله :      دعا :        زمان :       راي :             شاهد :    عمل :     كاسب :         نتيجه :      ماده :         كافر :

15- هسته هاي گروه هاي اسمي زير را مشخص كنيد و نام وابسته هاي پيشين و پسين اين گروه هاي اسمي را بنويسيد .

« همان دو دوست شاعر من » - بهار گذشته دو سال بودكه آن جا بودم  - هر پنج دانش آموز كلاس اول – همين دو كتاب جغرافي »

16- واژه ي « كدام » را در دو جمله ي جداگانه ، يك بار به عنوان ضمير پرسشي و يك بار صفت پرسشي به كار ببريد .

17- واژه ي « حافظ » را با نقش نماهاي كسره و حرف ندا در جمله هاي جداگانه به كار ببريد .

18- در عبارت هاي زير خبر و صاحب خبر كدامند ؟

گنجشك ها با نوك باز بر شاخه ها چرت مي زدند .

19- ثابت كنيد واژه ي « جواهر » امروزه در معني مفرد به كار مي ورد .

20- از مصدر « گسستن » يك صفت لياقت و از مصدر « روييدن » يك صفت فاعلي بسازيد .

21- چرا واژه ي « كدام » در جمله ي زير صفت پرسشي است نه ضمير پرسشي ؟ « به كدام سو مي رود ؟»

22- با توجه به متن زير به سوال ها پاسخ دهيد :

« شتر آهسته مي رود ......... آبادي از پس گرمايي كه بر دشت نشسته است ، خود را نشان مي دهد . خاربن ها به زمين چنگ زده اند و سنگ ريزه ها از زير پايش سُر مي خورند .

الف: زمان و نوع فعل هاي مشخص شده را بنويسيد .

ب: ثابت كنيد كه « زمين » يك اسم عام است .

پ : فعل جمله ي اول گذرا است يا ناگذر؟

ت: در عبارت بالا يك اسم مركب مشخص كنيد .

23- زمان دقيق فعل هاي زير را بنويسيد .

كشيده باشم :                مي شنوم :                می شنیدم :                    گفته بودی :                  افتاده است :           می سوزند:

24- واژه ي « شاعر» را با نقش نماهاي ( حرف ندا و حرف اضافه ) در دو جمله ي جداگانه به كار ببريد .

25- در جمله هاي زير قيدها را شناسايي كنيد و نوع آن ها را بنويسيد .

او از طفوليت علاقه به ادبيات را همواره در سر داشته است .

شايد به خوبي  نتوانستم با او سخن بگويم .

26- براي هر يك از كلمه هاي زير يك صفت و يك مضاف اليه بنويسيد .

                 صفت : کاغذِ ......................                                          صفت : دریا ..................................

الف: كاغذ                                                               ب : دريا                           

                 مضاف اليه : کاغذِ ......................                                  مضاف اليه : دریا ..................................

27- با فعل « خوراند» يك جمله بسازيد و اجزاي آن را مشخص كنيد .

28- در عبارت زير ضمير شخصي را به ضمير مشترك تبديل كنيد.

پدرم هميشه از كارهايش سخن مي گويد .

29- گذر يا ناگذر بودن فعل هاي زير را مشخص كنيد و در صورت گذرا بودن ، نوع گذراي آن را بنويسيد .

الف : او به گذشته ي خود مي نازد .                          ب: احمد به مدرسه رفت       ج: شهر تهران بسيار وسيع است .

30- با توجه به متن زير به پرسش هاي آمده پاسخ دهيد .

« رستم بي درنگ با سپاهي گران به جنگ سهراب رفت ، در نخستين روز جنگ كاري از پيش نبردند ، در روز دوم سهراب از پدر خواست كه از جنگ دست بدارد .

الف: « بي درنگ » چه نوع قيدي است ؟

ب: هسته و  وابسته هاي گروه اسمي « نخستين روزجنگ » را بنويسيد .

ج: يك صفت شمارشي پيشين در متن بيابيد .

31- نوع هر كدام از حروف ( نقش نما ) را در عبارت زير بنويسيد .

« به او سفارش كردم تا بيشتر تلاش كند .»

32- مسند چيست ؟ با مثال تعريف كنيد .

33- ضميرهاي شخصي جدا و پیوسته را به ترتيب نام ببريد .

34- صفت مفعولي چگونه ساخته مي شود ؟

35- نوع صفت هاي بياني زير را بنويسيد .

عاقل        شنوا           نوشيدني :                نيلوفري

36- به هريك از كلمه هاي زير شش نوع وابسته ي پيشين مناسب بيفزاييد .

كتاب

كودك

37- اقسام قيد ( نشانه دار و بي نشانه ) را نام ببريدتوضيح دهيد و براي هر يك مثالي بياوريد.

38- پنج نوع نقش نما را نام ببريد و موارد كاربرد هر يك را نام برده و دو نمونه مثال بياوريد .

39- به چه جمله هايي ، جمله ي هاي هم پايه مي گوييم ؟ تعريف كنيد . مثال بزنيد .

40- متمم و حرف اضافه را با مثال توضيح دهيد .

41 بن ماضی و بن مضارع و صفت مفعولی و ماضی التزامی از مصدر (کشیدن) چیست؟

42 ـ مصدر مرخم معادل چیست؟ و « مرخم» یعنی چه؟

43ـ «مفعول و متمم»چیست؟ و راه تشخیص هریک را با 2 مثال توضیح دهید.

44ـ وابسته های پیشین و پسین اسم را نام ببرید و هر یک را تعریف نمودهو با 2 مثال توضیح دهید.

45ـ تفاوت ضمیر پرسشی با صفت پرسشی در چیست؟با مثال توضیح دهید.

46ـ حرو پیوند هم پایه ساز و وابسته ساز را نام ببرید و به طور کامل با مثال توضیح دهید.

47ـ فعل های گذرا چه فعل هایی هستند؟ انواع آن را نام ببرید و هریک را توضیح دهید.

48ـ هر يك از اصطلاحات زير را تعريف كنيد و مثال بزنيد .

نشانه، زبان، شناسه ، هسته، نهاد جدا، نهاد پیوسته، شناسه ی تهی، صفت های

+ نویسنده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 |
کدام یک ازصفت های ذیل پیشین نیست ؟

الف: صفت عالی        ب-صفت پرسشی        ج- صفت بیا نی       د- صفت مبهم

2-هسته ی گروه اسمی مقابل کدام است ؟   (( هر هفت روز هفته ))

الف: هفت               ب-  هر                     ج- هفته               د-  روز

3-کدام گزینه بن مضارع نمی باشد ؟

الف – خور               ب- دان                     ج- گرفت              د- سوز

4- گزینه اشتباه را مشخص کنید .

الف شکسته:صفت مفعولی                   ب-آسمانی:صفت نسبی                                    ج : گوینده:صفت مفعولی                      د: گریان  :صفت فاعلی

5-کدام گزینه موصوف وصفت می باشد ؟

الف-کتاب جغرافیا    ب- پیراهن من        ج-آسمان آبی        د-ستاره زهره

6-در کدام گزینه ((این)) صفت اشاره نیست ؟

الف - این را من آوردم .                          ب- این مطلب را خوب بفهم.

ج- من این کتاب را پیدانکردم.                  د-  این حرفها برای من مهم نیست.

7-گزینه درست را مشخص کنید .

 الف- مستعمل:کارگردان          ب : علی هذا:غیرمستقیم                                           ج-درمقطع کنونی:درحال حاضر     د-علی کل حل: به هیچ صورت

8-زبان هرچه ساده تر وبی تکلف تر باشد  ............... جلوه می کند .

الف –سخت تر        ب-صمیمی تر          ج- حشو                  د-مترادف

9-کدام یک از موارد ذیل از اصول ساده نویسی نیست ؟

الف-همان گونه که سخن می گوییم بنویسیم .               ب- ازجملات بلند استفاده نکنیم.

ج-ازابهام وکلی گویی دوری کنیم .                                د- ازآرایه های ادبی استفاده کنیم .

10-کدام یک از جمع های ذیل امروزه معنی مفرد می دهد ؟                                   الف :اسرا      ب-لیالی       ج- مراسم      د- وقایع

11- (( از بررسی در سه ایالت اسلامی وپنج شهر مهم به این نتیجه می رسیم ....... ))

 ** باتوجه به جمله ی بالا کدام وابسته ی پیشین در این جمله وجود ندارد ؟                    الف-صفت شمارشی   ب- صفت اشاره   ج-صفت مبهم     د-صفت  بیانی   

     ۱۲- وظیفه ی وابسته ها.................................است .                                                                                                                                         بیان صفات پیشین  ب- توضیح ویژگی های هسته  ج- نقشی ندارند.  د : توضیح صفات پسین

13-تعداد صفات پیشین ................ و صفات پسین ................تا است.

الف-6-5             ب-5-6                 ج-6-6                   د- 5-5

14-کدام یک از گزینه های ذیل نمی تواند صفت مبهم واقع شود؟

الف- فلان           ب-هیچ                  ج-همه                   د-چه

15-کدام مورد از ویژگی های خط تحریری می باشد ؟

الف-شکل کلمات درآن واضح وبرجسته است .   ب- یادگیری آن آسان است .

ج-برای چاپ کتاب و مطبوعات مناسب است.    د-برای ما خط معیار به شمار می رود.

16-چرا کاربرد کلماتی مانند ((خواص ها و اخبارها )) نادرست است؟

الف-زیرا عربی هستند.                  ب-زیراجمع هستند ونباید دوباره جمع بسته شوند.

ج-زیرامعنی مفرد می دهند.             د-زیرا ((ها))نشانه جمع عربی است.

17-زبان شناسان برای رفع مشکل تغییر وتحول زبان چه اندیشیدند ؟

الف-یکی از گویش ها ((گویش معیار ))راانتخاب می کنند . ب-عامل زمان را کنارمی گذارند.  ج-زبان شناسی تاریخی را به کار می گیرند.   د- از زبان شناسی سنتی استفاده می کنند .

18-مطالعه درمورد گذشته ی زبان راکدام شاخه از زبان شناسی  بر عهده دارد ؟

الف-زبان شناسی جدید  ب-زبان شناسی تاریخی ج- زبان شناسی همگانی  د-زبان شناسی علمی 

19-کدام مورد با بقیه متناسب نیست؟

الف- زبان شناسی جدید  ب- ساخت گرا    ج – سنتی      د - همگانی

20-مفرد جمع های ((ادلّه –تجّار)) به ترتیب در کدام گزینه آمده است  ؟

الف-دلالت-تاجر     ب-دلیل –تاجر      ج –دلالت- تجارت      د-دلیل- تجارت                                                                                                                                                                            

21- درتوصیف نویسنده بایدضمن بهره مندی ازهنر............،.............. کافی درذهن داشته باشد.

الف-مشاهده-الفاظ    ب-الفاظ-مشاهده   ج-نوشتن-دیدن    د-نوشتن-کلمات

22-........و....... مواد توصیف را می سازند .

الف-واژگان متناسب-حواس پنج گانه           ب-تجربه های حسی-واژگان مناسب

ج-حواس پنج گانه-تجربه های حسی وعاطفی   د-وصف جزيیات-عناصرخیال انگیز

23-درکدام گزینه ذیل غلط املایی وجود ندارد؟

الف- حرم آفتاب    ب- ادبیات تأثیرگزار      ج- ریاحین و گل ها    د-زینت بخش اظحار

24-درکدام گزینه غلط املایی مشاهده می شود؟                                                                                                                            الف-قیافه ی معیوس    ب- خار مغیلان    ج- القا وتفهیم   د- متحیّرو مبهوت

25-جمع مکسّرواژه های ((زمان-رأی-دعا))به ترتیب درکدام گزینه آمده است؟                                         

 الف - ازمنه- آراء-ادعیه                 ب- زمان ها –آرایه-دعاها                                   ج- زمان ها- آراء-ادعیه                د- ازمنه-آراء- ادعا 

26-کدام یک از گزینه های ذیل اسم مشتق نمی باشد؟                                                                                                                               الف-آویزه               ب- زاغچه       ج- هوش           د-پاسبان                                ۲۷-کدام یک از گزینه های ذیل عام نیست؟     الف-سنگ   ب- شمع    ج-پول د-مریخ

28-در کدام یک از موارد ذیل رعایت نقش نمای اضافه الزامی نیست؟

الف-توپ بازی       ب-اسب سواری       ج-کتاب من        د-لب تشنه

29-کدام یک از موارد ذیل از راه های شناخت اسم نمی باشد؟

الف- می توان آن را جمع بست.          ب-می توان به دنبال آن ((ی))نکره آورد.

 ج-می توان آن را از جمله حذف کرد.    د-می توان قبل از آن (این وآن )آورد.

30-کدام گزینه در مورد مقایسه نادرست است؟

الف-یکی از راه های پروراندن معانی است ب-حدومرز دو یا چند مفهوم را بهتر و دقیق تر بیان می کند. ج-بین دوامربااعتباری گوناگون می آید.د-غرض از آن بیان شباهت ها وتفاوتها است.

31-کدام وندهای صرفی اسم مشتق نمی سازند؟

الف- نشانه های جمع-  وند صفت فاعلی          ب-((ی))نکره و نشانه های جمع

ج- نقش نمای اضافه-  ((ی))نکره                     د- وند صفت مفعولی- وند صفت فاعلی

32-..........نکره می شود .   .............جمع بسته نمی شود .                                      الف-اسم خاص –اسم مرکّب                 ب-اسم  عام -اسم مشتق

ج-اسم عام –اسم خاص                       د-اسم خاص –اسم عام

33-درجمله ی ((من ، کتاب خریدن را  دوست دارم .))کتاب چه نوع اسمی می باشد؟

الف -اسم معرفه          ب- اسم نکره        ج- اسم جنس          د-اسم مشتق     

34-کاربرد کدام یک  از کلمات ذیل درست می باشد ؟

الف – گا هاً                  ب-شخصاً                  ج-زباناً           د-تلفناً

35-کدام یک ازفعل های ذیل ناگذر می باشد ؟                                                    الف-دوخت    ب- بود  ج-برخاست     د-نازید  

36- کدام یک از گزینه ها ، گذراشده ی فعل های ((پرید - دوید)) می باشد؟

الف-پراند- دواند     ب- پرانید – دوانید       ج-پریده اند- دویده اند        د-گزینه الف وب

37-ملاک تشخیص فعل ............  است؟

الف- جمع یامفردبودن آن   ب-گذریاناگذربودن آن                                                         ج-معلوم یامجهول بودن آن  د-کاربرد آن درجمله

38- کدام یک از گزینه ها در مورد ویژگی های زبان ادبی صحیح نمی باشد ؟

الف – به آفرینش آثار ادبی اختصاص دارد .  ب- مخاطب را به هم حسی و واکنش وا می دارد .

ج – برای انتقال مستقیم مفاهیم دقیق به کار می رود.  د-نویسنده از آرایه های ادبی برای توصیف و بیان عواطف بهره می گیرد.

39- کدام یک از گزینه ها در مورد ویژگی های زبان علمی صحیح نمی باشد ؟

الف –در نوشته علمی هر لفظی به معنای روشن و حقیقی خود به کار رفته است .

ب – هیچ یک از آرایه ها و زیبایی های ادبی در آن دیده نمی شود .

ج- برای انتقال مستقیم مفاهیم دقیق علمی به کار می رود .

د- در آن چند پهلو نوشتن به طوری که بتوان از هر کلمه برداشت های گوناگونی کرد اشکالی ندارد.

40- کدام گزینه از نظر املایی درست می باشد .

الف – تشکّر و سپاس گذاری     ب – نامه مزبور          ج – وحله ی اوّ ل       د – تلاتم دریا

41- زمان و نوع کدام یک از افعال ذیل درست می باشد .

الف- می روم: مضارع التزامی       ب: رفته ام: ماضی بعید                                          ج– می رفتم : ماضی استمراری    د:رفته بودم : آینده

42 – زمان و نوع دو فعل ( خواهم رفت ..،... بروم ) به ترتیب ........و........... می باشد .

الف –  آینده... مضارع التزامی ب -  مضارع التزامی .....آینده                                        ج- ماضی نقلی ...مضارع اخباری  د-مضارع اخباری...ماضی نقلی

43- کدام گزینه نادرست است ؟

الف – شناس  = بن ماضی  ب – شناخت = بن ماضی                                                    ج - شناخته = صفت مفعولی    د- شناختن = مصدر

44- سوم شخص مفرد همه ی  ماضی ها شناسه ندارد  غیر از ماضی ...................

الف – ماضی التزامی   ب – ماضی بعی دج – ماضی ساده  د – ماضی استمراری

45- ................... همیشه همراه فعل می آید و شخص هر فعل را معین می کند .

الف – بن فعل              ب – نهاد                ج – گذر           د – شناسه

46 – در روش ساخت  کدام یک از زمان های ذیل صفت مفعولی وجود ندارد .

الف – ماضی استمراری         ب – ماضی نقلی         ج – ماضی بعید          د ماضی التزامی

47 – همه ی گزینه ها  بجز گزینه ی ............ از ویژگی های فعل به شمار نمی رود ؟

الف – گذر           ب – شخص         ج –زمان            د – صفت مفعولی

48 – کدام گزینه از نظر نگارش صحیح است ؟

الف – تحقیقات      ب – سفارشات        ج – پیشنهادات       د – گرایشات

49- در کدام گزینه غلط املایی دیده نمی شود ؟

الف –لذّت بخش و تأثیر گذار   ب – تهی دست و مفلص                                                ج – نامه و تومار                  د – ازلال و گمراهی

50- کدام گزینه از نظر املایی نادرست است ؟

الف – سفاهت و نادانی    ب – انیس و مونس   ج – ابتر و ناقص   د – بزل و بخشش

51- به کمک املای تقریری کدام یک از مهارت های ذیل را کسب نمی کنیم ؟

الف – گوش کردن         ب – دیدن      ج – بیان کردن      د – نوشتن

52 – مهم ترین ویژگی زبان انسان چیست ؟

الف – گستردگی        ب – دو ساختی بودن     ج – پیچیدگی        د – تغییر و تحول دائمی  

53 – به کمک کدام ویژگی زبان می توانیم  جملات نامحدود بسازیم  ؟

الف – نا به جایی      ب – دو ساختی     ج – زایایی      د – تغییر و تحول  دائمی

54 – به شکلی اززبان گفته می شودکه درجاوموقعیّت معیّنی به کار می رود .

الف-لهجه                          ب- گویش        ج-گویش اجتماعی         د- گونه

55-به کمک کدام ویژگی زبان می توانیم درباره ی چیزهایی حرف بزنیم که اکنون حاضر نیستندیااصلاً وجودندارند .

الف-زایایی        ب-نابه جایی             ج-دوساختی              د-تغییروتحوّل دائمی

56-به شکلی اززبان گفته می شودکه فقط درتلفّظ باهم فرق دارند .

الف-گویش           ب-لهجه                   ج-  گونه              د-دوساختی بودن

57 – رعایت نشانه های نگارشی یکی ازکارهایی است که در ویرایش .........انجام می گیرد .

الف-ویرایش تخصصی       ب-ویرایش فنی          ج-ویرایش زبانی       د-ویرایش ساختاری

58-این ویرایش مربوط به جنبه های دستوری واملایی می باشد .

الف-ویرایش زبانی-ساختاری       ب-ویرایش فنی     ج- ویرایش تخصص     د- ویرایش ظاهری

59-قید در هرجای جمله باشد جزئی از اجزای............. است .                                         الف-نهاد    ب-گزاره     ج- شناسه         د- فعل    

60-درکدام یک ازگزینه ها مفعول وجود ندارد .

الف-مدیر آموزشگاه مارا نشناخت.                ب-متصّدی موزه جوانی بود سی ساله.

ج- تجربه های بسیاری ازسفربرگرفتیم.         د- پیام تبریکی به معلّم خود بنویسید .   

+ نویسنده در دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390 |

به نام عذارافروز مه رویان افلاک

1.هر یک از عبارات زیر چند تکواژ و واژه دارند؟

الف)گزارشگر ،مانند مهندسی است که می خواهد بنایی را بسازد.ابتدا وضع زمین و تناسب ساختمان را مجسم می کند ،سپس به طرح ریزی می پردازد .

ب)هر پژوهشگری در کار خود ،به آشنایی با شیوه های پژوهش،راه های دست یابی به مراجع و مآخذ گوناگون نیازمند است .

ج)ادبیّات داستانی تحلیلی، دست ما را می گیرد و به یاری تخی،ل ما را وا می دارد تا بیش تر به درون جهان واقعی برویم.

2.تعداد تکواژهای عبارت " تحمیدیّه در لغت به معنای حمد وستایش گفتن است" با کدام عبارت یکسان است؟

الف)عرفان اسلامی مولود تعلیمات قرآن وپیامبر است.  ب)در تاریخ تفکّر بشری، سرچشمه های عرفانی یافت می شود.

ج)کلام عارفان رنگ وجلوه ای دیگر دارد و عشق به معبود است.د)در تحمیدیه های زبان فارسی نوعی براعت استهلال دیده می شود.

3.تعداد واج های هسته گروه اسمی کدام عبارت با دیگر عبارات متفاوت است؟

الف)تبیین ماهیّت جهان    ب)جریان تحوّل اجتماعی   ج)بستر فرهنگ مشترک      د)شناخت آگاهانه مفاهیم

4.در عبارت زیر به ترتیب چند تکواژ تصریفی و چند تکواژاشتقاقی وجود دارد ؟

" هر چه زبان نوشته ساده تر ،طبیعی تر و بی تکلّف تر باشد ارزش هنری آن بیشتر می شود ."

