تاريخ : دوشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۳ | ۱۱:۳۷ قبل از ظهر | نویسنده : |

پوستر مذهبی، روز قدس، آخرین جمعه، جمعه ماه رمضان، قدسريال بیت المقدس، اورشلیم، صهیونیزم،



تاريخ : دوشنبه سی ام تیر ۱۳۹۳ | ۲۱:۴۸ بعد از ظهر | نویسنده : |

ShahadatAli_Www.Shabhayetanhayi (9)



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۳ | ۲۲:۵۴ بعد از ظهر | نویسنده : |

ShahadatAli_Www.Shabhayetanhayi (3)



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۳ | ۲۲:۵۳ بعد از ظهر | نویسنده : |

دعای روز های ماه مبارک رمضان

ادعیه ماه مبارک رمضان  دعای هر روز ماه مبارک رمضان(صوتی تصویری)

 شرح ادعیه هر روز ماه مبارک رمضان

ادعیه روزانه ماه مبارک رمضان

ردیف

عنوان

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 روز اول (تصویری+دانلود) دعای روز اول 589 0:01:40
2 دعای روز اول(هم خوانی) 114 0:01:14
3 روز دوم (تصویری+دانلود) دعای روز دوم 361 0:01:01
4 دعای روز دوم(هم خوانی) 116 0:00:57
5 روز سوم (تصویری+دانلود) دعای روز سوم 439 0:01:14
6 دعای روز سوم(هم خوانی) 98 0:00:47
7 روز چهارم (تصویری+دانلود) دعای روز چهارم 453 0:01:17
8 دعای روز چهارم(هم خوانی) 193 0:01:36
9 روز پنجم (تصویری+دانلود) دعای روز پنجم 419 0:01:11
10 دعای روز پنجم(هم خوانی) 109 0:00:53
11 روز ششم (تصویری+دانلود) دعای روز ششم 487 0:01:22
12 دعای روز ششم(هم خوانی) 91 0:00:44
13 روز هفتم (تصویری+دانلود) دعای روز هفتم 381 0:01:04
14 دعای روز هفتم(هم خوانی) 107 0:00:52
15 روز هشتم (تصویری+دانلود) دعای روز هشتم 327 0:00:55
16 دعای روز هشتم(هم خوانی) 93 0:00:45
17 روز نهم (تصویری+دانلود) دعای روز نهم 562 0:01:35
18 دعای روز نهم(هم خوانی) 134 0:01:06
19 روز دهم (تصویری+دانلود) دعای روز دهم 351 0:00:59
20 دعای روز دهم(هم خوانی) 102 0:00:49
21 روز یازدهم (تصویری+دانلود) دعای روز یازدهم 403 0:01:08
22 دعای روز یازدهم(هم خوانی) 147 0:01:13
23 روز دوازدهم (تصویری+دانلود) دعای روز دوازدهم 497 0:01:24
24 دعای روز دوازدهم(هم خوانی) 119 0:00:58
25 روز سیزدهم (تصویری+دانلود) دعای روز سیزدهم 414 0:01:10
26 دعای روز سیزدهم(هم خوانی) 118 0:00:58
27 روز چهاردهم (تصویری+دانلود) دعای روز چهاردهم 409 0:01:09
28 دعای روز چهاردهم(هم خوانی) 118 0:00:58
29 روز پانزدهم (تصویری+دانلود) دعای روز پانزدهم 321 0:00:54
30 دعای روز پانزدهم(هم خوانی) 154 0:01:16
31 روز شانزدهم (تصویری+دانلود) دعای روز شانزدهم 384 0:01:05
32 دعای روز شانزدهم(هم خوانی) 108 0:00:53
33 روز هفدهم (تصویری+دانلود) دعای روز هفدهم 461 0:01:18
34 دعای روز هفدهم(هم خوانی) 130 0:01:04
35 روز هجدهم (تصویری+دانلود) دعای روز هجدهم 409 0:01:09
36 دعای روز هجدهم(هم خوانی) 117 0:00:57
37 روز نوزدهم (تصویری+دانلود) دعای روز نوزدهم 373 0:01:03
38 دعای روز نوزدهم(هم خوانی) 112 0:00:55
39 روز بیستم (تصویری+دانلود) دعای روز بیستم 399 0:01:08
40 دعای روز بیستم(هم خوانی) 109 0:00:53
41 روز بیست و یکم(تصویری+دانلود) دعای روز بیست و یکم 406 0:01:09
42 دعای روز بیست و یکم(هم خوانی) 110 0:00:53
43 روز بیست و ذوم(تصویری+دانلود) دعای روز بیست و دوم 475 0:01:20
44 دعای روز بیست و دوم(هم خوانی) 147 0:01:13
45 روز بیست و سوم(تصویری+دانلود) دعای روز بیست و سوم 373 0:01:03
46 دعای روز بیست و سوم(هم خوانی) 123 0:01:00
47 روز بیست و چهارم (تصویری+دانلود) دعای روز بیست و چهارم 409 0:01:09
48 دعای روز بیست و چهارم(هم خوانی) 113 0:00:55
49 روز بیست و پنجم(تصویری+دانلود) دعای روز بیست و پنجم 371 0:01:03
50 دعای روز بیست و پنجم(هم خوانی) 96 0:00:46
51 روز بیست و ششم(تصویری+دانلود) دعای روز بیست و ششم 427 0:01:12
52 دعای روز بیست و ششم(هم خوانی) 87 0:00:42
53 روز بیست و هفتم(تصویری+دانلود) دعای روز بیست و هفتم 391 0:01:06
54 دعای روز بیست و هفتم(هم خوانی) 113 0:00:55
55 روز بیست و هشتم(تصویری+دانلود) دعای روز بیست و هشتم 409 0:01:09
56 دعای روز بیست و هشتم(هم خوانی) 102 0:00:50
57 روز بیست و نهم(تصویری+دانلود) دعای روز بیست و نهم 354 0:01:00
58 دعای روز بیست و نهم(هم خوانی) 103 0:00:50
59 روز سی ام(تصویری+دانلود) دعای روز سی ام 479 0:01:21
60 دعای روز سی ام(هم خوانی) 99 0:00:48

برای دانلود کردن دعاهای روزانه ماه مبارک رمضان، روی آیکون  کلیک راست نموده
و  گزینه ...Save Target As را انتخاب نمایید. 

  لینک های مرتبط:

1.  ویژه نامه صوتی و تصویری ماه مبارک رمضان
2.  شرح ادعیه روزانه ماه رمضان از زبان آیت الله مجتهدی
3.  ادعیه وارد شده در ماه مبارک رمضان
4.  مناجات مداحان در ماه مبارک رمضان
5.  سخنرانی های مرتبط با ماه مبارک رمضان
6.  تواشیح های ماه مبارک رمضان
7.  ادعیه دیگر
8.  زیارات
9.  دعای روز های هفته
10.  مناجات خمس عشر
11. صحیفه سجادیه


تاريخ : سه شنبه دهم تیر ۱۳۹۳ | ۱۲:۴۱ بعد از ظهر | نویسنده : |
  سوالات گروه آزمايشي رياضي و فني

(ساعت 14:30 روز پنج شنبه)
دفترچه عمومي دفترچه فرهنگ و معارف اقليت هاي ديني
و زبان هاي خارجي غير انگليسي
دفترچه اختصاصي
2 سوالات گروه آزمايشي هنر

(ساعت 20:00 روز پنج شنبه)
دفترچه عمومي دفترچه فرهنگ و معارف اقليت هاي ديني
و زبان هاي خارجي غير انگليسي
دفترچه اختصاصي
3 سوالات گروه آزمايشي علوم تجربي

(ساعت 15:00 روز جمعه)
دفترچه عمومي دفترچه فرهنگ و معارف اقليت هاي ديني
و زبان هاي خارجي غير انگليسي
دفترچه اختصاصي دفترچه اختصاصي
(بهياري)
4 سوالات گروه آزمايشي زبانهاي خارجي

(ساعت 19:00 روز جمعه)
دفترچه عمومي دفترچه فرهنگ و معارف اقليت هاي ديني
و زبان هاي خارجي غير انگليسي
دفترچه اختصاصي
(زبان انگليسي)
دفترچه اختصاصي
(زبان هاي فرانسه وآلماني)
5 سوالات گروه آزمايشي علوم انساني

(ساعت 14:30 روز شنبه)
دفترچه عمومي دفترچه فرهنگ و معارف اقليت هاي ديني
و زبان هاي خارجي غير انگليسي
دفترچه اختصاصي دفترچه اختصاصي
(اصول و عقايد)


تاريخ : دوشنبه نهم تیر ۱۳۹۳ | ۱۳:۱۴ بعد از ظهر | نویسنده : |



تاريخ : شنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۳ | ۱۹:۴۸ بعد از ظهر | نویسنده : |

yaabasalehalmahdi909.blogfa.com

باد از بيشه ي سرسبز دعا مي آيد.از گلستان مفاتيح و جنان.


منتظر بايد ماند.


فصل روئيدن گل نزديك است.



تاريخ : یکشنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۳ | ۱۸:۵۰ بعد از ظهر | نویسنده : |
سازمان سنجش آموزش کشور تاریخ و نحوه ثبت نام در آزمون دوره های فراگیر کارشناسی ارشد نوبت چهاردهم دانشگاه پیام نور سال ۱۳۹۳ را اعلام کرد
به گزارش اخبار پیام نور PnuNews.com
براساس آنچه که سازمان سنجش و آموزش کشور اعلام کرده است کلیه داوطلبان متقاضی ثبت‌نام و شرکت در آزمون دوره های فراگیر کارشناسی ارشد پیام نور در نوبت چهاردهم سال ۱۳۹۳ می توانند از روز سه شنبه ۱۳ خرداد تا پایان روز ۲۱ خرداد ۹۳ نسبت به ثبت نام و ارائه مدارک خود اقدام کنند.
ثبت نام علاقمندان به شرکت در مقطع کارشناسی ارشد فراگیر پیام نور همانند سال گذشته کاملا به صورت اینترنتی و از طریق سایت سازمان سنجش و آموزش کشور به نشانی sanjesh.org
انجام خواهد شد.
کلیه منابع و کد رشته محل ها در دفترچه منتشر خواهد شد
هزینه ثبت نام در آزمون کارشناسی ارشد فراگیر نوبت چهاردهم  ۵۷۵۰۰ تومان (پنجاه و هفت هزار و پانصد تومان ) است که باید به صورت اینترنتی پرداخت شود.
زمان آزمون فراگیر کارشناسی ارشد روز جمعه  ۱۴ شهریور ۹۳ تعیین شده است



تاريخ : دوشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۳ | ۸:۲۲ قبل از ظهر | نویسنده : |
برای مشاهده پاسخ امتحانات نهایی و هماهنگ خرداد83 به آدرس زیر مراجعه نمایید

 

www.kanoon.ir



تاريخ : پنجشنبه یکم خرداد ۱۳۹۳ | ۱۹:۱۰ بعد از ظهر | نویسنده : |
عکس مذهبی...میلاد امام علی (ع)



تاريخ : دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۳ | ۲۰:۴۱ بعد از ظهر | نویسنده : |



تاريخ : سه شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۳ | ۱۷:۱۰ بعد از ظهر | نویسنده : |
  درس اول همای رحمت                                                                                                              1.علی ای پرنده خوشبختی رحمت و مهربانی ،تو چه نشانه ای از خدا هستی که سایه خوشبختی و رحمت الهی را بر سر همه موجودات افکنده ای ؟                                                                                 2.ای دل اگر خداشناس واقعی هستی خدا را در چهره علی ببین . به خدا سوگند که من خدا را به وسیله علی (ع) شناختم .                                                                                                                3.ای ابر رحمت و مهربانی مگر اینکه تو ( باران رحمت خود را ) بباری و گرنه دوزخ با شعله قهر و خشم خود جان همه موجودات را خواهد سوزاند .                                                                                                    4.ای گدای مسکین در خانه علی (ع) را بزن و نیاز او را به درگاه او ببر زیرا او آنقدر کریم و بخشنده است که به گدا انگشتر پادشاهی می بخشد. (این بیت اشاره دارد به اینکه حضرت علی در نماز انگشتر خود را به سائل بخشید.)5.به جز علی چه کسی انقدر مهربان است که به پسرش سفارش می کند که با قاتل من که اسیر توست مدارا و مهربانی کن . ( اشاره دارد به سفارش حضرت علی (ع) به امام حسن در مورد مدارا با ابن ملجم )6.به جز علی چه کسی پسری اینچنین شگفت انگیز (امام حسین ) پرورش داده است که شهدای کربلا را در جهان مشهور کرده است ...7.از میان عاشقان پاکبازی که با خدا در روز الست پیمان وفاداری بسته اند کدام یک همچون علی میتواند وفاداری را به انجام برساند ( اشاره دارد به پیمان الست که روح های انسان ها در روز ازل با خدا بستند و قرآن نیز به آن اشاره کرده است در آیه "الست بربکم قالوا بلی " آیا من پروردگار شما نیستم گفتند بلی )8.نه میتوانم او را خدا بنامم و نه می توانم او بشر بدانم حیران مانده ام که شاه سرزمین لافتی را چه بنامم . ( اشاره دارد به ندایی که در جنگ احد هنگام رشادت های امام علی در آسمان پیچیده بود " لافتی الا علی ؛ لا سیف الا ذوالفقار "جوانمردی چون علی و شمشیری چون ذوالفقار نیست ) 9.هان ( آگاه باش) ای نسیم رحمت و مهر تو را به دو چشم خون بار خود سوگند می دهم که از کوی او (بارگاه امام (ع)) غباری برای من بیاور تا توتیا و درمان چشم خود کنم . (غبار کوی او هم چون توتیا نور چشم را زیاد می کند .)10.چه پیام های بسیاری که همه سوز دلم بود ؛ به باد سبا سپردم به آن امید که شاید آن را به خاک پای تو برساند .11.ای علی چون تنها تو تغییر دهنده قضا و پیشامد های بد هستی پس تو را به دعای مستمندان سوگند میدهم که پیشامدهای بد را از ما دور کنی .12.چرا چون نی هر لحظه از نوای شوق او دم بزنم و سخن بگویمدر حالی که حافظ ( لسان الغیب لقب حافظ شیرازی است ) این نوا را خوشتر و زیباتر سروده است .13.تمام شب ها را در این امید هستم که روزی نسیم صحبگاهی با پیام مهربانی دوست ( که با خود همراه آورده است ) من عاشق را مورد لطف قرار دهد.14.ای شهریار از آواز مرغ حق بشنو که در نیمه های شب غم دل را با دوست درمیان گذاشتن خوشتر و بهتر است

