منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
درباره

بسم الله الرحمن الرحیم
هست کلید در گنج حکیم
سپاس خداوندی را که منت نهاد برما تابتوانیم مطالبی را در زمینه های زبان وادبیات فارسی تقدیم علاقمندان گردانیم در این وبلاگ می توانید شرح ومعنی دروس ‘ پاسخ خود آزمایی ‘ تاریخ ادبیات ‘ نمونه سوال چهار گزینه ای ‘نمونه سوال واگرا از کل کتاب‘ وآرایه های ادبی را مشاهده نمایید . کافی است پایه ودرس راانتخاب نمایید ودر صفحات باز شده موضوع را بیابید.امید است با راهنمایی های خردمندانه ما را درجهت هر چه پر بار تر نمودن وبلاگ یاری نموده وما را نظرات خویش بهر مند سازید.(( همچنین می توانید سوالات درسی خود را نوشته وارسال نمایید تا جواب به نشانی شما ارسال گردد )) غرض عرض ارادتی است خدمت همکاران وشما دانش آموزان عزیز .در پایان از کلیه ی همکاران که با ارسال نظرات تجارب واندوخته های خود ما را یاری کردند بی نهایت سپاس گزاریم-×××بنا به درخواست شما دانش آموزان خلاصه ی قواعد عربی را نیز در وبلاگ قرار داده ایم×
با آرزوی موفقیت- کریمی دبیر ادبیات فارسی .
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی

  درس اول همای رحمت                                                                                                              1.علی ای پرنده خوشبختی رحمت و مهربانی ،تو چه نشانه ای از خدا هستی که سایه خوشبختی و رحمت الهی را بر سر همه موجودات افکنده ای ؟                                                                                 2.ای دل اگر خداشناس واقعی هستی خدا را در چهره علی ببین . به خدا سوگند که من خدا را به وسیله علی (ع) شناختم .                                                                                                                3.ای ابر رحمت و مهربانی مگر اینکه تو ( باران رحمت خود را ) بباری و گرنه دوزخ با شعله قهر و خشم خود جان همه موجودات را خواهد سوزاند .                                                                                                    4.ای گدای مسکین در خانه علی (ع) را بزن و نیاز او را به درگاه او ببر زیرا او آنقدر کریم و بخشنده است که به گدا انگشتر پادشاهی می بخشد. (این بیت اشاره دارد به اینکه حضرت علی در نماز انگشتر خود را به سائل بخشید.)5.به جز علی چه کسی انقدر مهربان است که به پسرش سفارش می کند که با قاتل من که اسیر توست مدارا و مهربانی کن . ( اشاره دارد به سفارش حضرت علی (ع) به امام حسن در مورد مدارا با ابن ملجم )6.به جز علی چه کسی پسری اینچنین شگفت انگیز (امام حسین ) پرورش داده است که شهدای کربلا را در جهان مشهور کرده است ...7.از میان عاشقان پاکبازی که با خدا در روز الست پیمان وفاداری بسته اند کدام یک همچون علی میتواند وفاداری را به انجام برساند ( اشاره دارد به پیمان الست که روح های انسان ها در روز ازل با خدا بستند و قرآن نیز به آن اشاره کرده است در آیه "الست بربکم قالوا بلی " آیا من پروردگار شما نیستم گفتند بلی )8.نه میتوانم او را خدا بنامم و نه می توانم او بشر بدانم حیران مانده ام که شاه سرزمین لافتی را چه بنامم . ( اشاره دارد به ندایی که در جنگ احد هنگام رشادت های امام علی در آسمان پیچیده بود " لافتی الا علی ؛ لا سیف الا ذوالفقار "جوانمردی چون علی و شمشیری چون ذوالفقار نیست ) 9.هان ( آگاه باش) ای نسیم رحمت و مهر تو را به دو چشم خون بار خود سوگند می دهم که از کوی او (بارگاه امام (ع)) غباری برای من بیاور تا توتیا و درمان چشم خود کنم . (غبار کوی او هم چون توتیا نور چشم را زیاد می کند .)10.چه پیام های بسیاری که همه سوز دلم بود ؛ به باد سبا سپردم به آن امید که شاید آن را به خاک پای تو برساند .11.ای علی چون تنها تو تغییر دهنده قضا و پیشامد های بد هستی پس تو را به دعای مستمندان سوگند میدهم که پیشامدهای بد را از ما دور کنی .12.چرا چون نی هر لحظه از نوای شوق او دم بزنم و سخن بگویمدر حالی که حافظ ( لسان الغیب لقب حافظ شیرازی است ) این نوا را خوشتر و زیباتر سروده است .13.تمام شب ها را در این امید هستم که روزی نسیم صحبگاهی با پیام مهربانی دوست ( که با خود همراه آورده است ) من عاشق را مورد لطف قرار دهد.14.ای شهریار از آواز مرغ حق بشنو که در نیمه های شب غم دل را با دوست درمیان گذاشتن خوشتر و بهتر است

درس دوم:رستم و اشکبوس

1.دلاوری که نام او اشکبوس بود مانند کوس و طبل جنگی خروش و فریاد برآورد .2.آمد تا در ایران بجنگد و سر هم نبردانش را به خاک بمالد و حریفانش را بکشد (سر به گرد آوردن کنایه از کشتن)3.رهام به سرعت با کلاهخود و زره جنگی به طرف میدان رفت و گرد و غبار به ابرها بلند شد .4.رهام و اشکبوس با یکدیگر گلاویز شدند و کشتی گرفتند . صدای بوق طبل از هردو سپاه بلند شد .5.اشکبوس گرز سنگین را برداشت گویی زمین مثل آهن سخت و آسمان چون چوب آبنوس از گرد غبار تیره و سیاه شد .6.رهام گرز سنگین را بلند کرد و دست آن ها از نبرد با گرزهای سنگین خسته شد .7.وقتی رهام از جنگ با کشانی درمانده شد از او رو برگرداند و به سوی کوه گریخت .8.توس ( فرمانده سپاه ایران ) از میان سپاه برآشفته و خشمگین شد و خواست اسبش را به حرکت در آورد و به طرف اشکبوس بیاید .9.رستم برآشفته شد و به توس گفت که : رهام اهل باده نوشی و شرابخواری است ( مرد جنگ نیست ).10.و گفت تو قلب و مرکز سپاه را منسجم و منظم نگاه دار و من اکنون پیاده به جنگ با اشکبوس میروم .11.کمان به زه بسته و آماده را به بازو انداخت و چند تیر به بند کمر خود آویخت . 12.رستم فریاد زد که : ای مرد جنگجو حریف و هم نبردت آمد بایست و فرار مکن.13.اشکبوس کشانی خندید و متعجب شد . افسار اسب را کشید و ایستاد و رستم را مورد خطاب قرار داد .14.اشکبوس در حالی که میخندید به او گفت : نام تو چیست و چه کسی برا تن بی سر تو (وقتی که تو را بکشم ) گریه خواهد کرد .15.رستم چنین پاسخ داد که نام مرا چرا می پرسی در حالی که تو بعد از این خوش نخواهی دید و خواهی مرد .16.مادرم نام مرا مرگ تو گذاشته است و روزگار مرا آفریده تا پتکی بر کلاهخود تو باشم ( من وسیله مرگ تو باشم ) 17.کشانی ( با تمسخر ) به رستم گفت : تو بدون اسبت خودت را یکباره به کشتن خواهی داد . 18.رستم به او چنین پاسخ داد : که ای مرد بیهوده جنگ طلب ، ..... ( موقوف المعانی )19.آیا تا بحال پیاده ای را ندیده ای که بجنگد و آشوبگران را نابود کند و بکشد ؟20.( با تمسخر می گوید ) آیا در شهر و سرزمین تو شیر و نهنگ و پلنگ سوار بر اسب می جنگند ؟21.هم اکنون به تو ای جنگجوی سوار پیاده جنگیدن را می آموزم .22.توس مرا به این دلیل پیاده به جنگ فرستاده است ، تا از تو ای اشکبوس اسبت را بگیرم .23.تو را نیز چون خود از اسب پیاده خواهم کرد ( تو را اسب به زمین خواهم انداخت ) تا همه به تو بخندند .24.در این روز این جنگ یک نفر پیاده ( و شجاع ) همچون من بهتر از پانصد سوار ( ترسو ) همچون تو است .25.کشانی به رستم گفت همراه تو سلاحی جز شوخی و مسخره بازی نمی بینم .26.رستم به او گفت : هم اکنون تیر و کمان مرا ببین که دیگر زنده نخواهی ماند و خواهی مرد .27.(رستم) چون دید او به اسب گران قیمتش می نازد زه کمان را آماده کرد و بست و آن را کشید .28.یک تیر به پهلوی اسب او زد به گونه ای که اسب از بالا ،با صورت به زمین افتاد .29.رستم خندید و با صدای بلند گفت : که اکنون پیش دوست گرانمایه ات بنشین .30.بهتر است که سرش را در بغل بگیری و به این بهانه مدتی از جنگیدن آسوده شوی و خستگی از تن به در کنی .31.اشکبوس به سرعت زه کمان را بست و با تنی لرزان و چهره ای که از ترس چون سندروس زرد شده بود32.شروع به تیر باران رستم کرد . رستم به او گفت بیهوده ( موقوف المعانی )33.تن و بازوان و و روح بد اندیش وپلید خود را خسته نکن .34.تهمتن دست به بند کمر خود برد و یک تیر خدنگ انتخاب کرد .(چوبه : واحد شمارش تیر )35.تیری با نوکی مثل الماس سخت و برنده و درخشنده همچون آب که به انتهای آن چهار پر عقاب متصل بود . ( برای آنکه مستقیم برود ) تیزی تیر مثل الماس رنگ تیر مثل آب 36.رستم کمان را در دست فشرد و انتهای تیر خدنگ را به درون حلقه شست فرو برد .37.برای کشیدن کمان دست راست را خم کرد و دست چپ را راست نگه داشت . آنگاه ( از شدت کشش ) خروش و فریاد از کمان چاچی برخاست .38.وقتی انتهای تیر به مقابل گوش رستم رسید از کمان ( که از شاخ گوزن ساخته شده بود ) فریادی برخاست .39.همین که نوک پیکان به انگشت او رسید در آن طرف میدان در همان لحظه از مهره پشت اشکبوس عبور کرد . (این بیت اغراق دارد آنقدر سرعت پرتاپ سریع بود همین که در این طرف میدان از انگشت رستم تیر رها شد در همان لحظه در آن طرف میدان از پشت اشکبوس عبور کرد .)40.وقتی (رستم ) تیر بر پهلو و سینه اشکبوس زد آسمان بر دست او بوسه زد .41.سرنوشت به اشکبوس گفت تیر را در خود بگیر و به رستم گفت تیر را بزن . فلک گفت آفرین و ماه گفت مرحبا 42.کشانی بلافاصله جان داد و مرد به گونه ای که گویی هرگز از مادر زاده نشده بود

 

 درس سوم :حمله حیدری

1.دلاوران میدان چشم دوخته بودند ببینند که اول چه کسی جنگ را شروع خواهد کرد 2.که ناگهان عمرو آن آسمان نبرد اسبش را برانگیخت ( به حرکت در آورد و گرد و خاک بلند کرد .)3.وقتی که آن کوه آهن به دشت نبرد وارد شد گویی همه رزمگاه چون کوهی از فولاد شد ( عمرو را در بزرگی جثه به کوهی تشبیه کرده است چون لباس آهنین داشت گویی کوه از فولاد و آهن بود . )4.وقتی وارد دشت نبرد شد و نفسی تازه کرد ایستاد و مبارز طلبید .5.حبیب خدای جهان آفرین ( پیامبر اکرم ) نگاهی به چهره ی مردان سپاه اسلام کرد . (برای آنکه ببیند آیا کسی داوطلب جنگ است یا نه؟)6.همه سرها را پایین انداخته بودند تا چشمهایشان در چشم پیامبر نیفتد .و هیچ کس تمایل به جنگ و جرأت جنگ نداشت .7.جز بازوی دین و شیر خداوند یعنی علی (ع) که طالب جنگ با آن اژدها شد. ( بازوی دین و شیر خدا استعاره از حضرت علی و اژدها استعاره از عمرو است .)8.برای اجازه گرفتن به سمت پیامبر دوید و از پیامبر اجازه خواست ولی اجازه جنگ داده نشد .9.عمرو به سوی شیر خشمگین ( حضرت علی ) رو کرد و آن شاه جنگجو ( حضرت علی ) نیز به سوی او رفت .10.هر دو با دشمنی نسبت به یکدیگر به سوی هم دویدند و در صلح و آشتی را به روی هم بستند . ( صلح را کنار گذاشتند ) 11.از ترس آن جنگ رنگ از چهره فلک پرید . جنگ میان شیر و پلنگ ترسناک است .12.ابتدا آن سیاه روزگار بخت برگشته ( عمرو ) بازویش را مثل شاخ درخت بلند کرد ( برای کوبیدن ) 13.شیر خدا سپر را روی سر گرفت . سپس آن اژدها شمشیرش را بلند کرد .14.مثل کوه پا بر زمین فشرد و از شدت خشم دندانها را به هم سایید .15.وقتی هیچ کدام به خواسته خود ( یعنی شکست حریف ) نرسیدند دوباره از دو سو به هم حمله کردند ( آرزو به زیبارویی تشبیه شده است که چهره اش را به هیچ کدام نشان نداد کنایه از اینکه به آرزوی خود نرسیدند )16.چنان میدان رزمی بوجود آوردند که زمین و زمان کمتر مثل آن را دیده بود 17.در میان گرد و خاک فراوانی که در میدان رزم بلند شده بود تن هر دو از نظر پنهان شد .18.زره ها تکه تکه و لباسها پاره پاره گشته بود و سر و صورت آن دو پر از گرد و خاک شده بود .19.این گونه آن دو جنگجوی ماهر با آداب جنگاوری توانستند هفتاد نوع شیوه جنگاوری را از یکدیگر دفع کنند .20.آن شیر شجاع،جانشین پیامبر،نهنگ دریای قدرت خداوندعلی (موقوف المعانی )21.آن چنان با خشم به چهره دشمن نگریست که با زهر چشم خود کارش را ساخت و روحیه او را ضعیف کرد .22.سپس بازوی خیبر گشای خود را بلند کرد و برای بریدن سر او پا بر زمین فشرد 23.آن شاه دین با نام خداوند جهان آفرین شمشیرش را زد .24.وقتی شیر خدا بر دشمن شمشیر زد شیطان از حسرت و اندوه با دو دست بر سر خود کوبید.25.در هندوستان از ترس این ضربه رنگ از چهره ی کفر پرید و در فرنگ ( مغرب زمین ) بتخانه ها بر خود لرزیدند .26.شیر ( حضرت علی ) شمشیر بر گردن عمرو زد و تن بی سرش را از پا در آورد و بر زمین انداخت .27.همین که لبه شمشیر بر گردن عمرو رسید سرش بلافاصله صد متر جلوتر از تنش بر زمین افتاد .28.وقتی آن فیل بزرگ و مهیب روی خاک غلتید جبرئیل بر دستان حضرت علی بوسه زد 

 درس هشتم:تو را می خوانم

1.ما این پیروزی و این فرهنگ را از گذشتگان به ارث برده ایم و آنان این میراث را برای ما حفظ کرده اند 2.و امروز شیلی در جهان مشهور شده است و به بزرگی رسیده است.3.پس از آن که آن همه رنج پشت سر نهاده شد.4.ای برادر و خواهر جوان من به تو و یاری تو نیازمندم 5.به آنچه می گویم گوش بده .6.من باور نمی کنم که انسان (اگر انسان باشد) بتواند کینه و نفرت غیر انسانی داشته باشد .7.من باور نمی کنم که انسان بتواند با دیگری دشمنی کند.8.عقیده ی من بر این است که با اتحاد دست های من و تو9.خواهیم توانست با دشمن روبرو شویم 10.و خواهیم توانست در بربر مجازات ها و شکنجه هایش ایستادگی کنیم11.ما سرانجام این سرزمین را سرشار از شادی خواهیم کرد .12.شادی لذت بخش طلایی به رنگ خوشه گندم

 درس نهم :در بیابان های تبعید

بهار های پی در پی را در بیابان هایی که به آن ها تبعید شده ایم می گذرانیم اما با عشق خود به فلسطین چه کنیم ؟ ( چگونه داغ این عشق را تحمل کنیم در حالی که بر چشم هایمان اشک حسرت و خاک غربت نشسته است .سرزمین ما فلسطین یعنی سبزه زار ما . گل های رنگارنگش مثل نقش لباسهای زنانه است .ماه فروردینش تپه ها را با گل های شقایق و نرگس آرایش می دهد . اردیبهشت ماهش با شکوفه ها و گل عروس دشت ها را شکوفا می کند خرداد ماهش , ماه آواز های ماست . آواز هایی که هنگام ظهر زیر سایه ی آبی (تیره) در میان مزرعه های زیتون می خوانیم .ما برای محصول دادن کشتزارها منتظر رسیدن تیرماه (اول تابستان) یعنی هنگام جشن و پایکوبی مراسم دبکه در موقع درو هستیم .ای سرزمین ما این جایی که جوانی ما در تو گذشت جوانی ما که مثل رویا و خوابی شیرین در سایه درخت های پرتقال و بادام بود .ما را به یاد بیاور . اکنون که در میان خار بیابان ها و کوه های سنگلاخ سرگردان هستیم ما را به خاطر بیاور اکنون که گل های نوشکفته یعنی نوجوانان و کودکانمان را در تپه های اطراف له کرده اند . اکنون که خانه هایمان را بر سرمان خراب کرده اند و جسد هایمان را در هرسو انداخته اند و تنها راهی که به رویمان باز گذاشته اند راه بیابان است ( مارا به بیابان ها تبعید کرده اند ) تا اینکه کشتزارهایمان به هم پیچیده و خشک شد با هواپیماهیشان بمب و موشک بر اجسادمان ریختند اجسادی که قبل از بمباران طعمه ی عقاب ها و زاغ ها شده بود ای فلسطین آیا تو همان سرزمینی هستی که روزگاری فرشته ها پیام وحی را برای پیامبران چوپانی که در تو می زیستند می آوردند پیام هایی که سرود صلح و شادی بود .مرگ هنگامی که استخوانهای انسان ها را در شکم درندگان بیابان دید و در زمانی که فشنگ ها قهقهه می زدند ( صدای فشنگ ها به قهقهه شیطانی تبدیل شده است) در بالای سر زنانی که می گریستند شروع به جشن و پایکوبی کرد.و جز او مرگ کس دیگری نخندید .سرزمین ما سبز و با ارزش چون زمرد است . ولی در این بیابان هایی که به آن تبعید شده ایم بهارهای پی در پی که می آیند گویی زهر بر چهره ما می پاشند و ما را بیشتر زجر می دهند . اما در اینجا با عشق خود به چه کنیم ؟ در حالی که بر چشمهایمان اشک حسرت و خاک غربت نشسته است .

درس دوازدهم :در آرزوی تو باشم

1.در آن لحظه که می میرم در آرزوی رسیدن به تو هستم و به آن امید جان می دهم که پس از مرگ خاک کوی تو شوم و به دیدارت نائل شوم .2.هنگامی که صبح قیامت فرا رسد من به امید گفت و گوی تو سر از خاک بر خواهم داشت و از همان آغاز در جستجوی تو خواهم بود . 3.در بهشت یعنی جایگاهی که زیبارویان زمینی و فرشتگان زیبا جمع شده اند من فقط نگاهم به تو خواهد بود و غلام چهره زیبای تو خواهم بود . 4.سخنی در مورد بهشت نخواهم گفت ، حتی گل های بهشتی را نیز نخواهم بویید و چشمم به دنبال زیبایی حوریان بهشتی نخواهد بود بلکه سراسیمه و دوان دوان به سوی تو خواهم شتافت . 5.اگر در خوابگاه مرگ و نیستی هزار سال بخوابم ( از مرگ من تا به قیامت هزار سال طول بکشد ) می دانم در آن خواب عافیت . مرگ نیز در آرزوی رسیدن به تو خواهم بود ( بو ایهام دارد 1 – رایحه 2- آرزو و امید ) 6.من از دست ساقی بهشت شراب بهشتی نخواهم نوشید زیرا من مست از شراب بوی تو هستم و به باده و شراب نیازی ندارم . 7.با امید به تو و با بودن تو پیمودن هزار بیابان سخت آسان می شود من اگر غیر از تو راهی برگزینم خود خواه و خودبین خواهم بود .

 درس 12دل می رود ز دستم

1. ای صاحب دلان به خدا قسم که دلم از دست میرود افسوس که راز پنهان عشق من آشکار خواهد شد.2.ما عاشقان مثل کشتی شکستگان هستیم ای باد موافق بوز ( ای لطف الهی شامل حال ما بشو ) و کشتی ما را به ساحل نجات برسان شاید بتوانیم دوباره آن محبوب آشنا را ببینیم . 3.این محبت ده روزه و کوتاهی که دنیا به تو می کند ( این خوشی های زودگذر دنیا ) افسانه و جادویی بیش نیست . ای دوست نیکی در حق دوستان را در این ده روزه دنیا غنیمت بشمار ( این چند روز در دنیا را با نیکی به دیگران بگذران ) 4.ای صاحب کرامت و ای انسان کریم و بخشنده به شکر و سلامتی که خداوند به تو عطا کرده کرده است روزی به درویش بینوا ترحم و دلسوزی نما ( کمک کن )5.آسایش و آرامش دنیا در همین دو جمله خلاصه می شود : با دوستان جوانمردی کنیم و با دشمنان ملایمت و مدارا نماییم . 6.در هنگام فقر و تنگ دستی عشق و خوشی و مستی را پیشه کن زیرا عشق همچون کیمیایی است که می توند گدا را به قارون تبدیل کند ( عشق قناعتی به انسان می دهد که انسان در عین فقر احساس توانگری و بی نیازی می کند .) ( کمیا ماده ای افسانه ای است که مس و سایر فلزات را به طلا تبدیل می کند ) 7.در مقابل معشوق حقیقی سرکشی و گستاخی مکن زیرا آن دلبر و معشوق که سنگ خارا در دست قدرت او چون موم نرم است تو را در آتش غیرت و غضب خود خواهد سوزاند 8.جام می یعنی قلب آگاه تو مثل آیینه اسکندر است که اگر به آن نیک بنگری همه حقایق و رازهای هستی را به تو نشان خواهد داد . 9.خوبان فارسی زبان ( یا خوبرویان ایرانی ) گویی (با سخنان و شعرهای شیرین خود ) به انسان عمر می بخشند این مژده را به رندان پارسا برسان . 10.حافظ این خرقه لباس شراب آلود ( جامه عشق ) را به اختیار خود بر تن نکرده است ای شیخ پاکدامن بی گناه ! مرا معذور بدار که نمی توانم با تو همراه شوم .

   

 درس سیزدهم:باغ عشق

1.ای دل تا کی در این زندان دنیا گرفتار خواهی ماند و فریب این و آن را خواهی خورد . لحظه ای از این چاه تاریک ( دنیا و مادیات و خودخواهی ها ) بیرون بیا تا جهان واقعی (جهان عشق) را ببینی .2.جهانی که در آن هر دلی ( به خاطر راضی بودن و قناعت به داده ی خدا)پادشاه و توانگر است و آن جهانی که هر جانی در آن شادمان و خرسند است .3.در این جهان عشق نه در اوج آسمان آن عقاب شکارچی وجود دارد و نه در عمق دریای آن نهنگی قاتل موجود است . این جهان بی خطر و امن است .4.اگر به باغ عشق وارد شوی خواهی دید که همه به پاک کردن دل از آلودگی ها مشغولند و اگر قدم در راه دین بگذاری خواهی دید که ساکنان این باغ همه در پی دل و روح خود هستند .5.اگر در این دنیا به تو زیان جانی رسید چه خوش و فراوان سود و سرمایه ای که فردای قیامت به خاطر این زیان نصیب تو خواهد شد ( الف در کلمه سودا الف کثرت و فراوانی است یعنی چه بسیار سود )6.تو مانند فریدون مدتی بسیار با نفس خود جنگ و مبارزه کن آنگاه خواهی دید که پرچم های پیروزی و توفیقات الهی از هر سو به تو روی خواهد کرد ( همانند فریدون و که وقتی وارد شهر شد دید از هر کوی و برزن گروه های مردم با درفش و پرچم کاویانی به او ملحق می شوند. )7.اگر زمامدار و اختیار دار تو درد و غم دین باشد عجیب نخواهد بود اگر روزی خود را هم ارزش و همسنگبدال و اولیاا... ببینی .8.اگر خدا را روزی رسان می دانی چرا از مردم درخواست کمک می کنی و اگر او را غیب دان و ناظر اعمال خود می بینی چرا به سوی گناه می روی ؟9.همه چیزها و همه حوادث دنیا را از خداوند بدان نه از ارکان چهارگانه ( اعضاب بدن یا عناصر چهارگانه :آب-باد-خاک-آتش) زیرا بسیار کوته فکری است که کسی خط و نوشته ای زیبا را که نتیجه عقل و خرد است ببیند و پدید آورنده آن را انگشت بداند نه خرد .10.مانند بی عقلان به قدرت و ثروت دنیا فریفته نشو زیرا فدرت و ثروت دنیا بهاری نیست که به دنبال خود پاییز نداشته باشد (این بهار هم روزی به پاییز تبدیل میشود)11.زیرا اگر تو در اوج مقام باشی روزی روزی سقوط می کنی و اگر از عزت و بزرگی مثل ماه به اوج آسمان برسی روزی به چاه ذلت خواهی افتاد و اگر دریای ثروت شوی روزی خالی خواهی گشت ( از این دنیا دست خالی خواهی رفت )و اگر از نظر جوانی و طراوت مثل باغ باشی روزی خزان پیری همه چیز را از تو خواهد گرفت .12.چرا باید به یک خوشبختی و نعمت کوچک بناتزیم و یا از یک بدبختی و بلای کوچک به آه و ناله در آییم در حالی که اگر چشم به هم بزنیم عمر ما تمام خواهد شد و نه از این خوشبختی و نه از آن بدبختی اثری خواهد ماند .13.آیا در تاریخ ندیده ای که سر الب ارسلان از اوج مقام به آسمان می رسید امروز به شهر مرو بیا و ببین که تن او در گل و خاک مدفون است .


  درس هفدهم:داروگ

کشتزار من در مقابل کشتزار همسایه خشک به نظر می رسد اگر چه شنیده ام که می گویند در ساحل نزدیک به ما نیز همسایگان ما غمناک هستند و از مصیبت ها و غم های خود می گریند ای پیام رسان روزی ابری داروگ ، پس باران کی خواهد آمد ؟(کی باران ) بر بساط زندگی ما که اوضاعی نامناسب است و گویی اصلا زندگی نیست خواهد بارید ؟( و کی خواهد بارید ) به درون کلبه تاریک من که دزه ای در آن نشاط و شادمانی نیست و از شدت خشکی و بی آبی نی های دیوار کلبه ام دارد می شکند و از هم می پاشد –همانند دل یاران در دوری دوستان-ای پیام رسان روزهای ابری داروگ ، پس کی باران از راه می رسد ؟


درس هفدهم:باغ من 

 ابر با پوستین سرد و نمناکش آسمان او را ( باغ بی برگ پاییزی )در آغوش گرفته است باغ بی برگی با سکوت پاک غم آلودش روز و شب تنهاست .تنها ساز او صدای باران است و تنها سرود و آوازی که در آن خوانده می شود صدای باد است . لباسش ردای عریانی و بی لباسی است و اگر جز این لباسی می خواهد ، باد با برگ های زردو سرخ به رنگ شعله آتش و به رنگ طلا و برای او بافته که روی زمین افتاده است ( می تواند آن را بردارد و بپوشد )بگو هرچه در هر کجا که می خواهد بروید یا اگر نمی خواهد نروید , زیرا در این باغ نه باغبانی که از گیاهان تازه رسته مراقبت کند و نه رهگذری از این باغ عبور می کند که گیاهان نورسته را لگد کوب کند ( به گیاهان بگو برای هیچ کس فرقی نمی کند که در این باغ پاییزی آن ها برویند یا نرویند ) باغ ناامیدی پاییزی چشم انتظار هیچ بهاری نیست ( به این باغ بهار نیز سر نمی زند)اگر چه از چشم گرم او نور گرم نگاهی نمی درخشد و یا به چهره اش برگ لبخندی نمی روید با این وجود چه کسی می گوید که باغ بی پرگ پاییزی زیبا نیست ؟ ( با وجود اینکه نه باغ می خندد و نه نگاه گرمی دارد ولی باز هم زیباست )این باغ داستان های فراوانی دارد از میوه هایی که روزی سر به آسمان می زدند ( اما کسی به آنها توجهی نکرد ) و اینک در تابوت پست خاک خوابیده اند .باغ پاییزی حتی خنده اش هم اشک خونین است .ودر این باغ پادشاه فصل ها یعنی پاییز سوار بر اسب یال بلند زردش جاودانه در آن می خرامد .