5."ستان" در واژه هایی مثل (هنرستان ،گلستان، بیمارستان) چه نوع تکواژی است؟

الف)وابسته تصریفی        ب)وابسته اشتقاقی      ج)آزاد دستوری                د) آزاد قاموسی

6.در کدام واژه صامت میانجی وجود ندارد؟

الف) دوگانه        ب)پلّکان           ج)خستگی                     د)بازوان

7.کدام گزینه از نظر تعداد تکواژهای اشتقاقی با سایر گزینه ها متفاوت است؟

الف)افشاگری         ب)رفتگری              ج)یاغی گری               د)ایثارگری

8.نوع کلمات کدام مجموعه با مجموعه های دیگر متفاوت است؟

الف)گرفتار،برخوردار،مردار،خریدار                    ب)کشتار ،رفتار،نوشتار،ساختار

ج)کردار،دستار،جستار ،سپیدار                          د)دیدار،شنیدار،گفتار ،پندار

9.در همه گزینه ها به جز گزینه ......از بن مضارع همه مصدرها با افزودن پسوند"ا" می توان صفت ساخت؟

الف)داشتن،خواندن،گرفتن،شنیدن                          ب)زیستن،کندن،خواستن،ریختن

ج)جستن،رفتن،دیدن،پذیرفتن                                ج)دانستن،کوشیدن،گذشتن،رهیدن

10.در کدام گزینه همه واژه ها به ترتیب از " اسم+وند+اسم " ساخته شده اند؟

الف)برابر،کاروبار،ترش رویی                          ب)دوچرخه ،سه پایه،گیرودار

ج)تو درتو،ده مرده،فرشته خویی                    د)رویاروی،بناگوش،سرتاسر

11.در عبارت زیر چند واژه مشتق-مرکب و مرکب وجود دارد؟

ایران علاوه بر قلمرو خاک و موقع خاص جغرافیایی،برای ایرانیان نژاده و آگاه به راز ورمز فرهنگ آن به خاطر حضور دایم در صحنه تاریخ جهان ودارا بودن نقش فعال در محدوده ادب و فرهنگ و اندیشه ،دارای مفاهیم و ابعاد دیگری نیز هست."

12.در کدام عبارت هر سه نوع واژه (مشق، مرکب، مشق-مرکب) یافت می شود؟

الف)امکان بهره گرفتن از معلم واستمرار در فراگیری دروس.

ب)کهنه گرایی،عربی مآبی وبه کار بردن بی دلیل واژه های بیگانه

ج)نوآوریهای کاذب در اثار قلمی سرایندگان خام دست و نویسندگان بی تجربه

د)دانش گسترده ،ژرف و نظام یافته درباره ی زبان رسمی و معیار

13.انواع ساختمان واژه های(کشت وکشتار،دردمند،خوشرو،هنرجو) به ترتیب کدام است؟

الف)مرکب،مشتق،مرکب،مرکب                         ب)مرکب،مشتق،مشتق،مرکب

ج)مشتق-مرکب،مشتق،مرکب،مرکب                  د)مشتق-مرکب،مشتق،مرکب،مشتق

14.همه گزینه ها به جز گزینه.....از راه افزودن پیشوند به بن مضارع تشکیل شده است؟

الف)نادار                ب)ناگوار                       ج)ناسپاس                د)ناشناس

15.نوع دستوری کدام واژه متفاوت است؟ الف)مردار        ب)دیدار     ج)ساختار         د)شنیدار

16.کدام کلمه مرکب است؟ الف)گلستان          ب)قلمستان              ج)هنرستان      د)دادستان

17.کدام گزینه با گزینه های دیگر متفاوت است؟ الف)نوروز    ب)سخنگو       ج)دیریاب       د)دانشجو

18.تعداد تجزیه همه گزینه ها به جز گزینه.......درست مطرح شده است؟

الف)خداپسندانه:2مرحله     ب)فراگیرندگان:3مرحله     ج)بی مسئولیتی:2مرحله      د)مقبول گشتگان:3مرحله

19.کدام گزینه ساختاری متفاوت با بقیه دارد؟ الف)غمگین       ب)اندوهگین      ج)شرمگین     د)رنگین

20.صفت مشتق کدام است؟  الف)هنرپیشه       ب)هنردوست        ج)هنرجو             د)هنر مند

21.جملات " سلام، خداحافظ" به ترتیب چند جزئی هستند؟

22.در کدام گزینه جمله سه جزئی دیده نمی شود؟

الف)نخستین نوشتارهای انسان بسیار ساده وابتدایی بوده است.

ب)با طرزی به دور از ظرافت ،تصویر چیزها را می کشیدند و مقصود خود را به دیگران می فهماندند .

ج)با تکامل یافتن خط تصویری و پس از گذشتن از مرحله علامت نویسی ،خط به مرحله الفبایی رسید.

د)خط اولین بار در میان فنیقی ها ،اقوام ساکن شده در سرزمین فنیقی،حدود سه هزار سال قبل از میلاد اختراع شد.

 

23.جمله زیر چند جزئی است؟ مادر کوزت برای راحتی فرزندش او را به خانواده تناردیه صاحب مسافر خانه کوچک می سپارد .

24.از همه مصدرهای زیر به جز .....جمله "چهار جزئی گذرای به مفعول و متمم" ساخته می شود؟

الف)چسباندن           ب)گرویدن                   ج)دادن                   د)ربودن

25.کدام مصدر جمله گذرای به متتم نمی سازد؟  الف)آویختن      ب)سنجیدن     ج)شوریدن       د)آوردن

26.عبارت "شناخت یعنی جداکردن ارزنده از بیارزش در همه شوون"چه نوع جمله ای است؟

27.در همه گزینه ها به جز ........وابسته ی وابسته به کار رفته است؟

الف)فزونی نیروی رستم     ب)ساختن آینده بهتر      ج)بهترین فصل زندگی      د)صحبت خیلی عامیانه

28.در همه گزینه ها به جز گزینه.......وابسته مضاف الیه وجود دارد؟

الف)دخترهمسایه ما     ب)کتاب جغرافیای معلم     ج)کیف پدر جمشید              د)همسایه ایران اسلامی

29."تا "در کدام گزینه ممیز است؟

الف)دو تا سیب برداشتم .                              ب)تا پنج فرسخی شهر رسید.

ج)تا اصفهان رفتیم وبرگشتیم .                         د)وزیر خارجه با هم تای مصری خود ملاقات کرد.

30.اگر از کلمه های " صالح،ایمان،است،برخاسته،عمل" جمله ای مرتب بسازیم آن جمله با کدام کلمه آغاز می شود؟

31.از لحاظ سجاوندی در پایان کدام جمله "نقطه" لازم است؟

الف)جان گدازی اگر به آتش عشق                          ب)جوی مشک بهتر که یک توده گل

ج)دل هر ذره را که بشکافی                                د)اگر به اقلیم عشق روی آری

32.در ویرایش کردن جمله زیر حذف کدام گزینه درست است؟

شدت وزش باد انجام هرگونه عملیات نجات را غیر ممکن ساخته بود.

الف)عملیات          ب)انجام        ج)وزش           د)هرگونه

+ نویسنده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 |

نکته 506
در بعضي از فعلها صيغه سوم شخص مفرد ماضي استمراري با دوم شخص جمع مضارع اخباري يكسان است كه بايد آن ها را با توجه به شخص و زمان از هم تشخيص داد اين حالت معمولا در فعل هائي پيش مي آيد كه حروف بن مضارع آن ها در بن ماضي آن ها وجود دارد

1- شكل ظاهري فعل ماضي استمراري سوم شخص مفرد و فعل مضارع اخباري دوم شخص جمع هر يك از كلمه هاي زير به جز كلمه ي .....يكسان است

1) رسيدن
2) سنجيدن
3) فروختن
4) لغزيدن  

 

  2- صيغه ي سوم شخص مفرد ماضي استمراري همه ي كلمه هاي زير به جز ....با صيغه ي دوم شخص جمع مضارع اخباري آن از نظر شكل ظاهري يكسان است

1) بردن
2) پريدن
3) جهيدن
4) طلبيدن  

 

  نکته 507
ماضي نقلي فعلي است كه در گذشته واقع شده اما اثر آن تا زمان حال باقي است . بن ماضي + ه + افعال معين (ام،اي،است،ايم،ايد،اند)

1- ” زد بانگ كه كيست حاضر امروز / كز عشق نبوده خاطر افروز
فعل مصراع دوم از چه نوع است ؟

1) ماضي نقلي
2) ماضي بعيد
3) ماضي مستمر
4) ماضي ساده  

 

  2- فعل مصراع : ” چه فرهاد ها مرده در كوه ها “ چه زماني است ؟

1) ماضي ساده
2) ماضي نقلي
3) ماضي مستمر
4) ماضي بعيد

نکته 508
ساختمان ماضي نقلي در قديم به صورت زير بوده است :
بن ماضي + فعل معين ”است“ + شناسه
1- در مصراع ” بده داد من كآمدستم دوان “ چه نوع ماضي وجود دارد ؟
1) بعيد
2) نقلي
3) استمراري
4) ساده

2- ” شنيدستي “ در بيت زير چه نوع فعلي است ؟
”كنون رزم سهراب و رستم شنو / دگرها شنيدستي اين هم شنو
1) ماضي نقلي
2) ماضي بعيد
3) ماضي التزامي
4) ماضي ساد

نکته 509
ماضي بعيد فعلي است كه در گذشته انجام گرفته است و قبل از فعل ماضي ديگري به وقوع پيوسته است
بن ماضي +ه + فعل معين ” بود“+ شناسه
1- در گذشته به كدام يك از انواع فعل ماضي ” ماضي مقدّم “ مي گفته اند ؟
1) نقلي
2) بعيد
3) التزامي
4) استمراري

2- همه فعل هاي ماضي زير به جز ماضي .....فعل كمكي دارند .
1) استمراري
2) التزامي
3) مستمر
4) نقلي

نکته 510
ماضي التزامي بيانگر انجام يافتن كاري است در گذشته آن هم به صورت شك و ترديد يا اميد و آرزو
بن ماضي +ه + فعل معين ” باش “+شناسه
1- در عبارت زير كدام يك از افعال ماضي بكار نرفته است ؟
” گفت : گفته ام را پيش از اينكه به تو گفته باشم به او گفته بودم “
1) نقلي
2) ساده
3) التزامي
4) بعيد

2- فعل ” رفته باشد “ كه ماضي التزامي است داراي چند تكواژ است ؟
1) پنج
2) چهار
3) سه
4) دو

نکته 511
ماضي مستمر ( ملموس يا درجريان ) اين فعل بيانگر انجام كاري است آن هم در گذشته به صورت استمرار، تاكيد و تكرار
داشت + شناسه + مي + بن ماضي + شناسه
1- كدام نوع فعل ماضي از تركيب ماضي ساده از خانواده ي ” داشتن + مضارع استمراري از فعل مورد نظر “ ساخته مي شود ؟
1) التزامي
2) مستمر
3) استمراري
4) بعيد

2- جمله ي سوم در شعر :
” يادم آمد ، هان – داشتم مي گفتم آن شب نيز – سورت سرماي دي بيداد ها مي كرد “ داراي چه زماني است ؟
1) ماضي مستمر
2) ماضي استمراري
3) ماضي ساده
4) ماضي نقلي

نکته 512
مضارع اخباري فعلي است كه روي دادن آن در زمان حال يا آينده ي نزديك قطعي باشد و براي بيان حقايق كلي و مطالــب علــمي از آن استفاده
1- كدام گزينه درباره ي كاربرد مضارع اخباري نادرست است ؟
1) براي بيان كاري كه در آينده انجام خواهد گرفت
2) براي بيان احتمال ، الزام و آرزو در آينده
3) براي بيان حقايق كلي و مطالب علمي
4) براي بيان كاري كه اكنون در حال انجام است

2- عبارت زير فاقد چه نوع فعلي است ؟
” شنيده بودم فلان عامل را كه فرستاده اي به فلان ولايت بر رعيّت دراز دستي مي كند و ظلم روا مي دارد “
1) مضارع اخباري
2) ماضي ساده
3) ماضي نقلي
4) ماضي بعيد

نکته 513
ساختمان مضارع اخباري به صورت زير است :
جزء پيشين ” مي يا همي + بن مضارع + شناسه “
1- در بيت:
” الا اي هوشمند خوب كردار / بگويم با تورمزي چند از اسرار بگويم چه زماني است ؟
1) مضارع اخباري
2) مضارع التزامي
3) ماضي ساده
4) ماضي التزامي

2- زمان فعل در مصراع : ” نه هرگز بر انديشم از پادشا“ چيست ؟
1) مضارع التزامي
2) مضارع اخباري
3) ماضي ساده
4) ماضي استمراري

نکته 514
شكل مضارع اخباري از خانواده ي ” هستن “ بدليل از بيـن رفتن يا تغيير شـكل بسياري از صيغه هاي آن ” قياسي “ نيست و به دو صورت زير است :
الف ) استم-استي-است-استيم-استيد-استند
ب) هستم-هستي-هست –هستيم-هستيد-هستند
1- با توجه به هم زماني فعل هاي هر چهار مصراع فعل كدام مصراع از نظر نوع با بقيه فرق دارد ؟
1) ورايدون كه زين كار هستم گناه
2) سريرزشرم و بهايي مراست
3) اشتر به شعر عرب در حالت است وطرب
4) نفحات صبح داني زچه روي دوست دارم

2- با توجه معني در عبارت زير زمان افعال به ترتيب عبارتند از .......
الهي اگر تو مرا خواستي من آن خواستم كه توخواستي
1) التزامي – اخباري – التزامي
2) التزامي – اخباري – اخباري
3) التزامي – التزامي – التزامي
4) اخباري – اخباري – اخباري

نکته 515
مضارع التزامي بر انجام دادن كار يا روي دادن حالتي در زمان حال ، همراه با شك و ترديد يا اميد و آرزو دلالت مي كند .
1- زمان فعل در مصراع ” كاشكي قيمت انفاس بدانندي خلق ” كدام است ؟
1) ماضي استمراري
2) مضارع التزامي
3) مضارع اخباري
4) ماضي مستمر

2- در عبارت :” هر چه عاشق در راز پوشي بكوشد باز نگاه دو ديده اش از سرّ ضمير خبر مي دهد “ كدام افعال آمده است ؟
1) مضارع التزامي – مضارع التزامي
2) مضارع التزامي – مضارع اخباري
3) مضارع اخباري – مضارع اخباري
4) مضارع التزامي – ماضي استمراري  

    نكته هاي درس ادبيات سوم انساني

 

  نكته ها:
انواع مضارع ، انواع فعل از نظر ساختمان ، معلوم و مجهول و...

 

  نکته 516
ساختمان مضارع التزامي به صورت زير است :
جزء پيشين ”ب“ + بن مضارع + شناسه

1- در عبارت زير به ترتيب چند مضارع اخباري و چند مضارع التزامي آمده است ؟
” نداني و نداني كه نداني و نخواهي كه بداني كه نداني “

1) 2 ، 4
2) 4 ، 2
3) 5 ، 1
4) 1 ، 5  

 

  2- عبارت :
” در اين تو را چند مزد باشد . به خشم گفت : نبخشيدم ونبخشم كه وي را اميرالمومنين به من داده است “ جمله ي اول داراي چه نوع فعل است ؟

1) مضارع التزامي
2) مضارع اخباري
3) ماضي ساده
4) ماضي نقلي  

 

  نکته 517
در شعر و نثر گاهي حرف ” ب“ بر سر فعل مضارع التزامي و ” مي “ بر سر فعل مضارع اخباري نمي آيد اما در معني عملا مي توان ”ب“و”مي“ را بر سر فعل افزود.

1- زمان فعل ها در مصراع :” اگر در باغ عشق آيي همه فرّاش دل يابي “ به ترتيب كدام است ؟

1) مضارع اخباري – مضارع التزامي
2) مضارع التزامي – مضارع اخباري
3) مضارع اخباري – مضارع اخباري
4) مضارع التزامي – مضارع التزامي  

 

  2- زمان فعل ها در بيت زير به ترتيب چيست ؟
عشق چون آيد برد هوش دل فرزانه را / دزد دانا مي كشد اول چراغ خانه را

1) اخباري – اخباري – اخباري
2) التزامي – اخباري – اخباري
3) التزامي – اخباري – التزامي
4) اخباري – التزامي – اخباري  

 

  نکته 518
جز دو ساخت ” ماضي و مضارع التزامي “ ساخت ساير زمان هاي فعل از وجه اخباري است ولي ” مضارع التزامي و ماضي التزامي “ براي وجه التزامي به كار مي رود .

1- كدام گزينه مشخصه هاي فعل ” مي خنديد“ را نشان مي دهد ؟

1) مضارع اخباري دوم شخص جمع – وجه خبري
2) ماضي ساده دوم شخص مفرد – وجه التزامي
3) ماضي مستمر دوم شخص مفرد – وجه التزامي
4) ماضي مستمر دوم شخص جمع – وجه خبري  

 

  2- وجه كدام فعل با بقيه متفاوت است ؟

1) اميدوارم كه ما را فراموش نكرده باشد
2) شايد از خطاي شما چشم بپوشد
3) پرويز در امتحان ورودي موفق شد
4) كاش پرويز در امتحان ورودي موفق بشود  

 

  نکته 519
در فارسي امروز هر فعلي را مي توان با آوردن تكواژ ” ن“ منفي كرد فقط زمان هاي مستمر صورت منفي ندارند و براي منفي ساختن آن ها از معادل هاي غير مستمر استفاده مي شود.

1- براي منفي كردن ماضي مستمر از ماضي ...... و براي منفي كـردن مضارع مستـمر از مضارع ..... استـفاده مي كنيم .

1) استمراري – التزامي
2) استمراري – اخباري
3) ساده – اخباري
4) ساده – التزامي  

 

  2- كدام يك از فعل هاي زير صورت منفي ندارند؟

1) داشتم مي خواندم
2) مي خوانم
3) خوانده ام
4) خوانده باشد  

 

  نکته 520
فعل از نظر اجزاي تشكيل دهنده ( ساختمان ) بر سه نوع است :
1- ساده
2- پيشوندي
3- مركب

1- كدام فعل مركب نيست ؟

1) طعنه مي زند
2) تنه مي زند
3) نق مي زند
4) چانه مي زند  

 

  2- كدام گزينه فعل مركب است ؟

1) غذا خورد
2) سرما خورد
3) آب خورد
4) ميوه خورد  

 

  نکته 521
اگر پيش از فعل ساده يا پيشوندي يك يا چند تكواژ آزاد يا مستقل بيايد و با آن تركيب شود كلمه ي حاصل ، فعل مركب است .

1- در كدام گزينه فعل مركب وجود ندارد ؟

1) كاوبه تائيد نظر حل معما مي كرد
2) تا به تحقيق مرا منزل و ره ننمايي
3) سال ها دل طلب جام جم از ما مي كرد
4) طي اين مرحله بي همرهي خضر مكن  

 

  2- كدام يك از افعال زير فعل مركب نيست ؟

1) خشمگين شد
2) دوست داشت
3) دل بست
4) ايمان آورد  

 

  نکته 522
اگر به اول فعل هاي ساده ” وند “ افزوده شود اين فعل ها به فعل پيشوندي تبديل مي شوند مثل : آمد === برآمد ، درآمد ، باز آمد

1- كدام فعل پيشوندي است ؟

1) شركت دادند
2) آورد
3) روي داد
4) بر مي دارم  

 

  2- در كدام گزينه پيشوند ” بر “ هيچ معناي تازه اي به فعل ساده آن نمي افزايد ؟

1) برافتاد
2) برخاست
3) برانداخت
4) برنشست


نکته 523
آوردن حرف نشانه ي ” را“ بين دو جزء فعل مركب از نظر نگارشي نادرست است . ضمنا اين حرف بايد دقيقا بعد از مفعول بيايد نه بعد از جمله ي معرّفي كننده ي مفعول .

1- كاربرد ” را“ در ميان كدام دو جزء جايز نيست
1) پيچ خورد
2) نان خورد
3) آب خورد
4) ميوه خورد

2- در كدام گزينه حرف ” را“ كاربردي نادرست دارد ؟
1) حتي آن را مرادف بي نيازي مي شمرد
2) نام را باز ستانيم از ابر
3) كفشي كه خريده بودي را پسنديدم
4) آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

نکته 524
حرف ”را“ هميشه نشانه ي مفعول نيست ،گاهي مي تواند حرف اضافه و گاهي فكّ اضافه باشد.

1- حرف ” را“ در كدام گزينه كاربردي متفاوت دارد ؟
1) او را مطوّقه گفتندي
2) سه خليفت را خدمت كرد
3) وحي آمد كه اين يگانه را بگوييد
4) چنان كاري كه خود را كشتن در پيش داريم

2- ” را “ در مصراع :
” اين راه را نهايت صورت كجا توان بست “ چه كاربردي دارد ؟
1) فك ّ اضافه
2) صوت
3) حرف اضافه
4) حرف ربط

نکته 525
چنانچه حرف ” را“ بين مضاف و مضاف اليه تفكيك ايجاد كند فكّ اضافه است .