درس دوم:رستم و اشکبوس

1.دلاوری که نام او اشکبوس بود مانند کوس و طبل جنگی خروش و فریاد برآورد .2.آمد تا در ایران بجنگد و سر هم نبردانش را به خاک بمالد و حریفانش را بکشد (سر به گرد آوردن کنایه از کشتن)3.رهام به سرعت با کلاهخود و زره جنگی به طرف میدان رفت و گرد و غبار به ابرها بلند شد .4.رهام و اشکبوس با یکدیگر گلاویز شدند و کشتی گرفتند . صدای بوق طبل از هردو سپاه بلند شد .5.اشکبوس گرز سنگین را برداشت گویی زمین مثل آهن سخت و آسمان چون چوب آبنوس از گرد غبار تیره و سیاه شد .6.رهام گرز سنگین را بلند کرد و دست آن ها از نبرد با گرزهای سنگین خسته شد .7.وقتی رهام از جنگ با کشانی درمانده شد از او رو برگرداند و به سوی کوه گریخت .8.توس ( فرمانده سپاه ایران ) از میان سپاه برآشفته و خشمگین شد و خواست اسبش را به حرکت در آورد و به طرف اشکبوس بیاید .9.رستم برآشفته شد و به توس گفت که : رهام اهل باده نوشی و شرابخواری است ( مرد جنگ نیست ).10.و گفت تو قلب و مرکز سپاه را منسجم و منظم نگاه دار و من اکنون پیاده به جنگ با اشکبوس میروم .11.کمان به زه بسته و آماده را به بازو انداخت و چند تیر به بند کمر خود آویخت . 12.رستم فریاد زد که : ای مرد جنگجو حریف و هم نبردت آمد بایست و فرار مکن.13.اشکبوس کشانی خندید و متعجب شد . افسار اسب را کشید و ایستاد و رستم را مورد خطاب قرار داد .14.اشکبوس در حالی که میخندید به او گفت : نام تو چیست و چه کسی برا تن بی سر تو (وقتی که تو را بکشم ) گریه خواهد کرد .15.رستم چنین پاسخ داد که نام مرا چرا می پرسی در حالی که تو بعد از این خوش نخواهی دید و خواهی مرد .16.مادرم نام مرا مرگ تو گذاشته است و روزگار مرا آفریده تا پتکی بر کلاهخود تو باشم ( من وسیله مرگ تو باشم ) 17.کشانی ( با تمسخر ) به رستم گفت : تو بدون اسبت خودت را یکباره به کشتن خواهی داد . 18.رستم به او چنین پاسخ داد : که ای مرد بیهوده جنگ طلب ، ..... ( موقوف المعانی )19.آیا تا بحال پیاده ای را ندیده ای که بجنگد و آشوبگران را نابود کند و بکشد ؟20.( با تمسخر می گوید ) آیا در شهر و سرزمین تو شیر و نهنگ و پلنگ سوار بر اسب می جنگند ؟21.هم اکنون به تو ای جنگجوی سوار پیاده جنگیدن را می آموزم .22.توس مرا به این دلیل پیاده به جنگ فرستاده است ، تا از تو ای اشکبوس اسبت را بگیرم .23.تو را نیز چون خود از اسب پیاده خواهم کرد ( تو را اسب به زمین خواهم انداخت ) تا همه به تو بخندند .24.در این روز این جنگ یک نفر پیاده ( و شجاع ) همچون من بهتر از پانصد سوار ( ترسو ) همچون تو است .25.کشانی به رستم گفت همراه تو سلاحی جز شوخی و مسخره بازی نمی بینم .26.رستم به او گفت : هم اکنون تیر و کمان مرا ببین که دیگر زنده نخواهی ماند و خواهی مرد .27.(رستم) چون دید او به اسب گران قیمتش می نازد زه کمان را آماده کرد و بست و آن را کشید .28.یک تیر به پهلوی اسب او زد به گونه ای که اسب از بالا ،با صورت به زمین افتاد .29.رستم خندید و با صدای بلند گفت : که اکنون پیش دوست گرانمایه ات بنشین .30.بهتر است که سرش را در بغل بگیری و به این بهانه مدتی از جنگیدن آسوده شوی و خستگی از تن به در کنی .31.اشکبوس به سرعت زه کمان را بست و با تنی لرزان و چهره ای که از ترس چون سندروس زرد شده بود32.شروع به تیر باران رستم کرد . رستم به او گفت بیهوده ( موقوف المعانی )33.تن و بازوان و و روح بد اندیش وپلید خود را خسته نکن .34.تهمتن دست به بند کمر خود برد و یک تیر خدنگ انتخاب کرد .(چوبه : واحد شمارش تیر )35.تیری با نوکی مثل الماس سخت و برنده و درخشنده همچون آب که به انتهای آن چهار پر عقاب متصل بود . ( برای آنکه مستقیم برود ) تیزی تیر مثل الماس رنگ تیر مثل آب 36.رستم کمان را در دست فشرد و انتهای تیر خدنگ را به درون حلقه شست فرو برد .37.برای کشیدن کمان دست راست را خم کرد و دست چپ را راست نگه داشت . آنگاه ( از شدت کشش ) خروش و فریاد از کمان چاچی برخاست .38.وقتی انتهای تیر به مقابل گوش رستم رسید از کمان ( که از شاخ گوزن ساخته شده بود ) فریادی برخاست .39.همین که نوک پیکان به انگشت او رسید در آن طرف میدان در همان لحظه از مهره پشت اشکبوس عبور کرد . (این بیت اغراق دارد آنقدر سرعت پرتاپ سریع بود همین که در این طرف میدان از انگشت رستم تیر رها شد در همان لحظه در آن طرف میدان از پشت اشکبوس عبور کرد .)40.وقتی (رستم ) تیر بر پهلو و سینه اشکبوس زد آسمان بر دست او بوسه زد .41.سرنوشت به اشکبوس گفت تیر را در خود بگیر و به رستم گفت تیر را بزن . فلک گفت آفرین و ماه گفت مرحبا 42.کشانی بلافاصله جان داد و مرد به گونه ای که گویی هرگز از مادر زاده نشده بود

 

 درس سوم :حمله حیدری

1.دلاوران میدان چشم دوخته بودند ببینند که اول چه کسی جنگ را شروع خواهد کرد 2.که ناگهان عمرو آن آسمان نبرد اسبش را برانگیخت ( به حرکت در آورد و گرد و خاک بلند کرد .)3.وقتی که آن کوه آهن به دشت نبرد وارد شد گویی همه رزمگاه چون کوهی از فولاد شد ( عمرو را در بزرگی جثه به کوهی تشبیه کرده است چون لباس آهنین داشت گویی کوه از فولاد و آهن بود . )4.وقتی وارد دشت نبرد شد و نفسی تازه کرد ایستاد و مبارز طلبید .5.حبیب خدای جهان آفرین ( پیامبر اکرم ) نگاهی به چهره ی مردان سپاه اسلام کرد . (برای آنکه ببیند آیا کسی داوطلب جنگ است یا نه؟)6.همه سرها را پایین انداخته بودند تا چشمهایشان در چشم پیامبر نیفتد .و هیچ کس تمایل به جنگ و جرأت جنگ نداشت .7.جز بازوی دین و شیر خداوند یعنی علی (ع) که طالب جنگ با آن اژدها شد. ( بازوی دین و شیر خدا استعاره از حضرت علی و اژدها استعاره از عمرو است .)8.برای اجازه گرفتن به سمت پیامبر دوید و از پیامبر اجازه خواست ولی اجازه جنگ داده نشد .9.عمرو به سوی شیر خشمگین ( حضرت علی ) رو کرد و آن شاه جنگجو ( حضرت علی ) نیز به سوی او رفت .10.هر دو با دشمنی نسبت به یکدیگر به سوی هم دویدند و در صلح و آشتی را به روی هم بستند . ( صلح را کنار گذاشتند ) 11.از ترس آن جنگ رنگ از چهره فلک پرید . جنگ میان شیر و پلنگ ترسناک است .12.ابتدا آن سیاه روزگار بخت برگشته ( عمرو ) بازویش را مثل شاخ درخت بلند کرد ( برای کوبیدن ) 13.شیر خدا سپر را روی سر گرفت . سپس آن اژدها شمشیرش را بلند کرد .14.مثل کوه پا بر زمین فشرد و از شدت خشم دندانها را به هم سایید .15.وقتی هیچ کدام به خواسته خود ( یعنی شکست حریف ) نرسیدند دوباره از دو سو به هم حمله کردند ( آرزو به زیبارویی تشبیه شده است که چهره اش را به هیچ کدام نشان نداد کنایه از اینکه به آرزوی خود نرسیدند )16.چنان میدان رزمی بوجود آوردند که زمین و زمان کمتر مثل آن را دیده بود 17.در میان گرد و خاک فراوانی که در میدان رزم بلند شده بود تن هر دو از نظر پنهان شد .18.زره ها تکه تکه و لباسها پاره پاره گشته بود و سر و صورت آن دو پر از گرد و خاک شده بود .19.این گونه آن دو جنگجوی ماهر با آداب جنگاوری توانستند هفتاد نوع شیوه جنگاوری را از یکدیگر دفع کنند .20.آن شیر شجاع،جانشین پیامبر،نهنگ دریای قدرت خداوندعلی (موقوف المعانی )21.آن چنان با خشم به چهره دشمن نگریست که با زهر چشم خود کارش را ساخت و روحیه او را ضعیف کرد .22.سپس بازوی خیبر گشای خود را بلند کرد و برای بریدن سر او پا بر زمین فشرد 23.آن شاه دین با نام خداوند جهان آفرین شمشیرش را زد .24.وقتی شیر خدا بر دشمن شمشیر زد شیطان از حسرت و اندوه با دو دست بر سر خود کوبید.25.در هندوستان از ترس این ضربه رنگ از چهره ی کفر پرید و در فرنگ ( مغرب زمین ) بتخانه ها بر خود لرزیدند .26.شیر ( حضرت علی ) شمشیر بر گردن عمرو زد و تن بی سرش را از پا در آورد و بر زمین انداخت .27.همین که لبه شمشیر بر گردن عمرو رسید سرش بلافاصله صد متر جلوتر از تنش بر زمین افتاد .28.وقتی آن فیل بزرگ و مهیب روی خاک غلتید جبرئیل بر دستان حضرت علی بوسه زد 

 درس هشتم:تو را می خوانم

1.ما این پیروزی و این فرهنگ را از گذشتگان به ارث برده ایم و آنان این میراث را برای ما حفظ کرده اند 2.و امروز شیلی در جهان مشهور شده است و به بزرگی رسیده است.3.پس از آن که آن همه رنج پشت سر نهاده شد.4.ای برادر و خواهر جوان من به تو و یاری تو نیازمندم 5.به آنچه می گویم گوش بده .6.من باور نمی کنم که انسان (اگر انسان باشد) بتواند کینه و نفرت غیر انسانی داشته باشد .7.من باور نمی کنم که انسان بتواند با دیگری دشمنی کند.8.عقیده ی من بر این است که با اتحاد دست های من و تو9.خواهیم توانست با دشمن روبرو شویم 10.و خواهیم توانست در بربر مجازات ها و شکنجه هایش ایستادگی کنیم11.ما سرانجام این سرزمین را سرشار از شادی خواهیم کرد .12.شادی لذت بخش طلایی به رنگ خوشه گندم

 درس نهم :در بیابان های تبعید

بهار های پی در پی را در بیابان هایی که به آن ها تبعید شده ایم می گذرانیم اما با عشق خود به فلسطین چه کنیم ؟ ( چگونه داغ این عشق را تحمل کنیم در حالی که بر چشم هایمان اشک حسرت و خاک غربت نشسته است .سرزمین ما فلسطین یعنی سبزه زار ما . گل های رنگارنگش مثل نقش لباسهای زنانه است .ماه فروردینش تپه ها را با گل های شقایق و نرگس آرایش می دهد . اردیبهشت ماهش با شکوفه ها و گل عروس دشت ها را شکوفا می کند خرداد ماهش , ماه آواز های ماست . آواز هایی که هنگام ظهر زیر سایه ی آبی (تیره) در میان مزرعه های زیتون می خوانیم .ما برای محصول دادن کشتزارها منتظر رسیدن تیرماه (اول تابستان) یعنی هنگام جشن و پایکوبی مراسم دبکه در موقع درو هستیم .ای سرزمین ما این جایی که جوانی ما در تو گذشت جوانی ما که مثل رویا و خوابی شیرین در سایه درخت های پرتقال و بادام بود .ما را به یاد بیاور . اکنون که در میان خار بیابان ها و کوه های سنگلاخ سرگردان هستیم ما را به خاطر بیاور اکنون که گل های نوشکفته یعنی نوجوانان و کودکانمان را در تپه های اطراف له کرده اند . اکنون که خانه هایمان را بر سرمان خراب کرده اند و جسد هایمان را در هرسو انداخته اند و تنها راهی که به رویمان باز گذاشته اند راه بیابان است ( مارا به بیابان ها تبعید کرده اند ) تا اینکه کشتزارهایمان به هم پیچیده و خشک شد با هواپیماهیشان بمب و موشک بر اجسادمان ریختند اجسادی که قبل از بمباران طعمه ی عقاب ها و زاغ ها شده بود ای فلسطین آیا تو همان سرزمینی هستی که روزگاری فرشته ها پیام وحی را برای پیامبران چوپانی که در تو می زیستند می آوردند پیام هایی که سرود صلح و شادی بود .مرگ هنگامی که استخوانهای انسان ها را در شکم درندگان بیابان دید و در زمانی که فشنگ ها قهقهه می زدند ( صدای فشنگ ها به قهقهه شیطانی تبدیل شده است) در بالای سر زنانی که می گریستند شروع به جشن و پایکوبی کرد.و جز او مرگ کس دیگری نخندید .سرزمین ما سبز و با ارزش چون زمرد است . ولی در این بیابان هایی که به آن تبعید شده ایم بهارهای پی در پی که می آیند گویی زهر بر چهره ما می پاشند و ما را بیشتر زجر می دهند . اما در اینجا با عشق خود به چه کنیم ؟ در حالی که بر چشمهایمان اشک حسرت و خاک غربت نشسته است .