معنی شعرهاو عبارت های کتاب ادبیات فارسی ۲
معني درس اول « الهي » سال دوم
به نام آن خدايي كه نام او آرامش بخش جان است و دستور او كليد گشايش ( مشكلات ) است ونماز(درود)ورحمت او در هنگام صبح باعث سرخوشي و شادابي مؤمنان است و ياد او باعث بهبودي دل آزرده و زخم خورده است و محبت او براي اهل زمين مانند كشتي نوح نجات بخش است .
اي بزرگواري كه بخشش ها را مي بخشي و دانايي كه گناهان را مي پوشاني و اي بي نيازي كه دور از درك و فهم آفريده ها هستي و اي يگانه اي كه در ذات و صفات نظير نداري و اي آفريننده اي كه هدايت مي كني و اي توانايي كه شايسته ي خدا بودن هستي ، به جان ما يك‌رنگي خود را بده و به دل ما دوست‌داري خود را بده و به چشم ما نور خود را بده ( تا حقيقت را ببينيم ؛ به ما چشم حقيقت بين بده ) و آن چيزي را به ما بده كه براي ما بهتر است و كار ما را به افراد كوچك و بزرگ واگذار مكن ( ما را اسير كوچك و بزرگ نكن ) .
خدايا عبدا.. پير شد ؛اما توبه نكرد .
خدايا توبه ي ما را بپذير و در مورد گناهان ما از ما بازخواست نكن ( ما را مؤاخذه نكن )
خدايا از كارهاي بد خود مي ترسم ؛ مرا با خوبي خود ببخش .
خدايا در دل هاي ما جز عشق خدت چيزي نكار و بر تن و جان ما جز لطف و رحمت خود چيزي نقش نزن و بر كارهاي دنيايي ما غير از مهرباني و رحمت خودت چيزي نباران .
معني درس « هماي رحمت »
1 ـ اي علي ، اي رحمت و بخشش الهي ، تو چه نشانه ي بزرگي از خدا هستي ؛ زيرا سايه‌ي رحمت و سعادت خداوندي را بر سر همه ي موجودات افكنده اي .
2 ـ اي دل ( اي انسان ) اگر مي خواهي خدا را بشناسي ، به علي توجه كن و با استفاده از وجود او خدا را بشناس ، به خدا سوگند من نيز خدا را با وجود علي شناختم .
3 ـ اي علي اي ابر رحمت الهي ، اگر تو در قيامت لطف خود را شامل حال ما نكني ، شعله هاي دوزخ با كينه و انتقام جويانه ، وجود همه ي موجودات را خواهد سوزاند .
4 ـ اي گداي درمانده و بي چيز ، تنها از علي گدايي كن ف زيرا او به خاطر بخشش فراوان خود انگشتري پادشاهي را در ركوع به گدا مي بخشد .
5 ـ غير از علي هيچ كس نمي تواند به پسرش سفارش كند : اكنون كه قاتل من در دست تو اسير است ، با او به نرمي و ملاطفت رفتار كن . 6 ـ جز علي كسي پيدا نمي شود كه پسري شگفت انگيز مانند امام حسين تربيت كند كه داستان شهداي كربلا را در جهان مشهور سازد . 7 ـ غير از علي هرگز از جان‌گذشته اي يافت نمي شود كه وقتي با خداي خود ( دوست خود ) پيماني مي بندد ( براي حفظ جان پيامبر و حفظ اسلام ) به عهد و پيمانخود عمل كند ( و در بستر پيامبر بخوابد .
8 ـ نه مي توانم علي را خدا بنامم و نه مي توانم او را انسان به حساب آورم ؛ در شگفتم كه اين پادشاه سرزمين جوانمردي را چه بنامم ؛( زيرا جوانمردي چون علي و شمشيري مانند ذولفقار وجود ندارد ) 9 ـ اي نسيم رحمت ، آگاه باش كه من به خاطر دوري از علي آن‌قدر گريه كرده ام كه چشمان خون مي گريند ، پس تو را به دو چشم خون فشانم سوگند مي دهم كه از كوي علي (ع ) غباري را براي درمان چشمانم بياوري .
10 ـ به اين اميد كه شايد پيام هاي دوستي من به خاك درگاه تو برسد ، از سر عشق و دوستي پيام هاي زيادي را به باد صبا كه پيام آور دوستي هاست ، سپردم .
11 ـ اي علي اگر تو تغيير دهنده ي سرنوشت هاي بد هستي ، تو را به دعاي درماندگان سوگند مي دهم كه پيشامدهاي بد را از جان ما دور كني .
12 ـ بهتر است ديگر من به خاطر عشق علي مانند ني ناله سرندهم زيرا حافظ بهتر از من اين موضوع را بيان كرده است : 13 ـ تمام شب را به اين اميد به صبح مي رسانم ، شايد باد صبا با پيامي از آشنايم ، علي (ع) مرا كه دوست‌دار اوهستم نوازش كند .
14 ـ اي شهريار ، به ناله هاي مرغ حق در دل شب توجه كن و بدان كه غم دل ( عشق ) را تنها به دوست گفتن خوشايند و نيكو است .
معني بيت هاي درس رستم و اشكبوس
1 ـ جنگجوي شجاعي كه نام و اشكبوس بود ، مانند طبل بزرگي فرياد كشيد . 2 ـ آمد كه با ايرانيان بجنگد و همرزم و حريف خود را به زمين بزند ، شكست بدهد و بكشد 3 ـ رهام ( پسرگودرز ) در حالي كه كلاه جنگي و لباس مخصوص جنگ پوشيده بود ، سريع رفت و گرد و خاك ميدان جنگ به ابرها رسيد .4 ـ رهام با اشكبوس به مبارزه پرداخت ( درگير شد ) و از هر دو سپاه ( براي تشويق آنها ) صداي شيپور و طبل بلند شد . 5 ـ اشكبوس گرز سنگين خود را به دست گرفت و زمين براي تحمل سنگيني آن مثل آهن سخت و آسمان ( به خاطر بزرگي يا در اثر گرد و غبار ) تيره و تار شد .( آسمان پر از گرد و خاك شد ) 6 ـ رهام گرز سنگين خود را بركشيد ( بيرون كشيد ) و دست دو پهلوان از جنگ با گرزها خسته شد . 7 ـ وقتي رهام از جنگ با اشكبوس كشاني درمانده و ملول شد ، از او روبرگرداند و به طرف كوه رفت ( فرار كرد ) 8 ـ توس ( فرمانده سپاه ) از مركز سپاه خشمگين شد ، اسبش را به حركت درآورد تا پيش اشكبوس ( براي جنگيدن ) برود . 9 ـ رستم خشمگين شد و به توس گفت كه : رهام اهل بزم وباده‌خواري است و اهل جنگ و مبارزه نيست . 10 ـ تو سپاه ( مركز سپاه ) را منظم نگه‌دار . من اكنون پياده مي جنگم . * 11 ـ ( رستم ) كمان آماده و به زه بسته شده‌ي خود را به بازويش انداخت و چند تير را هم به كمربندش گذاشت .12ـ فرياد زد كه اي اي مرد جنگجو، حريفت آمد فرار نكن ، بايست . 13 ـ اشكبوس خنديد و تعجب كرد ، افسار اسبش را كشيد و ايستاد و رستم را صدا كرد . 14 ـ در حالي كه مي‌خنديد ( مسخره مي‌كرد ) گفت كه نامت چيست ؟ چه كسي براي پيكر بي‌سر و كشته شده ات گريه خواهد كرد ؟! 15 ـ رستم چنين پاسخش را داد : چرا نامم را مي‌پرسي ؛ زيرا پس از اين ديگر خوشي نخواهي ديد ( دنيا را به كامت تلخ مي كنم ) 16 ـ مادرم نام مرا « مرگِ تو » گذاشت و روزگار هم مرا پتك كلاه‌خود و سر تو قرار داده است ! 17 ـ اشكبوس به او گفت : بدون اسب آمده اي و فوري خود را به كشتن خواهي داد . 18 ـ رستم چنين به پاسخ داد : اي مرد جنگجو ي خشمگين ِ بي‌فايده ....( موقوف المعاني با بيت بعد ) 19 ـ آيا تا به حال نديدي كه پياده اي بجنگد و زورگويان را بكشد و نابود سازد ؟ ( مسلماً ديدي ) 20 ـ آيا در شهر تو شير و نهنگ و پلنگ ، سواره به جنگ مي روند ؟ ( مسلماً نمي‌روند ) 21 ـ هم‌اكنون ،اي سوارجنگجو ، پياده جنگين را به تو ياد مي‌دهم ( يا در حالي كه پياده هستم ، جنگيدن را به تو مي‌آموزم ) 22 ـ مرا توس به اين خاطر به جنگ فرستاده است تا اسب اشكبوس را از او بگيرم . 23 ـ اشكبوس هم مانند من پياده شود و حاضران به او بخندند و مسخره اش كنند . 24 ـ يك رزمنده‌ي پياده بهتر از پانصد سوار جنگجويي مثل توست ، قسم به اين روز و قسم به كار ميدان جنگ . 25 ـ اشكبوس به او گفت ك با تو سلاحي غير از مسخره كردن و شوخي ( غير جدي بودن ) نمي‌بينم . 26 ـ رستم به او گفت : تير و كمان مرا ( اسلحه‌ام را ) ببين ، زيرا هم‌اكنون خواهي مرد ( با تير و كمان من خواهي مرد ) 27 ـ رستم وقتي ديد كه كه خيلي به اسب عزيزش افتخار مي كند ، كمانش را آماده كرد و كشيد 28 ـ يك تير به پهلوي( سينه ) اسب اشكبوس زد و اسب از بالا به زمين افتاد و مرد . 29 ـ رستم خنديد و با صداي بلند گفت : اكنون پيش جفت و همراه عزيزت بنشين ( و براي او عزاداري كن .) 30 ـ شايسته است كه لحظه اي جنگيدن را رها كني و سرش را به آغوش بگيري و برايش عزاداري كني و كمي هم استراحت كني . 31 ـ اشكبوس فوري كمانش را آماده كرد و به زه بست و در حالي كه مي‌لرزيد و چهره‌اش از ترس زرد شده بود ..... (موقوف المعاني با بيت بعد )32 ـ آنگاه رستم را تيرباران كرد . رستم به او گفت : بيهوده ....( موقوف المعاني با بيت بعد ) 33 ـ جسمت را خسته مي‌كني و دو بازو و جان بدخواه و ناپاكت را مي‌آزاري . 34 ـ رستم دست به كمربند خود برد و يك‌چوبه تير از جنس چوب خدنگ انتخاب كرد .35 ـ يك تيري كه نوك آن سخت برنده و شفاف و صيقلي و مانند آب براق بود و به انتهاي آن چهار عدد پر عقاب بسته بود . 36 ـ رستم كمان را در دست گرفت و تير از جنس چوب خدنگ را در شست گذاشت و آماده‌ي پرتاب كرد .37 ـ رستم براي پرتاب تير ، دست راست را خم و دست چپ را كه كمان در آن بود راست و مستقيم كرد ؛ آنگاه از كماني كه از جنس شاخ گوزن شهر چاچ بود ، فرياد بلند شد . 38 ـ وقتي كه دهانه‌ي تير ( انتهاي تير ) به كنار گوش رستم نزديك شد ، از كماني كه از شاخ گوزن بود ، فريادي بلند شد . 39 ـ زماني كه ( به محض اين كه ) تير از دست رستم جدا شد ، از مهره‌ي پشت اشكبوس عبور كرد . 40 ـ ( رستم ) تير را به سينه‌ي اشكبوس زد و آسمان هم از رستم را تحسين كرد و دستش را بوسيد . 41 ـ حكم كلي الهي ( قضا ) گفت كه اي اشكبوس تير را بگير و تقدير الهي گفت كه اي رستم بزن ، آسمان و ماه هم رستم را تحسين كردند . ( به او آفرين گفتند . ) 42 ـ اشكبوس در همان لحظه و فري جان داد و مرد ؛ طوري شد كه گويي اصلاً از مادر زاده نشده بود .
معني بيت هاي درس 3 حمله ي حيدري
1 ـ مبارزان چشم باز كرده و منتظر بودند تا ببينند كه چه كسي اول بار آماده ي جنگ مي شود و جنگ را شروع مي كند .(مصراع اول و دوم كنايه دارد ) 2 ـ كه ناگهان عمرو كه آسمان ميدان جنگ بود ( بر ميدان جنگ مسلط بود ) اسبش را به حركت درآورد و گرد و خاك به راه انداخت ودر ميدان جولان داد ( و خودي نشان داد ) 3 ـ وقتي عمرو كه مانند كوهي از آهن بود به ميدان جنگ آمد ، مانند اين بود كه همه جاي ميدان پر از فولاد شد ( زيرا زره عمرو از فولاد بود و حسه‌اش بسيار بزرگ )
4 ـ عمرو به ميدان جنگ آمد ، درنگي كرد ( نفسي تازه كرد ) و آنگاه ايستاد و مبارزو حريف خواست . 5 ـ پيامبر ، آن دوست خداوند جهان‌آفرين ، به چهره ي مسلمانان نگاه كرد . 6 ـ همه ي مسلمانان از ترس و به نشانه ي اظهار ضعف و ناتواني سر خود را پايين انداخته بودند و هيچ كس خواستار جنگيدن با عمرو نشد .7 ـ غير از علي (ع) كه مانند بازويي براي دين و شير خدا بود و خواستار جنگ با عمرو شد . 8 ـ نزد پيامبر برگزيده (ص) براي اجازه رفت ، رخصت خواست ، اما پيامبر به او اجازه نداد .9 ـ عمرو به طرف علي كه مانند شير خشمگيني بود رفت و علي ، شاه دين ، در مقابلش قرار گرفت . 10 ـ هر دو با دشمني تمام به طرف هم دويدند و راه هرگونه آشتي را بستند و با هم جنگيدند 11 ـ آسمان به خاطر ترس از آن جنگ رنگ باخت ( كنايه از : ترسيد) ؛ زيرا جنگ افراد شجاعي كه مانند شير و پلنگ هستند بسيار ترسناك مي شود . 12 ـ ابتدا عمرو كه بدبخت و بيچاره بود، بازوهاي خود را مانند شاخه ي درختي بلند كرد .13 ـ علي آن شير خدا ، سپرش را بالاي سرش گرفت و عمرو اژدها مانند ، شمشيرش را بلند كرد . 14 ـ عمرو پاهايش را مانند كوه محكم بر زمين گذاشت و آماده ي زدن شد و دندان هايش را از شدت خشم به هم فشرد . 15 ـ وقتي هدف چهره اش را به آن دو نشان نداد ( به هدف خود نرسيدند ) ، دوباره هر دو به هم حمله كردند . 16 ـ آن چنان جنگي به وجود آوردند كه مردم زمين و زمان مانند آن را كم ديده است . 17 ـ آن قدر گرد و خاك از آن ميدان بلند شد كه بدن هردو از چشم ها پنهان شد . 18 ـ زره ها پاره پاره و قبا ها ( روپوش ها ) چاك چاك شد و سر و صورت جنگجويان پر از گرد و خاك شد . 19 ـ آن دو كه در روش هاي جنگيدن ماهر بودند ، ضربه هاي زياد شمشير نيزه را از خود دور كردند . 20 ـ علي كه مانند شير شجاع و جانشين پيامبر و مانند نهنگ درياي قدرت خداوند بود ، ...( با بيت بعد موقوف المعاني دارد ) 21 ـ آن چنان خشمگينانه به چهره ي دشمن نگاه كرد كه كارش به خاطر ترس از نگاه تمام شد وشكست خورد . 22 ـ علي آن دست خيبرگشاي خود را بالا برد و براي بريدن سر عمرو آماده شد ( پاهايش را محكم به زمين گذاشت ) 23 ـ علي ، سرور دين ، با نام خداي آفريننده شمشيرش را پايين آورد و به گردن عمرو زد 24 ـ وقتي علي شمشيرش را به دشمن زد ، شيطان دو دست خود را به نشانه ي افسوس و حسرت ، به سرش زد ( افسوس خورد و متأسف شد ) . 25 ـ رنگ از چهره ي كفر در هند پريد ( كافران در جاي دوري ماند هند ترسيدند ) و بت‌خانه هاي اروپا از ترس به خود لرزيدند .( در همه جاي جهان كافران و بت پرستان ترسيدند .) 26 ـ شير ( استعاره از علي ) شمشيرش را به گردن عمرو زد و تن بي سر او را به زمين انداخت ( سرش را از بدنش جدا كرد ) 27 ـ وقتي لبه ي شمشير علي به گردن عمرو خورد ، سر عمرو صد قدم از بدنش دورتر پريد . 28 ـ وقتي عمرو كه مانند فيل بزرگي بود ، به خاك افتاد و كشته شد ، جبرئيل از علي تشكر كرد و دستش را بوسيد .
کنایه های درس کباب غاز ادبیات دوم دبیرستان
آب به دهان خشک شدن : کنایه از متعجب شدن
مرا می گویی از تماشای این منظره هولناک آب به دهانم خشک شد
آبروی کسی را ریختن : کنایه از بی اعتباری کردن یا رسوا کردن کسی
گفت مگر می خواهی آبروی خودت را بریزی ؟
آب نکشیده : کنایه از آبدار
صدای کشیده آب نکشیده ای طنین انداز گردید
آسمان جل : کنایه از فقیر ، بی چیز ، بی خانمان
جوانی به سن بیست و پنج و شش لات و لوت و آسمان جل
ادا و اطوار : کنایه از افاده و ناز بی جا ، حرکات تصنعی و ساختگی
با همان صدای بریده و زبان گرفته و ادا و اطوار های معمولی خودش که در تمام مدت ناهار
از دست کسی ساخته بودن : کنایه از در توانایی او بودن
لابد این قدرها از دستش ساخته است .
از زیر سنگ چیزی را پیدا کردن : کنایه از پیدا کردن یا بدست آوردن آن که یا آنچه یافتن یا آن غیر ممکن یا بسیار دشوار می نماید .
از زیر سنگ هم شده یک عدد غاز خوب و تازه به هر قیمتی شده برای ما پیدا کنید .
از عهده چیزی برآمدن : کنایه از آن را به خوبی انجام دادن
خاطر جمع باشید که از عهده بر خواهم آمد
اوقات کسی تلخ بودن : کنایه از خشمگین و در همان حال آزرده و افسرده بودن او
با اوقات تلخ گفت این خیال را از سرت بیرون کن که محال است
با زبان بی زبانی گفتن : کنایه از فهماندن مقصود بدون استفاده از بیان صریح
اگر چشمم احیاناً تو چشمش می افتاد با همان زبان بی زبانی نگاهش حقش را کف دستش می گذاشتم
بدقواره : کنایه از زشت و نامتناسب ، بدترکیب
لات و لوت و آسمان جل و بی دست و پا و پخمه و تا بخواهی بدریخت و بدقواره
منظره فنا و زوال غاز خدا بیامرز مرا به یاد بی ثباتی فلک بوقلمون و شقاوت مردم دون و مکر و فریب جهان پتیاره و وقاحت این مصطفی بدقواره انداخته بود
برای خالی نبودن عریضه : کنایه از حفظ ظاهر
محض حفظ ظاهر و خالی نبودن عریضه کارد پهن و درازی شبیه به ساطور قصابی به دست گرفته بودند
برو و برگرد : کنایه از چون و چرا ، شک و تردید
حقاً که حرف منطقی بود و هیچ برو و برگرد نداشت
آقایان خواهش دارند این غاز را برداری و بی برو و برگرد یک سر ببری به اندرون
بنا شدن : کنایه از مقرر شدن ، معین شدن ، قرار گذاشته شدن
عیالم با این ترتیب موافقت کرد . بنا شد روز دوم عید نوروز ...
بنا کردن به چیزی : کنایه از آن را شروع کردن
به مناسبت صحبت از 13 عید بنا کرد به خواندن قصیده ای ...
بوقلمون : کنایه از ویژگی آنچه حالت آن زود به زود تغییر می کند ، ناپایداری منظره فنا و زوال غاز خدا بیامرز مرا به یاد بی ثباتی فلک بوقلمون انداخته بود .
به جا : کنایه از مناسب و شایسته
همه حضار یک صدا تصدیق کردند که تخلصی بس بجاست
به جان چیزی افتادن : کنایه از سخت مشغول شدن به آن . فرصت نداده مانند قحطی زدگان به جان غاز افتادند .
به خرج دادن : کنایه از بی حیا و گستاخ
این آدم بی چشم و رو که از امامزاده داوود و حضرت عبدالعظیم قدم آن طرف تر نگذاشته بود .
بی چشم و رویی : کنایه از گستاخی و وقاحت .
من هم شما چه پنهان با کمال بی چشم و رویی بدون آن خم به ابرو بیاورم همه را به غلط دادم .
بی دست و پا : کنایه از آن که از عهده کار بر نمی آید و در انجام آن در می ماند ، بی کفایت و بی عرضه .
جوانی به سن بیست و پنج یا شش ، لات و لوت و آسمان جل و بی دست و پا و پخمه .
پا افتادن : کنایه از فرصت مناسب پیدا شدن ، ممکن شدن ( انوری )
این بخت ها سال آزگار یک بار برایشان چنین پایی می افتد .
پاپی چیزی شدن : کنایه از توجه کردن یا توجه داشتن به آن و دنبال کردن آن . اصلا پاپی می شوند که سگ را بیاور تا حسابش را دستش بدهیم .
پای برهنه : کنایه از فقیر و بی چیز .
خدا را خوش نمی آید این بی چاره را که لابد از راه دور و دراز با شکم گرسنه و پای برهنه به امید چند ریال عیدی آمده نا امید کنم .
پرت و پلا : کنایه از بی ربط و نا معقول
دیدم زیاد پرت و پلا می گوید .
پشت داغ کردن : کنایه از کاری پشیمان شدن و توبه کردن از تکرار آن . پشت دستم از داغ کردن تا که من باشم دیگر پیرامون ترفیع رتبه نگردم .
پیرامون چیزی گشتن : کنایه از به آن مشغول شدن . پشت دستم را داغ کردم که تا من باشم دیگر پیرامون ترفیع رتبه نگردم .
تا خرخره خوردن : کنایه از بیش تر از اندازه خوردن . من شخصا تا خرخره خورده ام .
تپیدن : کنایه از بی قراری و اضطراب داشتن .
موقع مناسبی است که کباب غاز رابیاورند دلم می تپد .
تیر از شست رفتن : کنایه از ، دست دادن فرصت و امکان جبران یک عمل انجام شده .
ولی چون تیری که از شست رفته باز نمی گردد .
جان گرفتن : کنایه از نیرو گرفتن
مصطفی هم جانی گرفت و گر چه هنوز درست دستگیرش نشده بود .
جلوی کسی در آمدن : کنایه از خوب برداشت کردن . باید در این موقع درست جلویشان در آیی .
جویده جویده : کنایه از گنگ ، نامفهونم و مقطع ، به طور نامفهوم . خواست جویدعه جویده از بروز این محبت و دل بستگی ...
چانه کسی گرم شدن : کنایه از مشغول شدن کسی به پر حرفی و ادامه دادن آن
حالا دیگر چانه اش هم گرم شده و در خوش زبانی و حرافی و شوخی . .
چشم بد دور : کنایه از رفع شدن بلای چشم بد
دیدم ماشاء الله چشم بد دور آقا واترقیده اند
چشم به چیزی دوختن : کنایه از برای مدت طولانی به آن نگاه کردن ، خیره شدن به آن .
گر چه چشم هایشان به غاز دوخته شده بود .
چشم کسی به چشم دیگری افتادن : کنایه از روبرو شدن آن ها با هم و دیدن همدیگر .
اگر چشمم احیانا تو چشمش می افتاد . .
چند مرده حلاج بودن : کنایه از سنجیدن توانایی و قابلیت کسی در رویارویی با امری یا انجام دادن کاری و تا چه اندازه توانا بودن .
می خواهم امروز نشان بدهی که چند مرده حلاجی و از ...
چیزی به شکم کسی بستن : کنایه از گفتن چیزی به کسی
ضمنا یک ریز تعارف و اصرار بود که به شکم آقای استاد می بستم .
چیزی را از سر به در کردن : کنایه از به آن فکر نکردن ، فراموش کردن آن .
با اوقات تلخ گفت این خیال را از سرت بیرون کن که ...
چین به صورت انداختن : کنایه ازخشم یا نارضایتی خود را نشان دادن
مصطفی به رسم تحقیر چین به صورت انداخته گفت ...
حساب کار خود را کردن : کنایه از متوجه شدن و پند گرفتن یا تکلیف خود را دانستن
یارو حساب کار را کرده ...
حساب کسی را دستش دادن: کنایه از کسی را به سزای عملش رساندن ، تنبیه و مجازات کردن کسی .
اصلا پا پی می شوند که سگ را بیاور تا حسابش را دستش بدهیم .
حسابی : 1- کایه از محترم ، متشخص و فهمیده و گاهی به طنز و تمسخر برای اعتراض گفته می شود خاک به سرم مرد حسابی اگر این غاز را برای میهمان های امروز بیاوریم . ..
2- کنایه از درست و منطقی
دیدم حرف حسابی است و بد غفلتی شده گفتم ...
اولین بار است که از تو یک کلمه حرف حسابی می شنوم ...
هر دوازده تن تمام و کمال و راست و حسابی از سر نو مشغول خوردن شدند .
حق کسی را کف دستش گذاشتن : کنایه از انجام دادن عمل انتقام آمیز نسبت به او به گونه ای که سزاوار آن است .
با همان زبان بی زبانی نگاه ، حقش را کف دستش می گذاشتم .
حلقه زدن : کنایه از به دور کسی یا چیزی جمع شدن ، گرداگرد و اطراف کسی یا چیزی را گرفتن .
دو ساعت بعد از مهمان بدون تخلف تمام و کمال دور میز حلقه زده .
حمله آوردن : کنایه از به جایی به طرف چیزی به سرعت حرکت کردن برای پیشی گرفتن .
مدام به غاز حمله آورده و چنان وانمود می کردم که ...
خاطر جمع باشید که از عهده بر خواهم آمد ...
خاطر کسی جمع شدن کنایه از مطمئن شدن .
در باب مسئله ی معهود خاطرم داشت کم کم به کلی اسوده می شد.
خاک بر سر ریختن : کنایه از پیدا نشدن راه حل برای مشکل خود و بسیار بی چاره و مضطر شدن .
با حال استیصال پرسیدم پس چه خاکی به سر بریزم ...
خاک به سرم : کنایه، معمولا زنان هنگام تعجب یا دیدن و شنیدن امری نا خوش آیند بر زبان می آورند .
عیالم هراسان وارد شدن و گفت خاک بر سرم ...
خروار : کنایه از مقدار زیاد از هر چیز ...
دو ساعت تمام کارد و چنگال به دست با یک خروار گوشت ..
خط بر چیزی کشیدن : کنایه از صرف نظر کردن از آن ، نا چیز شمردن آن .
گفت تنها همان رتبه های بالا را وعده بگیر و ما بقی را نقدا خط بکش .
خم به ابرو آوردن : کنایه از آزردگی و ناراحتی خود را آشکار کردن ، در این معنی معمولا به صورت منفی به کار می رود .
با کمال بی چشم و رویی بدون آن که خم به ابرو بیاورم همه را به غلط دادم .
خود را از تک و تا نینداختن : کنایه از خود را نباختن ، ترس و ضعف را به خود راه ندادن و خود را قوی نشان دادن .
یا رو حساب کار را کرده بدون آن که سرسوزنی خود را از تک و تا بیندازد .
خود را به بیماری زدن : کنایه از وانمود کردن به آن .
خودتان را بزنید به ناخوشی و بگویید طبیت قدغن کردن از تختخواب پایین نیایید .
خوش زبانی : کنایه از گفتن سخنان شیرین و مهر آمیز .
بر تعاریف و خوش زبانی افزوده گفتم چرا نمی آیی بنشینی .
چانه اش گرم شدن و در خوش زبانی و حرافی و شوخی ...
خون سردی : کنایه از آرامش ، بی تفاوتی ، بی اعتنایی .
تعارف معمولی را برگزار کرده با وقار و خون سردی هر چه تمام تر بر سر میز قرار گرفت .
دامن از دست رفتن :کنایه از مدهوش و بی قرار و پریشان گشتن ، نابودن شدن ، سپری شدن ، بی خود گشتن .
بوی غاز چنان مستش کند که دامنش از دست برود .
در محظور گیر کردن : کنایه از گرفتاری پیدا کردن در مقابل امر نا خوش آیند قرار گرفت .
مهمان ها سخت در محظور گیر کرده بودند .
دست به دامن کسی زدن ( شدن ) : کنای از او به او متوسل شدن و از او یاری خواستن .
وقتی غاز را روی میز آوردند می گویی ای بابا دستم به دامانتان ..
دستگیر شدن : کنایه از فهمیدن و متوجه شدن ..
مصطفی هم جانی گرفت و گر چه هنوز درست دستگیرش نشده بود .
پوزخندی نمکینی زد و گفت خوب دستگیرش شد .
دست نخورده : کنایه از ویژگی آن چه قبلا از آن استفاده نشده و تغییری نکرده است .
تمام حسن کباب غاز به این است که دست نخورده و سر به مهر روی میز بیاید
دست و پا کردن : کنایه از فراهم کردن ، پیدا کردن ، به دست آوردن .
چاره ی منحصر به فرد را دیدم که هر طور شدن تا زود است یک غاز دیگر دست و پا کنم .
از آن تاریخ به بعد زیر بغلش را بگیرم و برایش کار مناسبی دست و پا کنم .
دک و پوز ( تک و پوز ) : کنایه از ظاهر شخص به ویژه سر و صورت
چشم بد دور آقا واترقیده اند قدش درازتر و تک و پوزش کریه تر شده است .
دل از عزا در آوردن : کنایه از پس از مدتی محرومیت کاملا کام روا شدن و بهره ی کافی از چیزی بردن .
یکی از همین ایام بهار خدمت رسیده از نودلی از عزا در آوردیم .
دماغ سوخته شدن : کنایه از دچار شرمندگی شدن ، خیت شدن .
یک لقمه میل بفرمائید که لااقل زحمت آشپز از میان نرود و دماغش نسوزد.
دو دل : کنایه از دارای تردید در تصمیم گیری ، مردد .
در مقابل تظاهرات شخص شخیصی چون آقای استاد دو دل مانده بودند .
دو روی: کنایه از آن ظاهر و باطن از تفاوت دارد ، منافق .
والا چه چیز ها که با آن زبان به من بی حیای دورو نمی گفت .
روی کسی را زمین انداختن : کنایه از تقاضای او را رد کردن .
روا نیست بیش از این روی میزبان محترم را زمین انداخت .
زدن : کنایه از شاید اتفاق افتادن { شاید } چنین شدن .
زد و ترفیع رتبه به اسم من در آمد .
زورکی : کنایه از به زحمت ، به سختی
به جز تحویل دادن خنده های زورکی و خوش آمد گویی های ساختگی کاری از دستم ساخته نبود .
زیر بغل کسی را گرفتن : کنایه از کمک کردن
دلم می خواست می توانستم صد آفرین به مصطفی گفته از آن تاریخ به بعد زیر بغلش را بگیرم .
ساختن : کنایه از تألیف کردن ، سرودن و نوشتن .
بنا کردن به خواندن قصیده ای که می گفت همین دیروز ساخته است .
ساعت شماری کردن : کنایه از انتظار شدید داشتن برای فرار رسیدن ساعت یا زمانی خاص .
شکم ها را مدتی است صابون زده اند که کباب غاز بخورند و ساعت شماری می کنند .
سر به مهر : کنایه از کامل { و دست نخورده بودن }
تمام حسن کباب غاز به این است که دست نخورده و سر به مهر روی میز بیاید .
سرخم کردم : کنایه از برابر کسی تعظیم و کرنش کردن .
لهذا صدایش کردم سرش را خم کرده وارد شد .
سرخ و سفید شدن : کنایه از دارای چهره ای باز ، روشن و شاداب شدن .
مصطفی به عادت معهود ابتدا مبلغی سرخ و سفید شد .
سر دماغ آمدن : کنایه از سر حال آمدن ، به نشاط آمدن .
ستاره ضعیفی در شبستان تیره و تار درونم درخشیدن گرفت ، رفته رفته سر دماغ آمدم .
سرسری : کنایه از مقدار بسیارکم
معلوم شد آن قدرها هم نامعقول نیست و نباید زیادسرسری گرفت .
سرسوزن : کنایه از مقدار بسیارکم
ایشان در خوراک هم سرسوزنی قصور را جایز نمی شمردند.
یارو حساب کارکرده بود بدون آنکه سرسوزنی خود را...
سرکسی توی حساب بودن: کنایه از متوجه جزئیات امری بودن و آن را خوب شناختن او
الحمدالله هنوز عقلش به جا وسرش تو ی حساب است .
سماق مکیدن : کنایه از وقت بیهوده در انتظار کسی یا چیزی گذراندن ، کاری بی حاصل کردن .
مابقی را نقداً خط بکش و بگذار سماق بمکند.
سوار کردن : کنایه از جور کردن ، ترتیب دادن
گفت اگر ممکن باشد شیوه ای سوار کردکه امروز مهمان شما دست به غار نزنند.
شاخ در آوردن : کنایه از تعجب وشگفت زدگی فراوان، بسیار تعجب کردن، شگفت زده شدن
از این بهانه تراشی هایش داشتم شاخ درمی آوردم .
شست کسی خبردارشدن : کنایه از پی بردن او به چیزی ،مطلع شدن او از امری
ولی شستش خبردار شده بود و چشمش مثل مرغ سربریده مدام در روی میز از این بشقاب می دوید.
شش دانگ : کنایه از تمام ، همه ، به طور کامل
شکم را صابون زدن: کنایه از به خود دل خوشی دادن وامیددریافت چیزی را داشتن
این بدبخت ها...شکم خود را مدتی است که صابون زده اند که کباب غاز بخورند.
صرف کردن : کنایه از خوردن یا نوشیدن
دو ساعت بعد مهمان ها بدون تخلف تمام وکمال دور میز حلقه زده در صرف کردن صیغه ی ...
حالا آش جو وکباب بره و پلو وچلو ومخلفات دیگر صرف شده است.
صندوقچه ی سرکسی بودن : کنایه از رازداربودن ، سرّ او را حفظ کردن
وبه منی که چو ن تویی را را صندوقچه سرخود قرار داده بودم ...
عقل کسی سرجای خود نبودن : کنایه از کم عقل بودن او
الحمدالله هنور عقلش به جا وسرش توی حساب است.
غلیان: کنایه از جوش عواطف و احساسات ، شدت هیجان عاطفی ، شور وهیجان
قدری برای به جا آمدن احوال وتسکین غلیان درونی در حیاط قدم زده ...
غول بی شاخ ودم : کنایه از شخص درشت هیکل، زشت ، بدقواره
بگو فلانی هنوز از خواب بیدار نشده وشر این غول بی شاخ ودم را از سرما بکن
قالب چیزی در آمدن : کنایه از اندازه ی آن شدن، مناسب آن شدن
خیلی تعجب کردم که با آن قد دراز چه حقه ای به کار برده که لباس من این طور قالب تنش درآمده است.
قدم نهادن : کنایه از واردشدن
گویی هرگز غازی قدم به عالم وجود ننهاده بود.
قنداقی: کنایه از نوازد
گفتم تو رفقای مرا نمی شناسی بچه قنداقی که نیستند.
قید چیزی را زدن : کنایه از صرف نظر کردن از آن
معلوم شد می فرمایند در این روز عید قید غاز را باید به کلی زد
کاسه وکوزه یکی شدن : کنایه از هم خانه شدن
ودر اواخر عمر با بنده مألوف بودند وکاسه وکوزه یکی شده بودیم .
کار به جای باریک کشیدن: کنایه از مرحله ی حساس و بحرانی رسیدن جریان امری
ازمن همه اصرار بود و ا زمصطفی انکار وعاقبت کار به جایی کشید...
کار از دست کسی ساخته بودن : کنایه از توانا بودن او بررفع مشکلات وموانع .
جز خوش آمدگی هایی ساختگی کاری از دستم ساخته نبود.
کباده ی چیزی را کشیدن : کنایه از ادعای آن را داشتن ، خود را شایسته ی آن دانستن
یکی از حضار که کباده ی شعر وادب را می کشید.
کش رفتن : کنایه از دزدیدن ،ربودن
راستی راستی تصورم کردم دو رأس هندوانه از جایی کش رفته و در آن جا مخفی کرده است.
کشمکش : کنایه از دعوا ف ستیزه ، منازعه
سرهمین میز آقایان دو ساعت تمام کارد وچنگال به دست با یک خروار گوشت...در کشمکش وتلاش بوده اند.
کشیده : کنایه از سیلی ، چَک
در را بستم وصدای کشیده ای آب نکشیده ای ...
وباز کشیده ی دیگر نثارش کردم .
کلک چیزی را کندن: کنایه از آن را خوردن
یعنی به زبان خودمانی رندان چنان کلکش را کندند.
کمرکش: کنایه از میانه ، وسط
مانند گوشت و استخوان شتر قربانی درکمرکش دوازده حلقوم وکتل ...
کودن : کنایه از سست و کند، تنبل و کم کار
این مصطفی گر چه زیاد کودن و بی نهایت چلمن است...
کیفور شدن : کنایه از خوشی فراوان کردن ، لذت بسیار بردن ، خوشحال شدن
درست کیفور شده بودم که عیالم وارد شد.
گردن دراز گشتن : کنایه از علاقه مند و حریص شدن
مصطفی که با دهن باز و گردن دراز حرف های مرا گوش می داد.
گره به دست کسی باز شدن : کنایه از حل شدن مشکل به کمک او
ولی به نظرم این گره فقط به دست خودت گشوده خواهد شد
گل انداخته : کنایه از افروخته وسرخ ، سرخ وبرافروخته شده
بر روی صورت گل انداخته ی آقای استادی نقش بست.
گلی به سرکسی زدن : کنایه از کار مهمی برای او انجام دادن ، سبب حفظ آبرو و افتخار او شدن
پسر عموی خودت است هر گلی هست به سرخودت بزن
گوش شدن : کنایه از با دقت و توجه گوش کردن
همه گوش شده بودند و ایشان زبان
مادر مرده : کنایه از قابل ترحم ودل سوزی بودن کسی که دچار مصیبت و یا سختی شده است ، بیچاره ، فلک زده .
دریک چشم به هم زدن گوشت و استخوان غاز مادر مرده مانند گوشت و استخوان شتر قربانی ...
ماسیدن : کنایه از به انجام رسیدن ، به ثمر رسیدن
دیم توطئه ی ما دارد می ماسد.
ماشاء الله : کنایه از تعجب و تحسین وبرای رفع چشم بدو برای بیان تعجب یا تمسخر گفته می شود.
دیدم ماشاءالله چشم بددور آقا واترقیده اند.
ماشاء الله هفت قرآن به میان پسر عموی خودت است .
مثال مرغ سربریده : کنایه از بسیار بی قرار و نا آرام ، مضطرب و پریشان .
چشمش مثل مرغ سربریده مدام در روی میز از این بشقاب به آن بشقاب می دوید.
مهار کسی را به سویی کشیدن: کنایه از او را بدان سو میل دادن .
گر چه هنوز درست دستگیرش نشده بود که مقصود من چیست و ومهار شتر را به کدام جانب می خواهم بکشم .
نارو زدن : کنایه از فریب دادن وکلک زدن
چون تویی را که صندوقچه ی سرخود قرار داده بودم نارو زدی .
ناز شست: کنایه از آن به عنوان پاداش به کسی به ویژه به آن هنرنمایی کند می دهند .
خیانت کردی و نارو زدی دبگیر که نازشست باشد.
نثار کردن: کنایه از حواله کردن .
وباز کشیده ی دیگری نثارش کردم .
نشخوار کردن : کنایه از تکرار یا یادآوری امری از گذشته
کم کم وقتی درست آن را زوایار وخفایای خاطر و مخیله نشخوار کردم .
نمک ناشناس: کنایه از آن که خوبی های دیگران را نادیده می گیرد، حق نشناس
بی اختیار در خانه را باز کردم واین جوان نمک ناشناس را مانند...
نمکین: کنایه از دل نشین ، خوش آیند
پوزخند نمکینی زد و گفت خوب دستگیر شد.
نوک کسی را چیدن : کنایه از روی کسی را کم کردن و به سکوت یا عدم دخالت وادشتن او
در خوش زبانی وحرافی وبذله ولطیفه نوک جمع را چیده .
نو نوار شدن : کنایه از دارای لباس نو شدن ، لباس نو پوشیدن
نو نوار که شدی باید سر میز پهلوی خودم بنشینی .
واترقیده: کنایه از تنزل کردن ، پس روی کردن
دیدم ماشاء الله چشم بدور آقا واترقیده اند قدش درازتر و تک و پوزش کریه تر شده است.
هفت قرآن به میان: کنایه از دور ماندن از رویدادی ناخوش آیند.
گفت به من دخلی ندارد ماشاء الله هفت قرآن به میان پسرعموی خودت است.
همراه کردن : کنایه از مشارکت دادن کسی در انجام کاری ، شریک کردن
به هر شیوه ای هست مهمانان دیگر را هم با خودت همراه می کنی.
هوا دار: کنایه ا زحمایت گر وجانب دار کسی ،طرفدار
دسته جمعی خواستار بردن غاز و هوا دار تمامیت وعدم تجاوز به آن گردیدند. درس کباب غاز به قلم سید علی کرامتی دبیر زبان و ادبیات فارسی
 