1- در مصراع :” جانا روا نباشد خونريز را حمايت “ كاربرد ”را“ چيست ؟
1) نشانه ي مفعول
2) حرف اضافه
3) فك ّاضافه
4) حرف ربط

2- ” را“ در بيت زير داراي چه كاربردي است ؟
”سرانجام گفت ايمن از هردوان / نگردد مرا دل نه روشن روان “
1)فكّ اضافه
2) حرف اضافه
3) نشانه ي مفعول
4) حرف ربط

نکته 526
فعل از جهت ويژگي گذر به سه دسته تقسيم مي شود :
1- ناگذرا
2- گذرا
3- دووجهي

1- كدام يك از افعال زير ناگذر است ؟
1) لرزيد
2)افكند
3) انداخت
4) بخشيد

2- فعل كدام گزينه دو وجهي نيست ؟
1) گسست
2) شكست
3) ريخت
4) دوخت

نکته 527
به فعل هايـي كه معنـي آن هـا با نهاد كـامل است ” ناگذر“ و به فعل ها يي كه علاوه بر نهاد به جزء يا اجــزاي ديگري نياز دارند ” گذرا “ مي گويند .

1- در كدام گزينه يك جمله ي دوجزئي با فعل ” ناگذر“ مشاهده مي شود ؟
1) مشركان بت ها را مي پرستيدند
2) رضا كتاب جغرافي خوانده است
3) آن ها مرا مي شناسند
4) دوستان ما خواهند آمد

2- كدام فعل به صورت نادرست به ”گذرا“ تبديل شده است ؟
1) ترسيد= ترساند
2) چسبيد=چسباند
3) رست = روياند
4) جوشيد=جوشاند

نکته 528
اگر به فعل هاي ” گذرا به متمم “ و ”گذرا به مفعول “ تكواژ ”ان“ بيفزاييم تبديل به فعل هاي گذرا به ”مفعول ومتمم “ مي شوند يعني جمله ي چهارجزئي با مفعول ومتمم را مي سازند

1- كدام يك از فعل هاي زير علاوه بر مفعول نياز به متمم دارد ؟
1) خراشيدن
2) جويدن
3) ستودن
4) چسباندن

2- با افزودن تكواژ ”ان“ از كدام مصدر نمي توان گذراي سببي ساخت ؟
1) دانستن
2) ترسيدن
3) گذشتن
4) رهيدن

نکته 529
فعل معلوم فعلي است كه فاعل آن معلوم و مشخص باشد و فعل مجهول فعلي است كه فاعل آن مشخص نيست و ما آن را به مفعول جمله نسبت مي دهيم .

1- كدام فعل مجهول است ؟
1) خواهم برد
2) رفته بوديد
3) برده خواهد شد
4) تشريف فرما شدند

2- در هر گزينه به جز گزينه ي .......يك فعل مجهول هست .
1) دوخته شده است
2) آسوده شد
3) داشت خوانده مي شد
4) نوشته مي شود

نکته 530
طرز مجهول كردن فعل معلوم :
بن ماضي + ه + صيغه اي از خانواده ي ” شدن“ كه عينا شبيه فعل مورد نظر باشد .

1- ” آموخته مي شود “ مجهول كدام گزينه است؟
1) آموخت
2) مي آموخت
3) مي آموزد
4) بياموزد

2- كدام گزينه ماضي مجهول است ؟
1) خوانده باشد
2) خوانده مي شود
3) خوانده آمده است
4) خوانده بشود  

    

 

نكته هاي درس ادبيات سوم انساني

 

  نكته ها:
معلوم ومجهول ، افعال معين ، افعال دعايي ، حذف فعل و...

 

  نکته 531
اگر بخواهيم جمله اي را كه داراي فعل معلوم است به صورت مجهول درآوريم ابتدا فعل را متناسب با مفعول ، مجهول مي كنيم و آنگاه نهاد يا فاعل را حذف مي نماييم .

1- مجهول جمله ي ” دبير ورزش آنها را به تماشاي مسابقه خواهد آورد “ كدام است ؟

1) آورده خواهند شد
2) آورده شدند
3) آورده مي شوند
4) آورده خواهد شد  

 

 

  2- مجهول جمله ي ” رضا آن كتاب را از روي ميز بر مي دارد “ كدام است ؟
آن كتاب ازروي ميز...........

1) برداشته شد
2) برداشته مي شود
3) برداشته مي شد
4) برداشته شده است  

 

  نکته 532
فعل مجهول فقط از فعل هاي گذرا به مفعول ساخته مي شود و فعل هاي ناگذر مجهول نمي شوند .

1- كدام يك از فعل هاي زير مجهول نمي شود ؟

1) دوخت
2) مي ديد
3) آموخت
4) مي آمد  

 

  2- صورت مجهول فعل ” افتاد“ در كدام گزينه آمده است ؟

1) افتاده شد
2) افتاده مي شد
3) انداخته شد
4) انداخته مي شد  

 

  نکته 533
فعل معين (=كمكي ) فعلي است كه براي صرف فعل اصلي به كار مي رود .

1- در كدام گزينه فعل معين به كار رفته است ؟

1) آرزو دارم كه همه با اسلام راستين آشنا شوند
2) خلق و خوي ناپسند را رها كنيد
3) دارم از پيش دوست مي آيم
4) هر چه نپايد دلبستگي را نشايد  

 

  2- در كدام گزينه ” فعل معين “ هست ؟

1) تا باز كه او را بكشد آن كه تو را كشت
2) تا كس نكند رنجه به دركوفتنت مشت
3) چون تيغ به دست آري مردم نتوان كشت
4) حيران شدوبگرفت به حيران سر انگشت  

 

  نکته 534
چنانچه يكي از افعال خانواده ي ” شايستن ، بايستن ، توانستن و يارستن “ با مصدر مرخّم يا مصدر كامل بيايند وجه مصدري را مي سازند در متون گذشته به اين افعال ” شبه معين “ مي گفتند

1- در كدام گزينه فعل كمكي ” وجه مصدري “ را ساخته است ؟

1) پايداري و استقامت ميخ / شايد ار عبرت بشر گردد
2) سپهر آيينه ي عدل است شايد/ كه هر چه از توبيند وانمايد
3) صد ملك دل به نيم نظر مي توان خريد/ خوبان در اين معامله تقصير مي كنند
4) گربه اقليم عشق روي آري/ همه آفاق گلستان بيني  

 

  2- همه ي فعل هاي ماضي به جز ماضي ..... فعل معين يا كمكي دارند ؟

1) استمراري
2) التزامي
3) مستمر
4) نقلي  

 

  نکته 535
چنانچه ماضي ساده قطعي بودن عملي را در زمان حال يا آينده نزديك نشان دهد به آن مضارع يا مستقبل محقّق الوقوع مي گويند .

1- با توجه به عبارت :” اگر شفاعت تو رد كند قضا كار خود بكرد و هيچ در مان نيست “ زمان فعل جمله ي ” قضا كار خود بكرد “ چيست ؟

1) ماضي بعيد
2) مضارع التزامي
3) ماضي ساده
4)مستقبل محقّق الوقوع  

 

  2- در كدام گزينه مستقبل محقّق الوقوع وجود دارد ؟

1) باران مي باريد اما افق داشت روشن مي شد
2) نه اين طور نميشه بلند ميشي و واميستي
3) تفنگ را بنداز رو زمين ،تكون بخوري مردي
4) اين اسكناس را مي گيري و زود مي روي  

 

  نکته 536
فعل هايي مثل :” كُناد ، دهاد ، مريزاد و ....“ كه در كتاب درسي شما آمده اند فعل دعايي به حساب مي آيند .

1- كدام فعل دعايي نيست ؟

1) زشت باديد
2) خدايتان بميراناد
3) پدرشان را مزد دهاد
4) آنان را ايستانيد  

 

  2- در كدام گزينه فعل دعايي وجود دارد ؟

1) مردي را ديد به انواع فسق و فجور موجود چنان كه انگشت نماي شده بود
2) آن كس شيخ را گفت : خدايت در بهشت كناد
3) در نيشابور به محله اي فرو مي شد جمع متصوفه بيش از صدوپنجاه كس بازو به هم
4) شيخ نعره اي بزد وگفت :راست باز وپاك باز و امير باش  

 

  نکته 537
اگر حـذف فعل بـه دليل تـكرار و بـراي پـرهيز از تكرار صورت گيرد آن را ” حذف به قرينه ي لفظي “ مي گويند اما اگر شنونده يا خواننده از سياق سخن به بخش حذف شده پي ببرد ” حذف به قرينه معنوي “ است .

1- در بيت زير چند فعل به قرينه ي معنوي حذف شده است ؟
” چرخ ار چه رفيع خاك پايت / عقل ار چه بزرگ طفل راهت “

1) سه فعل
2) دو فعل
3) چهار فعل
4) يك فعل  

 

  2- فعل كمكي در كدام گزينه به قرينه ي لفظي حذف شده است ؟

1) به نام او كه نام او راحت روح است و پيغام او مفتاح فتوح
2) فصلي خواهم نبشت و پس به سر قصه شد
3) تو مو بيني و مجنون پيچش مو
4) به خدا كه گر بميرم كه دل از تو برنگيرم

نکته 538
زماني مي توان فعل را حذف كرد كه مشابه قسمت حذف شده در فعل جمله مجاور ديده شود در غير اين صورت حذف نادرست است .

1- كدام گزينه به ويرايش نياز ندارد ؟
1) آل بويه بغداد را فتح كرده و خليفه را بركنار و پسرش را به جاي او گماردند
2) كليات لايحه بودجه در جلسه ي امروز مجلس طرح و بررسي شد
3) گزارشات رسيده را بررسي و يادداشت كردم
4) همه ي نامه ها در جلسه ي شوراي دبيران مظرح و به تصويب رسيد

2- در كدام گزينه حذف به صورت نادرست انجام شده است ؟
1) آن ها حركت كردند و مانيز به دنبالشان
2) هواپيما فرود و مسافران را پياده كرد
3) صبح زود رسيديم و آنها زودتر
4) شهرميان دشت گسترده بود پر از دار و درخت

نکته 539
حذف نهاد جدا : نهاد جمله هاي هم پايه و ناهم پايه ي اول شخص و دوم شخص را هميشه مي توان به قرينه ي نهاد پيوسته حذف كرد مگر آن كه وابسته يا بدل همراه باشد يا تاكيدي در كار باشد .

1- حذف نهاد جدا ، در عبارت :” ما دانش آموزان كلاس سوم دبيرستان ، تقاضا مي كنيم كتاب هاي تازه اي براي كتابخانه تهيه كنيد “ به چه دليل ممكن نيست ؟
1) همراه بودن با بدل
2) عدم مطابقت با نهاد اجباري
3) همراه بودن با مضاف اليه
4) عدم مظابقت با قاعده ي واجي

2- حذف نهاد جدا در عبارت :” استاد فيزيك ، دانشگاه تهران در همايش بين المللي سخن راني كرد “ به چه دليل ممكن نيست ؟
1) همراه بودن با صفت
2) همراه بودن با مضاف اليه
3) همراه بودن با بدل
4) مطابقت نداشتن نهاد با فعل

نکته 540
درفعل هاي اسنادي بايد به معني و مفهوم افعال دقت داشته باشيم .

1- ” جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او “ چه نوع فعل ماضي است ؟
1) استمراري
2) التزامي
3) ساده
4) نقلي

2- ” نيست “ در كدام گزينه فعل اسنادي نيست ؟
1) كار تباه كردي و گفتي تباه نيست
2) ميدان همت جهان خوابگاه نيست
3) يغماگراست چون تو كسي پادشاه نيست
4) يك مرد رزمجوي تورا درسپاه نيست

نکته 541
درفعل هاي ساده بن مضارع يك تكواژ است

1- كدام فعل مركب نيست؟
1)دوست داشت
2) ايمان آورد
3) غذا خورد
4) حل كرد

2- كدام فعل ساده نيست؟
1) سخن گفت
2) نگاه كرد
3) ناراحت شد
4) خشمگين شد

نکته 542
در فعل هاي مستمر افعــال خانــواده ي ” داشتن “ و در فعل هاي ماضي افعال معين ( ام ،اي،است،ايم،ايد،اند) وجود دارد .

1- ” داشت نوشته مي شد “ چه نوع فعل ماضي است ؟
1) مستمر
2) استمراري
3) التزامي
4) بعيد

2- در كدام گزينه فعل ماضي نقلي وجود ندارد ؟
1) چه فرهاد ها مرده در كوهها/ چه حلاج ها رفته بر دارها
2) به خون خود آغشته اند/ چه گل هاي رنگين به جويبارها
3) مهين مهرورزان كه آزاده اند/بريزند از دام جان تارها
4) همي گويم و گفته ام بارها / بود كيش من مهر دلدارها

نکته 543
بعضي از فعل ها برخلاف قاعده گذرا مي شوند .

1- همه ي گزينه هاي زير خلاف قاعده گذرا مي شوند به جز گزينه ي .....
1) افتادن
2) ترسيدن
3) آمدن
4) رفتن

2- شكل گذراي كدام گزينه با بقيه تفاوت دارد ؟
1) جهيدن
2) چكيدن
3) نشستن
4) پريدن

نکته 544
” تا“ هميشه حرف ربط و حرف اضافه نيست گاهي ممكن است ” صوت “ واقع شود .

1- در مصراع :” تا بر سر سبزه تا به خواري ننهي “ كدام كلمه را مي توان معادل ” زنهار و مواظب باش “ دانست ؟
1) تا
2) به
3) سر
4) بر

2- كلمه هاي كدام گزينه نام آوا هستند ؟
1) آه – واي
2) هان – زنهار
3) خرت خرت – شرشر
4) آفرين – احسنت

نکته 545
صوت كلمه اي است كه بدون نياز به فعل بيان كننده ي غرض گوينده يا نويسنده است .
1- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي ..... ” صوت “ به كاررفته است .
1) آه دست پسرم يافت خراش
2) بگفت ار من كنم در وي نگاهي
3) فريب جهان را مخور زينهار
4) هان اي عزيز فصل جواني بهوش باش

2- كدام كلمه اگر در عبارتي به كار رود در حكم فعل است و يك شبه جمله به حساب مي آيد؟
1) كاشكي
2) زينهار
3) قطعا
4) شايد

نکته 546
فعل مجهول از ” صفت مفعولي “+افعال خانواده ي ” شدن “ ساخته مي شود .

1- از مصدر ” كشيدن “ ماضي بعيد مجهول دوم شخص جمع كدام گزينه است ؟
1) كشيده شده ايد
2) كشيده مي شويد
3) كشيده شده بوديد
4) كشيده شده بودند

2- ” ديده شده باشند “ چه نوع فعل است ؟
1) ماضي التزامي
2) ماضي بعيد
3) ماضي التزامي مجهول
4) ماضي ساده

نکته 547
گاهي در ماضي استمراري بجاي جزء پيشين ” مي يا همي“ ي “ در آخر فعل مي آيد .

1- در عبارت :” آواز دادم غلامي را كه به من نزديك او بودي به هر وقت “ فعل جمله ي دوم چه زماني است ؟
1) ماضي استمراري
2) ماضي ساده
3) ماضي نقلي
4) ماضي بعيد

2- ” رزمندگان جبهه ي حق جان فشانده اند “ ، ”جان فشانده اند “ چه فعلي است ؟
1) ماضي ساده
2) ماضي نقلي
3) ماضي بعيد
4) ماضي مستمر

نکته 548
گاهي ممكن است در يك عبارت يا يك مصراع چند فعل ماضي يا مضارع قرار گيرد .

1- شعر : ” مي تراود مهتاب ،مي درخشد شب تاب / مانده پاي آبله از راه دراز / بردم دهكده مردي تنها “ كدام فعل ماضي را دارد ؟
1) نقلي
2) ساده
3) استمراري
4) التزامي

2- كدام گزينه جمله ي دو جزئي بدون فعل نيست ؟
1) سيگار كشيدن ممنوع
2) زندگي يعني تلاش
3) مرحمت شما زياد
4) عيدتان مبارك

نکته 549
فعل ممكن است داراي مفاهيم گوناگوني باشد.

1- از ”گشت “ در مصراع ” گرتونباشي يار من ، گشت خراب كار من “ كدام مفهوم بر مي آيد؟
1) مي گرديد
2) مي گردد
3) مي گشت
4) بگردد

2- فعل كدام گزينه دو وجهي نيست ؟
1) گسست
2) شكست
3) ريخت
4) دوخت

نکته 550
هر گروه اسمي از يك اسم به عنوان هسته تشكيل شده و ممكن است يك يا چند وابسته داشته باشد كه وجود هسته الزامي و وجود وابسته يا وابسته ها اختياري است .

1- در بيت زير چند اسم آمده است ؟
به اميد آنكه شايد برسد به خاك پايت / چه پيام ها سپردم همه سوز دل صبا را
1) هفت
2)هشت
3) نه
4) ده

2- در عبارت : ”به هر چهاردانش آموز شركت كننده در اردو يك اتاق مي دادند “ كدام گزينه هسته ي گروه اسمي است ؟
1) چهار
2) اردو
3) دانش آموز
4) شركت كننده  

نكته هاي درس ادبيات سوم انساني

 

  نكته ها:
اسامي مفرد و جمع ، معرفه ونكره ، عام وخاص و...

 

  نکته 551
اسم از جهت ويژگي شمار به سه دسته تقسيم مي شود :
1- مفرد
2-جمع
3-اسم جمع

1- اگر اسمي نشانه ي جمع نداشته باشد اما مفهوم جمع را برساند و بر يك مجموعه دلالت كند در اصطلاح دستوري چه نام دارد ؟

1) جمع
2) جمع مكسر
3) اسم جنس 4
4) اسم جمع  

 

  2- كدام اسم مفرد است ؟

1) لشكر
2) طايفه
3) كاروان
4) ورزشگاه  

 

  نکته 552
براي نشان دادن تعداد بيش از يكي ، از وابسته‌هاي پسين (= نشانه هاي جمع ) استفاده مي‌ شود .

1- كدام نوع اسم است كه دو وابسته ي پسين ( نشانه هاي جمع و ” ي “ نكره ) را نمي پذيرد ؟

1) مفرد
2) مشتق
3) جمع
4) خاص  

 

  2- كدام گزينه جمع است ؟

1) ملّت
2) گله
3) ايل
4) سپاهيان  

 

  نکته 553
نشانه هاي جمع به ترتيب كثرت استعمال عبارتند از :
1- ها
2-ان
3- ات ( جات )
4- ين
5- ون

1- كدام نشانه ي جمع تقريبا براي تمام كلمات حتي واژه هاي دخيل به كار مي رود ؟

1) ان
2) ات
3) ون
4) ها  

 

  2- كلماتي كه به مصوت بلند ”ا“ و ”و“ ختم مي شوند كدام نشانه ي جمع را مي گيرند ؟

1) گان
2) ات
3) جات
4) يان  

 

  نکته 554
در كلماتي مثل ” روحانيون و انقلابيّون “ پسوند جمع مفهوم تشكّل و تجمّع را مي رساند و در كلماتي مثل ” بيچارگان ، درماندگان “ هنگام جمع بستن ” ه “ حذف مي شود و به جاي آن ”گ “ ميانجي مي آيد .

1- كدام يك از نشانه هاي جمع كاربرد اندكي دارد و بيش تر مفهوم ” تشكل و تجمع “ را مي رساند ؟

1) ون
2) ين
3) ات
4) ان  

 

  2- كلماتي كه به ( ه / ـه) ختم مي شوند كدام نشانه ي جمع را مي گيرند ؟

1) يان
2) گان
3) ون
4) ين  

 

  نکته 555
پسوند ”ان “ هميشه نشانه ي جمع نيست .

1- كدام پسوند ساختمان كلمات به مفهوم فاعلي ، زمان و مكان به كار رفته است ؟

1) ان
2) دان
3) ستان
4) ار  

 

  2- پسوند ”ان “ در كدام گزينه با بقيه متفاوت است؟

1) گيلان – گرگان
2) خندان – گريان
3) لرزان – شتابان
4) سوزان – لرزان  

 

  نکته 556
اسم يا شناس ( = معرفه ) است يا ناشناس (=نكره ) و يا اسم جنس

1- اسمي كه نه نكره باشد و نه معرفه چه اسمي است؟

1) خاص
2) عام
3) اسم جمع
4) جنس  

 

  2- اسم جنسي كه مضاف اليه آن شناس باشد چه اسمي به حساب مي آيد ؟

1) معرفه
2) نكره
3) جنس
4) خاص  

 

  نکته 557
اسم مي تواند عام يا خاص باشد .

1- كدام اسم است كه تمام وابسته هاي پيشين و پسين اسم را مي پذيرد ؟

1) خاص
2) عام
3) شناس
4) ناشناس  

 

  2- كدام يك از اسم ها اگر جمع بسته شوند مفهوم ” تشبيه و تاكيد “ را مي رسانند ؟

1) خاص
2) عام
3) اسم جمع
4) اسم ناشناس

نکته 558
اسم از جهت ويژگي ساخت يعني اجزاي تشكيل دهنده به چهار نوع تقسيم مي شود :
1-ساده
2- مركب
3- مشتق
4-مشتق – مركب

1- اسمي است كه يك جزء آن معناي مستقل ندارد؟
1) مركب
2) ساده
3) مشتق
4) خاص

2- كدام گزينه از وند هاي حرفي است و اسم مشتق نمي سازد ؟
1) ار
2) بان
3) چه
4) ها

نکته 559
اسم ساده اسمي است كه فقط از يك جزء يعني يك تكواژ آزاد يا مستقل تشكيل شده است مثل :
سياوش ، شمشاد و .....