درس دوازدهم :در آرزوی تو باشم

1.در آن لحظه که می میرم در آرزوی رسیدن به تو هستم و به آن امید جان می دهم که پس از مرگ خاک کوی تو شوم و به دیدارت نائل شوم .2.هنگامی که صبح قیامت فرا رسد من به امید گفت و گوی تو سر از خاک بر خواهم داشت و از همان آغاز در جستجوی تو خواهم بود . 3.در بهشت یعنی جایگاهی که زیبارویان زمینی و فرشتگان زیبا جمع شده اند من فقط نگاهم به تو خواهد بود و غلام چهره زیبای تو خواهم بود . 4.سخنی در مورد بهشت نخواهم گفت ، حتی گل های بهشتی را نیز نخواهم بویید و چشمم به دنبال زیبایی حوریان بهشتی نخواهد بود بلکه سراسیمه و دوان دوان به سوی تو خواهم شتافت . 5.اگر در خوابگاه مرگ و نیستی هزار سال بخوابم ( از مرگ من تا به قیامت هزار سال طول بکشد ) می دانم در آن خواب عافیت . مرگ نیز در آرزوی رسیدن به تو خواهم بود ( بو ایهام دارد 1 – رایحه 2- آرزو و امید ) 6.من از دست ساقی بهشت شراب بهشتی نخواهم نوشید زیرا من مست از شراب بوی تو هستم و به باده و شراب نیازی ندارم . 7.با امید به تو و با بودن تو پیمودن هزار بیابان سخت آسان می شود من اگر غیر از تو راهی برگزینم خود خواه و خودبین خواهم بود .

 درس 12دل می رود ز دستم

1. ای صاحب دلان به خدا قسم که دلم از دست میرود افسوس که راز پنهان عشق من آشکار خواهد شد.2.ما عاشقان مثل کشتی شکستگان هستیم ای باد موافق بوز ( ای لطف الهی شامل حال ما بشو ) و کشتی ما را به ساحل نجات برسان شاید بتوانیم دوباره آن محبوب آشنا را ببینیم . 3.این محبت ده روزه و کوتاهی که دنیا به تو می کند ( این خوشی های زودگذر دنیا ) افسانه و جادویی بیش نیست . ای دوست نیکی در حق دوستان را در این ده روزه دنیا غنیمت بشمار ( این چند روز در دنیا را با نیکی به دیگران بگذران ) 4.ای صاحب کرامت و ای انسان کریم و بخشنده به شکر و سلامتی که خداوند به تو عطا کرده کرده است روزی به درویش بینوا ترحم و دلسوزی نما ( کمک کن )5.آسایش و آرامش دنیا در همین دو جمله خلاصه می شود : با دوستان جوانمردی کنیم و با دشمنان ملایمت و مدارا نماییم . 6.در هنگام فقر و تنگ دستی عشق و خوشی و مستی را پیشه کن زیرا عشق همچون کیمیایی است که می توند گدا را به قارون تبدیل کند ( عشق قناعتی به انسان می دهد که انسان در عین فقر احساس توانگری و بی نیازی می کند .) ( کمیا ماده ای افسانه ای است که مس و سایر فلزات را به طلا تبدیل می کند ) 7.در مقابل معشوق حقیقی سرکشی و گستاخی مکن زیرا آن دلبر و معشوق که سنگ خارا در دست قدرت او چون موم نرم است تو را در آتش غیرت و غضب خود خواهد سوزاند 8.جام می یعنی قلب آگاه تو مثل آیینه اسکندر است که اگر به آن نیک بنگری همه حقایق و رازهای هستی را به تو نشان خواهد داد . 9.خوبان فارسی زبان ( یا خوبرویان ایرانی ) گویی (با سخنان و شعرهای شیرین خود ) به انسان عمر می بخشند این مژده را به رندان پارسا برسان . 10.حافظ این خرقه لباس شراب آلود ( جامه عشق ) را به اختیار خود بر تن نکرده است ای شیخ پاکدامن بی گناه ! مرا معذور بدار که نمی توانم با تو همراه شوم .

   

 درس سیزدهم:باغ عشق

1.ای دل تا کی در این زندان دنیا گرفتار خواهی ماند و فریب این و آن را خواهی خورد . لحظه ای از این چاه تاریک ( دنیا و مادیات و خودخواهی ها ) بیرون بیا تا جهان واقعی (جهان عشق) را ببینی .2.جهانی که در آن هر دلی ( به خاطر راضی بودن و قناعت به داده ی خدا)پادشاه و توانگر است و آن جهانی که هر جانی در آن شادمان و خرسند است .3.در این جهان عشق نه در اوج آسمان آن عقاب شکارچی وجود دارد و نه در عمق دریای آن نهنگی قاتل موجود است . این جهان بی خطر و امن است .4.اگر به باغ عشق وارد شوی خواهی دید که همه به پاک کردن دل از آلودگی ها مشغولند و اگر قدم در راه دین بگذاری خواهی دید که ساکنان این باغ همه در پی دل و روح خود هستند .5.اگر در این دنیا به تو زیان جانی رسید چه خوش و فراوان سود و سرمایه ای که فردای قیامت به خاطر این زیان نصیب تو خواهد شد ( الف در کلمه سودا الف کثرت و فراوانی است یعنی چه بسیار سود )6.تو مانند فریدون مدتی بسیار با نفس خود جنگ و مبارزه کن آنگاه خواهی دید که پرچم های پیروزی و توفیقات الهی از هر سو به تو روی خواهد کرد ( همانند فریدون و که وقتی وارد شهر شد دید از هر کوی و برزن گروه های مردم با درفش و پرچم کاویانی به او ملحق می شوند. )7.اگر زمامدار و اختیار دار تو درد و غم دین باشد عجیب نخواهد بود اگر روزی خود را هم ارزش و همسنگبدال و اولیاا... ببینی .8.اگر خدا را روزی رسان می دانی چرا از مردم درخواست کمک می کنی و اگر او را غیب دان و ناظر اعمال خود می بینی چرا به سوی گناه می روی ؟9.همه چیزها و همه حوادث دنیا را از خداوند بدان نه از ارکان چهارگانه ( اعضاب بدن یا عناصر چهارگانه :آب-باد-خاک-آتش) زیرا بسیار کوته فکری است که کسی خط و نوشته ای زیبا را که نتیجه عقل و خرد است ببیند و پدید آورنده آن را انگشت بداند نه خرد .10.مانند بی عقلان به قدرت و ثروت دنیا فریفته نشو زیرا فدرت و ثروت دنیا بهاری نیست که به دنبال خود پاییز نداشته باشد (این بهار هم روزی به پاییز تبدیل میشود)11.زیرا اگر تو در اوج مقام باشی روزی روزی سقوط می کنی و اگر از عزت و بزرگی مثل ماه به اوج آسمان برسی روزی به چاه ذلت خواهی افتاد و اگر دریای ثروت شوی روزی خالی خواهی گشت ( از این دنیا دست خالی خواهی رفت )و اگر از نظر جوانی و طراوت مثل باغ باشی روزی خزان پیری همه چیز را از تو خواهد گرفت .12.چرا باید به یک خوشبختی و نعمت کوچک بناتزیم و یا از یک بدبختی و بلای کوچک به آه و ناله در آییم در حالی که اگر چشم به هم بزنیم عمر ما تمام خواهد شد و نه از این خوشبختی و نه از آن بدبختی اثری خواهد ماند .13.آیا در تاریخ ندیده ای که سر الب ارسلان از اوج مقام به آسمان می رسید امروز به شهر مرو بیا و ببین که تن او در گل و خاک مدفون است .


  درس هفدهم:داروگ

کشتزار من در مقابل کشتزار همسایه خشک به نظر می رسد اگر چه شنیده ام که می گویند در ساحل نزدیک به ما نیز همسایگان ما غمناک هستند و از مصیبت ها و غم های خود می گریند ای پیام رسان روزی ابری داروگ ، پس باران کی خواهد آمد ؟(کی باران ) بر بساط زندگی ما که اوضاعی نامناسب است و گویی اصلا زندگی نیست خواهد بارید ؟( و کی خواهد بارید ) به درون کلبه تاریک من که دزه ای در آن نشاط و شادمانی نیست و از شدت خشکی و بی آبی نی های دیوار کلبه ام دارد می شکند و از هم می پاشد –همانند دل یاران در دوری دوستان-ای پیام رسان روزهای ابری داروگ ، پس کی باران از راه می رسد ؟


درس هفدهم:باغ من 

 ابر با پوستین سرد و نمناکش آسمان او را ( باغ بی برگ پاییزی )در آغوش گرفته است باغ بی برگی با سکوت پاک غم آلودش روز و شب تنهاست .تنها ساز او صدای باران است و تنها سرود و آوازی که در آن خوانده می شود صدای باد است . لباسش ردای عریانی و بی لباسی است و اگر جز این لباسی می خواهد ، باد با برگ های زردو سرخ به رنگ شعله آتش و به رنگ طلا و برای او بافته که روی زمین افتاده است ( می تواند آن را بردارد و بپوشد )بگو هرچه در هر کجا که می خواهد بروید یا اگر نمی خواهد نروید , زیرا در این باغ نه باغبانی که از گیاهان تازه رسته مراقبت کند و نه رهگذری از این باغ عبور می کند که گیاهان نورسته را لگد کوب کند ( به گیاهان بگو برای هیچ کس فرقی نمی کند که در این باغ پاییزی آن ها برویند یا نرویند ) باغ ناامیدی پاییزی چشم انتظار هیچ بهاری نیست ( به این باغ بهار نیز سر نمی زند)اگر چه از چشم گرم او نور گرم نگاهی نمی درخشد و یا به چهره اش برگ لبخندی نمی روید با این وجود چه کسی می گوید که باغ بی پرگ پاییزی زیبا نیست ؟ ( با وجود اینکه نه باغ می خندد و نه نگاه گرمی دارد ولی باز هم زیباست )این باغ داستان های فراوانی دارد از میوه هایی که روزی سر به آسمان می زدند ( اما کسی به آنها توجهی نکرد ) و اینک در تابوت پست خاک خوابیده اند .باغ پاییزی حتی خنده اش هم اشک خونین است .ودر این باغ پادشاه فصل ها یعنی پاییز سوار بر اسب یال بلند زردش جاودانه در آن می خرامد .



تاريخ : جمعه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۳ | ۸:۲۹ قبل از ظهر | نویسنده : |
موزش زبان و ادبیات فارسی دبیرستان

 شرح درس های ادبیات فارسی سال اول

درس اوّل:هركاري كه با نام خدا آغاز نشود ابتر است

* تاريخ جهانگشا

درود و ستايش فقط مخصوص پروردگار آفرينده‌ي جهان است. خداوندي كه ستارگان روشن درخشندگي خود را از نور و پاكي او مي‌گيرند. آسمان و روزگار به اراده و خواست او پا برجاست. خداوندي كه پرستش فقط شايسته‌ي اوست. خداوند بخشنده‌اي كه خواستن تنها از او خوشايند است. خداوند توانايي كه موجودات را از نيستي به وجود آورده و پس از آن به موجودات هستي بخشيده و دوباره آن‌ها را نابود مي‌سازد ( زندگي و مرگ در دست اوست.) « اشاره دارد به آيه‌ي يحيي و يميت و يميت و يحيي».

خداوندي كه انسان خوار و ذليل را عزّت مي‌دهد و زورگويان و ظالمان را از بزرگي و سروري به خواري و ذلّت مي‌كشاند. اشاره به آيه‌ي « تعزّمن تشاء و تذّل من تشاء »  و فرمانروايي سزاوار لايق اوست و خدا بودن شايسته‌ي او مي‌باشد. عزّت و سربلندي را فقط از درگاه خداوند طلب كن. هر كس كه از روي ناداني‌غير از خداوند را انتخاب‌كند از آن‌گزينش‌نابجا زيان‌مي‌بيند. وجود هرآنچه در جهان است از اوست.

شعر: بلندي و پستي جهان ( آسمان و زمين، عزّت و ذّلت ) از توست من نمي‌دانم كه تو كيستي ولي هر چه وجود دارد از آن تو است. و سلام و درود بر آخرين پيامبر كه راهنماي پيامبران پيش از خود است. كسي كه گره از مشكلات مي‌گشايد و آموزش دهنده‌ي همه‌ي پندهاست.

بزرگترين عبادت انديشه در وظيفه است.امام رضا (ع)

كسي كه انسان‌هاي گمراه را به راه راست هدايت مي‌كند و مردم جهان را از كارهاي نيك و بد خود آگاه مي‌سازد. كسي كه به همه‌ي زبان‌ها ستايش شده است و كساني كه گوش پندپذير ( شنوا ) دارند نصحيت او را شنيده‌اند. تا زماني كه عناصر چهارگانه ( آب، باد، خاك، آتش) در آفرينش موجودات به كار مي‌رود و گل بر روي شاخه كنار خار مي‌رويد ( تا زندگي وجود دارد درود و سلام خداوند بر پيامبر (ص) و اصحاب برگزيده و خاندان بزرگوار او پيوسته باشد. )

 درس اوّل

* با تو ياد هيچ كس نبود روا

قالب : مثنوي

1ـ اي خدا اي كسي كه بخشش و بزرگي تو حاجت‌ها را  برآورده مي‌كند. شايسته نيست ازكس ديگري همراه تو ياد شود.

2ـ اندك دانشي كه از نزد خودت به ما بخشيده‌اي به علم بي كران و معرفت خودت متصّل گردان. (علم ما را خدايي كن)

3ـ دانش اندكي كه در روح من است از هواهاي نفساني و اسارت تن رها كن .