 
نکات مهم درس گیله مرد (ص 43 تا 53)
نمادهای این درس: گیله مرد نماد مبارزان آزادی خواه ، مآمور اوّل(محمدولی)، نماد حاکمان زورگو – مآمور دوم(بلوچ)، نماد افراد فرصت طلب و رشوه گیر در حکومت – صغری: نماد ایران که به دست بیگانگان و حاکمان داخلی نابود شده است – جنگل: نماد جامعه بی قانون – باد و باران: نماد ظلم و ستم شدید و فراگیر.
ص 43: در پاراگراف اول داستان آرایه ی تشخیص وجود دارد. (به باد، باران، درختان کهن، نهرها شخصیت داده است. ) هنگامه کردن: سر و صدا کردن – چنگ انداختن : کنایه از حمله کردن - افسار گسیخته: کنایه از وحشی و نا آرام – تمام پاراگراف اول رمز و نماد است و اشاره به آشوب های اجتماعی و سیاسی در جامعه دارد.
ص44: پاراگراف دوم: دل پُر داشتن، کنایه از ناراحت بودن، کینه ی کس را به دل داشتن
پاراگراف چهارم: تولم: نام منطقه ای در شمال ایران – گوشش بدهکار نبود: توجّه نمی کرد – حساب کهنه پاک می کرد: کنایه تسویه حساب می کرد ، تلافی می کرد
ص45: پاراگراف دوم: کومه: کلبه، آلونک – ملّاکین: صاحبان زمین زراعتی فراوان و بزرگ
پاراگراف سوم: تفتیش: جستجو ، تجسّس – امنیه ها: نیروها و مأموران اطّلاعاتی - به جیب زدن: کنایه از دزدیدن
ص46: پاراگراف اوّل: کروج: نام منطقه ای در شمال – به کلّه اش زد: کنایه از به فکرش رسید .
پاراگراف دوم: ذرع: واحد اندازه گیری طول در قدیم (معادل حدود یک متر) – تضاد بین خشاخش باد با زوزه.
پاراگراف سوم: طارمی: ایوان نرده دار
ص49: پاراگراف سوم: علمدار و لاور ، هردو به معنی رهبر هستند.
ص50: پاراگراف اول: بهره: سود فروش محصولات کشاورزی
ص51: پاراگراف دوم: رَجَز بخوان: ادّعا کن، از خودت تعریف کن – جرز: دیوار کاه گلی اتاق
ص52: پاراگراف اول: تپق زدن: لکنت زبان داشتن، کلمات را درست تلفظ نکردن در اثر عجله و ترس
ص45: پاراگراف پنجم: لابه: گریه و التماس و زاری – تعجیل: عجله – وکیل باشی: نماینده ی نیروی انتظامی
نکات مهم درس سووشون (ص 54 تا 60)
نمادهای این داستان: یوسف: نماد مبارزان راه آزادی میهن که به دست استعمارگران بیگانه و حاکمان زورگو شهید می شود – زری: نماد زنان و افراد معمولی جامعه که در اثر مشاهده شهادت آزادی خواهان ، از خواب غفلت بیدار شده و به افرادی مبارز تبدیل می شوند
نه خسته :‌ خدا قوّت /صفحه 54 بند دوم : زن های خوشه چين ، به قطار ، كنار مزرعه نشسته اند و سرشان به طرف مزرعه است .
زن های خوشه چين : كنايه از زن های فقير و بی چيز /به قطار : رديف ، قيد /سرشان به طرف مزرعه است : كنايه از توجّه شان به گندم ها است . /چارقد : روسری /شلخته : نامرتّب كسب كه كارهايش بی نظم و ترتيب است /شلخته درو كنيد تا چيزی گير خوشه چين ها بيايد . : كنايه از گشاده دست عمل كردن ، با روحيّه ی جوانمردانه عمل كردن/جوال : ظرفی كه از پشم بافته شده باشد ( گونی )
عبا : 1- پوشش است از پشم و جز آن كه جلويش شكافته است و بر روی لباس می پوشاند ، 2- روپوش گشاد و بلند پشمی يا نخی كه در ميان پيش باز است و دو سوراخ در طرفين دارد كه دست ها را از آن بيرون كنند و طبقه ی روحانيون و جز آنان آن را بر روی دوش اندازند ، 3- گليم خطّ دار /پيشواز : استقبال / صيفی : منسوب به صيف (تابستانی) صيف : تابستان /كشت صيفی : زراعتی كه در بهار و اوايل تابستان كارهای آن انجام می شود و حاصلش در تابستان و اوايل پاييز به دست می آيد مانند خربز و هندوانه /آبی ، آسياب ، می گرداند : مراعات نظير /قوری بند زده ی سياه شده : قوری شكسته ی ترميم شده /جوال : مجازا‌ً كيسه ی گندم /انگار : مثل اين كه /تصدّق قد و بالات بشوم : فدايت شوم ، بلا گردانت شوم /امشب شب سووشون است . تلميح به داستان سياوش دارد : شب عزاداری /سوک : عزا ، غم ، مصيبت ، ماتم /بلدچی : راهنما /خروس خوان : كنايه از صبح زود /دهل : كوس ، طبل بزرگ / سوشون : عزاداری با شيون و زاری / آشكارا : واقعاً ، قید /مال : حيوان /درخت گيسو : درخت كه موهای زنان عزادار را به عنوان عزا به آن وصل می كنند /بابت : به عنوان / چانه اش گرم شده كنايه از پرحرفی كردن /شربت گلاب ... انگوريش بابا ... روز سوشون و شبش ناهار و شام هم می دهند ./هيمه : هيزم /آتش می كنند : مجازاً آتش روشن می كنند /يكهو : یک مرتبه ، ناگهان ، قيد /رنگ شب پريده : كنايه از صبح زود ، هوا گرگ و ميش است ، تشخيص /قربانش برم : مرجع ضمير « ش » سياوش 0/بارالها : شبه جمله ، منادا / آفتاب تيغ كشيد : كنايه از طلوع كردن خورشيد ، تشخيص /تيغ : استعاره از پرتو خورشيد /تا بار و بند را ببندند و بچّه ها را سوار كنند ، به آنها رسيده ام /بارو بنه : توشه ی راه ، زاد راه /به آنها رسيده ام : به آنها خواهم رسيد ( مضارع محقق الوقوع ) /مضارع محقق الوقوع : اگر بخواهند قطعی بودن عمل را در حال یا آینده ی نزدیک نشان دهنده گاهی از شکل ماضی مطلق برای زمان حال یا آینده استفاده می کنند و این همان مضارع محقق الوقوع است یعنی مضارعی که وقوعش قطعی است . /ولی نعمت : روزی دهنده /نقل بگويم : قصّه بگويم /قربانش بروم : مرجع ضمير « ش » سياوش /سی ميدان : در اين جا به معنی به طرف میدان ، به سوی میدان/فكری است : در حال فكر كردن است /لعين : رانده شده ، نفرين شده /جركردن : جنگيدن ، درافتادن / آفتاب سرتاسر ميدان را گرفته : مجازاً‌ روشن كرده ، تشخيص /سی چهل نفر می ريزند به سر مباركش /دل آدم از جا كنده می شود كنايه از بی قراری و اظهار ناراحتی كردن / آخر عاقبت : سرانجام ، قيد /اسبش را پی می كنند .پی کردن : قطع كردن رگ پا ، زدن در پای جلوی اسب/كت : شانه ، كتف /اسب لُخت مجازاً‌ بی زين /شيهه كشيدن : فرياد كشيدن اسب /يكی از آن لعين ها لباس غضب بر كرده /غضب : خشم مجازاً‌ رنگ قرمز /لباس غضب : كنايه از لباس قرمز رنگ /سرو پكالش خينی می شود : سرو صورتش خونی می شود /نه خم به ابرو می آورد . : كنايه از ناراحت نشدن به روی خود نياوردن /لعين : نفرین شده مجازاً‌ شمر . /بعد آن لعين از اسب پياده می شود ، شمشير می زند به نای مباركش : اشاره دارد به امام حسين و سياوش /نای : گلو /قدرت خدا كارد نمی برد : تلميح به داستان حضرت اسماعيل دارد /سرنا همچنين سوزناک می زند : تشخيص /سرنا : نوعی نی ، از سازهای بادی که لوله ای دراز چوبی یا فلزّی با چند سوراخ است / ما زن ها كاه به سرمان می ريزيم : در مراسم سوگواری در بعضی از مناطق گِل يا كاه بر سر می ريزند ، كنايه از عزاداری /خشت : آجر نپخته / پلک هايش داغ شده : كنايه از اين كه می خواهد گريه كند نزديک است دست در گردن زن ميان سال بيندازد و هم پای او گريه كند/هم پا : همراه /قاطر : استر / زری و يوسف سوار اسب می شوند و هم عنان ، اسب می تازند/هم عنان : مجازاً همراه ، باهم ، دوشادوش /عنان : دهنه ، افسار /هم عنان با اسب : ايهام تناسب /مردهای سياه پوش : كنايه از مردهای عزادار /حجله قاسم آوردند كه زری به ديدن آن خواست شيون بكشد امّا جلوی خودش را گرفت /حجله ی قاسم : نماد جوانی و ناكامی حجله :1- اتاق آذين بسته برای عروس و داماد ، 2- برای كسانی می گذارند كه جوان مرگ شده اند/شيون بكشد : فرياد بكشد /جلو خودش را گرفت : كنايه از اين كار را نكرد . /خان كاكا : آقا داداش /عيال : همسر /طواف : دور زدن ، گرد چیزی گشتن /جماعت در صحن سينه و زنجير بزنند : كنايه از عزاداری كردن/موعظه كردن : وعظ كردن ، سخنرانی كردن /العياذ بالله : پناه بر خدا /حرفش را هم نزنيد : اين كار نبايد انجام دهيد حتّی در گفتار /قشون : ارتش ، سپاه /بلوا : آشوب /هم قسم : هم پيمان /دستمان را بگذاريم روی دستمان : كنايه از كاری انجام ندهيم /تشييع كردن : همراهی كردن ، مشایعت /قدغن : ممنوع /آب از سر من يكی كه گذشت : اتّفاق است كه افتاده برای من ديگر فرقی نمی كند و كنايه از دچار نهايت بدبختی و مصيبت شدن /عجب روی ما سفيد كردی ! : طنز و كنايه از ما را شرمنده كردی /عجب روی ما را سياه كردی ! : آبرو برای ما نگذاشتی /ملّتفت : متوجّه /نعش : جنازه /منشین و تماشا کن : تماشا نکن /ناكام : كسی كه به آرزويش نرسيده ، ناموفّق ، جوان مرگ /تا كردن : رفتار كردن ، مدارا كردن ، کنار آمدن /با رعیتش مثل یک برادر بزرگ تا می کرد : با رعیتش محترمانه برخورد می کرد/معذّب نكنيد : عذاب ندهيد ، آزار ندهيد /ماری كه از ديشب روی قلبش چنبره زده بود و خوابيده بود سربلند كرد به نيش زدن:ما ر : استعاره از غم و اندوه از دست دادن همسر /چنبره زده بود : حلقه زده بود /مار و چنبره زده بود : مراعات نظير /سربلند كرد به نيش زدن : تازه شدن غم ، غم و اندوه به او هجوم آورده بود . /چراغ های ذهنش روشن بود : كنايه از كاملاً‌ آگاه بود ، فكر و حواسش خوب كار می كرد /چراغ های ذهنش : اضافه ی تشبيهی/هيچ كس در اين دنيا نخواهد توانست اين چراغ ها را خاموش كند : ديگر كسی نمی تواند اين آگاهی را از او بگيرد . /تأمّل كردن : فكر كردن / تضمين آيه ی قرآن « و لكم في القصاص حيوةٌ يا اولي الالباب » : ای خردمندان ، حكم قصاص برای حفظ حيات شماست / دست بيخ گلويش گذاشته : كنايه از تحت فشار قرار دادن /صدايش را بلندتر كند : كنايه از اعتراض كردن /همه ی كارها افتاده دست زن و بچّه ها : كنايه از افتاده دست كسانی كه نمی فهمند /كُفری : جای ناراحتی بسيار است ، عصبانی /كدام بلندگويی مردم شهر را اين چنين به خيابان كشانده بود : تشخيص / متفرّق : پراكنده /يک جوان را به تير غيب كشته اند : جوانی را كشته اند بدون آنكه قاتل او شناخته شده باشد . /پروانه ی كسب : مجوز مغازه / انگاركن : تصوّر كن ، فرض کن.
مهمترین نکات درس هشتم ؛ « کلبه ی عموتم »
 پهن: چهارشانه و درشت اندام – خپله (خپل) : چاق و بی دست و پا – ریش ریش: کنایه از پاره پاره ، فرسوده و نخ نما شده – «پیراهن روی سینه اش دهن کجی می کرد» : کنایه از این که پیراهن نامناسب و بدقواره ای پوشیده بود. / بی رودرواسی (بی رو در بایستی): بدون تعارف و تکلّف/ زوزه: کنایه از صدای آزاردهنده و گوشخراش/ سردی، کنایه از ناامیدی / مُندَرِس: پاره و کهنه / غنایم (جمع غنیمت): وسایل ارزشمند/سرودهای مقدّس : مجازاً کتاب آسمانی انجیل / تیره روزان : کنایه از افراد تهی دست و بدبخت / «تارهای قلبشان مرتعش شده بود» : کنایه از این که قلبشان به شدّت می تپید و هیجان زده شده بودند./ متشنّج: لرزان از تب شدید (تب و لرز)/ حدّ ِ نَصاب: مقدار، تعداد یا اندازه ی تعیین شده./ مباشرت: همکاری در کارهای دیگران./ زمخت: خشن، ناهموار و ناخوشایند./
مهمترین نکات درس دهم ؛ « دخترک بینوا » (ص 80 تا 85)
اشباح (جمعِ شَبَح): سایه های ترسناک اشیا و گیاهان در تاریکی شب./ تشبیه زنِ تناردیه به کفتار (به خاطر ترسناکی بیش از حد) / تضرّع آمیز: همراه با گریه و التماس و زاری/ پیش ِ پا گرفتن: به راه خود ادامه دادن / بیشه: جنگل/ نقطه ی اتّکا: تکیه گاه/ متراکم: فشرده و انبوه و تیره - حُزن انگیز: غم انگیز، نگران کننده – تشبیه ابرهای تیره به دودهای متراکم – تشبیه ظلمت شب به نقاب سیاه/کوکب: ستاره/مخوف: ترسناک/تشبیه ستاره ی مشتری به زخم نورافشان (منظور همان سیّاره ی مشتری است) از نظر سرخ رنگ بودن./ موحِش: وحشتناک و هراس آور – خلنگ: خارهای سَبُک و چندپر بیابان، که در اثر وزش باد به پرواز در می آیند./ بُهت: حیرت شدید (از شدّت تعجّب سر جای خود خشک شدن)
معني ابيات درس 12 غزل سعدي
1ـ آن لحظه كه مي ميرم ، در آرزوي رسيدن به تو هستم و به اين اميد جان مي دهم كه خاك درگاه تو شوم .(هميشه تو را مي خواهم ،حتي مرگ من هم به خاطر تو است. مصراع دوم نهايت خاكساري و فروتني و پاكبازي سعدي را برابر محبوبش نشان مي‌دهد .)2ـ وقتي كه در روز قيامت دوباره زنده مي شوم ،تنها به خاطر گفت و گو با تو بلند مي‌شوم و تنها تو را مي جويم. ( زنده شدن من در قيامت تنها براي يافتن توست . )3 ـ در آن لحظه كه زيبا رويان دو جهان(جهان حقيقت و مجاز) در قيامت يا بهشت جمع شده باشند، چشمم ( مجازاً نگاهم ) تنها به سوي تو مي باشد و تنها به صورت زيباي تو عشق مي‌ورزم .(تنها تو را مي بينم وبس)4 ـ از بهشت سخن نخواهم گفت ، گل بهشتي را نخواهم بوييد ، به دنبال چهره ي زيباي زن بهشتي نخواهم بود ، تنها به سوي تو خواهم آمد.(تنها وجود تو برايم ارزشمند است .)5ـ اگر هزار سال در گور(خوابگاه نيستي)بخوابم ، حتي در گور هم در آرزوي وصال و رسيدن به تو خواهم بود. ( خواب من در قبر تنها به خاطر رسيدن به تو سالم و آرام خواهد بود . )6ـ از دست ساقي بهشتي باده ي بهشتي نخواهم نوشيد ؛ من به شراب نيازي ندارم ؛ زيرا از بو و آرزوي رسيدن به تو مست مي‌باشم . 7ـ با وجود عشق تو پيمودن هزار بيابان وتحمل هزاران مشكل آسان است؛ اگر جز اين باشد ، تمام كارهايم از سر خودخواهي و براي خودم خواهد بود.
معني بيت هاي درس 12غزل حافظ
1ـ اي عارفان،خدا را شاهد مي گيرم كه اختيار دلم از دستم خارج مي شود و من عاشق شده ام، دريغا كه راز پنهان عشق من فاش خواهد شد.2 ـ اي باد موافق، ما سوار بر كشتي عشق هستيم ، وزيدن آغاز كن ؛ به اميد آن كه به ديدار يار كه آشناي ماست، نايل شويم . 3ـ محبت كوتاه مدت روزگار خيالي و دروغ و جادو است ، پس نيكي كردن در حق ياران را غنيمت بشمار.(غنيمت شمردن فرصت)4 ـ اي انسان جوانمرد و بزرگوار،براي شكر از سلامتي كه خدا به تو بخشيده است ، فرصت را غنيمت بشمار و از فقير بي نوا دلجويي كن .(درويش نوازي)5 ـ راحتي وآسوده بودن در دو دنيا در گرو اين دو سخن است : با دوستان جوانمردي كردن و با دشمنان ملاطفت و نرمي نشان دادن .6 ـ حتي در هنگام فقر و بي چيزي نيز سعي كن شاد باشي و عشق بورزي ؛زيرا اين كيمياي وجود(عشق و شادي)گدا را هم مانند قارون بي نياز و ثروتمند مي كند .(شاد باشي)7 ـ اي عاشق ، از فرمان عشق سرپيچي نكن؛ زيرا معشوق كه سنگ سخت در پنجه ي قدرت او مانند موم نرم است ، تو را به خاطر غيرت وتعصبي كه به تو دارد ، مانند شمع مي سوزاند (اختيار تو در دست معشوق است،پس از فرمان او سرپيچي نكن .) 8 ـ به جام باده ( استعاره از دل انسان عارف ) كه مانند آيينه ي اسكندري است ، ( تلميح به داستان آيينه‌ي اسكندر ) خوب نكاه كن تا حال و اوضاع كشور دارا ( مجازاً همه‌ي هستي ) را براي تو آشكار سازد(به دل عارف توجه كن ؛ زيرا او از همه چيز آگاه است و تو را از همه چيز آگاه مي كند) 9 ـ زيبا رويان فارسي زبان جان تازه اي به انسان مي بخشند؛ اي ساقي عشق ، به رندان پرهيزكار ( افرادي كه در ظاهر ناپاك و در باطن درست‌اند ، افراد لاابالي و بي‌بند و بار) مژده بده كه دل به عشق زنده دارند؛ زيرا زهد و عبادت خشك و رياكارانه اثري ندارد . 10 ـ حافظ اين لباس زاهدان را كه آغشته به مي و نجس است ، به اختيار خود نپوشيده است ؛اي شيخ پاكيزه لباس پرهيزكار!! ( اي رياكار ) عذر مارا در مورد اين ناپاكي بپذير و بر ما عيب نگير ! ( زيرا در عشق اختيار نيست و من به خواست خودم عاشق نشده‌ام .)
معني شعر باغ عشق از سنايي
1 ـ اي انسان تا كي مي خواهي در زندان اين دنيا از افراد مختلف فريب بخوري؟ يك لحظه از چاه تاريك اين دنيا بيرون بيا تا جهان حقيقت را ببيني . 2 ـ جهاني كه در آن هر كسي براي خود پادشاهي است و همه ي جانها شادمان هستند(تفاوتي بين انسان ها نيست و همه شادند) 3 ـ در آسمان جهان حقيقت عقابي كه دلها را شكار كند وجود ندارد و در عمق درياي آن نهنگ كشنده اي نيست(هيچ گونه دشمني وجود ندارد) 4 ـ گر از راه عشق به جهان حقيقت بيايي ، همه را خدمت كار دل خود مي يابي و اگر از راه دين وارد شوي ، همه را زيبا كننده ي جان خود مي بيني . 5 ـ اگر امروز در اين دنيا از لحاظ جان زيان كني (جان خود را از دست بدهي)، چه بسيار سرمايه و سودي كه فردا در جهان آخرت از اين زيان خواهي ديد 6 ـ تو اگر مانند فريدون يك لحظه در ميدان مبارزه با نفس خود ايستادگي كني ، به هر طرف كه روكني نشان پيروزي خود را خواهي ديد. 7 ـ اگريك روز راهنماي تو درد دين و وفاداري به آن باشد ، جاي شگفتي نيست كه خود را با مردان خدا همراه و هم رديف ببيني . 8 ـ چگونه انتظار بخشش از مردم داري در حالي كه خدا را بخشنده و رزاق مي داني؟ چگونه به طرف گناه مي روي در حالي كه خدا را داننده ي پنهاني ها مي داني ؟ 9 ـ همه چيز را از خدا بدان نه از اعضاي بدن يا عناصر چهارگانه ي طبيعت ؛ زيرا سطحي نگري و كوتاه بيني است كه خطي را كه به خاطر داشتن عقل به وجود مي آيد ، تو آن را به انگشتان نسبت بدهي 10 ـ به اين ظواهر دنيا مانند انسان هاي نادان ، مغرور و فريفته نشو ؛ زيرا زور و زر دنيا آن بهاري نيست كه پاييزي نداشته باشد(هميشگي نيست) 11ـ (در اين دنيا) اگر در آسمان باشي به زمين خواهي آمد و اگر ماه باشي به چاه خواهي افتاد و اگر دريا باشي خالي خواهي شد واگر باغ شاد و خرمي باشي پاييز و نابودي را خواهي ديد(اگر در اوج عزت و بزرگي باشي ، خوار ذليل خواهي شد .)
12 ـ چرا بايد به خوشبختي دنيا افتخار كني و از بدبختي آن ناله كني ؛ زيرا تا چشم به هم بزني ، در زماني بسيار كوتاه ، هيچ يك را نخواهي ديد(شادي و غم اين دنيا هميشگي نيست) 13 ـ آيا نديدي كه الب ارسلان پادشاه قدرتمند سلجوقي به خاطر بلندي مقام سر به آسمان برده بود؟ اكنون به شهر مرو بيا تا تنش را زير خاك ببيني .(همه از اين دنيا خواهند رفت)
معني بيت هاي فردوسي در درس تربيت انساني و سنت ملي ما
1 ـ با ديدار تو جانم را زيبا مي‌كنم . از من هر چه بخواهي اطاعت مي‌كنم .2 ـ غير از بند و اسارت ( كه نمي‌پذيرم ) زيرا بند باعث بي‌آبرويي است ، باعث شكست است و كار ناپسندي است . 3 ـ تا زنده‌ام كسي مرا در بند و اسارت نخواهد ديد زيرا روان آگاه من اين گونه تربيت شده است .
معني ابيات خاقاني انتهاي درس چهاردهم
1 ـ آن شخص كوچك و فرودست را كه امروز بزرگ و بلندمرتبه شده است ، با نگاه كوچكي و خواري در او نظر نكن ( هم‌چنان او را كوچك نشمار ) 2 ـ شاخه‌ي كوچكي را كه درخت بزرگي شده است ، با بي‌تفوتي به بزرگي‌اش نگاه نگن .
معني ابيات نظامي درس مايع حرف‌شويي
1 ـ سخن كم و سنجيده‌اي كه مانند مرواريد باشد بگو تا به خاطر سخن كم ولي با ارزش تو دنيا پر شود ( با اين سخنان سنجيده در دنيا مشهور شوي ) 2 ـ مي‌توان از سخني كه مانند مرواريد باشد ، لاف زد ، زيرا آن چيزي كه زياد است و مي توان زياد زد ، خشت است . ( سخن بيهوده مانند خشت است )
معني شعر داروگ از نيما
: كشتزار من ( كشور من )، در كنار كشتزار همسايه ( شوروي سابق )، خشك شد. با وجود آن كه می گويند ساكنان آنجا غم و درد بی شماری دارند؛ ای پيام رسان روزهای ابری، داروگ ! کی باران خواهد بارید؟ بر اين اوضاع نامساعد كشور من ، بر اين كلبه بی نور و بی نشاط من كه اجزای سازنده اش در حال شكستن و فرو ريختن است ( آن‌قدر فشار و اختناق در كشور من وجود دارد كه همه چيز را نابود مي‌كند )، همانند دل دوستانی كه از دوری و جدایی هم در حال نابودي است ، ای پيام رسان روزهای ابری، داروگ! کی باران خواهد باريد؟
رمزهای شعر:
١- كشتگاه : جامعه ايران زمان شاعر ٢- كشت همسايه: كشور اتحاد جماهير شوروي پس از انقلاب اكتبر ١٩١٧ ٣- ساحل نزديك: همان كشت همسايه، همسايه شمالي ٤- داروگ:انسان آگاه باران : خوشي و شادابي و آزادي
معني شعر باغ بي‌برگي از اخوان ثالث
ــ آسمان باغ فقر( پاييزي ) را ، ابر كه مانند انساني پوستين سرد و نمناكي دارد ، محكم در آغوش گرفته است ( فقر فرهنگي و فكري جامعه را فراگرفته است ) . باغ فقر ( جامعه ) با سكوت پاك و غم‌انگيز خود همواره تنهاست .
ــ آهنگ باغ فقر( پاييزي ) باران است و سرودش باد . لباسش خرقه‌ي برهنگي است . و اگر بايد لباسي غير از اين داشته باشد ، باد تار و پود آن لباس را با برگ هاي زرد كه مانند شعله هاي زرين هستند ، بافته است . مهم نيست كه چه چيزي و در كجاي اين باغ مي خواهد برويد يا نمي‌خواهد ، باغبان و رهگذري نيست كه به آن توجه كند . ( به جمعه‌ي زمان شاعر كسي اهميت نمي‌دهد و گويي صاحب و سرپرستي ندارد .) باغ نا اميدان در انتظار هيچ بهار و رويشي نيست . ( جامعه نمي‌خواهد تغيير كند و به رشد برسد )
ــ اگر از چشمان باغ فقر( پاييزي ) نور اميدي نمي‌تابد و يا اگر در چهره اش برگ شادي رشد نمي‌كند ( اگر اميدي ندارد و شادي در آن نيست ) با اين وجود چه كسي مي‌گويد كه باغ فقر ( كشور من ) زيبا نيست ؟ اين باغ داستان از ميوه‌هايي مي‌گويد كه روزي سر بر اوج آسمان داشته اند و امروز در دل خاك خوابيد هاند ( انسان‌هاي بزرگي در كشور من وجود داشته‌اند كه اكنون درگذشته اند و كشورم به آنها افتخار مي‌كند . )
ــ خنده‌ي باغ فقر ( پاييزي ) همراه با اشك خون است و غمناكي . پادشاه فصل‌ها ، پاييز ، هميشه با اسب يال‌افشان زرد رنگش در آن جولان مي‌دهد . ( كشورم را غم پاييزي فراگرفته است )
معني شعر سفر به خير از دكتر محمد رضا شفيعي كدكني
گون ( نماد انسان هاي اسير دنيا و پاي‌بسته ) از نسيم ( نماد انسان هاي آزاد و رها و وارسته كه از وضعيت موجود كشور ناراضي است ) پرسيد : اين‌گونه با عجله به كجا مي‌روي ؟ نسيم پاسخ داد : من از اين بيبان ( كشور غبارگرفته و پر از فشار و اختناق ) دلگير و ناراحتم . آيا تو هم نمي‌خواهي از اين غبار آزار دهنده‌ي اين بيابان سفر كني و آسوده شوي ؟ گون پاسخ داد : سراسر وجودم آرزوي رفتن است ؛ اما چه كنم كه پاي بسته ي اينجا هستم و نمي‌توانم از اينجا دل بكنم ... گون دوباره پرسيد : با اين شتاب به كجا مي‌روي ؟ نسيم پاسخ داد : به جايي مي روم كه خانه‌اي جز اين خانه براي من باشد . گون گفت : سفرت به خير و خوشي باشد ؛ اما تو را به دوستيمان قسم مي دهم ، به خاطر خدا ، وقتي از اين كوير وحشت ( كشور پر از ترس و اختناق ) سالم عبور كردي ، سلام مرا به شكوفه ها و باران زندگي بخش برسان .
نماد ها : 1 ـ گون نماد انسان هاي اسير و پاي بند 2 ـ نسيم نماد انسان هاي آزاد و رها و وارسته كه از وضعيت ستم آلود و استبداد زده‌ي كشورش ناراضي است
توضيح شعر در سايه سار نخل ولايت
بند اول * در مصراع اول تلميح به آيه‌ي قران است ـ در مصراع سوم ميان بزرگ و كوچك تضاد وجود دارد ـ در مصراع چهارم يك تمثيل ديده مي‌شود ـ در مصراع ششم تلميح به داستان فرعون و اهرام و تشبيه ( اضافه‌ي تشبيهي ) در عبارت فرعون تخيل و در مصراع بعد يك تشبيه ديده مي‌شود . توضيح : نام خدا كه بهترين آفريننده است گرامي باد ، زيرا تو را آفريد ، نمي‌توان از تو ( علي ) شگفت زده شوم ، زيرا چشم و وجود كوچك و ناتوان من براي ديدن بزرگي و عظمت تو كافي نيست ، مورچه از كجا مي‌دان كه بر ديواره‌ي ساختمان بزرگي مانند اهرام مصر عبور مي‌كند / يا بر روي يك خشت خام ( من مانند مورچه تفاوتي ميان علي با آن همه عظمت و ديگران قايل نيستم ) تو ( علي ) مانند آن هرم بزرگي هستي كه تخيل و تصور مي‌تواند بسازد . و من مانند آن مورچه‌ي ضعيفي هستم كه نمي‌تواند عظمت تو را درك كند .
بند دوم * مصراع دوم و سوم آرايه ي تلميح دارد . توضيح : تو با اين همه عظمت كه بر فراز ساير موجودات ايستاده‌اي ( از همه برتري ) چگونه / خود را پايين مي آوري و در كنار تنور يك پير زن قرار مي گيري و براي او كار مي‌كني ؟/ و در زير شلاق كودكانه‌ي بچه‌هاي بي‌سرپرست و يتيم قرار مي‌گيري ؟ / و نيز مي‌تواني با اين همه بزرگي در بازار تنگ و پر اختناق كوفه قدم بزني ؟
بند سوم : علي را به اقيانوس قايم تشبيه كرده است ، كلمه‌ي تنگ ايهام دارد : باريك يا پر از فشار و اختناق ، و در آخر بند تلميح به قرآن توضيح : من پيش از تو اقيانوس با عظمتي نديده بودم كه عمودي باشد ( تو اقيانوس قائمي ) / قبل از تو صاحب قدرتي نديده بودم / كه كفش وصله دار و ياره بپوشد / و مشك كهنه‌اي را بر دوش خود بگيرد ( خود مشغول كار باشد ) /و برادر برده ها و غلام‌ها باشد ( مقامش را تا حد فرودستان پايين بياورد ) افسوس كه تو تنها صاحب شبهاي اين كوفه‌ي پر از اختناق بودي / اي نور خدا / در شبهاي تاريك و به هم پيوسته‌ي تاريخ / اي روح شب قدر / تا زماني كه سپيده بدمد ( جبرئيل برتو نيز تا سپيده دم نازل مي شد. )بند چهارم * شب نماد آرامش و تاريكي است ، طوفان نماد خشم و خروش ، چاه نماد جوشش ، سحر نماد روشنايي و سفيدي ، ستاره نماد روشنايي ، لبخند نماد زيبايي و زندگي . توضيح : شب با آن همه آرامش بخشي ، از چشم تو آرامش مي‌گيرد / طوفان خشم و خروش خود را از تو دارد / سخن تو گياه را ثمربخش مي‌سازد / و از نفس جان‌بخش تو گل رشد مي كند / از زماني كه تو در چاه گريه كردي ، چاه جوشان شده است ( گريه هاي تو از جوشش چاه بيشتر بوده است .) / سپيده دم به خاطر سفيدي چشمان تو طلوع مي‌كند / شب در مقابل سياهي چشمان تو سر تعظيم فرود مي‌آورد / همه‌ي ستاره ها بدهكار نگاه درخشان تو هستند / لبخند تو باعث و اميد زندگي است / همه‌ي شكوفه ها از نژاد لبخند هاي زيباي تو هستند .* بند پنجم : پيشاني علي ( ع ) به كتاب خداوند و دريا تشبيه شده است ؛ به دليل اين كه علي قرآن ناطق بود و دريايي از علم در سر داشت . پيشاني مجازاً سر مي باشد توضيح : چه طور يك شمشير زهرآلود مي‌تواند / سر با عظمت تو را كه مانند كتاب خداست ، بشكافد ؟ / چگونه مي توان با شمشير دريا را شكافت و از بين برد ؟ علم علي با كشته شدن نيز از بين نمي رود ) * بند ششم : عشق نماد غم ، غم نماد ديرينگي ، غم را به شعر تشبيه كرده است . توضيح : به خاطر تو گريه مي‌كنم / با غمي كه از عشق هم غم انگيزتر است / و از غم هم قيمي تر / براي تو با چشم همه‌ي فرودستان مي‌گريم ( تنها فقرا و فرودستان براي تو مي‌گريند ) / با چشماني كه از ديدن تو محروم مانده اند ( من هرگز تو را نديدم ) / گريه ي من شعر غم تو است كه شبها مي سرودي ( شب ها مي گريستي ) * بند هفتم : تلميح به داستان پرستاري و هم‌بازي بودن علي با بچه هاي يتيمان و جريان فتح مكه كه پيامبر پا روي دوش علي نگذاشت و در عوض از علي خواست كه پا روي شانه ي پيامبر بگذارد و بتها را پايين بيندازد . استعاره در عبارت « كلمات كودكانه تراويد » كه كلمات را به آبي تشبيه كرده كه مي چكد . توضيح : آن هنگامي كه مانند نور خورشيد / مانند خورشيدي به خانه‌ي پير زني كه بچه هاي يتيمي داشت ، تابيدي / و هيبت و شكوه حيدر بودن ( شدت و سختگيري و حمله ي پي در پي داشتن در جنگ ) خود را / وسيله‌ي شادي كودكانه ي آن ها كردي / و بر روي شانه اي كه پيامبر به خاطر بزرگواري تو پا نگذاشت ، / كوكان يتيم را نشاندي / و از آن دهان كه ( در وقت جنگ ) آواز شير مي آمد ، / كلمه هاي كوكانه چكيد / آيا تاريخ ( با ديدن اين كه تو شكوه حمله ات را با رحمت آميختي ) حيرت زده بر در خانه‌ي پيرزن بيوه ، نمي‌لرزيد و متعجب نمانده بود ؟ * بند هشتم : تلميح به جنگ احد ، تشبيه زخم ها به گل‌بوسه ها ، بدن مجروح و خون‌آلود به دشت شقايق ، مهر به باده ، هشتاد زخم به تازيانه‌هايي كه در موقع حد ( مجازات مست ) مي زنند . توضيح : در جنگ احد / كه به خاطر مانند گل‌بوسه ، بدنت به دشتي پر از شقايق سرخ تبديل شده بود / مگر از كدام شراب عشق مست شده بودي / كه با زخم هاي مانند تازيانه خود را مجازات كردي ؟ * بند نهم : استفهام انكاري براي تأكيد ، مبالغه در مصراع آخِر .توضيح : كدام يك بدهكارتريد ؟ / دين به تو بدهكارتر است يا تو به دين ؟ ( مسلماً دين به تو بدهكارتر است ) / همه‌ي دين ها بدهكار تو هستند .* بند دهم : بينش به باغ تشبيه شده است ، تلميح به جنگ خيبر ، تشخيص و استعاره‌ي مكنيه در بازوان انديشه و كردار . توضيح : آگاهي‌هايي كه به ما بخشيدي / هزار بار ارزشمند تر از فتح خيبر است / آفرين به فكر و عمل قدرتمند تو *بند يازدهم : روسياه ماندن كنايه از شرمنده شدن ، به بي‌وزني افتاد ايهام دارد : 1 ـ شعر سپيد من وزن عروضي ندارد 2 ـ شعر من بي ارزش شد ، وزن مي‌گيرد كنايه از ارزش پيدا مي كند ، تنگ مايه كنايه از فقير و ناتوان ، در پيان بند تلميح به آيه‌ي قران . توضيح : شعر سپيد من شرمنده شد / زيرا در فضاي ستايش تو بي وزن و بي‌ارزش شد / هر چند سخن به خاطر تو ارزش پيدا مي كند / من چگونه مي‌توانم عظمت تو را در سخن مختصر و ناتوان جا بدهم / ستايش تو را در كجا مي‌توان به پايان برد ؟( مسلماً هيچ جا ) / الله اكبر ( براي تعجب به كار برده است )/ آيا خدا نيز از تو شگفت زده نمي‌شود ؟ / پس آفرين بر خدا ، آفرين بر خدا / آفرين بر خدايي كه نيكو ترين آفريننده است / فرخنده باد نام خدا / زيرا بهترين آفرينند است / و نام تو / زيرا بهترين آفريده اي .
معني بيت هاي حديث جواني درس نوزدهم
1 ـ من اشك ناچيزي هستم ولي به خاطر اين كه براي انسان هاي ارزشمند ريخته شده ام ارزش پيدا كرده ام ، من خار ناچيزي هستم ولي به خاطر اين كه در زير سايه‌ي گل قرار گرفته ام ارزشمند شده ام ( با اين كه ارزشي ندارم ولي به خاطر هم نشيني با افراد ارزشمند عزيز شده ام ) ( تشبيه خود به اشك و خار از جهت بي مقدار بودن ، به پاي كنايه از فروتني ، به سايه ي كسي آرميدن كنايه از تحت حمايت كسي بودن ، گل استعاره از معشوق )2 ـ اي معشوق من كه مانند نو بهار عشق زيبا و شاداب هستي، من به خاطر ياد زيبايي هاي تو مانند گل بنفشه هميشه مشغول تفكر و تأمل هستم (رنگ و بو مجاز از زيبايي نوبهار عشق استعاره از معشوق ، تشبيه خود به بنفشه ، سر به گريبان كشيدن كنايه از متفكر بودن و تأمل كردن ) . 3 ـ من مانند خاك به خاطر دوست‌داري تو ، ناتوان و بي ارزش شده ام ، و مانند اشك به دنبال تو با علاقه‌ي تمام دويده ام ( آمده ام ) ( تشبيه خود به خاك و اشك ، از پا افتادن كنايه از ناتواني و بي ارزش شدن ، با سر دويدن كنايه از با شور و علاقه‌ي زياد رفتن ) 4 ـ من نشان و نمودي از جواني را در زندگي خود نديده ام ، سخن و تعريف جواني را از ديگران شنيده ام ( به خاطر عشق تو پير شده ام ) 5 ـ من از سلامتي و آرامش خاطر بهره‌ي كامل نبرده ام و از آرزوهاي خود خوشي نديده ام . ( بيمار عشق تو بوده ام و به آرزوهاي خود نرسيده ام ) ( تشبيه عافيت به جام و تشبيه آرزو به شاخ و تشبيه عيش به گل اضافه‌ي تشبيهي ) 6 ـ روزگار اين پيري را ارزان و مجاني به من نداده است ، بلكه اين پيري را با دادن جواني خريده ام ( جواني را داده ام و پيري را خريده ام . ( موي سپيد كنايه از پيري ، فلك رايگان نداد تشخيص دارد ، رشته استعاره از پيري ، و نقد جواني ، جواني را به نقد ( پول ) تشبيه كرده است . ) 7 ـ اي سرو به آزاده بودن خود افتخار نكن ، زيرا من از تو آزاده ترم و از همه چيز جهان ( براي عشق ) صرف نظر كرده ام ( سرو مورد خطاب واقع شده و تشخيص واستعاره‌ي مكنيه دارد ، سرو نماد آزادگي است ، از كسي بريدن كنايه از قطع علاقه كردن ) . 8 ـ اي رهي ، اگر من از پيش انسان ها فرار مي‌كنم ، بر من عيب نگير ؛ زيرا من مانند آهويي هستم كه هرگز انساني نديده است . ( هر چه ديده ام معشوق فرشته خو بوده است و بس ) ( رهي تخلص شاعر است ، آهو ايهام تناسب دارد 1 ـ نام حيوان كه در اين شعر همين معني مورد نظر است 2 ـ گناه و عيب كه با كلمه‌ي عيب تناسب دارد . )
معني بيت هاي شعر در کوچه سار شب از هوشنگ ابتهاج 1 - در این دینا که کسی به فکر کسی نیست ، هیچ کس برای دلجویی و احوالپرسی ما نمی آید و صحرای پر از غم زندگی ما ساکت و خالی است ( بیان شدت تنهایی و غربت شاعر) کوچه سار شب = اضافه‌ي تشبيهي سرای‌بی کسی = استعاره از دنيا پرنده پر نمی زند = کنایه از خالی و ساکت بودن ، کسی به در نمی زند = کنایه کسی تلاشی و حرکتی نمی کند . واج آرایی حرف ( پ )
2- در این تاریکی و خفقان ( دوران حکومت ستم شاهی ) هیچ کس به فکر آزادی و رهایی نیست و در این محیط ستم هیچ‌کس در اندیشه‌ي رهایی نیست . شب نماد دوران ظلم و خفقان ، شب گرفتگان = کسانی که اسیر ظلم و ستم هستند ، در سحر زدن = کنایه از به دنبال آزادی و رهایی بودن واج آرایی حرف ( س )
3- منتظر طلوع صبح آزادی هستم ؛ افسوس که چنین شبی به پایان نمی رسد و انتظار من بیهوده است ( شاعر چشم انتظار حرکتی است که ظلمت و اختناق را نابود کند اما امیدش به یأس مبدل می شود .) در انتظار غبار بی سوار نشستن = کنایه از انتظار بیهوده سپیده استعاره از آزادی
4- دل غمزده و آشفته ی من از این خراب تر نمی شود زیرا ختجر غم تو تا آنجا که می توانست آن را خراب و نابود کرده است . ( بيان نهايت غمگين بودن شاعر ) خنجر غم = اضافه‌ي تشبیهي
5- جامعه ای که در آن به سر می بریم پر از غم و اندوه است و کسی جز غم ، ندای آشنایی و دوستي سر نمی دهد .( در این سرزمین غم بار همه از هم بیگانه اند ) گذرگه پرستم = استعاره از دنیا صلا زدن = صدا زدن ، دعوت کردن ،
6- گوش هاي تو بسته است و انتظار پاسخي از تو ندارم ؛ پس برو كه انتظار من بیهوده است زیرا هیچکس به خواهش من پاسخ مثبت نمی دهد و كار من ندا دادن به گوش كر است ؛ پس بهتر است سخن را کوتاه کنیم . چه چشم پاسخ است =( استفهام انکاری ) یعنی انتظار پاسخ ندارم ، چشم داشتن کنایه از انتظار داشتن ، دريچه استعاره از گوش - مصراع دوم ( برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند ) تمثیل و كنايه از كار بيهوده انجام دادن .
7- من همچون درختی هستم که سایه و میوه ندارم ؛ پس اگر مرا از ریشه جدا کنند ، سزوار اين كار هستم ؛ زیرا بر درختی که تر و سبز است کسی تبر نابودی نمی زند ( من فايده اي ندارم پس شايسته ي نابود شدن هستم ) . بر در مصراع اول و مصراع دوم جناس تام ( بر = میوه / بر = حرف اضافه ) واج آرایی حرف ( ر ) مصراع دوم آرایه ی تمثیل دارد و كنايه از بهره رسان را از بين نمي برند .
معني بيت هاي درس بيست و دوم ( شخصي به هزار غم گرفتارم
1 ـ انساني هستم كه اسير غم‌هاي زيادي هستم و هر لحظه كار براي من سخت و دشوار مي شود . ( هزار نماد كثرت ، به جان رسد كارم كنايه از بيچاره شدن ) 2 ـ بدون هيچ خطا و گناهي زنداني شده ام و بدون هيچ دليلي اسير هستم . ( زلت ، گناه ، علت و سبب مراعات نظير ) 3 ـ حتي ستاره ها هم براي مجازات من آماده اند و با يگديگر پيمان بسته اند ( اشاره به باور پيشينيان كه ستاره ها را در سرنوشت آدمي مؤثر مي دانستند ، سرنوشت مرا آزار مي‌دهد ) و آسمان هم آماده‌ي جنگ با من است . بيت تشخيص ( جان بخشي به اشيا ) دارد ، كمر بستن كنايه از آماده شدن 4 ـ زنداني هستم و بخت من شوم و نامبارك است و با من يار نيست ؛ اندوهگينم و بخت و اقبال با من دشمن است . محبوس و منحوس جناس دارد ، اختر كنايه از بخت و اقبال ، طالع و منحوس و اختر مراعات نظير دارد ، اختر خونخوار است تشخيص دارد ، خونخوار بودن كنايه از دشمن بودن 5 ـ غم من امروز از ديروز بيشتر است ( روز به روز غمگين‌تر مي شوم ) و ثروتم امسال از پارسال كمتر است ( سال به سال سرمايه ام كمتر مي شود ) بين كلمه ها دو به دو تضاد وجود دارد : امروز با دي ، امسال با پارسال ، فزون تر با كمتر 6 ـ سرشت و ذات من سرشار از پشيماني است و هر آتشي كه مي‌بينيد ، مانند حرفي از طومار پشيماني من است يا هر حرف از طومار پشيماني من مانند آتشي است . اضافه‌ي تشبيهي در طومار ندامت ، حرف طومار به آتش تشبيه شده است و بر عكس هم مي توان در نظر گرفت ؛ يعني جاي مشبه و مشبهٌ به را عوض كرد : آتش مانند حرف طومار است . ، طومار مصراع دوم استعاره از پشيماني . 7 ـ من زماني دوستان برگزيده اي ( مخلصي ) داشتم ، اكنون چه اتفاقي افتاده است كه هيچ‌كس با من دوست نيست 8 ـ هر شب آسمان به خاطر گريه هاي زياد و ناله هاي همراه با ناتواني من ، درمانده و ملول مي‌شود . گريه و ناله مراعات نظير ، آسمان به ستوه مي‌آيد تشخيص دارد . 9 ـ زندان پادشاه كجا و من كجا ؟ ( زندان پادشاه جايگاه من نيست ) اين چه سرنوشت شومي بود كه ناگهان به من روي آورد ؟ خدايگان منظور پادشاه ، ديدار نمود كنايه از روي آورد . 10 ـ به دست و پاي من زنجيري سنگين بسته شده است ؛ شايد به اين خاطر است كه من خيلي كودن و نادان و ديوانه ام ! به دست و پايم در يك متمم با دو حرف اضافه ، سبك بار كنايه از نادان . 11 ـ من دليل زنداني شدنم را نمي دانم ؛ آن‌قدر مي دانم كه دزد و راهزن نيستم . ( بي دليل زنداني شده ام) 12 ـ اكنون چه كار مي توانم بكنم و نمي دانم چه كار بدي انجام داده ام كه زندان پادشاه شايسته ي من شده است .( من شايسته ي زنداني شدن نيستم ) استفهام انكاري 13 ـ ( از اتفاقات پيش آمده ) ترسيدم و از كشورم مهاجرت كردم ( يا فرار كردم ) و گفتم كه من باشم و بخت بد هم همراه من ( من به همراه بخت نگونسارم باشم ) . پشت كردن كنايه از فرار كردن و مهاجرت كردن ، در مصراع دوم « واو » از نوع معيت يا همراهي است . 14 ـ در ذات من اميد زيادي به پيشرفت وجود داشت ، اما چه حيف شد كه اين اميدها از دست رفت و نابود شد . مصراع دوم يك شبه جمله است . 15 ـ ديگر چرا زياد سخن بگويم و شكايت را طولاني كنم ؛ كه با گفتار و سخن رهايي به دست نمي‌آيد و مشكلم حل نمي‌شود . قصه كردن كنايه از شكايت كردن .
معني بيت هاي درس بيست و سه « كعبه‌ي مخفي »
1 ـ اي آبشار چرا نوحه سرايي مي كني ؟ به خاطر غم چه كسي اين‌قدر ناراحت هستي ؟ شاعر صداي ريزش آب را نوحه خواني دانسته است ، آبشار مورد خطاب واقع شده ؛ پس تشخيص است و استعاره‌ي مكنيه ، چين بر جبين فكندن كنايه از ناراحتي و غم 2 ـ اين چه دردي بود كه تو داشتي و مانند من تمام طول شب را ، درحالي كه سرت را به سنگ مي زدي و بي‌تابي مي كردي و گريه مي كردي ؟ سر را به سنگ زدن كنايه از نهايت غمگيني و بي تابي كردن است .
3 ـ اتفاقاً خوب شد كه آيينه‌ي ساخته شده در چين يا از جنس چيني شكست ، زيرا ابزار خودبيني و غرور شكسته شد . چيني ايهام دارد : 1 ـ ساخته شده در چين 2 ـ ساخته شده از چيني ، خودبيني ايهام دارد : 1 ـ خود را ديدن 2 ـ دچار غرور شدن
4 ـ وقتي عشق بيايد هوش و دل ( مركز دريافت علم ) انسان دانا را با خود مي برد ( او را بي هوش وعقل و علم مي كند ) ، همان‌گونه كه دزد دانا ابتدا چراغ خانه را خاموش مي كند تا آسوده تر دزدي كند . مصراع اول تشخيص و بيت اسلوب معادله دارد . 5 ـ آن كاري كه ما با خودمان كرديم ( بلايي كه به سر خود آورديم ) هيچ نابينايي به خود نمي كند ، ما در اين دنيا كه مانند خانه است ، خدا را كه صاحبخانه ي اصلي است فراموش كرديم . خانه استعاره از دنيا و صاحبخانه منظور خداست .
6 ـ آن دلي را ستايش كن و مقدس بدان كه كعبه ي شاعري به نام مخفي است يا كعبه ي پنهان است ، زيرا كعبه ي ظاهري را ابراهيم خليل ساخته است و دل را كه كعبه ي پنهاني است خود خدا بنا كرده است . طواف كردن كنايه از مقدس شمردن و ستايش كردن ، مخفي ايهام دارد : 1 ـ تخلص شاعر 2 ـ پنهان ، تلميح به داستان بنا كردن خانه ي كعبه به وسيله ي ابراهيم ( ع )
7 ـ ما مانند شمعي هستيم كه از سرنوشت خود آگاهيم ( مي دانيم كه ) ما را براي سوختن و گداخته شدن ( از بين رفتن ) آفريده اند ( بالاخره همه خواهيم مرد ) تشبيه خود به شمع ، خط مجاز از كتاب
8 ـ من مانند پروانه ضعيف نيستم كه با يك شعله ي كوچك ( با يك نشانه ي كوچك از عشق ) بميرم ، من مانند شمع هستم كه جان خود را به تدريج از دست مي دهم ولي هرگز شكايت نمي كنم . جان دادن كنايه از مردن ، دود بر آوردن كنايه از شكايت كردن .
9 ـ زماني كه بلبل مرا در ميان چمن ببيند با اين كه عاشق گل است ، دست از گل برمي دارد و به سوي من مي آيد ، همان گونه كه اگر برهمن بت‌پرست اگر مرا ببيند ديگر بت‌پرستي نمي كند و مرا مي پرستد . ( من از گل و بت خيلي زيباتر هستم ) بيت اسلوب معادله دارد . 10 ـ بزرگي و ارزش من در سخنانم پنهان شده است مانند بوي گل گل كه در گلبرگ هايش پنهان است ، پس هر كس مي خواهد مرا بشناسد و به ارزش واقعي من پي ببرد ، بايد به سخنانم توجه كند . ( ارزش هر كسي به سخناني است كه مي گويد . ) بيت در ستايش سخن سنجيده گفتن است . كلمه ي مخفي ايهام دارد مانند بيت 6 ‌ ، پنهان شدن ارزش در سخن به پنهان شدن بو در گلبرگ تشبيه دارد .
معني بيت هاي درس آخر ( ريشه ي پيوند )
1 ـ در ذات من عظمت پيشينيان و جنگاوري و شجاعت رستم دستان پنهان شده است . 2 ـ در سينه ي پر از اندوه جدايي از گذشته من كه مانند گهواره اي است ، بصيرت و آگاهي مردان بزرگ پنهان شده است ( سينه ي من گهواره بصيرت مردان است ؛ يعني سينه ي من سرشار از بصيرت است . )
3 ـ وجود مرا مانند جزيره اي خشك و بي فايده تصور نكن ؛ زيرا در ذات من درياي بي پايان و خروشان ( آگاهي ) پنهان شده است .
4 ـ دل مرا ضعيف و ناتوان به حساب نياور ؛ زيرا دل من مانند شيري خشمگين و شجاعي است كه در نيستان سينه ام پنهان است . ( من خيلي جرئت و توانايي دارم . )
5 ـ تصور مي كني كه ريشه ي پيوند من با گذشته ي زبان فارسي و فرهنگ ايران ازبين رفته است ، هنوز هم در سينه ي من فرهنگ درخشان خراسان ( ايران ) وجود دارد .
 2 
 