1- كدام گزينه اسم ساده است ؟
1) پندار
2) كوشش
3) مويه
4) حنابندان

2- اسم ساده كدام است ؟
1) چَرا
2) شنا
3) يارا
4) گنجا

نکته 560
اسم مركب اسمي است كه از دو يا چند تكواژ آزاد يا مستقل ساخته مي شود در ساختمان اسم مركب هيچ وندي وجود ندارد
مثل : لاك پشت ، خط كش


1- كدام گزينه اسم مركب است ؟
1) گلزار
2) گلگون
3) گلفام
4) گلريز

2- ساخت كدام اسم مركب با بقيه متفاوت است ؟
1) سياه سرفه
2) نوروز
3) دست برد
4) پنج شنبه

نکته 561
اسم مشتق اسمي است كه اط يك تكواژ آزاد يا مستقل و حداقل يك وند كه معناي مستقلي ندارد ساخته مي شود
مثل : پوشه ، خوبي

1- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي ......اسم مشتق ديده مي شود .
1) ديوار
2) كشتار
3) رفتار
4) گفتار

2- نسبت كدام گزينه مانند ” خند و خنده “ است ؟
1) دست ،دسته
2) مال ، ماله
3) موي ، مويه
4) كوب ، كوبه

نکته 562
اسم ” مشتق – مركب “ اسمي است كه ويژگي هاي ” مشتق – مركب “ را با هم داشته باشد مثل:
سه گوشه – كشت و كشتار و...

1- كدام اسم ” مشتق – مركب “ از نظر ساخت با بقيه تفاوت دارد ؟
1) پرس وجو
2) خريد وفروش
3) زدوبند
4) گفت و گو

2- كدام گزينه با بقيه تفاوت دارد ؟
1) رفت و آمد
2) گفت وگو
3) جست و جو
4) شست و شو

نکته 563
وابسته هاي اسم به دو دسته تقسيم مي شوند :
1- وابسته هاي پيشين
2- وابسته هاي پسين

1- كدام گزينه وابسته ي پيشين نيست ؟
1) صفت مبهم
2) صفت اشاره
3) صفت شمارشي اصلي
4) صفت بياني

2- كدام گزينه از وابسته هاي پسين اسم نيست ؟
1) صفت تعجبي
2) مضاف اليه
3) ي نكره
4) صفت شمارشي ترتيبي با پسوند ُم

نکته 564
چنانچه پس از كلمات ” اين ، آن ، همين ، همان ، چنين ، چنان “ اسم بيايد صفت اشاره هستند .

1- در بيت زير چند صفت اشاره آمده است ؟
” به پاس هر وجب خاكي از اين ملك / چه بسيار است آن سرها كه رفته “
1) دو
2) يك
3) سه
4) صفت اشاره نيامده

2- با توجه به بيت زير كدام گزينه نادرست است ؟
” همين جا صلح كن با ما چه لازم / كه در محشر ز ما شرمنده باشي “
1) همين = صفت اشاره
2) بيت سه جمله است
3) شرمنده = مسند
4) همين = ضمير اشاره  

    

نكته هاي درس ادبيات سوم انساني

 

  نكته ها:
صفت اشاره ، صفت پرسشي ، صفت تعجب ، صفت مبهم و...

 

  نکته 565
چنانچه ” اين و آن “ با هم بكار روند و مرجع مشخصي نداشته باشند ضمير مبهم هستند و صفت يا ضمير اشاره به حساب نمي آيند .

1- با توجه به بيت زير كلمات ” اين و آن “ چه نوع كلماتي هستند ؟ “اندرون توست آن طوطي نهان / عكس او را ديده تو براين و آن“

1) ضمير اشاره
2) صفت اشاره
3) ضمير مبهم
4) ”آن“ صفت اشاره و ”اين “ ضمير اشاره  

 

  2- با توجه به بيت زير كدام گزينه نادرست است ؟
دلا تا كي در اين زندان فريب اين وآن بيني/ يكي زين چاه ظلماني برون شو تا جهان بيني

1) ” دل “ مناداست
2) ”اين “ صفت اشاره است
3) ” اين و آن “ ضمير اشاره هستند
4) ” زندان “ استعاره از دنيا ست  

 

  نکته 566
چنانچه پس از كلمات ” چه ، چگونه ، كدام ، كدامين ، چند ، چندم ، چندمين “ اسم بيايد صفت پرسشي هستند .

1- كدام يك از صفات پرسشي زير به صورت ” پسين “ به كار مي رود ؟

1) چند
2) چندم
3) چگونه
4) كدام  

 

  2- در كدام گزينه صفت پرسشي نيامده است ؟

1) كدام سرو به بالاي دوست مانند است؟
2) متحيّرم چه نامم شه ملك لافتي را؟
3) قضيه از چه راهي بايد تعقيب شود ؟
4) كدام دانه فرو رفت در زمين كه نرست ؟  

 

  نکته 567
دو كلمه ي ” چه و عجب “ با مفهوم تعجب اگر پس از آن ها اسم بيايد ، صفت تعجبي هستند .

1- با توجه به بيت زير كدام گزينه نادرست است ؟
زمستي بر سر هر قطعه زين خاك / خداداند چه افسرها كه رفته

1) هر=صفت مبهم
2) اين = صفت اشاره
3) چه = صفت تعجبي
4) چه = ضمير تعجبي  

 

  2- در كدام گزينه ”چه“ صفت تعجبي نيست ؟

1) چه فرهاد ها مرده در كوهها
2) چه حلاج ها رفته بر دارها
3) چه خيال ها گذر كرد وگذر نكرد خوابي
4) با من چه كرد ديده ي معشوقه باز من  

 

  نکته 568
” چند – چندم – چندمين “ گاهي جزء كلمات پرسشي هستند و زماني از كلمات مبهم به حساب مي آيند .

1- با توجه به عبارت :” چند شرح گلستان در كتابخانه موجود است “ كدام گزينه نادرست است ؟

1) چند= صفت پرسشي
2) شرح = هسته
3) كتابخانه = اسم مركب
4) چند= صفت مبهم  

 

  2- با توجه به عبارت زير ” چند“ چه نوع كلمه اي است ؟
” چند روز در اردو شركت داشتم و سپس براي ادامه ي تحصيل به تهران برگشتم “

1) صفت مبهم
2) ضمير مبهم
3) صفت پرسشي
4) ضمير پرسشي  

 

  نکته 569
چنانچه پس از كلمات ” هر – همه – هيچ – فلان – بهمان – ديگر – دگر – چند – چندم و چندمين “ اسم بيايد صفت مبهم به حساب مي آيند .

1- در بيت زير چند صفت مبهم آمده است ؟
هر شب انديشه ي ديگر كنم و راي دگر / كه من از دست تو فردا بروم جاي دگر

1) چهار
2) سه
3) دو
4) يك  

 

  2- با توجه به مصراع :” بروي بنواز ضربتي چند “ ، ”چند “ از نظر دستوري چه نوع كلمه اي است ؟

1) ضمير مبهم
2) صفت مبهم
3) صفت پرسشي
4) ضمير پرسشي  

 

  نکته 570
هرگاه ” هر“ با جزئي تركيب شود ضمير مبهم است مثل : هر كه – هرچه – هركس – هريك و.....

1- با توجه به بيت زير كدام گزينه نادرست است ؟
هركسي كاو دور ماند از اصل خويش / باز جويد روزگار وصل خويش

1) خويش = ضمير مشترك
2) هركسي = صفت مبهم
3) هركسي = ضمير مبهم
4) او = بدل  

 

  2- در كدام گزينه ضمير مبهم نيامده است ؟

1) هر كه آمد عمارتي نوساخت
2) هركسي را نتوان گفت كه صاحب نظر است
3) هر يكي از وي مرادي خواست كرد
4) چه زنم چوناي هردم زنواي شوق او دم  

 

  نکته 571
دو كلمه ي ” يك و يكي “ گاهي ارزش صفت مبهم دارند و به عنوان نشانه ي اسم نكره به كار مي روند و زماني صفت شمارشي اصلي به حساب مي آيند ضمنا اگر ” يكي “ به تنهايي به كار رود پمير مبهم است .

1- با توجه به مصراع ” يكي را كه در بند بيني مخند “ ” يكي “ چه نوع كلمه اي است ؟

1) صفت مبهم
2) ضمير مبهم
3) صفت شمارشي اصلي
4) اسم نكره  

 

  2- ” يكي “ در كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟

1) يكي تازي اي بر نشسته سياه
2) يكي دشت با ديدگان پرزخون
3) يكي شادماني بُد اندر جهان
4) همي داد مژده يكي را دگر

نکته 572
كلمات ” اول – آخر – نخست – اولين – آخرين – نخستين “ اگر پس از آن ها اسم بيايد صفت شمارشي ترتيبي هستند در غير اينصورت قيد ترتيب هستند .

1- با توجه به بيت :
” بشد سوي آب و سر و تن بشست / به پيش جهان آفرين شد نخست “ كدام گزينه نادرست است ؟
1) بيت سه جمله است
2) شد = فعل اسنادي است
3) شد = درمعني ” رفت “ به كار رفته است
4) نخست = قيد ترتيب است

2- با توجه به بيت زير كدام گزينه نادرست است ؟
نخستين دميدن سيه شد ز دود / زبانه برآمد پس از دود زود
1) نخستين = صفت شمارشي ترتيبي
2) دميدن =مسند
3) برآمد = ماضي ساده و فعل پيشوندي
4) نخستين = قيد ترتيب

نکته 573
صفت عالي برتري يك صفت را بر همه ي صفات مشابه نشان مي دهد و با افزودن پسوند ” ترين “ ساخته مي شود .
1- با توجه به عبارت زير كدام گزينه نادرست است؟
” بزرگ ترين بخش ادبيات عصر مشروطه به مسائل سياسي روز اختصاص يافت “
1) دو گروه اسمي وجود دارد
2) عبارت داراي سه گروه اسمي است
3) بزرگ ترين صفت عالي است
4) ”بخش“ و ”مسايل “ هسته ي گروه اسمي هستند

2- با توجه به عبارت زير كدام گزينه نادرست است؟
” فرهنگ ، ميوه ي بهترين استعدادها و انديشه ها و كردارهاي يك قوم است “
1) بهترين = صفت عالي
2) انديشه و كردار = اسم مشتق
3) جمله سه جزئي با مسند
4) جمله چهارجزئي با متمم و مسند است

نکته 574
چنانچه پس از كلمات اشاره مكثي داشته باشيم ضمير اشاره به حساب مي آيند نه صفت اشاره

1- با توجه به بيت :
” محتسب مستي به ره ديد و گريبانش گرفت / مست گفت اي دوست اين پيراهن است افسار نيست “ كدام گزينه نادرست است ؟
1) بيت شش جمله است
2) ” اين “ صفت اشاره است
3) ” اين “ ضمير اشاره است
4) ” دوست “ مناداست

2- در بيت :
بس دراز است اين حديث خواجه گو/ تا چه شد احوال آن مرد نكو
” اين و آن “ چه نوع كلمه اي است ؟
1) ” اين “ ضمير اشاره – ”آن “ صفت اشاره
2) ”اين“ صفت اشاره – ”آن“ ضمير اشاره
3) هر دو ضميرند
4) هر دو صفت اند  

+ نویسنده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 |

نکته 473
ضمير متصل ” م “ و ضمير متصل ” ش“ مي توانند مفعول و مضاف اليه واقع شوند .

1- ”م“ در مصراع ” جهان آفرينم ندارد نگاه “ چه نقشي دارد ؟

1) اضافي
2) متممي
3) نهادي
4) مفعولي  

 

  2- در كدام گزينه ضمير ” ش “ نقش اضافي دارد ؟

1) بگفتا هر شبش بيني چو مهتاب
2) بگفتا گر به سر يا بيش خشنود
3) بگفتا گركسيش آرد فرا جنگ
4) بگفتا دوستيش از طبع بگذار  

 

  نکته 474
ضمير متصل ” م“ مي تواند مضاف اليه و مفعول واقع شود .

1- نقش ضميرهاي ” م“ به ترتيب در بيت زير چيست ؟
” اي آفتاب خوبان مي خوشد اندرونم / يك ساعتم بگنجان در سايه ي عنايت “

1) اضافي – مفعولي
2) مفعولي – اضافي
3) هر دو اضافي
4) هر دو مفعولي  

 

  2- ” م“ در مصراع ” عشق او بازاندرآوردم به بند “ چه نقشي دارد ؟

1) نهاد
2) مفعول
3) متمم
4) اضافي  

 

  نکته 475
ضماير ” مبهم “ مي توانند نقش هاي مختلفي در جمله بگيرند .

1- نقش ” آنچه “ در كدام گزينه متفاوت است ؟

1) آنچه مي خواست پيش او آورد
2) آنچه تقدير بود پيش آمد
3) آنچه ناديده چشمت آن بيني
4) آنچه نشنيده گوشت آن شنوي  

 

  2- در بيت :
” به دو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت / كه ز كوي او غباري به من آر توتيا را كدام گزينه نقشي متفاوت با بقيه دارد ؟

1) توتيا
2) كوي
3) من
4) او  

 

  نکته 476
ضمير متصل ” ش“ مي تواند مضاف اليه و مفعول باشد ضمنا ضماير اشاره مي توانند نقش هاي مختلفي در جمله داشته باشند .

1- در بيت :
” گفتم ببينمش مگرم درد اشتياق / ساكن شودبديدم و مشتاق تر شدم
”م“ در مگرم و ”ش “ در ببينمش چه نقشي دارند ؟

1) مفعولي - مفعولي
2) مفعولي – اضافي
3) اضافي – مفعولي
4) نهادي – اضافي  

 

  2- ضماير مبهم و اشاره در بيت زير در كدام نقش دستوري به كار رفته اند ؟
آنچه نشنيده گوشت آن شنوي / وآنچه ناديده چشمت آن بيني

1) نهاد
2) متمم
3) مضاف اليه
4) مفعول  

 

  نکته 477
ضماير اشاره و ضماير متصل مي توانند مفعول و متمم واقع شوند .

1- ضماير مبهم و اشاره ي موجود در بيت زير در كدام نقش دستوري به كار رفته اند ؟
آنچه نشنيده گوشت آن شنوي / وآنچه ناديده چشمت آن بيني

1) نهاد
2) متمم
3) مضاف اليه
4) مفعول  

 

  2- در مصراع :” بياموزمت كيمياي سعادت “ ضمير متصل ” ت“ چه نقشي دارد ؟

1) متممي
2) مفعولي
3) اضافي
4) نهادي

نکته 478
گاهي ضماير شخصي پيوسته نقش مفعولي دارند

1- در كدام گزينه ضمير شخصي پيوسته نقش مفعولي دارد ؟
1) تا كدامش دست گيرد در خطر
2) حمل دعويش بر محال كنند
3) زنهار تا به يك نفسش نشكني به سنگ
4) گرت ز دست برآيد چو نخل باش كريم

2- در بيت :
” صبحدم چو كلّه بنددآه دودآساي من/ چون شفق در خون نشيند چشم خون پالاي من“
نهاد مصراع دوم در كدام گزينه آمده است ؟
1) كلّه
2) شفق
3) من
4) چشم

نکته 479
اسم و ضمير مي توانند در جمله نقش هاي متفاوتي داشته باشند .

1- با توجه به بيت :”
خواب و خورت ز مرتبه ي خويش دور كرد/ آنگه رسي به خويش كه بي خواب و خور شوي “ كدام گزينه نادرست است؟
1) آنگه = قيد
2) بي خواب و خور =مسند
3) ت = متمم
4) خويش اول = مضاف اليه

2- ” صبح“ در بيت زير چه نقشي دارد ؟
” صبح اميد كه بُد معتكف پرده ي غيب / گو برون آي كه كار شب تار آخر شد“
1) مسند
2) مفعول
3) قيد
4)متمم

نکته 480
اسم مي تواند گاهي در جمله ” نهاد “ و گاهي مفعول واقع شود .

1- در بيت :
” تامل كنان در خطا و صواب / به از ژاژ خايان حاضر جواب
نقش كلمه ي تامل كنان چيست ؟
1) قيد
2) نهاد
3) مسند
4) مفعول

2- در بيت :
” ازآتش دل برون فرستم / برقي كه بسوزد آن دهان بند “
كدام گزينه نقش مفعولي دارد ؟
1) برقي
2) آن
3) دل
4) آتش

نکته 481
اسم مي تواند مسند جمله واقع شود .

1- در جمله ي ” نگاه هاي لوكس مردم آسفالت نشين شهر آن را كهكشان مي بينند “ نقش كلمه ي كهكشان چيست ؟
1) مفعول
2) مسند
3) متمم
4) قيد

2- با توجه به بيت :
” چرخ ار چه رفيع ، خاك پايت / عقل ار چه بزرگ طفل راهت “
نقش كدام كلمه با بقيه متفاوت است ؟
1) طفل
2) بزرگ
3) پاي
4)رفيع

نکته 482
در مشخص كردن نقش كلمات به ترتيب دستوري آنها دقت داشته باشيم .

1- در بيت :
” سر آن ندارد امشب كه برآيد آفتابي / چه خيالها گذر كردو گذر نكرد خوابي كدام كلمه نهاد نيست ؟
1) خوابي
2) خيال ها
3) امشب
4) آفتابي

2- در بيت :
” چوعضوي به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار
كلمه ي عضو به ترتيب چه نقشي دارد ؟
1) نهاد – مفعول
2) مفعول – متمم
3) مفعول – مضاف اليه
4) متمم – مفعول

نکته 483
مسند مي تواند هم در جمله هاي سه جزئي و هم در جمله هاي چهارجزئي بيايد .

1- نقش هيچ در مصراع ” هيچ همچون پوچ عالي نيست “ چيست ؟
1) نهاد
2) قيد
3) مسند
4) متمم

2- در بيت :
” زبان مختصر عقلان ببند اندر جهان بر من/ كه تا چون خود نخوانندم حريص و مفسد و رعنا
“ كدام كلمه ” مسند “ نيست ؟
1) حريص
2) ”م“
3) مفسد
4) رعنا

نکته 484
اسم ممكن است در جمله چند نقش داشته باشد

1- ” جان “ در بيت :
تن زجان و جان ز تن مستور نيست/ ليك كس را ديدِ جان دستور نيست در كدام نقش دستوري نيامده است ؟
1) مفعول
2) متمم
3) نهاد
4) مضاف اليه

2- در بيت:
” آن آبروي چو جوي بود رنج و غصه سنگ / سنگش به جاي ماند و آبش زجو رود
“ كلمه ” سنگ “ به ترتيب چه نقشي دارد ؟
1) مسند – نهاد
2) مضاف اليه – متمم
3) نهاد – بدل
4) نهاد – مفعول

نکته 485
ضماير متصل مي توانند مفعول و مضاف اليه واقع شوند .

1- دربيت :
” هرچه خواهي در سوادش رنج برد / تيغ صرصرخواهرش حالي سترد
” ش“ در مصراع اول و ” حالي “ در مصراع دوم چه نقشي دارند ؟
1) مضاف اليه – قيد
2) متمم – بدل
3) مفعول – قيد
4) مضاف اليه – مسند

2- در بيت :
” زد بانگ كه كيست حاضر امروز/ كز عشق نبوده خاطر افروز
نهاد كدام است ؟
1) حاضر
2) بانگ
3) ”كه“ در كيست
4) عشق  

نكته هاي درس ادبيات سوم انساني

 

  نكته ها:
ضماير متصل ، منادا ، مسند و...

 

  نکته 486
ضماير مشترك مانند ” اسم “ مي توانند نقش هاي متفاوتي داشته باشند .

1- نهادهاي عبارت :
” هر كس چهل روز خويشتن را براي خدا خالص گرداند چشمه هاي حكمت از قلب او بر زبانش جاري مي شود “ كدام است ؟

1) خويشتن – حكمت
2) خدا – زبان
3) هركس – قلب
4) هركس- چشمه هاي حكمت  

 

  2- در كدام گزينه ” آتش “ نقش نهادي دارد ؟

1) چو ازكوه آتش به هامون گذشت / خروشيدن آمد ز دشت و ز شهر
2) يكي بي زيان مرد آهنگرم / زشاه آتش آيد همي بر سرم
3) آتش است اين بانگ ناي و نيست باد / هر كه اين آتش ندارد نيست باد
4) يكي دشت با ديدگان پر زخون / كه تا او كي آيد ز آتش برون  

 

  نکته 487
براي اينكه بتوانيم آسان تر نقش كلمات را در جمله تعيين كنيم ابتدا ترتيب دستوري آنها را رعايت مي كنيم.

1- با توجه به شعر زير نقش دستوري كدام گزينه درست است ؟
” نگران با من استاده سحر – صبح مي خواهد از من – كز مبارك دم او آورم اين قوم به جان باخته را بلكه خبر “

1) نگران = نهاد
2) صبح = نهاد
3) مبارك دم او = نهاد
4) اين قوم به جان باخته = مفعول  

 

  2- در بيت :
” همان به كزين زشت كردار دل / بشويم كنم چاره ي دل گسل “
نقش دستوري كدام كلمه نادرست است ؟

1) به = مسند
2) دل = نهاد
3) زشت كردار=متمم
4) همان = نهاد  

 

  نکته 488
ضمير متصل ” م “ مي تواند مضاف اليه باشد .