4ـ در اين جهان بر سر راه ما هزاران مشكل وجود دارد و ما نيز مانند مرغاني طمع كار و بي‌چاره هستيم.

5ـ اگر در هر قدم ما مشكلات زيادي وجود داشته باشد. چون تو با ما هستي هيچ غمي نداريم.

6ـ از بارگاه الهي مي‌خواهيم به ما توفيق دهد تا بندگي‌مان را به جا آوريم. زيرا كسي كه شرط بندگي را به جا نمي‌آورد از لطف خداوند محروم و بي بهره است.

7ـ كسي كه شرط بندگي را به جا نمي‌آورد نه تنها به خود آسيب مي‌رساند بلكه همه‌ي دنيا را دچار مشكل مي‌سازد.

درس دوّم:رزم رستم و سهراب (1)

1ـ اكنون داستان رستم و سهراب را گوش كن، داستان‌هاي ديگر را شنيده‌اي اين را نيز گوش كن.

2ـ رستم مهره را به تهمينه داد و گفت: اين را نگهداري كن، اگر روزگار به تو دختري بخشيد ....

3ـ آن را با طالع خوب و فرخندگي به گيسوي او بياويز.

4ـ و اگر سرنوشت پسري نصيب تو كرد. اين نشانه‌ي پدر را به بازوي او ببند.

5ـ پس از گذشت نه ماه تهمينه صاحب پسري شد كه مانند ماه زيبا و تابان بود.

6ـ وقتي كودك خنديد و چهره‌اش سرخ گون گرديد. تهمينه او را سهراب ناميد. ( سهراب به معناي سرخ گون و شاداب است .)

7ـ وقتي كودك يك ماهه شد مانند بچه‌‌اي يك ساله بود و سينه و هيكلش مانند اندام پدرش رستم بود.

8ـ وقتي ده ساله شد در آن سرزمين كسي نبود كه توانايي جنگ آزمايي با وي را داشته باشد.

9ـ تهمينه به او گفت: تو پسر پهلوان تنومند رستم و از دودمان زال دستان پسر سام فرزند نريمان هستي.

10ـ از زماني كه خداوند جهان را خلق كرده، سواري به دلاوري رستم به وجود نياورده است.

11ـ سهراب گفت : وقتي كه من و رستم پدر و پسر باشيم شايسته نيست كسي در جهان پادشاهي كند.

12ـ افراسياب به فرمانده لشكر گفت: كه راز ناشناخته بودن رستم و سهراب همچنان بايد پنهان بماند.

 13ـ نبايد پسر پدرش را بشناسد، زيرا تمام وجودش را تسليم مهرپدري مي‌كند.

14ـ شايد آن پهلوان دلاور پير ( رستم) به دست سهراب شجاع كشته شود.

15ـ پس از كشته شدن رستم به دست سهراب چاره‌اي براي سهراب بينديشيد و شب هنگام او را در خواب بكشيد.

16ـ كاووس به گيو فرمان داد: رستم را دستگير كن و او را زنده به دار بياويز، و ديگر در باره‌ي او با من سخن نگو.

17ـ سهراب به رستم گفت: اين گرز و شمشير ( ابزار جنگي ) را بر زمين بينداز و جنگ و ستم را رها كن.

18ـ سهراب به رستم گفت:من در دلم به تو احساس مهر و محبت مي‌كنم و از جنگيدن با تو خجالت مي‌كشم.

19ـ رستم گفت: شب گذشته در باره‌ي جنگ سخن مي‌گفتي، فريب تو را نمي‌خورم بيهوده تلاش نكن.

20ـ بجنگيم ( مي‌جنگيم) سرانجام اين جنگ راي و نظر خداي نگهدارنده‌ي جهان است.

درس سوّم

رزم رستم وسهراب ( 2)

1ـ رستم و سهراب شروع به كشتي گرفتن كردند و خون و عرق فراواني از بدنشان جاري شد.

2ـ سهراب مانند فيل خشمگين و مست دستش را دراز كرد و رستم را از جايش بلند كرد و به زمين كوبيد.

3ـ سهراب خنجر تيز و برّاني را بيرون آورد و مي‌خواست سر رستم را از تنش جدا كند.

4ـ رستم به سهراب گفت: اي پهلوان شجاع كه در جنگاوري و شمشير زني مهارت داري.....

5ـ آداب و رسوم مبارزه‌ي ما به گونه‌اي ديگر است و آراستگي دين ما چيزي غير از اين است.

6ـ هرگاه كسي با كشتي گرفتن مبارزه را آغاز كند و پهلواني ( بزرگي ) را شكست دهد.

7ـ بار اول كه او را بر زمين مي‌زند او را نمي‌كشد اگرچه نسبت به او كينه‌ي فراوان داشته باشد.

8ـ سهراب جوان، سخن رستم را پذيرفت و اين سخن براي او خوشايند بود.

9ـ سهراب رستم را رها كرد و به دشت آمد. او مثل شيري كه از مقابل آهويي( ترسان) مي‌گذرد. از مقابل رستم عبور كرد.

10ـ سهراب مشغول شكار شد و جنگ با رستم را فراموش كرد.

11ـ وقتي رستم از چنگ سهراب رها شد مانند شميشري فولادي، قامت راست كرد و نيرو گرفت.

12ـ رستم آرام و آهسته به سوي آب جاري رفت. او مانند مرده‌اي كه دوباره زنده شده باشد نيرو گرفت.

13ـ آب خورد، صورت و سر و بدنش را شست و ابتدا با خداوند شروع به راز و نياز كرد.

14ـ پيوسته از خداوند پيروزي و قدرت طلب مي‌كرد و از آنچه سرنوشت برايش خواسته بود، خبر نداشت.

15ـ رستم وقتي از طرف رودخانه به سوي ميدان جنگ مي‌رفت، نگران و از شكست پيشين هراسناك بود.

16ـ وقتي سهراب شيرافكن، رستم را ديد از غرور جواني به هيجان آمد.

17ـسهراب گفت:اي كسي كه از چنگ شير رهايي يافته‌اي و از ضربات شير دلاوري، مانند من در امان مانده‌اي.

 18ـ رستم كه از جنگ پيشين ناراحت بود دستش را دراز كرد و گردن و پهلوي سهراب كه چون پلنگ جنگاوري بود، گرفت.

19ـالف) رستم پشت سهراب جوان را خم كرد ( او را شكست داد)  ب) پشت سهراب خم شد چون اجل او فرا رسيده بود؛ توان مقاومت نداشت.

20ـ رستم سهراب را مثل شير بر زمين زد و مي‌دانست كه سهراب مدّت زيادي بر زمين نمي‌ماند.

21ـ رستم سريع خنجرش را از غلاف بيرون آورد و پهلوي سهراب شجاع و آگاه را دريد.

22ـ سهراب از شدّت درد به خود پيچيد و آهي كشيد و از نگراني نيك و بد روزگار بيرون آمد.

23ـ سهراب به رستم گفت: علّت اين اتفّاق خود من هستم و روزگار كليد مرگ و زندگي مرا در اختيار تو نهاد.

24ـ اكنون اگر تو مانند ماهي در آب فرو بروي و يا مانند شب، در تاريكي پنهان شوي ...

25ـ و يا مانند ستاره به اوج آسمان بروي و تمام تعلّقات خود را از روي زمين از ياد ببري.

26ـ پدرم ( رستم) وقتي ببيند كه من به دست تو كشته شده‌ام، انتقام مرا از تو مي‌گيرد.

27ـ از ميان اين همه پهلوانان مشهور و دلير، كسي خواهد بود كه نشاني مرا به پدرم رستم برساند.

28ـ كه سهراب با ذلّت و خواري كشته شده است و او در انديشه‌ي يافتن تو بود.

29ـ وقتي رستم اين سخن را شنيد سرگشته و متحيّر شد. و جهان در مقابل چشمانش تيره و تاريك گشت.

30ـ رستم پس از آن كه به هوش آمد با ناله و فرياد از سهراب پرسيد...

31ـ اكنون تو چه نشانه‌اي از رستم داري كه اميدوارم نامش از بين پهلوانان كم شود. ( خدا كند بميرد).

32ـ سهراب به او گفت: اگر چنين است كه تو رستمي، تو مرا از روي لجبازي و بيهودگي كشتي.

33ـ به هر روشي كه ممكن بود تو را راهنمايي كردم، اما يك ذرّه در تو علاقه به وجود نيامد.

34ـ اكنون بند از لباس جنگي من باز كن و بدن روشن و پاك مرا ببين.

35ـ وقتي رستم زره‌ سهراب را باز كرد و آن مهره را بر بازوي او ديد از شدّت ناراحتي لباس‌هاي خود را پاره كرد.

36ـ رستم از شدّت ناراحتي خودش را زخمي كرد و موهاي سرش را كند، بر سرش خاك ريخت و صورتش از اشك خيس شد.

37ـ سهراب به او گفت: اين كار تو( از مرگ براي من) بدتر است، نبايد اشك بريزي و گريه كني.

38ـ اين گريه و شيون و زاري سودي ندارد، چنين حادثه‌اي پيش آمد و اين كاري بود كه خدا سرنوشت قرار داده بود و بايد انجام مي‌شد.

درس چهارم ميرعلم دار

سكينه:        1ـ اي عموجان، اين جسم ناتوانم فداي تو شود؛ ديگر تحمّل تشنگي ندارم .

2ـ نگاه كن كه چگونه غمگين و دل سوخته هستم و به خاطر جرعه‌اي آب بي تاب شده‌ام.

3ـ به كوچكي من رحم كن زيرا غمخواري جز تو ندارم.

 عبّاس(ع): 4اي سكينه آرامش را با سخنانت از من گرفتي، اكنون بدان كه من جز اشك چشم، آبي سراغ ندارم.

5ـ اي گل زيباي باغ حسين من در اين دشت به جز اشك چشم به آب ديگري دسترسي ندارم.

امام حسين (ع):6ـ اي پرچم دار دلاورم و اي كسي كه نيروي بازوي من از توست و عزيزتر از جانم هستي.

عبّاس(ع):

7ـ اي فرزند سعد، سخت دلي و بدبختي پيشه‌ي توست و پرچم ستم به دست تو استوار و ماندگار است.

8ـ فرزند بهترين مردمان روي زمين حسين(ع) ، آن پادشاه بلند مرتبه چنين گفت:

9ـ بنا به عقيده‌ي برخي اگرچه من گناه فراوان مرتكب شده‌ام و نامه‌ي سركشي‌ام را با اعمالم سياه كرده‌ام.

10ـ كودكان من چه گناهي مرتكب شده‌اند كه بايد در كنار آب جاري فرات از تشنگي هلاك شوند؟

ابن سعد:

11ـ اي عبّاس اي پهلوان دلير من به به تو مي‌گويم برو به حسين پيشواي تشنه لبان بگو كه:

12ـ اگر آب تمام سطح جهان را بگيرد ( آب بسيار فراوان باشد) به شما غير از تير برّنده نمي‌دهم.

13ـ مگر اين كه پيمان با يزيد را قبول كني آن گاه به كودكانت آب مي‌دهم.

عبّاس (ع):

14ـ خدايا من چه كاري بايد بكنم. از شرمندگي چه بگويم، به كنار آب رفتم در حالي كه هنوز تشنه‌ام.

15ـ خدايا! چگونه اين سخنان را به برادرم بگويم؟ به آن پادشاه عالي مقام چه بگويم زيرا زبانم بند آمده.

امام حسين (ع):

16ـ اي نور چشمم! عبّاس، چرا چشمانت پر از اشك است ؟

17ـ خداوند در جهان حقّ مرا از يزيد مي‌گيرد! تو از من شرمنده نباش.

18ـ اي برادر زمان آن رسيده كه در خون خود شناور شويم. ( شهيد شويم ) و از ميدان نبرد، با هم به سوي بهشت برتر، برويم.

19ـ در برابر شمشير تيز كافران قرار گيريم و براي مبارزه با ستم، جان خود را فدا كنيم.

20ـ اي كسي كه غمخوار و فرمانده‌ي دلاور لشكر هستي و اي كسي كه روزگار مانند تو را به خود نديده .

21ـ زمان فدا شدن در راه خدا دير شد، صبر جايز نيست، نمي‌توانم صبر كنم، زمان شهيد شدن دير شده است.

22ـ اي برادر جان، پرچم را پشت سر من مردانه و محكم بر پا كن و مردانه پشتيبان من باش.

23ـ وقتي پرچم پادشاهي من برافراشته شد، در اين ميدان نبرد مرا همراهي كن.

24ـ دست و شمشيرت را از خون دشمن رنگين كن و با پشتيباني از برادرت، با دشمن مبارزه كن.

عبّاس (ع):

25ـ تا زماني كه زنده‌ام، هرگز از تو جدا نخواهم شد و اگر جانم را فدايت كنم، خوشا به سعادتي كه من دارم.

امام حسين (ع):

26ـ وقتي از من دور شدي، توجّهت به سوي من باشد و از ميدان لشكر بيرون بيا و در سمت خيمه‌ها به دنبال من باش.

عبّاس (ع)

27ـ اگر از تو جدا شدم با شمشير به اين گروه فرومايه حمله كن و ميدان جنگ را دگرگون كن، تا شايد مرا بيابي.

28ـ اگر جستجو كني شايد مرا در خاك و خون بيابي، پس يك لحظه از روي لطف و مهرباني بر بالين من نشين.

امام حسين و عبّاس (ع)

29ـ اجازه بده تا مانند ابر بهاري گريه كنم، زيرا حتي سنگ هم هنگام خداحافظي دوستان ناله سر مي‌دهد .

امام حسين (ع) : اي گروه بي آبرو،

عبّاس (ع) : شما بر اعمال كفرآميز خود، نام اسلام گذاشته‌ايد.

امام حسين (ع) : اي لشكريان يزيد، من فرزند رسول خدا هستم.

عبّاس (ع) : حسين سرور و من نوكر او هستم.

امام حسين (ع) : از شهيد شدن ذرّه‌اي ترس ندارم.