جواب کلیه ی خودآزمایی های ادبیات فارسی سال دوم دبیرستان
خودآزمايي درس اول:                                                                                                                  
1:ما را آن ده که آن به .
2:اعمال و کارهاي انسان.
3:به ضربت خوردن حضرت علي(ع) و اسارت ضارب و تاکيد مولا بر مدارا کردن با وي.
4: نه خدا توانمش خواند، نه بشر توانمش گفت                                     متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را.
5:اگر شعر را از حافظ بدانيم منظور ازپيام آشنا"الهام الهي و الطاف رحماني"و مقصود از آشنا"خود حافظ"است و چنانچه شعر را گفته­ي شهريار بدانيم پيام آشنا"پيامي از حضرت علي(ع)" و منظور از آشنا"شهريار است.     
6:آزاده و سرمستم،خود کرده به هامونم      رانده است جنون عشق،از شهر به افسونم     بيت اشاره به داستان ليلي و مجنون دارد.
خود آزمايي درس دوم:  
1: شكست دادن،نابود کردن
2: الف.که بنشين پيش گرانمايه جفت                     ب.مرا مادرم نام مرگ تو کرد
3: عناصر ملي، پهلواني، داستاني
4:تو مرکز فرماندهي سپاه را مطابق آئين نظامي رهبري کن.
5:به شهر تو شير و نهنگ و پلنگ             سوار اندر آيند هر سه به جنگ؟
که جوابش اين است که شير و نهنگ و پلنگ سواره به جنگ نمي آيند.
ج6:به رستم بر آنگه بباريد تير            تهمتن به او گفت بر خيره خير
     همي رنجه داري تن خويش را          دو بازوي و جان بدانديش را
ج7:بر او راست خم کرد و چپ کرد راست        خروش از خم چرخ چاچي بخواست
     بيامد که جويد زايران نبرد            سر هم نبرد اندر آرد به گرد
ج8:به گرز گران دست برد اشکبوس       زمين آهنين شد سپهر آبنوس
     چو بوسيد پيکان سر انگشت اوي     گذر کرد بر مهره ي پشت اوي
خود آزمايي درس سوم: 
ج1:خشمگين شدن (نشان دادن خشم خود)
ج2:آهنين کوه (استعاره از عمرو)               هژبر ژيان (استعاره از علي)
ج3:زيرا شاعر تحت تاثير حماسه هاي ملي، اين داستان تاريخي و ديني را با دخل و تصرف در اصل موضوع سروده است.
ج4:بخشي از خاوران نامه ي ابن حسام خوسفي يا شهنشاه نامه ي صبا خوانده شود.
ج5:بيت سيزده(اله،اژدها)
ج6:زبان مثنوي معنوي ساده و سنجيده است حال آنکه زبان حمله­ي حيدري رسا وسنجيده نيست،شعر مولوي منطقي است در حالي که حمله ي حيدري از اين نظر موفق نيست،شعر مولوي بيشتر جنبه­ي عرفاني (غنايي)دارد اما شعر باذل جنبه ي پهلواني و حماسي و موضوع هر دو اثر تقريبا يک چيز است.
خودآزمايي درس چهارم:                                                                                                       
ج1:زيرا او مي خواهد جايزه ي نفر سوم را-که يک کفش است-ببرد تا آن را به خواهرش بدهد.
ج2:در آن قسمت که خوانواده ها در کنار فرزندانشان هستند و با شيريني و آب ميوه از بچه هايشان پذيرايي ميکنند و مادري با دوربين دستي از فرزندش فيلم مي گيرد در حالي که علي با آن کتاني کهنه مبهوت فضا شده است.
ج3:به خاطر ايثار،صداقت و معنويت کودکانه­ي خواهر و برادر
ج4:به منظور فهم و درک بيشترفيلمنامه،خودتان به اين سؤال و سؤال پنج جواب بدهيد.
 خودآزمايي درس پنجم:                                                                                                        
ج1: انسان ، عامل بسياري از مشکلات خودش هست.( مسبب همه­ي گرفتاري ها خودمان هستيم)
 ج2:مرحله ي دوم تعارف ميزبان،وقتي که صاحب خانه اصرار مي کند مهمان ها از کباب غاز بخورند.
ج3:الف.استفاده از ضرب المثل هاي عاميانه و کنايات         ب.جزيي نگاري در توصيف              ج. اقتباس از آثار ادبي گذشته
ج4:جلو کسي در آمدن:  پذيرايي شايسته کردن( شايستگي هاي خود را نشان دادن)            سماق مکيدن:انتظار بيهوده کشيدن براي غذا               شکم را صابون زدن:در انتظارخوردن چيزي بودن،         چند مرده حلاج بودن:توانايي انجام کاري را داشتن (چقدر کارايي داشتن)
 ج5(توصيف سيلي زدن) پنج انگشت دعا گو به معيت مچ وکف ومايتعلق به،برصورت گل انداخته­ي آقاي استادي نقش بست.                توصيف قيافه­ي مصطفي (لات و لوت و آسمان جل و بي دست و پا و پخمه و و تا بخواهيبدريخت و بدقواره)
ج6: واترقيده اند، تک و پوز، کيفور شدن، آسمان جل و پخمه. لات و لوت، فنرش در رفته و . . .  
ج7:پيام هر دو اين است که مسبب همه­ي گرفتاري ها خودمان هستيم.
خودآزمايي درس ششم:                                                                                                        
ج1:پنج فرزند داشتن محمدولي و عجز و التماس او.
ج2:اوضاع کشور بسيار نامناسب توصيف شده است و نشانگر اين است که اربابان به مردم ظلم مي کردند و دولت خودکامه ي پهلوي به بيدادگري و استبداد برخواسته بود.
ج3:خلاصي از ادامه­ي اين مأموريت دشوار ، دريافت تشويقي و پاداش به خاطر اين کار، پيشگيري از لورفتن قضيه
ج4: شاعر با تکرار اين جمله به طور ضمني به خواننده القا مي کند که خاطره ي شوم قتل صغري هميشه در ذهن و خيال گيله مرد وجود دارد.
ج5:محمدولي:نماد انسان هاي ظالم و وابسته به حکومت و مجري بي اختيار حاکمان
     گيله مرد: نماد انسان هاي ظلم ستيز و مبارز و آزاديخواه
    مامور دوم: نماد انسان هاي ناآگاه و بي اعتنا به سرنوشت ديگران
خودآزمايي درس هفتم:                                                                                                           
ج1:نامنظم درو کنيد تا خوشه هاي بيشتري باقي بماند و خوشه چين ها بتوانند بيشتر استفاده ببرند.
ج2: نويسنده مظلوميتي را که در داستان يوسف وجود دارد با داستان سياوش مقايسه کرده است و مي گويد که هر دو در برابر بيگانه ايستادند و بي گناه کشته شدند.
ج3:آفتاب تيغ کشيد: کنايه از طلوع کرد         خم به ابرو نياوردن: كنايه از اظهار ناراحتي  نکردن     
پلک هايشان داغ شده: کنايه از نزديک است گريه کند.
ج4:ماري که از ديشب بر روي قلبش چنبره زده بود.
ج5:تحقيق کنيد و بنويسيد.
ج6:ثوابت باشد اي داراي خرمن           که گر رحمي کني بر خوشه چيني
      شلخت درو کنيد تا چيزي گير خوشه چين ها بيايد.
خودآزمايي درس هشتم:                                                                                                          
 ج1:مثلا در مزرعه سبد کارگران ضعيف و رنجور را پر مي کرد و خود را به خطر مي انداخت و روپوش کهنه­ي خود را به پيرزن مي­داد.
ج2:خشونت و سنگدلي
ج3:آنجا که مي گويد من همه­ي نيرو هاي بازوانم را در اختيار شما مي گذارم اما روانم را به موجود فناپذيري
نمي سپارم و آن را براي خداوند محافظت مي کنم.
ج4:در آنجا که مي گويد وقتي که جسم من را کشتيد ديگر کاري از دستتان برنمي آيد و پس از آن ابديت در کار است
ج5:به عهده ي دانش آموز
ج6: اين نکته را که پشت سرگذاشتن سختي ها و مشکلات باعث ارتقاي کشور مي­شود.
خودآزمايي درس نهم:                                                                                                               
ج1: سر گرداني در بيابان، خانه خرابي و ويراني.
ج2:الف.نرون مرد ولي رم نموده است/باچشمهايش مي جنگد.   ب:دانه هاي خشکيدهي خوشه اي/ دره ها را از خوشه ها لبريز خواهد کرد.
ج3:سرود هاي صلح و شادي: وحي الهي                      چوپانان:پيامبران
ج4:صلح ، فلسطين
ج5:جمله­ي اول: حاکمان ظالم مرده اند و مي ميرند اما فلسطين همچنان پايدار مي ماند.
     جمله ي دوم: با آگاهي و بصيرت و شناخت کامل مي جنگد.     
خودآزمايي درس دهم:
ج1:دسته ي سطل را تکان مي داد، چند بار از يک تا ده را مي شمارد.
ج2:الف.چند دسته از بوته هاي خار،در نقاط بي درخت سوت مي کشيد.
     ب.درخت هاي خاردار مانند بازوهاي طويلي که مسلح به چنگال و مهياي گرفتن شکار باشند،به هم مي پيچيدند
ج3:از ستاره ي درخشان و نوراني مشتري که آن را نمي شناخت و آن را همچون يک زخم نورافشان مي ديد،
مي ترسيد.
ج4:زني نفرت انگيز با دهاني هم چون دهان کفتار و چشماني برافروخته از غضب.
خودآزمايي درس يازدهم:
ج1:الف.- تشبيه: گيسوان دلا چون آبشار طلايي مي­درخشيد .
ب:- استعاره: دلا کلاهش را برداشت و از زير آن،آبشار طلايي رنگ سرازير شد.آبشار طلايي استعاره از گيسوان دلا .
ج2:زيرا ارزش واقعي گيسوان دلا خيلي بيشتر از آن مبلغ بود.
ج3:زيرا بدين وسيله متوجه شدند که چقدر نسبت به هم محبت دارند که به خاطر همديگر از بهترين چيزهاي خود گذشته­اند.
ج4:وجود يک حادثه با يک شخصيت اصلي، محدوديت مکان، پرداختن به يکي از ابعاد زندگي.
ج5:ايثار ،عشق
ج6:هر مخلوقي نشاني از خداست و هيچ مخلوقي او را هويدا نمي سازد.
ج7:سرانجام اين طور مي گوييم که او در همه جا هست،هر جا و نايافتني است.
ج8: هر دو معتقدند که بايد با ديدي نو و تکامل يافته به امور و پديده ها نگريست.
خودآزمايي درس دوازدهم:
ج1:عيش و مستي
ج2:درويش نوازي:    اي صاحب کرامت شکرانه ي سلامت         روزي تفقدي کن درويش بينوا را
    حسن خلق:        آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است      با دوستان مرورّت با دشمنان مدارا
   اغتمام فرصت:     ده روز مهر گردون افسانه است و افسون      نيکي به جاي ياران،فرصت شمار يار را
ج3: حافظ در بيت-آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است           با دوستان مروت با دشمنان مدارا-معتقد است که آسايش و راحتي دو جهان در اين است که با دشمنان و مخالفان به نرمي برخورد کرد و اين ،مضمون همان آيه است که خدا به موسي(ع)مي فرمايد:با فرعون ستمگر و طاغي با بياني نرم صحبت کن؛البته هدف از اين ملايمت،اصلاح يا تاثير گذاشتن بر مخالف است؛ولي در غير اين صورت جايز نيست.
ج4:«اينه ي اسکندر نامه» آيينه اي بوده که اسکندر با همکاري ارسطو بر فراز مناره ي شهر اسکندريه(مصر)ساخته است؛کارش اين بوده که از دور کشتي ها را مي ديده است،اين آيينه،از عجايب هفتگانه ي عالم بوده است.يکي از ويژگي اين آيينه اين بوده که از آينده خبر مي داده است.«دارا»همان داريوش سوم است که در زمان او اسکندر به ايران حمله کرد و او را شکست داد و«دارا»به شمال شرقي ايران گريخت و به دست والي بلخ کشته شد.با مرگ او سلسله ي هخامنشي منقرض شد.
ج5: بهشت
ج6:الهي گلهاي بهشت در پاي عارفان خار است،جوينده ي تو را با بهشت چه کار است؟    
                  حديث روضه نگوييم گل بهشت نبوييم                    جمال حور نجوييم دوان به سوي تو باشم                                                 
خودآزماي درس سيزدهم:
ج1:«الف»کثرت مي باشد،مثل«الف»در موارد زير:
بسا کسا که به روز تو آرزومند است.(جه بسيار کساني که...)
زهي سودا که خواهي يافت فردا از چنين سودا(چه سرمايه هاي زيادي که...)
ج2:خدا
ج3:ز يزدان دان نه از ارکان که کوته ديدگي باشد
                                                که خطي کز خرد خيزد تو آن را از بنان بيني
ج4:اقبال و ادوار،اوج و قعر،سود و زيان،عرش و فرش
ج5:تنزل مقام يافتن، از مقام عالي پايين آمدن
ج6:بيت آخر
ج7:مصراع دوم شعر بيت هشتم: به سوي عيب چون پويي گر او را غيب دان بيني
ج8:هشتن و هليدن
ج9:تنه ي اصلي