1- در بيت :
” گفتم ببينمش مگرم درد اشتياق / ساكن شود بديدم و مشتاق تر شدم
ضمير ” م“ در كدام نقش متفاوت است ؟

1) گفتم
2) ببينم
3) مگرم
4) بديدم  

 

  2- در مصراع :” عمخوارم و اختراست خونخوارم “ نقش ”م“ در ” خونخوارم “ چيست ؟

1) نهاد
2) متمم
3) مفعول
4) مضاف اليه  

 

  نکته 489
گاهي ممكن است ضماير متصل در جاي اصلي خود قرار نگرفته باشند .

1- در كدام گزينه ” م“ در جاي اصلي خود قرار نگرفته است ؟

1) نبرّم از تو امّيد اي نگارين
2) بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران
3) زمانه دست تو دادم كليد
4) چندت كنم حكايت شرح اين اين قَدَركفايت  

 

  2- در مصراع ” بشد تيز رهّام با خود وگبر “ ” رهّام “ چه نقشي دارد ؟

1) نهاد
2) مسند
3) بدل
4) متمم  

 

  نکته 490
ضمير متصل ” ش“ مي تواند مفعول و مضاف اليه واقع شود . ضمنا در جمله ي مركب جمله اي كه پس از پيوند .......ساز مي آيد جمله پيرو ( وابسته ) ناميده مي شود .

1- ” ش“ در كدام گزينه نقش متفاوت دارد ؟

1) بگفتا گر به سريا بيش خشنود
2) بگفتا گر كسيش آرد فراچنگ
3) گرم و خونين به منش باز آري
4) تا رفتنش ببينم و گفتنش بشنوم  

 

  2- در جمله ي مركب ” اسفنديار خوب مي دانست كه رستم سزاوار بند نيست “ نقش جمله ي پيرو ( رستم سزاوار نيست ) چيست ؟

1) مفعول
2) نهاد
3) مضاف اليه
4) متمم  

 

  نکته 491
ضمير متصل ” ت “ مي تواند مفعول و مضاف اليه واقع شود .

1- نقش ضمير ”ت“ در كدام مصراع با بقيه فرق دارد ؟

1) سركش مشو كه چون شمع از غيرتت بسوزد
2) هر كه شدت حلقه ي در زود برد حقّه ي زر
3) وگر نه كه پايت همي گور جست
4) سرت زآسمان بگذرد در شكوه  

 

  2- ”ت“ در كدام مصراع نقش متفاوت دارد ؟

1) تا به جايي رساندت كه يكي
2) هر كه شدت حلقه ي در زود برد حقّه ي زر
3) تا چشم بشر نبيندت روي
4) تو كجايي تا شوم من چاكرت  

 

  نکته 492
براي مشخص كردن نقش كلمات به ترتيب دستوري آن ها دقت داشته باشيم .

1- نقش دستوري ” خواب “ در عبارت زير چيست ؟
” غم اين خفته ي چند خواب در چشم ترم مي شكند “

1) نهاد
2) متمم
3) مفعول
4) مسند  

 

  2- در عبارت :” مرد خود مرده بود كه جلادش رسن به گلو افكنده و خبه كرده بود “ ضمير ” ش“ وابسته به كدام يك از اجزاي جمله است

1) بدل
2) متمم
3) مفعول
4) نهاد

نکته 493
اسم مي تواند ” منادا “ و ” مسند “ واقع شود .

1- در بيت :
” هاتف ارباب معرفت كه گهي / مست خوانندشان و گه هشيار
تركيب ” ارباب معرفت “ چه نقشي دارد ؟
1) مفعول
2) متمم
3) بدل
4) نهاد

2- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي .... نقش مسند وجود دارد .
1) بوسهل او را به علي رايض ، چاكر خويش بسپرد
2) كتاب حماسه ي فردوسي شاهنامه ناميده مي شود
3) كوچه اي بود كه آن را كو طراز مي گفتند
4) مردم او را آدم خوبي به شمار مي آوردند

نکته 494
ضماير متصل ” م “ و ” ت “ مي توانند ” مفعول “ و مضاف اليه باشند .

1- نقش ضميرهاي ” م“ به ترتيب در بيت زير چيست ؟
اي آفتاب جوبان مي جوشد اندرونم / يك ساعتم بگنجان در سايه ي عنايت
1) اضافي - مفعولي
2) مفعولي – اضافي
3) هر دو اضافي
4) هر دو مفعولي

2- در مصراع :” گرت چشم خدابيني ببخشند “ ” ت “ چه نقشي دارد ؟
1) اضافي
2) نهادي
3) مفعولي
4) متممي

نکته 495
قافيه در شعر مي تواند مانند اسم و ضمير نقش هاي متفاوتي داشته باشد .

1- در كدام مصراع ” قافيه “ مفعول است ؟
1) برادر مبارزم زمزمه كن بهار را
2) بچين ز شاخه ي يقين ميوه ي انتظار را
3) بخوان بخوان ز دفترم شوكت اين تبار را
4) زنيستي بكش بر او پرده ي استتار را

2- نقش دستوري ” ش“ در كدام گزينه متفاوت است ؟
1) بعد از آنش از قفس بيرون فكند
2) چون بدين رنگ و بدين حالش بديد
3) ديدمش خرم وخندان قدح باده به دست
4) قاصدانش را به زخم سنگ راند

نکته 496
هر اسم ممكن است در جمله دو يا چند نقش داشته باشد .

1- با توجه به بيت زير نقش ” سهيل “ به ترتيب كدام است ؟ هر شب بگرايم به يمن تا تو بر آيي / زيرا كه سهيلي و سهيل از يمن آيد
1) نهاد – مسند
2) مسند – نهاد
3) نهاد – نهاد
4) مسند – مسند

2- با توجه به عبارت :
” بزرگا مردا كه اين پسرم بود “ كدام گزينه درست است ؟
1) اين = صفت
2) اين = ضمير
3) بزرگ = منادا
4) مرد = منادا

نکته 497
براي مشخص كردن نقش كلمات ابتدا ترتيب دستوري آن ها را رعايت مي كنيم و سپس نقش واژه ها را تعيين مي كنيم .

1- مفعول در مصراع ” آتش آهيم چنين آب كرد “ كدام است ؟
1) يم
2) م
3) آتش
4) آه

2- با توجه به بيت زير كلمات همه ي گزينه ها به جز گزينه ي ..... نهاد است .
فيض روح القدس ار بازمدد فرمايد / ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مي كرد
1) ديگران
2) روح القدس
3) فيض
4) مسيحا

نکته 498
گروه فعلي مهم ترين عضو گزاره است كه داراي پنج ويژگي است :
1- شخص
2- زمان
3- وجه
4- گذر
5- معلوم ومجهول

1- در زبان فارسي فعل داراي چند شخص ( صيغه ) است ؟
1) چهارده
2) شش
3) پنج
4) سه

2- كدام وجه فعل ويژگيهاي پنج گانه ي زبان را ندارد ؟
1) وجه خبري
2) وجه التزامي
3) وجه مصدري
4) وجه اخباري و التزامي

نکته 499
اجزاي فعل :
1- بن ( بخش ثابت هر فعل )
2- شناسه ( نشانه شخص است ) َم ، ي ، َد ،يم ، يد ، َند

1- بن مضارع هاي سه مصدر ” مانستن ، شايستن ، توختن “ به ترتيب كدامند ؟
1) مان – شاي – توز
2)مانا-شايا-توخ
3) مانندباش-شاياباش-تاز
4) مانش – شايس – تازا

2- در كدام فعل حروف ين مضارع آن در بن ماضي وجود ندارد ؟
1) سوزاندم
2) ريختم
3) جهيدم
4) مي گويم

نکته 500
هر گاه از مصدر براي دوم شخص مفرد فعل امر بسازيم و آنگاه پيشوند ” ب “ را حذف كنيم بن مضارع به دست مي آيد .

1- بن مضارع مطرح شده در برابر كدام كلمه نادرست است ؟
1) بخشودن = بخش
2) سفتن = سنب
3) گسيختن = گسل
4) هشتن = هل

2- بن مضارع كدام مصدر نادرست است ؟
1) بودن = باش
2) آمدن = آ
3) هليدن = هليد
4) هشتن = هل  

    

نكته هاي درس ادبيات سوم انساني

 

  نكته ها:
شناسه ، انواع ماضي ، انواع مضارع

 

  نکته 501
شناسه همان نهاد اجباري جمله است و گاهي ممكن است به قرينه حذف شود و زماني ممكن است تمام فعل حذف گردد .

1- در كدام گزينه شناسه ي فعل حذف نشده است؟

1) آب برداشتم و گرد تشنگان مي گشت
2) كبوتران اضطرابي كردند و هريك خود را مي كوشيد
3) كبوتران دام بركندند و سرخويش گرفت
4) او موشي است از دوستان من بگويم تا بندها ببرد  

 

  2- در بيت :
” بگفتا گر خرامي در سرايش / بگفت اندازم اين سر زير پايش“
بخش حذف شده چه ويژگي اي دارد ؟

1) يك جمله ي توضيحي
2) يك جمله ي عاطفي
3) يك جمله ي پرسشي
4) نهاد جمله هاي دوم و سوم بيت است  

 

  نکته 502
فعل از نظر زمان به سه دسته تقسيم مي شود :
1-ماضي
2- مضارع
3- آينده

1- فعل عبارت ” يك شب تامّل ايام گذشته مي كردم “ چيست ؟

1) مي كردم و ماضي
2) مي كردم و مضارع
3) گذشته مي كردم و ماضي
4) تامل مي كردم وماضي  

 

  2- فعلي است كه وقوع آن در زمان حال قطعي باشد :

1) مضارع التزامي
2) ماضي مستمر
3) فعل امر
4) مضارع اخباري  

 

  نکته 503
ماضي ساده : بر واقع شدن كاري يا روي دادن حالتي در گذشته ( دور يا نزديك ) دلالت مي كند به بيان ديگر عملي در گذشته انجام يافته و تمام شده است :
طرز ساختن = بن ماضي + شناسه

1- نوع فعل در جمله ي ” حاجتش برآوردم “ چيست ؟

1) ماضي ساده
2) مضارع اخباري
3) ماضي نقلي
4) مضارع التزامي  

 

  2- جاي خالي را با كدام گزينه مي توان كامل كرد ؟
........... شناسه ندارد و ظاهرا با بن ماضي يكسان است

1) سوم شخص مفرد ماضي ساده
2) سوم شخص مفرد مضارع اخباري
3) سوم شخص ممفرد مضارع التزامي
4) سوم شخص مفرد مضارع مستمر  

 

  نکته 504
ماضي استمراري : فعلي است كه در زمان گذشته انجام گرفته و مدتي دوام داشته يا تكرار شده است .
طرز ساخت = مي + بن ماضي + شناسه

1- زمان فعل در عبارت :” كبوتران در طاعت و مطاوعت او روزگار گذاشتندي “ چيست ؟

1) ماضي ساده
2) ماضي استمراري
3) مضارع اخباري
4) ماضي نقلي  

 

  2- در جمله ي ” منهيان سوي يحيي مي نبشتند “ مي نبشتند چه نوع فعل ماضي است ؟

1) استمراري
2) ساده
3) نقلي
4) بعيد  

 

  نکته 505
در متون قديم ماضي استمراري را به صورتهاي زير مي توان يافت :
الف ) جزء پيشين همي + بن ماضي + شناسه = همي گفتم
ب) جزء پيشين – ب- + بن ماضي+شناسه+ي
مثل: بديدندي
ج) بدون جزء پيشين ، بن ماضي+شناسه+ي مثل: گفتندي (اين شكل دردوم شخص مفرد ودوم شخص جمع كاربرد ندارد)

1- نوع افعال عبارت زير چگونه است ؟
” هر سال كه موسم حاج بودي برفتي و بر ايشان خود را عرضه كردي “

1) ماضي استمراري
2) ماضي ساده
3) ماضي بعيد
4) مضارع اخباري  

 

  2- واژه ي ” شدي“ در بيت زير چه نوع فعلي است؟
شنيدي كه در روزگار قديم/ شدي سنگ در دست ابدال سيم

1) مضارع اخباري
2) ماضي ساده
3) ماضي استمر
4) مضارع التزامي  

 

+ نویسنده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 |
نکته 423
واژه هاي ” مشتق – مركب “ گاهي از تركيب ” اسم + وند + بن فعل “ و گاهي از تركيب ” اسم + وند + اسم “ ساخته مي شوند .

1- ساختمان كدام واژه از تركيب ” اسم + وند + بن فعل “ نيست ؟
1) خدانشناس
2) زبان نفهم
3) حقوق بگير
4) قلم به دست

2- ساختمان كدام واژه ي ” مشتق – مركب “ از تركيب ” اسم + وند + اسم “ ساخته نشده است
1) دوشادوش
2) سه پايه
3) تخت خواب
4) دست به دست

نکته 424
در شناخت ” اسم مشتق – مركب “ و ” صفت مشتق – مركب “ بايد دقت داشته باشيم .

1- در كدام گزينه صفت مشتق – مركب نيامده است ؟
1) ايراني نژاد
2) دادوبيداد
3) حمايت كننده
4) هيچ كاره

2- كدام گزينه اسم ” مشتق – مركب “ نيست ؟
1) ده ساله
2) گفت و گوي
3) تكاپو
4) كشت وكشتار

نکته 425
در واژه هاي غير ساده ( مشتق ، مركب و مشتق – مركب ) هيچ تكواژي نمي تواند در ميان اجزاي تشكيل دهنده ي واژه قرار گيرد .

1- كدام گزينه بيش از يك واژه است ؟
1) خوش نويس
2) كتابخانه
3) دوپهلو
4) گل ِبنفشه

2- اگر بتوان در ميان دو تكواژ ، تگواژ ديگري قرار داد ، اين امر نشان ميدهد كه .....
1) تكواژ ها از هم جدا هستند
2) آن ها را بايد يك تكواژ دانست
3) تكواژ ها به هم وابسته هستند
4) بايد آن ها را با هم تلفظ كرد  

    نكته هاي درس ادبيات سوم انساني

 

  نكته ها:
شبه جمله ها ، انواع نهاد ، جمله هاي ساده و...

 

  نکته 426
در ساختمان واژ ه هاي مركب بايد به اجزاي تشكيل دهنده ( نوع تكواژ ) بسيار دقت داشته باسيم .

1- ساختمان تشكيل دهنده ي كدام اسم مركب با بقيه متفاوت است ؟

1) خون بها
2) گردن بند
3) هنر پيشه
4) هواپيما  

 

  2- اجزاي تشكيل كدام اسم مركب با بقيه تفاوت دارد ؟

1) خود آموز
2) خود نويس
3) خود تراش
4) دوربين  

 

  نکته 427
جمله يك يا چند كلمه است كه منظور و مقصود گوينده يا نويسنده را براي شنونده يا خواننده بيان مي كند .

1- اگر بخواهيم از كلمات ” شخصيّت ، رفتار ، هركس ، اوست و بيانگر “ جمله اي درست كنيم كدام كلمه براي شروع آن جمله مناسب تر است ؟

1) شخصيّت
2) رفتار
3) بيانگر
4) هركس  

 

  2- اگر از كلمات ” باش، تا ، كوشا ، شوي، پيروز“ جمله ي كاملي بسازيم كه از نظر دستوري صحيح باشد ، نخستين كلمه ي آن عبارت كدام است ؟

1) باش
2) كوشا
3) پيروز
4) شوي  

 

  نکته 428
گاهي عواطف و احساسات خود را به وسيله ي كلمه هايي خاص بيان مي كنيم كه آن ها را دراصطلاح دستوري ” صوت يا شبه جمله “ مي ناميم مثل : دريغ ، آفرين ، آه و....

1- در بيت :
” قضا گفت گير و قدر گفت ده / فلك گفت احسنت و مه گفت زه “
چند شبه جمله آمده است ؟

1) 4
2) 3
3) 2
4) 1  

 

  2- بيت
” اي دريغا ! اي دريغا ! اي دريغ! / كانچنان ماهي نهان شد زير ميغ “
چند جمله و جند شبه جمله دارد ؟

1) 3- 3
2) 4-3
3) 4-2
4) 3 – 2  

 

  نکته 429
گاهي با استفاده از حروفهاي نشانه ، در اول يا آخر نام و عنوان كسي يا چيزي ، منظور خود را بيان مي كنيم كه اصطلاحا آن را” منادا “ مي گويند مثل سعديا ، ايا ملك ايران و.....

1- در بيت :
”گويند روي سرخ تو سعدي كه زرد كرد / اكسير عشق برمسم افتاد و زر شدم“
منادا كدام واژه است ؟

1) روي
2) سرخ
3) سعدي
4) ند در گويند  

 

  2- در مصراع ” دعاي ما نثارتان ، دلاوران عصر ما “ منادا كدام است ؟

1) دعا
2) عصر
3) دلاوران
4) ما  

 

  نکته 430
روش شمارش تعداد جمله هاي موجود در يك عبارت نثر يا شعر :
1- فعل هاي موجود و ذكر شده را مي شماريم
2- فعل هاي محذوف را نيز به آنها اضافه مي كنيم
3- هر حرف ندا و منادا را بر روي هم يك جمله در نظر مي گيريم
4- هر صوت را هم يك جمله به حساب مي آوريم

1- بيت :
” هركسي را نتوان گفت كه صاحب نظر است / عشق بازي دگر و نفس پرستي دگر است “
داراي چند جمله است ؟

1) يك
2) دو
3) سه
4) چهار  

 

  2- عبارت ” تلميذ بي ارادت عاشق بي زر است و رونده ي بي معرفت مرغ بي پر و عالم بي عمل درخت بي بر و زاهد بي علم خانه ي بي در “ چند جمله دارد ؟

1) هشت
2) شش
3) چهار
4) دو  

 

  نکته 431
هر جمله از دو قسمت تشكيل شده است :
1- نهاد ( =صاحب خبر )
2- گزاره ( = خبر )

1- در مصراع ” شماريت با من ببايد گرفت “ نهاد كدام است ؟

1) ت در شماريت
2) من
3) گفت
4) شمار گرفت  

 

  2- در مصراع ” برآتش يكي را ببايد گذشت “ نهاد كدام است ؟

1) آتش
2) تو
3) گذشت
4) ببايد گذشت  

 

  نکته 432
نهاد ( صاحب خبر ) بر دو گونه است :
1- نهاد جدا ( = اختياري )
2- نهاد پيوسته ( = اجباري )

1- تعريف داده شده ، كدام پاسخ است ؟ ” گروه اسمي است كه معمولا در ابتداي جمله مي آيد و مي توان آن را حذف كرد “

1) نهاد اجباري
2) نهاد اختياري
3) نهاد واقعي
4) نهاد ساده  

 

  2- فقط گزينه ي .....نهاد اختياري ندارد .

1) سخت كوشان از هيچ مشكلي نمي هراسند
2) من درس هايم را با دقت مي خوانم
3) راز موجودات جهان را از كه بپرسم ؟
4) هم كلاسي هاي ما ، دوستان فرداي ما هستند

نکته 433
نهاد اجباري يا واقعي همان شناسه است كه شخص و شمار را تعيين مي كند و قابل حذف نيست .

1- در سوم شخص مفرد فعل هاي ماضي به جز ماضي .....شناسه ي ( َ د ) محذوف است .
1) ماضي التزامي
2) ماضي نقلي
3) ماضي بعيد
4) ماضي مستمر

2- در كدام مورد از موارد زير نهاد اختياري و نهاد اجباري بايد با هم مطابقت داشته باشند ؟
1) براي احترام
2) براي برخي از اسم هاي مبهم
3) براي نهاد غير جاندار
4) براي نهاد مفرد

نکته 434
جمله ها از نظر ساختمان دو نوع است :
1- جمله ي ساده : جمله اي كه يك فعل دارد
2- جمله ي مركب : دو يا چند جمله ي ساده كه مفهومي كامل را برسانند .

1- هريك از گزينه هاي زير به جز گزينه ي .....يك جمله ي ساده ناقص است .
1) تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
2) هرآن كو مردمان را خوار دارد
3) سخن كاو از سر انديشه نايد
4) بهين كاري است نام وننگ جستن

2- كدام بيت ، يك جمله ي مركب است ؟
1) آن پر از لاله هاي رنگارنگ/ وين پر از ميوه هاي گوناگون
2) باد درسايه درختانش/ گسترانيده فرش بوقلمون
3) گل را اثر روي تو گلپوش كند/ جان را سخن خوب تو مدهوش كند
4) آتش كه شراب وصل تو نوش كند/ از لطف تو سوختن فراموش كند

نکته 435
جمله ساده بر دو نوع است :
1- جمله ي ساده ي مستقل ( كامل ) كه داراي مفهومي كامل و تمام باشد
2- جمله ساده ي ناقص : مفهومي را بطور كامل بيان نكند و نياز به جمله ي ديگري داشته باشد.