عبّاس (ع) : زيرا شهادت ميراثي است كه از اجدادم به من رسيده است.

امام و عبّاس (ع):30ـ اي نشانه‌ي شگفتي‌ها و اي سرور حاكمان، اي پدر بلند مرتبه من، اي علي مرتضي!

شمر: 31ـ اي ابن سعد ستمگر، امان بده كه در ميدان نبرد روز رستاخيز آشكار گرديده است.

32ـ امام حسين ( ع ) و حضرت عبّاس (ع) كه محل طلوع نورند از دو طرف به سپاه كفر حمله كردند.

33ـ اي پادشاه جهان ( ابن سعد) از عبّاس، اين شير نيرومند و خشمگين دوري كن.

34ـ به فرياد لشكر برس كه نابود شد و دنياي لشكريان سياه شد ( لشكر به تنگنا و سختي افتاد )

ابن سعد:

35ـ اي لشكر كينه جو، بار ديگر با خشم و كينه و دشمني حمله كنيد و ميان اين دو برادر جدايي اندازيد.

36ـ حضرت عبّاس به طرف آب روان رفت اما تشنه بازگشت بنابراين گذشت و جوانمردي را نگاه كن!

درس ششم :داستان خير و شر(نظامي)

1ـ خير، فوراً جواهر درخشان را از لباس خود درآورد و در برابر آن سنگدل ( شر ) كه آب داشت قرار داد.

2ـ خير گفت: از شدّت تشنگي مُردم، به فريادم برس و مرا درك كن و آتش تشنگي‌ام را با مقداري آب رفع كن.

3ـ مقداري از آن آب گواري چون عسل را يا از روي جوانمردي به من ببخش يا بفروش.

4ـ خير گفت: بلند شو شمشير و خنجرت را بياور چشمانم را در بياور و مقداري آب به من بده.

5ـ چشم‌هاي نوراني مرا بيرون بياور و تشنگي‌ام را با مقداري آب برطرف كن.

6ـ هنگامي كه شر درخواست خير را شنيد، خنجرش را بيرون آورد و با سرعت پيش خير تشنه رفت.

7ـ خنجرش را در چشمان روشن خير فرو كرد و از كور كردن او هيچ افسوسي نخورد.

8ـ وقتي چشمان خير را نابينا كرد، بدون آن كه به او  آب بدهد، به راهش ادامه داد.

9ـ شر، لباس‌ها و جواهرات قيمتي خير را برداشت و او را بي چيز و نابينا رها كرد.

10ـ چشم نابيناي خير، بينا شد و درست مثل اولش سالم گشت.

11ـ چوپان گفت: من به جز اين دختر كه برايم بسيار عزيز است فرزند ديگري ندارم، اما مال و ثروت زيادي دارم.

12ـ اگر به من و دخترم علاقمند شوي و نزد ما بماني، براي ما از جان عزيزتر خواهي بود.

13ـ اگر خودت بخواهي براي چنين دختري تو را آزادانه به دامادي خود برمي‌گزينم.

14ـ و آن چه از گوسفند و شتر دارم به تو مي‌دهم تا ثروتمند شوي

15ـ من همان فرد تشنه‌اي هستم كه جواهراتم را از دست دادم، شانس و اقبال به من روي آورده است.  امّا تو شانسي نداري.

16ـ تو مي‌خواستي مرا بكشي اما خدا نمي‌خواست، خوش بخت كسي است كه خداوند پشتيبان او باشد.

17ـ شانس و اقبال پشتيباني مانند خدا را به من داد و اينك تاج و تخت شاهي نصيب من شد.

18ـ واي بر جان تو كه بد ذات هستي، تو راهزن جان شده‌اي و براي هلاك ديگران اقدام كرده‌اي امّا جان سالم به در نخواهي برد.

19ـ شر گفت: امان بده هر چند در حق تو بدي كردم، از بدي من بگذر زيرا من در حق خودم بدي كرده‌ام.

20ـ چوپان گفت: اگرخير، خيرخواه است اما تو شر هستي و جز بدي، كاري از تو ساخته نيست. (سرنوشتي جز بدي در انتظار تو نيست.)

21ـ چوپان تن شر را جستجو كرد و آن دو جواهر را كه در ميان كمربند خود پنهان كرده بود، يافت.

22ـ چوپان جواهرات را نزد خير آورد و گفت: اين جواهرات به صاحب آن كه همچون جواهر با ارزش است برگشت.

درس هفتم : طوطي و بقّال (مولوي )

1ـ بقّالي بود كه طوطي خوش آواز، سبز رنگ و سخنگويي داشت.

2ـ طوطي از دكّان مراقبت مي‌كرد و با مشتريان هم صحبت مي‌شد و شوخي مي‌كرد.

3ـ در سخن گفتن با آدميان زبان گويايي داشت و در نغمه خواني ميان طوطيان ماهر بود.

4ـ طوطي از بالاي دكّان به سوي پريد و ناگهان شيشه‌هاي روغن گل را ريخت و شكست.

5ـ صاحب طوطي از خانه به مغازه آمد و با خيال آسومده مانند بزرگان در مغازه نشست.

6ـ مرد بقّال ديد كه مغازه پر روغن لباس‌ها ( وسايل) چرب شده است، عصباني شد و چنان ضربه‌اي بر سر طوطي زد كه از شدّت ضربه طوطي كچل شد.

7ـ طوطي چند روزي ساكت شد و سخن نگفت و مرد بقال از پشيماني آه مي‌كشيد.

8ـ  مرد بقال با افسوس موهاي صورتش را مي‌كند و مي‌گفت افسوس كه نعمتم از دست رفت.

9ـ اي كاش آن زماني كه بر سر طوطي خوش آوازم مي‌زدم، دستم مي‌شكست.

10ـ مرد بقّال به هر نيازمندي كمك مي‌كرد تا شايد طوطي دوباره سخن بگويد.

11ـ بعد از سه شبانه روز سرگردان و نا اميد در دكّانش نشسته بود.

12ـ براي طوطي كارهاي شگفت انگيز نشان مي‌داد ( ادا در مي‌آورد)  تا شايد شروع به سخن گفتن كند.

13ـ روزي گدايي سر برهنه از آن جا مي‌گذشت كه سرش مانند پشت طاس و تشت صاف بود.

14ـ طوطي بلافاصله شروع به سخن گفتن كرد و شخص فقير را صدا زد كه : اي فلاني:

15ـ تو چرا كچل شدي و در جمع كچل‌ها در آمدي؟ تو هم مگر شيشه‌هاي روغن را ريخته‌اي؟

16ـ مردم از مقايسه‌ي نادرست طوطي خنديدند، چون او آن مرد فقير بي مو را مثل خود تصوّر كرده بود.

17ـ عمل انسان هاي پاك را با عمل خود مقايسه نكن هر چند دو كلمه‌ي شير درنده و شير خوردني در نوشتن يكسان هستند.

18ـ مردم جهان به دليل چنين سنجش‌هاي ناروايي به گمراهي افتادند، كمتر كسي است كه مردان حقّ را بشناسد و به مقام آن‌ها پي ببرد.

19ـ هر دو نوع زنبور ( زنبور عسل و زنبور قرمز) از يك محل تغذيه مي‌كنند، اما اين تغذيه در يكي توليد عسل مي‌كند و در ديگري تبديل به نيش زهرآلود مي‌شود.

20ـ هر دو نوع آهو آب و گياه مي‌خورند امّا اين تغذيه در يك نوع تبديل به فضولات مي‌شود ( آهوي معمولي ) و در ديگري ( آهوي ختن) به مُشك خالص تبديل مي‌گردد.

21ـ هر دو نوع ني از يك نوع آب تغذيه مي‌كنند امّا اين آب در يكي تبديل به نيشكر و در ديگري تبديل به ني تو خالي مي‌شود.

22ـ هزاران گونه از اين شباهت‌هاي ظاهري وجود دارد امّا اين شباهت‌ها فقط در ظاهر است و تفاوت ميان آنها بسيار زياد است .

23ـ از آن جا كه شيطان‌هاي آدم نما در جهان بسيار هستند پس شايسته نيست كه با هركسي رابطه‌ي دوستي برقرار كرد.

 درس هشتم : خطّ خورشيد (قيصر امين پور)

1ـ ظلم و ستم بي پايان بر جامعه حاكم بود.

2ـ خوبي‌ها مانند دفتري بود كه آن را پاره پاره كرده باشند.

3ـ همه‌ي مردم نگران و افسرده بودند.

4ـ روزگار افسردگي و غم و اندوه بود.

5ـ هر فرد مبارز  6ـ مانند حرف خطّ خورده‌اي بود   7ـ جلوه‌اي نداشت. (مفهوم: نبودن آزادي).

8ـ گرچه گاهي مبارزي  9ـ به پا مي‌خاست و در برابر ظلم مبارزه مي‌كرد  10ـ امّا به زودي شهيد مي‌شد

11ـ امّا باز در آن جامعه‌ي خفقان گرفته  12ـ ساواك و مزدوران شاه

13ـ سعي در پاك كردن خطّ امام خميني را داشتند و قيام مبارزان را سركوب مي‌كردند.

14ـ ناگهان از مشرق زمين، امام خميني همچون نوري آشكار شد.

15ـ خون شهيدان /16ـ همه جا را روشن كرد 17ـ امام خميني از مشرق زمين قيام كرد.

18ـ جامعه را دگرگون ساخت (انقلاب كرد)

 

 درس نهم : پاسخ(محمّدرضا عبدالملكيان )

ـ پسرم از من سؤال مي‌كند، تو چرا مي‌جنگي؟

ـ من تفنگم را در دست گرفته و كوله بارم را بر پشت بسته‌ام و خودم را براي رفتن به جبهه آماده مي‌كنم.

ـ مادرم با آب، قرآن و آيينه مرا بدرقه مي‌كند و با اين كارش روشنايي و ايمان و اميد دلم را فرا مي‌گيرد.

ـ پسرم دوباره سؤال مي‌كند: تو چرا مي‌جنگي؟

ـ با تمام وجودم مي‌گويم تا دشمن وطن و آزادي را از تو نگيرد.


درس داوزدهم : از كعبه گشاده گردد اين در (نظامي)88


1ـ  وقتي آوازه‌ي عشق مجنون مانند زيبايي ليلي در جهان پيچيد.

2ـ شانس و اقبال از مجنون روي برگردانيد و پدرش در حلّ مشكل او، بسيار ناتوان شده بود.

3ـ همه‌ي اقوام و خويشاوندان، براي حلّ مشكل او، به چاره انديشي پرداختند.

4ـ وقتي درماندگي پدر مجنون را مشاهده كردند ، براي چاره‌جويي به گفتگو پرداختند.

5ـ همگي به اين نتيجه رسيدند، حلّ اين مشكل و درمان اين درد فقط با زيارت خانه‌ي خدا ممكن است.

6ـ خانه‌ي خدا، محلّ برآورده شدن نياز همه‌ي مردم جهان و قبله‌گاه زمينيان و آسمانيان است.

7ـ وقتي كه زمان حج فرا رسيد،پدر مجنون شتري آماده كرد و كجاوه‌اي بر روي آن نهاد.(آماده ی سفر شد)

8ـ پدر مجنون، با تلاش فراوان فرزند عزيزش را كه مثل ماهي زيبا بود در كجاوه نشاند.

9ـ پدر مجنون با دلي پر از دردوغم به سوي خانه‌ي خدا آمد و چون غلامي به خانه‌ي خدا متوسل شد.

10ـ  پدر به پسر گفت : اي فرزندم، خانه‌ي خدا جاي بازي و سرگرمي بيهوده نيست، عجله كن كه اينجا جاي چاره انديشي و درمان درد است.

11ـ بگو،خدايا كمكم كن كه از اين كار بيهوده (عاشقي) رها شوم و به سوي رستگاري مرا(همراهی کن)توفيق بده.

12ـ بگو خدايا به فريادم برس كه به بلاي عشق گرفتار شده‌ام و مرا از اين بلا و گرفتاري رها كن.

13ـ مجنون وقتي سخن عشق را شنيد اوّل گريه كرد ( به ياد ليلي) و سپس به كاري كه مي‌خواست انجام دهد خنديد.

14ـ مجنون مثل مار حلقه زده به سرعت برخاست و به حلقه‌ي خانه‌ي خدا متوسل شد.

15ـ مجنون در حالي كه حلقه‌ي كعبه را در آغوش گرفته بود، مي‌گفت: امروز من مانند حلقه‌ي در كعبه، به تو متوسل شده‌ام.

16ـ خدايا، همه به من مي‌گويند از عشق دوري كن اما اين رسم دوستي و محبّت نيست.

17ـ خدايا تمام وجود من با عشق پرورش يافته است و نمي‌خواهم چيز ديگري جز عشق در سرنوشتم باشد.

18ـ خدايا، تو را به خداوندي‌ات و به عظمت و بزرگيت قسم مي‌دهم ...

19ـ مرا در عشق به مرحله‌اي برسان كه ليلي /عشق زنده بماند، اگرچه من خودم زنده نباشم. 

(مفهوم: بيانگر از خود گذشتگي مجنون ).

20ـ خدايا هر چند وجودم از عشق سرشار است، امّا مرا از اين هم سرمست‌تر كن.

21ـ خدايا هر چه از عمر من باقي است بگير و به عمر ليلي اضافه كن. ( بيانگر از خود گذشتي مجنون).

22ـ پدر كه به سخن مجنون گوش مي‌داد، وقتي داستان راز و نياز عاشقانه‌ي او را شنيد، ساكت شد و سخني نگفت.

23ـ پدر مجنون فهميد كه دل مجنون گرفتار عشق ليلي است و درد عشق او درمان ناپذير است.


 درس سيزدهم : در امواج سند (مهدي حميدي )91


 1ـ هنگام غروب، خورشيد سينه خيز و آرام آرام خود را پشت كوه‌ها پنهان مي‌كرد.

2ـ نور زرد رنگ خورشيد مانند گردي زعفراني بر روي نيزه‌ها و سربازان مي‌تابيد.

3ـ چهره‌ي روشن روز در تاريكي شب پنهان مي‌شد ( شب فرا می رسيد).