به نام آشناي صبح ديرين                                                                               

      مقدمه
مهدي اخوان ثالث (م. اميد) شاعر پ‍ُرآوازة معاصر (1369ـ1307هـ .ش.) اولين مجموعة شعر خود را با نام «ارغنون» در سال 1330 شمسي منتشر كرد و پس از قريب چهار دهه فعاليت ادبي، با دفتر «تو را اي كهن بوم و بر دوست دارم» كارنامة ادبي خود را بست و يك سال پس از آن براي هميشه خاموش شد.
آنچه اخوان را به عنوان شاعري نوگرا و در نوگرايي صاحب سبك معرفي كرد آثاري بود كه در فاصلة زماني بين اين دو دفتر و به‌خصوص در دهه‌هاي سي و چهل شمسي پديد آورد. آثاري كه در بين آن‌ها «زمستان» (‌1335)، «آخر شاهنامه» (1338) و «از اين اوستا» ( 1344) از همه مشهورترند و بايد قله‌هاي شعر اخوان را در اين سلسله جبال جست‌وجو كرد.
در سه دفتر ياد‌شده، اخوان به پيروي از نيما در راهي نو و پ‍ُر فراز و نشيب قدم نهاد و با شناختي عميق و همه‌ سويه كه نسبت به اين شيوة تازه پيدا كرده بود در جهت تعالي آن كوشيد و حتي در ساليان بعد با دو اثر بدعت‌ها و بدايع نيما يوشيج (1357) و عطا و لقاي نيما (1361) به تبيين ديدگاه‌هاي نيما و دفاع از شعر نو فارسي پرداخت. طلايه‌داري و تلاش اخوان در گسترش شعر نو فارسي و رسالت سنگيني كه در دفاع از آن بردوش گرفته بود باعث شد تا در زمان حيات شاعر و هم پس از خاموشي او آثار فراواني در معرفي شعر و شخصيت او نوشته شود. بيشترينة اين آثار در سال‌مرگ او ( 1369) در قالب مقاله و در سال‌هاي پس از آن در قالب كتاب نوشته و منتشر شد. (نك 15، صص 460 ـ 444)
اخوان ثالث در طول زندگي خود مجموعاً ده دفتر شعر سرود (15، ص 440) كه هر كدام نمايانگر گوشه‌هايي از زندگي او و برش‌هايي از تاريخ معاصر ايران هستند و از اين ميان شهرت و شناسنامة شاعر بيش‌تر به دفتر «زمستان» گره خورده است. اين دفتر يك «زمستان» مشهور دارد و يك «پاييز» كه تحت‌الشعاع شهرت «زمستان» كمتر مورد توجه قرار‌ گرفته، اگرچه به لحاظ تركيب‌سازي و تصويرآفريني بر «زمستان» برتري دارد و شاعرانه‌تر از آن است.
موضوع اين نوشتار شرح و تفسير شعر پاييزي اخوان است كه «باغ من» نام دارد و در بررسي آن‌، به مناسبت، نگاهي هم به «زمستان» خواهيم داشت. ابتدا متن شعر آورده مي‌شود سپس از زواياي گوناگون به تحليل و تفسير آن مي‌پردازيم:

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستين سرد نمناكش
باغ بي‌برگي، روز و شب تنهاست،
با سكوت پاك غمناكش.

ساز او باران‌، سرودش باد
جامه‌اش شولاي عرياني‌ست
ور جز اينش جامه‌اي بايد،
بافته بس شعلة زر تار پودش باد

گو برويد يا نرويد هر چه در هر جا كه خواهد يا نمي‌خواهد،
باغبان و رهگذاري نيست
باغ نوميدان،
چشم در راه بهاري نيست

گر ز چشمش پرتوِ گرمي نمي‌تابد،
ور به رويش برگِ لبخندي نمي‌رويد؛
باغ بي‌برگي كه مي‌گويد كه زيبا نيست؟
داستان از ميوه‌هاي سر به گردون‌سايِ اينك خفته در تابوت پست خاك مي‌گويد

باغ بي‌برگي
خنده‌‌اش خوني است اشك‌آميز
جاودان بر اسبِ يال‌‌افشانِ زردش مي‌چمد در آن
پادشاه فصل‌ها، پاييز.
1‌. قافية شعر
شعر چندان طولاني نيست و تنها در پنج بند چهار مصراعي سروده شده و از اين جهت كوتاه‌تر از «زمستان» است «زمستان 38 مصراع دارد و «باغ من» بيست مصراع)1‌. تفاوت ديگر آن با «زمستان» در اين است كه «باغ من» قافية اصلي ندارد و هيچ واژه‌اي بندهاي پنجگانة شعر را به لحاظ موسيقايي به هم مرتبط نمي‌سازد. تنها رابط بندها موضوع شعر و ارتباط معنوي اجزاي آن است.
گذشته از تفاوت‌هاي ذكر‌شده، در اين شعر شباهت جالبي نيز با «زمستان» ديده مي شود كه اتفاقاً آن هم در قافيه شعر است‌: در «زمستان» موضوع شعر فصل چهارم سال است‌؛ شاعر صبحگاهي سرد از آن روزهاي سرد دي‌ماه از خانه بيرون مي‌زند. ناگهان بادي سرد و گزنده به صورتش مي‌خورد . بي‌اختيار با خود مي‌گويد: زمستان است. سپس طرحي مي‌ريزد براي سرودن شعري زمستاني‌. در اين طراحي هوشمندانه قافية شعر از موضوع آن گرفته مي‌شود. موضوع شعر زمستان است، ضرب‌آ‌هنگ قافيه‌ها را هم زمستان تعيين مي‌كند:
سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است...
و بعد : لغزان است / سوزان است /.... دندان است/ پنهان است / يكسان است/ زمستان است.
بدين ترتيب آخرين مصراع شعر هم قافيه‌ي اصلي شعر است و هم موضوع آن و چه پايان‌بندي زيبايي!
در شعر «باغ من» نيز انتخاب قافيه روندي مشابه داشته است. موضوع شعر توصيف باغي است در پاييز؛ فصلي كه همة دوستان باغ آن را ترك كرده‌اند و تنهايش گذاشته‌اند اما اين شاعر جوانمردانه به سراغش مي‌رود و يادش را جاودان مي‌سازد. در طرحي كاملاً شبيه به «زمستان» آخرين مصراع شعر (پادشاه فصل‌ها پاييز) هم موضوع شعر است و هم قافية آن. اگر شعر «باغ من» قافية اصلي هم مي‌داشت بي‌گمان واژة پاييز الگوي قافيه قرار مي‌گرفت و كلماتي چون‌: لبريز، پاليز، انگيز و امثال آن‌ها در جايگاه قافيه قرار مي‌گرفتند.
شعر «باغ من» قافية اصلي(بيروني، كناري) ندارد اما در هر بند قافية اختصاصي ديده مي‌شود. اين قوافي فرعي (دروني، مياني) چنين‌اند: بند اول‌: نمناكش / غمناكش ( در مصراع‌هاي دوم و چهارم)
بند دوم‌: سرودش باد/ پودش باد (در مصراع‌هاي اول و چهارم)
بند سوم‌: رهگذاري نيست / بهاري نيست (در مصراع‌هاي دوم و چهارم)
بند چهارم: نمي‌رويد/ مي‌گويد ( در مصراع‌هاي دوم و چهارم)
بند پنجم‌: اشك‌آميز/ پاييز (در مصراع‌هاي دوم و چهارم)2
انتخاب قافيه بر اساس موضوع3 و تم اصلي شعر در ادب كلاسيك فارسي هم سابقه دارد كه ذيلاً به دو مورد از آن اشاره مي‌شود:
حافظ (792 ـ‌ ؟ هـ.ق.) در غزلي كه از نظر پيوستگي در محور عمودي از غزليات مثال‌زدني اوست به توصيف مجلس بزم حاجي قوام4 از رجال عهد شاه شيخ ابواسحاق پرداخته و قافية غزل را بر واژگاني قرار داده كه در پايان آن بتواند نام حاجي قوام را بياورد. مطلع غزل چنين است: عشق‌بازيّ و جـــوانيّ و شراب لعل فام مجلس انس و حريف هم‌دم و شرب مدام  (ديوان حافظ، 1367: 258) و قوافي ابيات بعد‌: نيك‌نام / ماه تمام / دارالسلام/ دوست‌كام/ خام / دام؛ تا اينكه در پايان غزل مي‌رسيم به بيت نكته‌داني بذله‌گو چون حافظ شيرين‌سخن 
بخشش‌آموزي جهان‌‌ افروز چون حاجي قوام
نيز در همين زمينه نگاه كنيد به غزلي ديگر به مطلع:
ساقي به نور باده بر افروز جــــام مـــــا 
مطرب بگو، كه كار جهان شد به كام ما         (همان‌: 102)
خاقاني شرواني ( 595 ـ‌ 520 هـ . ق. ) قصيده‌اي دارد در سوگ امام محمد‌بن يحيي، فقيه شافعي‌مذهب نيشابور، كه در فتنة غز كشته شد. غزها براي كشتن مخالفان خود خاك در دهان آن‌ها مي‌ريختند تا خفه شوند. محمد يحيي هم به همين شكل كشته شد. خاقاني در اين سوگ‌سرود واژة خاك را از متن حادثة قتل محمد يحيي برگزيده و به عنوان رديف در كنار قافية قصيدة خود نشانده است. مطلع قصيده چنين است:
ناورد5 محنت است در اين تنگناي خاك 
محنـت براي مردم و مردم براي خـــــاك               (ديوان خاقاني، 1368‌: 237 )
در ابيات 28 و 29 قصيده مي‌گويد:
ديد آسمان كه در دهنش خـاك مـي‌كنند 
و آگاه بُد كه نيست دهانش سزاي خاك
اي خاك بر سرِ فـلك‌! آخر چـرا نگفـت اين چشمة حيات مسازيد جاي خاك 
منوچهري دامغاني (432 ـ ؟ هـ . ق.) در اين زمينه دقت و مهارت كم‌نظيري دارد و شايد اخوان اين شگرد را از او آموخته باشد.
2‌. موضوع شعر و تأثيرپذيري اخوان در اين زمينه 
در شعر كلاسيك فارسي شاعران بيشتر به توصيف بهار پرداخته‌اند و وصف پاييز يا زمستان و حتي تابستان در اشعار آنان نمونه‌هاي كم‌تري دارد و در اين ميان منوچهري در سرودن خزانيه چهرة برجسته و صدا‌ي متمايز آن دوران‌هاست و بعيد نيست كه اخوان از اين جهت نيز وامدار او باشد.
شاعر ديگري كه مي‌توان در اين زمينه او را الهام‌بخش اخوان شمرد، سياوش كسرايي (1375 ـ‌ 1305 هـ ش.) است. كسرايي شعري دارد در قالب آزاد (نيمايي) به نام «پاييزِ درو» كه در دي‌ماه سال 1333 سروده شده، يك سال پيش از «زمستان» اخوان و دو سال پيش از «باغ من»؛ و جالب اينجاست كه «پاييز» كسرايي چند هفته پس از پايان فصل پاييز سروده شده ولي پاييز اخوان (باغِ من) در خرداد‌ماه سال 1335‌، يعني زماني كه هيچ‌گونه مناسبت فصلي ندارد. مگر اينكه بگوييم اخوان طرح شعر خود را در پاييز 1334 ريخته و در بهار سال بعد آن را كامل كرده است.
كسرايي در «پاييز درو» واژه‌هايي به كار برده كه موسيقي آن‌ها تداعي‌كننده و يادآور پاييز است. واژگان و تركيباتي از قبيل: برگ‌ريز، گريز، واريز، برف‌ريز، آويز ، عزيز و غم‌انگيز. 
پاييز برگ‌ريزِ گريزان ز ماه و سال (كسرايي، 1378: 28)
واريزِ ابرهاي تو در شامگاه سرخ (پيشين: 28)
فرداي برف‌ريز (همان‌: 28)
آويزهاي غمزدة برگ‌هاي خيس (همان: 30)
...ليكن در اين زمان
بي‌مرد مانده‌اي پاييز
اي بيوة عزيز غم‌انگيزِ مهربان (همان‌: 31)
اخوان از اين عناصر موسيقايي شعر كسرايي چشم‌پوشي كرده ولي تركيبات و تعبيراتي از آن را در هر دو شعر خود يعني «زمستان» و «باغ من» به كار برده است:
I‌. كسرايي در «پاييز درو» از «تابوت‌هاي گل» سخن مي‌گويد و اخوان از «تابوت پستِ خاك» كه مرگ‌جاي ميوه‌هاست و «تابوت ستبرِ ظلمت‌» كه در شعر «زمستان»، مدفن خورشيد است.II‌. تابوت‌هاي گل....
با رنگ سرخ خون
بر خاك خشك ريخت. (كسرايي : 29)
باغ بي‌برگي 
خنده‌اش خوني است اشك‌آميز (‌ اخوان‌: 153)
آيا اين «خونِ اشك‌آميز» در شعر اخوان، همان گلبرگ‌هاي سرخ و خون‌رنگي نيست كه پاييز بر خاكِ خشكِ باغ ريخته است؟
.
III قنديل‌هاي يخ ( كسرايي: 29)
قنديلِ سپهرِ تنگ‌ميدان (‌اخوان‌: 99)
IV. در اين شب سياه كه غم بسته راهِ ديد. (كسرايي: 30)
نفس كز گرمگاه سينه مي‌آيد برون، ابري شود تاريك
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت‌. (اخوان: 97)
V. چون شد كه دست هست و كسي نيست دسترس؟ (كسرايي: 30)
و گر دست محبت سوي كس يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است. (‌اخوان‌: 97)
VI‌. باغ ما (‌كسرايي: 30)
باغ من (اخوان‌: 152)
VII. دم‌سردي نسيم تو در باغ‌هاي لخت (كسرايي: 29)
ساز او باران، سرودش باد
جامه‌اش شولاي عرياني‌ست. (اخوان‌: 152)
VIII. كسرايي در «پاييز درو» سه بار واژة «اميد» را به كار برده است:
ـ واريزِ قصرهاي ابرِ تو در شامگاه سرخ
نقش اميدهاي به آتش نشسته است.
ـ كو كهكشان سنگ‌فرش تا مشرق اميد؟
ـ چوگان فتح را اميد بُرد هست.
شايد براي عموم خوانندگان‌، اميد‌، واژه‌اي باشد همچون هزاران واژة ديگر، معمولي و بي حس و حال؛ اما براي اخوان كه «اميد» نام هنري و شعري اوست اين واژه رايحه‌اي آشنا، جذاب و دلنشين دارد، به‌خصوص كه او مي‌تواند «اميدهاي به آتش نشسته» را، به يك اعتبار، تصويري از خودش بپندارد. اگر چنين باشد، شايد اخوان بارها و بارها «پاييز درو» را خوانده باشد، آن‌قدر كه از آن متأثر و ملهم شده است و البته حاصل كار او از نظر انسجام و پختگي بر پاييز كسرايي برتري دارد.
در مقايسه بين پاييز كسرايي و دو سرودة اخوان (زمستان و باغِ من) حقيقتي ديگر هم روشن مي‌شود و آن تفاوتي است كه در بيانِ حماسي اخوان و سبك تغزلي كسرايي ديده مي‌شود. كسرايي حتي وقتي مي‌خواهد شعر حماسي بسرايد به سوي تغزل مي‌لغزد و بر عكس او، اخوان در تغزل‌هايش هم حماسه‌سرا است. كسرايي در پايان «پاييز درو» چنين تصويري از پاييز ارائه مي‌دهد:
بي‌مرد مانده‌اي پاييز
اي بيوة عزيزِ غم‌انگيزِ مهربان
و اخوان مي‌سرايد:
جاودان بر اسب يال‌افشان زردش مي‌چمد در آن
پادشاه فصل‌ها، پاييز.
كسرايي: چون شد كه بوسه هست و لب بوسه‌خواه نيست؟
اخوان: كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را.
3‌. تصاوير و جنبه‌هاي بلاغي شعر
در دو مصراع آغازين شعر تشخيص (
personification) به شكل بازري جلب توجه مي‌كند: ابر... آسمان ... را در ‌آغوش گرفته است. ابري كه در فصل سرما پوستيني هم به تن دارد.
در بند اول به جز انسان انگاشتن ابر، از سكوت باغ هم به گونه‌اي سخن مي‌رود كه انگار باغ نيز شخصيت انساني دارد. صفت «غمناك» اين تصور را تقويت مي‌كند.
در بند دوم باران به ساز باغ و باد به سرود او تشبيه شده است. هر دو تشبيه مجمل و مؤكّدند. برخورد قطره‌هاي باران با شاخه‌هاي درختان و برگ‌هاي كف باغ به صداي ساز مانند شده و صداي زوزه‌مانندي كه با عبور باد از لابه‌لاي شاخه‌ها ايجاد مي‌شود، سرودخواني پنداشته شده است. در ادامه‌، تصوير ارائه‌شده از باغ دقيق‌تر و كامل‌تر مي‌شود: باغ چه لباسي پوشيده و اين لباس چه رنگ است؟ شولاي عرياني.
تركيب «‌شولاي عرياني‌» از نظر گزينش واژه ساختة اخوان است اما به لحاظ معنايي و نحوي تركيبي است كهن با كاربرد فراوان‌، به ويژه در متون عرفاني و ظاهرا‌ً نخستين بار سنايي (529 ـ 467 هـ .ق ) آن را به كار برده است:
عشق، گوينـــدة نهان سخن است عشـــــق پوشندة برهنه تن است      (سنايي، 1359: 323)
تركيبات متناقض(
paradoxical) در شعر اخوان بسامد قابل توجهي دارد و شايد اخوان در اين زمينه از ادبيات عرفاني فارسي و به‌خصوص شعر سنايي تأثير پذيرفته باشد‌. چون سنايي در ساخت تركيبات متناقض، مثل بسياري شيوه‌هاي شعري ديگر، پيشتاز و آغازگر است و اين مقوله از ويژگي‌هاي مهم سبك وي محسوب مي‌شود. البته تأثير‌پذيري‌اخوان از ناصر‌خسرو(481 ـ 394 هـ .ق‌) هم محتمل است، چون هموست كه ستيز ناسازها را به عنوان يك اصل در ادبيات تعليمي فارسي به يادگار گذاشته است. «‌تصويرهاي پارادوكسي را در شعر فارسي‌، در همة ادوار‌، مي‌توان يافت‌. در دوره‌هاي نخستين اندك و ساده است و در دورة گسترش عرفان به ويژه در ادبيات مغانه (‌شطحيات صوفيه چه در نظم و چه در نثر‌) نمونه‌هاي بسيار دارد و با اين همه در شعر سبك هندي بسامد اين نوع تصوير از آن هم بالاتر مي‌رود و در ميان شاعران سبك هندي‌، بيدل بيشترين نمونه‌هاي اين‌گونه تصويرها را ارائه مي‌كند:
ـ غير عرياني لباسي نيست تا پوشد كسي
از خجالت چون صدا در خويش پنهانيم ما ...
ـ جامة عرياني ما را گريبان دار كرد ...
ـ‌ شعله، جامه‌اي دارد از برهنه‌دوشي‌ها ...
ـ‌ ز تشريف جهان ، بيدل‌! به عرياني قناعت كن...     (شفيعي كدكني‌، 1368، ص 58 ـ‌ 57 ) 
در زير چند نمونه از تركيبات پارادوكسي اخوان نقل مي‌شود:
ـ از تهي سرشار/ جويبار لحظه‌ها جاري است‌. (آخر شاهنامه، ص31)
ـ‌ ... با شبان روشنش چون روز
روزهاي تنگ و تارش چون شب اندر قعر افسانه. (پيشين: 80) 
ـ‌ عريانيِ انبوه (همان: 107)
ـ‌ باد ، چونان آمري مأمور و ناپيدا ( همان : 109)
ـ‌ دوزخ اما سرد
آيا باغ به جز اين برهنگي كه فعلاً پوشش اوست جامة ديگري هم دارد؟ آري «شعلة زر تار پود»‌: برگ‌هاي زرد پاييزي يا انوار طلايي خورشيد؛ پوششي كه خود عين عرياني است.
در بند سوم در عبارت «باغ ... چشم در راه ... نيست» مجاز عقلي به كار رفته است چون فعل چشم در (به) راه بودن به فاعل غيرحقيقي نسبت داده شده‌. اين مورد به تشخيص هم البته نزديك است.
«برگ لبخند» در بند چهارم تشبيه بليغ است (مجمل و مؤكّد). اينجا هم با تشخيص رو‌به‌رو هستيم‌: باغ چشم دارد، در چهره‌اش خبري از لبخند نيست و داستان .... مي‌گويد.
در بند پنجم تعبير «خنده‌اش خوني است اشك‌آميز» كنايه‌اي است كه نهايت غمگيني و درماندگي باغ را مي‌رساند. اخوان به جاي تعبير معمول اشك خون‌آلود، خون اشك‌آميز به كار برده تا تأكيد بيشتري بر خونين بودن بشود. در اين تعبير پارادوكس هم هست، چون خنديدن و خون گريستن به طور منطقي و طبيعي قابل جمع نيستند.
در همين بند در تصويري بسيار بديع برگ‌هاي زردي كه با باد به اين‌سو و آن‌سو حركت مي‌كنند به اسبي زرد با يال‌هاي بلند تشبيه شده است. وجه شبه تركيبي است از رنگ و حركت و تشبيه، مركب است‌. البته شاعر با حذف مشبه، تشبيه را به استعاره تبديل كرده است. آخرين تصوير، تشبيه پاييز است به پادشاه؛ پادشاهي كه سوار بر اسبش آرام‌آرام و به طور دائم در باغ حركت مي‌كند (تشبيه بليغ و مركب‌). نيز «چميدن» كنايه است از راه رفتن با ناز و تبختر يا كبر و غرور شاهانه.
4‌. زبان
در بررسي شعر از منظر زباني وجود و حضور تركيبات نو جلب توجه مي‌كند:
پوستين سرد نمناك‌/ باغ بي برگي/ سكوت پاك غمناك‌/ شولاي عرياني‌/ شعلة زر تار پود/ باغ نوميدان / تابوت پست خاك / پادشاه فصل‌ها
از همين منظر، آركائيسم (باستان‌گرايي) زباني شعر نيز از دو جنبة واژگاني و نحوي بررسي مي‌شود:
الف) باستانگرايي نحوي (استفاده از ساختارهاي دستوري كهن):
مصراع «ور جز اينش جامه‌اي بايد» ساختاري قديمي دارد؛ اضافه كردن «ش» به ضمير اشاره «اين» كه در اصل مضاف‌اليه «جامه» است و استعمال «بايد» در نقش فعل سوم شخص مفرد از مصدر بايستن، هر دو از كاربردهاي متداول در شعر سبك خراساني است.
ب) باستان‌گرايي واژگاني(كاربرد واژه‌هاي كهن و خارج از نُرم زبان امروزي):
جامه، شولا، گو( به جاي بگو)، ور(واگر)، سر به گردون‌ساي، اينك‌، پست (به معني پايين) و مي‌چمد از مصدر چميدن به معناي راه رفتن به آرامي.
5. انسجام در محور عمودي
در ابتداي سخن، در بحث از قافية اين شعر و نيز شعر «زمستان» گفته شد كه شاعر در طرحي هوشمندانه بين موضوع شعر و قافية آن وحدت و انسجام ايجاد كرده است. اين سخن بدين معناست كه در شعر اخوان قافيه بر كلام تحميل نشده و بربسته نيست، بررُسته و بر‌آمده از متن شعر و بلكه خودِ شعر است. اين اتحاد و انسجام بين فرم و محتوا به قافية شعر منحصر نمي‌شود و در صورت‌هاي خيالي اثر نيز ديده مي‌شود. شاعر در هر پاره از شعر تصويري تازه پيش روي خواننده قرار مي‌دهد و اين تصاوير ‌به‌رغم تنوّع و تكثّري كه دارند در نهايت پيكره‌ا‌ي واحد را، كه همان باغ بي‌برگي است، به تماشا مي‌گذارند‌.
از طرفي رويكرد شاعر در استخدام واژگان و ساختارهاي دستوري كهن در كنار تركيبات نو و امروزين يعني تلفيق كهنه و نو، كه در اغلب اشعار او ديده مي‌شود، در شعر «باغ من» علاوه بر آشنايي‌زدايي، نمودِ زيبا‌شناختي ديگري هم پيدا كرده است، چون همان‌طور كه شعر «باغ من» تلفيقي است از واژگان كهنه و نو، باغ خزان‌زده هم تركيبي است از برگ‌هاي كهنه و رنگ‌هاي نو.
6‌. گزارش شعر
اكنون در اين بخش پس از نقل هر بند از شعر به گزارش آن مي‌پردازيم: 
بند اول:
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستين سرد نمناكش
باغ بي‌برگي، روز و شب تنهاست‌،
با سكوت پاك غمناكش.
ابر با آن پوستين سرد و نمناكي كه پوشيده، آسمان باغ را تنگ در آغوش گرفته است. باغ بي‌برگي با سكوت پاك و غمگينانة خود روز و شب تنهاست.
بند دوم:
ساز او باران ، سرودش باد
جامه‌اش شولاي عرياني‌ست
ور جز اينش جامه‌اي بايد،
بافته بس شعلة زر تار پودش باد.
(در بهار و تابستان مهمانان زيادي براي تفريح و تفرّج به باغ مي‌آمدند. ساز مي‌زدند و سرود مي‌خواندند و پرندگان نيز نغمه‌هاي شاد و دل‌انگيز سر مي‌دادند. ولي حالا هيچ كدام نيستند؛) در پاييز باران در باغ ساز مي‌زند و باد سرود مي‌خواند.
(در بهار باغ جامه‌اي سبز با نقش‌هاي رنگارنگ و شاد پوشيده بود ولي) اكنون در پاييز باغ كاملا‌ً برهنه است و اگر جز برهنگي لباس ديگري لازم داشته باشد، باد از اشعه‌هاي زرين خورشيد (يا برگ‌هاي زرد) جامه‌اي زربافت بر قامت او پوشانده است.
بند سوم:
گو برويد يا نرويد هر چه در هر جا كه خواهد يا نمي‌خواهد،
باغبان و رهگذاري نيست
باغ نوميدان،
چشم در راه بهاري نيست.
هر گونه گل و گياه در هر جاي باغ برويد يا نرويد ديگر مهم نيست چون نه باغباني هست كه به آن‌ها رسيدگي كند و نه كسي براي تماشاي آن‌ها به باغ مي‌آيد. اين باغ را آن‌قدر نوميدي فرا گرفته كه ديگر حتي منتظر آمدن بهار هم نيست. (ديگر اميدي به آمدن بهار ندارد، چشم به راه بهار نيست.)
بند چهارم: 
گر ز چشمش پرتوِ گرمي نمي‌تابد،
ور به رويش برگِ لبخندي نمي‌رويد؛
باغ بي‌برگي كه مي‌گويد كه زيبا نيست؟
داستان از ميوه‌هاي سر به ‌گردون‌سايِ اينك خفته درتابوت پست خاك مي‌گويد.

اگر چشمان باغ نور و فروغ و گرمايي ندارد و اگر برگ‌ها مثل لبخندي بر چهره‌ي باغ جلوه‌گر نمي‌شوند، با اين همه باغ بي‌برگي زيباست. او از سر‌گذشت ميوه‌هايي سخن مي‌گويد كه در تابستان بر بلنداي درختان سر به آسمان مي‌ساييدند ولي اكنون در اين پايين (‌در كف باغ) زير خاك آرميده‌اند.
بند پنجم‌:
باغ‌بي برگي
خنده اش خوني است اشك‌آميز
جاودان بر اسبِ يال‌افشانِ زردش مي‌چمد در آن
پادشاه فصل‌ها، پاييز.
باغ خزان‌زده به جاي آن لبخندهاي شاد و شيرين، اشك و خون بر چهره دارد و پاييز پادشاه فصل‌ها در حالي كه بر اسب يال‌افشان زردش سوار است به آرامي و به طور پيوسته در باغ مي‌گردد.

7 . نمادهاي شعر
بحث پيرامون عوامل اجتماعي‌، سياسي و فرهنگي عصر شاعر كه او را در خزان و زمستان روحي فرو برده مجال ديگري مي‌طلبد، اما عجالتاً به اين نكته اشاره مي‌شود كه شاعر اين باغ را رمز و نمادي از كل كشور گرفته و عنوان شعر را «باغ من» گذاشته تا سر‌نخ و كليدي باشد براي خوانندة هوشمندي كه از پوستة شعر به مغز آن راه مي‌يابد. از اين زاويه فضاي مملو از غم‌، نا‌اميدي، تنهايي و حسرتي كه در باغ سايه افكنده بيانگر اوضاع كشور در دو سه سالي است كه از كودتا مي‌گذرد6. بر اين اساس رمز‌گشايي شعر به قرار زير است:
باغ‌: كشور‌، شهر و ديار، خانه 
باغبان‌: حامي‌، راهنما
رهگذار‌: همراه، يار و ياور، هم‌رزم 
بهار‌: شكست استبداد‌، سقوط سلطنت، آزادي 
ميوه‌ها‌: مبارزان شهيد، آزادي‌خواهان زنداني
پاييز‌: حكومت مستبد‌، خفقان‌، كشتار و خون‌ريزي
اسب زرد‌: ارتش
در متون سمبليك همواره دو يا چند طيف معنايي در كنار هم حضور دارند و هر چند اين حضورِ هم‌زمان با شدت و ضعف كم و بيش همراه است اما هيچ‌گاه اراده كردن يك معنا مستلزم نفي و طرد معاني ديگر نيست‌. در حقيقت دو عامل شرايط زماني و پسندِ خوانندگان باعث تقديم يا ترجيح يك معنا در دوره‌اي خاص مي‌شود و چون اين دو عامل پايدار نيستند، همواره و براي همگان دريافت‌هاي متفاوت از يك متن ادبي ممكن و متصور است.
در شعر «باغ من» اخوان پاييز را در چند نما يا چند لاية معنايي7 به تماشا مي‌گذارد: 
اول پاييز با تمام زيبايي‌هايي كه به وسيلة تغيير رنگ و فضا در باغ مي‌آفريند‌؛ ابر پاييزي آسمان باغ را پوشانده است و در زمينش خلوتي پاك و معصومانه جريان دارد. تنهايي و سكوتش غم‌انگيز است. سكوتي كه گه‌گاه با بارش باران و يا وزش باد در هم مي‌ريزد. گويي باد و باران براي باغ ساز مي‌زنند و سرود مي‌خوانند تا در اين ايام عسرت اندكي از اندوه او بكاهند.
نماي دوم پاييزي است كه باغ را از آنچه داشته محروم مي‌كند، برگ و بار و بهارش را مي‌گيرد‌، رهگذرانش را مي‌راند، ميوه‌هايش را مي‌ريزد وخنده‌اي تلخ، آميخته با اشك و خون بر چهره‌اش مي‌نشاند‌.
سوم حكومت استبداد‌پيشه‌اي كه شادي و آزادي را از مردم گرفته و اصحاب فكر و قلم را به حبس‌، هجرت و هلاكت كشانده است‌. جامعه در سيطرة اين پاييز، كه هميشگي مي‌نمايد8 ، نشاط و بالندگي خود را از دست داده ‌است و در حسرت و حرمان روزگار مي‌گذراند.
و نماي چهارم قابي است خالي كه تصويرش را خوانندگان ديگر ترسيم مي‌كنند... .
در خاتمه و در نگاهي كلي مي‌توان گفت كه «باغ من» توصيف يك باغ خزان‌زده است كه دوران شكوه و شادماني آن به سر آمده و اكنون در سكوت معصومانة خويش «ياد ايام شكوه و فخر و عصمت‌» را كم‌كم از خاطر مي‌برد. «‌باغ بي‌برگي‌» حكايتي است درد‌ناك از پاييزي كه نمي‌رود و بهاري كه نمي‌آيد.