1- كدام بيت فقط يك جمله ي ساده مستقل است ؟
1) خود نه زبان در دهان عارف مدهوش/ حمد وثنا مي كند كه موي بر اعضا
2) حاجت موري به علم غيب بداند/ در بن چاهي به زير صخره صمّا
3) سعدي از آنجا كه فهم اوست سخن گفت/ ور نه كمال تو وهم كي رسد آنجا ؟
4) قسمت خود مي خورند منعم و درويش/ روزي خود مي برند پشه و عنقا

2- كدام مصراع يك جمله ي ساده ي كامل است ؟
1) برآن كس كه صاحب بصر است
2) هيچ كاري گرچه صائب ! بي تامل خوب نيست
3) هر نسيمي كه به من بوي خراسان آرد
4) نه بزرگي به مادر و پدر است

نکته 436
جمله مركب معمولا از يك جمله ي” هسته (پايه )“ و يك يا چند جمله ي ” وابسته ( پيرو ) “ تشكيل مي شود .

1- در ساختمان جمله هاي مركب كدام پيوند وابسته ساز كاربرد بيش تري دارد و گاه وجود آن اختياري است ؟
1) كه
2) تا
3) چون كه
4) اگر

2- جمله ي وابسته ( پيرو ) در كدام گزينه داراي فعل اسنادي است ؟
1) نه اين ريسمان مي برد با منش/ كه احسان كمندي است در گردنش
2) برآمد ز سوداي من سرخ روي/ كزين جنس بيهوده ديگر مگوي
3) چونكه تا اقصاي هندستان رسيد/ در بيابان طوطي چندي بديد
4) سينه خواهم شرحه شرحه از فراق/ تا بگويم شرح درد اشتياق

نکته 437
جمله هاي ساده به سه دسته تقسيم مي شوند :
1- جمله ي دو جزئي
2- جمله ي سه جزئي
3- جمله ي چهار جزئي


1- اگر تنها اجزاي اصلي جمله را در نظر بگيريم جمله ي ساده حداقل ....جزء و حداكثر .....جزء دارد
1) دو-سه
2) يك – دو
3) دو – چهار
4) يك – چهار

2- تعداد اجزاي جمله را كدام ركن تعيين مي كند ؟
1) نهاد
2) فعل
3) شناسه
4) مفعول

نکته 438
جمله ي دو جزئي :( نهاد + فعل ناگذر ) در اين جملـه ها جايـگاه نهــاد از آنِ ” گروه اسمـي “ و جايـگاه گـزاره از آن ِ ” گروه فعلي “ ناگذر است .

1- در كدام گزينه يك جمله ي دو جزئي با فعل ” ناگذر “ مشاهده مي شود ؟
1) مشركان بت ها را مي پرستيدند
2) رضا كتاب جغرافي خوانده است
3) آن ها مرا مي شناسند
4) دوستان ما خواهند آمد

2- بيت :” همانگه يكايك ز درگاه شاه
برآمد خروشيدن دادخواه “
جمله ي چند جزئي است ؟
1)سه جزئي گذرا به مفعول
2) سه جزئي گذرا به متمم
3) دو جزئي
4) چهار جزئي گذرا به مفعول و متمم

نکته 439
فعل هاي ناگذرا ( = لازم ) قطعا جمله ي دو جزئي را مي سازند .

1- فعل كدام يك از مصدرها ، جمله ي دو جزئي مي سازد ؟
1) كاشتن
2) وزيدن
3) دوختن
4) چشيدن

2- در عبارت : ” دور او چرخي زد . چانه ي تم را گرفت . دهانش را باز كرد . دندان هايش را نگاه كرد . آرنجش را تا كرد و باز كرد تا عضلاتش را ببيند . چنـد فعـل ناگذرا ( لازم ) و چند فعـل گذرا ( متعدي) وجود دارد ؟
1) 2- 5
2) 1 – 6
3) 3 –3
4) 2 – 4

نکته 440
براي شناخت فعل ناگذر به دلخواه نهادي را اختيار كنيد اگر مفهوم فعل با نهاد كامل بود و شنونده سوالي در ذهنش مطرح نشد آن فعل ناگذر( لازم ) است .

1- كدام يك از افعال زير ناگذر است ؟
1) لرزيد
2) افكند
3) انداخت
4) بخشيد

2- در كدام مصراع همه فعل ها ناگذر است ؟
1) گفت : بر من تيغ افراشتي
2) از چه افكندي مرا بگذاشتي
3) شنيدم در عدم پروانه مي گفت
4) اوفتاد و مرد و بگسستش نفس  

    

نكته هاي درس ادبيات سوم انساني

 

  نكته ها:
فعل ناگذر ، جمله هاي سه جزئي ، مفعول و...

 

  نکته 441
براي شناخت فعل ناگذر به دلخواه نهادي را اختيار كنيد اگر مفهوم فعل با نهاد كامل بود و شنونده سوالي در ذهنش مطرح نشد آن فعل ناگذر( لازم ) است .

1- كدام يك از افعال زير ناگذر است ؟

1) لرزيد
2) افكند
3) انداخت
4) بخشيد  

 

  2- در كدام مصراع همه فعل ها ناگذر است ؟

1) گفت : بر من تيغ افراشتي
2) از چه افكندي مرا بگذاشتي
3) شنيدم در عدم پروانه مي گفت
4) اوفتاد و مرد و بگسستش نفس  

 

  نکته 442
جمله هاي سه جزئي : فعل اين جمله ها گذرا است و به همين دليل در بخش گزاره آن ها علاوه بر فعل يك جزء لازم ديگز نيز مي آيد .

1- جمله هاي سه جزئي با توجه به فعل چند نوع اند ؟

1) دو نوع
2) سه نوع
3) يك نوع
4) چها رنوع  

 

  2- كدام جمله ، سه جزئي نيست ؟

1) جامعه ي با فرهنگ ، سعادتمند مي شود
2) هيچ چيز بالاتر از حقيقت نيست
3) غزل مولانا لطيف و پرشور است
4) مادر كودك را آرام گردانيد  

 

  نکته 443
جمله هاي سه جزئي با مفعول :
نهاد + مفعول + فعل گذرا به مفعول

1- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي .....جمله ي سه جزئي با مفعول آمده است

1) سخت كوشان پاداش هاي نيك مي گيرند
2) زبان فارسي را دوست داريم
3) مردان خدا پرده پندار دريدند
4) شيخ ابو سعيد در نيشابور به محله اي فرو مي شد  

 

  2- كدام گزينه يك جمله ي سه جزئي با مفعول است ؟

1) باران هوا را سرد گردانيد
2) ايران به دانشمندان خود مي نازد
3) مادر كودك را غذا داد
4) پرچم علم ودانش را برافرازيم  

 

  نکته 444
مفعول : گروه اسمي است كه پس از آن نشانه ي ” را“ باشد يا بتوانيم اين نشانه را پس از آن بياوريم و ساده ترين راه يافتن مفعول مطرح كردن سوال زير است
چه كسي را ، چه چيزي را + فعل جمله =====> مفعول

1- در بيت زير چند مفعول آمده است ؟ ” بگفت آنجا به صنعت در چه كوشند ؟ بگفت انده خرند و جان فروشند “

1) چهار
2) سه
3) دو
4) يك  

 

  2- در بخش پاسخي :” در كارها روزانه چه كسي را بر خود حاضر و ناظر مي گيري ؟ خدارا “ همه ي اجزاي جمله محذوف است به جز ....

1) نهاد
2) مفعول
3) فعل
4) متمم  

 

  نکته 445
گاه ضماير پيوسته ( = متصل ) نقش مفعول مي گيرند .

1- نقش ضمير ”ش “ در كدام گزينه متفاوت است ؟

1) هر چه خواهي در سوادش رنج برد
2) تيغ صرصر خواهدش حالي سترد
3) كي به لوح ريگ باقي ماندش
4) تا كسي ديگر پس از تو خواندش  

 

  2- ضمير ” ت “ در بيت زير وابسته به كدام كلمه است ؟
بكوبمت ز آن گونه امروز يال / كزين پس نبيند تو را زنده زال

1) فعل
2) متمم
3) مفعول
4) قيد  

 

  نکته 446
گاه ضماير متصل در جاي اصلي خود به كار نمي روند .

1- در كدام گزينه ضمير متصل در جاي اصلي خود آمده است

1) تا چشم بشر نبيندت رو ي
2) گفت آگه نيستي از سردر افتادت كلاه
3) هماوردت آمد مشو باز جاي
4) بكوبمت زآن گونه امروز يال  

 

  2- ضمير متصل ” ش “ در بيت زير وابسته به كدام كلمه است ؟
” دل هر ذره را كه بشكافي
آفتابيش در ميان بيني “

1) ميان
2) آفتاب
3) دل
4) ذره  

 

  نکته 447
در بسياري از موارد در نقش مفعول نشانه ي ” را “ ذكر نمي شود ولي در معني مي توان آن را آورد .

1- نقش دستوري : ” كشته “ در عبارت : ” نه كشته اي بر جاي نهاده و نه خسته اي به شهر خود باز گشته اند “ چيست ؟

1) متمم
2) نهاد
3) مفعول
4) بدل  

 

  2- در بيت :
ديدمش خرم و خندان قدح باده به دست
واندر آن آينه صدگونه تماشا مي كرد
به ترتيب ” ش “ و ” آن آينه“ چه نقشي دارند .

1) مفعول –متمم
2) هردو متمم
3) هردو مفعول
4) متمم –مفعول

نکته 448
جمله سه جزئي با متمم :
نهاد + متمم + فعل گذرا به متمم

1- در جمله ي سه جزئي با متمم ، متمم اجباري كدام گروه است ؟
1) گروه مسندي
2) گروه فاعلي
3) گروه اسمي
4) گروه حرف اضافه

2- نمودار جمله ي ” هر انسان آزاده ي ايراني از ديرباز آزادگي را از جان و دل مي ستايد “ كدام است ؟
1) جمله چهار جزئي با مفعول و متمم
2) سه جزئي گذرا به متمم
3) سه جزئي گذرا به مفعول
4) چهار جزئي گذرا به مفعول و متمم

نکته 449
متمّم : گروه اسمي است كه پس از حرف اضافه مي آيد . حروف اضافه مهم عبارتند از : به – براي – از – با – بي – در – درباره ي و ...

1- نوع جمله ي :” ادبيات غنايي با زباني نرم و لطيف با استفاده از معاني عميق و باريك به بيان احساسات شخصي انسان مي پردازد “ كدام است ؟
1) چهار جزئي گذرا به متمم
2) سه جزئي گذرا به متمم
3) سه جزئي گذرا به مسند
4) چهار جزئي گذرا به متمم و مسند

2- كاربرد حرف اضافه ” با“ با كدام مصدر صحيح است ؟
1) ترسيدن
2) انديشيدن
3) جنگيدن
4) چسبيدن

نکته 450
فعل هائي كه متمم اجباري نياز دارند حرف اضافه ي اختصاصي دارند اما فعل هايي كه به متمم اجباري نياز ندارند داراي حرف اضافه ي اختصاصي نيستند .

1- ” م“ در مصراع ” دستم نداد قوت رفتن به پيش دوست “ داراي چه نقشي است ؟
1) مضاف اليه
2) بدل
3) متمم
4) مسند

2- ” ت“ در بيت :
” هم اكنون تورا اي نبرده سوار / پياده بياموزمت كارزار “
داراي چه نقشي است ؟
1) متمم
2) مفعول
3) مضاف اليه
4) بدل

نکته 451
جمله ي سه جزئي با مسند :
نهاد + مسند + فعل اسنادي

1- نمودار جمله ي ” ارائه ي روش هاي مطلوب به منظور هماهنگ كردن خدمات و فعاليت هاي كتابخانه هاي كشور جهت تسهيل مبادله ي اطلاعات امري است ضروري “ كدام است ؟
1) سه جزئي گذرا به مسند
2) سه جزئي گذرا به متمم
3) سه جزئي گذرا به مسند
4) چهار جزئي گذرا به متمم و مسند

2- كدام جمله سه جزئي با مسند نيست ؟
1) نهان گشت آيين فرزانگان
2) سوي لشكر آفريدون شدند
3) سراسر همه دشت بريان شدند
4) نخوت باد دي و شوكت خار آخر شد

نکته 452
هر جمله اي كه فعل آن اسنادي ( = ربطي ) باشد قطعا جمله ي سه جزئي با مسند است .

1- فعل كدام مصراع اسنادي است ؟
1) خشك آمد كشتگاه من
2) با غبان و رهگذاري نيست
3) دولت فقر خدايا به من ارزاني دار
4) دل من گرفته زين جا

2- ” دوش “ در كدام گزينه مسند است ؟
1) دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند
2) دوش با من گفت پنهان كارداني تيز هوش
3) سري در كارهم آريم دوش بار هم باشيم
4) مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش

نکته 453
در فارسي امروز دو فعل ” بودن و شدن “ و هم معني هاي ” شدن “ مثل ” گشتن و گرديدن “ و ديگر مشتق هاي آن ها مانند ” است ، هست ، مي باشد ، مي شود “ فعل اسنادي هستند و جمله ي سه جزئي با مسند را مي سازند .

1- مصراع دوم :
” عشق او باز اندر آوردم به بند / كوشش بسيار نامد سودمند
جمله ي چند جزئي است ؟
1) دو جزئي
2) سه جزئي با مسند
3) سه جزئي با مفعول
4) چهارجزئي با مفعول و مسند

2- تعداد اجزاي جملات در كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) رستم از جادوي زال تندرست گشته است
2) اهل محل به او پهلوان مي گويند
3) حافظ خود را رند مي خواند
4) مرا خواند بايد جهان آفرين

نکته 454
ساده ترين راه يافتن ” مسند “ مطرح كردن سوال زير است :
چه جور ؟ + فعل اسنادي =====> مسند
1- در مصراع : ” گشت غمناك دل و جان عقاب “ كدام پاسخ مسند است ؟
1) دل
2) دل و جان
3) عقاب
4) غمناك

2- در بيت :” كودكان افسانه ها مي آورند
درج در افسانه شان بس سرّوپند “
نقش دستوري كدام كلمه مسند است ؟
1) كودكان
2) سرّ
3) درج
4) پند

نکته 455
در پاره اي از جمله هاي سه جزئي با مسند به جاي مسند ، متمم مي آيد .

1- در كدام گزينه به جاي مسند ، متمم نيامده است ؟
1) چو عاجز گشت خسرو در جوابش
2) فلاني از ساكنان اين محل است
3) اين پارچه از ابريشم است
4) پرويز در حال نوشتن بود

2- در كدام جمله به جاي مسند ، متمم آمده است ؟
1) چنگيز از ريختن خون بي گناهان سير نشد
2) كمال است در نفس انسان سخن
3) غالبا در سلوك با خلق ساده ، فروتن و شكيبا بود
4) ايشان از دوستان شما بودند  

    

نكته هاي درس ادبيات سوم انساني

 

  نكته ها:
خانواده افعال ((شدن)) و ((است)) ، جمله هاي چهار جزئي و...

 

  نکته 456
افعال خانواده ي ” شدن “ چنانچه در معنـي رفتن به كار روند فعـل اسنادي نيستند و جمله ي سـه جزئي با مسند را نمي سازند .

1- در كدام گزينه مسند وجود ندارد .

1) هر كسي از ظن خود شد يار من
2) چو پيش پدر شد سياووش پاك
3) من به هر جمعيتي نالان شدم
4) جفت بد حالان و خوش حالان شدم  

 

  2- در هيچ گزينه اي جمله ي سه جزئي با مسند نيامده است مگر گزينه ي ...

1) چندي به پاي رفتم وچندي به سر شدم
2) به نزديك استاد امام شو
3) جواني ام به سمند شتاب مي شد
4) هنر خوار شد جادوي ارجمند  

 

  نکته 457
چنانچه افعال خانواده ي ” است “ در معني وجود داشتن و موجود بودن به كار روند فعل اسنادي نيستند ضمنا اگر ” گشتن و گرديدن “ در معنايي غير از شدن به كار روند فعل اسنادي به حساب نمي آيند .

1- در كدام گزينه ” است “ فعل اسنادي نيست ؟

1) جامه اش شولاي عرياني است
2) باغ بي برگي روز و شب تنهاست
3) باغبان و رهگذاري نيست
4) بوي خوش اين نسيم از شكن زلف اوست  

 

  2- در كدام گزينه ” نيست “ فعل اسنادي به شمار مي آيد ؟

1) مر زبان را مشتري جز گوش نيست
2) بگفتا جان فروشي در ادب نيست
3) بگفت از عشق بازان اين عجب نيست
4) بگفت اين دل تواند كرد ، دل نيست  

 

  نکته 458
جمله هاي چهار جزئي جمله هايي هستند كه فعل آن ها گذراست و در بخش گزاره آن ها علاوه بر فعل دو جزء لازم ديگر نيز مي آيد .

1- جمله هاي چهارجزئي چند نوع اند ؟

1) دو نوع
2) سه نوع
3) چهار نوع
4) يك نوع  

 

  2- نوع جمله ي ” انقلاب اسلامي ايران فصلي تازه در شرايط سياسي ، اجتماعي و فرهنگي جامعه ي ما گشود “ كدام است ؟

1) سه جزئي گذرا به مفعول
2) سه جزئي گذرا به متمم
3) چها جزئي گذرا به مفعول و متمم
4) چهار جزئي گذرا به مفعول و مسند  

 

  نکته 459
جمله ي چهار جزئي با مفعول و متمم :
نهاد + مفعول + متمم + فعل

1- كدام يك از فعل هاي زير علاوه بر مفعول نياز به متمم دارد ؟

1) خراشيدن
2) جويدن
3) ستودن
4) چسباندن  

 

  2- ترتيب اجزاي جمله در كدام گزينه نادرست است ؟

1) گرسيوز توطئه ي افراسياب را به سياوش باز مي گويد
2) فردوسي شايستگي هاي ما را به ما مي شناساند
3) گل هاي رنگارنگ جلوه ي بي مانندي را به شهر مي دادند
4) پرستار به كودك شير را داد  

 

  نکته 460
جمله ي چهار جزئي با مفعول و مسند ( نهاد+ مفعول + مسند + فعل ) در حقيقت صورت ديگري از جمله هاي سه جزئي نوع سوم ( با مسند ) است با اين تفاوت كه فعل آن ها علاوه بر مسند به مفعول نيز نياز دارد .

1- در كدام گزينه جمله ي چهار جزئي با مفعول و مسند مشاهده نمي شود ؟

1) زشت بايد ديد و انگاريد خوب
2) از آن پس كه خواند مرا شهريار
3) الهي روامدار كه پنهان ما از پيداي ما ناستوده تر باشد
4) زهر بايد خورد و انگاريد قند  

 

  2- نهاد كدام جمله در صورت افزودن تكواژ سببي ” ان “ به فعل آن ، نقش مفعولي پيدا مي كند؟

1) هوا سرد شد
2) من او را شناختم
3) من او را ديدم
4) هوا سرد گرديد  

 

  نکته 461
بايد بدانيم فعل هايي كه جمله هاي چهار جزئي با مفعول و مسند را مي سازند فعل اسنادي نيستند .

1- با توجه به جمله ي ” حافظ خود را رند مي داند “ كدام گزينه در باره ي ” رند “ درست است ؟

1) مسند
2) مفعول
3) جزء فعل
4) قيد  

 

  2- ” چو خندان شد و چهره شاداب كرد و را نام تهمينه سهراب كرد “ چه نقشي دارد ؟

1) مسند
2) بدل
3) نهاد
4) مفعول  

 

  نکته 462
بايد بدانيم كه در جمله هاي چهار جزئي با مفعول و مسند ، ” مفعول و مسند “ يك چيز است مثلا زمانيكه مـي گـوييم ” همـسايه ي مـا پـسرش را علـي صدا مي زند “ پسر و علي يك چيز است .

1- در بيت ” كسي كاو را تو ليلي كرده اي نام / نه آن ليلي است كز من برده آرام كدام گزينه نادرست است ؟

1) او = مفعول
2) تو = نهاد
3 ) ليلي در مصراع اول مسند و در مصراع دوم مفعول
4) من = متمم  

 

  2- در كدام گزينه جمله ي چهار جزئي با مفعول و مسند وجود ندارد ؟

1)       مولانا تواضع و خاك نهادي را خلق رسول خدا مي داند
2) درويـشي را دوست داشت و آن را مـــرادف بـي نيازي مي شمرد
3) دريافت مخارج روزانه را زايد مي شمرد
4) اين بشاشت وي به خاطر فقر اختياري اش بود

نکته 463
عمده ي فعل هايي كه جمله هاي چهار جزئي با مفعول و مسند را مي سازند عبارتند از : ” ناميدن “ و فعل هاي هم معني آن ” شمردن “ و فعل هاي معني ” آن “ ” پنداشتن “ و فعل هاي هم معني آن

1- در بيت :
سر نشتر عشق بر رگ روح زدند
يك قطره از آن چكيد ونامش دل شد
واژه ي دل داراي چه نقشي است ؟
1) مفعول
2) مسند
3) متمم
4) بدل

2- در جمله ي ” ازاين رو نوبه نو بر آن گوهرها آويختند و درفش كاويانش خواندند “ كدام گزينه نادرست است ؟
1) درفش = مفعول
2) آن = متمم
3) نو به نو = قيد
4) ش در كاويانش = مفعول

نکته 464
جمله ي چهار جزئي دو مفعولي :
نهاد + مفعول اول + مفعول دوم + فعل

1- كدام گزينه جمله ي چهار جزئي دو مفعولي است ؟
1) باران هواراسردگردانيد
2) گنه كرده را زود رسوا كند
3) مادر كودك را غذا داد
4) تهمينه پسرش را سهراب ناميد

2- جمله ي ” چشم ما را ضياي خود ده “ چند جزئي است ؟
1) چهارجزئي دو مفعولي
2) چهارجزئي با مفعول و مسند
3) چهارجزئي با مفعول و متمم
4) سه جزئي با مفعول

نکته 465
در جمله هاي چهار جزئي با مفعول و مسند اگر به جاي نشانه ي مفعول ، حرف اضافه بيايد جمله ي چهار جزئي با متمم و مسند ساخته مي شود .