4ـ درآن شب تاريك، روشني خیمه‌ي(بارگاه/حکومت) خوارزمشاهيان، پنهان مي‌شد. (قدرت و شكوه حكومت خوارزمشاه از بين مي‌رفت).

5ـ اگر جلال الدّين امشب يك لحظه دير اقدام كند/شب طولانی تر شود؛ فردا صبح مغولان با كشتار خود همه‌ي ايران را پُر از خون خواهند كرد.

6ـ در اثر فتنه‌هاي تركان مغول و ريخته شدن خون ايرانيان از رود سند تا رود جيحون ( تمام ايران) به خاك و خون كشيده مي‌شود.

7ـ جلال الدّين در سرخي غروب خورشيد، ايران باسابقه ومتمدّن را غرق در خون ديد ( نابودي ايران را ديد).

8ـ در آن سرخی هنگام غروب خورشيد كه مثل درياي خون به نظر مي‌رسيد، زوال و نابودي خود را مشاهده كرد.

 9ـ كسي‌نمي‌دانست جلال الدّين در آن زمان به چه چيزي فكر كرد، كه چشمانش از اشك خيس‌شد.

10ـ جلال الدّين مانند آتشي به سپاه دشمن هجوم آورد و در آن ميدان جنگ از آتش هم سوزنده‌تر عمل مي‌كرد. ( دشمنان را نابود كرد).

11ـ جلال الدّين در آن ميدان جنگ كه تير و نيزه از آسمان مثل باران مي‌باريد انگار قيامتي به پا كرده بود.

12ـ جلال الدّين در ميدان جنگ كه همچون دريايي از خون شده بود در پي كشتن چنگيز بود.

13ـ جلال الدّين با شمشير برّنده و كشنده‌اش در ميان انبوه مغولان كارعزرائيل را انجام مي‌داد.(دشمنان را می کشت)

14ـ اما هر تعداد از سربازان مغول كه كشته مي‌شدند تعداد بيشتري جاي آن‌ها را مي‌گرفتند مانند درختي كه برگ‌هايش ريخته مي‌شود و دوباره جوانه مي‌زند.

15ـ انعکاس ستارگان در رود سند درحال حرکت و پرموج مثل حالت رقصی بود  که از کشتن دشمنان صورت می گیرد.

16ـ موج‌هاي بزرگ رود سند مثل كوه بودند كه در پي هم حركت مي‌كردند و بالا و پايين مي‌رفتند.

17ـ رود سند، خروشان، عميق، پهناور و پر از كف، دل تاريكي را مي‌شكافت و حركت مي‌كرد.

18ـ هر موجي از رود سند مانند نيشي بود كه در چشم جلال الدّين فرو مي‌‌رفت و او را آزار مي‌داد.(رودخانه‌ي سند براي جلال الدّين مانعي بزرگ بود.)

19ـ از چشمان جلال الدّين اشك جاري بود و زندگي‌اش را ناپايدار و نابود مي‌ديد.

20ـ در ميان امواج سفيد و بي قرار رود سند فكر تازه‌اي به ذهن جلال الدّين رسيد.

21ـ شبي فرا رسيده است كه  در راه دفاع از كشور، باید زن و فرزند خود را فدا كرد.

22ـ در برابر دشمنان بايد ايستاد و جنگيد و وطن را از اسارت دشمن ( مغولان) نجات داد.

(حذفی) جلال الدّين گفت: اي موج سنگين و كف آلود! دهان خشم خود را باز كن.

(حذفی )ـ اي رود نابودگر، كودكانم را در كام خود فرو ببر و درد بي درمان مرا درمان كن.

23ـ جلال الدّين يك شبانه روز با سپاه اندكش با مغولان جنگيد و خيلي از دشمنان را كشت.

24ـ وقتي كه سپاه دشمن او را محاصره كرد، اسب خود را مانند كشتي به داخل رودخانه انداخت.

25ـ وقتي جلال الدّين از پس اين جنگ دشوار برآمد و به راحتي از آن درياي عميق گذشت.

26ـ چنگيز به فرزندان و ياران خود گفت: اگر انسان لازم است فرزندي داشته باشد، فرزندش مثل جلال‌الدّين بايد شجاع باشد.

27ـ آري گذشتگان ما كه قبل از اين زندگي مي‌كردند، با چنين فداكاري‌هايي راه ترك‌ها و عرب‌ها را به كشور بستند.

28ـ اين داستان را به اين خاطر برايت نقل كردم كه امروز قدر ميهنت را بداني و آن را خوار و بي ارزش نشماري.

29ـ براي پاسداري هر وجب از خاك اين سرزمين چه بسيار انسان‌هايي كه جان خود را از دست داده‌اند.

30ـ وخدا مي‌داند كه به خاطر تصرّف قطعه ی کوچکی از این سر زمین چه افراد دیوانه ی قدرتی از بین رفته اند.

 درس چهاردهم : هنر و سخن ص 98

1ـ آگاه باش كه انسان بي فضيلت، هميشه بي فايده است، مانند درختچه‌ي خاردار كه ساقه دارد امّا سايه ندارد، نه به خود سود مي‌رساند نه به ديگران.

2ـ تلاش كن كه هر چند با اصل و نسب باشي، دانش و فضيلت نيز داشته باشي چرا كه دانش و فضيلت از اصالت خانوادگي برتر است.

3ـ همان طور كه گفته‌اند بزرگي انسان به عقل و دانش است، نه به اصل و نسب و نژاد.

4ـ اگر آدمي با اصل و نسب، گوهر فضيلت و دانش نداشته باشد، هم نشيني او براي هيچ كس سودمند نيست.

5ـ در هر كسي اين دو گوهر ( اصل و نسب و فضيلت) را يافتي به او متوسل شو و او را از دست نده زيرا كه او براي همه سودمند است.

6ـ آگاه باش: كه از همه‌ي فضيلت‌ها، سخن گفتن، بهترين فضيلت است، زيرا خداوند بزرگ و با شكوه، در ميان همه‌ي آفريده‌هاي خود، انسان را بهتر آفريد.

7ـ انسان بر ديگر جانوران به ده مرتبه كه در وجود اوست برتري يافت، پنج حس دروني و پنج حس ظاهري.

8ـ پنج حس دروني عبارتند از: تفكّر و به خاطر سپردن، به خيال آوردن، تشخيص دادن و سخن گفتن

9ـ پنج حس ظاهري عبارتند از: شنوايي، بينايي، بويايي، لامسه و چشايي.

10ـ جانوران نيز حواس پنج گانه‌ي ظاهري دارند كه با حواس ظاهري انسان متفاوت است.

11ـ بنابراين، انسان به اين علّت ( حواس ده گانه) نسبت به موجودات برتري يافت و موفق شد.

12ـ و چون اين را فهميدي، زبان را به خوبي و هنرآموزي، عادت بده و زبانت را جز به خوبي گفتن عادت نده.

13ـ زيرا زبان تو هميشه همان را مي‌گويد كه تو، او را به گفتن آن واداشته‌اي، و گفته‌اند: هركه زبانش خوش‌تر باشد، دوستداران او بيشتر خواهند بود.

14ـ با داشتن فضيلت‌هاي زياد، سعي كن كه به جا و به موقع سخن بگويي، چرا كه سخن بي جا، هر چند كه سخن خوبي باشد، بد جلوه مي‌كند.

15ـ سخني كه دروغ باشد و در آن اثري از هنر و فضيلت نباشد، بهتر است كه گفته نشود.

  درس چهاردهم : متاع جواني (پروين اعتصامي)

 1ـ روزي جواني به پيري گفت: با وجود پيري چگونه زندگي‌ات را سپري مي‌كني؟

2ـ پير گفت: در كتاب زندگاني حرف‌هاي مبهم و پيچيده‌اي وجود دارد كه معني آن را فقط در زمان پيري مي‌فهمي.

3ـ اي جوان! تو بهتر است كه از توانايي‌هاي خودت سخن بگويي، چرا از دوره‌ي پيري و ناتواني من مي‌پرسي؟

4ـ اي جوان! قدر دوران جوانيت را بدان زيرا اين مرغ زيبا ( جواني) براي هميشه در جسم تو باقي نمي‌ماند.

5ـ من جواني‌ام را كه چون كالايي ارزشمند بود مجّاني از دست دادم، تو اگر مي‌تواني آن را به سادگي از دست نده ( به خوبي از آن استفاده كن).

6ـ هر چقدر كه من در زمان جواني تكبّر و غرور از خود نشان دادم، جهان بيشتر از آن در مقابلم مغرور شد.

7ـ روزگار، به اين دليل جواني مرا ربود كه من به هنگام نگهداري از آن، در غفلت و بي خبري بودم .

  درس هجدهم : ناله‌ي مرغ اسير (ابوالقاسم عارف قزويني)

 1ـ تمام ناله و فرياد هر انسان اسيري ( شاعر) براي آزادي وطن است. راه و روش پرنده‌ي اسير در قفس مانند من است.

 2ـ از باد سحرگاهي مي‌خواهم تا خبر اسارت مرا به دوستانم كه بيرون از زندان به سر مي‌برند، برساند.

3ـ اي هم وطنان! براي رسيدن به آزادي فكري كنيد كه هركس چنين نكند، مثل من گرفتار زندان مي‌شود.

4ـ اگر خانه‌ي وطن به دست بيگانگان آبادشود، بايد با اشك آن را خراب كرد زيرا آن خانه ماتمكده‌اي بيش نيست.

5ـ لباسي كه در راه پاسداري از وطن، به خون رنگين نشود، شايسته است كه پاره شود. زيرا آن لباس باعث ننگ انسان و ارزش آن از كفن هم كمتر است.

6ـ آن كس را كه در اين مملكت پادشاه خود قرار داديم ( محمدعلي شاه) ملّت امروز مطمئن شد كه او شيطان است.

 درس نوزدهم : مرغ گرفتار (محمّدتقي بهار )

 1ـ من نمي‌گويم كه مرا از زندان استبداد آزاد كنيد، تنها خواسته‌ام اين است كه قفسم را به باغي ببريد تا دلم اندكي شاد شود و بوي آزادي را حس كنم.

2ـ اي دوستان! فصل شادي به سرعت مي‌گذرد، شما را به خدا قسم مي‌دهم، وقتي در باغي مي‌نشينيد به ياد من باشيد.

3ـ اي دوستان كه در آزادي به سر مي‌بريد زماني كه از نعمت‌هاي آزادي بهره‌مند هستيد از من گرفتار هم ياد كنيد.

4ـ اگر كسي از شما مرغ اسيري در قفس دارد، آن را به باغي ببرد و به ياد من، آزادش كند.

5ـ اگر تمام هستي من بي نوا از بين رفت، ترسي ندارم ( مهم نيست) شما به فكر از بين بردن دشمن (پادشاه باشيد). ( عليه ظلم حاكمان زمان قيام كنيد. )

6ـ رسيدن به هدف نزديك است. مبادا از مشكلاتي كه بر سر راه است سخني گفته و آزادي خواهان را از رسيدن به آزادي دلسرد نماييد.

7ـ ظلم و بي عدالتي عمر جوانان را كوتاه مي‌كند، پس اي بزرگان وطن براي رضاي خدا، به عدالت رفتار كنيد.

8ـ اگر از ظلم شما انسان ضعيفي آسيب ببيند غير ممكن است كه بتوانيد خانه‌ي خود را آباد كنيد (اگر به كسي ظلم كنيد، ظلم خواهيد ديد).

9ـ اگر گوشه‌ي ويرانه‌ي زندان، نصيب محمد تقي بهار شده است، شما خداوند را به خاطر گنج ( نعمت) آزادي، شكر كنيد.

درس بيست و سوم : نمونه‌هايي از اشعار محمّد اقبال لاهوري :مسافر

 1ـ وقتي كه از اين دنيا رفتم( مُردم) همه‌ي مردم ادعاي آشنايي با من را داشتند.

2ـ ولي هيچ كدام از آن‌ها آن طور كه بايد نفهميدند كه اين شاعر غريب چه سخني گفت با چه كساني سخن گفت و از كدام سرزمين بود. ( كسي شاعر را درك نكرد و مخاطبي نداشت.)

 ديده‌ور :   پيام: (انسان دانا همواره خوبي‌ها و نكات مثبت را مي‌بيند)

1ـ دانايان زيادي در اين دنيا سخن گفتند، سخناني زيبا و لطيف‌تر از برگ‌هاي گل ياسمن گفتند.

2ـ امّا به من بگو آن انسان با بصيرت و دانا كيست كه زشتي و سختي‌هاي جامعه را مي‌بيند و از زيبايي‌ها و خوبي‌ها ( مردم جامعه) سخن مي‌گويد.

 سروري

پيام: ( ملّتي كه طالب استقلال نباشد، هيچگاه به كمال نخواهيد رسيد)

1ـ خداوند به آن ملّتي عظمت و بزرگي مي‌بخشد كه براي ساختن سرنوشت خود تلاش مي‌كند.

2ـ خداوند به آن مردمي كه سرنوشتشان را بيگانگان تعيين مي‌كنند ( وابسته‌ي ديگران هستند) هيچ توجهي ندارد.

دريا : پيام: ( انسان در سايه سعي و تلاش است كه به كمال مي‌رسد)

 1ـ نهنگي چه زيبا اين جمله را به بچه‌اش گفت: كه در روش زندگي ما رفتن به ساحل ( رسيدن به آسايش) پسنديده نيست.

2ـ خود را به سختي هاي زندگي بسپار و از آسودگي و آسايش دوري كن، زيرا محل زندگي ما عمق درياست نه ساحل مرتبط با «ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم/ موجيم كه آسودگي ما عدم ماست»

  درس بيست و سوم : لاله‌ي آزاد ( محمد ابراهيم صفا )

پيام : ( ستايش آزادي و آزادگي )

1ـ من لاله‌ي آزادي هستم بدون كمك ديگران رشد مي‌كنم و بوي خوش من از خودم است و محلّ پرورش من دشت است و سرشتم مانند آهوست.

2ـ از نم باران سيراب مي‌شوم و به آب جوي نياز ندارم، محيط باغ كوچك است بنابراين در آن‌جا رشد نمي‌كنم.