پي‌نوشت٭ عضو هيأت علمي دانشگاه آزاد اسلامي شهركرد.
1 . هر سطر صرف نظر از تعداد واژگان آن يك مصراع محسوب شده.
2. اين روش به اسلوب قافيه‌بندي چهار‌پاره شبيه است اگر چه ساختار كلي شعر چهار‌پاره نيست.
3. انتخاب قافيه بر اساس نام شخص يا موضوعي خاص در كتب قدما «‌توسيم‌» خوانده شده و اخوان در « تو را اي كهن بوم و بر دوست دارم‌» به مناسبتي به آن اشاره كرده است.
4‌. حاجي قوام الدين حسن تمغاجي در دوران فرمانروايي خاندان اينجو محصل ماليات فارس و مدتي هم وزير شاه شيخ بود. حافظ ارادت تام و تمامي به او دارد.
5. ناورد‌: نبرد
6. «باغ‌ من» درخرداد 1335‌ سروده‌ شده؛ سه سال پس از كودتاي 28 مرداد‌. رخداد كودتا و شكست مخالفانِ سلطنت، يأس و بدبيني نسبت به آينده ‌را در اخوان و بسياري ديگر ايجاد كرد. «آخر شاهنامه» محصول همين سال‌هاي پس از كودتاست و روحية يأس و بدبيني در اكثر اشعار اين دفتر ديده مي‌شود. براي نمونه نگاه ‌‌‌كنيد به:
پيغام (آبان 1336)، برف (1337)، قصيده (1337)، سركوه بلند (خرداد 1337)، مرثيه (مرداد 1337)، گفت‌وگو (شهريور1337)، جراحت (آذر 1337)، ساعت بزرگ (1337) و قاصدك (1338).
7. در سال‌هاي پس از كودتا كه سركوب مخالفان شدت مي‌گيرد‌، اخوان و ديگر سرايندگان شعر نو حماسي به جاي زبان صريح سياسي از زباني سمبليك و نمادين بهره مي‌گيرند. اشعار زير حاصل اين تغيير تاكتيك است: زمستان (دي 1334)، چون‌سبوي‌تشنه (تير1335)، ميراث (تير 1335)، خزاني (آبان 1335)، بازگشت زاغان (بهمن1335) و آخرشاهنامه (مهر 1336) از دفترهاي زمستان و آخر شاهنامه، نيز قصيده تسلي و سلام (فروردين 1335 ) از دفتر ارغنون‌.
8 . ... ليك بي‌مرگ است دقيانوس
واي، واي، افسوس. (1/ ص 86)منابع:
اخوان ثالث، مهدي. 1370‌، آخر شاهنامه، چ 10، تهران: مرواريد. 
ــــــــــــــــــ ، 1375‌، ارغنون، چ 10، تهران‌: مرواريد.
ــــــــــــــــــ ، 1362، از اين اوستا، چ 6، تهران‌: مرواريد‌.
‌ـــــــــــــــــ ، 1369، بدايع و بدعت‌ها‌، تهران‌: بزرگمهر. 
ـــــــــــــــــ ، 1370، زمستان‌، تهران‌: مرواريد‌.
براهني، رضا. 1371. طلا در مس‌، تهران‌: ناشر نويسنده. 
حافظ، شمس‌الدين محمد. 1367، ديوان‌، به تصحيح محمد قزويني و قاسم غني، چ1، تهران : اساطير.
خاقاني، افضل‌الدين بديل. 1368‌، ديوان‌، به تصحيح ضياء‌الدين سجادي، چ3 ، تهران : زوار‌. 
دستغيب‌، عبدالعلي. 1373، نگاهي به مهدي اخوان ثالث، تهران‌: مرواريد.
سنايي، مجدود بن آدم. 1359‌‌، حديقه الحقيقه، به تصحيح محمد‌تقي مدرس رضوي، انتشارات دانشگاه تهران. 
شفيعي كدكني، محمدرضا. 1368‌، شاعر آينه‌ها ، چ 2‌، تهران‌: آگاه. 
قرايي‌، يدالله. 1370‌، چهل و چند سال با اميد‌، تهران‌: بزرگمهر. 
كاخي‌، مرتضي. 1370‌، باغ بي برگي‌، تهران‌: نشر ناشران.
كسرايي، سياوش. 1378، از خونِ سياوش‌، تهران: سخن.
محمدي آملي‌، محمد‌رضا. 1377‌، آواز چگور، تهران : نشر ثالث.





ب از سر کسی گذشتن:کارش به پایان رسیدن

آب خوردن(دمی آب خوردن پس از بد سگال) :آسایش و بهرمندی در زندگی

آب در دهان خشک شدن: ترسیدن

آخ نگفتن: ابراز ناراحتی نکردن

آسمان جل: بی چیز و فقیر

آفتاب از کدام سمت درآمده:اتفاق غیر منتظره ای پیش آمده

از پا افتادن: ناتوان شدن

از جا در رفتن:بسیار عصبانی شدن

از چشم کسی دیدن: او را مقصر دانستن

از زیر سنگ پیدا کردن:یافتن چیزی به دشواری

اسب را پی کردن: رم دادن اسب،دور کردن اسب

اسب فصاحت را در میدان بلاغت راندن:شیوا و رسا سخن گفتن

با سر دویدن : با شوق فراوان به سوی کسی رفتن

باب دندان: مطابق میل،مورد علاقه،دلخواه

باز جای شدن: برگشتن

بالا کشیدن: خوردن ، تصرف کردن

بچه قنداقی:ساده و بی تجربه بودن

بر مرکب چموش سخن سوار شدن:در سخن گفتن مهارت داشتن

برآویختن:جنگینن،درگیر شدن

برآهتختن:بالا بردن،کشیدن(گرز)

برافراختن بازو: بالابردن شمشیر

برای چیزی تره خورد کردن:اهمیت دادن بدان چیز

برو برگرد نداشتن : قطعی و مسلم بودن ؛ ایراد نداشتن

بسمل کردن: سربریدن

به باغ بینش در گشودن:آگاهی دادن

به تته پته افتادن:بریده بریده حرف زدن

به تیر غیب کشتن: افراد ناشناس کسی را کشته اند

به درک فرستادن: کشتن

به سرآوردن زمان :به پایان رساندن عمر

به سربردن وفا:به عهدوپیمان خود وفادار ماندن

به میدان بودن:پایداری و مبارزه کردن

بی پا : بی اساس

بی چشم و رو : بی حیا

بی دست و پا: ناتوان، بی عرضه

پا بر زمین فشردن: نشان دادن خشم و مصمم شدن ؛پافشاری

پاپی شدن: پافشاری در کار؛ پی گیری

پای افتادن: اتفاق افتادن؛ فراهم شدن شرایط

پای بسته بودن: گرفتار بودن، وابستگی داشتن

پر نزدن پرنده: بسیار ساکت بودن

پریدن رنگ شب : فرا رسیدن صبح،روشن شدن هوا

پشت بر وطن کردن: آواره شدن

پشت دست را داغ کردن: خود داری جدی از انجام کاری

پنجه در یقه افکندن:درگیر شدن

پولک شدن دستمال: گریه کردن، از اشک خیس  شدن

پیر شدن:عمر طولانی داشتن

تا ابر غبار برخاستن: به سرعت تاختن

تا خرخره خوردن: پرخوری کردن

تا کردن ( با رعیتش مثل برادر  بزرگ تا می کرد):مدارا نمودن،با احترام وگذشت رفتار نمودن

تلکه کردن: پول یا مال کسی را با فریب گرفتن

تیغ کشیدن آفتاب: طلوع خورشید

جام باده جفت بودن: شراب خواری

جامه پاکیزه داشتن:خود را از آلودگی ها  و وابستگی هاپاک کردن

جر کردن: جنگیدن

جلوی کسی درآمدن:توانایی خود را به دیگری نشان دادن؛خوب پذیرایی کردن

چانه گرم شدن:پر حرفی

چانه گرم شدن:پر حرفی

چراغ بر کردن: روشن کردن چراغ؛ تلاش برای آزادی و رهایی

چراغ های ذهن روشن بودن: فهمیدن،درک کردن

چشم به هم زدن:زمان بسیار کوتاه

چشم داشتن: امید و انتظار داشتن

چشم در راه بودن: منتظر بودن

چند مرده حلاج بودن: چقدر توانایی انجام کاری را داشتن

چه خاکی به سر بریزم: چه کار باید بکنم

چهار چشمی مواظب بودن: دقت و مراقبت بسیار داشتن

چین برجبین افکندن:ناراحت و اندوهگین شدن

چین به صورت انداختن:ناراحت شدن،اهمیت ندادن

حرف چیزی را نزدن: غیر ممکن بودن کاری

حساب کهنه پاک می کرد: عقده های گذشته را خالی می کرد

خروس خوان: صبح زود

خشت زدن : پر حرفی کردن

خط کشیدن:صرف نظر کردن،نادیده گرفتن

خم به ابرو نیاوردن: اهمیت ندادن

خود را از تک و تا نینداختن: خود را نباختن

خوشه چین بودن: فقیر وبی چیز

خیره ماندن:تعجب کردن

داغ شدن پلک : گریه کردن

دامن از دست رفتن:اختیار خود را از دست دادن

در راه دین آمدن: مومن و دین دار شدن

در رکود نشستن بودن:بی حرکت بودن

در سحر زدن: تلاش کردن برای آزادی و رهایی

در یک چشم به هم زدن: زمان بسیار کم

درآشفتن(اندرآشفتن):ب آشفته شدن،خشمگین شدن

درصلح برروی هم بستن: تصمیم جدی برای جنگیدن

دست بر سر کوفتن : به شدت تاسف خوردن

دست بوسیدن:تحسین کردن (سپهر آن زمان دست او داد بوس)

دست به دامان شدن:کمک خواستن

دست بیخ گلوی کسی گذاشتن: جلوی اعتراض کسی را گرفتن

دست روی دست گذاشتن:کاری نکردن

دست روی کسی بلند کردن:تنبیه نمودن کسی

دست و پا کردن: تهیه کردن

دستگیرش نشده بود: متوجه نشده بود

دل از دست رفتن:عاشق شدن،عشق و بی قراری

دل به دریا زدن: شجاعت نشان دادن در انجام کار بزرگ

دل پر از کسی داشتن: بسیار ناراحت بودن از کسی

دلی از عزا درآوردن : سیر خوردن؛جبران گرسنگی کردن

دم برآوردن: حرف زدن

دم زدن:حرف زدن،سخن گفتن

دندان به دندان خاییدن:دشمنی کردن

دو دل ماندن: مردد و بلاتکلیف بودن

دیده بر هم زدن:زمان اندک

دیوار صوتی را شکستن:پرگویی کردن ، بلند حرف زدن

راست راه رفتن: درست زندگی کردن،درستکاربودن

راضی نبودن به آزار مورچه: بسیار مهربان بودن

رجز خواندن: خود ستایی کردن

رنجه داشتن: آزار دادن

رنگ از رخ پریدن:

رنگ باختن فلک: ترسیدن فلک

رو نهان کردن: پنهان شدن ، گوشه گیری

روسیاه ماندن: شرمنده شدن

روی حرف خود ایستادن:پای بند بودن به نظر خود

روی خندان شدن انجمن:راضی و شادمان شدن جمع

روی کسی را زمین انداختن:به خواسته ی کسی توجه نکردن

زبانی به اندازه ی کف دست داشتن: جرئت حرف زدن داشتن

زیر بغل کسی را گرفتن: به کسی کمک کردن

ساخته بودن کاراز دست کسی: توانایی انجام کار داشتن

ساخته شدن کار: به پایان رسیدن ؛مردن (که شد ساخته کارش از زهر چشم)

ساعت شماری کردن:بسیار منتظر ماندن

سبک بار: آسوده خاطر، نداشتن وابستگی ،نادان وسبک عقل(شاید که بس ابله و سبک بارم)

سپرانداختن:تسلیم شدن

ستوه گشتن:خسته شدن،شکست خوردن

سر از خاک برداشتن:رستاخیز

سر به سنگ زدن: بسیار بی تاب و بقرار بودن

سر به گرد آوردن: کشتن، از بین بردن؛ نابون کردن

سر به گردون رفتن:اوج قدرت وشهرت

سر به گریبان کشیدن:اندیشیدن

سر به مُهر : دست نخورده

سر در گریبان فرو بردن: اندیشیدن؛ گاهی به مفهوم نگران  ومردد بودن به کار می رود

سر کسی را زیر سنگ آوردن:کشتن ، به گور فرستادن کسی

سرخ و سیاه شدن:خجالت زده

سردماغ آمدن:خوش حال شدن

سرکشی کردن:گستاخی،نافرمانی

سماق مکیدن: منتظر ماندن

سندروس شدن رخ: ترسیدن

سنگ دلی: بی رحمی

شاخ درآوردن:  تعجب بسیار

شستش خبر دار شده بود: آگاه شده بود

شکم را صابون زدن: به خود وعده دادن (وعده ی غذا)

صدا از ته چاه در آمدن: آرام سخن گفتن

صفرا فزودن: نتیجه عکس دادن (از قضا سرکنگبین صفرا فزود)

صیغه بلعت چیزی را صرف کردن:خوردن چیزی به ناحق، تصرف چیزی به ناحق

طلسم کسی را شکستن:گره از کار کسی گشودن،مشکل کسی را برطرف کردن

علم کردن به عالم: معروف کردن در جهان

عنان را گران کردن: ماندن ،نگه داشتن اسب

عنان گیر:راهنما

غمی شدن: خسته شدن

قد علم کردن:ایستادن، قدرت نمایی نمودن

قدم بر سر وجود نهادن:غرور و خود بینی را کنار نهادن

قدم به عالم وجود ننهاده بود: متولد نشده بود

قید چیزی را زدن:صرف نظر کردان از جیزی

کار به جان رسیدن: بیچاره سدن

کاسه کوزه یکی شدن: صمیمی شدن با کسی

کباده چیزی را کشیدن:ادعای انجام کار دشوار

کرکس صفت: مفت خور

کسی به در نمی زند: کسی به فکر دیگری نیست؛کسی از دیگری احوال پرسی نمی کند

کسی را روسفید کردن:ایجاد سربلندی و افتخار

کشتی شکستگان: نیازمندان کمک؛مصیبت دیدگان

کشیده ی آب نکشیده:سیلی محکم

کفری شدن: عصبانی شدن

کلکش را کندند: از بین بردن

کمان را به زه کردن:آماده کردن کمان برای تیراندازی

کمر بستن:آماده شدن

کمیتش لنگ بود:ضعیف بودن در کار

کوته دیدگی:کوته فکری ،سطحی نگری

گرد برافشاندن: به سرعت تاختن اسب

گل به سرخود زدن: تصمیم گیری به عهده ی خود بودن

لات و لوت: بی چیز و فقیر

لای کتاب را باز کردن:کتاب خواندن

لباس غضب برکردن: لباس قرمز رنگ پوشیدن

متکلم وحده شدن:به تنهایی حرف زدن

مثل جرز خیس خورده وارفتن: ناتوان شدن ، سست شدن و پهن شدن روی زمین

مثل شاخ شمشاد:سربلند و سر فراز

مرد میدان بودن: قدرتمند بودن

موم شدن سنگ خارا در دست کسی:بسیار قدرتمند بودن

مهار شتر را کشیدن:تصمیم داشتن

میخ آهنین در سنگ نرفتن: اثر نداشتن(سخن)

میدان دادن به کسی : فرصت دادن به اشخاص برای نشان دادن قابلیت هایشان

نبرد جستن : حریف طلبیدن

ندا به گوش کر زدن: تلاش بی فایده

نفس راست کردن: نفس تازه کردن

نگین پادشاهی به کسی دادن:نهایت بخشش، بخشش فراوان

نمک نشناس: ناسپاس

نوک جمع را چیدن: جمع را ساکت کردن، به کسی اجازه صحبت ندادن

هفت قرآن به میان: دورماندن از شر و بدی کسی

هفت کفن پوساندن:  خیلی زودتر (ازاین زمان )مردن

هم پای هم رفتن: همراه هم رفتن

هم عنان هم رفتن: همراه هم رفتن





به نام خدا ادبیات فارسی 2آبان 89نام ونام خانوادگی

درس چهارم

1- «بچّه های آسمان» کدام یک از انواع ادبی محسوب می شود و نویسنده ی آن کیست؟ سنجش 1381

1) فیلمنامه، مجید مجیدی2) فیلمنامه، مهرجویی3) نمایشنامه، مخملباف   4) نمایشنامه، میرباقری

2- عبارت «عبرت گیرید که من آن مَردم که بامداد مطبخ مرا هزار و چهارصد شتر می کشید و شبانگاه سگی برداشته و می برد!» با مفهوم کدام بیت متناسب نیست؟ تجربی 1385               

1) آن مصر مملکت که تو دیدی خراب شد       و آن نیل مکرمت که شنیدی سراب شد

2) زمانه شکل دیگر گشت و رفت آن مهربانی ها         همه خونابه ی حسرت شده است آن دوست کامی ها

3) بر آن نسق نبوَد وضع روزگار که بود                    زمانه به رنگ دگر شد زمین به رنگ دگر

4) بر رغم روزگار به توفیق کردگار              با سعد گشت نحسم و اندوه با طرب

3- مفهوم عبارت «اصبحتُ امیراً و امسیتُ اسیراً» با کدام بیت، متناسب نیست؟ انسانی 1384                      

1) آن روزگار کو که مرا یار، یار بود                        دل بر کنار از این غمو او در کنار بود

2) روزم به آخر آمد و روزی نزاد نیز                                    زان گونه روزگار که آن روزگار بود

3) اکنون به داغِ صد غم و صد محنتم اسیر                 آن مرغ خوش دلی که تو دیدی پرید و رفت

4) امروز خنده طرح به گلزار می دهد                        آن روز شوم رفت که صائب ملال داشت

4- مفهوم کدام بیت با عبارت «اصبحتُ امیراً و امسیتُ اسیراً» متناسب است؟ هنر 1383                

1) مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد                       هُدهُد خوش خبر از طرف سبا باز آمد

2) شد اوجِ وصل بر من مسکین، حضیضِ هجر            دیشب سپهر بودم و امشب زمین شدم

3) نگارا بر سر کویت دلم را هیچ اگر بینی                  ز من دل خسته یادآور شبت خوش باد من رفتم

4) ناامید از روشنی دل به تاریکی مباش                    زان که شام هجر صبح وصالی در پی است

5- معانی مقابل همه ی جمله ها به جز جمله ی .............، درست است. سنجش 1383                  

1) تا مردم زنده باشد، او را از قوت چاره نیست: برای ادامه ی حیات باید نیرومند و قوی شد.

2) هفتاد هزار سوار همه به هزیمت شدند: همه ی سواران او، شکست خوردند.

3) بفرمود تا او را به یوزبانان سپردند: یوزبانان را مأمور مراقبت و محافظت از او کردند.

4) سگی بیامد و سر در دیگ کرد، دهنش بسوخت، سبک برآورد: سگ به علّت سوختن دهنش، فوراً سرش را بالا کشید.

6- عبارت «عمرو بن لیث، به درِ بلخ شکسته شد و هفتاد هزار سوار او به هزیمت رفتند و چون او را به پیش امیر اسماعیل آوردند، بفرمود تا او را به یوزبانان سپردند.» با کدام بیت تناسب معنایی بیشتری دارد؟ سنجش 1382

1) جهان بگشتم و آفاق سر به سر دیدم                      نه مردمم اگر از مردمی اثر دیدم2) ز روزگار و جهانم همین پسند آمد که زشت و خوب و بد و نیک بر گذز دیدم3) کسی که تاج به سر داشت بامداد پگاه                 نمازم، ورا خشت زیر سر دیدم

4) بر این صحیفه ی مینا به خامه ی خورشید نگاشته سخنی خوش به آب زر دیدم

درس پنجم

7- در کدام گزینه، نام اثری دیگر از نویسندگانِ کتاب های «ورق پاره های زندان»، «روزگار سیاه» و «خوشه های خشم به ترتیب، مطرح شده است؟ انسانی 1384                    

1) سالاری ها – انسان و اسرار شب – مراتع بهشتی

2) پروین دختر ساسان – غربزدگی – موش ها و آدم ها

3) سه قطره خون – انتقام – مدیر مدرسه

4) چشم هایش – تهران مخوف – جزیره ی سرگردانی

8- عنوان نخستین اتوپیای(آرمانشهر) ادب معاصر فارسی چیست و نویسنده ی آن کیست و جلد دوم تهران مخوف با چه عنوانی منتشر شده است؟ انسانی 1383                

1) تهران مخوف – مرتضی مشفق کاظمی – انتقام

2) شهرناز – یحیی دولت آبادی – مادام کاملیا

3) مجمع دیوانگان – عبدالحسین صنعتی زاده – یادگار شب

4) انسان و اسرار شب – عبّاس خلیلی – روزگار سیاه

9- کدام رمان، نخستین رمان فرانسوی محسوب می شود و نویسنده ی آن کیست؟ ریاضی 1383                   

1) بینوایان – ویکتور هوگو                                    2) سه تفنگدار – الکساندر دوما

3) کنت مونت کریستو – الکساندر دوما                     4) ژیل بلاس – آلن رنه لوساژ

10- مضمون و درون مایه ی همه ی آثار زیر به جز ...............، درباره ی تیره روزی و وضع حقارت آمیز زنان است؟ زبان 1382                     1) روزگار سیاه نوشته ی عبّاس خلیل

2) تهران مخوف نوشته ی مشفق کاظمی

3) یادگار شب نوشته ی مرتضی مشفق کاظمی

4) سیاحت نامه ی ابراهیم بیگ نوشته ی زین العابدین مراغه ای

11- نویسنده ی کدام اثر در برابر آن، درست معرّفی نشده است؟ فنّی 1383           1) مجمع دیوانگان از صنعتی زاده                            2) روزگار سیاه از بزرگ علوی

3) تهران مخوف از مشفق کاظمی                            4) شهرناز از یحیی دولت آبادی

12- همه ی کتاب های زیر به جز ............. از نوع قصّه های عامیانه اند که برای ستایش خوبی ها، جوانمردی ها و بزرگ داشت خصایل نیک و فضیلت های اخلاقی به وجود آمده اند و به ظاهر هدفی جز سرگرم کردن خوانندگان و شنوندگان خود ندارند. سنجش 1383                       

1) رستم نامه2) قابوس نامه 3) اسکندر نامه             4) امیر ارسلان

13- «امیر ارسلان» اثر کیست؟ هنر 1384             

1) عزیزالسلطان  2) ذکاءالملک                  3) نقیب المماک               4) معاون الملک

14- داستان کوتاه در ایران با کدام مجموعه، متولّد شد و نویسنده ی آن که بود؟ علمی – کاربردی 1381       

1) سووشون – سیمین دانشور                    2) یکی بود یکی نبود – محمّد علی جمال زاده

3) کلیدر – محمود دولت آبادی                     4) سالاری ها – بزرگ علوی

15- مفهوم کنایی عبارتِ «پشت دستم را داغ کردم که تا من باشم دیگر پیرامون ترفیع رتبه نگردم» با کدام بیت تناسب معنایی ندارد؟ انسانی 1385              

1) از بس که دست می گزم و آه می کشم                    آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش

2) داغ عشق تو ز اندازه ی ما افزون است                 دستی از دور بر آن آتش سوزان داریم

3) پیش آن چشم سیه دل می گدازد پشتِ دست  گرچه خط بسیار از این کافر، مسلمان کرده است4) یابد چگونه راه در آن زلف، دستِ ما گر چه خط بسیار از این کافر، مسلمان کرده است

16- در عبارت «فردا آن روز به خاطرم آمد که دیروز یک دست از لباس های نودوز خود را با کلّیّه ی متفرّعات به انضمام ما یحتوی، به دست چلاق شده ی خودم از خانه بیرون انداختم» منظور از «مایحتوی» کدام است؟ زبان 1384    1) یادداشت های نویسنده                            2) اسناد و مدارک مربوط به خانه

3) کسی که لباس ها را پوشیده بود.  4) پول هایی که در جیب لباس بود.

17- املای صحیح کلمه، برای پر کردن محلّ نقطه چین، در عبارت «در یک چشم به هم زدن گوشت و استخوان غاز، مراحل ........... و بلع و هضم و تحلیل را پیموده» کدام است؟ انسانی 1380                 

1) مضغ                         2) مزغ                          3) مذغ                          4) مظغ

18- «یکی از حضّار که کبّاده ی شعر و ادب می کشید، جلو رفته، جبهه ی شاعر را بوسید.» یعنی: ............ فنّی 1382           

1) یکی از بینندگان که از شعر او خوشش آمده بود، پیش او رفت و صورتش را بوسید.2) یکی از حاضران که چندان از شعر و شاعری درک درستی نداشت، جلوتر از همه پیشانی او را بوسید.3) یکی از حاضران که ادّعای شعر و ادبیّات داشت، نزدیک رفت و پیشانی او را بوسید.4) یکی از بینندگان که از شعر و ادب، آگاهی داشت، نزدیک او رفت و گونه اش را بوسید.

19- «خواستار چیزی بودن» مفهوم کنایی کدام عبارت است؟ زبان 1383           

1) از چیزی در محظور گیر کردن                             2) چین به صورت انداختن

3) کبّاده ی چیزی را کشیدن                         4) در طریق سبعیّت گام برداشتن

20- معنای درست کلمات «سهم، مضغ، محظوظ، نصاب و تفقد» به ترتیب در کدام گزینه آمده است؟ آزاد تجربی 1384               

1) قسمت، تنگنا، لذّت بردن، حدّ میانه و مهرورزی

2) ترس، خاییدن، بهره ور، حدّ معیّن از چیزی و دلجویی

3) ترس، جویدن، علاقه مندی، میزان و مهربانی

4) بهره، باب طمع، بهره وری، معیار چیزی، دل جوینده

21- در کدام گزینه لفظ دوم برای تأکید کلمه ی اوّل آمده است؟ آزاد تجربی 1382   

1) محتواو درون مایه2) شکل و قالب3) پرت و پلا       4) درد و ورم

22- معنی واژه های «بقولات، بادی، صبوح، وجنه، درزی» در کدام گزینه درست آمده است؟ سنجش 1384

1) گندم و جو – آغاز – بامداد – چهره – خیّاط

2) سبزی و تره بار – شروع کننده – سحر – صورت – شکافته شده

3) سبزی و تره بار – آغاز – شراب صبحگاهی – رخسار – خیّاط          

4) خوردنی ها – شروع کننده – صبح – خوار – خیّاط

23- محمّدعلی جمال زاده در سال 1274 ش. در خانواده ای روحانی به دنیا آمد. او نخستین مجموعه ی داستان های ........... ایرانی را تحت عنوان ............. در سال 1300 منتشر کرد به اعتبار همین کتاب، جمال زاده را آغازگر سبک واقع گرایی در نثر معاصر فارسی و پدر داستان نویسی دانسته اند. سنجش 1384    

1) کوتاه – یکی بود یکی نبود                      2) کوتاه – قصّه ی ما به سر رسید

3) بلند – تلخ و شیرین                               4) بلند – سر و ته یک کرباس

24- مفهوم کنایی «توطئه ی ما دارد می ماسد.» در کدام گزینه آمده است؟ سنجش 1381

1) طرح ما با شکست مواجه می شود.                      2) ما به هدف خود نمی رسیم.

3) مشکلی در طرح ما ایجاد شده است.          4) نقشه ی ما دارد عملی می شود.   25- در کدام گزینه، کنایه وجود ندارد؟ سنجش 1380

1) مهمان ها سخت در محظور گیر کرده و تکلیف خود را نمی دانند.                      2) در خوش زبانی و حرّافی و شوخی و بذله و لطیفه نوک جمع را چیده و مجلس آرای بلامعارض شده است.

3) یکی از حضّار که کبّاده ی شعر و ادب می کشید.

4) تنها همان رتبه های بالا را وعده بگیر و مابقی را نقداً خط بکش.

 26- در جمله ی «گوشت و استخوان غاز مادر مرده در کمرکش دوازده حلقوم و کُتل و گردنه ی یک دو جین شکم و روده، مراحل مضغ و بلع و هضم و تحلیل را پیمود ....» کدام واژه ها به ترتیب، به معنی «جویدن و پشته ی بلند» است؟ علمی – کاربردی 1381                

1) تحلیل – کمرکش           2) کتل – هضم                 3) مضغ – کُتل                4) بلع – گردنه

27-در عبارت «یکی از حضّار چنان محظوظ گردیده بود که جلو رفته جبهه ی شاعر را بوسید و از تخلّص او پرسید. گفت به اصرار ادیب پیشاوری که در اواخر عمر با بنده مألوف بودند «استاد» را اختیار کردم. خادم یک رأس غاز فربه و بِرشته در وسط میز گذاشت. مهمان ها سخت در محضور گیر کرده بودند.» چند غلط املایی وجود دارد؟ تجربی 1381

1) سه                           2) چهار                         3) یک               4) دو                

28-در عبارت «در همان بحبوهه ی بخوربخور که منظره ی فنا و ذوال غاز خدا بیامرز، مرا به یاد بی ثباتی فلک بوقلمون و مردم دون و فریب جهان پتیاره و وقاهت این مصطفای بدقواره انداخته بود، صدای تلفن بلند شد. گفتم: وزیر داخله اِصرار دارد با شما صحبت مند و صدای کشیده ی آب نکشیده ای طنین انداز گردید.» چند غلط املایی هست؟ هنر 1381                  

1) چهار                         2) دو                 3) سه                           4) یک

کدام گزینه در ردیف «قصّه های عامیانه» نیست؟                    

1) سمک عیّار                 2) اسکندر نامه               3) هزار و یکشب                         4) جوامع الحکایات

درس ششم

29- معنی کدام گزینه نادرست است؟ آزاد ریاضی 1380                      

1) مصاف: میدان جنگ      2) لاور: دلاور     3) بحبوحه: میان  4) پتیاره: مهیب

30- «رجز خواندن» کنایه از چیست؟ آزاد هنر 1380             

1) دشنام دادن      2) فریاد کشیدن    3) خودستایی کردن           4)تعریف کردن

31- همه ی کتاب ها، به جز کتاب ............ از آثار بزرگ علوی است. سنجش 1382                    

1) چمدان                       2) سالاری ها                  3) چشم هایش                 4) آتش خاموش

32- کدام گزینه با معنای جمله ی «چه قدر همین خود تو، منو تلکه کردی» مطابقت دارد؟ سنجش 1381

1) چه قدر همین تو مرا خسته و اذیّت کردی.               2) چه قدر خود تو مرا فریب دادی.3) همین تو باعث شدی که من بی چیز و فقیر شوم.            4) چه قدر توبا فریب و حیله از من پول گرفتی.

33- تأثیر کتاب «گیله مرد» از بزرگ علوی در کدام کتاب آل احمد دیده می شود؟                

1) روشنفکران2) غرب زدگی         3) مدیر مدرسه                4) از رنجی که می بریم

درس هفتم

34- نام نویسندگان کتاب های «روزگار سیاه، چمدان، جزیره ی سرگردانی، سیر حکمت در اروپا» به ترتیب کدام است؟ هنر 1382

1) بزرگ علوی – سیمین دانشور – عبّاس خلیل – محمّد علی فروغی

2) محمّدعلی فروغی – بزرگ علوی – سیمین دانشور – عبّاس خلیلی

3) عبّاس خلیلی – بزرگ علوی – سیمین دانشور – محمّد علی فروغی                

4) بزرگ علوی – محمّد علی فروغی – سیمین دانشور – عبّاس خلیلی

35- در کدام گزینه، املای همه ی کلمه ها به معانی «هیزم – آگاه باش – صدا و غوغا – بهره ور» صحیح است؟ انسانی 1382            

1) هیمه – هله – هُرّا – محظوظ                             2) حیمه – حله – حُرّا – محضوظ

3) حیمه – هله – حُرّا – محظوظ                             4) هیمه – حله – هُرّا – محظوظ

36- معنای کدام گزینه درست نیست؟ آزاد تجربی 1384                       

1) هم عنان: همنشینی                   2) هیمه: خار و خاشاک

3) زلّت: لغزش و خطا                   4) نطع: فرش چرمی و بساط

 

37- با توجّه به متن داستان «سووشون» در همه ی گزینه ها به جز گزینه ی ............ از آرایه ی کنایه، استفاده شده است. سنجش 1383                       

1) یکهو نگاه می کنی، می بینی رنگ شب پریده.