1- جمله ي ” مردم به ابوعلي سينا شيخ الرئيس مي گفتند “ چند جزئي است ؟
1) سه جزئي با متمم
2) چهارجزئي با متمم و مسند
3) چهارجزئي با مفعول ومسند
4) چهارجزئي دومفعولي

2- كدام گزينه جمله ي چهار جزئي با متمم و مسند نيست ؟
1) اهل محل به او پهلوان مي گفتند
2) مردم ايران به حافظ لسان الغيب مي گفتند
3) بوي گلم چنان مست كرد
4) به آن كوچه كوي طراز مي گويند

نکته 466
بدل در جمله كلمه يا كلماتي است كه گروه اسمي قبل از خود را توضيح مي دهد .

1- در مصراع ” من خويشتن اسير كمند نظر شدم “ نقش كلمه ي خويشتن چيست ؟
1) نهاد
2) بدل
3) مسند
4) متمم

2- واژه ي ” بونصر “ در عبارت زير داراي چه نقشي است ؟
”آن روز كه حسنك را بردار كردند استادم بونصر روزه بنگشاد “
1) مفعول
2) نهاد
3) متمم
4) بدل

نکته 467
مراد از نقش هاي تبعي جمله آن است كه تابع گروه اسمي قبل از خود باشد و برخي از نقش ها ي تبعي عبارتند از :
1- معطوف
2- بدل
3-تكرار

1- با توجه به بيت زير كدام گزينه داراي نقش تبعي تكرار است ؟
بنواخت زخشم بر فلك مشت
آن مشت تويي تو اي دماوند
1) دماوند
2) مشت
3) تو اول در مصراع دوم
4) تو دوم در مصراع دوم

2- كدام نقش تبعي با بقيه متفاوت است ؟
1) احمد و رضا آمدند
2) از احمد ورضا بپرس
3) احمد برادر علي آمد
4) جفت بدحالان وخوش حالان شدم

نکته 468
هر واژه مي تواند نقش هاي متفاوت داشته باشد .

1- دربيت
”توحكيمي ،توعظيمي توكريمي تورحيمي / تونماينده ي فضلي توسزاوار ثنايي“
نقش دستوري كدام واژه با بقيه متفاوت است ؟
1) حكيم
2) كريم
3) رحيم
4) فضل

2- در مصراع : ” بگفت از جان شيرينم فزون است “ نقش دستوري ضمير ” م “ چيست ؟
1) مفعول
2) متمم
3) مضاف اليه
4) نهاد

نکته 469
ضماير مي توانند نقش هاي مختلفي داشته باشند.

1- در بيت :
چو عاجز گشت خسرو در جوابش / نيامد بيش پرسيدن صوابش
نقش ضمير هاي متصل ” ش“ به ترتيب چيست؟
1) مضاف اليه – مضاف اليه
2) مضاف اليه – متمم
3) متمم – متمم
4) متمم – مضاف اليه

2- در دوبيتي زير نقش ضميرهاي متصل ” ت“ به ترتيب چيست ؟
مكن كاري كه بر پاسنگت آيو / جهان با اين فراخي تنگت آيو
چو فردا نامه خوانان نامه خوانند / تورا از نامه خواندن ننگت آيو
1) مضاف اليه – متمم – متمم
2) هر سه مضاف اليه
3) هر سه متمم
4) متمم – متمم – مضاف اليه

نکته 470
ضماير متصل مي توانند نقش هاي گوناگون داشته باشند .

1- در بيت :
” گفت بايد حد زند هشيار مردم مست را
گفت هشياري بيار اينجا كسي هشيار نيست“
واژه ي ”هشيار“ درمصراع دومدر چه نقشي به كار رفته است ؟
1) نهاد
2) صفت
3) مفعول
4) مسند

2- در كدام گزينه نقش ضمير متصل ” شان “ با بقيه متفاوت است ؟
1) در برابر كوير از ريشه شان بر مي كنند
2) در تنورشان مي افكنند كه اين سرنوشت مقدر آنهاست
3) در نهادساقه شان يا شاخه شان مي خشكد
4) اين درختان صبور را دوستشان دارند زيراشجاعند  

 

نكته هاي درس ادبيات سوم انساني

 

  نكته ها:
نقش كلمات ، ضماير ((ش)) و((م)) ، ضماير مبهم ، ضماير شخصي پيوسته و...

 

  نکته 471
براي مشخص كردن نقش كلمات ، ابتدا جمله را مرتب مي كنيم و سپس نقش كلمات را تعيين مي كنيم

1- در عبارت :
” در امام زاده اي كه اهالي معصومزاده اش مي نامند براي سفيد كاري گچ به كار برده اند “ نقش كلمات مشخص شده به ترتيب چيست ؟

1) متمم – مفعول – مضاف اليه
2) نهاد – مسند – مفعول
3) نهاد – مضاف اليه – مفعول
4) متمم – مفعول – مفعول  

 

  2- در عبارت : ” آن كس شيخ را گفت خدايت در بهشت كناد “ نقش ضمير متصل ” ت“ چيست ؟

1) مضاف اليه
2) نهاد
3) مفعول
4) متمم  

 

  نکته 472
ضمير متصل ” ش “ و ” م “ مي توانند نقش هاي متفاوتي در جمله بگيرند .

1- نقش ضمير ” ش “ در كدام گزينه با بقيه فرق دارد ؟

1) بعد چندي كه گشودش چشم
2) بس كه خونش رفته بود از تن
3) بس كه زهر زخم ها كاريش
4) بي خبر بود و نبود ش اعتنا با خويش  

 

  2- در مصراع ” كه سوزان شود هر زمانم جگر “ نقش ضمير ” م “ چيست ؟

1) اضافي
2) متممي
3) مفعولي
4) نهادي  

+ نویسنده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 |
نکته 423
واژه هاي ” مشتق – مركب “ گاهي از تركيب ” اسم + وند + بن فعل “ و گاهي از تركيب ” اسم + وند + اسم “ ساخته مي شوند .

1- ساختمان كدام واژه از تركيب ” اسم + وند + بن فعل “ نيست ؟
1) خدانشناس
2) زبان نفهم
3) حقوق بگير
4) قلم به دست

2- ساختمان كدام واژه ي ” مشتق – مركب “ از تركيب ” اسم + وند + اسم “ ساخته نشده است
1) دوشادوش
2) سه پايه
3) تخت خواب
4) دست به دست

نکته 424
در شناخت ” اسم مشتق – مركب “ و ” صفت مشتق – مركب “ بايد دقت داشته باشيم .

1- در كدام گزينه صفت مشتق – مركب نيامده است ؟
1) ايراني نژاد
2) دادوبيداد
3) حمايت كننده
4) هيچ كاره

2- كدام گزينه اسم ” مشتق – مركب “ نيست ؟
1) ده ساله
2) گفت و گوي
3) تكاپو
4) كشت وكشتار

نکته 425
در واژه هاي غير ساده ( مشتق ، مركب و مشتق – مركب ) هيچ تكواژي نمي تواند در ميان اجزاي تشكيل دهنده ي واژه قرار گيرد .

1- كدام گزينه بيش از يك واژه است ؟
1) خوش نويس
2) كتابخانه
3) دوپهلو
4) گل ِبنفشه

2- اگر بتوان در ميان دو تكواژ ، تگواژ ديگري قرار داد ، اين امر نشان ميدهد كه .....
1) تكواژ ها از هم جدا هستند
2) آن ها را بايد يك تكواژ دانست
3) تكواژ ها به هم وابسته هستند
4) بايد آن ها را با هم تلفظ كرد  

    نكته هاي درس ادبيات سوم انساني

 

  نكته ها:
شبه جمله ها ، انواع نهاد ، جمله هاي ساده و...

 

  نکته 426
در ساختمان واژ ه هاي مركب بايد به اجزاي تشكيل دهنده ( نوع تكواژ ) بسيار دقت داشته باسيم .

1- ساختمان تشكيل دهنده ي كدام اسم مركب با بقيه متفاوت است ؟

1) خون بها
2) گردن بند
3) هنر پيشه
4) هواپيما  

 

  2- اجزاي تشكيل كدام اسم مركب با بقيه تفاوت دارد ؟

1) خود آموز
2) خود نويس
3) خود تراش
4) دوربين  

 

  نکته 427
جمله يك يا چند كلمه است كه منظور و مقصود گوينده يا نويسنده را براي شنونده يا خواننده بيان مي كند .

1- اگر بخواهيم از كلمات ” شخصيّت ، رفتار ، هركس ، اوست و بيانگر “ جمله اي درست كنيم كدام كلمه براي شروع آن جمله مناسب تر است ؟

1) شخصيّت
2) رفتار
3) بيانگر
4) هركس  

 

  2- اگر از كلمات ” باش، تا ، كوشا ، شوي، پيروز“ جمله ي كاملي بسازيم كه از نظر دستوري صحيح باشد ، نخستين كلمه ي آن عبارت كدام است ؟

1) باش
2) كوشا
3) پيروز
4) شوي  

 

  نکته 428
گاهي عواطف و احساسات خود را به وسيله ي كلمه هايي خاص بيان مي كنيم كه آن ها را دراصطلاح دستوري ” صوت يا شبه جمله “ مي ناميم مثل : دريغ ، آفرين ، آه و....

1- در بيت :
” قضا گفت گير و قدر گفت ده / فلك گفت احسنت و مه گفت زه “
چند شبه جمله آمده است ؟

1) 4
2) 3
3) 2
4) 1  

 

  2- بيت
” اي دريغا ! اي دريغا ! اي دريغ! / كانچنان ماهي نهان شد زير ميغ “
چند جمله و جند شبه جمله دارد ؟

1) 3- 3
2) 4-3
3) 4-2
4) 3 – 2  

 

  نکته 429
گاهي با استفاده از حروفهاي نشانه ، در اول يا آخر نام و عنوان كسي يا چيزي ، منظور خود را بيان مي كنيم كه اصطلاحا آن را” منادا “ مي گويند مثل سعديا ، ايا ملك ايران و.....

1- در بيت :
”گويند روي سرخ تو سعدي كه زرد كرد / اكسير عشق برمسم افتاد و زر شدم“
منادا كدام واژه است ؟

1) روي
2) سرخ
3) سعدي
4) ند در گويند  

 

  2- در مصراع ” دعاي ما نثارتان ، دلاوران عصر ما “ منادا كدام است ؟

1) دعا
2) عصر
3) دلاوران
4) ما  

 

  نکته 430
روش شمارش تعداد جمله هاي موجود در يك عبارت نثر يا شعر :
1- فعل هاي موجود و ذكر شده را مي شماريم
2- فعل هاي محذوف را نيز به آنها اضافه مي كنيم
3- هر حرف ندا و منادا را بر روي هم يك جمله در نظر مي گيريم
4- هر صوت را هم يك جمله به حساب مي آوريم

1- بيت :
” هركسي را نتوان گفت كه صاحب نظر است / عشق بازي دگر و نفس پرستي دگر است “
داراي چند جمله است ؟

1) يك
2) دو
3) سه
4) چهار  

 

  2- عبارت ” تلميذ بي ارادت عاشق بي زر است و رونده ي بي معرفت مرغ بي پر و عالم بي عمل درخت بي بر و زاهد بي علم خانه ي بي در “ چند جمله دارد ؟

1) هشت
2) شش
3) چهار
4) دو  

 

  نکته 431
هر جمله از دو قسمت تشكيل شده است :
1- نهاد ( =صاحب خبر )
2- گزاره ( = خبر )

1- در مصراع ” شماريت با من ببايد گرفت “ نهاد كدام است ؟

1) ت در شماريت
2) من
3) گفت
4) شمار گرفت  

 

  2- در مصراع ” برآتش يكي را ببايد گذشت “ نهاد كدام است ؟

1) آتش
2) تو
3) گذشت
4) ببايد گذشت  

 

  نکته 432
نهاد ( صاحب خبر ) بر دو گونه است :
1- نهاد جدا ( = اختياري )
2- نهاد پيوسته ( = اجباري )

1- تعريف داده شده ، كدام پاسخ است ؟ ” گروه اسمي است كه معمولا در ابتداي جمله مي آيد و مي توان آن را حذف كرد “

1) نهاد اجباري
2) نهاد اختياري
3) نهاد واقعي
4) نهاد ساده  

 

  2- فقط گزينه ي .....نهاد اختياري ندارد .

1) سخت كوشان از هيچ مشكلي نمي هراسند
2) من درس هايم را با دقت مي خوانم
3) راز موجودات جهان را از كه بپرسم ؟
4) هم كلاسي هاي ما ، دوستان فرداي ما هستند

نکته 433
نهاد اجباري يا واقعي همان شناسه است كه شخص و شمار را تعيين مي كند و قابل حذف نيست .

1- در سوم شخص مفرد فعل هاي ماضي به جز ماضي .....شناسه ي ( َ د ) محذوف است .
1) ماضي التزامي
2) ماضي نقلي
3) ماضي بعيد
4) ماضي مستمر

2- در كدام مورد از موارد زير نهاد اختياري و نهاد اجباري بايد با هم مطابقت داشته باشند ؟
1) براي احترام
2) براي برخي از اسم هاي مبهم
3) براي نهاد غير جاندار
4) براي نهاد مفرد

نکته 434
جمله ها از نظر ساختمان دو نوع است :
1- جمله ي ساده : جمله اي كه يك فعل دارد
2- جمله ي مركب : دو يا چند جمله ي ساده كه مفهومي كامل را برسانند .

1- هريك از گزينه هاي زير به جز گزينه ي .....يك جمله ي ساده ناقص است .
1) تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
2) هرآن كو مردمان را خوار دارد
3) سخن كاو از سر انديشه نايد
4) بهين كاري است نام وننگ جستن

2- كدام بيت ، يك جمله ي مركب است ؟
1) آن پر از لاله هاي رنگارنگ/ وين پر از ميوه هاي گوناگون
2) باد درسايه درختانش/ گسترانيده فرش بوقلمون
3) گل را اثر روي تو گلپوش كند/ جان را سخن خوب تو مدهوش كند
4) آتش كه شراب وصل تو نوش كند/ از لطف تو سوختن فراموش كند

نکته 435
جمله ساده بر دو نوع است :
1- جمله ي ساده ي مستقل ( كامل ) كه داراي مفهومي كامل و تمام باشد
2- جمله ساده ي ناقص : مفهومي را بطور كامل بيان نكند و نياز به جمله ي ديگري داشته باشد.

1- كدام بيت فقط يك جمله ي ساده مستقل است ؟
1) خود نه زبان در دهان عارف مدهوش/ حمد وثنا مي كند كه موي بر اعضا
2) حاجت موري به علم غيب بداند/ در بن چاهي به زير صخره صمّا
3) سعدي از آنجا كه فهم اوست سخن گفت/ ور نه كمال تو وهم كي رسد آنجا ؟
4) قسمت خود مي خورند منعم و درويش/ روزي خود مي برند پشه و عنقا

2- كدام مصراع يك جمله ي ساده ي كامل است ؟
1) برآن كس كه صاحب بصر است
2) هيچ كاري گرچه صائب ! بي تامل خوب نيست
3) هر نسيمي كه به من بوي خراسان آرد
4) نه بزرگي به مادر و پدر است

نکته 436
جمله مركب معمولا از يك جمله ي” هسته (پايه )“ و يك يا چند جمله ي ” وابسته ( پيرو ) “ تشكيل مي شود .

1- در ساختمان جمله هاي مركب كدام پيوند وابسته ساز كاربرد بيش تري دارد و گاه وجود آن اختياري است ؟
1) كه
2) تا
3) چون كه
4) اگر

2- جمله ي وابسته ( پيرو ) در كدام گزينه داراي فعل اسنادي است ؟
1) نه اين ريسمان مي برد با منش/ كه احسان كمندي است در گردنش
2) برآمد ز سوداي من سرخ روي/ كزين جنس بيهوده ديگر مگوي
3) چونكه تا اقصاي هندستان رسيد/ در بيابان طوطي چندي بديد
4) سينه خواهم شرحه شرحه از فراق/ تا بگويم شرح درد اشتياق

نکته 437
جمله هاي ساده به سه دسته تقسيم مي شوند :
1- جمله ي دو جزئي
2- جمله ي سه جزئي
3- جمله ي چهار جزئي


1- اگر تنها اجزاي اصلي جمله را در نظر بگيريم جمله ي ساده حداقل ....جزء و حداكثر .....جزء دارد
1) دو-سه
2) يك – دو
3) دو – چهار
4) يك – چهار

2- تعداد اجزاي جمله را كدام ركن تعيين مي كند ؟
1) نهاد
2) فعل
3) شناسه
4) مفعول

نکته 438
جمله ي دو جزئي :( نهاد + فعل ناگذر ) در اين جملـه ها جايـگاه نهــاد از آنِ ” گروه اسمـي “ و جايـگاه گـزاره از آن ِ ” گروه فعلي “ ناگذر است .

1- در كدام گزينه يك جمله ي دو جزئي با فعل ” ناگذر “ مشاهده مي شود ؟
1) مشركان بت ها را مي پرستيدند
2) رضا كتاب جغرافي خوانده است
3) آن ها مرا مي شناسند
4) دوستان ما خواهند آمد

2- بيت :” همانگه يكايك ز درگاه شاه
برآمد خروشيدن دادخواه “
جمله ي چند جزئي است ؟
1)سه جزئي گذرا به مفعول
2) سه جزئي گذرا به متمم
3) دو جزئي
4) چهار جزئي گذرا به مفعول و متمم

نکته 439
فعل هاي ناگذرا ( = لازم ) قطعا جمله ي دو جزئي را مي سازند .

1- فعل كدام يك از مصدرها ، جمله ي دو جزئي مي سازد ؟
1) كاشتن
2) وزيدن
3) دوختن
4) چشيدن

2- در عبارت : ” دور او چرخي زد . چانه ي تم را گرفت . دهانش را باز كرد . دندان هايش را نگاه كرد . آرنجش را تا كرد و باز كرد تا عضلاتش را ببيند . چنـد فعـل ناگذرا ( لازم ) و چند فعـل گذرا ( متعدي) وجود دارد ؟
1) 2- 5
2) 1 – 6
3) 3 –3
4) 2 – 4

نکته 440
براي شناخت فعل ناگذر به دلخواه نهادي را اختيار كنيد اگر مفهوم فعل با نهاد كامل بود و شنونده سوالي در ذهنش مطرح نشد آن فعل ناگذر( لازم ) است .

1- كدام يك از افعال زير ناگذر است ؟
1) لرزيد
2) افكند
3) انداخت
4) بخشيد

2- در كدام مصراع همه فعل ها ناگذر است ؟
1) گفت : بر من تيغ افراشتي
2) از چه افكندي مرا بگذاشتي
3) شنيدم در عدم پروانه مي گفت
4) اوفتاد و مرد و بگسستش نفس  

    

نكته هاي درس ادبيات سوم انساني

 

  نكته ها:
فعل ناگذر ، جمله هاي سه جزئي ، مفعول و...

 

  نکته 441
براي شناخت فعل ناگذر به دلخواه نهادي را اختيار كنيد اگر مفهوم فعل با نهاد كامل بود و شنونده سوالي در ذهنش مطرح نشد آن فعل ناگذر( لازم ) است .

1- كدام يك از افعال زير ناگذر است ؟

1) لرزيد
2) افكند
3) انداخت
4) بخشيد  

 

  2- در كدام مصراع همه فعل ها ناگذر است ؟

1) گفت : بر من تيغ افراشتي
2) از چه افكندي مرا بگذاشتي
3) شنيدم در عدم پروانه مي گفت
4) اوفتاد و مرد و بگسستش نفس  

 

  نکته 442
جمله هاي سه جزئي : فعل اين جمله ها گذرا است و به همين دليل در بخش گزاره آن ها علاوه بر فعل يك جزء لازم ديگز نيز مي آيد .

1- جمله هاي سه جزئي با توجه به فعل چند نوع اند ؟

1) دو نوع
2) سه نوع
3) يك نوع
4) چها رنوع  

 

  2- كدام جمله ، سه جزئي نيست ؟

1) جامعه ي با فرهنگ ، سعادتمند مي شود
2) هيچ چيز بالاتر از حقيقت نيست
3) غزل مولانا لطيف و پرشور است
4) مادر كودك را آرام گردانيد  

 

  نکته 443
جمله هاي سه جزئي با مفعول :
نهاد + مفعول + فعل گذرا به مفعول

1- در همه ي گزينه ها به جز گزينه ي .....جمله ي سه جزئي با مفعول آمده است

1) سخت كوشان پاداش هاي نيك مي گيرند
2) زبان فارسي را دوست داريم
3) مردان خدا پرده پندار دريدند
4) شيخ ابو سعيد در نيشابور به محله اي فرو مي شد  

 

  2- كدام گزينه يك جمله ي سه جزئي با مفعول است ؟

1) باران هوا را سرد گردانيد
2) ايران به دانشمندان خود مي نازد
3) مادر كودك را غذا داد
4) پرچم علم ودانش را برافرازيم  

 

  نکته 444
مفعول : گروه اسمي است كه پس از آن نشانه ي ” را“ باشد يا بتوانيم اين نشانه را پس از آن بياوريم و ساده ترين راه يافتن مفعول مطرح كردن سوال زير است
چه كسي را ، چه چيزي را + فعل جمله =====> مفعول

1- در بيت زير چند مفعول آمده است ؟ ” بگفت آنجا به صنعت در چه كوشند ؟ بگفت انده خرند و جان فروشند “

1) چهار
2) سه
3) دو
4) يك  

 

  2- در بخش پاسخي :” در كارها روزانه چه كسي را بر خود حاضر و ناظر مي گيري ؟ خدارا “ همه ي اجزاي جمله محذوف است به جز ....