من لاله‌ي آزادم، بدون كمك ديگران رشد مي‌كنم و بوي خوشي از خود دارم

3ـ رنگ سرخ گلبرگ‌هايم، طبيعي و فطري است. چهره‌ي من زيباست. و نيازي به آرايشگر ندارد.

4ـ روي پاي خود ايستاده‌ام، نياز به ياري كسي ندارم. نه در جستجوي دوستم و نه غم ديگران را مي‌خورم .

من لاله‌ي آزادم، بدون كمك ديگران رشد مي‌كنم و بوي خوشي از خود دارم

5ـ آن قدر مقدّس هستم كه هر صبح نسيم به دور من طواف مي‌كند و بچّه‌هاي آهو با ديدن من خوشحال و شادمان مي‌شوند.

6ـ مانند چراغ روشني هستم كه در گوشه‌ي اين دشت قرار گرفته‌ام و عاشقان بسياري سرگشته و حيران اطراف من مي‌گردند.

من لاله‌ي آزادم، بدون كمك ديگران رشد مي‌كنم و بوي خوشي از خود دارم

7ـ با نشان دادن برگ و گلبرگ‌هايم، آب و رنگي به چمن مي‌بخشم و از عطر دل نوازم، صحرا مانند ختن، خوشبو و معطر گشته است.

8ـ از شادي و خوشي پيوسته در جنبش و حركت هستم و سراسر وجودم را ناز و ادا فرا گرفته است.

من لاله‌ي آزادم، بدون كمك ديگران رشد مي‌كنم و بوي خوشي از خود دارم

9ـ در چهره‌ي سرخ رنگ من جوشش مي و مستي را ببين و داغ عشق را در سينه‌ي عاشقم مشاهده كن ( اشاره دارد به سرخي گلبرگ و سياهي ته گل)

10ـ من گل لاله‌ي آزاد و سرمستي هستم كه به دشت و صحرا عادت كرده‌ام عشق با افسون خود مرا جادو كرده و به ديوانگي رسانده و باعث شده مرا از شهر به بيابان كشاند. ( اشاره به داستان ليلي و مجنون) .

من لاله‌ي آزادم، بدون كمك ديگران رشد مي‌كنم و بوي خوشي از خود دارم

11ـ منّت و احسان كسي را براي خود نمي‌پذيرم، وابستگي چمن و باغ را قبول نمي‌كنم.

12ـ به سرشت خودم افتخار مي‌كنم. زيرا دروني وارسته دارم، آزاد به دنيا آمده‌ام و آزاد مي‌ميرم.

مرتبط با : « اي سرو پاي بسته به آزادگي مناز / آزاده من كه از همه عالم بريده‌ام.»

درس بيست و چهارم

تا هست عالمي ، تا هست آدمي ( عبيد رجب )

پيام: (اهميت دادن به زبان و حس وطن پرستي)

هر لحظه دشمن رو در روي من مي‌گويد:

زبان فارسي تو مانند دود در حال نابودي است.

نابود مي‌شود. /باور نمي‌كنم./باور نمي‌كنم./باور نمي‌كنم.

زبان فارسي كه الفاظش به لطافت جان است.

زبان با كلمات آهنگين آن به رقص در مي‌آيد و چشم از آن نور مي‌گيرد.

زباني به زيبايي لاله‌ي كوهستاني.

به شيريني بارشكر.

و ارزشمندتر از پند و نصيحت مادر است.

زيبايي خود رااز گل بنفشه و بوي خوش خود را از ريحان گرفته است.

همچون آب چشمه زلال و شاداب چون آب جويبار است.

زباني كه هر لحظه مثل سبزه‌هاي بهار، طراوتي تازه دارد.

مانند صداي بلبل، خوشايند و مثل آبشار، دلرباست.

با جوش و خروش و موج خود /موجي به خروشاني رود/با آهنگ و پيچ و تاب خود/و با شيريني خالص خود

انسان را شيفته‌ي خود مي‌كند. / و به او شادابي مي‌بخشد. /

زبان فارسي لفظي است كه باور و عقيده‌ي من و تمام وجودم از آن است.

زبان فارسي داراي الفاظ مقدّسي است كه مرا به سجده وا مي‌دارد.

زبان فارسي مانند خاك كشورم، مقدس/ و مثل شور و اشتياق كودكي، لطيف / و مانند اشعار رودكي، زيباو مانند نور و درخشندگي چشم / و چون روشنايي لطيف سحرگاهي قابل ستايش است.

من زنده باشم و زبان فارسي در برابر چشمانم / همچون دود نابود شود؟! / باور نمي‌كنم.

وقتي نام زبان فارسي را بر زبان مي‌آورم، از افتخار سرم به آسمان مي‌رسد.

و از شوق پرواز مي‌كنم. / وقتي نامش را مي‌آورم، بزرگان ادب فارسي در ذهنم مجسم مي‌شوند.

زبان فارسي را در قالب شعر و غزل سروه‌ام و با الهام از شعر سعدي و حافظ چون عشقي به مردم دنيا هديه نموده‌ام.

اي دشمن سرگردان نباش. / از من عيب جويي نكن ( ايراد نگير).

زيرا عشق به زبان فارسي، در دل من و تمام فارسي زبانان ( همه‌ي دنيا)/ جوان و جاويدان است/ تا 

زماني كه انسان وجود دارد./ و دنيا پابرجاست /سبز و ماندگار باشيد.



تاريخ : جمعه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۳ | ۸:۲۸ قبل از ظهر | نویسنده : |

نكاتی كه باید در واج‌شماری یا واج‌نگاری در نظر گرفت:
1 - درست خواندن واژه («شعوَذه» هفت واج است.)
2 - «ه» ملفوظ، یك واج است («به» به معنی بهتر سه‌واج است، ولی حرف اضافه كه باشد دو واج.)
3 - «و» معدوله، شمرده نمی‌شود («خواهر» پنج واج است.)
4 - دو تلفظی‌ها به دو شكل واج‌شماری می‌شوند («آسمان» هم می‌تواند شش‌ واج باشد هم هفت واج)
5 - واژه‌ها یا هجاهایی كه با «اَ»، «اِ»، «اُ» و «آ» آغاز می‌شوند، یك صامت دارند (آب: ءاب/ قرآن: قُرءان)
6 - «و» و «یـ» اگر مصوت باشند یك واج‌اند و اگر صامت، مصوت پیش از آنها هم شمرده می‌شود (سیر: سه واج/ سِیر: چهار واج)

نكاتی كه در تك‌واژ و واژه‌شماری باید در نظر گرفت:
1 - كسره‌های تركیب‌های وصفی و اضافی و واژه‌هایی چون تخت خواب، تك واژند ولی كسره حروف ؟؟اضافه چنین نیست. (برایِ/ لب/ ه/ یِ/ تخت/  ِ / خواب/  ِ / چوب/ ی/  ِ/ پیر/ مرد/ فكر/ ی/ بـ/ كن/ هـ)؟؟
2 - پیشوندها، میان‌وندها، پسوندها، شناسه‌ها، نشانه‌های جمع، «ی» نكره، «ان» گذراساز، «ا» دعایی و امثال آنها تك‌واژ هستند (از/ ارز/ ش/ گذار/ ی/ ها/ یِ/ نا/ رو/ ا/ به/ تنگ/ آمده/ ه/ بود/ هـ)
3 - كسره تركیب‌های وصفی و اضافی، واژه هم است (تخت/  ِ / خواب/  ِ / چوب/ ی/  ِ / پیر/ مرد)
4 - فعل، كلا یك واژه است (دست/ از/ پا/ خطا/ نـ/ خواه/ د/ كرد)

نكاتی كه باید در ساختمان واژه در نظر گرفت:
1 - اجزای تشكیل‌دهنده واژه را شناخت (دان/ ش/ سرا: مشتق - مركب)
2 - وندهای صرفی را كنار گذاشت (درختان: ساده/ بهترین: ساده)
3 - به مشابهت‌های ظاهری توجه كرد (گلدان: مشتق/ كاردان: مركب/ سده: مشتق/ تیشه: ساده/ جان ستان: مركب/ دبیرستان: مشتق/ گناهكار: مشتق/ گل‌كار: مركب و...)

نكاتی كه باید در گروه‌های اسمی و نمودارهایشان در نظر گرفت:
1 - هسته و وابسته‌ها مشخص شوند (سه تن جنگ‌جو/ رنگ سبز یشمی/ آن پرنده زیبا/ دختر بسیار مهربان)

نكاتی كه باید در گروه‌های فعلی در نظر گرفت:
1 - زمان (شنیده‌ام: ماضی نقلی/ ...)
2 - معلوم و مجهول (دید: معلوم/ دیده شد: مجهول)
3 - ناگذر و گذرا (رفت: ناگذر/ برد: گذرا به مفعول/ نامید: گذرا به مفعول و مسند/ ...)
4 - در چهار جزئی‌های دو مفعولی و یا با مفعول و مسند، نباید «را» را به «به» تبدیل كرد (او را غذا داد/ او را شاعر گفت)
5 - به افعال خاصی توجه كرد «او سخن اهل زمانه را هیچ وزن ننهادی (ماضی استمراری)/ میانه برفتی به تنگی چهار (ماضی استمراری)/ بده داد من كآمدستم دوان (ماضی نقلی)/ بكوبمت زین‌گونه امروز یال (مضارع اخباری)/»
6 - به فعل‌هایی كه به معانی گوناگون می‌آیند توجه كرد «پسر به كار خود بالید (سه جزئی با متمم)/ پسر به خواست خدا بالید (دو جزئی)/ او غذا خورد (سه‌جزئی با مفعول)/ از قضا خورد دم در به زمین (سه جزئی با متمم)»
7 - گاهی اجزای فعل از هم فاصله می‌گیرند كه باید به شكل روان در آورده شود «دل در این پیرزن عشوه‌گر دهر مبند (دل مبند: فعل مركب/ این پیرزن عشوه‌گر دهر: متمم اجباری)/ طی این مرحله بی‌همرهی خضر مكن (طی مكن: فعل مركب/ این مرحله: مفعول)

در مطابقت نهاد و فعل به بعضی موارد خاص توجه شود:
1 - «مردم» اگر به معنی متداول به كار رود فعلش جمع است (مردم دور او جمع شدند) ولی اگر به معنی «آدم» به كار رود، فعل مفرد است (مردم تا زنده باشد او را از قوت چاره نیست)
2 - اگر در گزینه‌ای «هیچ‌كدام یا هیچ‌یك» بیاید، منظور اسم مبهم است نه هیچ‌كدام از گزینه‌ها.

در فرآیندهای واجی به این نكات توجه شود:
1 - هرگز، فتیله، سفید، نامه و... (ابدال)/ خواهر، دست‌بند، مشت‌زن و... (كاهش آوایی)/ سیاست، گیسوان (افزایش آوایی)/ قندان، بتر و... (ادغام)
2 - «یـ» مشدد ربطی به افزایش آوایی ندارد (حیثیت)
3 - در كاهش آوایی، واج نوشته می‌شود ولی خوانده نمی‌شود (خواهر) ولی در ادغام یكی از واج‌ها با دیگری یكی می‌شود (قندان)

در وضعیت واژه‌ها به این موارد توجه شود:
1 - واژه، در قدیم و امروز با یك معنی به كار رفته است (نگاه/ گریه/...)
2 - واژه، علاوه بر معنی قدیم، معنی جدید هم گرفته است (ركاب/ سپر/...)
3 - واژه، معنای قدیم را از دست داده و معنای جدید گرفته است (سوگند/ كثیف/...)
4 - واژه، كاملا متروك و منسوخ شده است (خوالیگر/ آزفنداك/...)

در ساخت واژه از این روش‌ها بهره گرفته می‌شود:

1 - اشتقاق (مهوش/ تندیس/ رایانه/ وهمناك/...)
2 - تركیب (خشم آهنگ/ گردآمد/ كالابرگ/...)
3 - علایم اختصاری (ساف: سازمان آزادی بخش فلسطین/ هما: هواپیمایی ملی ایران/...)



تاريخ : جمعه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۳ | ۸:۲۲ قبل از ظهر | نویسنده : |



تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۳ | ۲۰:۵۲ بعد از ظهر | نویسنده : |

سوالات و پاسخ تشریحی آزمون ورودی به مدارس نمونه و تیزهوشان 92 - 93

برای دریافت سوالات و پاسخ ها روی لینک های زیر کلیک کنید


استان اصفهان


استان ایلام


استان چهار محال و بختیاری


استان قم


استان کرمانشاه


استان گیلان


استان مرکزی


استان هرمزگان



تاريخ : پنجشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۳ | ۱۷:۴۱ بعد از ظهر | نویسنده : |




تاريخ : پنجشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۳ | ۱۷:۳۸ بعد از ظهر | نویسنده : |

شکلک های محدثه



تاريخ : دوشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۲ | ۲۳:۰ بعد از ظهر | نویسنده : |
وای از اون روزی که سی دی زندگیمون رو بذارن تو دستامون
و
بگن برو نگاه کن
خدایا میشه بعضی از قسمتاشو پاک کنم؟



تاريخ : جمعه دوم اسفند ۱۳۹۲ | ۱۷:۱۵ بعد از ظهر | نویسنده : |

روابط مفهومی و تقابل معنايي

 

هم معنایی یا معناهای مترادف یکی از شناخته شده ترین روابط مفهومی است . در فرهنگ لغت هم برای نشان دادن معنای یک واژه، واژه هایی ذکر می شوند که هم معنا تلقی می شوند.

مانند : گیتی - جهان - دنیا

اما باید توجه داشت که هم معنایی مطلق وجود ندارد. یعنی هیچ دو واژه ای را نمی توان یافت که در تمامی جملات زبان بتوانند بجای یکدیگر بکار بروند و تغییری در معنی آن زنجیره پدید نیاورند.

مثلاً: بجای جهان بینی نمی گوییم دنیا بینی ، گیتی بینی و  بجای دنیا دیده نمی گوییم جهان دیده ، گیتی دیده .