2) ای والله زن داداش، عجب روی ما را سفید کردی.

3) یکهو می بینی آفتاب تیغ کشید و میدان روشن شد.

4) تک و تنها می آید سی میدان دور میدان یواش یواش می گردد.

38- کدام گزینه درمورد درون مایه ی داستان «سووشون» نادرست است؟                       

1) اوضاع بی نظم و پر از ستم جامعه ی استعمار زده ی فارس در جنگ جهانی دوم.

2) تأثیر حماسه های ملّی و دینی ایرانیان بر هم.

3) حماسه ی سیاوش و کشته شدن این جوان پاک.

4) ترکیب واقعه ی عاشورای حسینی و سوگ سیاوش

39- مفهوم عبارت «هر که آن جا نشیند که خواهد و مُرادش بود، چنانش کُشند که نخواهد و مرادش نبُوَد.» چه چیزی را نفی می کند؟ انسانی 1378              

1) سهل انگاری   2) کج انیشی       3) رفاه طلبی                   4) بلند پروازی

40- عبارت «هر که آن جا نشیند که خواهد و مُرادش بود، چنانش کُشند که نخواهد و مرادش نبُوَد.» با کدام بیت، ارتباط معنایی ندارد؟ انسانی 1383              

1) پاکیزه روی را که بُوَد پاکدامنی                            تاریکی از وجود بشویدبه روشنی

2) هر کسی که توسنی کند او را کنند رام        در دست روزگار بُوَد تازیانه ای

3) بسیار کس ز پای درآورد اسب آز              او را مگر نبود لگام و دهانه ای

4) پرواز کن ولی نه چنان دور از آشیان        مَنمای فکر و آرزوی جاهلانه ای

41- مفهوم بیت «خلق چو مرغابیان زاده ز دریای جان / کی کند این جا مُقام مرغ کز آن بحر خاست؟» با کدام بیت متناسب نیست؟ تجربی 1385                       

1) صبحدم چون کلّه بندد آه دودآسای من                     چون شفق در خون نشیند چشم خون پالای من

2) دلا تا کی در این زندان، فریب این و آن بینی            یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی

3) بلبل گلشن قدسم شده از جور فلک                        بی گنه بسته ی زندان و گرفتار قفس

4) باز خواهم به سوی مسکن عقبی رفتن      چه کنم گلخن دنیا پس از اینم بس و بس

42- مفهوم بیت «خلق چو مرغابیان زاده ز دریای جان / کی کند این جا مُقام مرغ کز آن بحر خاست؟» کدام است؟ انسانی 1383             

1) به صوت خوش چو حیوان است مایل                     ز حیوان کم نشاید بودن ای دل

2) تن ز جان و جان ز تن مستور نیست                      لیک کس را دید جان دستور نیست

3) هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش                    باز جوید روزگار وصل خویش

4) کبوتری که دگر آشیان نخواهد دید قضا همی بردش تا به سوی دانه و دام

43- شاعر، در همه ی ابیات زیر، به جز .......... انسان را به عروج فرا می خواند.تجربی 1381                  

1) از مه او مه شکافت ، دیدن او برنتافت                  ماه چنان بخت یافت ، او که کمینه گداست

2) خود ز ملک برتریم ، وز ملک افزون تریم              زین دو چرا نگذریم ؟ منزل ما کبریاست

3) خلق چو مرغابیان زاده ز دریای جان                     کی کند این جا مُقام مرغ کز آن بحر خاست؟

4) هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست          ما به فلک می رویم ، عزم تماشا که راست ؟

44- در کدام گزینه آرایه ی تلمیح نیست؟ فنّی 1380               

1) بوی خوش این نسیم از شکن زلف اوست               شعشه ی این خیال زان رخ چون «والضّحا» ست

2) بخت جوان یار ما ، دادن جان کار ما                     قافله سالار ما فخر جهان مصطفاست

3) از مه او مه شکافت ، دیدن او برنتافت                  ماه چنان بخت یافت ، او که کمینه گداست

4) آمد موج اَلَست ، کشتی قالب ببست                        باز چو کشتی شکست نوبت وصل و لقاست

 

 





1- «صبوح»: درلغت «شراب بامدادی» و در «سلام او دروقت صباح، مؤمنان را صبوح است.»
به معنی «آنچه باعث سرخوشی و نیروی معنوی فرد میشود»
2- «بکاست»: کم کرد (عمر بکاست: پیر شد)

3- «مگیر»: بازخواست یا مؤاخذه مکن (بر عیب های ما مگیر: ما را بازخواست نکن)
4- «هله»: صوت تنبیه و تحذیر (با «هل» بن مضارع «هشتن و هلیدن» اشتباه نشود)

5- «توتیا»: اکسید ناخالص و طبیعی روی که خاصیت گندزدایی و شفابخشی دارد (با سرمه اشتباه نشود)
6- سیف: شمشیر/ صیف: تابستان/ ضیف: مهمان

7- «کجا»: در «دلیری کجا نام او اشکبوس» به معنی «که» به کار رفته است.
8- «که»: در «زندان خدایگان که و من که؟» به معنی «کجا» به کار رفته است.
 
9-  برآویخت: گلاویز شد/ برآهیخت: برکشید، بالا برد
10-  گران: سنگین (برآهیخت رهام گرز گران)

11-  با: به (تهمتن برآشفت و با توس گفت)
12-  باز: به سوی، به (هماوردت آمد، مشو بازِ جای)

13-  پرخاشجوی: جنگجو
14-  پیکان: نوک تیز/ سوفار: ته تیز/ شست: زهگیر

15-  خدنگ: درختی که از چوبش تیر می ساختند/ خلنگ: نوعی گیاه، علف جارو
16-  دِه: بزن (قضا گفت گیرو قدر گفت دِه)

17-  امل: آرزو (جمع آن: آمال)/ عمل: کار (جمع آن: اعمال)/ الم: درد (جمع آن: آلام)
18-  «که»: در «که بر کینه اول که بندد کمر» به معنی «تا» و «چه کسی» پیوندساز و ضمیر پرسشی هستند و در «باغ بی برگی که میگوید که زیبا نیست» برعکس.

19-  دستوری: اجازه (از او خواست دستوری اما ندید)
20-  حرب: در لغت به معنی جنگ است و در «زهم رد نمودند هفتاد حرب» آلت جنگ مانند شمشیر و خنجر و نیزه و ...

21-  بینداخت: زد، فرودآورد (بینداخت شمشیر را شاه دین)
22-  بینداخت: پرت کرد (چون صورت شد که مرده است، بینداخت)

23- دغل: کژی، نیرنگ
24-  نمایشنامه: piece / فیلمنامه: scen ario 

25-  مردم: انسان (تا مردم زنده باشد او را از قوت چاره نیست)
26-  سبک: به سرعت (دهنش سوخت؛ سبک برآورد)

27-  تیز: به سرعت (بشد تیز رهام با خود و گبر)
28-  صحیح: درست و حسابی (کباب غاز صحیحی بدهد)

29-  جل: پوشش/ آسمانجل: کسی که پوشش او آسمان است، کنایه از فقیر و بی خانمان
30-  اصله: پاداش و انعام/ ارحام: جمع رحِم، خویشاوندان/ صله ارحام: نیکی به خویشان

31-  قلیان: وسیله کشیدن تنباکو/ غلیان: جوش، جوشش
32- ترقیدن: پیشرفت کردن/ واترقیدن: پسرفت کردن

33-  بادی :در لغت اسم فاعل بدأ و به معنی آغازگر است ولی در «در بادی امر» به معنی آغاز.
34-  خفایا: جمع خفیه (نقاط پنهان)/ وجنات: جمع و جنه (رخسار، چهره)

35-  جبهه: پیشانی (جبهه شاعر را بوسیده)
36-  بذله: لطیفه/ بذل: بخشش

37-  هضم: گواریدن، گوارش (هاضم: گوارنده)/ حزم: دوراندیشی (حازم: درواندیش)/ حزن: غم
38-  تحلیل: حل کردن/ تجلیل: بزرگداشت

39-  پتیاره: زشت، مهیب/ عفریت: شیطان
40-  زجر: شکنجه و عذاب/ رجز: خودستایی (در «رجز بخوان» یعنی «مسخره کن»)/ جرز: دیوار/ حرز: دعا، تعویذ، بازو بند

41-  زرع: کشت و کشاورزی/ ذرع: واحد طول
42-  لاور: پیشوا/ لابه: التماس

43- خوشه چین: کسی که از ته مانده محصول مزرعه دیگران استفاده کند، کنایه از تهی دست و نیازمند
(ثواب باشد ای دارای خرمن      اگر رحمی کنی بر خوشه چینی)
44-  علامت: علم مخصوص محرم (علامت، دیگر به خیابان اصلی پیچیده بود و ....)

45-  مال: حیوان بارکش (نه جان دلم، با مال میرویم)/ راه مالرو: مسیر و جاده عبور چارپایان
46-  فکری: در حال فکرکردن (فکری است)

47-  افگار: خسته، مجروح، آزرده/ افکار: اندیشه ها
48-  ضحا: روشنایی، چاشتگاه/ جهر: بلندکردن صدا

49-  الغا: لغوکردن/ القا: آموختن/ لقا: دیدار، چهره
50-  درحال: فوراً (درحال، شلاق چرمی را با شدت به صورتم زد) / (دفع مضرت عامل بفرمود درحال)، عامل به معنی حاکم، والی و کارگزار است.

51-  غیظ: خشم/ فیض: بخشش/ فیّاض: بسیار بخشنده و جوانمرد
52-  ایار: از سکه های رومی / عیار: محک، ابزار سنجش/ عیّار: راهزن، جوانمرد

53-  تموز: از ماه های رومی / توز: نام شهر/ یوز: حیوان شکاری
54-  تلکه: پولی که مکرر از کسی گیرند/ دبکه: پای کوبی و جشن ملی

55-  بکش: خاموش کن (چراغ را دراصلاح کردن بکش)
56-  شرطه: موافق (ای باد شرطه برخیز)

57-  به جای: در حق (نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا)
58-  رند: در لغت مردم لاابالی و بی سر و پا را گویند و در شعر حافظ، عاشق و عارف و ... (ساقی بده بشارت رندان پارسا را)

59-  به خود: به اختیار خویش (حافظ به خود بنوشید این خرقه می آلود)
60-  اَبدال: مردان نیک، صالحان (عجب نبود که با ابدال خود را هم عنان بینی) / اِبدال: تبدیل کردن

61-  تاس: تشت و ظرف مسی / طاس: مهره و آویز زینتی
62-  بنان: انگشت/ بنات: دختران/ نبات: روییدنی

63-  ودود: بسیار مهربان و دوست دارنده
64-  مینا: شیشه و آبگینه/ مینو: بهشت

65-  مجرد: انتزاعی، غیرمادی (ترکیب ریاضیوار، مجرد، ...)
66-  اصطلاحات معماری: رواق، مقرنس، قاب بندی، طرّه، شمسه، زاویه و ....

67-  عروج: بالارفتن/ معراج: وسیله بالارفتن
68-  بوته: رستنی، گلوگیاه (این بوته ها و خطها و اسلیمی ها که در هم می پیچند)

69-  بوته: ظرفی که طلا و نقره را در آن می گذارند (جان ما در بوته سودا نهاد)
70-  طلسم: واژه ای اصیلاً یونانی، نقش ها و دعاهایی که با آن کاری خارق العاده انجام دهند

71-  شوخ: شاداب و سرزنده (این رنگ شوختر)
72-  مبین: آشکار / مبیّن: بیانگر

73-  ارتجالاً: بداهه گویی، بیدرنگ، بدون اندیشه گفتن یا نوشتن / مخذول: خوار / بدسگال: بداندیش/ عنود: ستیزه کار
74-  قضا: سرنوشت/ غزا: جنگ

75-  خطابه: سخنرانی (جمع نیست)
76-  رادار: ابزار گرفتن امواج (از سر واژه های انگلیسی درست شده است)

77-  اساطیر: جمع اسطوره، داستانهای خدایان و پهلوانان کهن (اصل واژه، یونانی است)
78-  خدا: امیر، سرور و ... (هیچ خدایی را ندیده بودم)

79-  خدایگان: سلطان (زندان خدایگان که و من که)
80-  قراضه: خرده هرچیز که هنگام قیچی کردن یا تراشیدن بر زمین ریزد/ مقراض: قیچی

81-  رقعه: نامه / طومار: نامه یا نوشته ای بلند
82-  طبع: چاپ / انطباعات: اداره نگارش / دارالطباعه: چاپخانه/ مطبوعات: چاپ شده ها

83-  مأثر: جمع ماثره، اعمال و آثار نیکی که ازکسی به جا ماند، باقیات صالحات
84-  شاطر: نگهبان، چالاک، مورداعتماد

85-  زلّت: لغزش و گناه / ذلّت: خواری
86-  کلّه: خیمه زربفت، پشه بند

87-  مگر: اتفاقاً (در زنبیل این پسر منعم، مگر پارهای حلوا بود)
88-  خم: ظرف بزرگ برای آب و شراب/ خمستان: جایی که خم زیاد باشد

89-  خلیل الله: حضرت ابراهیم / روح الله: حضرت عیسی / سهیم الله: حضرت موسی
90-  بدیهه گویی: حاضر جوابی ادبی

91-  نکهت: بوی خوش/ نکت: جمع نکته/ نکبت: بدبختی/ مکنت: دارایی و ثروت
92-  نیستان: نیزار / نیستان: از ماه های رومی

93-  اِلف: انس، الفت/ رجا: امید
94-  بالیده: بلند و نامرتب/ شوخگن: چرکآلود و کثیف (از زندان، موی بالیده و جامهی شوخگن و ...)

95-  واژههای نمادین:
الف: هما: خوشبینی (علی ای همای رحمت    تو چه آیتی خدا را)
ب: درفش کاویان: پیروزی (به هر جانب که روی آری درفش کاویان بینی)

96-  ممالها: مزیح، سلیح، اسلیمی، هلیم، مهمیز
97-  جمع الجمع ها: رسومات، نذورات، بقولات و ...

98-  معرّب ها: قیس (کیش)، تستر (شوشتر) و ...
99-  جمع ها: مصاف (مصف)، مظالم (مظلم یا مظلمه)، صلوات (صلات)، هیاکل (هیکل) و ....





 ادبیات 2-

2- «صمد» چه معني مي‌دهد؟ بي‌نياز
3- در عبارت «عبدالله عمر بكاست، اما عذر نخواست.» عمر كاستن به چه معني است؟ پير شدن
4- معني واژه‌ي «سحاب» چيست؟ ابر
املاء
5- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «الطاف و مرحمت، زات و صفات، غذاي گردان» ذات و صفات، قضاي گردان
تاريخ ادبيات
6- «زادالعارفين» اثر كيست؟ خواجه عبدالله انصاري
7- «حيدر بابا يه سلام» اثر كدام شاعر معاصر است؟ شهريار
8- خواجه عبدالله انصاري در چه قرني مي‌زيست؟ قرن پنجم
آرايه‌هاي ادبي
9- اشاره و استفاده از آيات، احاديث و داستان‌هاي تاريخي در ضمن شعر يا نوشته، چه نام دارد؟ تلميح
10- «مضمين» در شعر چيست؟ آوردن شعري از شاعري ديگر در سخن و شعر
11- «نثر مسجع» چيست؟ نثر آهنگين
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
12- «سلام او در وقت صباح مؤمنان را صبوح است.« ؛ يعني ... رحمت الهي در صبحگاه مؤمنان را سرمستي و نشاط مي‌بخشد.
13- مقصود از «كشته‌ها» در عبارت «بركشته‌هاي ما جز باران رحمت خود مبار.» چيست؟ اعمال انسان در دنيا
14- «برعيب‌هاي ما مگير» ؛ يعني ... : عيب‌هاي ما را مورد بازخواست قرار مده
15- «ابوالعجايب»چه‌معني‌مي‌دهد؟كسي‌كه‌كارهاي شگفت‌انگيز مي‌كند.
16- «ماسوا» ؛ يعني ... : همه‌ي مخلوقات، آن چه غير از خداست.
17- «كه و مه» ؛ يعني ... : كوچك و بزرگ
18- منظور از «لسان‌الغيب» كيست؟ حافظ
درس دوم
ادبيات حماسي / رزم رستم و اشكبوس
لغت
1- در مصراع «دليري كجا نام او اشكبوس» كجا ؛ يعني ... : كه
2- «گرزگران» به چه معني است؟ گرز سنگين
3- «برآهيختن» ؛ يعني ... : بيرون كشيدن
4- «سوفار» به چه معني است؟ انتهاي تير
املاء
5- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «فسوس و مزيح، بي‌باره‌گي، بوق و كوس» بي‌بارگي
تاريخ ادبيات
6- زمينه‌هاي اصلي«حماسه»به‌چنددسته‌تقسيم مي‌شوند؟ چهار دسته
7- «ايلياد و اديسه» چه نوع حماسه‌اي است؟ طبيعي
8- «حمله‌ي حيدري» چه نوع حماسه‌اي است؟ حماسه‌ي مصنوع
آرايه‌هاي ادبي
9- تكرار صامت (ب) در مصراع «به بند كمر بر، بزد چند تير» چه آرايه‌اي را پديد آورده است؟ واج‌آرايي
10- بيت «به شهر تو شير و نهنگ و پلنگ / سوار اندر آيند هر سه به جنگ؟» چه آرايه‌اي دارد؟ مراعات نظير
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
11- «تو قلب سپه را به آيين بدار» ؛ يعني ... : سپاه را همان‌گونه كه هست حفظ كن
12- «عنان را گران كرده» به چه معني است؟ ايستاد و توقف
13- «كه رهام را جام باده‌ست جفت» چه معني مي‌دهد؟ رهام اهل بزم است نه رزم
14- «زمين آهنين شد سپهر آبنوس» يعني ... : زمين مثل آهن سخت و آسمان پر از گرد و غبار شد
15- «حماسه» برچندگونه است؟ دوگونه
16- اگر درحماسه به‌جاي‌آفرينش‌حماسه به‌بازآفريني حماسه پرداخته شود، كدام نوع حماسه به وجود آمده است؟ حماسه‌ي مصنوع
17- «كشاني‌هم‌اندرزمان‌جان‌بداد.»منظوراز«كشاني»كيست؟اشكبوس
درس سوم
حمله‌ي حيدري
لغت
1- «اسبي كه بر اعضاي او نقطه‌ها باشد.» واژه‌ي اسبي چه معني مي‌دهد؟ ابرش
2- واژه‌ي «حرب» در مصراع «زهم رد نمودند هفتاد حرب» چه معني مي‌دهد؟ آلت جنگ
3- «سهم»درمصراع«فلك‌باخت ازسهم‌آن‌جنگ رنگ»؛يعني...:ترس
4- در مصراع «كه شد ساخته كارش از زهر چشم» زهر چشم به چه معني است؟ نگاه تند
املاء
5- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «طالب رزم،‌ شجاع غظنفر، حبيب خدا» : غضنفر
تاريخ ادبيات
6- موضوع منظومه‌ي «حمله‌ي حيدري» درباره‌ي چيست؟ شرح زندگي و جنگ‌هاي پيامبر وحضرت علي
7- «حمله‌ي حيدري» اثر كيست؟ بادل مشهدي
آرايه‌هاي ادبي
8- «دندان به دندان خاييدن» چه آرايه‌اي است؟ كنايه
9- در مصراع «همه رزمگه كوه فولاد گشت» كدام ركن‌هاي تشبيه حذف شده است؟ ادات تشبيه، وجه شبه
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
10- در بيت «سپر برسر آورد شيراله / علم كرد شمشير آن اژدها» منظور از «اژدها» كيست؟ عمروبن عبدود
11- مصراع «چو ننمود رخ شاهد آرزو» به چه معني است؟ چون هيچ كس بر ديگري پيروز نشد.
12- چرا شعر «حمله‌ي حيدري» حماسه‌ي مصنوع است؟ چون شاعر اين حماسه را خود ساخته است.
13- در مصراع «برافراخت پس دست خيبرگشا ...» خيبرگشا كيست؟ حضرت علي (ع)
14- در مصراع «بينداخت شمشير را شاه دين» بينداخت؛ يعني ... : بزد
15- «غزا» ؛ يعني ... : جنگ
16- منظور از «شيرحق» در مصراع «شير حق را دان منزّه از دغل» كيست؟ حضرت علي (ع)
17- «او خدو انداخت بر روي علي» ؛ يعني ... : او آب دهان بر روي علي (ع) انداخت.
18- «كرد او اندر غزايش كاهلي» به چه معني است؟ از جنگيدن با او پرهيز كرد.
درس چهارم
ادبيات نمايشي / بچه‌هاي آسمان
لغت
1- «مصاف» ؛ يعني ... : ميدان‌هاي جنگ (جمع مصف)
2- «هزيمت» به چه معني است؟ شكست خوردن
3- «قليه» چه معني دارد؟ نوعي غذا از گوشت
املاء
4- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «بچه‌هاي سمج، مصمّم و متعسر، مبهوت فضا» : متأثر
تاريخ ادبيات
5- كتاب «سياست‌نامه» اثر كيست؟ خواجه نظام‌الملك
6- فيلم‌نامه‌ي «بچه‌هاي آسمان» از كيست؟ مجيد مجيدي
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
7- در عبارت «عمروبن ليث به در بلخ شكسته شد.» ؛ يعني ... : عمروبن ليث در دروازه‌ي بلخ شكست خورد.
8- منظور از «نماز ديگر» چيست؟ نماز عصر
9- منظور از «مردم» درجمله‌ي «تا مردم زنده باشد او را از قوت چاره نيست» چيست؟ انسان
10- عبارت عربي «اصبحتُ اميراً و امسيتُ اسيراً» به چه معني است؟ صبح امير و پادشاه بودم، شبانگاه و غروب اسير
درس پنجم
ادبيات داستاني / كباب
لغت
1- «ترفيع» به چه معني است؟ بالا بردن
2- «طعامي كه در مهماني و سور دهند» با چه واژه‌اي معادل است؟ وليمه
3- «استيصال» چه معني مي‌دهد؟ درماندگي
4- «درزي» ؛ يعني ... : خياط
املاء
5- در عبارت «محتاج به تذكار نيست كه ايشان در خوراك هم سر سوزني قسور را جايز نمي‌شمردند.» كدام واژه نادرست نوشته شده است؟ قصور
تاريخ ادبيات
6- «سياحت‌نامه‌ي ابراهيم بيگ» اثر كيست؟ حاج زين‌العابدين مراغه‌اي
7- «مسالك‌المحسنين» را كدام‌نويسنده، نوشته است؟ عبدالرّحيم طالبوف
8- موضوع كدام كتاب «قصّه‌هاي عاميانه» نيست؟ «رستم‌نامه، هفت‌پيكر، اميرارسلان» ، هفت پيكر
آرايه‌هاي ادبي
9- عبارت «رتبه‌هاي بالا را وعده بگير و مابقي را نقداً خط بكش» چه آرايه‌اي دارد؟ كنايه
10- اگر عبارتي معني دور و نزديك داشته باشد و معمولاً معني دور مورد نظر باشد، عبارت چه آرايه‌اي دارد؟ كنايه
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
11- «پاپي شدن» ؛ يعني ... : اصرار كردن
12- جمله‌ي «ميهماني را پس خواندن» به چه معني است؟ دعوت را پس گرفتن
13- مفهوم كنايي «كبّاده‌ي چيزي را كشيدن» چيست؟ ادعاي چيزي داشتن
14- «شكوم ندارد» چه معني مي‌دهد؟ خجستگي ندارد.
15- ادبيات داستاني معاصر، از كدام دوره آغاز مي‌شود؟ اوايل دروه‌ي مشروطه
16- آثار ادبي دوره‌ي مشروطه به چه قصدي نوشته مي‌شد؟ به قصد انتقاد از اوضاع اداري، اجتماعي و سياسي آن روزگار
17- داستان‌كوتاه‌ايراني باكدام مجموعه متولّدشد؟يكي‌بود،يكي نبود.
18- آغازگر سبك واقع‌گرايي در نثر معاصر و پدر داستان‌نويسي فارسي كيست؟ محمدعلي جمال‌زاده
19- «بي‌نهايت چلمن» ؛ يعني ... : بيش از حد بي‌دست و پا
20- «در محظور گير كردن» به چه معني است؟ در تنگنا افتادن
درس ششم
گيله مرد
لغت
1- «آن لاورتون را خودم به درك مي‌فرستادم.» (لاور) به چه معني است؟ رهبر
2- «تلكه كردن» ؛ يعني ... : پول يا مالي كه با مكر و فريب و چاپلوسي به‌دست آيد.
3- «كومه» به چه معني است؟ كپر، لونك
4- «جرز» ؛ يعني ... : ديوار اتاق و ايوان
املاء
5- در عبارت «تا قهوه خانه چند صد زرع بيش‌تر فاصله نبود.» كدام كلمه نادرست نوشته شده است؟ ذرع
تاريخ ادبيات
6- «چشم‌هايش» اثر كيست؟ بزرگ علوي
7- كتاب «از رنجي كه مي‌بريم» از كدام نويسنده‌ي معاصر است؟ جلال آل احمد
8- كدام داستان «بزرگ علوي» مدت‌ها راهنماي عمل نويسندگان مبارز بود؟ گيله مرد
آرايه‌هاي ادبي
9- عبارت «باد چنگ مي‌انداخت و مي‌خواست زمين را از جا بكند.» چه آرايه‌اي دارد؟ تشخيص
10- «رجز خواند» چه آرايه‌اي است؟ كنايه
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
11- «دل پري داشت.» ؛ يعني ... : بسيار ناراحت بود.
12- عبارت «گوشش به اين حرف‌ها بدهكار نبود.» به چه معني است؟ توجهي نمي‌كرد.
13- قسمت مشخص شده در عبارت «چند روز پيش يك اتوبوس را توي جاده لخت كردند.» به چه معني است؟ غارت كردند.
14- «از آن كهنه كارها هستي.» ؛ يعني ... : زرنگ و باتجربه‌اي
15- «نرده‌ي چوبي يا آهني كه اطراف محوطه يا باغي نصب كنند» هم‌معني با چه واژه‌اي است؟ طارمي
16- با توجه به درس «محمد ولي ، گليه مرد و مامور بلوچ» نماد چه انسان‌هايي هستند؟ چاپلوس، ظلم ستيز، دورو
17- «بزرگ علوي» از نخستين تحصيل كرده‌هاي ايراني ، در كدام كشور بود؟ آلمان
18- چرا انتشار نوشته‌هاي بزرگ علوي در ايران قبل از انقلاب ممنوع بود؟ با رژيم حكومتي ايران مخالف بود.
19- «حساب كهنه پاك كرد.» ؛ يعني ... : ناراحتي گذشته را مي‌خواست جبران كند.
20- «خانه‌ي كسي را تفتيش كردن» به چه معني است؟ خانه‌ي كسي را بازرسي كردن.
درس هفتم
سووشون / آواز عشق
لغت
1- «ظرفي از پشم بافته كه چيزها در آن كنند.» هم معني با چه واژه‌اي است؟ جوال
2- «خروس‌خوان» ؛ يعني ... : صبح زود
3- در جمله‌ي «با مال مي‌رويم. غلام شما محمدتقي مال آورده» مال به چه معني است؟ حيوان
4- «نقل گفتن»در عبارت «حالا دلت خواسته برايت نقل بگويم.» چه معني مي‌دهد؟ لطيفه گفتن
املاء
5- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «لباس غضب، قريب بي‌كس ، روح معذب» : غريب
تاريخ ادبيات
6- نخستين مجموعه داستان خانم «سيمين دانشور» چه نام داشت؟ آتش خاموش
7- موضوع كتاب «سووشون» چيست؟ توصيف زندگي اجتماعي مردم فارس در خلال جنگ جهاني دوم.
آرايه‌هاي ادبي
8- در عبارت «گندم‌ها مثل سيل طلا روي هم انبار شده.» وجه شبه كدام است؟ زردي
9- جمله‌ي «چراغ‌هاي ذهنش روشن بود.» چه آرايه‌اي دارد؟ تشبيه
10- در مصراع «ما به فلك بوده‌ايم، يار ملك بوده‌ايم.» كلمات مشخص شده چه آرايه‌اي دارد؟ جناس
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
11- مفهوم «آن ناكام با رعيّتش مثل برادر تا مي‌كرد.» چيست ؟ آن ناكام با رعيتش مثل يك برادر بزرگ‌تر رفتار مي‌كرد.
12- «شلخته درو كنيد.» ؛ يعني ... : بي‌دقت درو كنيد.
13- «حاصلي كه در تابستان و اوايل پاييز به دست مي‌آيد.» اصطلاح چه ناميده مي‌شود؟ كشت صيفي
14- جمله‌ي «تنها مي‌آيد سي ميدان» چه معني مي‌دهد؟ تنها به طرف ميدان مي‌آيد.
15- «سر و پكالش خيني مي‌شود.» ؛ يعني ... سرو صورتش خوني مي‌شود.
16- در عبارت «بغلش مي‌زند و از اسب به زمين مي‌گذاردش» ضمير متصل (ش) چه نقشي دارد؟ مفعول
17- «با آن دشمن لعين چر بكند.» ؛ يعني ... : با آن دشمن لعين بجنگند.
18- «كمينه» به معناي ...... است. كم‌ترين
19- «فكري است» ؛ يعني ... : در حال فكر كردن است.
20- «هيمه به چه معني است؟ هيزم
درس هشتم
كلبه‌ي عموتم / تو را مي‌خوانم
لغت
1- «مندرس» ؛ يعني ... : پاره و كهنه
2- «خپله» ؛ يعني ... : چاق
3- «عفريت» به چه معني است؟ اهريمن، شيطان
املاء
4- املاي كدام تركيب نادرست است؟ «حد نساب، رحم و عطوفت، همهمه‌ي خريداران» : حد نصاب
تاريخ ادبيات
5- «خوشه‌هاي خشم» اثر كيست؟ جان اشتاين بك
6- كدام نويسنده از چهره‌هاي مهمّ ادبيات پايداري امريكاي لاتين است؟ پابلونرودا
7- كتاب «كلبه‌ي عموتم» را چه كسي نوشته است؟ خانم هريت بيچراستو
8- «آدم‌ها و خرچنگ‌ها» اثري است از ... : خوزوئه دوكاسترو
آرايه‌هاي ادبي
9- در عبارت «سرش مثل گلوله گرد بود و چشم‌هاي درشتش جايي را نمي‌ديد.» وجه شبه چيست؟ گرد بودن
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
10- در شعر «من برآنم كه بادستان تو و من / با دشمن، رويارو توانيم شد.» بر چه امري تأكيد شده است؟ اتّحاد
11- كتاب «كلبه‌ي عموتم» كدام جلوه از جلوه‌هاي ادبيات پايداري تصوير و ترسيم مي‌كند؟ مبارزه با برده‌داري
12- ارباب خشن و بدنهاد در كتاب «كلبه‌ي عموتم» چه نام دارد؟ لگر
13- جنگ داخلي آمريكا چه سرانجامي يافت؟ سرانجام آن القاي برده‌داري بود.
14- شعر «تورا مي‌خوانم» پايداري مردم ... را به تصوير كشيده است؟ شيلي
15- نوشته يا سروده اي كه مبارزه‌ي ملت‌ها را در برابر استبداد داخلي يا تجاوز بيگانگان نشان دهد، چه نوع ادبياتي است؟ ادبيات پايدار
16- مخاطب «شعر و داستان مقاومت» چه كساني هستند؟ وجدان عام بشري
17- «اثل مانين» از چهره‌هاي برجسته‌ي ادب مقاومت كدام كشور است؟ فلسطين
18- داستان «كلبه‌ي عموتم» در كجا اتفاق مي‌افتد؟ كشت‌زارهاي ايالت‌هاي جنوبي آمريكا
درس نهم
در بيابان‌هاي تبعيد / از يك انسان
لغت
1- «سفاهت» ؛ يعني ... : بي‌خردي
2- «قهر» به چه معني است؟ غلبه‌كردن ، عذاب‌كردن
3- «پاي‌كوبي و جشن ملي در منطقه‌ي سوريه» چه نام دارد؟‌دبكه
4- «ماه ايار» معادل كدام ماه است؟ ماه سوم بهار (خرداد)
املاء
5- عبارت «من از وي در قضب نمي‌شوم و او از من صاحب ادب مي‌شود.» كدام واژه نادرست نوشته شده است؟ غضب

تاريخ ادبيات
6- شعر «در بيابان‌هاي تبعيد» سروده‌ي كيست؟ جبرا ابراهيم جبرا
7- كدام شاعر فلسطيني را «شاعر مقاومت فلسطين» ناميده‌اند؟ محمود درويش
آرايه‌هاي ادبي
8- در شعر «گل‌هايش مانند نقش برجامه‌هاي زنانه است.» ادات تشبيه كدام واژه است؟ مثل
9- «قهقه‌ي فشنگ‌ها» چه آرايه‌اي دارد؟ تشخيص
10- در جمله‌ي «سرزمين‌ما زمرّد است» وجه شبه چيست؟ سبزي (محذوف)