1) نهاد
2) مفعول
3) فعل
4) متمم  

 

  نکته 445
گاه ضماير پيوسته ( = متصل ) نقش مفعول مي گيرند .

1- نقش ضمير ”ش “ در كدام گزينه متفاوت است ؟

1) هر چه خواهي در سوادش رنج برد
2) تيغ صرصر خواهدش حالي سترد
3) كي به لوح ريگ باقي ماندش
4) تا كسي ديگر پس از تو خواندش  

 

  2- ضمير ” ت “ در بيت زير وابسته به كدام كلمه است ؟
بكوبمت ز آن گونه امروز يال / كزين پس نبيند تو را زنده زال

1) فعل
2) متمم
3) مفعول
4) قيد  

 

  نکته 446
گاه ضماير متصل در جاي اصلي خود به كار نمي روند .

1- در كدام گزينه ضمير متصل در جاي اصلي خود آمده است

1) تا چشم بشر نبيندت رو ي
2) گفت آگه نيستي از سردر افتادت كلاه
3) هماوردت آمد مشو باز جاي
4) بكوبمت زآن گونه امروز يال  

 

  2- ضمير متصل ” ش “ در بيت زير وابسته به كدام كلمه است ؟
” دل هر ذره را كه بشكافي
آفتابيش در ميان بيني “

1) ميان
2) آفتاب
3) دل
4) ذره  

 

  نکته 447
در بسياري از موارد در نقش مفعول نشانه ي ” را “ ذكر نمي شود ولي در معني مي توان آن را آورد .

1- نقش دستوري : ” كشته “ در عبارت : ” نه كشته اي بر جاي نهاده و نه خسته اي به شهر خود باز گشته اند “ چيست ؟

1) متمم
2) نهاد
3) مفعول
4) بدل  

 

  2- در بيت :
ديدمش خرم و خندان قدح باده به دست
واندر آن آينه صدگونه تماشا مي كرد
به ترتيب ” ش “ و ” آن آينه“ چه نقشي دارند .

1) مفعول –متمم
2) هردو متمم
3) هردو مفعول
4) متمم –مفعول

نکته 448
جمله سه جزئي با متمم :
نهاد + متمم + فعل گذرا به متمم

1- در جمله ي سه جزئي با متمم ، متمم اجباري كدام گروه است ؟
1) گروه مسندي
2) گروه فاعلي
3) گروه اسمي
4) گروه حرف اضافه

2- نمودار جمله ي ” هر انسان آزاده ي ايراني از ديرباز آزادگي را از جان و دل مي ستايد “ كدام است ؟
1) جمله چهار جزئي با مفعول و متمم
2) سه جزئي گذرا به متمم
3) سه جزئي گذرا به مفعول
4) چهار جزئي گذرا به مفعول و متمم

نکته 449
متمّم : گروه اسمي است كه پس از حرف اضافه مي آيد . حروف اضافه مهم عبارتند از : به – براي – از – با – بي – در – درباره ي و ...

1- نوع جمله ي :” ادبيات غنايي با زباني نرم و لطيف با استفاده از معاني عميق و باريك به بيان احساسات شخصي انسان مي پردازد “ كدام است ؟
1) چهار جزئي گذرا به متمم
2) سه جزئي گذرا به متمم
3) سه جزئي گذرا به مسند
4) چهار جزئي گذرا به متمم و مسند

2- كاربرد حرف اضافه ” با“ با كدام مصدر صحيح است ؟
1) ترسيدن
2) انديشيدن
3) جنگيدن
4) چسبيدن

نکته 450
فعل هائي كه متمم اجباري نياز دارند حرف اضافه ي اختصاصي دارند اما فعل هايي كه به متمم اجباري نياز ندارند داراي حرف اضافه ي اختصاصي نيستند .

1- ” م“ در مصراع ” دستم نداد قوت رفتن به پيش دوست “ داراي چه نقشي است ؟
1) مضاف اليه
2) بدل
3) متمم
4) مسند

2- ” ت“ در بيت :
” هم اكنون تورا اي نبرده سوار / پياده بياموزمت كارزار “
داراي چه نقشي است ؟
1) متمم
2) مفعول
3) مضاف اليه
4) بدل

نکته 451
جمله ي سه جزئي با مسند :
نهاد + مسند + فعل اسنادي

1- نمودار جمله ي ” ارائه ي روش هاي مطلوب به منظور هماهنگ كردن خدمات و فعاليت هاي كتابخانه هاي كشور جهت تسهيل مبادله ي اطلاعات امري است ضروري “ كدام است ؟
1) سه جزئي گذرا به مسند
2) سه جزئي گذرا به متمم
3) سه جزئي گذرا به مسند
4) چهار جزئي گذرا به متمم و مسند

2- كدام جمله سه جزئي با مسند نيست ؟
1) نهان گشت آيين فرزانگان
2) سوي لشكر آفريدون شدند
3) سراسر همه دشت بريان شدند
4) نخوت باد دي و شوكت خار آخر شد

نکته 452
هر جمله اي كه فعل آن اسنادي ( = ربطي ) باشد قطعا جمله ي سه جزئي با مسند است .

1- فعل كدام مصراع اسنادي است ؟
1) خشك آمد كشتگاه من
2) با غبان و رهگذاري نيست
3) دولت فقر خدايا به من ارزاني دار
4) دل من گرفته زين جا

2- ” دوش “ در كدام گزينه مسند است ؟
1) دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند
2) دوش با من گفت پنهان كارداني تيز هوش
3) سري در كارهم آريم دوش بار هم باشيم
4) مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش

نکته 453
در فارسي امروز دو فعل ” بودن و شدن “ و هم معني هاي ” شدن “ مثل ” گشتن و گرديدن “ و ديگر مشتق هاي آن ها مانند ” است ، هست ، مي باشد ، مي شود “ فعل اسنادي هستند و جمله ي سه جزئي با مسند را مي سازند .

1- مصراع دوم :
” عشق او باز اندر آوردم به بند / كوشش بسيار نامد سودمند
جمله ي چند جزئي است ؟
1) دو جزئي
2) سه جزئي با مسند
3) سه جزئي با مفعول
4) چهارجزئي با مفعول و مسند

2- تعداد اجزاي جملات در كدام گزينه با بقيه متفاوت است ؟
1) رستم از جادوي زال تندرست گشته است
2) اهل محل به او پهلوان مي گويند
3) حافظ خود را رند مي خواند
4) مرا خواند بايد جهان آفرين

نکته 454
ساده ترين راه يافتن ” مسند “ مطرح كردن سوال زير است :
چه جور ؟ + فعل اسنادي =====> مسند
1- در مصراع : ” گشت غمناك دل و جان عقاب “ كدام پاسخ مسند است ؟
1) دل
2) دل و جان
3) عقاب
4) غمناك

2- در بيت :” كودكان افسانه ها مي آورند
درج در افسانه شان بس سرّوپند “
نقش دستوري كدام كلمه مسند است ؟
1) كودكان
2) سرّ
3) درج
4) پند

نکته 455
در پاره اي از جمله هاي سه جزئي با مسند به جاي مسند ، متمم مي آيد .

1- در كدام گزينه به جاي مسند ، متمم نيامده است ؟
1) چو عاجز گشت خسرو در جوابش
2) فلاني از ساكنان اين محل است
3) اين پارچه از ابريشم است
4) پرويز در حال نوشتن بود

2- در كدام جمله به جاي مسند ، متمم آمده است ؟
1) چنگيز از ريختن خون بي گناهان سير نشد
2) كمال است در نفس انسان سخن
3) غالبا در سلوك با خلق ساده ، فروتن و شكيبا بود
4) ايشان از دوستان شما بودند  

    

نكته هاي درس ادبيات سوم انساني

 

  نكته ها:
خانواده افعال ((شدن)) و ((است)) ، جمله هاي چهار جزئي و...

 

  نکته 456
افعال خانواده ي ” شدن “ چنانچه در معنـي رفتن به كار روند فعـل اسنادي نيستند و جمله ي سـه جزئي با مسند را نمي سازند .

1- در كدام گزينه مسند وجود ندارد .

1) هر كسي از ظن خود شد يار من
2) چو پيش پدر شد سياووش پاك
3) من به هر جمعيتي نالان شدم
4) جفت بد حالان و خوش حالان شدم  

 

  2- در هيچ گزينه اي جمله ي سه جزئي با مسند نيامده است مگر گزينه ي ...

1) چندي به پاي رفتم وچندي به سر شدم
2) به نزديك استاد امام شو
3) جواني ام به سمند شتاب مي شد
4) هنر خوار شد جادوي ارجمند  

 

  نکته 457
چنانچه افعال خانواده ي ” است “ در معني وجود داشتن و موجود بودن به كار روند فعل اسنادي نيستند ضمنا اگر ” گشتن و گرديدن “ در معنايي غير از شدن به كار روند فعل اسنادي به حساب نمي آيند .

1- در كدام گزينه ” است “ فعل اسنادي نيست ؟

1) جامه اش شولاي عرياني است
2) باغ بي برگي روز و شب تنهاست
3) باغبان و رهگذاري نيست
4) بوي خوش اين نسيم از شكن زلف اوست  

 

  2- در كدام گزينه ” نيست “ فعل اسنادي به شمار مي آيد ؟

1) مر زبان را مشتري جز گوش نيست
2) بگفتا جان فروشي در ادب نيست
3) بگفت از عشق بازان اين عجب نيست
4) بگفت اين دل تواند كرد ، دل نيست  

 

  نکته 458
جمله هاي چهار جزئي جمله هايي هستند كه فعل آن ها گذراست و در بخش گزاره آن ها علاوه بر فعل دو جزء لازم ديگر نيز مي آيد .

1- جمله هاي چهارجزئي چند نوع اند ؟

1) دو نوع
2) سه نوع
3) چهار نوع
4) يك نوع  

 

  2- نوع جمله ي ” انقلاب اسلامي ايران فصلي تازه در شرايط سياسي ، اجتماعي و فرهنگي جامعه ي ما گشود “ كدام است ؟

1) سه جزئي گذرا به مفعول
2) سه جزئي گذرا به متمم
3) چها جزئي گذرا به مفعول و متمم
4) چهار جزئي گذرا به مفعول و مسند  

 

  نکته 459
جمله ي چهار جزئي با مفعول و متمم :
نهاد + مفعول + متمم + فعل

1- كدام يك از فعل هاي زير علاوه بر مفعول نياز به متمم دارد ؟

1) خراشيدن
2) جويدن
3) ستودن
4) چسباندن  

 

  2- ترتيب اجزاي جمله در كدام گزينه نادرست است ؟

1) گرسيوز توطئه ي افراسياب را به سياوش باز مي گويد
2) فردوسي شايستگي هاي ما را به ما مي شناساند
3) گل هاي رنگارنگ جلوه ي بي مانندي را به شهر مي دادند
4) پرستار به كودك شير را داد  

 

  نکته 460
جمله ي چهار جزئي با مفعول و مسند ( نهاد+ مفعول + مسند + فعل ) در حقيقت صورت ديگري از جمله هاي سه جزئي نوع سوم ( با مسند ) است با اين تفاوت كه فعل آن ها علاوه بر مسند به مفعول نيز نياز دارد .

1- در كدام گزينه جمله ي چهار جزئي با مفعول و مسند مشاهده نمي شود ؟

1) زشت بايد ديد و انگاريد خوب
2) از آن پس كه خواند مرا شهريار
3) الهي روامدار كه پنهان ما از پيداي ما ناستوده تر باشد
4) زهر بايد خورد و انگاريد قند  

 

  2- نهاد كدام جمله در صورت افزودن تكواژ سببي ” ان “ به فعل آن ، نقش مفعولي پيدا مي كند؟

1) هوا سرد شد
2) من او را شناختم
3) من او را ديدم
4) هوا سرد گرديد  

 

  نکته 461
بايد بدانيم فعل هايي كه جمله هاي چهار جزئي با مفعول و مسند را مي سازند فعل اسنادي نيستند .

1- با توجه به جمله ي ” حافظ خود را رند مي داند “ كدام گزينه در باره ي ” رند “ درست است ؟

1) مسند
2) مفعول
3) جزء فعل
4) قيد  

 

  2- ” چو خندان شد و چهره شاداب كرد و را نام تهمينه سهراب كرد “ چه نقشي دارد ؟

1) مسند
2) بدل
3) نهاد
4) مفعول  

 

  نکته 462
بايد بدانيم كه در جمله هاي چهار جزئي با مفعول و مسند ، ” مفعول و مسند “ يك چيز است مثلا زمانيكه مـي گـوييم ” همـسايه ي مـا پـسرش را علـي صدا مي زند “ پسر و علي يك چيز است .

1- در بيت ” كسي كاو را تو ليلي كرده اي نام / نه آن ليلي است كز من برده آرام كدام گزينه نادرست است ؟

1) او = مفعول
2) تو = نهاد
3 ) ليلي در مصراع اول مسند و در مصراع دوم مفعول
4) من = متمم  

 

  2- در كدام گزينه جمله ي چهار جزئي با مفعول و مسند وجود ندارد ؟

1)       مولانا تواضع و خاك نهادي را خلق رسول خدا مي داند
2) درويـشي را دوست داشت و آن را مـــرادف بـي نيازي مي شمرد
3) دريافت مخارج روزانه را زايد مي شمرد
4) اين بشاشت وي به خاطر فقر اختياري اش بود

نکته 463
عمده ي فعل هايي كه جمله هاي چهار جزئي با مفعول و مسند را مي سازند عبارتند از : ” ناميدن “ و فعل هاي هم معني آن ” شمردن “ و فعل هاي معني ” آن “ ” پنداشتن “ و فعل هاي هم معني آن

1- در بيت :
سر نشتر عشق بر رگ روح زدند
يك قطره از آن چكيد ونامش دل شد
واژه ي دل داراي چه نقشي است ؟
1) مفعول
2) مسند
3) متمم
4) بدل

2- در جمله ي ” ازاين رو نوبه نو بر آن گوهرها آويختند و درفش كاويانش خواندند “ كدام گزينه نادرست است ؟
1) درفش = مفعول
2) آن = متمم
3) نو به نو = قيد
4) ش در كاويانش = مفعول

نکته 464
جمله ي چهار جزئي دو مفعولي :
نهاد + مفعول اول + مفعول دوم + فعل

1- كدام گزينه جمله ي چهار جزئي دو مفعولي است ؟
1) باران هواراسردگردانيد
2) گنه كرده را زود رسوا كند
3) مادر كودك را غذا داد
4) تهمينه پسرش را سهراب ناميد

2- جمله ي ” چشم ما را ضياي خود ده “ چند جزئي است ؟
1) چهارجزئي دو مفعولي
2) چهارجزئي با مفعول و مسند
3) چهارجزئي با مفعول و متمم
4) سه جزئي با مفعول

نکته 465
در جمله هاي چهار جزئي با مفعول و مسند اگر به جاي نشانه ي مفعول ، حرف اضافه بيايد جمله ي چهار جزئي با متمم و مسند ساخته مي شود .

1- جمله ي ” مردم به ابوعلي سينا شيخ الرئيس مي گفتند “ چند جزئي است ؟
1) سه جزئي با متمم
2) چهارجزئي با متمم و مسند
3) چهارجزئي با مفعول ومسند
4) چهارجزئي دومفعولي

2- كدام گزينه جمله ي چهار جزئي با متمم و مسند نيست ؟
1) اهل محل به او پهلوان مي گفتند
2) مردم ايران به حافظ لسان الغيب مي گفتند
3) بوي گلم چنان مست كرد
4) به آن كوچه كوي طراز مي گويند

نکته 466
بدل در جمله كلمه يا كلماتي است كه گروه اسمي قبل از خود را توضيح مي دهد .

1- در مصراع ” من خويشتن اسير كمند نظر شدم “ نقش كلمه ي خويشتن چيست ؟
1) نهاد
2) بدل
3) مسند
4) متمم

2- واژه ي ” بونصر “ در عبارت زير داراي چه نقشي است ؟
”آن روز كه حسنك را بردار كردند استادم بونصر روزه بنگشاد “
1) مفعول
2) نهاد
3) متمم
4) بدل

نکته 467
مراد از نقش هاي تبعي جمله آن است كه تابع گروه اسمي قبل از خود باشد و برخي از نقش ها ي تبعي عبارتند از :
1- معطوف
2- بدل
3-تكرار

1- با توجه به بيت زير كدام گزينه داراي نقش تبعي تكرار است ؟
بنواخت زخشم بر فلك مشت
آن مشت تويي تو اي دماوند
1) دماوند
2) مشت
3) تو اول در مصراع دوم
4) تو دوم در مصراع دوم

2- كدام نقش تبعي با بقيه متفاوت است ؟
1) احمد و رضا آمدند
2) از احمد ورضا بپرس
3) احمد برادر علي آمد
4) جفت بدحالان وخوش حالان شدم

نکته 468
هر واژه مي تواند نقش هاي متفاوت داشته باشد .

1- دربيت
”توحكيمي ،توعظيمي توكريمي تورحيمي / تونماينده ي فضلي توسزاوار ثنايي“
نقش دستوري كدام واژه با بقيه متفاوت است ؟
1) حكيم
2) كريم
3) رحيم
4) فضل

2- در مصراع : ” بگفت از جان شيرينم فزون است “ نقش دستوري ضمير ” م “ چيست ؟
1) مفعول
2) متمم
3) مضاف اليه
4) نهاد

نکته 469
ضماير مي توانند نقش هاي مختلفي داشته باشند.

1- در بيت :
چو عاجز گشت خسرو در جوابش / نيامد بيش پرسيدن صوابش
نقش ضمير هاي متصل ” ش“ به ترتيب چيست؟
1) مضاف اليه – مضاف اليه
2) مضاف اليه – متمم
3) متمم – متمم
4) متمم – مضاف اليه

2- در دوبيتي زير نقش ضميرهاي متصل ” ت“ به ترتيب چيست ؟
مكن كاري كه بر پاسنگت آيو / جهان با اين فراخي تنگت آيو
چو فردا نامه خوانان نامه خوانند / تورا از نامه خواندن ننگت آيو
1) مضاف اليه – متمم – متمم
2) هر سه مضاف اليه
3) هر سه متمم
4) متمم – متمم – مضاف اليه

نکته 470
ضماير متصل مي توانند نقش هاي گوناگون داشته باشند .

1- در بيت :
” گفت بايد حد زند هشيار مردم مست را
گفت هشياري بيار اينجا كسي هشيار نيست“
واژه ي ”هشيار“ درمصراع دومدر چه نقشي به كار رفته است ؟
1) نهاد
2) صفت
3) مفعول
4) مسند

2- در كدام گزينه نقش ضمير متصل ” شان “ با بقيه متفاوت است ؟
1) در برابر كوير از ريشه شان بر مي كنند
2) در تنورشان مي افكنند كه اين سرنوشت مقدر آنهاست
3) در نهادساقه شان يا شاخه شان مي خشكد
4) اين درختان صبور را دوستشان دارند زيراشجاعند  

 

نكته هاي درس ادبيات سوم انساني

 

  نكته ها:
نقش كلمات ، ضماير ((ش)) و((م)) ، ضماير مبهم ، ضماير شخصي پيوسته و...

 

  نکته 471
براي مشخص كردن نقش كلمات ، ابتدا جمله را مرتب مي كنيم و سپس نقش كلمات را تعيين مي كنيم

1- در عبارت :
” در امام زاده اي كه اهالي معصومزاده اش مي نامند براي سفيد كاري گچ به كار برده اند “ نقش كلمات مشخص شده به ترتيب چيست ؟

1) متمم – مفعول – مضاف اليه
2) نهاد – مسند – مفعول
3) نهاد – مضاف اليه – مفعول
4) متمم – مفعول – مفعول  

 

  2- در عبارت : ” آن كس شيخ را گفت خدايت در بهشت كناد “ نقش ضمير متصل ” ت“ چيست ؟

1) مضاف اليه
2) نهاد
3) مفعول
4) متمم  

 

  نکته 472
ضمير متصل ” ش “ و ” م “ مي توانند نقش هاي متفاوتي در جمله بگيرند .

1- نقش ضمير ” ش “ در كدام گزينه با بقيه فرق دارد ؟

1) بعد چندي كه گشودش چشم
2) بس كه خونش رفته بود از تن
3) بس كه زهر زخم ها كاريش
4) بي خبر بود و نبود ش اعتنا با خويش  

 

  2- در مصراع ” كه سوزان شود هر زمانم جگر “ نقش ضمير ” م “ چيست ؟

1) اضافي
2) متممي
3) مفعولي
4) نهادي