 

تقابل معنایی یا تضاد معنایی گونه های متفاوتی را شامل می شود. نوعی از تقابل معنایی وجود دارد که نفی یکی اثبات دیگری است مثل زن و مرد، روشن و خاموش، باز و بسته. اما در نوع دیگری از تقابل معنایی، واژگان صفت هایی قابل درجه بندی اند مانند: سرد- سردتر- گرم - گرم تر و نفی یکی دلیل بر اثبات دیگری نیست. صورتهایی مثل : سرد و گرم ، پیر و جوان ، بزرگ و کوچک ، زشت و زیبا را دارای رابطۀ تضاد مدرج می نامند. اگر بگوییم هوا سرد نیست به این معنا نیست که الزاماً هوا گرم است. یا اگر بگوییم فلانی زشت نیست به معنای زیبا بودن او نمی باشد.

زشت باید دید و انگارید خوب          زهر باید خورد و انگارید قند

گونۀ دیگر تقابل را تقابل دو سویه می نامند. چرا که رابطه ای دوسویه میان آنها وجود دارد. مثل زن و شوهر - خرید و فروش - زد و خورد . به این معنی که اگر الف چیزی را از ب خریده پس حتماً ب آن چیز را به الف فروخته است. یا اگر الف شوهر ب است پس حتماً ب زن الف است.  

نوع دیگری از تقابل با پسوند منفی ساز ساخته میشود. مانند آگاه و ناآگاه ، باشرف و بی شرف، بهداشتی و غیربهداشتی و با پسوند منفی ساز عربی لا در بامذهب و لامذهب.

او آدم باشرفی نیست.     =          او آدم بی شرفی است.

او آدم مذهبی نیست.      =          او آدم لامذهبی است.

عشق را خواهی كه تا پایان بری            بس كه بپسندید باید ناپسند

البته همانطور که مشاهده می شود بارمعنایی این جملات متفاوت است.

و نوع دیگری از تقابل را تقابل جهتی می نامند. مانند : شمال و جنوب ، شرق و غرب ، چپ و راست، بالا و پایین ، پس و پیش.

همنامی

دو واژه که از لحاظ آوایی و نوشتاری همانند باشند ، اما معانی متفاوتی داشته باشند را همنام ( هومونیم ) می نامند. این واژگان بدون هیچ ارتباط معنایی به یک شکل نوشته می شوند و در فرهنگ لغت مدخل های جداگانه ای دارند.

مانند شیر( حیوان ) - شیر ( لبنی) - شیر ( فلکه آب)

شانه ( کتف) - شانه ( جای تخم مرغ) - شانه ( برای آرایش مو)

هم نویسه یا هموگراف به واژه هایی گفته می شود که به یک شکل نوشته می شوند ، ولی تلفظ های مختلفی دارند.

مانند : کرم ( بخشش) - کرم ( فلز) - کرم ( نرم کننده پوست) - کرم ( جانور خاکی)  

هم آوا یا هموفون به واژه هایی گفته می شود که با وجود صورتهای متفاوت ، تلفظ یکسانی دارند.

مانند : خوار و خار - قضا و غذا - خویش و خیش

چندمعنایی

هنگامی که یک واحد زبانی که از چند معنا برخوردار باشد. در فرهنگ لغت دارای یک مدخل می باشد.

مانند : سر = عضوی از بدن ، رأس هر چیز، بالا، رئیس  

دل = قلب ، شکم ، مرکز ، درون

علت بوجود آمدن یک واحد زبانی با چند معنا ممکن است تاریخی باشد و به تحول معنی درطول زمان مربوط شود و یا بعلت گسترش معنایی یک واژه یا تخصیص معنایی آن واژه در مشاغل باشد. مثلاً واژۀ زین و رکاب قبلاً برای اسب بود امروزه برای دوچرخه هم استفاده می شود. رنگ سفید گسترش معنایی یافته و درترکیباتی همچون سفیدبخت و سفیدپوست نیز بکار می رود. از واژۀ گوشی برای گوشی تلفن و گوشی پزشکی هم استفاده میشود.    

علت دیگر چند معنایی می تواند استعاره باشد در واژه هایی همچون گردن که عضوی از بدن است و گردن بطری همچنین کمر کوه.

در زبانهای هم خانواده وام گیری نیز گاهی باعث چند معنایی واژه میشود. در فارسی فراز به معنای بلند است، اما با تأثیر از واژۀ فرانسوی آن به معنای جمله ، به معنای جملۀ مهم و پرمحتوی نیز بکار میرود. چندمعنایی گاهی منجر به ابهام معنایی میشود.



تاريخ : جمعه دوم اسفند ۱۳۹۲ | ۱۷:۳ بعد از ظهر | نویسنده : |

نمونه سؤالات قرابت معنایی در ادبیات چهارساله دبیرستان

هر حركت و جنبشي در اصل از جانب خداوند است:

- ز يزدان دان، نه از اركان، كه كوته ديدگي باشد              كه خطّي كز خرد خيزد، تو آن را از بنان بيني

- ما به دريا حكم طوفان مي دهیم           ما به سيل و موج فـــرمان مي دهيم

- رودها از خود نه طغيان مي كنند          آن چه مي گوييم ما، آن مي كننــد

- نقش هستي نقشي از ايوان ماست    خاك و باد و آب، سرگردان ماست

- سوزن ما دوخت، هر جا هر چه دوخت     زآتش ماسوخت،هرشمعي كه سوخت

- ما چو چنگيم و تو زخمه مي زنـــي    زاري از مـا نـي تـــو زاري مي كنـي

- ما چـو ناييم و نوا در ما ز توست   ما چو كوهيم و صدا در ما ز توست

- ما چو شطرنجيم اندر برد ومات   برد ومات ما ز تست اي خوش صفات

- روي كسي سرخ نشد بي مدد لعل لبت   بي تو اگر سـرخ بود از اثر غازه شود

- آتش عشق است کاندر نی فتاد        جوشش عشق است کاندر می فتاد



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ | ۲۰:۳۰ بعد از ظهر | نویسنده : |
زبان و ادبیات فارسی چهارم متوسطه

فهرست : 1) نی نامه 2) مناجات 3) مناظره ی خسرو با فرهاد 4) اکسير عشق 5) دولت يار 6) اشارت صبح 7) مجنون و عيب جو 8) مست و هشيار 9) تست موضوع 



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ | ۲۰:۵ بعد از ظهر | نویسنده : |
مولای مهربانم ! یابن الحسن !ای عدل منتظر و ای حاضر ناظر! 
چشم‌ها به تو دوخته شده و منتظران حقیقت 
همچون شمعی تا صبح ظهور در غم هجرانت می‌سوزند. 

چه سخت و گران است بر من 
اینکه ببینم همه خلق را، و تو را نبینم. 
«عزیز علیّ أن أری الخلق و لا تری.» 

هر آدینه که می‌رسد، دل بهانه تو را می‌گیرد 
و ما لب‌ها را با «ندبه» و «کمیل» متبرک کرده 
و رو به دریای انتظار، به انتظار طلوع آفتاب می‌نشینیم.


ای ساقی فرج! 
چشم‌ها آنقدر در فراق تو اشک ریخته و انتظار کشیده، 
دست‌ها آنقدر طلب نور کرده و خالی مانده،
دوش‌ها آنقدر تازیانه سنگین اهانت را 
بر پیکره باورهای دینی تحمل کرده
که دگر توان از کف داده.

مولای من! 
کجا هستی که دوستانت را عزت بخشی 
و دشمنانت را ذلیل و خوار کنی: 
«این معز الاولیاء و مذل الاعداء.»

ای سایبان دل‌های سوخته! 
و ای انتظار اشک‌های به هم دوخته! 
عاشقانت هر جمعه دیدگان خود را با اشک می‌آرایند
و دلشان را نذر تو می‌کنند.

هر صبح با مولایشان تجدید میثاق می‌کنند.
کاروان دل را به غروب می‌برند، 
زبان را به ذکر فرج مشغول می‌دارند 
و بر سجاده انتظار نشسته و انتظار بر دوش می‌کشند،
تا شاید دعایشان مستجاب شود 
و معشوق گوشه چشمی به آنها کند.

ای تجدید کننده احکام تعطیل شده! 
و ای طلب کننده خون شهید کربلا! کجا هستی؟

بیا و دیدگان را با ظهورت مزین کن 
و دریای محبت را بر دل مشتاقان جاری کن.


تاريخ : جمعه بیستم دی ۱۳۹۲ | ۲۱:۴۳ بعد از ظهر | نویسنده : |

چکیده

اخلاق یکی از آموزههای دین است که در جایجای زندگی بشر اهمیت فراوان دارد تا جایی که در قرآن مجید در سورة حجرات و سورههای دیگر به آن پرداخته شده است. همچنین شاعران و نویسندگان بزرگ این مرز و بوم در اشعار و آثار خود به اخلاقیات توجه بسیاری نشان داده و اصطلاحات و مفاهیم اخلاقی را به کار بردهاند. به جهت اهمیت مطلب در این مقاله مختصری به اخلاق و اهمیت آن و اخلاق قبل و بعد از اسلام و تأثیری که در شعر و ادبیات داشته است، پرداخته میشود.



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه نهم دی ۱۳۹۲ | ۱۸:۳۷ بعد از ظهر | نویسنده : |
فرایند حذف فعل در کتاب‌های ادبیات دبیرستان



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه نهم دی ۱۳۹۲ | ۱۸:۳۳ بعد از ظهر | نویسنده : |
تاريخ : دوشنبه نهم دی ۱۳۹۲ | ۱۸:۲۹ بعد از ظهر | نویسنده : |



تاريخ : جمعه ششم دی ۱۳۹۲ | ۱۷:۵۷ بعد از ظهر | نویسنده : |
شب یلدا قدم آهسته بردار کمی هم احترام ما نگه دار تو میبینی ربابم غصه دار است بنی هاشم هنوز هم داغدار است صدای العطش در گوش مانده بدنها بی کفن هر گوشه مانده شب یلدا تو هم چله نشین باش سیه پوش غم سالار دین باش




تاريخ : جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ | ۹:۴ قبل از ظهر | نویسنده : |

 .اصطلاحی است که برای اولین بار دکتر شفیعی کدکنی به کاربرده است ایشان می گویند:

به خاطراستفاده درسبک شناسی ان رابه عمد ساخته ام وهمچنین به خاطر اشتباه نشدن با ارسل المثل وهرنوع مصراع حکمت امیز دیگری که بتواند جای مثل را بگیرد

ویژگی های اسلوب معادله:

 یک ساختارمخصوص نحوی است یا به عبارت دیگر دو مصراع یک بیت کاملا" از نظرنحوی مستقل است و هیچ حرف ربط یا شرط یا چیز دیگری دو مصراع  یا بیت را از نظر معنی ونحوی با هم مرتبط نمی کند مثلا دربیت :

سرم ازخدای خواهد که به پایش اندر افتد        که در اب مرد ه بهتر که در ارزوی ابی

 حرف ربط که در مصراع دوم باعث شده که مصراع دوم وابستگی به جمله ی قبل داشته باشد واین ارایه را ندارد ویا در بیت :بلبل از گل بگذرد چون در چمن بیند مرا    بت پرستی کی کند گر برهمن بیند مرا

تکرار بیند مرا در هر دو مصراع سبب ارتباط معنایی بین دو مصراع شده

بهترین راه برای شناخت این ارایه بررسی از دید گاه زبان شناختی است که در قالب معادله ی دو جمله بررسی شود به عبارت دیگر مصراع ها معادلی برای یک دیگر هستند

محرم این هوش جز بیهوش  نیست            مر زبان را مشتری   جز گوش نیست

می توان علامت = بین دو مصراع قرار داد وهر کدام از مصراع ها دو سوی معادله دانست به عبارت دیگر هر کدام از مصراع ها میتوان به جای مصراع دیگری قرار داد و معنی واحدی دریافت کرد

عشق چون اید برد هوش دل فرزانه را       دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را

به عبارت دیگر شاعر پیام اصلی را در یک مصراع می اورد وبه خاطر ملموس تر شدن ان اشاره به موضوعی محسوس و مادی در قالب تشبیه بدون استفاده از ادات تشبیه مینماید و تقریبا"می توان بین دو مصراع «همان گونه که »قرار داد ومعنی درستی از ان استنباط کرد

این ارایه از قرن دهم به بعد محور اصلی سبک هندی قرار می گیرد ودر شعر قدما نمونه هایی دارد

با این تفاوت که در شعر قدما معمولا بین دو بیت میاید ولی  در سبک هندیبا این بسامد بالافقط بین دو مصراع یک بیت می آید مانند :

حذر کن ز نادان ده مرده گوی                چو دانا یکی گوی وپرورده گوی

صد انداختی تیر وهر صد خطاست            اگر هوشمندی یک اندازو راست

 و در سبک هندی از بیدل دهلوی :

جهان خونریز بنیاد است هشدار              سر سال از محرم آفریدند

   آرایه مذکور در سروده های شاعران سبک هندی شاخه ایرانی مانند صائب ، طالب آملی وسلیم تهرانی به وفور یافت می شود حتی در بعضی از غزلیات پایه واساس تمام غزل این آرایه را دارد ولی در سبک هندی شاخه هندی این ارایه نسبت به شاخه ایرانی کمتر یافت می شود مانند شعر بیدل دهلوی .

  در ایران نیز شاعرانی چون حافظ کمتر از اسلوب معادله بهره برده است ولی شاعر همشهری او سعدی شیرازی از این ارایه بسیار استفاده کرده است وگویا در این راه به شاعر معروف عرب متنبی که شهرتش در بین اعراب به این آرایه است نظر داشته است .

   اینک نمونه ای از آرایه اسلوب معادله در کتاب های درسی دوره ی متوسطه .

 پیشانی عفو تورا پر چین نسازد جرم ما                 آینه کی بر هم خورد از زشتی تمثالها

دل من نه مرد آن است که با غمش برآید                مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی

برای خاطرم غم افریدند                                    طفیل چشم من نم آفریدند

وداع غنچه را گل نام کردند                               طرب را ماتم غم   آفریدند 



تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۲ | ۱۹:۵۷ بعد از ظهر | نویسنده : |