درك مطلب و دانستني‌هاي درس
11- در شعر «با عشق خود چه كنيم، درحالي كه چشمانمان پر از خاك و شبنم يخ‌زده است؟» منظور از «عشق خود» چيست؟ سرزمين فلسطين
12- عبارت عربي «كل اناء يترشّح بما فيه» معادل با كدام ضرب‌المثل فارسي است؟ از كوزه همان برون تراود كه دروست.
13- «بر سبيل تلطّف» ؛ يعني ... : از روي مهرباني
14- «زيتون» نماد چيست؟ صلح
15- در عبارت «از سايه‌هاي آبي، خارهاي سرخ براجساد به جا مانده، فروريخت.» منظور از «خارهاي سرخ» چيست؟ بمب و موشك
16- «سنگ مردگان» ؛ يعني ... : سنگ شكنجه
17- در شعر«زيباي كوچكش را ربودند و گفتند تو آواره‌اي» منظور از «زيباي كوچك» چيست؟ سرزمين فلسطين
18- «نرون مرد، اما رُم نمرده است.» به چه معني است؟ ستمگر نابودشدني است اما عدالت بر جاي مي‌ماند.
19- در شعر «فرشتگان سرودهاي صلح و شادي انسان را براي چوپانان خواندند.» منظور از چوپانان كيست؟ پيامبران
20- «حضرت روح‌الله» كدام پيامبر است؟ عيسي (ع)
درس دهم
دخترك بينوا
لغت
1- «سياهي‌هايي كه از دور ديده مي‌شود.» با چه واژه‌اي هم‌معني است؟ اشباح
2- «موحش» ؛ يعني ... : ترسناك
3- «كوكب» به چه معني است؟ ستاره
4- «خلنگ» ؛ يعني ... : علف جارو
املاء
5- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «نگاه تزرّع‌آميز، تاريكي غليظ، جرئت گريستن» تضرّع‌آميز
تاريخ ادبيات
6- «بينوايان» اثر كيست؟ ويكتورهوگو
7- كدام شاعر است كه از ده‌سالگي به شعر گفتن پرداخت و با وجود سن كم به عضويت فرهنگستان فرانسه درآمد؟ ويكتورهوگو
آرايه‌هاي ادبي
8- عبارت «چند دسته از بوته‌هاي خار، در نقاط بي‌درخت سوت مي‌زدند.» چه آرايه‌اي دارد؟ تشخيص
9- «صداي پاي جانوران را كه روي علف‌ها راه مي‌رفتند، ديد.» چه آرايه‌اي دارد؟ حس‌آميزي
10- جمله‌ي «انسان بايد مثل گربه باشد.» چه آرايه‌اي دارد؟ تشبيه
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
11- «نگاه تضرّع‌آميز» ؛ يعني ... : نگاه التماس‌آميز
12- «قد علم‌كردن» به چه معني است؟ اظهار وجود كردن
13- بزرگ‌ترين قهرمان كتاب بينوايان چه نام‌دارد؟ ژان‌وارژان
14- «رمانتيك» ؛ يعني ... : افسانه‌اي داستاني
15- چرا «ويكتورهوگو» بيست سال را در تبعيد گذراند؟ به دليل مخالفت با ناپلئون
16- ماجراي مردم تيره‌روزي كه با دشواري‌هاي زندگي روبه‌رو بوده‌اند، در كدام اثر ويكتورهوگو به خوبي بيان شده است؟ بينوايان
17- ويكتورهوگو در چه قرني مي‌زيسته‌ است؟ قرن نوزدهم
18- «متراكم» ؛‌ يعني ... : روي هم جمع شده
19- «مُحال» به چه معني است؟ غيرممكن
20- «لب پرزدن» ؛ يعني ... : بيرون ريختن
درس يازدهم
هديه‌ي سال نو / مائده‌هاي زمين
لغت
1- «تعلّل» به چه معني است؟ بهانه كردن
2- «معجون» ؛ يعني ... : مخلوطي از چند چيز
3- در عبارت «چراغ را در اصلاح كردن بكش» كشتن چراغ چه معني مي‌دهد؟ خاموش كردن چراغ
4- «خاييدن» ؛ يعني ... : جويدن
املاء
5- كدام كلمه در عبارت «يك صندوق نامه به ديوار نسب شده بوده كه هرگز پستچي نامه‌اي در آن نينداخته بود.» غلط نوشته شده است؟ نصب
تاريخ ادبيات
6- نام اصلي «اُ. هنري» چيست؟ ويليام سيدني پورتر
7- «اُ . هنري» در آثارش به زندگي چه كساني مي‌پردازد؟ طبقات فرودست جامعه
8- كدام اثر از «اُ . هنري» نيست؟ «خاطرات خانه‌ي مردگان، چرخ و فلك، اختيارات» : خاطرات خانه‌ي مردگان
آرايه‌هاي ادبي
9- در عبارت «مادام سوفيا خرمن زلف دلا را ديد و گفت بيست دلار» مشبه‌به كدام واژه است؟ خرمن
10- عبارت «دلا كلاهش را برداشت و از زير آن آبشار طلايي رنگ سرازير شد.» چه آرايه‌اي دارد؟ استعاره
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
11- «آرزو مكن كه خدا را در جايي جز همه جا بيابي.» ؛ يعني ... : خدا همه جاست.
12- مفهوم جمله‌ي «هيچ از او ذخيره مگذار» چيست؟ چيزي را از او پنهان مكن
13- «تحفة‌الاخوان» اثر كيست؟ كمال‌الدين عبدالرزاق كاشاني
14- «اي‌كاش عظمت درنگاه تو باشد.» كدام شعر «سهراب سپهري» را به‌ياد مي‌آورد؟ چشم‌ها را بايد شست / جور ديگر بايد ديد.
15- «قوت كودكان» ؛ يعني ... : غذاي كودكان
16- «مائده‌هاي زمين» از كيست؟ آندره ژيد
17- منظور از «ته مانده‌ي چپاول مادام سوفيا» چيست؟ موهاي باقي مانده روي سردر
18- «ولع« ؛ يعني ... : حرص
19- «ترميم» به چه معني است؟ تعمير و بازسازي.
20- «اين آيت فرو آمد» ؛ يعني ... : اين آيه نازل شد.
درس دوازدهم
در آروزي تو / دل مي رود
لغت
1- «تفقّد» ؛ يعني ... : دلجويي كردن
2- «باد شرطه» به چه معني است؟ باد موافق
3- «ايهام» در لغت چه معني مي‌دهد؟ به گمان افكندن ديگران
4- در مصراع «حافظ به خود نپوشيد اين خرقه‌ي مي‌آلود» به خود ؛ يعني ... : به اختيار خود

تاريخ ادبيات
5- كدام شاعر لقب «استاد سخن» گرفته است؟ سعدي
6- شرح داده شده «حافظه‌ي ماست و شعر او سرشار از انديشه‌هاي عميق حكمي و عرفاني و احساس‌ها و عواطف ژرف انساني است.» درباره‌ي كدام شاعر است؟ حافظ
آرايه‌هاي ادبي
7- مصراع «گفتا غلطي خواجه در اين عهد وفا نيست» چه نوع آرايه‌اي دارد؟ ايهام
8- مصراع«آيينه‌ي‌سكندر جام مي‌است بنگر»چه‌آرايه‌اي دارد؟ تلميح
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
9- در مصراع «اگر خلاف كنم سعديا به سوي تو باشم» قسمت مشخص شده چه معني مي‌دهد؟ خودخواه و خودبين باشم.
10- «خدارا» در مصراع «دل مي‌رود ز دستم صاحب‌دلان، خدارا» به چه معني است؟ قسم به خدا
11- «نيكي به جاي ياران» ؛ يعني ... : نيكي در حق ياران
12- منظور شاعر از «جام مي» در مصراع «آيينه‌ي سكندر جام مي است بنگر» چيست؟ قلب انسان پاك و آگاه
13- در مصراع «به مجعمي كه در آينده شاهدان دوعالم» منظور از كلمات مشخص شده چيست؟ صحراي محشر، زيبايان
14- مفهوم مصراع «دلبر كه در كف او موم است سنگ خارا» چيست؟ محبوبي كه همه‌چيز در اختيار اوست.
15- در مصراع «مرا به باده چه حاجت كه مست موي تو باشم» كدام قسمت جمله حذف شده است؟ فعل (است)
16- به «خواب عافيت» ؛‌يعني ... : مرگ و نيستي
17- معني «به بوي موي تو باشم» چيست؟ آروزي وصال تو را دارم.
18- «باديه» چه معني مي‌دهد؟ بيابان
درس سيزدهم
باغ عشق / پيداي پنهان
لغت
1- «شكردن» ؛ يعني ... : شكار كردن
2- «عنان گير» به چه معني است؟ زمام‌دار و هدايت كننده
3- «بنان» ؛ يعني ... : انگشت
4- «نمي‌هلند» ؛ يعني ... : نمي‌گذارند
املاء
5- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «عجز و درمانده‌گي، بايزيد بسطامي، قعر بهر» درماندگي ، بحر
تاريخ ادبيات
6- «طريق‌التحقيق» اثر كيست؟ سنايي غزنوي
7- سنايي غزنوي در چه قرني زيسته است؟ ششم
8- كدام قالب شعري است كه «سنايي» بر آن تأثير گذار نبوده است؟ «غزل، قصيده، تركيب‌بند» : تركيب‌بند
9- افكار و اصطلاحات عرفاني را نخستين بار چه كسي در شعر خود مطرح ساخته است؟ سنايي
آرايه‌هاي ادبي
10- مصراع «به سوي عيب، چون پويي، گر او را غيب‌دان بيني؟ چه آرايه‌اي دارد؟ جناس (عيب و غيب)
11- تفاوت «غزل و قصيده» در چيست؟ تعداد بيت‌ها و درون‌مايه‌ها
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
12- «درفش كاويان» نماد چيست؟ پيروزي
13- «دوگانه» ؛ يعني ... : نماز صبح
14- «صاحب گوهر» به چه معني است؟ نژاده و اصيل
15- «فيه مافيه» از آثار ... و معروف ... است. منثور و مولوي
16- «تاس‌ها برگير» به چه معناست؟ كاسه‌هاي مسين را بردار.
17- «ودود» به چه معناست؟ بسيار دوست دارنده
18- در مصراع «زيزدان دان نه از اركان...» منظور از (اركان) چيست؟ عنصار چهارگانه (آب، باد، آتش، خاك)

درس چهاردهم
تربيت انساني و سنّت ملي ما
لغت
1- «مناعت» ؛ يعني ... : عالي طبع بودن
2- «مطلبي نغز و نيكو» هم معني چه كلمه‌اي است؟ لطيفه
3- «مذموم» به چه معني است؟ ناپسند و نكوهيده
4- «خدعه» ؛ يعني ... : حيله و نيرنگ
املاء
5- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «ترجيه مرگ، تذوير و ريا، مساوات و عدالت» : ترجيح ،‌ تزوير
تاريخ ادبيات
6- كتاب «آزادي و تربيت» اثر كيست؟ محمود صناعي
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
7- نويسنده، كدام كتاب را از كتب مقدس فرنگيان كم‌تر نمي‌داند؟ مثنوي مولوي
8- براي روشن كردن هدف‌هاي تربيتي ما، بزرگترين منبع الهام كدام است؟ تعليمات اخلاقي و انساني پيشوايان فرهنگي ما
9- بيت «به ديدارت آرايش جان كنم / زمن هر چه خواهي تو فرمان كنم» كدام مفهوم را بيان مي‌كند؟ تسليم محض بودن را
10- عبارت عربي «الملك يبقي مع الكفر و لا يبقي مع الظلم» به چه معني است؟ حكومت با كفر مي‌پايد ولي با ظلم نه
11- «كهتري را كه مهتري يابد» ؛ يعني ... : كوچك و حقيري كه مقام بالايي يابد.
12- موضوع اساسي داستان «رستم و اسفنديار» چيست؟ طغيان رستم در برابر زورگويي
13- «رجحان دادن» ؛ يعني ... : برتري دارد.
14- مصراع «نبيند مرا زنده با بند كس» ستايش چيست؟ آزادي و آزادگي
15- رستم چگونه خبر يافته كه «اگر اسنفديار را نابود كند خاندان او تباه خواهد شد؟» : از سيمرغ خبر يافته است.
16- نويسنده چه چيزي را موجب سقوط ساسانيان مي‌داند؟ انحطاط اجتماعي و ديني و اخلاقي دستگاه حكومت
17- هدف‌هاي اساسي تربيت چيست؟ احترام به حقوق ديگران، آزادي، عدالت‌خواهي ...
18- آيه‌ي‌«انما المومنون اخوه»چه‌معني مي‌دهد؟ مومنان برادر يك‌ديگرند.
درس پانزدهم
جلوه‌هاي هنر در اصفهان
لغت
1- «رواق» ؛ يعني ... : پيشگاه خانه
2- «دمدمه‌هاي ارديبهشت» به چه معني است؟ نزديكي‌هاي ارديبهشت
3- «دوره‌هاي متأخّر» ؛ يعني ... : دوره‌هاي بعد
4- «بنايي ستون مانند بر دو جانب در ورودي ساختمان» چه ناميده مي‌شود؟ گوشواره
املاء
5- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «خط‌ها و اسليمي‌ها، دايره‌ها و مغرنس‌ها، رواق‌ها و گوشواره‌ها» : مقرنس
تاريخ ادبيات
6- كتاب«صفيرسيمرغ» اثر كيست؟ دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن
7- موضوع كتاب «صفير سيمرغ» چيست؟ توصيف سفر به چند كشور اروپايي و بعضي از شهرهاي ايران

آرايه‌هاي ادبي
8- جمله‌هاي «اصفهان چون شاهزاده‌ي افسون شده‌ي افسانه است.» چه آرايه‌اي دارد؟ تشبيه

درك مطلب و دانستني‌هاي درس
9- در عبارت «كالبد بنا، مينايي است كه روح ايران را در آن حبس كرده‌اند.» مينا در كدام معنا به كار رفته است؟ شيشه و آيينه
10- «همه‌چيز به نقش ترجمه شده است.» ؛ يعني ... : همه‌چيز در نقاشي بيان شده است.
11- نويسنده چه چيزهايي را «از رمزهاي باستاني و علامت باروري» مي‌داند؟ شاخ گوزن و مار
12- به روايت تفسيرها «كدام مرغ بهشتي شيطان را در ورود به بهشت ياري كرد؟» طاووس
13- در درس، كدام درخت «درخت بهشتي» ؛ معرفي شده است؟ سرو
14- «طلسم كسي را شكستن» ؛ يعني ... : گره از كار كسي باز كردن
15- چرا نويسنده نقش كاشي‌ها را «بهار منجمد» ناميده است؟ چون نقش و نگارها به روح انسان طراوت و تازگي مي‌دهند.
16- معني واژه‌هاي «عروج، مجرد، ضمير» چيست؟ به بلندي رفتن، تنها، باطن
17- عبارت «گويي بر پله‌هاي ابر پا نهاده‌اي، به همان حالتي كه وصف مراحل معراج شده است.» به كدام واقعه اشاره دارد؟ رفتن پيامبر به آسمان‌ها
18- در عبارت «گويي كالبد بنا مينايي است كه روح ايراني را در آن حبس كرده‌اند.» به كدام عقيده‌ي گذشتگان اشاره دارد؟ حبس كردن ارواح در شيشه
19- «زاويه» ؛ يعني ... : گوشه، اتاقي در خانقاه
20- «جزميّت» در عبارت «آن‌ها را با جزميت يا اطمينان خاطر بازگو كرده‌ام» به چه معني است؟ قطعيّت و يقين
درس شانزدهم
خسرو / مايع حرف‌شويي
لغت
1- «ارتجالاً» يعني ؛ ... : بدون انديشه سخن گفتن يا شعر سرودن
2- «تقرير» به چه معني است؟ بيان كردن
3- «عادت مألوف» ؛ يعني ... : رسم ديرينه
4- «منكر» ؛ چه معني مي‌دهد؟ زشت
املاء
5- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «مخزول و نالان، لهو و لعب، تنگ نظران و عنوان» : مخذول
تاريخ ادبيات
6- كتاب «بهشت شدّاد» اثر كيست؟ جلال رفيع
7- كتاب «نصاب الصبيان» از كيست؟ ابونصر فراهي
آرايه‌هاي ادبي
8- كدام نوع نوشته است كه «هدف آن اصلاح، نابساماني‌ها و ناهنجاري‌هاست.» طنز
9- «خشت‌زدن» كنايه از ... است. پرحرفي
10- منظور از ضمايم و تعليقات» در عبارت «تصوير سرتيپ را ضمايم و تعليقات كشيد.» چيست؟ نشان‌هاي ارتشي
11- «او را نيز بسمل كردم.» ؛ يعني ... : او را هم سر برديم
12- «كميت كسي لنگ بودن» به چه معني است؟ عاجز و ناتوان بودن
13- «اين‌قدر هي ديوار صوتي را نشكنيد.» ؛ يعني ... : پرحرفي نكنيد.
14- «استرحام كردن» ؛ يعني ... : طلب رحم كردن
15- منظور از تصديق‌نامه، در عبارت «همين باعث شدن كه نتوان تصديق‌نامه‌ي دوره‌ي ابتدايي را بگيرد.» چيست؟ گواهي‌نامه
16- «من اين را از روي طبيعت كشيدم.» به چه معني است؟ من اين را از روي استعداد ذاتي خود كشيدم.
17- مفرد واژه‌ي «معاصي» چيست؟ معصيت
18- «زمانه‌ي جافي» يعني ؛ ... : روزگار ستمكار
درس هفدهم
داروك / باغ من / انتظار
لغت
1- «شولا» ؛ يعني ... : خرقه‌ي درويشان
2- «داروگ» چيست؟ قورباغه‌ي درختي
3- «چميدن» به چه معني است؟ با ناز راه رفتن
تاريخ ادبيات
4- كدام منظومه‌ي نيما يوشيج است كه آن را سر آغاز (شعر نو فارسي) دانسته‌اند؟ افسانه
5- مجموعه‌شعر«آخرشاهنامه»اثركدام‌شاعراست؟مهدي‌اخوان‌ثالث
6- «طنين در دلتا» از كيست؟ طاهره صفارزاده

آرايه‌هاي ادبي
7- شعر «از تهي سرشار / جويبار لحظه‌ها جاري است» چه آرايه‌اي دارد؟ متناقض‌نما
8- «ذوالفقار را باز مي‌كني و ظلم را مي‌بندي» چه آرايه‌اي دارد؟ تضاد.
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
9- «بر بساطي كه بساطي نيست» چه مفهومي را بيان مي‌كند؟ اوضاع نامناسب
10- «شعر معاصر» بعد از نيما در چند شيوه ادامه يافت؟ سه شيوه
11- عبارت«شعري‌است‌كه‌آهنگ‌دارد اما وزن‌عروضي نداردوجاي‌قافيه در آن مشخص نيست» توصيف چگونه شعري است؟ شعر سپيد
12- در شعر داروگ شاعر با بهره‌گيري از «نمادها» چه چيزي را توصيف مي‌كند؟ عصر سياه حكومت استبدادي
13- چند ويژگي براي شعر «اخوان ثالث» برشمرده‌اند؟ سه
14- واژه‌ي «كشتگاه، ساحل، كومه» در شعر «داروگ» بيانگر چيست؟ نمادهايي‌كه به‌كمك‌آن‌شاعر اوضاع‌عصر خودراتوصيف‌كرده‌است.
15- منظور از «اسب يال افشان زرد» چيست؟ پاييز
16- سنگيني و صلابت كدام سبك شعري در شعر اخوان ثالث مشاهده مي‌شود؟ سبك خراساني
17- «ذوالفقار را باز مي‌كني و ظالم را مي‌بندي» به چه معني است؟ براي مبارزه آماده مي‌شوي و ظلم را از بين مي‌بري
18- «باغ بي‌برگي» ؛‌ يعني ... : باغي كه ميوه و ثمري ندارد.
19- در مطالعه‌ي شعر «نيما» چه نكته‌اي جلب توجه مي‌كند؟ ديد تازه‌ي او به جهان و طبيعت
درس هجدهم
سفر به خير / در سايه‌سار ...
لغت
1- «هرّا» ؛ يعني ... : آواز مهيب
2- «صولت» به چه معني است؟ هيبت
3- «گون» چيست؟ گياهي است از تيره‌ي سبزي آساها
تاريخ ادبيات
4- «صور خيال در شعر فارسي» اثر كدام نويسنده و پژوهشگر معاصر است؟ دكتر محمدرضا شفيعي
5- «عبور» مجموعه شعر كيست؟ علي موسوي گرمارودي
آرايه‌هاي ادبي
6- «گون و نسيم» نماد چه افرادي هستند؟ پايدار و مقاوم، آزاد و رها
7- مصراع «گون از نسيم پرسيد» چه آرايه‌اي دارد؟ تشخيص
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
8- «با چشماني، يتيم نديدنت» به چه معني است؟ با چشماني منتظر آمدنت
9- «وسعت تو را، چگونه در سخن تنگ مايه گنجانم؟» به معني چيست؟ عظمت تو را چگونه مي‌توانم بيان كنم؟
10- «تبارك‌الله احسن الخالقين» چه معني مي‌دهد؟ خجسته باد نام خداوند كه نيكوترين آفريدگاران است.
11- «دري كه به باغ بينش ما گشوده‌اي» ؛ يعني ... : دري كه به روي انديشه‌ي ما گشوده‌اي.
12- كدام ويژگي شعر شاعر در «شعر سپيد من، روسياه ماند، كه در فضاي تو، به بي‌وزني افتاد» بيان شده است؟ بي‌وزن بودن شعر
13- «باده‌ي مهر» به چه معني است؟ شراب حق
14- در شعر «گل بوسه‌ي زخم‌ها، تنت را دشت شقايق كرده بود» بدن امام علي (ع) به چه چيزي تشبيه شده است؟ دشت شقايق
15- «خرد به قبضه‌ي شمشيرت بوسه مي‌زند» ؛ يعني ... : عقل و خرد را در مبارزه كردن درآميخته‌اي
16- «مهيز» : يعني ... : وسيله‌ي راندن اسب
17- «هزار بار خيبري‌تر است» چه معني مي‌دهد؟ هزار بار از در خيبر بزرگ‌تر است.
18- «خدا» در شعر «پيش از تو هيچ خدايي را نديده بودم ...» به چه معني است؟ حاكم و فرمان‌روا
19- «كه با تازيانه‌ي هشتاد زخم، بر خود حد زدي؟» اشاره به چيست؟ زخم برداشتن حضرت علي در جنگ احد
20- شعر «در سايه سار نخل ولايت» در كدام قالب شعري سروده شده است؟ شعر سپيد
درس نوزدهم
حديث جواني / در كوچه‌سار شب
لغت
1- «صلا زدن» ؛ يعني صدا كردن، آواز دادن
2- «درازدستي» به چه معنا است؟ تجاوز،‌تعدي
3- «عامل» چه معني مي‌دهد؟ حام
4- «مضرت» ؛ يعني ... : زيان رساندن
املاء
5- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «زوالنون مصري، ضجر و مصادره، درويش و رعيت» : ذوالنون، زجر
تاريخ ادبيات
6- مجموعه شعر «رهي معيري» چه نام دارد؟ سايه‌ي عمر
7- «شبگير» اثر كيست؟ هوشنگ ابتهاج
8- غزل‌هاي «رهي معيري» بيشتر به پيروي از كدام شاعر سروده شده است؟ سعدي
آرايه‌هاي ادبي
9- مصراع «عيبم مكن كه آهوي مردم نديده‌ام» چه آرايه‌اي دارد؟ ايهام
10- در مصراع «وز شاخ آرزو، گل عيشي نچيده‌ام» چند تشبيه وجود دارد؟ دو (شاخ آرزو، گل عيش)
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
11- «يكي زشب گرفتگان چراغ برنمي‌كند» ؛ يعني ... : كسي به فكر آزادي رهايي نيست.
12- «نشسته‌ام در انتظار اين غبار بي‌سوار» ؛ چه معني مي‌دهد؟ انتظار بيهوده مي‌كشم.
13- مفهوم«سر به گريبان كشيدن» چيست؟ دل تنگ و ناراحت بودن
14- مفهوم بيت «سر گرگ بايد هم اول بريد / نه چون گوسفندان مردم دريد» چه ضرب‌المثلي را به خاطر مي‌آورد؟ بند بايد كرد سيلي را ز سر
15- «حديث جواني» ؛ ‌يعني ... : داستان و سرگذشت جواني
16- «قفا» به چه معني است؟ پشت سر
17- «سزا خود همين است مر بي بري را» ؛ يعني ... : بي‌ثمر بودن سزايش همين است (سوزانده شدن)
درس بيستم
مدرسه‌ي امام شوشتري / تخت جمشيد
لغت
1- «خادم سماط» ؛ يعني ... : مأمور تنظيم برنامه‌ي غذا
2- «مسيل» به چه معني است؟ جاي سيل گير
3- «رقعه» ؛ چه معني مي‌دهد؟ قطعه‌ي كاغذ
4- معرب واژه‌ي «شوشتر» چيست؟ تستر
املاء
5- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «نغمه‌هاي مهيج، جرذهاي ديوار، زخاير شگفت‌آور» جرز، ذخاير
تاريخ ادبيات
6- كتاب «تحفة النظار و غرايب الامصار» اثر كيست؟ ابن بطوطه
7- «به سوي اصفهان» از كدام نويسنده است؟ پيرلوتي
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
8- در عبارت «سخن خود را با اشاراتي از فنون مختلف تفسير و حديث چاشني مي‌داد» قسمت مشخص شده، يعني ... : همراهي مي‌كرد.
9- «طي» چه معني مي‌دهد؟ جشن عروسي
10- «خمس آن متعلق به سلطان است ...» ؛ يعني ... : يك پنجم آن براي پادشاه است.
11- «جامع بين مراتب دين و دانش بود.» به چه معني است؟ هم دين و هم دانش را به‌خوبي مي‌دانست.
12- «جامع بين مراتب دين و دانش بود.» به چه معني است؟ صورت‌هايي كه به اسم ستاره‌اي از ستارگان مي‌ساختند.
13- «دنيا و مافيها» ؛ يعني ... : جهان وآن چه در اوست.
14- «اميرالامرا» به چه معني است؟ فرمانده‌ي كل سپاه
15- «ممفيس» شهري بوده است در ... : مصر باستان
16- «رحله‌ي ابن بطوطه» ؛ يعني ... : سفرنامه‌ي ابن بطوطه
17- «مكارم» ؛‌ يعني ... : بزرگواري‌ها
درس بيست و يكم
خاطرات اعتمادالسلطنه / آن روزها
لغت
1- «كساني كه در ركاب شاه يا بزرگي حركت مي‌كردند.» در اصطلاح چه نام داشتند؟ ملتزمين
2- «تنبه» ؛ يعني ... : هوشياري، آگاهي، بيداري
3- «معهود» به چه معني است؟ عهد شده، معمول، شناخته شده
4- «وضع عرض» ؛ يعني ... : شيوه‌ي شكايت
املاء
5- املاي كدام واژه نادرست است؟ «اعاظم،‌ ذاغه، مشعوف» زاغه
تاريخ ادبيات
6- كتاب «الايام» اثر كيست و موضوع آن چيست؟ دكتر طه حسين ، زندگي‌نامه
7- «تاريخ منتظم ناصري» اثر كيست؟ اعتمادالسلطنه
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
8- در عبارت «درد دندان شاه بسيار شدّت كرده» علامت بيانگرچيست؟تصحيح‌كننده‌ي‌كتاب.‌كلمه‌را به متن افزوده‌است.
9- «پلنگ را بالاي نطعي انداخته بودند.» به چه معني است؟ پلنگ را روي سفره‌اي چرمي انداخته بودند.
10- «اشتلم كردن» چه معني مي‌دهد؟ لاف زدن
11- «دعايي كه بر كاغذ نويسند و با خود داشته باشند» با چه واژه‌اي هم‌معني است؟ حرز
12- «دارالطّباعه» ؛ يعني ... : چاپ‌خانه
13- «امين‌السّلطان» لقب كيست؟ ميرزا علي‌خان اتابك اعظم
14- «فلان فعله هم شاكي» به چه معني است؟ فلان كارگر هم شكايت دارد و ناراضي است.
15- «كشيك‌خانه» ؛ با كدام واژه‌ي امروزي معادل است؟ پاسدارخانه
16- «قاپوچي» به چه معناست؟ دربان
17- «تغيّرات شاه» ؛ يعني ... : برآشفتن‌هاي شاه
18- «مواجب» ؛‌يعني ... : حقوق و درآمد
19- «امتناع‌كردن» به چه معني است؟ سرپيچي كردن
20- «تصنيف»؛ نوعي‌از...: شعر است‌كه باآهنگ‌موسيقي‌خوانده‌شود.
درس بيست و دوم
شخصي به ... / طرحي از يك زندگي
لغت
1- «منعم» ؛ يعني ... : توانگر
2- در عبارت «اندر آن مسجد، كودكان به كتّاب بودند» كتّاب، به چه معني است؟ مكتب
3- «زلت» ؛‌ يعني ... : لغزش

املاء
4- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «انعطاف خالصانه، تواظعي مضاعف، استنباط عادت» : تواضعي
تارخي ادبيات
5- كتاب «طرحي از يك زندگي» شرح زندگي و افكار كيست؟ دكتر علي شريعتي
6- اشعار مسعود سعد سلمان به چه نامي شهرت دارد؟ حبسيّه
آرايه‌هاي ادبي
7- مصراع «حرفي است هر آتشي ز طومارم» چه آرايه‌اي دارد؟ تشبيه
8- در مصراع «اگر خلاف كنم سعديا به سوي تو باشم» قسمت مشخص شده چه معني مي‌دهد؟ خودخواه و خودبين باشم.
9- «خدا را» در مصراع «دل مي‌رود ز دستم صاحب دلان خدارا» به چه معني است؟ قسم به خدا
10- «نيكي به جاي ياران» ؛ يعني ... : نيكي در حق ياران
11- منظور شاعر از «جام مي» در مصراع «آيينه‌ي سكندر جام مي است بنگر» چيست؟ قلب انسان پاك و آگاه
12- در مصراع «به مجعمي كه در آينده شاهدان دوعالم» منظور از كلمات مشخص شده چيست؟ صحراي محشر، زيبايان
13- مفهوم مصراع «دلبر كه در كف او موم است سنگ خارا» چيست؟ محبوبي كه همه‌چيز در اختيار اوست.
14- در مصراع «مرا به باده چه حاجت كه مست موي تو باشم» كدام قسمت جمله حذف شده است؟ فعل (است)
15- به «خواب عافيت» ؛‌يعني ... : مرگ و نيستي
16- معني «به بوي موي تو باشم» چيست؟ آروزي وصال تو را دارم.
17- «باديه» چه معني مي‌دهد؟ بيابان
درس بيست و سوم
كعبه‌ي مخفي
لغت
1- «بديهه‌گويي» ؛‌ يعني ... : حاضر جوابي
2- «پيشواي روحاني آيين برهمايي» هم‌معني با چه واژه‌اي است؟ برهمن
تاريخ ادبيات
3- «مخفي» تخلص كدام شاعر است؟ زيب‌النسا
آرايه‌هاي ادبي
4- مصراع «خوب شد اسباب خودبيني شكست» كدام واژه ايهام دارد؟ خودبيني
5- در «اسلوب معادله» ارتباط معنايي بر چه پايه‌اي است؟ تشبيه
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
6- در مصراع «دزد دانا مي‌كشد اوّل چراغ خانه را» منظور از (كشتن) چيست؟ خاموش كردن
7- منظور از «صاحب خانه» در مصراع «در ميان خانه گم كرديم صاحب خانه را» كيست؟ خداوند
8- مفهوم «بي‌كمالي‌هاي انسان از سخن پيدا شود» چيست؟ سخن سنجيده بايد گفت.
9- «زيب‌النسا» در سرودن شعر بيش‌تر از كدام شاعر پيروي كرده است؟ عرفي شيرازي
10- «نكهت» ؛ يعني ... : بو و راحيه
درس بيست و چهارم
مسافر / ريشه‌ي پيوند
لغت
1- «رثا» ؛ يعني ... : عزا و ماتم
2- در مصراع «دلم گشت هر گوشه‌ي سنگرت را» گشت در كدام معني به كار رفته است؟ جست و جو كرد.

درك مطلب و دانستني‌هاي درس
3- بيت «سحر، گاه رفتن زدي با لطافت / به پيشاني‌ام بوسه‌ي آخرت را» ؛ يعني ... : با من خداحافظي كردي
4- در مصراع «ببر با خودت پاره‌ي ديگرت را» منظور از «پاره‌ي ديگرت» كيست؟ دوست بازمانده ي رزمنده
5- در بيت «درخون من غرور نياكان نهفته است» منظور از نياكان كيست؟ ايرانيان قديم
6- «در سينه‌ام هزار خراسان نهفته است» ؛ يعني ... : پيوند خود را با خراسان و ايران حفظ كرده‌ام.
7- در بيت «همان دستمالي كه پولك نشان شد / و پوشيد اسرار چشم ترت را» چرا دستمال پولك نشان است؟ چون اشك و خون رزمنده روي آن ريخته است.
8- در بيت «و پيدا نكردم در آن كنج غربت / به جز آخرين صفحه‌ي دفترت را» منظور از كنج غربت چيست؟ سنگر
9- در بيت «در تنگناي سينه‌ي حسرت كشيده‌ام / گهواره‌ي بصيرت مردان نهفته است» چرا شاعر حسرت كشيده است؟ چون به آرزوهاي خود نرسيده است.
10- بيت «خالي دل مرا تو زتاب و توان مدان / شير ژيان ميان نيستان نهفته است» چه آرايه‌اي دارد؟ استعاره